نظام خانواده در اسلام

حسين انصاريان

- ۴ -


زن در منطق وحى

در تفسير باعظمت مجمع البيان آمده: [92] زمانى كه اسماء بنت عميس همراه شوهر بزرگوارش جعفر بى ابيطالب از مهاجرت حبشه كه هجرتى الهى و محض حفظ دين بود بازگشت، به ديدار زنان پيامبر آمد و به آنان گفت:آيا در قرآن در رابطه با ما زنان چيزى هست؟ گفتند: نه! به محضر رسول الهى شتافت و عرضه داشت يا رسول الله زنان در نااميدى و خسارتند، پيامبر فرمود از چه نظر؟ عرضه داشت چنانكه از مردان ذكر خير شده از زنان نشده، خداوند مهربان اين آيه را نازل فرمود:
ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات، و القانتين و القانتات، و الصادقين و الصادقات، و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعد الله لهم مغفرة و اجراً عظيماً. [93]
در صريح اين آيه شريفه هست كه زنان نيز مانند مردان مى توانند به ده مقام عالى و ملكوتى و معنوى برسند، و از اين طريق مغفرت حق و اجر عظيم كسب كنند، مقامات عبارت است از: 1ـ مقام اسلام 2ـ مقام ايمان 3ـ مقام طاعت و فرمانبردارى 4ـ مقام صدق 5ـ مقام صبر و پايدارى در برابر تمام حوادث 6ـ مقام فروتنى و خوف از عظمت و عقاب حق 7ـ مقام كرم و جود كه ثمره آن صدقه است 8ـ مقام روزه و صوم 9ـ مقام ضبط نفس و مالكيت بر شهوات 10ـمقام ياد و ذكر حق.
اسماء بنت يزيد انصارى خدمت رسول حق رسيد، در حالى كه حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت پدر و مادرم فدايت من از جانب زنان بسوى تو آمده ام، آگاه باش جانم به قربانت هيچ زنى در شرق و غرب نيست جز اين كه عقيده و رأيش با من يكى است، خداوند ترا به سوى مردان و زنان مبعوث به رسالت كرد، ما به تو و به حضرت حق ايمان آورديم، اما جنس زنان بسيار مقيد و در حصار خانه محبوس و داراى كمبودند، در طريق ارضاى شهوات مرد خود تسليم اند، و مدت زمانى حامله به اولاد، ولى شما مردان به نماز جمعه و جماعت، و عيادت بيماران، و تشييع جنازه، و زيارت حج به طور مكرر، و از همه مهم تر جهاد فى سبيل الله بر زنان برترى داريد، مرد براى حج و عمره يا پاسدارى از مرز مى رود، ما زنان حافظ اموال، و خياط لباسها، و مربى فرزندان مردان خوديم، ما در چه اجر و مزد و بهره و منفعتى با مردان شريك هستيم؟
رسول خدا رو به ياران كرد، فرمود:
گفتارى نيكوتر از گفتار اين زن در مسائل دينش شنيده ايد؟ گفتند گمان نمى برديم زنى به چنين واقعياتى رسيده باشد، حضرت رو به جانب وى كرد و فرمود:
برو و تمام زنان ديگر را خبر كن نيكو شوهردارى، و طلب خوشنودى و رضايت همسر، و موافقت با شوهر در امور زندگى صحيح، برابر تمام آن بهره هائى است كه از آن همه اعمال نصيب مردان مى شود!!
زن از مجلس پيامبر بيرون آمد در حالى كه از شدت شادى تهليل و تكبير حق بر زبان داشت. [94]
امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روايت مى كند:
مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَاللّهِ كَمَثَلِ مَلَك مُقَرَّب، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَكِ، وَ لَيْسَ شَىْءٌ أَحَبَّ اِلَى اللّهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب أَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة.
انسان مؤمن در پيشگاه حق همچون ملك مقرب است، و قطعاً مؤمن نزد حق بزرگتر از ملك است، چيزى به سوى حق محبوبتر از مؤمن توبه كننده و زن مؤمنه تائبه نيست.

