گفتار معصومين(عليهم السلام) ، جلد ۱

آیة الله العظمی مکارم شیرازی

- ۷ -


26. عفو و گذشت

قال على (عليه السلام) : «اَلْعَفْوُ يُفْسِدُ مِنَ الَّلئيمِ بِقَدْرِ اِصْلاحِهِ مِنَ الْكريمِ». (223)

حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: «عفو و گذشت افراد لئيم و پست را فاسد مى كند، به همان اندازه كه افراد با فضيلت را اصلاح مى نمايد».

يكى از بزرگ ترين فضايل اخلاقى، عفو و گذشت و ترك انتقام جويى به هنگام قدرت است. ادامه حيات اجتماعى مبتنى بر عفو و گذشت است، زيرا اگر همه مردم در گرفتن حقوق خويش سخت گير باشند و از كوچك ترين لغزشى چشم پوشى نكنند، زندگى بسيار تلخ خواهد شد و روح صفا و صميميّت به كلّى از ميان جامعه رخت بر خواهد بست.

بسيارى از مردم كنيه ها را در سينه هاى خود پنهان مى كنند و در انتظار روزى هستند كه بر دشمن خود پيروز شوند و چندين برابر انتقام بگيرند، و از همه بدتر اينكه گاه به اين صفت زشت افتخار هم مى كنند.

غارتها، هتك ناموسها، قتل عامها به طور معمول زاييده همين خوى زشت حيوانى است. امّا سيره انبيا اين بوده است كه هنگام پيروزى حتّى الامكان گذشته ها را با آب عفو بشويند و دشمنان سرسخت را از اين طريق به دوستان صميمى مبدّل سازند. آيات و روايات فراوانى در بيان فضيلت عفو، و نكوهش از روح انتقام جويى وجود دارد، و سيره پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) گواه بسيار زنده اى بر اين معناست كه نمونه هايى از آيات و روايات و سيره معصومين (عليهم السلام) را بيان مى كنيم.

عفو در قرآن

قرآن مى فرمايد: «(خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ ); (به هر حال) با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير، به نيكيها دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستيزه مكن)». (224)

اين سه دستور كه به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) داده شده، بيانگر اهميّت عفو و گذشت است. دستور اوّل توصيه به عفو مى كند. دستور دوم اشاره به اين دارد كه بيش از آنچه مردم قدرت دارند از آنها نخواهد. و در دستور سوم توصيه به بى اعتنايى نسبت به مزاحمتهاى جاهلان است كه آن نيز آميخته با نوعى عفو و گذشت مى باشد.

در حديثى آمده است كه وقتى آيه فوق نازل شد، پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به جبرئيل فرمود: منظور از اين آيه چيست؟ و چه كارى بايد انجام دهد؟ جبرئيل عرض كرد: نمى دانم بايد از درگاه خداوند سؤال كنم. بار ديگر برگشت و عرض كرد: «اِنَّ اللهَ سَيَاْمُرُكَ اَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تُعْطِيَ مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ; خداوند به تو دستور مى دهد كسى را كه به تو ستم كرده عفو كنى و كسى كه تو را محروم كرده مشمول عطاى خود سازى و كسى كه از تو بريده با او پيوند محبّت برقرار كنى». (225)

«(وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلاَ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ); آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند، آيا دوست نداريد خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است». (226)

اين آيه ناظر به جريان اِفك است يعنى تهمتى كه بعضى از منافقان به يكى از همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله) زده بودند و از اين طريق مى خواستند حيثيّت پيامبر و اسلام را زير سؤال ببرند و نشان مى دهد كه عفو و گذشت درباره همه مطلوب است، حتّى گناه كاران و آلودگان; زيرا اين آيه زمانى نازل شد كه گروهى از اصحاب بعد از داستان افك قسم ياد كردند به هيچ يك از كسانى كه در اين ماجرا درگير بودند كمك مالى نكنند. اين آيه نازل شد و آنها را از شدّت عمل و خشونت باز داشت و دستور عفو و گذشت داد. (227)

به اين نكته نيز بايد توجّه داشت كه عفو به معناى گذشت است امّا «صَفْح» علاوه بر گذشت، به روى خود نياوردن و ترك ملامت است كه مرحله اى بالاتر از گذشت مى باشد.

