۱۱ و ۱۲ محرم سال ۵۷، نجف آباد بستر حوادث مهمی بود. با تطبیق تاریخ های قمری به ۲۱ آذر ماه رسیدیم. به همین مناسبت گفت و گوی اختصاصی خود با حیدر قوقه ای یکی از انقلابیون و مطلعین این حوادث را باز نشر کردیم. [box type=”shadow” ]حیدر قوقه ای مرد پنجاه و نه ساله […]

۱۱ و ۱۲ محرم سال ۵۷، نجف آباد بستر حوادث مهمی بود. با تطبیق تاریخ های قمری به ۲۱ آذر ماه رسیدیم. به همین مناسبت گفت و گوی اختصاصی خود با حیدر قوقه ای یکی از انقلابیون و مطلعین این حوادث را باز نشر کردیم.

[box type=”shadow” ]حیدر قوقه ای مرد پنجاه و نه ساله ای است که با توجه به قرار گرفتن در متن مبارزات دوران انقلاب مردم نجف آباد بارها در آخرین لحظه به خاطر چیزی که خود آن را معجزه و خواست الهی می خواند از خطر دستگیری،شکنجه و اعدام حتمی جان به در برده است. [/box]

[highlight]

سفر به پاکستان و افغانستان برای تهیه سلاح، تهیه دستگاه پلی کپی برای تکثیر اعلامیه های حضرت امام (ره)،چاپ و توزیع دهها هزار تصویر از رهبر انقلاب برای اولین بار در شهرستان در سخت ترین شرایط امنیتی،حضور در تیم اصلی برنامه ریزی کننده پایین کشیدن مجسه شاه از میدان اصلی شهر و کمک موثر به زخمی ها و مبارزین فراری تنها گوشه ای از خاطرات این چریک انقلابی است که توانسته ایم در این مصاحبه به آن بپردازیم.

[/highlight]

حوادث ۱۱ و ۱۲ محرم سال پنجاه و هفت شاید معروفترین اتفاقات دوران مبارزات انقلابی مردم نجف آباد به شمار  می آیند، در مورد ریشه وچگونگی این اتفاق تاریخی توضیح دهید.

در قبل از انقلاب نیز عزاداری روزهای تاسوعا و عاشورا مانند بسیاری دیگر از نقاط کشور به صورت سنتی و با حرکت دستجات عزاداری و سینه زنی برگزار میشد ولی در سال پنجاه و هفت به پیشنهاد عده ای از جوانان و انقلابی و تایید بزرگان شهر قرار شدن حرکت روز عاشورا به صورت یک دسته مشترک و با طی مسیر خیابان های اصلی شهر صورت گیرد.

f354002542به همین منظور از بین جوانان برای نظارت بر حرکت هر کدام از دسته ها یک نفر تعیین شد و با حرکت از سمت میدان امام (باغ ملی) به سمت فلکه کنونی شیخ بهایی و زدن یک دور کامل ادامه مسیر عزاداری از طریق خیابان شریعتی ادامه پیدا کرد.

ما نیز که  پیش از این در نظر داشتیم مجسمه شاه در میدان اصلی شهر را پایین بکشیم که از غیبت ماموران ساواک و شهربانی که برای نظارت بر حرکت مردم از مرکز شهر دور شده بودند بهترین استفاده را کردیم و در میدان اصلی شهر تجمع کردیم.

نوجوان پر جراتی به نام رادی  که بعد ها نیز به شهادت رسید به شرط تحویل گرفتن یک قطعه از مجسمه حاضر شد کار انداختن سیم بکسل به گردن مجسمه را انجام دهد. در آن شرایط انجام چنین کاری با توجه به احتمال لو رفتن و شناسایی شدن توسط حکومت می توانست به کشته شدن آن فرد بیانجامد.

به محض پایین کشیدن مجسمه به سرعت کار تکه تکه شدن آن آغاز شد و شهید رادی نیز یکی از تکه های مجسمه را برای انداختن در داخل خانه یکی از ساواکی های معروف شهر برای خود برداشت.

