سيرى در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام
(جلد دوم)

سلسله گفتارهاي حضرت آيت الله ميرسيد محمد يثربى

- ۱۶ -


حسادت ، گناه قلبى و خطاى دل است كه اگر در محدوده قلب و دل بماند، فقط او را خواهد آزرد؛ اما معمولا از دل تجاوز كرده ، به زبان ، گوش ، دست ، انديشه و ساير اعضا سرايت مى كند و انسان حسود درباره كسانى كه مورد حسادت او واقع شده اند مرتكب گناه مى شود. گاه اولين قدم در ارتكاب به اين گناه ، بدگويى زبانى از او است . در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه مى فرمايند:
انَّ الحسد ياءكُلّ الايمان كما تاءكُل النَّار الحَطَب (540).
((همان گونه كه آتش هيزم را مى بلعد، حسد هم ايمان انسان را مى سوزاند)).
نكته ديگرى كه در روايات به آن اشاره شده اين است كه حسد آرامش و آسايش را از انسان حسود سلب مى كند. رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايند:
اءقَلُّ النَّاس لَذَّة الحسود(541).
((كم بهره ترين افراد از لذايذ زندگى ، حسودانند)).
خصيصه حسد، آرامش ، قرار و لذت را از انسان مى گيرد. اما درباره كودكى كه در خانواده و در كنار پدر، مادر، برادر و خواهر، آن هم با شرايط يكسان همگان زندگى مى كند، بى توجهى والدين ، آرامش ، قرار و لذت او را سلب مى كند. كودك بى قرار مى شود؛ نه از غذا خوردنش لذت مى برد، نه از همنشينى و مجالست با پدر و مادر و برادر و خواهرش ؛ و نه چيزى مى تواند او را خوشحال كند.
در سخنى از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه مى فرمايند:
الحاسد مُضِرّ بنفسه قبل اءَن يَضُرَّ بالمحسود(542).
((حسود، قبل از اين كه به فرد مورد حسادت ضررى برساند، به خود ضرر مى زند)).
حسود آرامش روحى را از خود سلب مى كند؛ چرا كه دائما در فكر نقشه كشيدن عليه ديگران است و تا آتش شعله ور درون خود را خاموش نكند آرام نمى گيرد.
كودك ، با ظرفيت كم و لطافت روحى كه دارد، وقتى با خطاى پدر و مادر، گرفتار آتش حسادت شد، آرام و قرار او سلب شده ، چه بسا فشار روحى او را وادر كند كه دست به كارهاى خطرناكى عليه نزديكان خود بزند.
گاهى در بعضى از خانواده ها ديده مى شود كودكى كه به دليل خطاى والدين يا عدم تربيت صحيح آنها، گرفتار حسد شده است ، اسباب بازى هاى برادر و خواهر خود را نابود مى كند، با چنگ و دندان به آزار ديگرى مى پردازد، يا حتى به خود آسيب مى رساند تا توجه والدين را جلب كند. حسد عوارض فراوان و مستقيم جسمانى دارد. اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايند:
الحسد يُضنِى (543) و الحِقد يُذرى (544).
((حسادت موجب مريضى است و كينه توزى موجب نابودى است )).
حسادت علت كينه توزى است و كينه توزى و حسد هر دو موجب نابودى انسانند. گاه اين مرض از درون ، كودك را آزار داده ، نابود مى كند و گاه او را به كارهايى وادار مى كند كه موجب نابودى او مى شود. رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايند:
الحسد ياءكُل الجسد(545).
((حسد، جسم را مى خورد)).
حسد همان طور كه ايمان را مى بلعد، جسم انسان را هم نابود مى كند. در روايتى از اميرالمؤ منين عليه السلام آمده است كه فرمودند:
العجب لِغَفلةِ الحُسَّاد عن سلامَةِ الاَجسَادِ(546).
((عجب از غفلت انسان هاى حسود! كه اين حسادت به سلامت جسمانى آنها لطمه مى زند)).
و باز در روايت مشابهى حضرت مى فرمايند:
صحَّة الجسد من قلَّةِ الحسد(547).
((سلامت جسم ، در گرو حسادت كمتر است )).
بر اساس اين گفته حضرت ، هر چه حسادت در انسان كمتر باشد، از سلامت جسمانى بيشترى برخوردار خواهد بود.
همه انسان ها از بدو ولادت داراى حس برترى طلبى اند. اين خلقى مطلوب است كه خداوند متعال در انسان ها قرار داده تا همه در سايه آن براى رسيدن به عالى ترين مدارج روحى ، معنوى ، جسمى و مادى تلاش كنند. اگر خداوند متعال ، اين احساس را در انسان ها ايجاد نكرده بود، سعى و كوشش در بشر وجود نداشت .
بنابراين اصل ، والدين وقتى در فرزند خود چنين حسى را درك كردند، بايد آن را در جهت صحيحى هدايت كنند و اگر از هدايت اين احساس و اين خلق وخو غفلت كنند، فرزند را به دام حسادت مبتلا كرده اند.
اگر والدين نكات مهم پيش گفته در مساله مهرورزى را مراعات كنند؛ همين كه كودك از محيط خانه به خارج از خانه در كوچه و بازار و يا مدرسه قدم گذارد و مشاهده كند كه هم سن و سالا نش به هر دليلى از ناحيه ديگران و يا معلم و مربى بيشتر مورد توجه قرار مى گيرند، و والدين هم نسبت به حال فرزند غافل باشند، كم كم در كودك خصلت ناپسند حسد و يا خودپسندى رشد مى كند؛ چون انسان دوست دارد برتر از ديگران باشد. اگر به اين مساله توجه نشود، كودك يا مبتلا به همان تشديد مرض كسالت و ناراحتى روحى حسد مى شود و آتش آن از درون شعله ور مى شود، يا اين كه در دام كبر و خودپسندى مى افتد. در روايتى نقل شده است كه امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
انّ المؤ من يغبط و لا يحسد، و المنافق يحسد و لا يغبط(548).
