چهل داستان و چهل حديث
از امام محمد باقر عليه السلام

عبداللّه صالحى

- ۳ -


انقراض بنى عبّاس توسط هلاكو
مرحوم شيخ كلينى و ديگر بزرگان به نقل از ابوبصير آورده اند:
روزى با مولايم حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام در مسجد النّبى صلى الله عليه و آله نشسته بوديم ، ناگهان سه نفر به نام : داود بن علىّ، سليمان بن خالد و ابوجعفر منصور دوانيقى وارد مسجد شدند و در گوشه اى نشستند.
پس از ساعتى ، داود و سليمان حركت كردند و حضور امام محمّد باقر عليه السلام آمده و سلام كردند.
حضرت فرمود: چرا آن شخص جبّار خودخواه نيامد؟
گفتند: ياابن رسول اللّه ! او را معذور داريد.
سپس امام عليه السلام فرمود: به خداى يكتا سوگند، به همين زودى او پادشاه و مالك كشورهاى اسلامى خواهد شد؛ و به دنبالش مردانى ديگر حكمرانى كنند و با خدعه و سياست خود تمام مردم را خاضع و ذليل حكومت خود گردانند.
داود بن علىّ به حضرت عرضه داشت : آيا حكومت بنى العبّاس قبل از حكومت شما - يعنى ؛ حكومت امام زمان (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ) - مى باشد؟
امام عليه السلام فرمود: آرى ، رياست و سلطنت شماها قبل از ما خواهد بود.
داود گفت : آيا مدّت حكومت بنى العبّاس مقدّر و معيّن است ؟
حضرت فرمود: آرى ، آنچه بنى اميّه حكومت و رياست كنند، شما حكومتى دو چندان آن خواهيد داشت ، و حكومت شما آلت دست و دستخوش كودكان و بوالهوسان مى گردد؛ و آنان با حكومت چنان بازى كنند كه با توپ بازى نمايند.
داود به همراه سليمان در كمال خوشحالى از جاى برخاستند تا اين خبر مهمّ را براى منصور دوانيقى مطرح كنند.
حضرت آن ها را صدا زد و فرمود: توجّه داشته باشيد كه حكومت شما تا مادامى تداوم دارد كه در كشتن ما - اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام - نقشى نداشته باشيد؛ وگرنه درون خاك از روى زمين برايتان بهتر و سزاوارتر خواهد بود؛ و در آن صورت هيچ يار و ياورى نخواهيد داشت .
و هنگامى كه اين خبر را به منصور دوانيقى گزارش دادند، او سريع حركت كرد و با شتاب نزد امام محمّد باقر عليه السلام آمد؛ و پس از عرض سلام ، آنچه را كه از سليمان و داود شنيده بود به حضرت عرض كرد؛ و سپس افزود: ياابن رسول اللّه ! آيا اين سخنان و پيشگوئى ها صحّت دارد؟!
امام عليه السلام در جواب ، فرمود: آرى ، آنچه را كه برايت گفته اند درست مى باشد؛ و سپس حضرت همان سخنان و مطالب را تكرار نمود و پس از آن افزود: حكومت و رياست در دست شما و به فرمان شما خواهد بود تا هنگامى كه از جانب شما آسيب و گزندى به ما نرسد، ولى چنانچه بخواهيد خون ما را بريزيد و يكى از ما - خاندان رسالت را با شمشير يا زهر - به قتل برسانيد، در آن صورت به غضب خداوند قادر متعال گرفتار مى شويد؛ و در آن هنگام سلطنت و رياست شما مُنقرض مى گردد.
و خداوند حكيم يكى از بندگان پست و ناچيز خود را(59) بر شما مسلّط مى نمايد؛ و حكومت شما - بنى العبّاس - توسّط او نابود و مُنقرض خواهد گشت .(60)
تيراندازى در كهولت سنّ
در يكى از سال ها هشام بن عبدالملك جهت انجام مراسم حجّ به مكّه معظّمه رفته بود، در همان سال نيز امام محمّد باقر عليه السلام به همراه فرزندش ، حضرت صادق عليه السلام تشرّف يافته بود.
پس از انجام مراسم حجّ، هشام به سوى دمشق و امام باقر عليه السلام به سمت مدينه منوّره رهسپار شدند.
و بعد از گذشت چند روزى ، هشام نامه اى به والى و استاندار مدينه فرستاد مبنى بر اين كه ابوجعفر، امام محمّد باقر را به همراه حضرت صادق عليهماالسلام روانه دمشق سازد.
در ادامه روايت ، امام صادق عليه السلام حكايت فرمايد:
چون وارد دمشق شديم ، دربان هشام به مدّت سه روز مانع از دخول ما بر هشام گرديد.
و چون روز چهارم داخل كاخ شديم ، هشام بر تخت سلطنتى نشسته و افسران و وزيران و ديگر اطرافيان با حالت خاصّى در مقابلش سرپا و دست به سينه ايستاده بودند و نيز سربازان مسلّح در اطراف حضور داشتند.
