امام شناسى ، جلد دوم

علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى

- ۱ -


درس پانزدهم

تفسير آيه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏»

بسم الله الرحمن الرحيم

و صلى الله على محمد و آله الطاهرين و لعنة الله على اعدائهم اجمعين من الآن الى قيام يوم الدين و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم.

قال الله الحكيم في كتابه الكريم:

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر ذلك خير و احسن تاويلا (1) .

در اين آيه مباركه خداوند خطاب به مؤمنين نموده و به طور اطلاق اطاعت‏خدا و رسول خدا و اولى الامر را بر آنها واجب شمرده است، و چون اولو الامر يعنى صاحبان امر و دارندگان اين منصب اطاعتشان بدون هيچ شرط و قيدى در رديف اطاعت رسول خدا لازم شمرده شده است‏بايد ديد كه آنها چه كسانند؟ براى توضيح اين منظور و به دست آوردن اين مقصود بايد آيه مباركه را تفسير نمود.

تفسير آيه اولى الامر

در اين آيه اطاعت‏خداوند و اطاعت رسول خدا و اطاعت اولوا الامر واجب شده است.منظور از اطاعت آنها چيست و در كدام مورد و مصداق بايد از آنها اطاعت نمود؟

آيا اطاعت‏خدا عين اطاعت رسول خدا نيست؟ آيا به وسيله ديگرى غير از راه رسول خدا خداوند بر ما امر و نهيى دارد و بايد بدانها گوش فرا داشت؟ مسلم است كه اطاعت‏خدا همان اطاعت از رسول خدا است و راه معرفى احكام و قوانين خدا، همان‏شخص رسول الله است، بنابر اين چرا دو اطاعت لازم شمرده شده يكى اطاعت‏خدا و ديگر اطاعت رسول خدا؟

در اطاعت‏خدا منظور پيروى از احكامى است كه به عنوان وحى بر قلب آن حضرت نازل شده و مورد حكم و خطاب تمام مؤمنين هستند.قرآن كريم كلام خدا و وحى حضرت احديت است‏براى جميع مردم.بنابر اين اطاعت از خدا يعنى اطاعت از كلام خدا كه همان قرآن كريم است.و اما اطاعت از رسول خدا به دو قسمت تقسيم مى‏شود:

اول: اطاعت در آنچه كه خداوند براى تشريع احكام و تفصيل آنها از غير كتاب به آن حضرت وحى نموده است.چون معلوم است كه احكامى را كه كتاب خدا بيان مى‏كند همانا اصول احكام و موضوعات شرعيه است مثلا در باره نماز و روزه و حج و جهاد و زكات و نكاح و قوانين معاملات و ساير عبادات و احكام، كلام خدا از اجمال تجاوز نمى‏كند و اما كيفيت نماز و روزه و حج و ساير موضوعات را بايد از رسول الله آموخت، همان طور كه فرمود: صلوا كما رايتمونى اصلى، نماز را خدا واجب كرده ولى ببينيد چگونه من نماز مى‏خوانم، از نقطه نظر شرائط و مقدمات و افعال و اقوالى كه در نماز لازم است طبق نماز من شما هم نماز بخوانيد.خصوصيات اين موضوعات بطور تمام و كمال در قرآن كريم بيان نشده و فقط اصول عبادات و معاملات و احكام بيان شده است.تفصيلات آنها را بايد از رسول الله آموخت.

نفس رسول خدا مانند يك ذره بين بسيار قوى آن مجملاتى را كه خدا در كتاب وحى نموده است‏بزرگ و روشن و واضح نموده، شرائط و اجزاء هر عبادت را با كيفيت مخصوص آشكار مى‏نمايد.آيات قرآن به صورت اجمال بر پيغمبر نازل شده و در نفس آن حضرت منعكس گرديده ليكن آن نفس قدسيه حدود و ثغور و تاويل و تفسير و شان نزول و ساير خصوصيات كتاب خدا را روشن و آشكارا نموده، به طور تفصيل به خارج منعكس مى‏كند،

و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم (2) .

«ما كتاب را به صورت وحى بر تو فرستاديم براى آن كه آنچه را به سوى مردم فرستاده شده و احكامى را كه براى آنان نازل شده است‏براى آنان روشن و واضح كنى‏»، احكام را تفصيل دهى، مراد از آيات را بيان كنى.

و به عبارت ديگر مى‏توان گفت كه بيان خصوصيات مسائل و احكام نيز وحيى است كه توسط جبرائيل به غير عنوان قرآن و كتاب خدا بر آن حضرت نازل شده است و معلوم است كه بيان رسول خدا در اين خصوصيات و تفصيلات جنبه تشريع را دارد (3) .

دوم: اطاعت رسول خدا در آراء شخصيه و اوامر نفسيه راجع به اجتماع مردم مسلمان از آن اوامرى كه وظيفه والى و حاكم براى برقرارى نظم و اجتماع امت است و در آنها عنوان تشريع حكم نيست مانند حكومت و بيان وظائف شخصيه مسلمين و نصب ولاة و حكام به ولايات و فرستادن جيوش براى جهاد و نصب قضاة و ائمه جماعت‏براى رسيدگى به امور اجتماعى و رفع مرافعات و امور دينى مؤمنين.

قال الله تعالى:

انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله (4) .

«ما قرآن را بر تو فرستاديم براى آنكه در بين مردم به آنچه خدا به تو نشان داده حكم دهى‏» .