عقل و شهوت ملاك سعادت و شقاوت

آن نيروئى كه موجب درك حقايق، و پذيرش واقعيات، و طراح سعادت و سلامت، و مدبّر امور مثبته در حيات انسان مى باشد عقل است.
در روايات اهل بيت به نقل اصول كافى در باب عقل، از اين گوهر باارزش تعبير به پيامبر باطن شده!
شهوت به طور طبيعى نعمت حق و موجب لذت برى از حيات مادى، و باعث حركت و كار و كوشش و فعاليت انسان در جهت زندگى دنيائى و گاهى آخرتى است.
شهوت اگر مقيد به نور عقل، و دنباله رو براى اين چراغ پرفروغ معنوى باشد، فضاى زندگى فضائى سالم، و عرصه گاه حيات سفره رحمت حق، و وجود آدمى مصداق انسانيت، و ارزشش از ارزش ملائكه برتر!!
عقل اگر در زندان شهوت اسير شود، و از پخش نور خود ممنوع و محروم گردد، كارگردان حيات آدمى شهوت بى قيد و شرط، وخواسته هاى بى محاسبه شود، و چشم باطن و ظاهر از پى شهوت، جز امور مادى نبيند، و ملاك حيات انسان شكم و غريزه جنسى گردد، آثار انسانيّت محو، و آدمى بدتر از حيوانات و بهائم شود.
عبداللّه بن سنان مى گويد از حضرت صادق(عليه السلام) پرسيدم: ملائكه بالاترند يا بنى آدم؟ حضرت پاسخ داد اميرالمؤمنين فرمود:
إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَكَّبَ فِى الْمَلائِكَةِ عَقْلا بِلا شَهْوَة، وَ رَكَّبَ فِى الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْل، وَ رَكَّبَ فى بَنى آدَمَ كِلْتَيْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ. [95]
خداوند عز و جل در ملائكه عقل بدون شهوت قرار داد، و در چهارپايان شهوت بدون عقل گذاشت، و در بنى آدم عقل و شهوت مقرّر داشت، پس كسى كه عقلش بر شهوتش غالب آيد بهتر از ملائكه، و هر آنكس شهوتش بر عقلش غلبه كند بدتر از حيوانات است.
اين حقيقت اگر در جنس زن همانند مرد تجلى كند بدون ترديد ارزش و قيمت و كرامتش بيش از ملائكه خواهد شد، و اگر اين موجود از عقل دورانديش، و پيامبر باطن، و نور درون چشم بپوشد، و همت خود را زر و زيور، و عشوه و ناز و آرايش و شهوت، و جلوه و خودنمائى در برابر ديگران، و بيگانه از خدا زيستن قرار دهد همچون مردان فاسد و كافر و ناسپاس از حيوانات بدتر است.