عفو در روايات

1. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در حديثى مى فرمايد:

«اِذا كانَ يومُ القِيامَةِ نادى مُناد: مَنْ كانَ اَجْرُهُ عَلىَ اللهِ، فَلْيَدْخُلِ الْجَّنَةَ، فَيُقالُ: مَنْ ذَالذّى اَجْرُهُ عَلَى اللهِ؟ فَيُقالُ: اَلْعافونَ عَنِ النّاسِ فَيَدْخُلونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حساب; هنگامى كه روز قيامت مى شود ندا دهنده اى صدا مى زند هركس اجر او بر خداست وارد بهشت شود، گفته مى شود چه كسى اجرش بر خداست؟ در پاسخ مى گويند: كسانى كه مردم را عفو كردند، و آنها بدون حساب داخل بهشت مى شوند». (228)

2. امام على (عليه السلام) مى فرمايد: «اَلْعَفْوُ تاجُ الْمَكارِمِ; عفو و گذشت تاج فضايل اخلاقى است». (229)

مى دانيم تاج هم نشانه عظمت و قدرت است و هم زينت، كه بر بالاترين عضو بدن يعنى سر گذاشته مى شود، اين تعبير نشان مى دهد كه عفو و گذشت در ميان همه فضايل اخلاقى موقعيّت خاصّى دارد.

3. باز هم امام على (عليه السلام) مى فرمايد: «شَرُّ النّاسِ مَنْ لايَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَلا يَسْتُرُ الْعَوْرَةَ; بدترين مردم كسى است كه از لغزشها نمى گذرد و عفو نمى كند، و عيوب مردم را نمى پوشاند». (230)

4. عفو مايه عزّت است. رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «عَليكُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لايَزيدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّاً فَتَعا فَوْا يُعِزُّكُمُ اللهُ; عفو و بخشش را شيوه خود قرار دهيد، زيرا گذشت جز به عزت انسان نمى افزايد، پس نسبت به يكديگر گذشت داشته باشيد تا خدا شما را عزيز كند». (231)

5. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «مُرُوَّتُنا أهْلَ البيتِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا و اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَنا; روش مردمى ما خاندان عبارت است از: عفو و گذشت نسبت به كسانى كه بر ما ستم كرده اند و بخشش به كسانى كه از ما دريغ داشته اند». (232)

انواع عفو

فضيلت عفو و گذشت به عنوان يك اصل از نظر شرع، عقل، كتاب و سنّت جاى ترديد نيست; امّا اين بدين معنا نيست كه استثنايى نداشته باشد، بلكه مواردى پيش
مى آيد كه عفو و گذشت سبب جرأت جانيان و جسارت خاطيان مى شود كه در اين صورت بايد از عفو و گذشت صرف نظر كرد و به مجازات عادلانه پرداخت. حديثى كه در اوّل بحث يادآور شديم به اين استثنا اشاره دارد كه عفو و گذشت، افراد لئيم و پست را فاسد مى كند به همان اندازه كه افراد با فضيلت را اصلاح مى كند. اين حديث دو معنا دارد:

اوّل: آدم كريم وقتى عفو مى كند، عفوش سبب اصلاح است، چون جلب محبّت مى كند و اصلاً به ياد نمى آورد و فراموش مى كند، امّا لئيم عفوش آميخته با منّت و آزار است و در مناسبتهاى مختلف به يادش مى آورد و آزارش مى دهد; به عنوان مثال اگر به فقير چيزى نمى دهى لااقل با او نيكو سخن بگو و عذر خواهى كن و بگو اى كاش مى توانستم به تو كمك كنم، اين كار بهتر از صدقه اى است كه اذيت و آزار را به دنبال داشته باشد و بگويد: اين پول را بگير و ديگر اينجا نيا و مزاحم من نشو، زيرا اين كار باعث مى شود كه تمام آثار كمك كردن از بين برود.

دوم: انسان كريم را وقتى عفو مى كنى، باعث اصلاحش مى شود، در رفتارش تجديد نظر مى كند، امّا آدمهاى لئيم را اگر عفو كنى جسورتر مى شود.