((فرد مؤ من ، به حال ديگران غبطه مى خورد ولى حسادت نمى كند، ولى منافق در همه حال حسادت مى كند و غبطه نمى خورد)).
مؤ من حسود نيست ، اما غبطه مى خورد. غبطه چيست ؟ اهل لغت غبطه را اين گونه معنا مى كنند كه ديگرى نعمتى را در اختيار داشته باشد و او آرزو كند كه اى كاش او هم اين نعمت و امتياز را مى داشت ، بدون اين كه خواهان نابودى نعمت ديگرى باشد(549). حسد در برابر غبطه است ؛ يعنى اين كه انسان ببيند ديگرى نعمتى دارد و بخواهد اين نعمت از ديگرى سلب و فقط به او عنايت شود(550).
مؤ من مى تواند داراى روحيه غبطه باشد. وقتى مؤ من مى بيند كه افرادى ، مثلا در مسير تحصيل ، به رشد و كمال رسيده اند و مورد احترام جامعه هستند، آرزو مى كند اى كاش او هم مى توانست در سايه درس خواندن به اين مراحل برسد.
اما حسود مى گويد اى كاش من به اين مراحل مى رسيدم و او از اين مراحل بازمى ماند. اين حسادت است و خطرناك .
اگر پدر و مادر اين احساس را در طفل يافتند، بايد فورا آن را هدايت كنند و جهت بدهند؛ ضمن اين كه بايد او را براى رسيدن به مراتب كمال ديگران ترغيب و تشويق كنند كه اگر ديگران داراى نعمتى هستند، او خوشحال باشد.
اين جا در حقيقت ، پدر و مادر دو كار تربيتى انجام داده اند: يكى اين كه در فرزندان خود انگيزه تلاش و كوشش بيشتر ايجاد كرده اند؛ ديگر اين كه به او آموخته اند كه بايد همواره در دلش ، مهر و محبت ديگران را تقويت كند؛ نه اين كه در دل او كينه ، حسد و تكدر از ديگران وجود داشته باشد، حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايند:
اءبلغُ ما تَستَدِرُّ به الرَّحمَة اءن تُضمِرَ لجميع النَّاس الرحمةَ(551).
((رساترين وسيله جلب رحمت خدا اين است كه انسان هميشه خيرانديش و خيرخواه ديگران باشد)).
انسان وقتى از خدا خير و خوبى مى خواهد، براى همه بخواهد، نه اين كه مبتلا به يك ناراحتى و كسالت روحى شود كه همه خوبى ها را فقط براى خود بخواهد و براى ديگران نكبت و بدبختى آرزو كند. اگر انسان به اين مرحله برسد بيمار و عليل روانى است . در روايت ديگرى ، اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايند:
ان اللَّه سبحانه يُحبُّ اءَن تكون نيَّةُ الانسان للناس جميلة (552).
((خداى سبحان دوست دارد هميشه نيت انسان ها براى ديگران خير و خوشى باشد)).
انسان بايد در دلش براى ديگران آرزوى موفقيت و خوبى كند. اين احساس كه در همه انسان ها هست ، احساس ‍ ناپسندى نيست ، احساسى است كه انسان ها را به كار، جديت و تلاش وادار مى كند. والدين با استفاده از اين احساس ‍ مى توانند هم كودك خود را به كار و كوشش بيشتر هدايت كنند و هم اين كه از همان آغاز كودكى در دل او بذر محبت ، صفا و صميميت بكارند. در نتيجه كودك هرچه بزرگ تر شود و رشد كند، درخت مهر و محبت در دل او بيشتر ريشه مى كند و در بزرگسالى ميوه و ثمر مى دهد. در نامه معروف حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به مالك اشتر آمده است :
اءطلق عن النَّاس عقدة كُلّ حقد(553).
((مالك ! تو بايد گره هاى حقد و كينه ديگران را از دل خود باز كنى )).
وقتى اين گره ها باز شد، طبعا نسبت به همه ، خيرانديش خواهى بود. اما اگر كينه ديگران را به دل بگيرى ، هم خود مبتلا خواهى بود و هم ديگران دچار آتش شعله ور درون تو خواهند شد. هنگامى كه اين آتش شعله ور شد، اول تو را مى سوزاند و بعد به ديگران سرايت مى كند. حال اگر غبطه جهت داده شد و از اين خلق خدادادى در جهت مثبت استفاده شد، نتايج بسيار ارزشمندى به بار مى آورد، اما اگر در مسير صحيح هدايت نشود، از همان آغاز، انسانى زياده طلب و برترى جو خواهد بود و در آينده در عين اين كه فاقد هرگونه امتيازى است ، بر ديگران فخرفروشى خواهد كرد، ديگران را ناچيز خواهد شمرد و مردم را كوچك خواهد ديد. در تعبيرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه مى فرمايند:
الكبرُ اءن يَغمَصَ النَّاس و يسفُهَ الحقّ(554).
((كبر آن است كه انسان همواره ديگران را كوچك ببيند و نسبت به حقّ جاهل باشد)).