حديثى عجيب از شب معراج در رابطه با زنان

حضرت عبدالعظيم حسنى كه از اعاظم علماى طايفه حقه، و از رجال بزرگ شيعه، و از راويان معتبر اسلامى است، و به فرموده حضرت هادى(عليه السلام) ثواب زيارتش همانند ثواب زيارت حضرت حسين(عليه السلام) است، از حضرت جواد، و حضرت جواد از پدران معصومش از اميرالمؤمنين نقل مى كند كه حضرت فرمود من و فاطمه زهرا نزد پيامبر رفتيم، او را در گريه شديد ديديم، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدايت سبب گريه شما چيست؟
فرمود، شبى كه مرا به معراج بردند زنانى از زنان امتم را در عذاب شديد ديدم، از ديدن عذاب شديد آنان به گريه افتادم.
زنى را ديدم كه وى را با موى جلوى سر به ديوار جهنم آويخته بودند، و مغزش از شدت عذاب مى جوشيد.
زنى را ديدم كه با زبانش به ديوار جهنم وصل بود، و از داغ ترين و بدترين ماده جهنم در دهان و حلقش مى ريختند.
زنى را ديدم كه او را با سينه اش به ديوار جهنم چسبانده بودند.
زنى را ديدم كه با دو پايش در جهنم آويزان بود.
زنى را ديدم كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتهايش بيرون مى زد.
زنى را ديدم كه دست و پايش را بسته بودند، و تعداد زيادى مار و عقرب به او حمله كرده، اما چون دست و پايش آزاد نبود نمى توانست فرار كند و هيچگونه قدرتى براى دفاع از خود نداشت.
زنى را ديدم كه كور و كر و لال بود، او را در يك تابوت پر از آتش گذاشته بودند، و از تمام بدنش گوشت و پوست همانند آدم گرفتار جذام تكه تكه مى ريخت.
زنى را ديدم كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هرچه در شكم دارد با پنجه هايش بيرون آورده بخورد.
زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر، و دچار يك ميليون رشته عذاب بود.
زنى را ديدم صورتش همانند سگ، آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد، ملائكه عذاب، سر و بدنش را با ابزار جهنم مى كوبيدند.
حضرت زهرا(عليها السلام) عرضه داشت محبوب من، ونور چشمم به من خبر بده عمل و روش آنان در دنيا چه بوده كه بايد دچار چنين عذابهاى شديد و سختى شوند.
حضرت فرمود: آن زنى كه به موى سر به ديوار جهنم بسته بود زنى است كه موى جلوى سر خود را از نامحرم حفظ نمى كرد.
زنى كه با زبان به ديوار جهنم وصل بود زنى است كه شوهرش از نيش زبان او امان نداشت.
زنى كه به دو طرف سينه اش به ديوار جهنم چسبانده شده بود، زنى است كه در مسئله جنسى از شوهر خود تمكين نمى كرد، و او را براى ارضاء اين غريزه طبيعى راه نمى داد.
زنى كه با دو پايش در جهنم آويزان بود، زنى است كه بدون اجازه شوهرش هر كجا مى خواست مى رفت.
زنى كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتها بيرون مى زد، زنى است كه براى غير شوهر آرايش مى كرد، و آرايش خود را در معرض ديد مردان نامحرم قرار مى داد.
زنى كه دست و پايش را بسته، و در معرض حمله مار و عقرب بود، زنى است كه نماز را سبك مى شمرد، و از نجاست و جنابت و حيض تطهيير و غسل نمى كرد.
زنى كه كر و كور و لال بود زنى است كه با غير شوهر همبستر شده بود و اولاد آورده، ولى فرزند را به گردن شوهر خود انداخته بود.
زنى كه با قيچى آتشين گوشت او را مى بريدند، زنى است كه خود را در اختيار مردان بيگانه مى گذاشت.
زنى كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هر چه در شكم دارد بخورد زنى است كه واسطه فحشا و منكرات بود، و زنان را براى شهوترانى در اختيار مردان مى گذاشت.
زنى كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر و دچار يك ميليون رشته عذاب بود، زنى است كه دو به هم زنى مى كرده و در دروغگوئى و كذب غرق بوده.
زنى كه همانند سگ بود و آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد زنى بود خواننده مجالس عيش و عشرت و آلوده به بيمارى حسادت! [96]
در هر صورت زن بنا بر منطق وحى مى تواند به اعلا درجات و مقامات معنويه برسد و مريم گونه شود، و در صورت بى توجهى به آئين حق و شخصيت انسانى خود راه به اسفل دركات برده و از بهائم پست تر مى گردد، دو مرحله اى كه براى تمام مردان مقرر است.