نكته ديگر اينكه عفو در مسائل شخصى پسنديده است، امّا در مسائل عمومى و حقوق الهى نكوهيده و مذموم است. چرا كه سنّت و روش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اين بود كه متجاوز به حقوق الهى را مجازات مى كرد، و حدّ خدا را جارى مى ساخت و شفاعت هيچ شفاعت كننده اى را نمى پذيرفت. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم:

الف) امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد: «كانَ لاُِمِّ سَلَمَة زوج النبيّ (صلى الله عليه وآله) أمَةٌ فَسَرَقَتْ مِنْ قَوْم، فَأتِيَ بِها النّبِيّ (صلى الله عليه وآله) ، فَكَلَّمَتْهُ أمُّ سَلَمَة فيها، فقال النّبيّ (صلى الله عليه وآله) : يا أمّ سَلَمَة هذا حَدٌ من حُدودِ اللهِ لايَضِيعُ فَقَطَعَها رسولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) ; امّ سلمه همسر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) كنيزى داشت كه سرقت كرده بود. كسانى كه مال آنها غارت شده بود حضور پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آمدند تا آن كنيز را مجازات كند. أمّ سلمه درباره كنيز خود نزد پيامبر شفاعت كرد، آن حضرت فرمود: اين حدّى است از حدود الهى كه نبايد ناديده گرفت. سپس دست كنيز را قطع كرد». (233)

ب) زنى از خاندان اشراف به نام فاطمه مرتكب سرقت شد، هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) دستور داد حدّ الهى را درباره او جارى كنند، قبيله بنى مخزوم از اين جريان به شدّت ناراحت شدند و كوشيدند تا به هر وسيله ممكن مانع اجراى حد شوند، به اين جهت از اسامة بن زيد كه مورد توجّه رسول خدا بود تقاضا كردند كه با آن حضرت در اين باره صحبت كند و از ايشان تقاضاى عفو نمايد. هنگامى كه اسامه با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در اين باره گفتگو كرد، حضرت سخت ناراحت شد و فرمود: آيا درباره حدّى ازحدود خداشفاعت مى كنى؟سپس از جا حركت كرد وضمن خطبه اى فرمود: اى مردم علّت اينكه ملّتهاى قبل از شما هلاك شدند، اين بود كه اگر فرد بلند پايه اى از آنان دزدى مى كرد، او را مجازات نمى كردند، امّا اگر از مردم ضعيف و گمنام كسى دزدى مى كرد، حكم خدا را اجرا مى كردند. سپس فرمود: به خدا سوگند، اگر دخترم فاطمه دست به چنين كارى بزند، حكم خدا را درباره او نيز اجرا مى كنم چرا كه در برابر قانون خدا فاطمه مخزومى با فاطمه محمّدى يكسان است. (234)

سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و امامان(عليهم السلام) در زمينه عفو

هنگامى كه ابوسفيان و عبدالله بن اميّه اظهار پشيمانى كردند، امام على (عليه السلام) به آنها فرمودند: برويد در مقابل پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و همان جمله اى كه برادران يوسف در مقابل عذرخواهى از حضرت يوسف اظهار داشتند بر زبان جارى كنيد،پيامبر شما را خواهد بخشيد. آنها خدمت رسول خدا آمده و گفتند: «(تَاللهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّالَخَاطِئِينَ ); به خداسوگند،خداوند تو را بر ما برترى بخشيده;و ماخطاكاربوديم». (235)

سپس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) تقاضاى عفو كردند. حضرت اين آيه را تلاوت فرمود و از خطاى آنها درگذشت: «(لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمْ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ); امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست، خداوند شما را مى بخشد ; و او مهربانترين مهربانان است». (236)

همچنين هنگامى كه سپاهيان آن حضرت مكّه را فتح كردند و خواستند وارد شهر شوند، يكى از آنان به نام سعدبن عبّاده ـ كه فرمانده سپاه بود ـ شعار مى داد: «اَلْيَوْمَ يومُ الْمَلْحَمَه اليَومُ تُسْتَحَلُّ الْحُرَمَه; امروز روز جنگ و نبرد است، امروز زنها اسير مى شوند».