خبر این کار به سرعت در شهر پیچید ولی قبل از اینکه ساواکی ها به مرکز شهر برسند ما از آن نقطه دور شده بودیم و به همین دلیل بود که حکومت به تلافی این کار و راهپیمایی عظیم مردم برنامه یورش اراذل و اوباش به داخل نجف آباد را در روزهای یازدهم و دوازدهم محرم برنامه ریزی کرد.

در این دو روز ساواک و ژاندارمری با جمع کردن اراذل و اوباش شهر ها و شهرکهای اطراف که به انواع سلاح های شکاری و سرد مسلح بودند،اموال و جان مردم نجف آباد را با حمایت خود برای آنها آزاد اعلام کردند به طوریکه در مدت زمان کوتاهی تخریب و غارت کم نظیری در سطح شهر به ویژه بازار مرکزی صورت گرفت.

ایمنا: از سوی مردم نیز مقامتی صورت گرفت؟

به دلیل حمایت شهربانی و ساواکیان و مسلح بودن اراذل و اوباش عملا امکان مقاومت خاصی وجود نداشت ولی در مواردی جوانان نجف آبادی موفق شدند جلوی برخی غارتها را بگیرند. در یکی از این موارد وقتی خاور حامل این افراد به مقابل کوچه مسجد صفا رسیده بود و خبری هم از ماموران دولتی نبود، تعدادی از جوانان خشمگین با حمله به این کامیون آن را دست خالی بر روی حاشیه خیابان  واژگون کردند و به سرعت با اراذل و اوباش داخل آن درگیر شدند.

در این مورد قبل از رسیدن ماموران،جوانان انقلابی که دل پر دردی از این افراد داشتند آنها را با کتک مفصلی بدرقه کردند. البته متاسفانه برخی همشهریان خودمان نیز با سوء استفاده از وضعیت موجود اموال دیگران را غارت می کردند.

آتش زدن منازل مبارزین شاخص در شب یازدهم

ایمنا: یورش ماموران ساواک و شهربانی به منازل برخی افراد انقلابی نیز بخش دیگری از این اتفاق به شمار می آید،لطفا در این خصوص نیز توضیح دهید.

حاج حیدر علی قوقه ای

حاج حیدر علی قوقه ای

پس از خارج شدن بیشتر اراذل و اوباش از نجف آباد در ساعات اولیه شب یازدهمین روز محرم سال ۵۷،حمله سازماندهی شده ساواکیان و شهربانی به منازل مسکونی افراد شناخته شده شهر که نقش مهمی در حرکتهای انقلابی مردم داشتند آغاز شد که دراین میان منازل مسکونی حاج مصطفی نمازیان،حسن رضویان،دکتر ابوترابی،مرحوم آیت اله ایزدی امام جمعه فقید شهرستان، دکتر ایزدی و تعداد دیگری از افراد مشهور پس از حمله و هتک حرمت صاحبان انها در آتش خشم ماموران سوخت.

البته دراین میان نیز منزل افرادی که نقش آنچنانی در انقلاب نداشتند و حتی در مقطع پس از پیروزی انقلاب به سمت مجاهدین خلق کشانده شدند نیز به دلیل عملکرد خاصشان مورد تعرض قرار گرفت.

همزمان با شروع این کار ما که حدس میزدیم منزل آقای نمازیان نیز مورد حمله قرار گیرد با مراجعه به محل مذکور از ایشان خواستیم محل را ترک کنند ولی وی تنها به خروج خانواده و انجام برخی اقدمات اولیه راضی شد که این کار ها نیز با صدای شنیده شدن تیراندازی ماموران ناتمام ماند و جوانان حاضر در صحنه مجبور به پنهان شدن در نزدیکی منزل شدیم.

البته پس از آتش زدن این منزل،خود را برای خاموش کردن هر چه سریعتر آن به خانه رساندیم و توانستیم از گسترش آتش سوزی و خسارات مالی وارده جلوگیری کنیم.