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است :
ما مِن رجل تَكَبَّرَ اءَو تَجَبَّرَ الا لِذِلَّة وَجَدَها فى نفسه (555).
((هيچ انسانى گرفتار كبر و خودبزرگ بينى و همچنين ستمگرى و آزار رساندن به ديگران نمى شود، مگر به خاطر ذلتى كه در خود مى بيند)).
فرد متكبر و ظالم براى جبران اين احساس حقارت و كوچك ديدن خود، دست به چنين اعمالى مى زند.
بنابراين ، والدين كه نزد پروردگار ماجورند، بايد راه و رسم صحيح تربيت فرزند را بياموزند و از اين نكات دقيق غفلت نكنند.
تربيت فرزند براى آينده
از امور ديگرى كه در تعليم و تربيت فرزند قابل توجه است ، مساله زمان و مكان است . والدين بايد بدانند كه فرزندشان براى زندگى در ميان نسل ديگرى آماده مى شود. به اين معنا كه عبور از دوران كودكى ، نوجوانى و حتى جوانى ، يعنى زندگى با نسلى متفاوت از نسل موجود.
بنابراين ، در انتخاب اصول ، آداب و رسومى كه كودك مى آموزد، بايد وسواس و دقت كافى به خرج داد. والدين تصور نكنند كه شرايط پانزده يا بيست سال آينده ، از نظر آداب و سنن ، با امروز يكسان خواهد بود و يا اگر قرار است والدين تغيير محيط و مكان بدهند و براى زندگى آينده فرزندشان جاى ديگرى را در نظر گرفته اند، بايد توجه داشته باشند كه آداب حاكم بر محيط جديد، با محل سكونت فعلى متفاوت است . با توجه به اين نكته است كه اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده اند:
لا تَقسِروا اءولادكم على آدابِكم ، فانَّهم مخلوقون لزَمان غيرِ زمانكم (556).
((فرزندانتان را با اخلاق و آداب خود تربيت نكنيد؛ زيرا براى زندگى در زمانى غير از زمان شما خلق شده اند)).
فهم كلام اميرالمؤ منين عليه السلام مستلزم اين است كه به معنى و مفهوم كلمه اخلاق توجه شود. اخلاق به معناى وسيعش علاوه بر شمول سجايا و كرامت هاى اخلاقى و اصول غيرقابل تغيير انسانى ، آداب ، سنن و التزام به عرفيات حاكم بر هر زمان و مكان را نيز شامل مى شود.
تحقيقا فرمايش امام عليه السلام ناظر به جهت اخير در معنى اخلاق است ؛ وگرنه آموزش و تعليم زيبايى ها و كرامت هاى اخلاقى ، مثل صداقت ، راستگويى ، وفادارى و پايبندى به قول و قرار و مواعيد و عادت هايى مثل تواضع ، فروتنى و بسيارى از زيبايى هاى ديگر اخلاق انسانى ، از اصولى است كه غيرقابل تغيير است و آموزش آنها به فرزندان يك ضرورت است ؛ چرا كه اين اصول ، امورى نيستند كه در گذر زمان و يا تغيير مكان ، دستخوش تغيير و تحول شوند. دروغ براى هميشه و در هر زمان ، نسل ، مكان و براى هر كسى زشت است ، و صداقت در هر زمان و مكانى پسنديده است .
انس گرفتن با عدل و رعايت توازن در زندگى ، يك سنت صحيح خلاقى است . تجاوز و تعدى و ظلم ، يك زشتى اخلاقى است و هيچ كدام با تغيير زمان و مكان تغيير نمى كند. ولى گاهى مصاديق اين اصول اخلاقى در جوامع و يا زمان هاى مختلف فرق مى كند؛ مثلا موضوع تواضع و فروتنى كه امرى مستحسن است ، در زمانهاى مختلف و يا در مكان هاى مختلف داراى مصاديق گوناگونى است ؛ ممكن است زمانى نشانه فروتنى و تواضع ، فقط سلام و احترام و برخاستن از محل جلوس باشد، ولى در مكان و زمان ديگرى علاوه بر اين كار چند قدم به استقبال رفتن هم جزئى از يك ضرورت باشد. بسيارى از آداب و سنن در بزرگداشت و حرمت گزارى به مهمان ، احترام گذاشتن به بزرگترها از مصاديق تواضع است و در محيطهاى مختلف و در جوامع گوناگون ، متفاوت است .
ممكن است در كشورهاى شرقى ، احترام به ديگران را به صورتى رعايت كنند كه در غرب به آن شكل متداول نباشد، ولى هرگز اصول اساسى و پذيرفته شده عقلى در موازين اخلاقى تفاوت نمى كند. يا مثلا روش هاى تحصيلى كه والدين مى خواهند به فرزند بياموزند متفاوت است . راه وصول به مدارج علمى گاهى جمع آورى كتاب و دقت در متون علمى و فراگيرى علوم است ؛ و گاهى استفاده از ابزار و وسايل پيشرفته اى است كه سرعت يادگيرى را چند برابر مى كند.
حال اگر والدين از اين نكات مهم غفلت كنند و فرزند را از يادگيرى ، استفاده و يا كار كردن با اين ابزار جديد منع كنند، يا هيچ اقدامى براى تشويق او به آشنايى با اين ابزار جديد نكنند و فقط همان روش هايى را كه خود استفاده مى كرده اند توصيه كنند، اين همان تحجر و قشرى نگرى است كه در فرمايش امام عليه السلام از آن نهى شده است .
لا تقسروا اءولادكم على آدابكم (557).