همچنين در گوشه اى ، شاخصى نصب كرده بودند و تيراندازان ماهر به آن تيراندازى مى كردند.
همين كه چشم هشام بر پدرم ، حضرت باقرالعلوم عليه السلام افتاد، گفت : تو هم مانند ديگر تيراندازان ، كمان را به دست بگير و تيراندازى كن .
امام باقر عليه السلام تقاضاى عفو نمود، ولى هشام اصرار كرد و به ناچار پدرم پيشنهاد او را پذيرفت ، پس آن گاه ، كمانى را گرفت و تير را رها نمود، كه در مقابل چشمان بُهت زده حاضران ، تير به وسط خال اصابت كرد و تا 9 مرتبه تير انداخت و هر بار تيرها در همان جاى اوّل وارد و اصابت مى كرد.
هشام از ديدن چنين صحنه شگفت آور، مضطرب شد؛ و بى اختيار گفت : عجب تيرانداز ماهرى هستى كه در عرب و عجم مثل شما يافت نمى شود و سپس در حالتى كه من و پدرم در مقابل او ايستاده بوديم ، سر به زير انداخت .
و چون مدّتى بدين منوال گذشت ، پدرم عصبانى گرديد و نگاهى به آسمان انداخت .
هشام كه متوجّه ناراحتى پدرم گشت ، فورا از روى تخت بلند شد و پدرم را سمت راست خود و مرا سمت راست پدرم نشانيد؛ و سپس پدرم را مخاطب قرار داد و گفت :
عرب و عجم نسبت به شما حسود هستند، شماها تيراندازى را چه كسى و در چه مدّتى آموخته ايد؟
پدرم فرمود: مردم مدينه مرتّب برنامه تيراندازى دارند؛ و من نيز در دوران جوانى در امر با آن ها مشاركت مى كردم .
ولى مدّتى بود كه آن را ترك كرده بودم ، ولى چون امروز بر من اصرار كردى ، من نيز پذيرفته و آن را انجام دادم .
هشام گفت : در تمام عمرم تيراندازى ، ماهر مانند تو را نديده ام و گمان هم نمى كنم روى زمين كسى مثل تو وجود داشته باشد.
پس از آن پرسيد: آيا فرزندت ، جعفر مثل خودت به فنون تيراندازى آشنا و آگاه است ؟
پدرم فرمود: آرى ، ما - اهل بيت نبوّت - تمام كمالات و علوم و فنون را همانند پيغمبران از يكديگر به ارث برده و مى بريم ؛ و هيچ موقع زمين از حجّت خدا خالى نخواهد بود.(61)
تواضع و فروتنى
مرحوم كلينى رضوان اللّه تعالى عليه به نقل از اسحاق بن عمّار روايتى را آورده است ؛ مبنى بر اين كه روزى امام جعفر صادق عليه السلام حكايت فرمود:
من هر شب رختخواب پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السلام را آماده و پهن مى كردم و منتظر مى ماندم تا آن حضرت تشريف بياورد و استراحت نمايد؛ و پس از آن در رختخواب خود مى رفتم و استراحت مى كردم .
در يكى از شب ها، پدرم تاءخير نمود و به موقع هميشه به منزل نيامد، من در فكر فرو رفتم و ناراحت شدم كه چه شده است ، و چرا آن حضرت در وقت هميشگى نيامد؟
پس به سوى مسجد حركت كردم تا پدرم امام باقر عليه السلام را پيدا كنم ؛ و از جريان آكاه گردم .
همين كه وارد مسجد شدم ، پدرم را تك و تنها در گوشه اى از مسجد مشاهده كردم .
و در حالتى كه تمامى ماءمومين و مردم به منازل خود رفته بودند، پدرم تنها در مسجد با خداى خويش خلوت كرده و سر تواضع و فروتنى بر سجده نهاده بود و به درگاه بارى تعالى اين دعا را در حال گريه و زارى مى خواند:
((سُبْحانَكَ اللّهمّ أ نْتَ رَبّى حَقّا حقّا، سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدا وَ رِقّا، الّلهمّ إ نَّ عَمَلى ضَعيفٌ، فَضاعِفْهُ لى ، الّلهمّ قِنى عَذابَكَ يَوْمَ يُبْعَثُ عِبادُكَ، وَتُبْ عَلَىَّ إ نَّكَ أ نْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ))
اى خدائى كه پاك و منزّه هستى ! توئى پروردگار حقّ و حقيقت .
اى خداوندا! از روى عبوديّت و بندگى و فروتنى ، در مقابل تو سجده كرده ام .
اى خداوندا! اعمال نيك من ، ناچيز و ناقابل است ، پس خودت بر اعمال من فزونى بده .