فرار از مرگ حتمی در بیمارستان نجف آباد

ایمنا:در این دو روز چه تعداد از انقلابیون در نجف آباد به شهادت رسیدند؟

تعداد زیادی از مردم عادی در این حوادث زخمی شدند و نزدیک به ده نفر نیز شهید شدند که برخی به دلیل جو حفقان حاکم بر شهر،امکان تشییع جنازه و دفن در گلزار فعلی شهدای نجف آباد را نیز پیدا نکردند و غریبانه  و مخفیانه در برخی مساجد به خاک سپرده شدند.

در اوج در گیری ها متوجه شدیم تعدادی از جوانان در پشت بام مسجد جامع شهر در تیر رس ماموران شهربانی زمین گیر شده اند و به همین خاطر با تعدادی از دوستان برای نجاتشان خود را با سختی زیاد به این محل رساندیم.

جوانی در آنجا به نام علی کافیان بر اثر اصابت تیر به شکمش به سختی خونریزی کرده بود که به زحمت از پشت بام به کوچه پشت مسجد جامع رساندیمش، در همین حین نیز یک  ژیان از همه جا بی خبر با سرعت به سمت ما در حال حرکت بود که با هشدار نسبت به تیراندازی در میدان اصلی شهر متوقف شد.

ژیان که وزن زیادی هم نداشت را با دست سر و ته کردیم و مجروح را سوار بر آن به هر زحمتی بود به بیمارستان فعلی شهید محمد منتظری رساندیم که به دلیل حضور زیاد مجروحان و تجمع مردم متقاضی اهدای خون وضعیت خاصی پیدا کرده بود.

کافیان را به اولین اتاق رساندم و منتظر ادامه کار پرستاران برای نجاتش بودیم که صدای تیراندازی ماموران شهربانی بلند شد. از شانس بد من پاسبان جمشیدی که پس از انقلاب اعدام شد اتاق ما را برای اولین محل یورش خود انتخاب کرد.

وقتی جمشیدی به اتاق وارد شد من از ترس پشت در پنهان شدم، مامور شهربانی نیز با دیدن وضعیت مجروح روی تخت بعد از کلی بد و بیراه گفتن به پرستاران و پزشکان معالج با پا بر روی شکم مجروح رفت و جلوی ادامه مداوایش را گرفت به طوریکه این کار منجر به شهادت کافیان در بیمارستان شد.

در همین حین با وجود عصبانیت شدیدی که از برخورد ماموران با فرد زخمی داشتم ولی امکان هیچ کاری جز دعا خواندن و نذر و نیاز کردن پیدا نکردم، چون اگر من را در آن شرایط و با لباس های خونی دستگیر می کردند به احتمال زیاد به زندان هم نمیرسیدم و در همان بیمارستان کشته میشدم.

ضارب این شهید نیز فردی به نام پاسبان آزادی از اهالی غرب کشور بود که خودم پس از انقلاب با حکم دادگاه انقلاب اسلامی دستگیرش کردم ولی فکر میکنم با رضایت خانواده شهید از اعدام رهایی یافت.

تکرار حوادث محرم در مراسم اربعین ۵۷ نجف آباد

ایمنا: در سال پنجاه و هفت آیا حوادث مشابه یازدهم و دوازدهم محرم نجف آباد اتفاق افتاد؟

اربعین همان سال مردمی که برای برپایی مراسم عزاداری و خواندن نماز جماعت به ورزشگاه امیر آباد مراجعه کرده بودند با تحریک برخی اراذل واوباش شناخته شده که برای رسیدن به اهداف خود مدعی پیدا شدن بخشی از اموال غارت شده بودند به  سوی یکی از نقاط حاشیه ای نجف آباد حرکت کردند که در آنجا با افرادی که انتظار آنها را می کشیدند به شدت درگیر شدند.

آمار زخمیان و شهدای این درگیری نیز به دلیل مسلح بودن طرف مقابل به انواع سلاح های سرد و گرم شکاری بالا بود ولی با حضور مردم موفق شدیم تعدادی از اراذل و اوباش را دستگیر کنیم.

البته تعدادی از این افراد نیز پس از زخمی شدن و بستری در بیمارستان در معرض حمله و تلافی مردم خشمگین قرار گرفتند که با اقدام به موقع توانستیم این افراد به همراه افراد دستگیر شده را در باغی زندانی کنیم.

