اخلاق و عرفان

رضا رمضانى

- ۲ -


امكان رسيدن به مقامات اخلاقى

سوال : آيا بدون دين و اعتقاد دينى، رسيدن به مقامات اخلاقى ممكن است؟

جواب : براى دست يابى به پاسخ صحيح، به چند نكته ى سودمند اشاره مى كنيم:

الف) انسان خلاف موجودات ديگر، داراى دو بعد مادى و معنوى است كه هر كدام نيازها و خواسته هاى مربوط به خود را دارند; با اين حال، اصالت با روح و جان انسان است و بدن ابزارى است كه بايد در خدمت روح قرار گيرد و از تدبير، درايت، هدايت و اداره ى آن برخوردار گردد.

ب) روح و جان آدميان از گرايش ها و بينش هاى فطرى و الهى برخوردار است، بدون اين كه آموزشى صورت گرفته باشد; مانند گرايش به حقيقت جويى، پرستشگرى، ابداع و نوآورى، فضيلت خواهى [1] و...

ج) فضيلت خواهى و اخلاق گرايى كه يكى از بزرگ ترين و مهم ترين گرايش هاى مقدّس آدميان است، با توجّه به ساختار وجودى انسان، داراى مكانيزم خاصّى است كه بايد با يك مهندسى بسيار دقيق، براى شكوفاسازى آن برنامه ريزى كرد.

د) در هنگام برنامه ريزى، بايد همه ى ابعاد و زواياى موضوع را شناخت و چون حوزه ى مربوط به روح و گرايش هاى روحى چيزى نيست كه انسان به تمام زواياى وجود آن آگاه باشد، و خداى متعال سازنده ى انسان، تنها كسى است كه به تمام خواسته ها، نيازها، گرايش ها و بينش هاى وجود او آگاه است، برنامه ريزى در بخش شكوفاسازى روحى و روانى انسان، بدون وحى، ممكن و ميسور نخواهد بود; چنان كه در ديگر گرايش هاى فطرى انسانى كسى قادر به برنامه ريزى براى انسان نيست; لذا هيچ گاه در هيچ يك از بخش هاى فكرى، اخلاقى و عملى، مكتب هاى ساخت بشر نمى توانند پاسخ گوى تمام معضلات فكرى و اخلاقىِ انسان باشند و همواره به بن بست منتهى مى شوند.

هـ) از آنچه گذشت به دست مى آيد كه تمام بخش هاى دين (عقيده، اخلاق و عمل) فطرى است و با نيازهاى واقعى او هماهنگ است; لذا اخلاق كه بخشى از دين است ـ نه جداى از آن و يا در كنار آن ـ قوانين و الزاماتى است كه بشر براى رسيدن به سعادت واقعى خود بايد به آن پاى بند باشد.

و) برخى از فيلسوفان غربى معتقدند بدون دين و دستاوردهاى آن، اخلاق مى تواند در جامعه تحقق پذيرد و بدون اعتقاد به باورهاى دينى، از جمله ايمان به مبدأ و معاد، جامعه را مى توان به ابعاد اخلاقى رهنمون ساخت. [2] بايد به آنان گفت كه ما در قوانين و الزامات اخلاقى، آن هم در ساحت انسانى، نياز به دين و وحى داريم، تا چه رسد به ضمانت اجرايى تحقق نظام ارزشى اخلاقى، كه تنها پشتوانه ى چنين نظامى، اعتقاد و ايمان به مبدأ و معاد است و انسان زير سايه ى دين و وحى الهى و با عمل به دستورها و احكام نورانى آن مى تواند روح لطيف خود را تربيت و شكوفا نمايد. [3]

تفاوت اخلاق دينى و اخلاق سكولار

سوال : تفاوت اخلاق دينى و اخلاق سكولار در چيست؟

جواب : اخلاق دينى:[4] سرچشمه ى اخلاق دينى، دين و وحى الهى و شريعت آسمانى است و منشأ اخلاق غير دينى، افكار و عقايد بشرى است. اخلاقِ دينى يگانه است; زيرا دين حق يكى است: (إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ); اما داراى مراتب است، گرچه گاهى در لفظ، تعدّد اديان و تعدّد پيامبران استعمال مى شود، لكن همه ى انبيا مسير واحدى را دنبال مى كردند و دين در مسير تاريخ بشرى، مراحل تكامل خود را طى كرده تا به پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) رسيده كه كامل ترين مرتبه ى دين است و مجموعه ى قوانين مورد نياز بشر، براى هميشه ى تاريخ، در آن تدوين يافته است. [5]

ويژگى هاى اخلاق دينى

1. پايه و اساس عمل اخلاقى دينى، نيّت و انگيزه است; بدين معنا كه هر چه نيت پاك تر و خلوص معنوى آن بيش تر باشد، ارزش آن عمل زيادتر خواهد بود; از اين رو على(عليه السلام) مى فرمايد:

النيّةُ اساس العمل[6]; نيّت، پايه و اصل عمل است.

لذا اگر كارى به منظور جلب توجّه و يا فريب دادن ديگران صورت گيرد، از نظر اسلام، ارزش اخلاقى ندارد; چون از انگيزه ى پاك الهى نشأت نگرفته و مبتنى بر اصول و مبانى اخلاقى نيست.

2. ويژگى ديگر اخلاق دينى اين است كه بر پايه ى وظيفه شناسى و تكليف مدارى استوار است. انسان دين دار، كمك به محرومين و يتيمان، امانت دارى، راست گويى و... را وظيفه و مسئوليتى در قبال خود و جامعه مى داند و با دست يابى به اين فضايل، راه رسيدن به سعادت واقعى را بر خود هموار مى سازد.