خداوندا! مرا در قيامت از عذاب دردناك خويش مصون دار، و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بده ، زيرا تنها توبه پذير بخشنده و مهربان ، تو هستى .(62)
مرورى بر لحظات حسّاس
مرحوم كلينى در كتاب شريف خود به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، كه آن حضرت حكايت نمود:
در آن روزهائى كه پدرم حضرت امام محمّد باقر عليه السلام مريض احوال و در بستر بود، روزى مرا به نزد خويش فرا خواند و اظهار داشت :
اى پسرم ! عدّه اى از مردم قريش را دعوت نما تا امروز در اين جا گرد هم حضور يابند و من ضمن توصيه هائى ، آن ها را بر مطالبى شاهد و گواه قرار دهم .
بنابر اين ، طبق دستور پدرم ، چند نفر از قريش را دعوت كردم و ايشان را به منزل آوردم ، همين كه همگى به محضر پدرم آمده و در كنار بسترش گرد آمديم ، به من خطاب نمود و فرمود:
اى جعفر! هنگامى كه من وفات يافتم و از اين دنيا رحلت كردم ، خودت مرا غسل مى دهى و كفن مى كنى و سپس بر من نماز مى خوانى .
و پس از آن كه مرا به خاك سپردى ، قبر مرا بيش از چهار انگشت (حدود 10 سانتيمتر) از زمين بلندتر مگردان ؛ و در پايان نيز مقدارى آب روى خاكهاى قبرم بپاش .
حضرت صادق آل محمّد عليهم السلام افزود: چون وصايا و سفارشات پدرم پايان يافت و جمعيّت از منزل خارج شدند، به پدرم گفتم : اى پدرجان ! نيازى به حضور اين افراد نبود و چنانچه مرا به تنهائى وصيّت مى فرمودى به آن عمل مى كردم .
پدرم در پاسخ اظهار نمود: خواستم آن افراد را شاهد و گواه قرار دهم تا بعد از من درباره امامت تو منازعه و مشاجره اى نداشته باشند.(63)
همچنين آن حضرت حكايت فرمايد:
پدرم حضرت باقرالعلوم عليه السلام به من وصيّت نمود تا جسد مطهّرش را در سه نوع پارچه بپوشانم و كفن كنم ، يكى از آن ها، رداء و پارچه اى بود كه پدرم روزهاى جمعه آن را روى دوش خود مى انداخت و در آن نماز مى خواند؛ و امّا دو پارچه ديگرى را پدرم آنها را معرّفى نمود.(64)
و نيز حكايت فرمايد:
در آن شب آخرى كه پدرم سلام اللّه عليه ، به شهادت رسيد و به درجات أ على علّيين عروج نمود، لحظاتى قبل از رحلتش نزديك وى رفتم ، ديدم مشغول مناجات و راز و نياز به درگاه خداوند متعال مى باشد؛ و چون مناجات و زمزمه اش پايان يافت به من فرمود:
اى فرزندم ! امشب وعده الهى فرا مى رسد و من لحظاتى ديگر به سوى او خواهم رفت ، و امشب همان شبى است كه جدّم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت نمود.(65)
مرحوم إ ربلى و ابن شهرآشوب و ديگر بزرگان و مورّخين گفته اند:
امام محمّد باقر عليه السلام در اثر زهر و سمّى كه ابراهيم بن وليد به دستور هشام بن عبدالملك ملعون به آن حضرت خورانيده بود، به شهادت رسيد.
و پس از انجام غسل و كفن و اقامه نماز بر جنازه مطهّرش ، توسّط فرزندش امام جعفر صادق عليه السلام ، در قبرستان بقيع ، در جوار مرقد شريف عمويش ، امام حسن مجتبى و پدرش ، امام زين العابدين عليهماالسلام ، به خاك سپرده شد.(66)
در رثاى پنجمين اختر تابناك

امام باقر شفيع محشر،
ولىّ امر خداى داور
وصّى پنجم ، ز آل طاها
به خلق عالم ، امين و رهبر
تو ديده اى دشت نينوا را
تو ديده اى راه كربلا را
اسيرىّ و حال عمّه ها را
به شام و كوفه به ديده تر
به عهد بابا، قرين ماتم
ز جور دشمن ، به غصّه و غم
فداى تو اى سليل خاتم
كه جان فدائى ، شدى تو آخر
فداى تو اى ، عزيز دادار
وصىّ دين ، رسول مختار
شدى تو مسموم ، در آخر كار
ز جور و ظلم هشام كافر امام باقر
شفيع محشر، ولىّ امر خداى داور(67)
مسموم شد از زهر كين ، آه و واويلا
باقر امام متّقين ، آه و واويلا
باقر امام متّقين ، آه و واويلا
گشته ملايك نوحه گر، آه و واويلا
زهراى أ طهر دل غمين ، آه و واويلا
باقر امام متّقين ، آه و واويلا
گريان از اين ماتم نگر، امام صادق
در غم پيامبر با علىّ، آه و واويلا
باقر امام متّقين ، آه و واويلا
عالم شده ماتم سرا، آه و واويلا
آجرك اللّه زين عزا بقيّة اللّه
پنج درس ارزشمند و آموزنده
1 - امام جعفر صادق عليه السلام حكايت نمايد:
روزى پدرم - امام محمّد باقر عليه السلام - فرمود: به خدا سوگند، بعضى روش هائى را چون : در آغوش گرفتن ، روى زانو نشاندن ، بوسيدن و اظهار محبّت و مهربانى كردن ، كه نسبت به بعضى از فرزندانم انجام مى دهم .