و البته اين حكم در امور شخصيه طبق قوانين قضاء مى‏باشد.و نيز در تصميمات رسول خدا در مهمات از امور مانند تجهيز جيوش و نصب امراى لشكر و ارسال آنها براى جهاد به نقاط دور دست و معاهده با اقوام خارج از اسلام طبق مصالحى كه خود آن حضرت تشخيص مى‏داده‏اند، تمام مسلمين بايد بدون قيد و شرط مطيع و منقاد آن حضرت باشند گرچه خداوند در مهمات امور آن حضرت را امر به مشورت با مؤمنين نموده است

و شاورهم فى الامر (5) ،

لكن با جمله متصل فرموده:

فاذا عزمت فتوكل على الله (6) .

پيغمبر با مسلمين در عزائم امور مشورت مى‏نمايد ولى در نتيجه، طبق اراده و تصميمى كه خود آن حضرت مى‏گيرد بايد رفتار كند و تمام‏مسلمين بايد اطاعت‏بنمايند.

از آنچه ذكر شد به دست آمد كه با وجود آن كه اطاعت رسول خدا در حقيقت اطاعت‏خدا است چون خدا اطاعت رسول الله را لازم شمرده است كما قال:

و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله (7) ،

در عين حال اطاعت از خدا يك معنائى دارد و اطاعت از رسول خدا معناى ديگرى.بر مردم لازم است از خدا اطاعت كنند راجع به دستورات قرآن مجيد، و از رسول خدا راجع به آنچه كه در خصوصيات احكام آن حضرت بيان مى‏كند و عنوان تشريع دارد و راجع به مصالح مسلمين در آراء شخصيه و فرامين آن حضرت آنچه را كه جنبه تشريع ندارد، و شايد همين جهت‏سر آن باشد كه خداوند با دو لفظ «اطيعوا» مؤمنين را امر به پيروى كرده است و اطاعت‏خدا را از اطاعت رسول خدا جدا شمرده است نه از جهت آن كه بعضى از مفسرين گفته‏اند كه اين تكرار به جهت تاكيد است، چون در اينجا اگر تكرار نمى‏شد بهتر تاكيد را مى‏رسانيد از نقطه نظر اقتران اطاعت‏خدا و رسول خدا كه افاده وحدت اطاعت را در دو مقام مى‏نمود.

حدود اختيارات اولوا الامر

اما اولوا الامر مسلما منصب تشريع را ندارند (8) و مانند رسول خدا مفصل و مشرع احكام اجماليه قرآن نيستند بلكه ميان مسلمين مبين احكام و مبلغ آيات، طبق تشريع رسول خدا خواهند بود، و نيز در امور مسلمين داراى راى و نظر بوده و در قضاء و مرافعات و ساير جهات اجتماع كه احتياج به راى رئيس براى تنظيم امور و دفع مشكلات و خطرات وارده و جلب منافع عامه دارد مردم بايد از آنها پيروى كنند و اطاعت آنها از اين جنبه در رديف اطاعت رسول خدا از اين جنبه مى‏باشد و لذا اين دو اطاعت را با يك لفظ «اطيعوا» بيان فرموده و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم .و بنابر اين‏فقط اطاعت آنها در اين ناحيه مى‏باشد به خلاف اطاعت از رسول خدا كه هم در اين ناحيه و هم در ناحيه تشريع احكام جزئيه و مفصلات مسائل است، دليل بر اين مدعا آن كه بلافاصله قرآن مى‏گويد:

فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر .

در منازعات و مشاجراتى كه بين مسلمين اتفاق مى‏افتد آنها بايد به كتاب خدا و سنت رسول خدا رجوع كنند و از آن اصول، مشاجره را فيصله دهند.و اگر اولوا الامر منصب تشريع را داشتند مى‏بايست عند المرافعه مؤمنين را به حكم مشرع آنان ارجاع داد در حالى كه به اولى الامر ارجاع داده نشده است.

براى توضيح اين معنى مى‏گوئيم: افرادى كه مورد خطاب اين آيه هستند مؤمنين‏اند چون در صدر آيه مى‏فرمايد:

يا ايها الذين آمنوا

و مسلما نزاع آنها با غير اولى الامر است، چه بعد از فرض وجوب اطاعت اولى الامر ديگر نزاع با خود آنها معنى ندارد و ارجاع به خدا و رسول خدا براى رفع نزاع معنى ندارد (9) .و نيز اين نزاع در امورى كه راجع به راى و اوامر شخصيه باشد نيست‏بلكه راجع به حكم خدا در قضيه مورد نزاع است‏به دليل آنكه در آيات بعد مذمت مى‏كند افرادى را كه به حكم طاغوت رضا داده و آن را مرجع خود گرفته‏اند و حكم خدا و رسول او را ضايع و مهمل گذاشته‏اند، بلكه مراد نزاع مسلمانان است‏بعضى با بعض ديگر در امور شخصيه، و در اين مسائل براى رفع اختلاف بايد مراجعه به كتاب الله و سنت رسول الله بنمايند، و كتاب خدا و سنت دو حجت قاطع هستند براى رفع اختلاف و فصل منازعه براى كسانى كه به كتاب و سنت علم دارند و قول اولوا الامر نيز در فهم كتاب و سنت‏حجت است، چون آيه شريفه اطاعت آنها را بدون قيد و شرط لازم شمرده است، و اگر آنها كتاب و سنت را تفسير و بيان كنند چون در اين كار عنوان تشريع وجود ندارد بايد از آنها پيروى نمود، و بنابر اين انا (10) كشف مى‏كنيم كه قول و گفتار آنان مطابق با واقع و خالى از خطا و لغزش است.