اخلاق سكولار[7]

اخلاق سكولار، اخلاقى است كه بر پايه ى جدايى از دين مبتنى گشته است; همان طور كه در آراى گوناگون در زمينه ى اخلاق هنجارى مطرح شد، برخى بر آن بوده اند كه جدا از پديده ى وحى، خدا و دين، نظامى اخلاقى بنا نهند، كه به اين نوع اخلاق، اخلاق سكولار گفته مى شود. [8] در مغرب زمين، پس از دوره ى رنسانس و در عصر روشنگرى، عده اى از متفكران و انديشمندان، تحت تأثير قرن ها ستيزه ى مذهبى بر آن شدند كه نظريه هاى اخلاقى را سامان دهند تا بر عقل يا انگيزه هاى عمومى استوار گردد. نزد آنان مسلّم بود كه معيارهاى حاكم بر اخلاق و تلاش براى مستدل ساختن يا توجيه آن معيارها، از دين و عقايد دينى جدايى پذير است; از همين جا تلاش براى سامان دادن اخلاق سكولار آغاز شد و مكاتب اخلاقى متعددى به وجود آمد.

اخلاق سكولار را مى توان به دو دسته ى كلى تقسيم نمود: 1. نظريه هاى غايت گرايانه; [9] 2. نظريه هاى وظيفه گرايانه. [10]

نظريه هاى غايت گرايانه همواره به نتيجه ى كار توجّه دارند; لذا براى بازشناسى كارهاى درست از نادرست، خوب از بد و بايدها از نبايدها، بايد به نتيجه توجّه نمود. بر پايه ى اين نظر براى اين كه روشن شود كه بايد راست گفت يا دروغ، امانت دار بود يا خيانت كار...، بايد توجّه كرد كه نتيجه ى كدام يك از اين ها داراى خير بيش ترى است; البته خير و شر و خوبى و بدى در اين زمينه ـ كه ميزان شمرده مى شود ـ از سنخ خوبى و بدى اخلاقى نيست.

غايت انگاران درباره ى اين كه چه چيز به معناى اخلاقى خوب و خير است، ديدگاه هاى گوناگونى را برگزيده اند، هر چند غالب ايشان لذت گرا هستند و خير را به خوشى و شر را به رنج تعريف مى كنند. اينان هر عملى را كه خوشى و لذت بيش ترى داشته باشد اخلاقى، و در غير اين صورت، غير اخلاقى مى دانند.

مكتب هايى، مانند خودگرايى اخلاقى (لذت گرايى فردى) و ديگرگرايى و سودگرايى جمعى گونه هاى مختلف سكولار اخلاقى اند.

بر اساس نظريه هاى وظيفه گرا كه به عمل نگر و قاعده نگر تقسيم مى شوند، همه ى احكام اسلامى درباره ى الزام، جزئى بوده، قواعد كلى در اين باره دست نايافتنى و بى فايده اند و در نظريه ى قاعده نگر بر اين باورند كه معيار درست و نادرست، مشتمل بر قواعدى است كه ممكن است خاص يا عام باشند. [11]

بررسى روابط مختلف در اخلاق دينى

سوال : آيا اخلاق دينى، تنها به رابطه ى انسان با نفس مى پردازد؟ يا از رابطه ى انسان با خدا و انسان با انسان و طبيعت نيز سخن مى گويد؟

جواب : انسان تافته ى جدابافته اى نيست كه با هيچ چيز و هيچ كس رابطه و پيوندى نداشته باشد. او در اين جهان پهناور با ديگر موجودات رابطه اى ارگانيزمى يا مكانيزمى دارد [12] و اين ارتباط و پيوند ناگسستنى، براى چرخش زندگى انسان امرى ضرورى و حاكى از تأثير و تأثر متقابل از يك توسعه مدارى در روابط بشرى است و به دنبال آن، تعهدها و مسئوليت هايى كه بر عهده ى انسان گذاشته شد از يك معنادارى و هدفمندى در خصوص انسان حكايت دارد; بر اين اساس، آدمى، افزون بر تعهدات و الزام هايى كه نسبت به خود دارد، تعهدهاى ديگر و بلكه بيش ترى نسبت به طبيعت، ديگران و خداى متعال دارد.

انسان در حيات نباتى و حيوانى خود، به خاطر نياز به آب، هوا، غذا، و...، بى شك پيوندى طبيعى با اين اشيا و موجودات دارد و از اين جهت، مسئوليت هايى، حتّى در حفظ و حراست از طبيعت نيز بر عهده ى اوست; و درباره ى رابطه ى انسان با هم نوعان خود، عواملى وجود دارد كه اجتماعى زيستن را بيش تر تقويت مى نمايد; به نمونه هايى از آن اشاره مى كنيم:

1. غريزه ى جنسى. اين غريزه كه از غرايز مهم انسان است، باعث مى گردد هر فردى به جنس مخالف تمايل نشان دهد، به او نزديك شود و با وى معاشرت و ارتباط برقرار نمايد و با اين پيوند، اجتماع كوچك خانواده كه مجموعه ى آن، اجتماع بزرگ را تشكيل مى دهد به وجود مى آيد. در چنين شرايطى، آدمى بايد به تعهداتى كه نسبت به ديگر اعضا در خانواده ى كوچك و بزرگ دارد پاى بند باشد.

2. عواطف انسانى، جايگاه طبيعى انسان به گونه اى سازمان دهى شده كه مايل است به انسان هاى ديگر نزديك شود و با آنان انس و الفت برقرار نمايد.