با اين كه مى دانم شايسته آن محبّت ها نيستند؛ بلكه ديگرى شايسته و مستحقّ آن مهربانى ها و محبّت ها است .
اين برخورد يكسان من با آن ها به خاطر آن است كه آنچه برادران حضرت يوسف عليه السلام با وى انجام دادند، در بين فرزندان من واقع نشود.
و خداوند حكيم داستان حضرت يوسف عليه السلام را به عنوان درس و تنبيه بيان كرده است تا آن كه حسادت و كينه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر يوسف عليه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نيايد.(68)
2 - همچنين حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم حكايت فرمود: روزى شخصى نزد پدرم ، امام محمّد باقر عليه السلام آمد، پدرم از او سؤ ال نمود: آيا ازدواج كرده اى ؟
آن شخص گفت : خير.
پدرم فرمود: من دنيا و آنچه را كه در آن است ، دوست ندارم اگر يك شب را بدون همسر باشم ؛ بدان كه عظمت و فضيلت آن به قدرى است كه دو ركعت نماز شخص متاءهّل افضل است از يك شبانه روز عبادت و روزه يك فرد مجرّد.
و پس از آن پدرم ، مبلغ هفتصد دينار به آن شخص داد و فرمود: با اين پول ازدواج نما و توجّه داشته باش كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: همسرى انتخاب كنيد كه هم شاءن خودتان باشد كه در توسعه روزى مفيد مى باشد.(69)
3 - روزى برادر امام محمّد باقر عليه السلام به همراه بعضى از دوستانش وارد منزل آن حضرت شدند، همين كه نشستند، امام عليه السلام فرمود: براى هر چيزى حدّ و مرزى هست و سپس سفره غذا چيده شد.
يكى از افراد گفت : ياابن رسول اللّه ! براى اين سفره هم حدّ و حدودى وجود دارد؟
حضرت فرمود: بلى .
افراد سؤ ال كردند: آن چيست ؟
حضرت فرمود: آن كه هنگام شروع ((بسم اللّه الرّحمن الرّحيم )) بگوئى ؛ و چون خواستند سفره را جمع كنند ((الحمدللّه )) بگوئى ؛ و ديگر آن كه هركس از آنچه جلويش نهاده اند استفاده كند و چشم به جلوى ديگران نيندازد.(70)
4 - يكى از اصحاب امام محمّد باقر عليه السلام كه در كوفه ، مكتبِ قرآن داشت و زنان را نيز آموزش مى داد، روزى با يكى از زنان شاگرد خود شوخى لفظى كرد.
پس از گذشت چند روزى از اين جريان ، در مدينه منوّره به ملاقات آن حضرت آمد.
و چون وارد منزل حضرت گرديد، امام عليه السلام با تندى و خشم با او مواجه شد و فرمود: هر كه در خلوت مرتكب گناهى شود، از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛ و سپس افزود: به آن زن چه گفتى ؟
آن شخص از روى شرمسارى و خجالت در حالت سكوت ، با دست هايش ، صورت خود را پوشاند؛ و آن گاه حضرت به او فرمود: ديگر چنين نكن و از كردار خويش توبه نما.(71)
5 - امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم عليه السلام شنيدم ، كه مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نيز از اهل منزل مشكلات و سختى هائى را تحمّل مى كنم كه از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.
و سپس حضرت فرمود: هر كه در مقابل ناملايمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل كند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصيبش مى گردد و هم نشين با شهدائى مى شود، كه در ركاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله شهيد شده باشند.(72)
چهل حديث گهربار منتخب
1 - قالَ الاْ مامُ ابوجَعْفَر محمّد بنِ عليّ باقرُ العلومِ صَلواتُ اللّه وَ سَلامُهُ عَلَيْه :
إ ذا اءرَدْتَ اءنْ تَعْلَمَ اءنَّ فى كَ خَيْراً، فَانْظُرْ إ لى قَلْبِكَ فَإ نْ كانَ يُحِبُّ اءهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ اءهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ؛ وَاللّهُ يُحِبُّك ، وَ إ ذا كانَ يُبْغِضُ اءهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ اءهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ؛ وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ اءحَبَّ.(73)
ترجمه :
فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خير و خوشبختى هست يا نه ، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندى ، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد؛ و خداوند تو را دوست مى دارد.
ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشى و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدى ، پس خير و خوبى در تو نباشد؛ و خداوند تو را دشمن دارد.
و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.