وقتى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) از اين شعار با خبر شد، سخت بر آشفت و به على (عليه السلام) دستور داد پرچم را از دست سعد بگيرد و او را از مقام فرماندهى عزل كرد، آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: «بَلِ الْيَوْمَ يومُ الْمَرْحَمَةِ; امروز روز رحمت و بخشش است». (237)

در حديثى كه در كتب شيعه و سنّى در ذيل آيه 134 سوره آل عمران نقل شده مى خوانيم كه يكى از كنيزان امام على بن الحسين(عليهما السلام) به هنگامى كه آب روى دست امام مى ريخت، ظرف آب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت، امام (عليه السلام) از روى خشم سربلند كرد، كنيز بلافاصله گفت: خداوند در قرآن مى فرمايد: (وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ ). امام فرمود: خشم خود فرو بردم، عرض كرد: (وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ). فرمود: تو را بخشيدم خدا تو را ببخشد، گفت: (وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ). امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد كردم. (238)

27. عفّت

قال على (عليه السلام) : «تَمامُ الْعَفافِ اَلرِّضا بِالْكَفافِ». (239)

حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: «كمال عفت اين است كه انسان به آنچه كه دارد راضى باشد».

عفّت در لغت به معناى خوددارى و امتناع است (240) و در اصطلاح به معناى خوددارى از شهوت رانى حرام است.

راغب در مفردات مى گويد: «العِفَّةُ حُصولُ حالَة لِلنَّفْسِ تَمْتَنِعُ بِها عن غَلَبَةِ الشَّهْوَةِ، وَالمُتَعَفِّفُ، المُتَعاطِى لِذلِكَ بِضَرْب مِنَ المُمارِسَةِ وَالقَهْرِ وَأصْلُه الاقْتِصارُ على تَناوُلِ الشَّىءِ القَليلِ; عفت، بوجود آمدن حالتى براى نفس انسان است كه او را از غلبه يافتن شهوت حفظ مى كند و عفيف كسى است كه اين حالت را بر اثر تمرين و تلاش بدست مى آورد و ريشه آن اكتفا كردن بر استفاده از امكانات كم است». (241)

در ميان علماى علم اخلاق معروف است كه اخلاق فضيلت ميانه و معتدلى است بين افراط و تفريط اخلاقى كه رذيله هستند. آنها براى اخلاق معتقد به چهار خلق اصلى هستند كه عبارتند از: شجاعت، عفّت، حكمت و عدالت كه اساس و پايه تمام علم اخلاق است، پس عفّت فضيلت و حدّ اعتدال قوّه شهويّه است آن هم به معناى عام كلمه كه هر جاذبه اى را نسبت به چيزى قوّه شهويّه مى گويند مانند جاذبه مال، مقام، شهوت جنسى و غيره كه اگر از حد بگذرد، حرص است و اگر به حدّ اعتدال نرسد، تنبلى و ركورد است و اگر حدّ اعتدال باشد عفاف است.

مى گويند ثروتهاى دنيا در سه مرحله مصرف مى شود:

اوّل: ضرورتهاست كه حداقل ضروريات زندگى لباس، غذا، و مسكن است.

دوم: مسير رفاهى است كه مقدارى از مرحله اوّل بالاتر است.

سوم: شهوت و هوسهاست، آمار نشان مى دهد كه قسمت عمده اموال دنيا در اين مرحله مصرف مى شود.

اگر زندگى كسى مرحله اوّل باشد بارش سبك است و اگر دومى و معتدل باشد عفيف است و اگر به مرحله سوم رسيد مايه بدبختى است و بار به قدرى سنگين است كه از طريق مشروع قابل حل نيست و حلال و حرام با هم مخلوط مى شود. انسان بايد قانع باشد در غير اين صورت حدّى براى توقّف ندارد.

عفّت نيز مانند ساير صفات كمال، از مراتبى برخوردار است، كه بالاترين مرتبه آن، خوددارى و پرهيز از تمام محرّمات و نافرمانيهاست و به پرهيز از محرّمات شهوانى محدود نمى شود.