لزوم عصمت در اولوا الامر

و محصل كلام آنكه اولوا الامر افرادى هستند كه به استثناى مواردى تشريع، به طور مطلق و بدون قيد و شرط از جميع نواحى بايد از آنها اطاعت كرد و اطاعت آنها در رديف اطاعت رسول خدا است و همان طور كه امر و نهى رسول خدا خلاف امر و نهى خدا نيست وگرنه موجب تناقض بين امر خدا و امر رسول خدا و بين نهى خدا و نهى رسول خدا مى‏شد، و اين معنى تمام نمى‏شود مگر به التزام عصمت رسول خدا، همين طور اولوا الامر امرشان و نهيشان خلاف امر و نهى خدا و رسول خدا نيست وگرنه موجب تناقض و امر به ضدين يا نهى از متناقضين مى‏شود، و اين معنى نيز تمام نمى‏شود مگر به التزام عصمت اولوا الامر، و در نتيجه لازمه اطاعت مطلقه بدون قيد و شرط، عصمت آنها است، و از طرفى چون مى‏دانيم هيچ يك از مذاهب مسلمين عصمت را درباره پيشوايان و رهبران خود ادعا نكرده‏اند به جز طائفه شيعه در حق ائمه دوازده گانه خود، بنابر اين معنى و مفهوم آيه طبعا منطبق بر ائمه معصومين سلام الله و صلواته عليهم اجمعين خواهد شد.

اين از نقطه نظر دلالت آيه كريمه، و شاهد بر اين مطلب از روايات از حد و احصاء بيرون است، از جمله تفسير مورد آيه تطهير بر آنان.

تفسير اولى الامر در روايات

در «تفسير برهان‏» و «غاية المرام‏» از محمد بن يعقوب كلينى با اسناد متصل خود از ابو بصير روايت مى‏كنند:

قال: سالت ابا عبد الله عليه السلام عن قول الله عز و جل:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم،

فقال: نزلت في على بن ابيطالب و الحسن و الحسين عليهم السلام، فقلت له: ان الناس يقولون: فماله لم يسم عليا و اهل بيته فى كتاب الله عز و جل؟ قال: فقولوا لهم: ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نزلت عليه الصلاة لم يسم الله لهم ثلاثا و لا اربعا حتى كان رسول الله هوالذى فسر ذلك لهم، و نزلت عليه الزكاة و لم يسم لهم من كل اربعين درهما حتى كان رسول الله هو الذى فسر ذلك لهم، و نزل الحج فلم يقل لهم: طوفوا اسبوعا حتى كان رسول الله هو الذى فسر ذلك لهم، و نزلت:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

و نزلت فى على و الحسن و الحسين، فقال رسول الله فى على عليه السلام:

الا من كنت مولاه فعلى مولاه.

و قال: اوصيكم بكتاب الله و اهل بيتى فانى سالت الله عز و جل ان لا يفرق بينهما حتى يوردهما على الحوض فاعطانى ذلك.

و قال صلى الله عليه و آله و سلم: لا تعلموهم فهم اعلم منكم.

و قال: انهم لن يخرجوكم من باب هدى و لن يدخلوكم فى باب ضلالة.

فلو سكت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فلم يبين من اهل بيته لادعاها آل فلان و آل فلان و لكن الله عز و جل انزل فى كتابه تصديقا لنبيه:

«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»

فكان على و الحسن و الحسين و فاطمة عليهم السلام فادخلهم رسول الله تحت الكساء فى بيت ام سلمة فقال: اللهم ان لكل نبى اهلا و ثقلا و هؤلاء اهلى و ثقلى، فقالت ام سلمة: الست من اهلك؟ فقال لها: انك الى خير و لكن هؤلاء اهلى و ثقلى (11) .

«ابو بصير مى‏گويد از حضرت صادق عليه السلام راجع به تفسير آيه اولى الامر سؤال كردم فرمود: اين آيه درباره على بن ابيطالب و حسن و حسين عليهم السلام نازل شده است.گفتم: مردم مى‏گويند به چه علت نامى از على و اهل بيت او در كتاب خدا برده نشده است؟ حضرت فرمود: به آنها بگوئيد:

آيه نماز بر رسول خدا نازل شد و خداوند نامى از سه ركعت و چهار ركعت نبرده است تا آنكه رسول خدا اين آيه را براى مردم تفسير نمود و ركعات نماز را مشخص كرد، و آيه زكات نازل شد و نامى در كتاب خدا برده نشده است كه از چهل درهم بايد يك درهم زكات داد تا آنكه رسول خدا اين آيه را تفسير فرموده و نصاب زكات را معين كرد، و آيه حج نازل شد و خداوند در آن نفرموده هفت‏شوط بايد دور كعبه طواف كرد تا آنكه رسول خدا آيه حج را تفسير نموده و طواف را هفت‏شوط قرار داد، و آيه

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

نازل شد و اين آيه درباره على و حسن و حسين است و پيامبر براى تعيين و تشخيص اولى الامر فرمود: اى مردم آگاه باشيدهر كس من ولى او هستم على ولى اوست.و فرمود: اى مردم من شما را به كتاب خدا و اهل بيت‏خودم توصيه و سفارش مى‏كنم و من از خداوند عز و جل درخواست نموده‏ام كه بين آن دو جدائى نيفكند تا زمانى كه هر دو را با هم بر من در كنار حوض كوثر وارد كند، و خداوند دعاى مرا مستجاب نموده و اين مسئلت مرا برآورده است، و فرمود: شما به اهل بيت من ياد ندهيد و آنها را تعليم ننمائيد زيرا آنها از شما داناترند، و فرمود: اهل بيت من هيچگاه شما را از در هدايت‏بيرون نمى‏كنند و در در ضلالت و گمراهى داخل نمى‏نمايند.و اگر رسول خدا سكوت اختيار مى‏كرد و اهل بيت‏خود را در على و حسن و حسين مبين و معين نمى‏نمود هر آينه آل فلان و آل فلان ادعا مى‏كردند كه مراد از اهل بيت مائيم و ليكن خداوند عز و جل در كتاب خود به جهت تصديق پيامبرش و تاييد گفتار رسولش آيه‏اى فرستاد:

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (12) .