3. عقل و خرد انسان. عقل و خرد حكم مى كند كه انسان ها براى برآوردن نيازمندى هاى مادى و معنوى به كمك همديگر بشتابند، تا بر مشكلات مسلّط گردند. [13]

با توجّه به اين كه برقرارى ارتباط با همديگر در ابعاد فردى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، فكرى، اخلاقى و علمى يك ضرورت انكارناپذير است، بايد در همه ى بخش ها قوانين و ضوابطى وجود داشته باشد كه در منطقى و عقلانى كردن اين روابط لازم است و چون اين نياز و خواسته در ساختار وجودى انسان به وديعه نهاده شده، دين در توصيف و تبيين اين روابط و شيوه هاى برقرارى اين پيوندها، اصول و مبانى را فراروى انسان قرار داده است تا با پاى بندى به اصول و مبانى جامعه از فضا و محيط مساعدى براى نيل به رشد و تكامل و تعالى برخوردار باشند; از اين رو، دين مترقى اسلام در عين پذيرش اين ارتباط بين انسان ها، براى جهت دادن به آن، با توجّه به اصول حاكم بر ارزش هاى اجتماعى، قوانين و ضوابطى را در اختيار ما قرار داده تا از اين رهگذر، جامعه به آرمان هاى والاى ارزشى خود دست يابد.

اصول ارزشى در پيوندهاى اجتماعى

1. عدل و قسط. با استفاده از آيات مى توان از اين اصول ارزشى در جهت دهى پيوندهاى اجتماعى بهره برد. مقتضاى عقل آن است كه هر فرد به اندازه اى كه در زندگى اجتماعى و تحصيل مصالح جامعه مؤثر است، به همان اندازه نيز از نتايج زندگى اجتماعى بهره مند شود; و اين همان اصل عدل است. حقيقت عدل و قسط آن است كه به اندازه اى كه افراد بار ديگران را به دوش مى كشند، ديگران نيز بار آنان را بر دوش گيرند. قرآن كريم در سفارش به اين اصل مهم مى فرمايد:

(إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ);[14] چون ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت داورى كنيد.

2. احسان. اصل احسان براى جبران كمبودهاى موجود در جوامع است و داشتن روحيه ى احسان گرايى براى زدودن محروميت ها بسيار كارآمد است; لذا خداى متعال به همراه فرمان به عدل، به احسان نيز امر فرموده است:

(إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ);[15] همانا خداوند فرمان به عدل و احسان مى دهد.

3. تقدم مصالح معنوى بر منافع مادى. در بينش دينى و اسلامى، دنيا مقدمه اى براى آخرت است و آخرت گرايى از مشخصه هاى دين داران واقعى است; لذا منافع مادى در نزد آنان وسيله اى براى مقامات معنوى و تعالى انسان شمرده مى شود و در تزاحم بين منافع مادى و مصالح معنوى بايد دوّمى را مقدم بدارند. اين اصل براى ريشه كن نمودن بسيارى از اختلافات و كشمكش ها مفيد است. [16] در اخلاق دينى، به غير از قوانين ارتباط با طبيعت، خود و انسان، به مهم ترين رابطه كه مبناى ارزش گذارى همه ى رابطه هاست، يعنى برقرارى رابطه با خدا، تأكيدهاى فراوانى شده است; زيرا آرامش و اطمينان قلبى و درونى انسان با چنين رابطه اى تأمين مى گردد:

(أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ);[17] آگاه شويد كه ياد خداوند، آرام بخش دل هاست.

زيبايى حيات بشرى در تثبيت و تقويت استمرار اين رابطه است و آنچه به زندگى انسان طراوت و نشاط و زيبايى مى دهد و ذوق و شوق به زندگى را در انسان زنده نگه مى دارد، باور او نسبت به حق تعالى است; اين باور با معرفت و شناخت خداوند تقويت مى شود و محبّت، ثمره ى ماندگار آن معرفت و شناخت است، و شكرگزارى و سپاس و عبوديت و بندگى از آثار ارزشمند آن محبّت جاودانه است.

خلاصه اين كه، در اخلاق دينى، نسبت به همه ى رابطه ها (با خود، طبيعت، ديگران و خدا) هم از جهت كمّى و هم از نظر كيفى، ملاك ها و معيارهاى ويژه اى ذكر گرديده است. [18]

ملاك فضايل و رذايل اخلاقى

سوال : ملاك و معيار تشخيص فضايل و رذايل اخلاقى چيست؟

جواب : يكى از مسائل اساسى و پايه اى در مباحث اخلاقى، چگونگى تمييز فعل اخلاقى از ساير افعال و، به تعبير ديگر، ملاك و معيار بازشناسى فعل اخلاقى است. پاسخ هاى گوناگون و گاه متضادى به اين پرسش داده شده كه ناهمگونى در برخى پاسخ ها به اختلاف در مبانى معرفت شناسى و جهان بينى برگشت مى نمايد; در ذيل به برخى از اين ديدگاه ها اشاره مى كنيم و سپس ديدگاه اسلام را مورد بررسى قرار مى دهيم:

سود رسانى: عده اى ملاك فضيلت اخلاقى را ديگرخواهى و رساندن سود به ديگران دانسته، معتقدند هر فعلى كه هدف و غرض از آن منفعت و نگاه به خود باشد، غيراخلاقى و در صورتى كه از روى خودخواهى انجام نپذيرد اخلاقى است.

قصد انجام وظيفه: برخى، مانند كانت، معتقدند كه ملاك در فعل اخلاقى، آن است كه از وجدان سرچشمه گيرد; لذا آن تكاليف و مسئوليت هايى كه وجدان بر عهده ى انسان گذاشته و غرض در انجام و اداى تكليف، خود آن تكليف است، نه چيز ديگر، فعل اخلاقى شمرده مى شود و هر فعلى كه چيز ديگرى در آن دخالت داشته باشد، هيچ گاه نمى تواند فعل اخلاقى به شمار آيد.