2 - قالَ عليه السلام : مَنْ كَفَّ عَنْ اءعْراضِ النّاسِ اءقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَمَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.(74)
ترجمه :
فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروى - ديگران نباشد، خداوند متعال او را در قيامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد؛ و هركس غضب و خشم خود را از ديگران باز دارد، خداوند نيز خشم و غضب خود را در قيامت از او بر طرف مى سازد.
3 - قالَ عليه السلام : مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلايَتِنا فِى غِيْبَةِ قائِمِنا، اءعْطاهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ اءلْفِ شَهيدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ.(75)
ترجمه :
فرمود: كسى كه در زمان غيبت امام زمان (عجّل اللّه فرجه الشّريف ) بر ايمان و ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهيد از شهداى جنگ بدر و حنين به او عطا مى فرمايد.
4 - قالَ عليه السلام : لَوْ أ نَّ الاْ مامَ رُفِعَ مِنَ الاْ رْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِاءهْلِها كَما يَمُوجُ الْبَحْرُ بِاءهْلِهِ.(76)
ترجمه :
فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمين و از بين افراد جامعه برداشته شود، زمين اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى كه دريا چيزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد.
5 - قالَ عليه السلام : إ نَّ جَميعَ دَوابِّ الاْ رْضِ لَتُصَلّى عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحيتانِ فى الْبَحْرِ.(77)
ترجمه :
فرمود: به درستى كه تمام موجودات و جانوراان زمين و بلكه ماهيان دريا براى تحصيل كنندگان علوم - اسلامى و معارف الهى - تحيّت و درود مى فرستند.
6 - قالَ عليه السلام : لَوْ اءُوتيتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّيعَةِ لا يَتَفَقَّهُ فِى الدّينِ، لَاءَوجَعْتُهُ.(78)
ترجمه :
فرمود: اگر جوانى از جوانان شيعه را نزد من بياورند كه به مسائل دين - و زندگى - آشنا نباشد، او را تنبيه و تأ ديب خواهم كرد (تا به دنبال تحصيل مسائل دين برود).
7 - قالَ عليه السلام : مَنْ اءفْتَى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً، لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُالرَّحْمَةِ و مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَلَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْياهُ.(79)
ترجمه :
فرمود: هركس درباره مسائل دين فتوا و نظريه اى دهد كه بدون علم و اطّلاع باشد، ملائكه رحمت و ملائكه عذاب او را لعن و نفرين مى كنند و گناه عمل كننده - اگر خلاف باشد - بر عهده گوينده است .
8 - قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ عَمُودُالدّينِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إ ذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب ، وَ إ ذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ يَثْبُتْ وَ تَدٌ وَلاطَنَبٌ.(80)
ترجمه :
فرمود: نماز ستون دين است و مثالش همانند تيرك و ستون خيمه مى باشد كه چنانچه محكم و استوار باشد ميخ ‌ها و طناب هاى اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولى اگر ستون سُست يا كج باشد ميخ ‌ها و طنابهاى اطراف آن نمى تواند پا برجا باشد.
9 - قالَ عليه السلام : لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِكَ، فَإ نَّ النَّبيَّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَيْسَ مِنّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَيْسَ مِنّى ، مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً لايَرِدُ عَلَىّ الْحَوْضَ، لا وَ اللّهِ.(81)
ترجمه :
فرمود: نسبت به نماز بى اعتنا مباش و آن را سبك و ناچيز مشمار، همانا كه پيامبر خدا هنگام وفات خود فرمود:
هركس نماز را سبك شمارد و يا مسكرات بنوشد از - امّت - من نيست و بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.
10 - قالَ عليه السلام : بُنِيَ الاْ سْلامُ عَلى خَمْسَةِ اءشْياءٍ: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَالْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلايَةِ، وَ لَمْ يُنادَ بِشَيْى ءٍ مِثْلَ ما نُودِىَ لِلْوِلايَةِ.(82)
ترجمه :
فرمود: دين مبين اسلام بر پنج پايه و اساس استوار است : نماز، زكات ، خمس ، حجّ، روزه ، ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام .
سپس افزود: آن مقدارى كه نسبت به ولايت سفارش شده است نسبت به هيچ كدام تاءكيد نگرديده است و ولايت اساس و محور تمام اعمال مى باشد.
11 - قالَ عليه السلام : مَنْ دَعَا اللّهَ بِنا اءفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَيْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.(83)
ترجمه :
فرمود: هر كه خداوند را به وسيله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.
و كسى كه غير از ما اهل بيت - عصمت و طهارت - را وسيله گرداند نااميد و هلاك خواهد گشت .
12 - قالَ عليه السلام : الاْ عْمالُ تُضاعَفُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأ كْثِرُوا فيها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.(84)
ترجمه :
فرمود: پاداش اعمال - بد يا خوب - در روز جمعه دو برابر ديگر روزها است ، پس سعى نمائيد در اين روز نماز و صدقه و دعا بسيار انجام دهيد.