و در نزد رسول خدا على و حسن و حسين و فاطمه بودند، پيامبر گرامى در بيت ام سلمه آنان را در زير كساء برد و به پيشگاه حضرت ربوبى عرضه داشت: بار پروردگارا براى هر پيغمبرى اهل بيتى است و اثاث البيت و متاعى است و اينان اهل من و متاع من هستند، ام سلمه گفت: اى رسول خدا آيا من از اهل تو نيستم؟ رسول خدا به او فرمود: تحقيقا راه تو به سوى خير و عافيت است و ليكن اهل من و متاع من منحصر در اين جماعت است‏» ، تا آخر حديث كه برخى ديگر از خصائص و فضائل اهل بيت را بيان مى‏كند.

و در تفسير «برهان‏» و «غاية المرام‏» از ابن شهر آشوب از «تفسير مجاهد» روايت كرده است كه:

انها نزلت فى امير المؤمنين عليه السلام حين خلفه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بالمدينة فقال: يا رسول الله اتخلفنى على النساء و الصبيان؟ فقال: يا امير المؤمنين اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى حين قال له: «اخلفنى فى قومى و اصلح‏» ، فقال الله:«و اولى الامر منكم‏». قال: على بن ابيطالب ولاه الله امر الامة بعد محمد و حين خلفه رسول الله بالمدينة.فامر الله العباد بطاعته و ترك خلافه. (13)

در «تفسير مجاهد» گويد كه آيه اولى الامر در شان امير المؤمنين عليه السلام نازل شده است در وقتى كه رسول الله على بن ابيطالب را در مدينه به جاى خود گذاشتند.امير المؤمنين عرض مى‏كند: اى رسول خدا تو مرا به جاى خود و براى سرپرستى زنان و كودكان گذاشتى؟ رسول الله فرمود: اى امير المؤمنين آيا راضى نيستى كه نسبت و منزله تو با من مانند نسبت و منزله هارون با موسى بوده باشد در وقتى كه موسى به برادرش هارون گفت: تو به جاى من در ميان قوم من خليفه و جانشين من باش و امور امت را اصلاح كن، پس خداوند آيه و اولى الامر منكم را فرستاد.

مجاهد مى‏گويد: خداوند امر ولايت امت را بعد از محمد صلى الله عليه و آله و سلم به على بن ابى طالب واگذار كرد و نيز در هنگامى كه رسول خدا او را به جاى خود در مدينه گماشت پس خداوند بندگان خود را امر نمود كه از او اطاعت كنند و از خالفت‏با او اجتناب ورزند» .

و نيز در «تفسير برهان‏» و «غاية المرام‏» از ابن شهر آشوب از ابانة الفلكى روايت مى‏كند كه: انها نزلت‏حين شكى ابو بريدة من على عليه السلام (14) .

ابانه فلكى گويد كه: «چون ابو بريده نزد رسول خدا از على عليه السلام شكايت كرد اين آيه:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

وارد شد، و عين اين خبر مروى از مجاهد را در شان نزول روايت كرده است.

و در تفسير «برهان‏» از صدوق (ره) با اسناد متصل خود از ابو بصير از حضرت امام باقر عليه السلام روايت كرده است:

فى قول الله عز و جل:

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

قال: الائمة من ولد على و فاطمة صلوات الله عليهما الى ان تقوم الساعة (15) .

«حضرت امام محمد باقر عليه السلام در تفسير آيه اولى الامر فرمودند: «مراد از اولوا الامر ائمه از اولاد على و فاطمه صلوات الله عليهما هستند تا زمانى كه ساعت قيام قيامت‏برپا گردد» .

و در تفسير «الميزان‏» از «عبقات الانوار» از كتاب «ينابيع المودة‏» از «مناقب‏» ابن شهر آشوب از سليم بن قيس هلالى از امير المؤمنين عليه السلام در ضمن حديثى روايت كند كه:

قال: و اما ادنى ما يكون به العبد ضالا فان لا يعرف حجة الله تبارك و تعالى و شاهده على عباده، الذى امر الله عباده بطاعته و فرض ولايته.قال سليم: قلت: يا امير المؤمنين صفهم لى، قال: الذين قرنهم الله بنفسه و نبيه فقال:

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

فقلت له: جعلنى الله فداك اوضح لى.

فقال: الذين قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فى مواضع و فى آخر خطبته يوم قبضه الله اليه عز و جل: انى تركت فيكم امرين لن تضلوا بعدى ان تمسكتم بهما: كتاب الله عز و جل، و عترتى اهل بيتى، فان اللطيف الخبير قد عهد الى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض كهاتين - و جمع بين مسبحتيه - و لا اقول كهاتين - و جمع بين مسبحته و الوسطى - فتمسكوا بهما و لا تقدموهم فتضلوا (16) .

حضرت امير المؤمنين عليه السلام در ضمن حديثى فرمودند: «كوچكترين چيزى كه بنده خدا به واسطه آن گمراه مى‏شود آن است كه حجت‏خداوند تبارك و تعالى را نشناسد و به گواه و شاهدبودن او بر بندگانش معرفت پيدا نكند، آن حجت و گواهى كه خداوند بندگان خود را امر به اطاعت از او نموده است و ولايت او را بر بندگان لازم و واجب شمرده است.

سليم گويد: گفتم: اى امير مؤمنان آن حجت و گواه را براى من توصيف كن.

حضرت فرمود: حجت‏خدا و ولى خدا بر بندگانش آن كسانى هستند كه خداوند آنان را با خودش و با پيغمبرش قرين شمرده و با هم ياد كرده است و گفته است:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا اطاعت كنيد و از رسول خدا و اولى الامر اطاعت كنيد.

سليم گويد: عرض كردم خداى مرا فداى تو گرداند اين مطلب را براى من توضيح ده و روشن كن.