((فرزندانتان را، با اخلاق و آداب خود تربيت نكنيد)).
يعنى آداب و سنن حاكم زمان شما با روش هاى متداول آينده و يا زمان يادگيرى كودك متفاوت است . شما هرگز نبايد كودك را به شيوه تحصيل گذشته خود تشويق كنيد، بلكه بايد او را به آداب و سنن جديد اجتماعى آشنا كنيد. يا اگر مكان شما تغيير كرده است ، وى را به آداب و سنن مكان جديد آشنا سازيد و بر اساس شيوه هاى جديد او را آموزش ‍ دهيد و تربيت كنيد.
در تبيين اين كلام اميرالمؤ منين عليه السلام لازم است به نكته ديگرى نيز توجه شود.
رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند:
انَّمَا بُعِثتِ لاُتَمِّمَ مكارم الاخلاق (558).
((همانا من براى كامل كردن سجاياى اخلاقى مبعوث شدم )).
ابن گفته حضرت ، حكايت از اين مى كند كه اصول و ارزش هاى اخلاقى غيرقابل تغيير است .
در مورد همه انسان ها، در هر جا و هر زمانى كه زيست كنند، اصول ثابت و پذيرفته شده اى بايد وجود داشته باشد، تا گوياى خصلت هاى انسانى باشد؛ وگرنه انسان ها بدون اين خصلت ها، انسان نيستند؛ مثلا انسان در غرائز خشم ، شهوت و بسيارى از امور ديگر، با حيوانات مشترك است ؛ اما آنچه انسان را از ساير حيوانات متمايز مى كند، سلسله اى از كرامت هاى اخلاقى است كه به هيچ وجه دستخوش تغيير و تحول زمانى و مكانى نمى شود.
مراد اميرالمؤ منين عليه السلام از اين توصيه عميق و دقيق ، يقينا اخلاق به معناى وسيع آن است . آداب و سنن حاكم بر يك مكان يا يك زمان خاص نيست .
آثار تربيت مثبت
اين توصيه عميق اميرالمؤ منين عليه السلام برخاسته از يك تفكر دقيق و حساب شده اى است كه در سراسر زندگى شخصى و سياسى اميرالمؤ منين عليه السلام متجلى است ؛ يعنى اين سخن و اين مفهوم دقيق تربيتى ، سخن كسى است كه خود پيشگام مبارزه با جمود، واپس گرايى و تحجر است و اين نكته در سراسر زندگى شخصى و حتى در حساسترين شرايط سياسى زندگى حضرت به چشم مى خورد. مثلا يكى از مقاطع حساس زندگى سياسى اميرالمؤ منين عليه السلام ماجراى شورا است . وقتى كه خليفه دوم در بستر مرگ قرار مى گيرد و دستور به تشكيل شورا مى دهد، عده اى از آنان كه در شورا جمع شده اند، دست خود را به سمت اميرالمؤ منين عليه السلام دراز مى كنند و مى گويند:
اءبايعك على كتاب اللَّه و سُنَّة رسوله صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم و سيرةِ الشّيخين ، فقال : بل على كتاب اللَّه و سُنَّة رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم واجتهاد راءيى (559).
((بر اساس كتاب خدا و سيره رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم و همچنين سيره شيخين با تو بيعت مى كنيم . حضرت فرمودند: من حاضر به بيعتم ؛ كتاب خدا و سنت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم را قبول دارم - چرا كه اين چهارچوبه اى است كه نبايد از آن تخلف كرد و محدوده اى است كه نبايد از آن پا بيرون گذاشت . اما سيره شيخين چيزى نيست كه مرا مقيد كند. من بعد از اين - علاوه بر كتاب و سنت ، - گاه به اجتهاد و تشخيص خود نيز عمل خواهم كرد و بر اين اساس بيعت شما را مى پذيرم )).
نكته اين است كه از افرادى در جامعه يك چهره مقدس ساخته مى شود؛ تا جايى كه كسى به خود اجازه نمى دهد برخلاف سيره و روش آنها عمل كند؛ در حالى كه اگر سيره و روش ايشان را در زمان خود صحيح بدانيم كه ما در مثال فوق آن را قبول نداريم به اقتضاى شرايط زمانى بوده است ؛ نه اين كه برگرفته از وحى الهى باشد و غيرقابل تغيير.
در چنين شرايطى كه شهامت نوگرايى ، رشد و تعالى از افراد سلب مى شود حضرت در مقابل اين پديده خطرناك ، شديدا مقاومت مى كنند.
از سيره حضرت در سراسر عمر شريفشان استفاده مى كنيم كه نبايد فرزند را در حصار آداب و سنن حاكم زمانى به گونه اى محدود كنيم كه جرات سنت شكنى و نوگرايى نداشته باشد. آداب و سنن حاكم نبايد مانع رشد و تعالى او شوند و يا او بر اساس سنن گذشته تربيت شود. به گونه اى كه وقتى وارد جامعه جديد مى شود، با مسائل جديد كاملا بيگانه باشد.
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايند كه اگرچه بپذيريم شيخين در زمان خود بر حسب مصالح زمانى ، راه و روشى را انتخاب كرده اند، بعد از گذشت چندسال دليلى وجود ندارد كه من همان راه و روش را تعقيب كنم ! با توجه به منابع و سرچشمه هاى وحى كه در اختيار من است ، به اجتهاد و راءى خود عمل مى كنم .