( يـريد اللّه بكـم اليسر و لا يريد بكـم العسر )
بقره / 185

مشكلات و موانع راه ازدواج

سختگيرى در مسئله ازدواج

نياز پسر و دختر به ازدواج نيازى طبيعى، و احتياجى ذاتى است، خوددارى طولانى از هجوم غريزه شهوت براى پسر و دختر امرى مشكل به نظر مى رسد.
گاهى طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نيازمند به ازدواج شده است.
گاهى سركشى غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب گناه و معصيت شده است.
گاهى جلوگيرى از ازدواج براى پسران و دختران درد سر آفريده، و آنان را به امراض مختلفى دچار كرده است.
گاهى ولع به ازدواج و از طرفى موانع راه آن عشق و عاشقى به بار آورده، و دامن هاى پاك را آلوده نموده، و جوانانى كه سرمايه يك مملكت هستند تا خودكشى پيش برده.
بعضى از پدران و مادران فرزندان در سن ازدواج را اگر پيشنهاد ازدواج كنند بچه مى دانند، و اعلام نياز آنان را به تشكيل زندگى حاصل بى حيائى و پرروئى به حساب مى آورند، و در اين زمينه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقير مى كنند، و به صورتى با آنان برخورد مى نمايند كه آنان سرخورده مى شوند، و اگر از ايمان قوى برخوردار نباشند، خود را مجبور به حركت در كژ راهه مى بينند.
بعضى از پدران و مادران به خانواده عروس يا داماد، مسائلى را پيشنهاد مى نمايند كه تحقق دادن آن براى طرف مقابلشان بسيار سخت يا غيرممكن است، و آنچنان در پيشنهادهاى خود پافشارى مى كنند كه زمان ازدواج دختر و پسر مى گذرد، و گلهاى باغ انسانيت پرپر مى شود.
گاهى پسرى به خواستگارى دخترى مى رود، ولى با تلخى و بداخلاقى خانواده عروس روبرو مى شود و از ازدواج با دختر پشيمان مى گردد، در اين صورت دختر خانه نشين مى شود و به او لطمه وارد مى گردد، و از سنّ ازدواج مى گذرد، و چنين مسئله اى هم ممكن است از خانواده پسر رخ بنمايد.
گاهى دختران و پسران بر اثر محدود بودن در تصميم، و دچار بودن به فضاى پدر شاهى يا مادر شاهى تن به ازدواج نمى دهند، و از اين طريق دچار خسارت مى گردند.
و گاهى خود دختر و پسر به خاطر پيشنهادهاى سنگين به طرف مقابل مانع تحقق ازدواج مى شوند.
اسلام عزيز اين سختگيريها را خلاف انصاف و مروّت، و جداى از اخلاق انسانيت، و امرى غيرخدائى و غيرشرعى مى داند.
اسلام به سختگيران هشدار مى دهد، كه عواقب اين برنامه در دنيا و آخرت دامن شما را خواهد گرفت.
اسلام مى گويد خداوند مهربان با آنان كه در همه امور آسان مى گيرند آسان مى گيرد، و با آنان كه سختگير هستند سخت خواهد گرفت.
سختگيرى در اين مسئله، جنگيدن با غرائز و شهوات و آمال و آرزوهاى طبيعى و انسانى دختران و پسران است، و بر حضرت حق است كه با سختگيران به سختى برخورد كند، و آنان را از لطف و محبت خود محروم سازد.
حماد بن عثمان مى گويد، مردى خدمت حضرت صادق(عليه السلام) از شخصى شكايت كرد، زمانى نگذشت كه شكايت شده از راه رسيد، امام ششم فرمود: شكايت فلانى از تو براى چيست؟ عرضه داشت به من بدهكار است و من ايستاده ام تا دينار آخر آن را از او بگيرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض كرد و به خشم آمد و فرمود: تصور كردى تا دينار آخر را از او بگيرى بد نمى شود، گفتار حق را در قرآن مجيد نخوانده اى؟
يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ. [97]
مى ترسند بدى حساب را.
خيال كردى سوء حساب به معناى ظلم و جور از جانب حق به عبد است!
نه به خدا قسم.
ما خافُوا اِلاَّ الاِْسْتِقْصاءَ.
نمى ترسند مگر تا آخرين ذره عمل را به حساب كشيدن.
بدان اى مرد:
فَمَنِ اسْتَقْصى فَقَدْ اَساءَ.
آنكه در حساب اينگونه سخت گيرى كند كار بدى انجام داده است.
پدران و مادران، پسران و دختران از سخت گيرى، بخصوص در امر ازدواج بترسيد، و از اين امر غيرانسانى بپرهيزيد، راه ازدواج را هموار كنيد، و شرايط آن را آسان بگيريد، و با شوهر دادن دختر با شرايطى سهل و آسان، و زن دادن به پسر با برنامه اى معمولى از گسترش بستر فساد، و سفره گناه جلوگيرى كنيد.