حضرت فرمود: اولوا الامر و حجت‏هاى الهيه كسانى هستند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مواقع بسيارى و نيز در آخرين خطبه خود كه در روز رحلت انشاء فرمود از آنان ياد كرده و مردم را به پيروى از آنان توصيه نموده است، آنجا كه گفته است: من در ميان شما دو امر را به جاى مى‏گذارم كه پس از من اگر بدانها متمسك گرديد ابدا گمراه نخواهيد شد يكى كتاب خدا و ديگرى عترت من كه اهل بيت من هستند، چون خداوند لطيف و خبير براى من بر عهده خود گرفته است كه آن دو هيچگاه از هم جدا نشوند تا زمانى كه هر دو بر من در كنار حوض كوثر وارد شوند مانند اين دو انگشت - و رسول خدا بين دو انگشت مسبحه دو دست‏خود را كه از لحاظ بلندى و هم شكلى كاملا مانند يكديگرند به هم پيوستند و به مردم نشان دادند - و سپس فرمودند: نمى‏گويم مانند اين دو انگشت - و رسول خدا بين انگشت مسبحه و وسطاى خود را كه هر دو در يك دست واقع است و از نقطه نظر شكل و اندازه تفاوت دارند به هم پيوستند و به مردم نشان دادند - (كنايه از آنكه كتاب خدا و اهل بيت من مانند يكديگرند و هيچ كدام را بر ديگرى امتياز نيست) و سپس گفتند: اى مردم شما به اين دو چنگ زنيد و بر آنها تقدم نجوئيد كه گمراه خواهيد شد» .

و نيز در «تفسير برهان‏» در ذيل آيه:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

و در «غاية المرام‏» و در تفسير «الميزان‏» از تفسير «برهان‏» روايت جابر بن عبد الله انصارى را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مى‏كند كه در آن حديث رسول خدا يك يك از ائمه دوازده گانه را مى‏شمرند و علت غيبت‏حضرت مهدى قائم آل محمد را بيان مى‏كنند (17) .

و اين حديث‏حاوى نكات درخشان و مطالبى بس عالى است.

بارى وضوح انطباق اولوا الامر بر ائمه طاهرين عليهم السلام تا سر حدى است كه در روايت صادق آل محمد براى اثبات آن دستور مباهله داده‏اند.چنانكه در تفسير «برهان‏» و «غاية المرام‏» و در تفسير «الميزان‏» از محمد بن يعقوب كلينى در «كافى‏» روايت مى‏كنند از ابى مسروق از حضرت ابى عبد الله عليه السلام:

قال: قلت له: انا نكلم اهل الكلام فنحتج عليهم بقول الله عز و جل:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

فيقولون: نزلت فى المؤمنين، و نحتج عليهم بقول الله عز و جل:

قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى،

فيقولون: نزلت فى قربى المسلمين،

قال: فلم ادع شيئا مما حضرنى ذكره من هذا و شبهه الا ذكرته،

فقال لى: اذا كان ذلك فادعهم الى المباهلة،

قلت: و كيف اصنع؟

فقال: اصلح نفسك ثلاثا و اطبه،

قال: و صم و اغتسل و ابرز انت و هو الى الجبال فتشبك اصابعك من يدك اليمنى فى اصابعه، ثم انصفه و ابدا بنفسك و قل: اللهم رب السموات السبع و رب الارضين السبع عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرحيم، ان كان ابو مسروق جحد حقا و ادعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السماء و عذابا اليما، ثم رد الدعوة عليه فقل: و ان جحد حقا و ادعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السماء و عذابا اليما، ثم قال لى: فانك لا تلبث ان ترى ذلك فيه، فو الله ما وجدت خلقا يجيبنى اليه.

و از «كافى‏» به اسنادش از حضرت باقر عليه السلام روايت‏شده است كه قال: الساعة التى تباهل فيها ما بين طلوع الفجر الى طلوع الشمس (18) .

«ابو مسروق گويد: به محضر حضرت امام صادق عليه السلام عرض كردم: ما با اهل كلام مباحثه و احتجاج مى‏كنيم به قول خداوند عز و جل:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم،

و آنها در پاسخ ما مى‏گويند: اين آيه در شان مؤمنين نازل شده است، و احتجاج مى‏كنيم با آنها به قول خداوند عز و جل:

قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى،

و آنها در پاسخ مى‏گويند: اين آيه در شان ارحام و اقرباى مسلمين نازل شده است.

ابو مسروق گويد: من به امام هر چه را از قبيل اين مسائل در نظر داشتم و با آن احتجاج نموده بودم عرض كردم.

حضرت فرمود: چون مطلب از قرارى است كه مى‏گوئى، آنها را براى مباهله دعوت كن.گفتم: چگونه مباهله كنم؟ حضرت فرمود: براى اصلاح حال و طهارت دل خود سه روز مراقب نفس خود باش و روزه بگير و غسل كن و خودت با او به سمت كوه‏ها رهسپار گرد و انگشتان دست راست‏خود را شبكه مانند در انگشتان دست او داخل كن، و سپس از در انصاف وارد شده و ابتداء از نفس خود نموده وشروع به مباهله كن و بگو: بار پروردگارا توئى آفريننده و مدبر آسمان‏هاى هفتگانه و آفريننده و مدبر زمين‏هاى هفتگانه و به پنهان و آشكارا عالم و مطلع، و توئى خداوند بخشاينده و مهربان، اگر ابو مسروق حقى را كه مورد گفتگو است انكار كرده و مدعى امرى باطل شده است پس از آسمان نازله‏اى (مانند صاعقه و آتش) و عذاب دردناكى براى او بفرست، و سپس اين دعا را درباره او برگردان و به او رد كن و بگو: و اگر او حق را انكار نموده و باطل را مدعى شده است پس نازله آسمانى و عذاب دردناكى براى او بفرست.