13 - قالَ عليه السلام : مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا اسْتِعْفافا عَنِ النّاسِ، وَ سَعْيا عَلى اءهْلِهِ، وَ تَعَطُّفا عَلى جارِهِ، لَقَى اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ.(85)
ترجمه :
فرمود: هركس دنيا را به جهت يكى از اين سه حالت طلب كند: بى نيازى از مردم ، آسايش و رفاه خانواده و عائله اش ، كمك و رسيدگى به همسايه اش .
روز قيامت در حالتى محشور مى گردد و به ملاقات خداوند متعال نايل مى شود كه صورتش همچون ماه شب چهارده ، نورانى است .
14 - قالَ عليه السلام : ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لِاءحَدٍ فيهِنَّ رُخْضةً: اءداءُ الاْ مانَةِ إ لَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بِرَّيْنِ كانا اَوْ فاجِرَيْنِ.(86)
ترجمه :
فرمود: خداوند سبحان در سه چيز رخصت قرار نداده است :
امانت را سالم تحويل صاحبش دادن ، خواه آن كه صاحبش آدم خوبى باشد يا فاجر.
وفاى به عهد نسبت به هر شخصى خوب باشد يا بد.
نيكى و احسان به پدر و مادر خوب باشند يا بد.
15 - قالَ عليه السلام : إ نَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إ لى مَنْ يَكْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ يَاءخُذُ مِنْهُ الْقَذى .(87)
ترجمه :
فرمود: همانا بهشت و حورالعين در انتظار افرادى است كه در نظافت و تميز كردن مسجد سعى و تلاش نمايند.
16 - قالَ عليه السلام : إ نَّما يَبْتَلِى الْمُؤ مِنُ فِى الدُّنْيا عَلى قَدْرِ دينِهِ.(88)
ترجمه :
فرمود: همانا مؤ من در اين دنيا هر مقدارى كه دين و ايمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمايش قرار مى گيرد.
17 - قالَ عليه السلام : لا يَكُونُ الْعَبْدُ عابِدا لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّى يَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ، فَحينَئِذٍ يَقُولُ: هذا خالِصٌ لى ، فَيَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.(89)
ترجمه :
فرمود: كسى به بندگى و ستايش گر حقيقى در برابر خداوند نمى رسد مگر آن كه از تمام افراد قطع اميد كند و تنها اميدش خداى يكتا باشد.
در يك چنين حالتى خداوند گويد: اين عمل خالصانه براى من است و آن را مورد قبول و عنايت خود قرار مى دهد.
18 - قالَ عليه السلام : اُقْسِمُ بِاللّهِ وَ هُوَ حَقُّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ الْمَسْاءلَةِ إ لاّ فَتَحَ اللّهُ عَلَيْهِ بابَ فَقْرٍ.(90)
ترجمه :
فرمود: سوگند به خدائى كه بر حقّ است ، چنانچه شخصى در موردى ، تقاضاى خود را به يكى از هم نوعان خود بگويد و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست كمك نمايد، خداوند درى از درهاى فقر و تنگ دستى را بر او بگشايد.
19 - قالَ عليه السلام : مَنْ قَضى مُسْلِما حاجَتَهُ، قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُكَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَكَ ثَوابا دُونَ الْجَنَّةِ.(91)
ترجمه :
فرمود: هركس حاجتى را براى مسلمانى برآورده كند و گره از مشگلش بگشايد، خداوند متعال به او خطاب كند:
ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غير از بهشت چيز ديگرى لايق تو نخواهد بود.
20 - قالَ عليه السلام : إ نَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اءَوْحى إ لى شُعَيْبٍ النَّبى صلى الله عليه و آله : إ نّى مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ اءلْفٍ، اءرْبَعينَ اءلْفا مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّينَ اءلْفا من خِيارِهِمْ.
فقال : يارَبِّ هؤُلاءِ الاْ شْرار فَما بالُ الاْ خْيار؟ فَاءوحىَ اللّهُ إ لَيْهِ: إ نَّهُمْ داهَنُوا اءهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبى .(92)
ترجمه :
فرمود: همانا خداوند متعال ، براى حضرت شعيب عليه السلام وحى فرستاد: من از قوم تو يكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مى نمايم كه شصت هزار نفر ايشان ، اشرار و چهل هزار نفر ديگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.
حضرت شعيب عليه السلام سؤ ال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى ؟
خداوند وحى نمود: به جهت آن كه اين افراد، نسبت به گناهكاران بى تفاوت بوده و با ايشان سازش مى كردند.
21 - قالَ عليه السلام : مَنْ اءطْعَمَ مُؤْمِنا، اءطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.(93)
ترجمه :
فرمود: هركس مؤ منى را طعام دهد، خداوند از ميوه هاى بهشتى روزى او گرداند.