نكته ديگرى كه در سيره اميرالمؤ منين عليه السلام مى توان مشاهده كرد، اين است كه به همان ميزان كه حضرت خود را در حصار زمان ، محصور نمى كند، انسان متهتك و سنت شكنى هم نيست . انسانى نيست كه مثل طرف مقابل خود، به همه اصول پذيرفته شده عقلى پشت پا بزند.
آثار تربيت منفى
وقتى انسان به زندگى مخالفان حضرت مراجعه مى كند، ارزش رفتار و روش اميرالمؤ منين عليه السلام بيشتر روشن مى شود. اميرالمؤ منين عليه السلام مثل معاويه متهتك و سنت شكن نيست . اگر به دستاورد اين دو مكتب و تربيت شدگان اين دو مدرسه توجه كنيم مقصود و مراد ما از اين مطلب روشن مى شود.
يكى از افراد تربيت شده مكتب تحجر عبداللَّه بن عمر فرزند خليفه دوم است كه در مكتب جمود و واپس گرايى تربيت شده است . وقتى اميرالمؤ منين عليه السلام بعد از گذشت بيست و پنج سال از ارتحال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم به خلافت مى رسند، اين شخص به بهانه اين كه اميرالمؤ منين عليه السلام به سنت و سيره گذشتگان اعلام وفادارى نكرده است ، از بيعت با حضرت سر بازمى زنند.
اين نهايت جمود و تحجر انسانى است كه در چنين مكتبى تربيت شده است . همين انسان وقتى كه در زمان بنى اميه با حاكميت حجاج بر خطه عراق مواجه مى شود، شبانه به قصر حجاج وارد مى شود و مى گويد: چون در روايتى از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم شنيده ام كه اگر كسى از دنيا برود و بيعت امام زمان خود را در گردن نداشته باشد، به مرگ جاهليت مرده است ، آمده ام با تو كه نماينده خليفه هستى بيعت كنم . حجاج بن يوسف كه در تاريخ ، مظهر سفاكى ، ظلم و ستم و حيوانيت است ، براى تحقير عبداللَّه بن عمر مى گويد كه من الان مشغول كتابت امور بيت المال هستم ، وقت ندارم كه دست بيعت به سوى تو دراز كنم ، با پاى من بيعت كن (560).
فردى كه در چنين مكتبى تربيت شده است ، با مظهر عدل ، كه مقبول عام و خاص است و حتى اعلام و بزرگان اهل سنت هم ان را پذيرفته اند از بيعت با شخصى مثل اميرالمؤ منين عليه السلام سر باز مى زند، ولى وقتى در محذور و فشار سياسى قرار مى گيرد، يا جبن و ترس بر او حاكم مى شود، خفت ، ذلت و حقارت را مى پذيرد و با پاى حجاج بن يوسف ، به عنوان نماينده خليفه مروانى بيعت مى كند.
اين نمونه اى از تربيت شدگان مكتب جمود است . نمونه ديگر تربيت شده در مكتب سنت شكنى ، يزيد بن معاويه است كه او هم در چنين شرايطى رشد كرده است . عبداللَّه فرزند حنظله غسيل الملائكه به عنوان نماينده مردم مدينه به شام رفت كه شرايط خليفه را بررسى كند و به مردم مدينه گزارش بدهد. وقتى از اين سفر بازگشت ، گفت : من از نزد كسى برمى گردم كه به عنوان خليفه مسلمين بر اين جايگاه تكيه زده است و:
ينكح الامّهات و البنات و الاخوات و يشرب الخمر(561).
((با مادران و دختران و خواهران همبستر مى شود و شراب مى خورد)).
حضرت سيدالشهدا عليه السلام در خطبه اى كه در سفر كربلا قرائت فرمودند، اين نكته را مورد توجه قرار دادند كه :
و قد علمتم اءنَّ هؤ لاء القوم قد لَزِموا طاعةَ الشَّيطان ، و تَوَلَّوا عن طاعَةِ الرحمان ، و اءظهروا الفساد و عَطَّلُوا الحدود(562).
((شما دانستيد كه اين قوم ، همراهى شيطان كردند و از فرمانبرى خداوند سرپيچى نمودند و فساد و تباهى را آشكار كردند و حدود الهى را تعطيل كردند)).
اين هم يك نمونه تربيتى از چنين مكتبى است . بنابر آنچه ذكر شد، دو اصل نبايد فراموش شود: اول ، اصل مساله تعليم و تربيت فرزند است ؛ دوم ، رعايت متقضيات و شرايط زمان و مكان در تربيت او.
حال بعد از اين كه پدر و مادر دريافتند كه نسبت به تربيت فرزند بايد اهتمام داشته باشند و روش ها و شيوه هاى تربيتى را هم خوب آموختند اين سوال مهم است كه چه اصولى را بايد به فرزند بياموزند؟
از منظر صاحب نظران ، اصول تربيتى كه پدر و مادر موظفند به فرزند بياموزند متعدد و مختلف است . ولى آنچه را كه قرآن از زبان لقمان بيان فرموده براى ما از نظر هر صاحب نظرى و هر صاحب انديشه و فكر و مكتبى مهم تر است .
خداوند در سوره مباركه لقمان مى فرمايد:
و لَقَد آتَينَا لقمان الحكمَةَ اءَنِ اشكُر للَّه و مَن يَشكِر فانَّما يَشكُرُ لنفسه و مَن كَفَرَ فانَّ اللَّه غنى حميد(563).
((ما به لقمان حكمت آموختيم به او گفتيم شكر خدا را به جا آور. هر كس شكرگزارى كند، تنها به سود خويش شكر كرده و آن كس كه كفران كند، زيانى به خدا نمى رساند؛ چرا كه خداوند بى نياز و ستوده است )).
