پوستر با کیفیت بالا عید فاطمی

دسته: دانلود , گزارش تصویری
۸ دیدگاه
پنجشنبه - ۲۲ اسفند ۱۳۹۲

پوستر با کیفیت بالا عید فاطمی


بازدید: ۵۶
برچسب ها:
دیدگاه ها
وحید قاسمیان شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۹:۴۶ ق٫ظ پاسخ به دیدگاه

هر سال منم عبد عطایت مادر
خوشبخت شدم ذیل دعایت مادر
نوروز که قابلی ندارد بی بی
صد عید، الهی به فدایت مادر

******

من شیعه شدم رها ز هر قید
در دام محبتت شدم صید
مادر به خدا نمی فــروشم
یک لحظه ی روضه ات به صد عید

******

آغشته بهارمان به عطر یاس است
ای شیعه دل صاحبمان حساس است
حرمت بگُذارید اگر فاطمه را
عیدی همه با پسرش عباس است

******
بر شیعه و محب ولایت مبرهن است
محدوده شعور و ارادت معین است
غافل مشو ز اصل خوشی ها که عیدمان
با روضه های حضرت زهرا مزیّن است

    رسول پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۹ ق٫ظ پاسخ به دیدگاه

    دوست عزیز دوبیتی سوم شما را بر روی یک کارت دعوت برای ایام عید برای هیئت لواء العباس استفاده کردیم راضی باشید اجرتان با حضرت زهرا

      basir پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ - ۶:۲۳ ب٫ظ پاسخ به دیدگاه

      sher.najafabadnews.ir
      انشاء الله در این سایت که در حال ساخت و کامل شدن است یک مجموعه کامل اشعار را ارائه می نماییم

رضا اسماعیلی شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۹:۴۹ ق٫ظ پاسخ به دیدگاه

بانــــــوی نور! مادر آیینه‌هـــــا، سلام
روشن‌ترین تبسم نـــــــــور خدا، سلام

ای کوثــــــــر کبود خدا، با سه آیه آه!
از مــــــا به زخم‌های کبود شما، سلام

حُزن غریب پنجره‌هــــا در غروب نور
ای خواهش همیشه ی آیینه‌هــــا، سلام

ای مــــاه سرخ گمشده در ناکجای خاک
بـــــــر رَدّپای نور تو در ناکجا، سلام

غمگین‌ترین پـــــرنده ی سیّاره ی بقیع!
بال و پر شکسته ی روح تـو را، سلام

ای باغبان دلشده ی لالــــــه‌های سرخ!
ای وارث حماسه ی کرب و بلا، سلام

ای برتر از فرشته، شبیه خــــــود خدا
از ما به روح سبز شما، تــا خدا سلام

رضا اسماعیلی شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۹:۵۱ ق٫ظ پاسخ به دیدگاه

آسمانی هستی اما، جسمت از جنس زمین است
گر چه روح مهربانت، با ملائک همنشین است

مثل آدم های خاکی، درد را می فهمی، آری
در جهان همزاد روحت، دردهای سهمگین است

بس که جانسوزست فصل دردهای بی بدیلت
رو به روی دردهایت، آه بانو! نقطه چین است

درد تو درد فدک نیست، شِکوه از نان و نمک نیست
ای شهید تهمت و کین! درد تو قرآن و دین است

چیست سهمت از جهان؟ غم، بیت الاحزانی فراهم
ای عزاتر از مُحرّم! سهمت از دنیا همین است

باز طوفان مصیبت، بر تو می تازد ز هر سو
از برای چیدن تو، باز ظلمت در کمین است

بال هایت سوخت بانو، در میان خشم آتش
بین دیوار و دری تو، لحظه های واپسین است

زخم های سینه سرخت، می کند رسوا ستم را
بر زبان زخم هایت، خطبه های آتشین است

سوختی، پرپر شدی تو، خاک و خاکستر شدی تو
سوختن، تقدیر شمع و مذهب پروانه این است

رفتی و مثل معما، مانده ای در ذهن دنیا
رَد پای داغ سرخت، پشت ابهام زمین است

کوثری، خیر کثیری، وارث بوی بهشتی
نام سبز و روشن تو: «فاطمه»، بانوی دین است

امیر تیموری شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۹:۵۲ ق٫ظ پاسخ به دیدگاه

گه دیدی مسافر بی قراره
اگه بار سفر رو بسته میره

آهای درمون دردای دو عالم
مریضت آخرش از دست میره

سعید پاشازاده شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۳ ق٫ظ پاسخ به دیدگاه

لطف کرده است…

زهرا به ما قدم به قدم لطف کرده است
نه هر قدم که دم همه دم لطف کرده است

هو هوی ذوالفقار هم از هوی فاطمه است
یعنی که دم به تیغ دو دم لطف کرده است

ما بچه های ناخلفی بوده ایم که
مادر به ما هزار رقم لطف کرده است

سوگند می خوریم به پهلوی فاطمه
زهرا به ما بدون قسم لطف کرده است

با سفره داری پسر ارشدش به ما
نه اشتباه شد به کرم لطف کرده است

شب های جمعه ناله ی شش گوشه می رسد
بانوی بی حرم به حرم لطف کرده است

عباس اگر به عرصه ی محشر گره گشاست
زهرا به آن دو دست قلم لطف کرده است

ضرب غلاف و ضربه ی در ضری دست کفر
دنیا مگر به فاطمه کم لطف کرده است…
************************

سال فاطمه…

اشک ارث زلال فاطمه است
هر چه دریاست مال فاطمه است

آفریده خدا فقط او را
پس جهان در خیال فاطمه است

از ازل داغدار زهراییم
تا ابد سال سال فاطمه است

سال نو با لباس های سیاه
دور هر سبزه شال فاطمه است

در دفاع از ولایت مولا
احسن الحال حال فاطمه است

در و دیوار و دود جزئی از
سفره ی هفت دال فاطمه است

نه فقط فاطمه کمال علی
که علی هم کمال فاطمه است

خوش به حال علی است با زهرا
با علی خوش به حال فاطمه است

آنچه گفتند چهارده معصوم
همه در اصل قال فاطمه است

نوکری کار خانواده ی ما
سروری کار آل فاطمه است

بازویی که شکست در کوچه
تا به معراج بال فاطمه است

زده بر سینه سنگ مولا را
میخ شاهد مثال فاطمه است

با تبر می زند به ریشه ی دین
آن که قصدش نهال فاطمه است…
**********************
تمام شد…

مانند شمع قصه اش از سر تمام شد
کوتاه مثل سوره ی کوثر تمام شد

سیلی وزید در وسط کوچه باد شد
تا هیجده ورق زد و دفتر تمام شد

از سوختن نه در اثر ضربه شمع من
در پشت چارچوب همین در تمام شد

گفتم یکی نبود و چهل مرد آمدند
قصه نگفته قصه ی مادر تمام شد

بابا کشید پارچه را روی مادرم
آهی کشید و گفت که دیگر تمام شد

پلکی زد و رسید سرِ ظهرِ واقعه
این بار قصه واقعا از سر تمام شد

زینب به فکر روز دهم بود بیشتر
وقتی وداع مادر و دختر تمام شد

وقتی که “یا بنی” به گوش حرم رسید
آرام گفت کار برادر تمام شد

تازه شروع شد غم زینب به کربلا
آن لحظه که بریدن حنجر تمام شد

علی اکبر پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۲ ق٫ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام و احترام
از حسن سلیقه تان تشکر دارم
از مطالب و شعرها و بنرهاتون در پروفایلم استفاده کردم امیدوارم راضی باشید
اجرتان با بیبی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها انشاء الله

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.