22 - قالَ عليه السلام : مَنْ حَمَلَ اءخاهُ عَلى رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ إ لىَ الْمَوْقِفِ عَلى ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ يُباهى بِهِ الْمَلائِكَةَ.(94)
ترجمه :
فرمود: كسى كه برادرش را (و هركس كه در مسير راه بدون وسيله است ) سوار وسيله نقليه خود كند - و حتّى الا مكان او را به مقصد برساند - خداوند متعال او را در قيامت سوار شترى از شترهاى بهشتى مى گرداند - كه سريع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختى هاى محشر در امان گردد -، و به بر ملائكه مباهات و افتخار مى كنند.
23 - قالَ عليه السلام : إ ذا دَخَلَ اءحَدُكُمْ عَلى اءخيهِ فى بَيْتِهِ، فَلْيَقَعُدْ حَيْثُ يَاءمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإ نَّ صاحِبَ الْبَيْتِ اءعْرَفُ بِعَوْرة بَيْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَيْهِ.(95)
ترجمه :
فرمود: هنگامى به منزل يكى از برادران و دوستانتان وارد شديد، هر كجا به شما گفت بنشينيد، بپذيريد و همانجا بنشينيد، چون كه صاحب منزل بيش از ديگران به اءسرار منزل خود آشنا و آگاه است .
24 - قالَ عليه السلام : اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْفَتّانينَ الْمشّائينَ بِالنَّميمَةِ.(96)
ترجمه :
فرمود: بهشت - و نعمت هاى حيات بخش آن - براى اشخاص فتنه گر و سخن چينِ آشوب طلب ، حرام است .
25 - قالَ عليه السلام : إ نّا نَاءمُرُ صِبْيانَنا بِالصَّلاةِ إ ذا كانُوا بَنى خَمْسِ سِنين ، فَمُرُوا صِبْيانَكُمْ إ ذا كانوا بَنى سَبْعِ سِنين .(97)
ترجمه :
فرمود: ما - اهل بيت عصمت و طهارت - كودكان خود را از دوران پنج سالگى به انجام نماز دستور مى دهيم ، ولى شما - دوستان و پيروان ما - فرزندان خود را از سنين هفت سالگى وادار به نماز نمائيد.
26 - قالَ عليه السلام : مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللّهُ لَهُ اَرْبَعينَ كَبيرَةً.(98)
ترجمه :
فرمود: هركس جنازه اى را تشييع نمايد و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل كند، خداوند چهل گناه از گناهانش ‍ را مى آمرزد.
27 - قالَ عليه السلام : خَفِ اللّهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَيْكَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.(99)
ترجمه :
فرمود: بترس از قدرت بى منتهاى خداوند متعال كه از - جهات مختلف - بر تو دارد، و از خداوند شرم و حيا كن - در انجام گناهان - به جهت آن كه از هر چيزى به تو نزديك تر است .
28 - قالَ عليه السلام : الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَيْثُ ماوَجَدَ اءحَدُكُمْ ضالَّتَهُ فَلْيَاءخُذْها.(100)
ترجمه :
فرمود: دانش و حكمت ، گمشده - ارزشمندى است براى - مؤ من كه هر كجا و نزد هركس يافت شود بايد آن را دريافت نمايد.
29 - قالَ عليه السلام : فِى الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعينَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ ما تَداوَوا إ لاّ بِهِ.(101)
ترجمه :
فرمود: نمك شفابخش و درمان كننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و افزود چنانچه مردم خواصّ نمك مى شناختند به چيزى غير از نمك مداوا و درمان نمى كردند.
30 - قالَ عليه السلام : إ نَّ الْمُؤ مِنَ إ ذا صافَحَ الْمُؤ مِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ.(102)
ترجمه :
فرمود: همانا مؤ منى كه با برادر مؤ منش ديدار و مصافحه نمايد، گناهانشان ريخته مى شود و بدون گناه از يكديگر جدا خواهند شد.
31 - قالَ عليه السلام : مَثَلُ الْحَريصِ عَلَى الدُّنْيا مَثَلُ ذَرْوَةِالْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ عَلى نَفْسِها لَفّا كانَ اءبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّا.(103)
ترجمه :
فرمود: تمثيل افراد حريص به مال و زيورآلات دنيا همانند كرم ابريشمى است كه هر چه اطراف خود بچرخد و بيشتر فعاليّت كند و تارهاى ابريشم را به دور خود بپيچد، خارج شدنش از بين آن تارها سخت تر گردد و چه بسا غير ممكن مى شود تا جائى كه چاره اى جز مرگ نداشته باشد.
32 - قالَ عليه السلام : إ نَّ الْمُؤْمِنَ اءخُ الْمُؤ مِنِ لا يَشْتِمُهُ، وَ لا يُحَرِّمُهُ، وَ لا يُسيى ءُ بِهِ الظَّنَّ.(104)
ترجمه :
فرمود: مؤ من برادر مؤ من است ، بايد او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئى نكند، و او را از خوبيها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.