نوع دوستى: بعضى ديگر، فعل اخلاقى را فعلى مى دانند كه ناشى از «احساسات نوع دوستانه» باشد و با توجّه به اين كه در انسان، غريزه ى نوع دوستى و عاطفه گرايى بسيار نمود و ظهور دارد، ضامن اجراى فعل اخلاقى در خود انسان است.

نفع طلبى عقلانيت، عدالت و زيبايى روحى: بعضى، مانند برتراند راسل نفع طلبى هوشمندانه و دورانديشانه، برخى از حكما و فلاسفه، عقلى بودن، بعضى «عدالت» و عده اى نيز زيبايى روحى را ملاك فعل اخلاقى دانسته اند; البته رويكردهاى ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد. [19]

از نظر شهيد مطهرى، بيش تر اين نظريه ها، در صورتى درست اند كه يك اعتقاد مذهبى پشت سر آنها باشد; زيرا خدا سرسلسله ى معنويات و پاداش دهنده ى كارهاى خوب است. احساسات نوع دوستانه، كه خود امرى معنوى است، وقتى در انسان ظهور و بروز مى كند كه انسان در جهان، قايل به معنويّتى باشد; يعنى انسان، با اعتقاد به خداست كه مى تواند انسان ها را دوست داشته باشد و اين احساسات نوع دوستانه در او ظهور و بروز مى يابد. اعتقاد مذهبى، پشتوانه ى مبانى اخلاقى است. آن كس كه اخلاق را از مقوله ى زيبايى و نيز زيبايى را، زيبايى معقول و معنوى مى داند، درست مى انديشد. اگر ما به يك حقيقت و زيبايى مطلق معقول و معنوى به نام خدا قايل نباشيم، نمى توانيم به زيبايى معنوى ديگرى معتقد باشيم; يعنى زيبايى معنوى روح، يا زيبايى معنوى فعل، وقتى معنا پيدا مى كند كه ما به خدا اعتقاد داشته باشيم. وجدان اخلاقى كانت نيز، تا انسان به خداوند اعتقاد نداشته باشد، برايش معنا پيدانمى كند; هم چنين با اعتقاد به معاد، نظريه ى هوشيارى خوب كار مى كند; زيرا انسان ـ به قول او ـ منفعت جو آفريده شده و جز منفعت خود را نمى خواهد. او كار را با بررسى انجام مى دهد تا در آخر سود بيابد. اگر اعتقاد به عدلِ الهى باشد، اين حس، ضامن اجراى خوبى است، ولى وقتى اين اعتقاد نباشد و هر چه هست در همين دنيا باشد، انسان تحت شرايطى معتقد مى شود كه نفعش در اين است كه نفع ديگران را ضميمه ى خود كند; پس اين نظريه هم، وقتى آن نتيجه ى نهايى را مى دهد كه اعتقاد به خدا و عدل الهى در كار باشد. [20]

تبيين ديدگاه اسلام

از نظر اسلام، فضيلت فعل اخلاقى، به تأثيرگذارى آن فعل در رسيدن به كمال انسانى بستگى دارد; از اين رو هر فعلى كه در بازسازى روح آدمى و وصول به كمال نهايى تأثير بگذارد، فضيلت، و در غير اين صورت، رذيلت اخلاقى شمرده مى شود; البته بايد توجّه داشت كه مراد و مقصود، آن فعلى است كه با اراده و اختيار آدمى انجام بپذيرد.

نياز به يادآورى است كه اين اثربخشى، يا به طور مستقيم صورت مى پذيرد و يا زمينه را براى كمال يابى فراهم مى سازد; لذا اسلام چنين فعلى را اخلاقى مى شمرد و چون كمال نهايى انسان، رسيدن به قرب الهى و بهرهورى از صفات پروردگار عالم است، هر آنچه در رسيدن به اين مقصد والا، كارآمد و نقش آفرين باشد از نظر اسلام فضيلت اخلاقى شمرده مى شود; مانند حبّ به خدا، ذكر، صداقت، امانت و وفادارى به عهد، صبر و مقاومت، حكمت، عدالت، عفت، شجاعت، زهد و ورع، صفاى ذهنى، توكل، توسل، دعا، خوف از خداوند متعال، خوش خلقى، يارى به محرومين، كمك به يتيمان، روحيه ى خدمت گزارى، ايثار و از خودگذشتگى، صله ى رحم، عفو و بخشش و...

هر آنچه انسان را از مقصد و مسير كمال، منحرف نمايد و از توجّه به خداى متعال باز دارد، رذيلت اخلاقى به حساب مى آيد; مانند خودخواهى، پيروى از هواى نفس، عجب و خودبينى، كبر و نخوت، دروغ، حسد و بخل، حب دنيا، غيبت، تهمت، ريا و هر گناه و نافرمانى اى كه خداى متعال نسبت به آن غضب مى نمايد. از اين جهت ترك واجبات و ارتكاب معاصى، از بزرگ ترين رذايل شمرده مى شود. [21]

شايان ذكر است كه فضايل، در اثربخشى، مراتب و درجاتى دارند و اين به اندازه ى معرفت و شناخت و انگيزه اى بستگى دارد كه آن فعل از آن برخوردار است; هم چنان كه رذايل و گناهان را به خاطر ميزان آثار سوء، به كبيره و صغيره تقسيم مى نمايند. پس هر فعلى كه آدمى را به خدا نزديك تر و مقرّب تر و از آثار معنوى بيش ترى برخوردار سازد و در بازسازى و تهذيب روح انسان، نقش آفرين تر باشد، از فضيلت بيش ترى برخوردار است. [22]

نقش اراده در رسيدن به اخلاق نيكو

سوال : نقش اراده در رسيدن به اخلاق نيكو چيست، و چگونه مى توان آن را تقويت كرد؟

جواب : اراده نقش اساسى براى رسيدن به فضايل اخلاقى ايفا مى كند; زيرا انسان، با اراده و اختيار خود است كه مى تواند در جهت سعادت يا شقاوت گام بردارد.