و سپس حضرت فرمودند: پس از اين عمل درنگ نخواهى كرد مگر آنكه اين عذاب را بر او مشاهده خواهى نمود، سوگند به خدا كه من هيچ كس را نيافتم كه دعوت مرا به مباهله پاسخ مثبت دهد» .و حضرت باقر عليه السلام فرموده‏اند كه: «بايد ساعتى كه در آن مباهله مى‏شود ما بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب بوده باشد» .

و حاكم حسكانى با سلسله سند خود روايت كند از ابان بن ابى عياش:

قال: حدثنى سليم بن قيس الهلالى عن على قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: شركائى الذين قرنهم الله بنفسه و بى و انزل فيهم:

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول (الآية)

فان خفتم تنازعا فى امر فارجعوه الى الله و الرسول و اولى الامر .قلت: يا نبى الله من هم؟ قال: انت اولهم. (19)

«ابن ابى عياش مى‏گويد: سليم بن قيس هلالى براى من حديث كرد از على بن ابيطالب كه او گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شريكان من آن كسانى هستند كه خداوند آنها را در لسان آيه قرآن با خودش و با من قرين قرار داده است و در شان آنان آيه اولى الامر را فرستاده است، پس اگر ترسيديد كه در امرى بين شما نزاع در گيرد در آن امر رجوع به خدا و رسول و اولى الامر بنمائيد، عرض كردم: اى پيغمبر خدا آنان چه كسانند؟ فرمود: تو اولين آنها هستى‏» .

و در تفسير «الميزان‏» از تفسير «عياشى‏» از عمر بن سعيد از حضرت ابو الحسن عليه السلام روايت مى‏كند كه در آيه:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

قال: على بن ابيطالب و الاوصياء من بعده (20) .

حضرت ابو الحسن فرمودند: «مراد از اولوا الامر على بن ابيطالب و اوصياء بعد از آن حضرت هستند» .

و از ابن شهر آشوب روايت است كه: سال الحسن بن صالح عن الصادق عليه السلام عن ذلك، فقال: الائمة من اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم (21) .

«حسن بن صالح از حضرت صادق عليه السلام از تفسير و معناى اولوا الامر سؤال مى‏كند، حضرت مى‏فرمايند: مراد، ائمه از اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستند» .

بارى از مجموع بحث استدلالى تفسيرى كه در پيرامون آيه اولوا الامر نموديم و از اين سلسله روايات وارده كه اولوا الامر را به ائمه طاهرين منحصر مى‏داند و ما مقدارى از آن را در اينجا ذكر كرديم (و هر كس استقصاء بخواهد ملاحظه نمايد به تفسير «برهان‏» در ذيل آيه

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم

و به «غاية المرام‏» كه چهار حديث از عامه و چهارده حديث از خاصه روايت مى‏كند و به «ينابيع المودة‏» مراجعه كند) واضح شد كه بدون شك و ترديد مراد از اولوا الامر امامان معصوم از گناه و از خطا مى‏باشند.

نقد نظريه «عصمت اجتماع اهل حل و عقد»

و عجيب آنكه همان طور كه بعدا مفصلا ذكر خواهيم نمود امام فخر رازى به لزوم عصمت در اولوا الامر در اين آيه مباركه اعتراف مى‏نمايد ولى مى‏گويد: عصمت و مصونيت از خطاء به واسطه اجتماع اهل حل و عقد كه ولى امر را انتخاب مى‏نمايند حاصل مى‏شود و به عبارت ديگر هر يك از افراد اهل حل و عقد فى نفسه معصوم و مصون از گناه و لغزش نيستند ولى از تبادل افكار و اجتماع آنان اين مصونيت پيدا مى‏شود و بالنتيجه عصمت زائيده شده اجتماع اهل حل و عقد است.

ما ان شاء الله مفصلا به رد اين كلام عارى از حقيقت‏خواهيم پرداخت و ليكن فعلا به يك نكته اكتفا مى‏كنيم و آن اينكه اگر اجتماع اهل حل و عقد مولد و مورث عصمت است پس چرا عثمان كه به وصيت عمر، اهل حل و عقد او را به روى كار آوردند اين همه اشتباه و خطا نمود، چرا اين همه لغزش و گناه اجتماعى و سلب‏حقوق ضعفاء و محروميت ملت و امت اسلام از او سر زد به طورى كه بزرگان اهل تاريخ معترف و موارد خطاى او را در كتب ثبت و ضبط نموده‏اند.

عثمان قرآن را سوزانيد و شكم عمار ياسر را شكافت و با لگد چنان بر او زد كه بيهوش افتاد و دچار مرض فتق شد، با آنكه مقام و منزلت عمار صحابى بزرگوار رسول خدا از آفتاب روشن‏تر و اين قول رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:

عمار مع الحق و الحق مع عمار حيث كان، عمار جلدة ما بين عينى و انفى (22) ،

نزد همه واضح و بر خرد و كلان پوشيده نبود، عثمان عبد الله بن مسعود را به علت امتناع از دادن قرآنى كه خود جمع نموده بود تازيانه زد، عثمان ابوذر غفارى آن صحابى كريم و عظيم را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در شان او فرموده بود:

ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء على ذى لهجة اصدق من ابى ذر (23) ،

به علت صراحت لهجه و امر به معروف و نهى از منكر از شام به مدينه بر شتر برهنه جمازه تندرو، تبعيد و از آنجا تنها و بى‏كس به ربذه تبعيد نموده و با حالت غربت و گرسنگى در ميان بيابان خشك دستخوش هلاك و مرگ ساخت.