به لقمان ، حكمت آموخته شد در فرهنگ فارسى هم ، لقمان با وصف لقمان حكيم معروف است در عوض اين عنايت الهى ، لقمان هم موظف شد كه شكر خداى را به جاى آورد. مى توان گفت شكرگزارى لقمان ، انتقال علوم و آموخته هايش به ديگران است .
و اذ قال لقمان لابنِهِ و هو يَعِظُهُ يا بُنَى لا تُشرك باللَّه انَّ الشِّرك لَظُلم عَظيم (564).
((به خاطر بياور هنگامى را كه لقمان به فرزندش در حالى كه او را موعظه مى كرد گفت : پسرم ! چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك ، ظلم بزرگى است )).
سفارشات تربيتى لقمان به فرزند
هنگامى كه لقمان مورد عنايت خدا قرار گرفت و خدا حكمتش را به او آموخت ، در مقام شكر، فرزندش را موعظه كرد. ما نيز به اندازه وسع اين مجموعه به اين مواعظ مى پردازيم :
1 - دعوت به توحيد
در سلسله مواعظ لقمان اولين سخنى كه قرآن از او نقل مى كند اين است :
لا تُشرِك باللَّه انَّ الشِّرك لظلم عظيم (565).
((به خدا شرك نورز كه شرك ، ظلم بزرگى است )).
اين آيه ، سخن امام سجاد عليه السلام را تداعى مى كند كه در بيان حقّ فرزند نسبت به والدين فرمودند:
والدَّلالَةِ الى ربِّهِ و المَعونَةِ له على طاعته .
((پدر و مادر بايد فرزند را به خدايش رهنمون شوند و اطاعت الهى را به او بشناسانند)).
در اين جا نيز لقمان همين سخن را به فرزند خود مى آموزد. منتها با ظرافت ى كه فقط در بيان وحى ديده مى شود. قرآن مى فرمايد: انسان بر اساس فطرت اوليه خود خداشناس است .
فاَقِم وَجهَكَ لِلدِّين حنيفا فطرت اللَّه التى فطر النَّاس عليها(566).
((اى رسول ما، روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن ، اين فطرتى است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده است )).
انسان بر اساس همان فطرت اوليه خلقت و طبيعت آفرينشش خدا را مى شناسد. در روايتى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم آمده كه حضرت مى فرمايند:
كُلّ مولود يولد على الفطرة فاءبواه يُهَوِّدانه و يُنَصِّرانه و يُمَجِّسانه (567).
((فرزند بر اساس فطرت اوليه خلقتش ، خداشناس است . اين پدر و مادرند كه او را به سمت يهوديت و مسيحيت و مجوسى شدن رهنمون مى شوند)).
بنابر فرموده قرآن ، لقمان حكيم فرزند خود را طورى توصيه مى كند كه گويى بر اساس خلقت اوليه ، اصل معرفت به خدا براى او محرز است و مى داند كه خالقى اين عالم را آفريده است ؛ ولى پدر بايد مراقب باشد كه اين شناخت فطرى دستخوش انحراف و شرك نشود؛ زيرا شرك ، ظلم است .
اولين نكته آموزشى و اولين اصل تربيتى ، هدايت به سوى توحيد و جهت دادن به فطرت اوليه است . در تبيين اين آيه شريفه توجه به سه نكته خيلى مهم است :
نخست اين كه والدين محترم عنايت داشته باشند كه براى تربيت فرزند، بايد از فطرت و غرائز ذاتى انسانى غافل نباشند و از همين نيروهاى خدادادى براى تربيت فرزند كمك بگيرند.
دوم ، در آموزش و تربيت كودك ، از استدلال و برهان قابل فهم استعانت جويند و هرگز چيزى را بدون دليل به كودك القا نكنند. ذهن كودك در آن دوران بسيار مستعد و پرسش گر است و از همان آغاز بايد با استدلالهاى متين و ساده و قابل فهم ، آن را شكوفا كرد.
سوم ، اين كه در هر حال والدين ، به شخصيت انسانى كودك توجه كنند؛ اگرچه او كودك است . قرآن مى فرمايد:
لا تشرك باللَّه ان الشرك لظلم عظيم (568).
((به خدا شرك نورز كه شرك ، ظلم بزرگى است )).
خداوند در اين آيه براى اثبات توحيد به نقطه مقابل آن ، يعنى ظلم توجه داده و بزرگى و عظمت اين گناه را تبيين مى كند و مى فرمايد كه شرك نورزيد؛ زيرا شرك ظلم است ؛ آن هم ظلم عظيم و تن دادن به ظلم ، سقوط از مراتب انسانى است . اين يك روش صحيح در تربيت فرزند است كه والدين بايد بدان توجه كنند.
2 - احسان به پدر و مادر
دومين نكته اى كه والدين بايد به فرزند بياموزند، نيكى به پدر و مادر است .
خداوند مى فرمايد:
و بالوالدين احسانا(569).
((به پدر و مادر نيكى كنيد)).
توجه دادن فرزند به نيكى به والدين بايد با برهان و استدلال باشد. آيه كريمه قرآن مى فرمايد:
و وصَّينا الانسان بوالديه حَمَلَتهُ اءُمُّه وَهنا على وهن و فِصَاله فى عامَين (570).
((ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم . مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه اى را متحمل مى شد) و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى يابد)).