اراده چيست؟ اراده قوه اى است در انسان كه به عقل وابسته است; همان گونه كه ميل، به طبيعت آدمى وابسته است. ميل از نوع كشش و جاذبه است كه اشياى مورد نياز انسان را به سوى خود مى كشد; هر اندازه كه ميل شديدتر باشد، اختيار آدمى ضعيف تر مى شود; زيرا انسان در اختيار يك قدرت بيرون از خود قرار مى گيرد. اما اراده يك نيروى درونى است و انسان به وسيله ى آن، خود را از تأثير نيروهاى بيرونى خارج مى كند و هر چه آن را تقويت نمايد اختيارش فزونى مى يابد و بيش تر مالك خود و كار و نيز سرنوشت خويش مى گردد. [23]

اراده، قوه و نيرويى است كه براى شكوفاسازى استعدادهاى سرشار انسان، نقش بنيادين دارد و وديعه و امانتى است كه خداى متعال براى بهره گيرى از امكانات، در اختيار بشر قرار داده تا از اين رهگذر، مسير خوب شدن و خوب ماندن را بر خود هموار سازد و به واسطه ى بهرهورى بهينه از اين نعمت بزرگ الهى، قدر و منزلت انسان افزون، و همّتش والا مى گردد; هم چنان كه على(عليه السلام)فرموده است:

قدرُ الرّجل على قدر همّته;[24] ارزش انسان به اندازه ى همت اوست.

تأثير اراده بر سلوك اخلاق

انسان بدونِ اراده، نمى تواند با رذايل اخلاقى مبارزه كند; او با اراده، شايستگى آراسته شدن به هر فضيلت اخلاقى را نصيب خود خواهد كرد.

عالمان اخلاقى، طلب و اراده را اولين قدم در سير و سلوك اخلاقى دانسته اند. تا او نخواهد و اراده نكند و در اين امر جدّى نباشد راه به جايى نخواهد برد. اين خواستن انسان است كه محيط و بستر و فضاى دل و جان را بر شدنى زيبا هموار مى سازد و آدمى را در ميدان سلوك مهيّا مى نمايد [25].

تقويت اراده

براى تقويت اراده بايد كارى را كه در صدد انجام يا ترك آن است تصوّر و در فوايد و ضررهاى آن انديشه نمايد; اگر انجام آن عمل و يا داشتن آن صفت، در رسيدن به كمال و تعالى روح انسان مؤثر و مفيد است، بايد براى برانگيختن انگيزه ى خويش، در خود شوق و ذوق و ميل به آن كار و آراسته شدن به فضيلت را به وجود آورد; آن گاه بر انجام كار همّت نمايد و با اراده ى جدّى در صدد زمينه سازى تحقق مطلوب خود بر آيد و با موانع مقابله كند. در ترك صفت رذيله و يا كار زشت نيز همين شيوه جريان دارد، بدين صورت در ابتدا آن صفت يا كار را تصّور كند، آن گاه آثار شوم و سوء آن را مورد بازنگرى و بررسى قرار دهد، تا تنفر و انزجار از آن كار زشت و صفت پليد در او پديد آيد و آن را از خود دور سازد.

از جمله سفارش هايى كه براى تقويت اراده شده، اهميت دادن به مسئله ى تقوا و تزكيه ى نفس است. حضرت على(عليه السلام)در نهج البلاغه به طور مكرّر در اين زمينه مطالبى بيان فرموده است; از جمله:

أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ [26]

مَثَل گناهان و خطاها، مانند اسب هاى چموش است كه اختيار را از كف سوار مى گيرند. گناه، آدمى را تحت تأثير شهوات و ميل هاى نفسانى قرار مى دهد و انسان بر خلاف عقل و ايمانش مرتكب گناه مى شود و مالكيت بر نفس خود را از دست مى دهد; و تقوا مانند مركب رام است كه اختيارش به دست سواركار است; يعنى انسان با داشتن اين صفت و حالت، فرمان مى دهد، همان گونه كه سواركار فرمان مى دهد و مركب اطاعت مى كند و لجامش را به هر طرف كه متمايل كند مركب به همان سمت و سو حركت مى نمايد، بدون آن كه چموشى و لگدپرانى نمايد. پس انسان بايد بر تقويت ايمان و باورها و تقوا، كه ضامن حكومت اراده است، اهتمام ورزد، تا بتواند بر تمايلات نفسانى غلبه پيدا كند و با همه ى مسائل منطقى و عقلانى برخورد نمايد و زمام خيال را با پروا پيشگى به دست گيرد. [27]

بنابراين، انسان موجودى توانمند است و براى رسيدن به ترقى و تكامل از چنان اراده اى برخوردار است كه با آن به هر چه بخواهد مى تواند برسد و با تقويت اراده ى خود مى تواند زندگى را پر نشاط و پر طراوت نمايد. اراده به منزله ى آبشارى است كه راه خود را از ميان سنگلاخ ها و كوهستان هاى بسيار صعب العبور باز مى كند وبه جلو مى رود.