حضرت على (عليه السلام) به محمّدبن ابى بكر فرمود:

«اِعْلَم أَنَّ أفضَلَ العِفَّةِ الوَرَعُ فى دينِ اللهِ وَ العَمَلُ بِطاعَتِهِ; بدان كه برترين پاكدامنى پرهيزگارى در دين خدا و عمل به طاعت پروردگار است». (242)

بنابراين خوددارى از شهوت حرام، از بزرگترين و دوست داشتنى ترين مراتب عفّت است. رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «أحَبُّ الْعفافِ اِلَى اللهِ تعالى، عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرجِ; محبوب ترين پاكى نزد خداى تعالى، پاكى شكم و شهوت جنسى است». (243)

امام على (عليه السلام) خطاب به كميل مى فرمايد: «يا كُمَيْلُ اِنَّ اَحَبَّ ما تَمْتَثِلُهُ العِبادُ إلى اللهِ بَعْدَ الإقرارِ بِهِ وبأَوْليائِهِ التَّعَفُّفُ وَالتَّحَمُّلُ والاصْطِبارُ; محبوب ترين چيزى كه بندگان خدا اطاعت فرمانش را در آن مى كنند بعد از اقرار به خدا و اوليايش سه چيز است: عفّت، تحمّل و صبر». (244)

و از آن حضرت مى خوانيم: «ما الُمجاهِدُ الشَّهيدُ فى سَبيلِ الله بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ الْعَفيفُ أن يَكونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلائِكةِ; مجاهد شهيد در راه خدا اجرش بيشتر از كسى نيست كه قدرت بر گناه دارد امّا خويشتندارى مى كند، چنين شخصى نزديك است كه فرشته اى از فرشتگان خدا باشد». (245)

هرچه عفّت بيشتر شود، حيا هم بيشتر مى شود و درجه غيرت هركس به اندازه درجه عفّت اوست و ميزان عفّت هر كس به قدر غيرت اوست.

امام على (عليه السلام) مى فرمايد: «دَليلُ غِيْرَةِ الرَّجُلِ عِفَّتُهُ; پاكدامنى مرد دليل بر غيرت مند بودن اوست». (246)

و فرمود: «... وَعِفَّتُه على قَدْرِ غِيرَتِهِ; و پاكدامنى او به ميزان غيرت اوست». (247)

و فرمود: «مَنْ عَفَّتْ أَطْرافُهُ حَسُنَت أوصافُهُ; كسى كه چشمش را پاك نگه دارد اوصاف و اخلاقش نيكو گردد». (248)

و نيز فرمود: «لا تَكْمُلُ المَكارِمُ، إلاّ بالعَفافِ والإيثارِ; فضايل اخلاقى جز با پاكدامنى و ايثار كامل نمى گردد». (249)

و فرمود: «اَلْعَفافُ يَصونُ النَّفْسَ وَ يُنَزِّ هُها عَنِ الدَّنايا; پاكدامنى نفس را محافظت كرده و آن را از پستها دور نگه مى دارد». (250)

و فرمود: «مَنْ عَفَّ خَفَّ وِزْرُهُ، وَ عَظُمَ عِندَاللهِ قَدرُهُ; هركس پاكدامنى پيشه كند، بار گناهانش سبك مى شود و مقامش نزد خداوند بالا مى رود». (251)

و فرمود: «إذا أَرادَ اللهُ بِعَبْد خَيْراً أعَفَّ بَطنَهُ وَ فَرْجَهُ; هنگامى كه خداوند نسبت به كسى اراده نيكى داشته باشد، شكم و دامن او را پاك مى گرداند». (252)

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «عِفّوا عَن نِساءِ النّاسِ، تَعِفَّ نِساؤُكُم; نسبت به زنان مردم پاكدامن باشيد تا نسبت به زنان شما پاكدامن باشند». (253)

پيامدهاى بى عفّتى(شهوت رانى)

1. فرجام سياه

شهوت مانند مارى خوش خط و خال است كه به محض نزديك شدن و تماس با آن، زهر خود را تزريق مى كند. لذا بايد مواظب بود تا براى برخوردارى از لذّتى آنى و فانى، به دامى بزرگ و طولانى گرفتار نشويم.