وجود خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بدهيد
پدران و مادران بايد به اين معنا توجه كنند، كه روزى خود آنان جوان بودند، و در آتش اشتياق زن گرفتن، و شوهر كردن مى سوختند.
آرزو داشتند هر چه زودتر پدر و مادرشان وسيله ازدواج آنان را فراهم كنند، و بدون سختگيرى و تحميل شرايط سخت سفره ازدواج آنان را در فضائى باصفا و چهارچوبى غرق عشق و محبت پهن نمايند، و اگر ملاحظه مى كردند پدر يا مادرشان، نسبت به اين مسئله وارد برنامه هائى مى شدند، كه اين سنت پاك الهى را به تأخير مى انداخت، يا در راه آن ايجاد دست انداز مى كرد، يا وضع پدر و مادرشان مانع تراشى بوجود مى آورد، سخت آشفته مى شدند، و حالات درونى آنان به هم مى خورد، و نسبت به پدر و مادر خويش بدبين و در نهايت كينه دار مى شدند.
امروز كه مى خواهند پسر زن بدهند و يا دختر به خانه بخت بفرستند خود را به جاى فرزند خود به حساب آورند، و آمال و آرزوى وى را، و طغيان آتش شهوت او را، و عشق آتشينش را به تشكيل زندگى جديد لحاظ كنند، باشد كه خود را به جاى او حساب كردن موجب دست برداشتن از سختگيرى شود، و زمينه زن گرفتن پسر يا شوهر كردن دختر به آسانى و سهولت فراهم آيد.
وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) در روايتى بسيار مهم به اين مسئله فوق العاده باارزش كه خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بده بدين صورت اشاره فرموده:
اِجْعَلْ نَفْسَكَ ميزاناً فيما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ، وَ أَحِبَّ لِغَيْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكِ، وَ اكْرَهْ لَهُ ماتَكْرَهُ لَها، لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ كَما تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ، وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِكَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ، وَ ارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضى لَهُمْ مِنْكَ. [98]
وجود خود را براى توجه به واقعيات زندگى و درك بيشتر از مسائل انسانى ميزان بين خود و غير خود قرار بده، و دوست داشته باش براى ديگران آنچه را براى خود دوست دارى، و كراهت داشته باش براى غير خود، آنچه را براى خود كراهت دارى، به ديگران در هيچ زمينه اى ستم روا مدار، چنانكه دوست ندارى به تو ستم شود، و به همه مردم نيكى كن، چنانكه دوست دارى به تو نيكى كنند، براى خود قبيح بدان آنچه را از ديگران قبيح مى دانى، از مردم خوشنود باش، آنچه را كه از خود نسبت به آنان خوشنود هستى.
حضرت مجتبى(عليه السلام) فرموده:
صاحِبِ النّاسَ مِثْلَ ما تُحِبُّ أَنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ. [99]
با مردم به گونه اى زندگى كن، كه دوست دارى با تو زندگى كنند.
اين است خواسته بر حق اسلام از تمام مردم، اين است دستورات ثمر بخش دين، اين است آن روشى كه زندگى را با ديگران آسان مى نمايد، و از هجوم گناه به دايره حيات جلوگيرى مى كند، و برنامه زندگى را از نور و صفا و عشق و وفا، و سلامت و صميميت، و سادگى و آسانى پر كرده و شيرين مى نمايد.
پدران و مادران آنچه را در مسئله ازدواج در روزگار جوانى براى خود دوست داشتيد، و آن عبارت بود از اينكه با خانواده اى هم شأن خود ازدواج كنيد، در برنامه ازدواج، هر دو خانواده از شرايط سنگين و غير قابل تحمل بپرهيزند، هرچه زودتر زمينه ازدواج را فراهم آورند، از مخارج كمرشكن دورى كنند، از حرف و نقل زياد كناره گيرى نمايند، امروز همان را براى فرزند خود دوست داشته باشيد.
وسيله شدن براى ازدواج، در پيشگاه حق ثواب بسيار دارد، شما اى پدران و مادران زودتر از ديگران براى فرزندان خود وسيله ازدواج شويد، و اين راه را تا آخر با عشق و محبت و شيرينى و كرامت طى كنيد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