به دلیل نزدیک بودن زمان بازگشت آیت اله منتظری و فرزندش محمد به عنوان شاخص ترین نیروهای انقلابی امکان نگهداری این افراد را نداشتیم و به همین دلیل تصمیم گرفتم تکلیف آنها را با مشورت بزرگان شهر تعیین کنیم.

ولی در مدتی که من محل را ترک کردم شهید حیدر امامی که با توجه به نیروی جسمانی خوبش مسئول نگهبانی از آنها شده بود در یک غافلگیری به شدت درگیر شد و تنها توانست جلوی فرار چهار پنج نفر از آنها را بگیرد و ما هم به دلیل امکان لو رفتن محل زندانیان بقیه را آزاد کردیم.

رفتن به پاکستان برای تهیه سلاح

حوادث محرم نجف آباد ما را به فکر تهیه سلاح جهت چنین وضعیتهایی کرد و به همین منظور با یکی از نیروهای بلوچ که اقدمات انقلابی خوبی در محل سکونت خود انجام میداد به سمت افغانستان و از آنجا به پاکستان رفتیم.

در خانه یکی از خوانین بودیم که از رادیو بی بی سی چیزهایی راجع به تحولات تهران در روزهای منتهی به ۲۲ بهمن شنیدیم و با پیروزی نهایی انقلاب از خیر خریدن اسلحه گذشتم و به سرعت به نجف آباد برگشتم.

[tooltip gravity=”nw”]در همین زمان نیز بلوچ هایی که با همکاری داشتند مجسمه شاه را پایین آورده و پس از تکه تکه کردن آن را در سطح شهر گرداندند. [/tooltip]

البته پیش از این محل کمکهای نقدی که مردم نجف آباد در اختیارم گذاشته بودند یک کلت کمری جهت مواقع خاص تهیه کرده بودم.

چاپ و توزیع دهها هزار اعلامیه و تصویر حضرت امام

ایمنا:در خصوص نحوه چاپ و توزیع اعلامیه و تصاویر حضرت امام توضیح دهید.

اواخر ۵۶ یا اوایل سال پنجاه و هفت بود که برای تهیه عکسی از حضرت امام اقدام کردیم، در آن مقطع چاپ چنین تصاویری تنها در کوچه تلفنخانه اصفهان انجام میشد و برای انجام کار با رستگاری یکی از چاپخانه داران سرشناس نجف آباد مشورت کردیم.

چرستگاری اعلام کرد در صورت فراهم شدن کلیشه تصویر حاضر است این کار را مخفیانه انجام دهد، ساخت کلیشه را هم با هزاران سختی به شخصی در اصفهان محول کردیم که این کار پس از حدود بیست روز معطلی انجام شد.

[dropcap]

در اولین مرحله از چاپ تصاویر رستگاری در آخرین ساعات شب و پس از بیرون رفتن شاگردانش حدود ۵ هزار تصویر با کیفیت خوب را چاپ کرد که نزدیک به نیمی از  آنها را با کمک تعدادی از دوستان در تمامی سطح شهر توزیع کردیم.

[/dropcap]

صبح روز بعد بیشتر مغازه داران تصاویر را بر روی درب مغازه خود نصب کرده بودند که این کار با حمله ماموران شهربانی و شکسته شدن شیشه مغازه ها در همان ساعات اولیه صبح مواجه شد.

در مراحل بعد نیز با همکاری عبدالحسین حجتی وزیر کنونی جهاد کشاورزی که در آن زمان در بندر عباس مشغول کار شده بود،تعدادی از تصاویر تهیه شده را در منطقه بندر عباس برای اولین بار توزیع کردیم.

برای تکثیر اعلامیه هم که متن آن را از طریق تلفن پیاده و با استفاده از دستگاه تایپ نوشته بودیم از یک دستگاه پلی کپی آلمانی بسیار قدیمی استفاده می کردیم که کار کردن با آن آنقدر زمان بر و مشکل بود که تهیه پانصد اعلامیه با آن حدود پنج ساعت طول میکشید.