پرهيز از اظهار ضعف

از نكته هاى پايه اى در سير و سلوك، و دست يابى به فضايل و دورى از رذايل، آن است كه انسان همواره خود را در برابر وسوسه هاى شيطانى، داراى اراده اى قوى بداند و هيچ گاه اظهار ضعف و زبونى نكند. در اين بخش به دو نمونه از كسانى كه از اراده ى خويش بهره جستند و به مقامات والا رسيدند اشاره مى كنيم:

داستان سكاكى

يوسف سكاكى (متوفى 617 هـ ق) از دانشمندان اسلامى است كه در فن ادبيات عرب از زبدگى و مهارت ويژه اى برخوردار بود. كتاب مفتاح العلوم، كه از كتاب هاى درسى است، نوشته ى اوست، و دانشمندان شرح و حاشيه هايى بر آن نوشته اند. او در آغاز زندگى آهنگرى مى كرد. در آن ايام دوات كوچكى از آهن ساخت و قفل بسيار ظريف و شگرفى براى آن درست كرد و به حضور حاكم و سلطان وقت برد و به او اهدا نمود كه مورد توجّه سلطان و اطرافيانش قرار گرفت; اما وى را چندان ترغيب و تشويق نكردند; در آن هنگام، شخصى وارد مجلس شد كه شاه و اطرافيان بى نهايت او را مورد احترام قرار دادند. سكاكى پرسيد: اين كيست كه اين همه به او اهميت داده شد؟ در پاسخ گفتند: يكى از دانشمندان است. اين موضوع او را تحت تأثير قرار داد. از آن پس تصميم گرفت در زمره ى علما و دانشمندان درآيد. وى در آن زمان، با سى سال سن استعداد چندانى براى تحصيل نداشت. مدّتى مشغول به تحصيل شد، امّا پيشرفتى نداشت; لذا نااميد شد و تصميم به ترك تحصيل گرفت، اما روزى از محلّى كه گذشت، چشمش به جايى افتاد كه آب قطره قطره از آن مى چكيد. از آن قطره ها آب فراوانى در گودالى جمع شد. به خود گفت گرچه استعدادم اندك است، اما اگر هر چند وقت مطلبى بياموزم با مرور زمان از معلومات و دانش فراوانى برخوردار خواهم گشت. عزم خود را جزم نمود و تصميم جدّى گرفت كه براى رسيدن به هدف از هيچ كوشش و تلاشى فروگذار نكند و آن چنان همّت از خود نشان داد كه بالاخره به مقصودش رسيد و از دانشمندان و ادباى نامدار گرديد. [28]

داستان «كران»

كران، خطيب مشهور ايرلندى، در اوايل، خيلى كند زبان و بد بيان بود، به گونه اى كه در مدرسه او را الكن مى گفتند. وى هنگامى كه در دانشكده ى حقوق به تحصيل مشغول بود، در اصلاح گفتار خود بسيار كوشيد، اما پيشرفت چندانى نداشت; تا اين كه، روزى در يكى از مجامع علمى براى مناظره حاضر شد، وقتى نوبت او شد از جا برخاست، ولى نتوانست چيزى بگويد; در اين هنگام، طرف مقابل او بلند شد و او را خطيب گنگ ها معرّفى نمود; اين تمسخر به شدت در او تأثير گذاشت; لذا برخاست و از خود دفاع كرد. كران پس از اين واقعه ساعت هاى متمادى براى سخنرانى تمرين مى كرد و در برابر آينه ى بزرگى حركات و سكنات خود را اصلاح مى نمود و با همين روش، گفتار خويش را اصلاح نمود، تا كم كم خطيبى نامدار و مشهور گرديد. [29]

راه هاى كسب فضايل و مبارزه با رذايل

سوال : راه هاى كسب فضايل و مبارزه با رذايل كدام اند؟

جواب : مقدمات كسب فضايل

براى كسب فضايل و مبارزه با رذايل، توجّه به چند نكته ى اساسى لازم است، كه عبارت اند از:

1. طلب و خواستن: انسان بايد تصميم بگيرد كه خوب شود و خود را به فضايل نفسانى آراسته و از رذايل اخلاقى دور سازد. اين خواسته را بايد به عنوان پيش درآمد و آغاز راه، در خود تقويت نمايد.

2. باور: انسان بايد توجّه داشته باشد كه خداوند متعال توان و قدرت مقابله و ستيز با رذايل را در وجود او قرار داده است و او مى تواند در برابر تهديدها و وسوسه هاى شيطانى مقاومت نمايد; لذا اظهار عجز و ناتوانى، اثر روانى زيانبارى را در انسان پديد مى آورد و او را در برابر دشمنانش خوار و زبون مى نمايد.

3. رياضت و مجاهده: در تربيت نفس، رياضت و جهاد با هواهاى نفسانى ضرورت دارد; [30] همان گونه كه رياضت و ورزش، براى سالم سازى بدن امرى ضرورى و بديهى است.

4. تدريج: همان طور كه در تربيت جسم بايد از كم شروع كرد و با تمرين و تكرار در آن به رشد مطلوب جسمانى رسيد، در تربيت روح نيز بايد به تدريج مراحل و مدارج را تحصيل نمود و فضايل نفسانى را در خود به وجود آورد و از رذايل اخلاقى پاك كرد.

5. استمرار: رياضت و مجاهده با رذايل نفسانى، بايد تا ريشه كن كردن آن ادامه يابد و نيز جلب فضايل بايد آن قدر ادامه يابد كه به صورت ملكه ى راسخه درآيد.