امام على (عليه السلام) مى فرمايد: «أَوَّلُ الشَّهْوَةِ طَرَبٌ وَ آخِرُها عَطَبٌ; ابتداى شهوت شادى است و پايان آن هلاكت و نابودى است». (254)

2. اندوه فراوان

انسان با پرده درى و باز گذاشتن درهاى اعضا و جوارح خود هميشه در حال نياز و تشنگى است، اين حالت روانى منشأ افسردگيها، اندوه ها و غصّه هاى نامحدود مى شود و چنين انسان تشنه اى دائم به خيال آب، چشم به سراب دارد.

على (عليه السلام) مى فرمايد: «كَمْ مِنْ فَرِح اَفضى به فَرَحُهُ الى حُزْن مُخَلَّد; چه شادمانيهاى زيادى كه شادى آن به اندوه جاودانى ختم مى شود». (255)

رسول خدا (صلى الله علي82ه وآله) مى فرمايد: «رُبَّ شَهْوَةِ ساعَة تُورِثُ حُزناً طَويلاً; چه شهوتهايى كه لذتش ساعتى بيش نيست، امّا اندوهى طولانى در پى دارد». (256)

3. بردگى روح

انسانى كه زمام خود را به دست اعضا و جوارحش بسپارد، به اسارت آنها در مى آيد.

على (عليه السلام) مى فرمايد: «عَبْدُ الشَّهْوَةِ أسيرٌ لا يَنْفَكُّ أسْرُهُ; بنده شهوت، اسيرى است كه هرگز از اسارت بيرون نيايد». (257)

28. ياد خدا بودن

قال علىّ (عليه السلام) : «كلُّ قَول لَيْسَ لِلّهِ فيهِ ذِكْرٌ فَلَغْوٌ، و كُلُّ صَمْت لَيْسَ فيه فِكْرٌ فَسَهْوٌ، وكلُّ نَظَر لَيْسَ فيه اعْتِبارٌ فَلَهْوٌ». (258)

حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: «هر سخنى كه ذكر خدا در آن نباشد بيهوده است، و هر سكوتى كه در آن فكر كردن نباشد سهوست، و هر نظرى كه در آن عبرت نباشد لهوست».

امام على (عليه السلام) ترسيم مهمّى از يك انسان مؤمن و آگاه كرده كه مطابق آن انسان داراى سه حالت است: يا متكلّم است يا ساكت و يا نظر به چيزهايى در خارج مى كند; مؤمن در اين سه حالت بايد سه برنامه داشته باشد، اگر سخن مى گويد، سخنى از خدا بگويد و ذكرى از خدا در او باشد; اگر سكوت مى كند، سكوتش آميخته با تفكر باشد; و اگر نگاه مى كند، نگاهش عبرت باشد. سخنى كه خالى از ذكر باشد لغوست و سكوتى كه خالى از فكر باشد سهوست و نظرى كه خالى از عبرت باشد لهوست. اگر بتوانيم اين برنامه را در زندگى رعايت كنيم، زندگى ما عوض مى شود، يعنى اگر سخن مى گوييم ياد خدا باشد چرا كه اگر انگيزه الهى در آن

باشد; درس، كار و خريد و فروش ذكر خدا مى شود، و سكوتهايى كه مى كنيم، درباره اولياء الله، معاد و يا مسائلى كه انگيزه الهى دارد فكر كنيم در اين صورت فكرمان هم خدايى مى شود. نگاهمان هم اگر داراى انگيزه الهى باشد ذكر الله است.

مهم اين است كه اين قلب نميرد و زنده باشد; زنده ماندن قلب هم به ذكر، فكر و عبرت ميسّر مى گردد.

در كتاب «سفينة البحار» مادّه «وعظ» از «امالى صدوق» نقل مى كند كه: «روى أنّهُ كتَب هارونُ الرّشيدُ إلى أبى الحسَنِ موسى بن جعفر (عليه السلام) : عِظْنِى و أَوْجِزْ، فكتَب إليه: ما مِنْ شَيْء تَراهُ عَيْنُكَ إلاّ وفيه مَوْعِظَة; هارون الرشيد براى موسى بن جعفر (عليه السلام) نامه نوشت كه مرا موعظه كن. امام (عليه السلام) در جواب نوشت: آنچه چشمت مى بيند موعظه است» يعنى تمام اتفاقاتى كه در اطراف تو رخ مى دهد ديدن آن براى تو موعظه است.