عثمان بيت المال مسلمانان را بين حكام و بنى اميه كه همه ارحام و اقرباى او بودند قسمت نمود و فرياد اغاثه و استغاثه مسلمانان را بلند كرد، عثمان فدك را به خالد بن وليد تمليك كرد و ارث فاطمه دختر رسول خدا را كه بايد به فرزندانش برسد به آن مرد خشن و بى‏باك بخشيد، عثمان حكم را كه مطرود رسول خدا بود به مدينه فرا خواند و تمام خراج افريقا را در يك مجلس به او واگذار نمود.

و امير المؤمنين عليه السلام ضمن موعظه به عثمان مى‏فرمايد:

و ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به فامات سنة ماخوذة و احيى بدعة متروكة، و انى سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول: يؤتى يوم القيامة بالامام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر، يلقى فى نار جهنم فيدور كما تدور الرحى ثم يرتبط فى قعرها (24) .

«مسلما بدترين مردم در نزد خداوند، امام جائرى است كه گمراه شده و مردم نيز به وسيله او گمراه گردند و آن امام جائر سنت‏هاى صحيحه معمول شده در بين امت را بميراند و بدعت‏هاى غلط و ترك شده را زنده گرداند، و حقا كه من ازرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى‏فرمود: در روز قيامت امام جائر را مى‏آورند در حالى كه هيچ يار و ياورى ندارد و هيچ عذرخواهى ندارد و در آتش جهنم انداخته مى‏شود و آن ظالم در جهنم به گرد خود مانند آسيائى كه به گردش درآيد دور مى‏زند و سپس در قعر جهنم آويخته مى‏گردد» .

گوشه‏اى از تعدى و ستمى كه در حق امير المؤمنين شده

امير المؤمنين عليه السلام در بسيارى از خطبه‏ها و نامه‏ها و گفتارهاى خويش از تعدى و ستمى كه درباره ولايت‏به آن حضرت شد شكوه دارند و از آنچه نگذاردند امر بر محور خويش قرار گيرد و به صاحب و ولى امر سپرده شود ناله مى‏كنند و بر اين ت‏بخت‏برگشته اعراض نموده از كتاب خدا و سنت رسول خدا مى‏گريند.در «نهج البلاغه‏» در مواضع بسيارى اين موضوع را بيان مى‏فرمايد، يك جا مى‏فرمايد:

حتى اذا قبض الله رسوله صلى الله عليه و آله و سلم رجع قوم على الاعقاب و غالتهم السبل و اتكلوا على الولائج و وصلوا غير الرحم، و هجروا السبب الذى امروا بمودته، و تقلوا البناء عن رص اساسه، فبنوه فى غير موضعه، معادن كل خطيئة و ابواب كل ضارب فى غمرة، قد ماروا فى الحيرة و ذهلوا فى السكرة على سنة من آل فرعون من منقطع الى الدنيا راكن او مفارق للدين مباين (25) .

«تا آنكه خداوند پيامبرش را به سوى خود برد، جماعتى از مردم به همان كجروى‏هاى جاهلى و اعقاب شرك برگشتند و راه‏هاى مختلفه آبستن به شر و داهيه آنها را از پستان خود شير داد و حقد باطنى، آنها را فرا گرفت، و بر مكر و خدعه تكيه زدند و غير رحم را مواصلت نمودند و آن سبب و واسطه فيضى را كه مامور شده بودند با آن مودت كنند مهجور و تنها گذاشتند و از آن اعراض نمودند، و بناى محكم ايمان و ولايت و امامت را از اصل اساسى خود ريشه كن نموده و آن را در غير موضع واقعى خود انتقال داده و در آنجا گذاشتند، اينان معدن‏هاى هر گناه و خطيئه‏اى بودند و درهاى باز براى تمام افرادى كه در شدت فتنه‏ها و ازدحام آشوب‏ها جلودار مى‏شوند و معركه‏ها برپا مى‏دارند، حقا كه در حيرت و ضلالت دائما مضطرب و متحرك بودند، و در شدت سكر و مستى مقام و جاه و اعتبار تمام حقايق را فراموش نموده و قرآن وسنت و وحى و امامت و واقعيت را به خاك نسيان سپردند، بر همان طريقه و سنت آل فرعون، يا يكسره به سوى دنيا و اعتباريات آن گرايش پيدا نموده و بر آن تكيه نمودند، و يا يكسره از دين ست‏برداشته و راه منافرت و مباينت پيمودند» .

و در نامه‏اى كه به مالك اشتر مى‏نويسد مى‏فرمايد:

فلما مضى صلى الله عليه و آله و سلم (يعنى محمدا) تنازع المسلمون الامر من بعده.فو الله ما كان يلقى فى روعى و لا يخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده صلى الله عليه و آله و سلم عن اهل بيته، و لا انهم منحوه عنى من بعده، فما راعنى الا انثيال الناس على فلان يبايعونه، فامسكت‏يدى حتى رايت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الى محق دين محمد صلى الله عليه و آله و سلم فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به على اعظم من فوت ولايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل يزول منها ما كان كما يزول السراب او كما يتقشع السحاب، فنهضت فى تلك الاحداث حتى زاح الباطل و زهق، و اطمان الدين و تنهنه (26) .