6. آسيب زدايى: قبل از ورود هر آفت و رذيله اى در فضاى جان آدمى، بايد از آن جلوگيرى شود و چنان چه به شكلى وارد فضاى جان شد، قبل از آن كه به صورت غده ى سرطانى در آيد، بايد آن را به هر شكل ممكن از فضاى جان بيرون كرد، تا توان حركت به سمت جلب فضيلت هاى اخلاقى، سست و كند نگردد. [31]

چند مطلب ضرورى

براى فضيلت يابى و رذيلت زدايى، توجّه به چند مطلب ضرورى است.

1. تكرار عمل صالح: كه باعث مى شود اخلاق پسنديده در روان آدمى نفوذ كند و به صورت ملكه در آيد; زيرا تكرار صورت علمى خاصى را در انسان پديد مى آورد و در صفحه ى دل و جان آدمى نقش مى بندد. تكرار در ترك رذيلت نيز سبب مى شود كه قبح و زشتى آن كاملا نمايان شود و انزجار و تنفّر نسبت به آن هميشه باقى بماند.

2. انگيزه و نيّت: جلب فضايل اخلاقى بايد براساس رضاى الهى باشد، نه سود مادى و منافع دنيوى.

3. تصحيح و تقويت باورها: يكى از راه هاى مهم جلب فضايل اخلاقى، اصلاح اعتقادات و باورهاست. انسان با تقويت توحيد افعالى و خدا محورى و خدا شهودى و خدا باورى در دورى از رذايل از خود همّت نشان مى دهد، و رذايل مانند كبر و ريا، ديگر در نزدش جايگاهى نخواهد داشت و اين نوع رذايل با چنين باور و نگاهى به آسانى ريشه كن خواهد شد. [32]

4. راه علمى و عملى: دانشمندان اخلاق براى دست يابى به هر فضيلتى، دو راه عملى و علمى را پيشنهاد مى كنند كه نسبت به هم جنبه ى تكميلى دارند. در راه علمى بايد نسبت به آثار فضيلت در زندگى فردى، اجتماعى و سياسى و نيز آثار روحى و روانى در ترقى و تكامل، شناخت پيدا نمود. انسان با اين معرفت و شناخت هم به نياز و خواسته ى واقعى خود دست مى يابد و هم به ضرورت وجود اين فضيلت در خود پى مى برد. پس از چنين شناختى است كه، انسان مى تواند تصميم جدّى بگيرد كه آن فضيلت را بعد از زمينه سازى در خود به وجود آورد.

زمينه سازى راه عملى

براى زمينه سازى راه عملى آراسته شدن به فضيلت هاى اخلاقى و پيرايش از رذايل نفسانى، چهار مرحله را ياد آور مى شوند كه عبارت اند از: مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه.

مشارطه: (كه به آن معاهده نيز گفته مى شود)، يعنى انسان با خود عهد و پيمان مى بندد كه در اداى وظايف و مسئوليت ها و تكاليفى كه بر عهده اش گذاشته شده كوتاهى نكند و به دستورهاى پروردگار متعال پاى بند باشد. او متعهد مى شود كه در كارهاى خير و نيك، كوشا بوده، از امور ناپسند پرهيز نمايد و چه مناسب و به جاست كه هر روز صبح با خود تجديد عهد و پيمان كند كه از عمر و سرمايه ى وجودى خويش بهره جويد و آن را بيهوده از دست ندهد. پس از اين مرحله، بايد با مراقبت خويش، بر عهدى كه بسته پاى بند شود; زيرا اهل ايمان و باور عهد شكن نخواهند بود; خداى متعال فرمود:

(وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ) [33]; مؤمنان نسبت به امانت ها و عهد و پيمانشان پاى بندند.

مراقبه: در اين مرحله، هيچ گاه نبايد خداى متعال را فراموش كند. همواره بايد بكوشد كه به كار خود رنگ و صبغه ى الهى دهد. على(عليه السلام)درباره ى مراقبت مى فرمايد:

طوبى لِمَنْ راقَبَ ربَّه و خافَ ذَنْبَه [34]; خوشا به حال آن كه هميشه خدا را در نظر دارد و از گناه خويش بيمناك است.

و در جاى ديگر نيز فرموده است:

ينبغى ان يكون الرَّجُلْ مُهَيْمِناً على نفسه، مُراقِبا قَلْبَه، حافظاً لسانه [35]; سزاوار است كه انسان بر خويش اشراف داشته، هميشه مراقب قلب خود و نگه دار زبان خويش باشد.

هم چنين در وصف مؤمن عاقل مى فرمايد:

رَاقَبَ فِي يَوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ [36]; كسى كه امروز به فكر فردايش باشد و هميشه چند قدم جلوتر را ببيند عاقل است.

محاسبه: در مرحله ى سوم، به محاسبه ى نفس بپردازد. محاسبه با توجّه به مراعات هفت اصل تحقق مى پذيرد: 1. تقدير و اندازه گيرى 2. مسئوليت پذيرى 3. بقاى عمل 4. ثبت و ضبط اعمال 5. حساب رسى و بازخواست 6. مجازات و بازتاب اعمال 7. تدبر و جبران [37].

در احاديث به محاسبه توجّه زيادى شده است; چنان كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود:

حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و زنوا قبل ان توزنوا و تجهّزوا للعرض الاكبر [38]; پيش از آن كه به حساب شما رسيدگى نمايند، حسابگر خويش باشيد; و پيش از آن كه اعمال شما را سنجش نمايند اعمال خود را بسنجيد و خويشتن را براى روز قيامت آماده سازيد.

براى آن كه انسان، خود و خدا را فراموش نكند و با خود بيگانه نشود و غرور بى جا در او به وجود نيايد، محاسبه لازم است، پيش از آن كه فرصت ها را از دست بدهد.