در دعاى روز چهارم ماه مبارك رمضان مى خوانيم: «اللّهُمَّ ... وَاَذِقْنى فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ; خدايا شيرينى ذكر و ياد خويش را به من بچشان».

از آنجا كه عوامل غفلت در زندگى مادّى بسيار فراوان است و نيروها و وسوسه هاى شياطين از هر طرف به سوى انسان حملهور مى شود، براى مبارزه با آن راهى جز ذكر كثير نيست و ذكر زياد يعنى توجّه به خدا با تمام وجود .

«(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراً * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلا ); اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد و صبح و شام او را تسبيح گوييد». (259)

بايد در همه حال به ياد خدا بود. به هنگام عبادت، صحنه هاى گناه، به هنگام نعمت و به هنگام بلا و مصيبت. در حديثى كه در «صحيح ترمذى» و «مسند احمد» از ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نقل شده است چنين مى خوانيم: از آن حضرت پرسيدند: «أىُّ العِبادِ أفْضَلُ درجةً عِنْدَالله يومَ القِيامَةِ; كدام يك از بندگان در روز قيامت مقامشان از همه برتر است؟» فرمود: «الذاكِرون اللهَ كثيراً; آنها كه خدارا بسيار ياد مى كنند». ابو سعيد مى گويد: عرض كردم: «يا رسول الله و مِنَ الغازى في سَبيلِ الله؟; آيا چنين كسانى حتى از جنگجويان راه خدا مقام بالاترى دارند؟» فرمود: «لو ضَرَبَ بسَيفِهِ في الكُفّارِ وَالمُشْرِكينَ حتّى يَنْكَسِرَ وَيَخْتَضِبَ دَماً، لكانَ الذّاكِرونَ اللهَ أفْضَلَ درَجةً مِنه; اگر با شمشيرش آنقدر بر پيكر كفّار و مشركين بزند كه شمشيرش بشكند و با خون رنگين شود، آنها كه بسيار ياد خدا مى كنند از او برترند». (260)

چرا كه جهاد خالصانه نيز بدون ذكر كثير خداوند ممكن نيست.

رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «كُلّ أحَد يَموتُ عطشاناً إلاّ ذاكِر الله; هر كسى هنگام مرگ تشنه جان مى دهد مگر كسى كه ذاكر خدا باشد». (261)

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «يَموتُ الُمؤمِنُ، بِكُلِّ مِيْتَة، يَمُوتُ غَرَقاً، وَيَمُوتُ بِالهَدْمِ، ويُبْتَلى بِالسَّبْعِ، وَيَمُوتُ بِالصّاعِقَةِ، ولا يُصِيب ذاكِرَالله; شخص مؤمن ممكن است با هر مرگى بميرد، غرق شود و يا دچار حيوان درنده شود و يا صاعقه او را فرا بگيرد، امّا شخص ذاكر هرگز با اين گونه مرگها نمى ميرد». (262)

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: زمانى كه حضرت موسى بن عمران با خداوند مناجات مى كرد عرض كرد: «يا رَبّ أبَعيدٌ أنتَ مِنّى فأُنادِيكَ أم قَريبٌ فأُناجِيكَ؟; آيا از من دورى تا با صداى بلند تو را بخوانم يا نزديك هستى تا اينكه با تو نجوى كنم؟»

«فأوحى الله جلّ جلاله: أنا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنى; خداوند مى فرمايد: من همنشين كسى هستم كه مرا ياد مى كند». (263)

ياد خدا براى روح انسان غذاست و تنها با ياد خداست كه دلها آرام مى گيرد: «(أَلاَ بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ )». (264)

ونتيجه آرامش و اطمينان قلب همان است كه در سوره فجر آمده است: «(يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبَادِى * وَادْخُلِى جَنَّتِي )». (265)

براى ذكر خداوند حدّى نيست.