چرا فرزند بايد به اطاعت و نيكى به پدر و مادر دعوت شود؟ براى اين كه آنها در رشد و تربيت او متحمل رنج و مشقت شده اند. در حقيقت بايد از ابتدا به كودك بياموزند كه هر كس به او احسان و خدمتى ميكند، بايد صاحب احسان را ارج نهد و احترام كند.
3 - توجه دادن به معاد
ثمَّ الى مَرِجعُكُم فاءُنبِّئُكم بما كنتم تعلمون # يا بُنَىّ انَّها اءِن تَكُ مثقال حَبَّة مِن خَردل فتكُن فى صَخرة اءو فى السَّموات اءَو فى الاَرض ياءت بها اللَّه انَّ اللَّه لطيف خبير(571).
((بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه عمل مى كرديد آگاه مى كنم . پسرم ! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى كار نيك يا، بد وجود داشته باشد، و در دل سنگى يا در گوشه اى از آسمان ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را در قيامت براى حساب مى آورد. خداوند دقيق و آگاه است )).
در اين اصل ، لقمان فرزند را به اصل معاد و عالمى ماوراى اين عالم توجه مى دهد و به او مى آموزد كه بداند اعمال دنيوى صحنه ديگرى دارند كه منعكس كننده آنها خواهد بود. و بذرها و كشته هاى دنيوى در عالمى به بار خواهد نشست كه ثمر خواهد داد. اين مكان ، عالم آخرت است و دنيا بيهوده خلق نشده است .
اءفَحَسِبتُم اءَنَّما خَلَقنَاكم عَبَثا و اءنَّكم اِلَينا لا ترجعون (572).
((آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده ايم ، و به سوى او بازگردانده نمى شويد؟!)).
كودك از آغاز بايد بداند كه اساس آفرينش او، بر حكمت و رمز و رازى استوار است و بيهوده خلق نشده است . هر كارى در اين عالم انجام دهد، عالم ديگرى هست كه نشانگر و نماياننده همه افعال و كرده هاى انسان خواهد بود.
در حقيقت لقمان به فرزند خود مى فرمايد اگر كرده هاى تو از كمترين و كوچك ترين شى ء قابل رؤ يت ، كوچك تر باشد و زير يك صخره عظيمى پنهان شده باشد، خداوند قادر متعال ، در قيامت همان كوچك و ناچيز را مقابل چشم تو مجسم خواهد كرد.
4 - سفارش به نماز
بعد از اين كه لقمان اصول اعتقادى فرزند را به او مى آموزد، به هدايت رفتارى و اعمالى او از نظر شخصى و اجتماعى توجه مى كند و در ابعاد شخصى ابتدا مى فرمايد:
يا بُنَىّ اءَقِمِ الصَّلاةَ(573).
((پسرم ! نماز را به پادار)).
در اين عبارت ، لقمان ، كودك را به وظايف بين خود و خدايش آشنا مى كند. دقيقا يادآور همان فرمايش امام سجاد عليه السلام است كه فرمايند:
والمَعونَةِ له على طاعَتِهِ.
((فرزند را در شناخت و اطاعت بهتر پروردگار، يارى و كمك نماييد)).
بر اين اساس ، وظيفه والدين است كه فرزند را يارى كنند تا به اطاعت الهى خو بگيرد و مطيع پروردگارش باشد. شيرينى و حلاوت انس و گفتگو با خدا را از همان آغاز به كودك بچشاند. به او القا كنند كه كمترين وظيفه بنده در پيشگاه پروردگارش ، خضوع و تذلل است و همين مساله در امور مهم زندگى ، ماءمن و وسيله نجات انسان است .
الا بذكر اللَّه تطمئن القلوب (574).
((تنها با ياد و ذكر خدا، دلها آرام مى گيرد)).
والدين بايد توجه داشته باشند كه كودك را به عبادت و نماز كه ساده ترين وسيله پيوند انسان و خالق است ، انس دهند. در سيره امام سجاد عليه السلام آمده است :
اءنَّه كان ياءخذ مَن عنده مِن الصِّبيان باءَن يُصِلُّوا الظُّهر و العَصر فى وقت واحد والمغرب والعشا فى وقت واحد فقيل له فى ذلك فقال هو اءَخَفُّ عليهم و اءَجدَرُ اءَن يُسَارِعوا اليها ولا يُضَيِّعوها و لا يَنَامُوا عنها و لا يَشتَغِلُوا و كان لا ياءخُذُهُم بغير الصَّلاةِ المَكتُوبَةِ(575).
((روش امام عليه السلام اين بود، كه بر خلاف وقت فضيلت بچه ها را توصيه مى كردند كه نماز ظهر و عصر و همچنين مغرب و عشا را پشت سر هم و بدون فاصله بخوانند. بعضى گفتند: چطور در توصيه نماز به اطفال ، رعايت فضيلت وقت را نمى فرماييد - مثلا نماز مغرب در اول وقت مغرب خوانده شود و عشا بعد از فاصله زمانى معين . همين طور، نماز ظهر و عصر. - حضرت فرمودند: اطفال بايد به عبادت انس بگيرند، منتها عبادت بر آنها سنگينى نكند تا عبادت را دوست داشته باشند و به آن رغبت پيدا كنند. در اين صورت وقتى با نماز انس گرفتند، ديگر آن را تضييع نمى كنند و به آن كم توجه نمى شوند و ساير اشتغالاتشان را بر نماز مقدم نمى كنند. و فرمودند: وقتى كودكان قدرت نماز خواندن پيدا كردند، بگذاريد فقط نمازهاى واجبشان را بخوانند و آنها را به مستحبات وادار نكنيد)).