از پس مرگ سرايى كه تو بنشينى نيست *** جز بنايى كه عمل هاى تو در وى بناست

آن بنا كز عمل خير، يكى كاخ بلند *** و آن بنا كز عملى زشت يكى غار بلاست

ترسمت فرصت توفيق به فردا ندهند *** بارى امروز كن آن توبه كه طوق فرداست[39]

معاتبه: بعد از مراحل سه گانه اى كه گفته شد، سالك بايد به مرحله ى چهارم توجّه داشته باشد و آن معاتبه و انتقاد از خويش است. در اين مرحله آدمى بايد خود را مورد عتاب و خطاب و سرزنش قرار دهد. او در اين مرحله خود را محاكمه و از كرده هاى خويش توبه و استغفار مى كند و براى جبران كوتاهى هايش اقدام عملى مى نمايد. [40]

پاورقى:‌


[1]. مرتضى مطهرى، فطرت، ص 29 به بعد.
[2]. على سادات، اخلاق اسلامى.
[3]. ر.ك: همان; محمد تقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج 1; احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، اخلاق اسلامى، ص 89 به بعد، و مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 118.
[4]1. religious ethics.
[5]. ر.ك. مرتضى مطهرى، مقتضيات زمان، ج 1، ص 234; انسان و ايمان، ص 70 ـ 82;ا ئبيست گفتار، ص 90 و 96، و وحى و نبوت، ص 149 و 164.
[6]. فهرست غرر، ص 398.
[7]. secular ethics.
[8]. على شيروانى، اخلاق اسلامى و مبانى نظرى آن، ص 60 ـ 61.
[9]. teleological theories.
[10]. deotological theories.
[11]. ر.ك: على شيروانى، اخلاق اسلامى و مبانى نظرى آن، ص 57 ـ 81.
[12]. ايان باربور، علم و دين، ترجمه ى بهاءالدين خرّمشاهى، ص 42، 71، 375.
[13]. ر.ك. محمد تقى مصباح يزدى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 3 و 11; اخلاق در قرآن، ج 3، ص 93 ـ 116 و مرتضى مطهرى، جامعه و تاريخ.
[14]. سوره ى نساء، آيه ى 58.
[15]. سوره ى نحل، آيه ى 90.
[16]. ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 39 ـ 48.
[17]. سوره ى رعد، آيه ى 28.
[18]. ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن; و رضا رمضانى، پژوهش در رابطه ها در حوزه ى انسانى.
[19]. براى مطالعه ى بيش تر و نقد و بررسى اين ديدگاه ها ر.ك: مرتضى مطهرى، فلسفه ى اخلاق، و تعليم و تربيت در اسلام; محمد تقى مصباح يزدى، فلسفه ى اخلاق، و سيد محمد رضا مدرسى، فلسفه ى اخلاق.
[20]. مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 134 ـ 135.
[21]. ر.ك: حسين حقانى زنجانى، نظر اخلاقى اسلام; محمود بهشتى، سير و ملاك; محمد رضا مهدوى كنى، اخلاقى عملى; فريده مصطفوى (خمينى) فاطمه جعفرى و صديقها ئمعصومى، روش خودسازى; حبيب الله طاهرى، اخلاق اسلامى; محمد شجاعى، مقالات، 2 جلد، و سيد محمد شفيعى مازندانى ، پرتوى از اخلاق اسلامى.
[22]. ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام; محمود بهشتى، سلامتى تن و روان; حبيب الله طاهرى، اخلاق اسلامى; مرتضى مطهرى، فلسفه اخلاق; و احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، اخلاق اسلامى.
[23]. ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 320 ـ 321.
[24]. نهج البلاغه، حكمت 47.
[25]. محمد شجاعى، مقالات، ج 3 (طريق عملى تزكيه)، ص 17 ـ 70.
[26]. نهج البلاغه، خطبه ى 16.
[27]. براى مطالعه ى بيش تر ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام; و سيد مهدى صانعى، پژوهش در تعليم و تربيت اسلامى، ص 113ـ119.
[28]. ر.ك: ريحانة الادب، ج 7، ص 205، ماده ى «سكك».
[29]. سموئيل اسمايلز، اعتماد به نفس، ترجمه ى على دشتى، ص 207، به نقل از: سيد مهدى صانعى، پژوهشى در تعليم و تربيت اسلامى، ص 118.
[30]. براى اطلاع بيش تر ر.ك: مهدوى كنى، اخلاق عملى، بحث «رياضت و مجاهدت با نفس».
[31]. براى اطلاع بيش تر ر.ك: مهدوى كنى، اخلاق عملى، ص 29 ـ 44.
[32]. ر.ك: فريده مصطفوى و ديگران، روش خودسازى، با مقدمه ى محمد باقر شريعتى سبزوارى، ص 15 ـ 21.
[33]. سوره ى مؤمنون، آيه ى 8.
[34]. شرح غرر، ج 4، ص 238، ش 5938.
[35]. فهرست غرر، ص 393، ش 1947.
[36]. نهج البلاغه، صجى صالح، خطبه ى 83.
[37]. ر.ك: مهدوى كنى، اخلاق عمل، ج اول، ص 353 ـ 373; و مرحوم سيد بن طاووس، محاسبة النفس.
[38]. محاسبة النفس، ص 13.
[39]. شهريار، كليات ديوان، ج 5، ص 340.
[40]. براى مطالعه ى بيش تر ر.ك: فريده مصطفوى، فاطمه جعفرى و صديقه معصومى، روش خودسازى، ص 65 ـ 197; و مهدوى كنى، نقطه هاى آغاز در اختلال عمل، ص 343 ـ 373.