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «مَا مِنْ شَيْء إلاّ وَلَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيْهِ إلاّ الذِّكْرُ فَلَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهي إلَيْهِ; براى هر چيزى حدّى است كه منتهى به آن مى شود جز ذكر خدا كه براى آن حدّى نيست» سپس افزود: خداوند فرايضى را واجب كرده و هركه آن را بجا آورد، همان حد و انتهاى آن است; ماه رمضان را هر كس روزه بگيرد حدش انجام گرديده و حج نيز همينطور، جز ذكر خدا كه خداوند به كم آن راضى نيست و براى آن حدّى قائل نشده، سپس به عنوان شاهد اين آيه را خواند كه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراً ). (266)

و امام (عليه السلام) در توضيح اين روايت مى فرمايد: پدرم امام باقر (عليه السلام) فراوان ذكر
خدا مى كرد، با او راه مى رفتيم ذكر خدا مى گفت، به هنگام غذا خوردن به ذكر
خدا مشغول بود، هنگامى كه با مردم سخن مى گفت از ذكر خدا غافل نمى شد و
ما را به ذكر خدا فرمان مى داد، در پايان فرمود: خانه اى كه قرآن در آن تلاوت
شود و ذكر خدا در آن گفته شود، بركتش زياد خواهد شد و فرشتگان در آن حضور مى يابند و شيطان ها از آن فرار مى كنند; براى اهل آسمان مى درخشد همانگونه كه ستاره براى اهل زمين درخشان است، امّا خانه اى كه در آن تلاوت قرآن و ذكر خدا نيست، بركاتش كم و فرشتگان از آن فرار مى كنند; و شيطان ها در آن حضور دائم دارند. (267)

انواع ذكر

1. ذكر لفظى: زبان به ذكر خدا مشغول باشد.

2. ذكر قلبى: باطن آدمى مشغول به ذكر باشد. ذكر قلبى مى تواند با ذكر زبانى همراه باشد كه در اين صورت نورانيّت مضاعف مى شود.

3. ذكر عملى: عمل او به گونه اى باشد كه حكايت از شوق و محبّت به خداوند و تسليم و اطاعت نسبت به دستورات او داشته باشد.

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «ذكر خدا بايد در هر حال باشد و ذكر خدا، گفتن «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُللهِ ولا إلهَ إلاّ اللهُ وَالله أكبَر» نيست، بلكه وقتى با چيزى كه بر او حرام است روبرو گردد از خدا بترسد و آن را ترك كند». (268)

اوقات ذكر خدا

1. هنگام برخورد با دشمن.

2. هنگام كارو كوشش.

3. زمان خشم.

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «اَوْحى اللهُ اِلى نَبِىّ مِنْ اَنْبيائِهِ: ابْنَ آدَم اُذكُرنى عِنْدَ غَضَبِكَ اَذْكُرْكَ عِنْدَ غَضَبى; خداوند به يكى از انبيائش فرمود: اى فرزند آدم مرا هنگام خشمت به ياد آور، من تو را هنگام خشمم به ياد مى آورم». (269)

4. در شادمانيه:

امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد: «فىِ التَّوراةِ مكتوبٌ: يا موسى اُذْكُرنى فىِ خَلَواتِكَ وَ عِنْدَ سُرورِ لَذّاتِك اَذْكُرْكَ عِنْدَ غَفَلاتِكَ; در تورات نوشته شده اى موسى! در خلوتها مرا ياد كن و نيز در هنگام شاديهايت مرا ياد كن، تا من در هنگام لغزشهايت تو را به ياد آورم». (270)

موانع ذكر خدا

1. اولاد و اموال

بسيارى از افراد براى بدست آوردن مال و مقام و شهوت، دست به هر كارى مى زنند و حلال و حرام خدا را فراموش مى كنند و نيز به سبب عشق به فرزندانشان، خدا را فراموش كرده و از ياد خدا غافل مى شوند.

قرآن مى فرمايد: «(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلاَ أَوْلاَدُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْخَاسِرُونَ ); اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانى كه چنين كنند، از زيانكارانند». (271)