البته بعد ها یک دستگاه پلی کپی بهتر را از مدرسه امیر کبیر نجف آباد که در نزدیکی محل فعلی اداره برق قرار گرفته بود به سرقت بردیم که با استفاده از آن کارها سرعت بیشتری پیدا کرد.

[checklist]

البته بعد ها کار تایپ و تکثیر اعلامیه های مراجع عظام قم و حضرت امام را به دلیل مشکلات امنیتی به تنهایی و در خانه ای متروکه ادامه دادم و با توزیع ناشناس آنها در بین دوستانم روند پخش اعلامیه را ادامه دادیم.

[/checklist]

دستگیری چند ساعته که می توانست پایان کارم باشد

پس از دستگیری آیت اله طاهری امام جمعه پیشین اصفهان و تجمع اعتراض آمیز مردم و روحانیون در منزل آیت اله خادمی ما هم وسوسه شدیم در محل حضور پیدا کنیم.

با وانتی که داشتم به همراه برخی دوستان عازم اصفهان شدیم و پس از تبادل برخی اطلاعات و اعلامیه و نوارهای حضرت امام با انقلابیون حاضر در محل و صرف افطاری برای دیدن اوضاع هتل آتش گرفته عباسی به دست مردم از محل خارج شدیم.

هنوز راهی نرفته بودیم که در محاصره یک خودرو پر از کماندو قرار گرفتیم و من به همراه یک نفر دیگر تنها به دست آنها اسیر شدیم و بقیه موفق به فرار شدند.انقلاب

دوستانم پس از تعقیب کماندو ها متوجه زندانی شدن من در پاسگاه سه راه صمدیه شدند و برای جلوگیری از لو رفتن محل اعلامیه هایی که در خانه پدرم تهیه می کردیم سریعا به نجف آباد برگشتند.

در همین فاصله مامور ارشد تری که بسیار بی منطق به نظر میرسید برای انجام ماموریتی به سطح شهر رفت و ما هم از فرصت موجود بهترین استفاده را کرده و با التماس و خواهش آزادی خود در ساعت دو بعد از نیمه شب را به دست آوردیم.

[starlist]

البته در مدت کوتاه دستگیری ام فقط نگران پیدا شدن اعلامیه و نوارهایی بودم که زیر صندلی وانت پنهان کرده بودم ولی به لطف خدا این امر هیچگاه اتفاق نیافتاد و با سختی زیاد و با وجود تعقیب ماموران تا سه راهی درچه خود را به نجف آباد رساندم.

 [/starlist]

یک بار نیز ماموران ساواک به دنبال گزارش یکی از همسایه ها در خصوص فعالیت انقلابی یک راننده وانت به محل ما یورش بردند و برای پیدا کردن چنین شخصی تمامی خانه های اطراف منزل پدرم را جستجو کردند ولی با کمک یکی از همسایگان از تفتیش خانه ما منصرف شدند.

از دیگر خاطرات جالب دوران انقلاب هم می توانم به زمانی اشاره کنم که برای تهیه نسخه مجروحی که در زمان تهیه مواد منفجره به شدت زخمی شده بود به سطح شهر مراجعه کرده بودم.

وضعیت بد  مجروح ما به حدی بود که با تشخیص پزشکان مجبور بودیم انگشتانش را جهت جلوگیری از گسترش عفونت در بدن قطع کنیم.

وقتی برای تهیه نسخه در سطح شهر بودم ناگهان با ایست یک مامور مواجه شدم و این در حالی بود که یک کلت کمری را هم همراه داشتم که آن را به سرعت در زیر صندلی پنهان کردم ولی از ترس لو رفتن سلاح مرتب می لرزیدم.

مامور که از عدم توجه من به ایست های قبلی بسیار ناراحت هم شده بود شروع به تفتیش بدنی من کرد و من هم مرتبا با نشان دادن نسخه تنها هدفم از حضور در خیابان را نجات جان بیمار بد حالمان معرفی می کردم.

بالاخره التماس های من و قیافه حق به جانب من موثر واقع شد و توانستم حکم آزادی ام را در آستانه دستگیر شدن که به احتمال زیاد با حکم اعدامم همراه میشد بگیرم.