«چون رسول خدا رحلت نمود مسلمانان در امر ولايت و امامت‏بعد از او نزاع نمودند، سوگند به خدا كه هيچگاه به دل من خطور نمى‏كرد و چنين خاطره‏اى را تصور نمى‏نمودم كه عرب بعد از رسول خدا امر ولايت را از اهل بيت او جدا كند و از من بگرداند و هيچ ترس و خوفى نداشتم مگر آنكه مى‏ديدم مردم يكسره براى بيعت‏با ابو بكر روان شده‏اند، سپس من دست از مبارزه و منازعه براى ولايت كشيدم تا زمانى كه ديدم مردمى كه بر عليه من قيام كرده و امامت را از من گردانيده بودند از اسلام برگشتند و مردم را به نابودى دين محمد مى‏خوانند، سپس ترسيدم كه اگر اسلام و پيروانش را يارى ننمايم در اسلام شكافى يا خرابى پيدا شود كه مصيبت‏بر آن از مصيبت‏بر فوت امارت و حكومت‏بر شما گران‏تر باشد، ولايتى كه چند روزى بيش دوام ندارد و مانند سراب زائل گردد يا مانند ابرها در آسمان متفرق و پاره پاره پراكنده گردد، پس من در چنين موقعيتى قيام نمودم تا باطل از بين رفت و نابود شده و حق استقرار يافت و از دستبرد متعديان محفوظ ماند» .

پى‏نوشتها:‌


1. سوره نساء: 4- آيه 59.

2. سوره نحل: 16- آيه 44.

3. شاهد بر اين معنى روايتى است كه در «شواهد التنزيل‏» ج 1 ص 149 با سلسله سند متصل خود از مجاهد روايت كرده است كه:

عن مجاهد فى قوله تعالى:

يا ايها الذين آمنوا يعنى الذين صدقوا بالتوحيد، اطيعوا الله يعنى فى فرائضه و اطيعوا الرسول يعنى فى سنته و اولى الامر منكم قال نزلت فى امير المؤمنين حين خلفه رسول الله بالمدينة.

4. سوره نساء: 4- آيه 105.

5. سوره آل عمران: 3- آيه 159.

6.

7. سوره نساء: 4- آيه 64.

8. در تفسير «الميزان‏» ج 4 ص 437 روايتى را نقل مى‏كند كه شاهد بر اين مدعا است، مى‏فرمايد:

و فى تفسير العياشى عن عبد الله بن عجلان عن ابيجعفر عليه السلام فى قوله:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم قال: هى فى على و فى الائمة جعلهم الله مواضع الانبياء غير انهم لا يحلون شيئا و لا يحرمونه.

9. در «الميزان‏» ج 4 ص 437 گويد:

و فى الكافى باسناده عن بريد بن معاوية قال: تلا ابو جعفر عليه السلام:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان خفتم تنازعا فى الامر فارجعوه الى الله و الى الرسول و الى اولى الامر منكم.قال: كيف يامر بطاعتهم و يرخص فى منازعتهم؟ انما قال ذلك للمارقين الذين قيل لهم:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول .و فى تفسير العياشى عن بريد بن معاوية عن ابيجعفر عليه السلام (و هو رواية الكافى السابقة) و فى الحديث: قال للناس يا ايها الذين آمنوا فجمع المؤمنين الى يوم القيامة اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ايانا عنى خاصة «فان خفتم تنازعا فى الامر فارجعوا الى الله و الى الرسول و الى اولى الامر منكم‏» هكذا نزلت، و كيف يامر بطاعة اولى الامر و يرخص لهم فى منازعتهم؟ انما قيل ذلك للمارقين الذين قيل لهم:

اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم .

10. «انا» ، در اصطلاح يعنى پى بردن از اثر و معلول به مؤثر و علت.

11. تفسير «برهان‏» ج 1 ص 235 و «غاية المرام‏» ص 265 و ص 266 حديث‏سوم از باب 59 و نيز علامه طباطبائى در جلد چهارم از تفسير «الميزان‏» ص 438 اين حديث را از تفسير «عياشى‏» نقل كرده‏اند و در «شواهد التنزيل‏» ج 1 ص 149 تا قول رسول خدا: فاعطانى ذلك روايت كرده است.

12. سوره احزاب: 33- آيه 33.

13. تفسير «برهان‏» ج 1 ص 238 و «غاية المرام‏» ص 263 و ص 264 حديث اول از باب 57 و در «الميزان‏» ج 4 ص 439 از تفسير «برهان‏» نقل نموده است.

14. تفسير «برهان‏» ج 1 ص 238 و «غاية المرام‏» ص 264 حديث دوم از باب 57 و در «الميزان‏» ج 4 ص 439 از تفسير «برهان‏» نقل كرده است.

15. تفسير «برهان‏» ص 236 و نيز در «غاية المرام‏» ص 267 حديث هشتم از باب 59.

16. تفسير «الميزان‏» ج 4 ص 439.

17. اين حديث را در تفسير «برهان‏» ج 1 ص 234 و 235 و در «غاية المرام‏» ص 265 و ص 266 از مرحوم صدوق، و علامه طباطبائى در تفسير «الميزان‏» ج 4 ص 435 و ص 436 از تفسير «برهان‏» نقل كرده‏اند و ما عين اين حديث را در اوائل جلد سوم از اين كتاب (امام شناسى) ذكر كرده‏ايم.

18. تفسير «برهان‏» ج 1 ص 235 و «غاية المرام‏» ص 268 حديث‏يازدهم از باب پنجاه و نهم و در تفسير «الميزان‏» ج 4 ص 436 و ص 437 تا آخر روايت اول «خلقا يجيبنى اليه‏» نقل نموده است.

19. «شواهد التنزيل‏» ج 2 ص 148.

20. تفسير «الميزان‏» ج 4 ص 436.

21. تفسير «الميزان‏» ج 4 ص 436.

22. «منتهى الآمال‏» ج 1 ص 92.

23. «بحار الانوار» ج 15 ص 109 چاپ آخوندى.

24. «نهج البلاغه‏» باب الخطب ص 304 ط عبده مصر.

25. «نهج البلاغه‏» باب خطبه‏ها ص 271 و ص 272 از چاپ عبده مصر.

26. «نهج البلاغه‏» باب الكتب ص 119 از چاپ عبده مصر.