33 - قالَ عليه السلام : اَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ، التَّفَقُّهُ فِى الدّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النائِبَةِ، وَ تَقْديرُ الْمَعيشَةِ.(105)
ترجمه :
فرمود: تمام كمالات - معنوى و مادّى انسان - در فقاهت و شناخت دقيق و صحيح مسائل دين و معارف الهى است ؛ و صبر و شكيبائى در مقابل ناملايمات ، و نيز زندگى را با تدبّر و مديريّت برنامه ريزى كردن مى باشد.
34 - قالَ عليه السلام : صِلِةُ الاْ رْحامِ تُزَكّي الاْ عْمالَ، وَ تُنْمِى الاْ مْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى ، وَ تُيَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِى ءُ فِى الاْ جَلِ.(106)
ترجمه :
صله رحم نمودن (پنج فايده دارد:) موجب تزكيه اعمال و عبادات مى شود، سبب رشد و بركت در اموال مى گردد، بلاها و گرفتارى ها را دفع و بر طرف مى نمايد، حساب (قبر و قيامت ) را آسان مى گرداند و مرگ و اءجل (معلّق ) را تاءخير مى اندازد.
35 - قالَ عليه السلام : فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلى صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْدا خَمْساً وَ عِشْرينَ دَرَجَةً فِى الْجَنَّةِ.(107)
ترجمه :
فرمود: فضيلت و برترى نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بيست و پنج درجه از مقامات بهشتى است .
36 - قالَ عليه السلام : وَ اءمَّا الْمُنْجِيات : فَخَوْفُ اللّهِ فِى السِّرَ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ السّخَطِ.(108)
ترجمه :
فرمود: از اسباب نجات ، ترس از خدا در خفاء و آشكارا است ، رعايت اقتصاد و صرفه جوئى در تمام حالات بى نيازى و نيازمندى ، نيز رعايت انصاف و گفتن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاى خوشى و ناراحتى .
37 - قالَ عليه السلام : لا تَنالُ وِلايَتُنا إ لاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.(109)
ترجمه :
فرمود: ولايت و شفاعت ما شامل نمى شود مگر افرادى را كه داراى عمل - صالح - و نيز پرهيز از گناه داشته باشند.
38 - قالَ عليه السلام : إ نَّ اءعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلى نَبيِّكُمْ كُلَّ عَشيَّةِ خَميسٍ، فَلْيَسْتَحِ اءحَدُكُمْ اءنْ يُعْرِضَ عَلى نَبيِّهِ الْعَمَلَ الْقَبيح .(110)
ترجمه :
فرمود: همانا تمام كارها و حركات بندگان در هر شب جمعه بر پيغمبر اسلام عرضه مى گردد، پس حياء كنيد از اين كه عمل زشت شما را نزد پيغمبرتان ارائه دهند.
39 - قالَ عليه السلام : مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ مِثْلُ اءجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلايَنْقُصُ اُولئِكَ مِنْ اءجُورِهِمْ.(111)
ترجمه :
فرمود: هركس راه هدايت و سعادتى را بگشايد و يا به ديگران تعليم دهد، اجر و پاداش او همانند كسى است كه به آن كار خير عمل كرده باشد بدون آن كه از پاداش عمل كنندگان كسر شود.
40 - قالَ عليه السلام : اَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِالْبِرِّ: كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ كِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ كِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ كِتْمانُ الْمُصيبَةِ.(112)
ترجمه :
فرمود: چهار حالت از كنزهاى نيك و پسنديده است : پوشاندن نياز و حاجت خود را از ديگران ، دادن صدقه و كمك به افراد به طور مخفيانه و محرمانه ، دردها و مشكلات و ناراحتى ها را تحمّل كردن و هنگام مصيبت و حوادث ، جزع و داد و فرياد نكردن .
مدح و ثناى پنجمين اختر فروزنده
آن سرورى كه خلقت عالم براى اوست
عالم تمام سايه نشين لواى اوست
نوشيروان به درگه او كمترين غلام
هنگام جود، حاتم طائى گداى اوست
گويند كه خلق ، نور مجسّم نمى شود
اين جسم بين كه نور ز سر تا به پاى اوست
در روزگار جسم مجرّد كسى نديد
جز اين بدن جسم مجرّد قباى اوست
مردم كنند وصف قيامت به راستى
گويا قيامت آن قد طوبى نماى اوست
خلق خدا تمام به جز سيزده نفر
چشم اميدشان همه به سوى عطاى اوست
پيغمبران مرسل از آدم و خليل
باب الا مانشان در دولت سراى اوست
مقصود گر ز خلق خلايق عبادتست
شرط قبول و عين عبادت ولاى اوست
بود اَر دم مسيح شفا بهر هر مريض
عيسى يكى طبيب ز دارالشّفاى اوست
پنجم امام حضرت باقر كه از أ زل
علم و كمال و شوكت و عزّت رداى اوست (113)