5 - امر به معروف و نهى از منكر
مطلب پنجمى كه والدين طبق بيان قرآن ، موظفند به كودك بياموزند و به عنوان دو اصل ارزشمند ديگر مورد توجه قرار دهند، امر به معروف و نهى از منكر است .
واءمُر بالمعروف وَانهَ عن المنكر(576).
((امر به معروف و نهى از منكر كن )).
لقمان به فرزندش مى آموزد، علاوه بر اين كه روابط رفتارى شخصى او بين خود و خدا بايد درست باشد، بايد در او دو انگيزه خيرخواهى عمومى بيدار شود. يعنى لقمان اهتمام دارد كه كودك بايد از همان آغاز به مسووليت خود در قبال همنوع نيز توجه كند.
پدر و مادر نبايد از كودكشان يك انسان منزوى و گوشه گير و معزول از اجتماع بسازند. بايد بدانند كه انسان سعادتمند كسى است كه همه سعادت را فقط در قالب عبادت شخصى جستجو نمى كند.
ما از دوران كودكى سخن مى گوييم كه شرايط حساس تربيتى بر آن حاكم است . اگر كودك در اين شرايط، مسائل صحيحى را فراگيرد، سعادت او تضمين مى شود و اگر مطالب نادرستى بياموزد، يا بر اين حال تا آخر عمر خواهد ماند و يا بعد از رشد به نادرستى آنها پى خواهد برد كه در صورت دوم ، تا به خطا و اشتباه خود توجه پيدا كند، زمان بسيارى از عمر او ضايع شده است .
بنابراين اهميت مطلب در اين است كه والدين بايد از همان آغاز، كودك را نسبت به اجتماع و سرنوشت ساير انسان ها توجه دهند. در او اين حساسيت را ايجاد كند و اداى فريضه امر به معروف و نهى از منكر را به وى بياموزند. او را طورى تربيت كنند كه او خود را موظف به امر به معروف و نهى از منكر بداند.
لازم است اين نكته را تذكر دهيم كه مساله امر به معروف و نهى از منكر، نيازمند مباحث مستقلى است . شايد در بحث هاى بعدى فرصتى مقتضى پيش آيد كه به اين مطلب بپردازيم . به همين دليل والدين بايد با شناخت كافى و كامل ، فهرست جامعى از موارد معروف و منكر تهيه كنند و آن را به فرزند بياموزند كه وى در انجام وظيفه امر به معروف و نهى از منكر دچار خطا و اشتباه نشود.
6 - صبر بر مصائب
ششمين اصلى كه در آيات كريمه قرآن ، از زبان لقمان حكيم به عنوان يك اصل ارزشمند مطرح شده است و والدين بايد فرزند را با آن آشنا كنند صبر بر مصائب است :
واصبر على ما اءصابك (577).
((در برابر مصائبى كه به تو مى رسد شكيبا باش )).
كودك بايد بداند در طول زندگى ، با شرايط بسيار متغير و گوناگون برخورد خواهد كرد. براى او هم سرور و شادمانى پيش خواهد آمد و هم شرايط سخت و دشوار. كودك بايد بياموزد، در مقابل مشكلات و مصيبت هاى زندگى ، دچار خودباختگى نشود و از صحنه اجتماع نگريزد و گوشه انزوا اختيار نكند كه عكس العمل هاى نامناسب دست نزند و آلوده نشود.
اگر در اين مختصر نمى گنجيد توصيه هاى آخر اميرالمؤ منين عليه السلام به فرزندشان امام مجتبى و سيدالشهدا عليه السلام را نقل مى كرديم تا ارزش والاى اين سخنان ، خوب روشن شود. در يكى از اين توصيه ها، اميرالمؤ منين عليه السلام به فرزندشان سيدالشهدا عليه السلام مى فرمايند:
يا بُنَىَّ! مِن كُنُوز الايمان الصبر على المصائب (578).
((فرزندم ! يكى از گنجينه هاى ارزشمند ايمان ، صبر بر مصيبت است )).
حضرت توصيه مى كنند كه مبادا در مقابل مشكلات و مصائبى كه غيرقابل پيش بينى است و به طور طبيعى پيش ‍ مى آيد، از خودت ضعف نشان دهى و از مقابل آنها بگريزى ! به طور كلى طبيعت خلقت همراه با رنج و محنت و مشقت دنيوى است .
در يكى ديگر از تعبيرات حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام درباره دنيا آمده است :
دار بالبلاء محفوفَة (579).
((دنيا خانه مصيبت و مشكلات و دار ابتلائات و سختى ها است )).
و همچنين مى فرمايند:
ان الدُّنيا دار اءوّلها عَناء و آخرها فناء(580).
((دنيا با رنج و مشقت براى هر انسانى شروع مى شود و با مرگ و فنا هم به پايان مى رسد)).
قرآن كريم به اين نكته تنبه زيبايى داده است :
وَلَنَبلُوَنَّكم بِشَى ء مِنَ الخوف و الجوع و نَقص مِنَ الاَموال و الاَنفُس و الثَّمَرات و بَشِّرِ الصَّابرين (581).
((قطعا همه شما را با چيزى از ترس و گرسنگى و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها آزمايش مى كنيم . و به استقامت كنندگان بشارت ده )).
منظور آيه كريمه اين است كه خداوند انسان را با شرايط و حوادث مختلفى مى آزمايد. سختى ها و مشكلات مراحل آزمونى است كه در زندگى براى انسان پيش مى آيد. فرار از اين آزمون ، براى هيچ انسانى ، هنر و توانايى تلقى نمى شود.