مَنْ عَمِلَ فى تَزْويجِ بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ بَيْنَهُما زَوَّجَهُ اللّهُ أَلْفَ اِمْرَأَة مِنَ الْحُورِ الْعينِ وَ كانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَة خَطاها أَوْ بِكُلِّ كَلِمَة تَكَلَّمَ بِها فى ذلِكَ عَمَلُ سَنَة. [100]
هر كس در فراهم آوردن زمينه ازدواج پسران و دختران اهل ايمان زحمت بكشد، تا خداوند مهربان آنها را به يكديگر برساند، مزدش هزار حوريه بهشتى است، و براى هر قدمى كه برداشته يا هر كلمه اى كه در اين زمينه گفته ثواب يك سال عبادت است.
آنان كه در امر ازدواج سختگيرى مى كنند، با اينكه مى توانند به آسانى و سادگى زمينه تحقق آن را فراهم كنند، خود را از چه ثواب عظيمى نزد حق محروم مى كنند؟!
اينان جواب فرزندان خود را اگر دچار فساد شوند، يا ضربه فكرى و بدنى به آنان وارد شود، يا دچار اختلال روحى گردند، در دادگاه عدل الهى در صحنه وحشتناك محشر چه خواهند داد؟!
موسى بن جعفر(عليه السلام) از طريق نامه اى از عمّه بزرگوار خود درخواست كردند، فلان مالى كه دارى براى كمك به مهريه عيال محمد بن جعفر بفرست، چون نامه
را به آن زن باكرامت دادند، بدون فاصله به اين مسئله اقدام كرد، متن نامه
چنين بود:
خداوند را در قيامت سايه اى است كه از آن جز پيامبر، يا وصىّ پيامبر، يا كسى كه برده مؤمنى را آزاد كند، يا قرض مؤمنى را ادا نمايد، يا مؤمن بى زنى را زن دهد بهره مند نگردد. [101]
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود:
... وَ أَعْظَمُ الْخَطايا إِقْتِطاعُ مالِ امْرِء مُسْلِم، وَ أَفْضَلُ الشَّفاعاتِ مَنْ تَشَفَّعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فى نِكاح حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ شَمْلَهُما. [102]
و بزرگترين گناه تجاوز به مال مسلمان است، و برترين ميانجيگرى وساطت در امر ازدواج است.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
مَنْ زَوَّجَ عَزَباً كانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. [103]
هر كس بى زنى را زن دهد، از آنانى است كه خداوند در روز قيامت به او به ديده لطف و رحمت نظر مى كند.
و نيز آن حضرت فرمود:
أَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ: مَنْ أَقالَ نادِماً، أَوْ أَغاثَ لَهْفاناً، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً. [104]
خداوند به چهار نفر در قيامت نظر لطف مى اندازد، كاسبى كه جنس پس آورده را قبول كند، آنكه غمى را از دلى بزدايد، كسى كه بنده اى را آزاد كند، و آنكه انسان بى زنى را زن دهد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
هر كس قرار ازدواجى را بهم بزند، و زن و مردى را از هم جدا كند، در دنيا و آخرت دچار غضب و لعنت خدا شود، و بر حضرت حق است كه هزار سنگ آتشين بر سر او ببارد، و هر كس در جدائى بين مرد و زنى بكوشد ولى به ثمر نرسد، دنيا و آخرت دچار خشم و لعنت حق شود، و ديدار رحمت حق بر او حرام گردد. [105]
اى كاش تمام پدران و مادران از اين معانى خبر داشتند، تا با عمل به اين واقعيات از ثواب عظيم الهى بهره مند مى شدند، و اى كاش خبرداران از اين مسائل از تكبّر از عمل به اين دستورات پرهيز مى كردند، تا در قيامت دچار خشم و لعنت و عذاب ابد حق نشوند.

كبر، صفتى ابليسى است

امروز كه بلوغ زودرس رنجى بر رنج مردم افزوده، امروز كه هجوم فرهنگ بيگانگان دردى بر دردها اضافه كرده، امروز كه صدا و تصوير رسانه هاى كفر جهانى روح و فكر مردم بخصوص جوانان را اشغال كرده، امروز كه فيلم هاى مبتذل در تمام جهان بيداد مى كند، و اين همه برنامه ها حاصلى جز تحريك شهوات، و شعلهور كردن غرائز ندارد، بر پدران و مادران و اقوام و ثروتمندان و خلاصه دولت و ملت اسلامى، واجب شرعى، و لازم اخلاقى است، كه تمام توان خود را در آسان نمودن امر ازدواج جوانان، و حذف عادات و رسوم غلط، و در هم شكستن سنن غربى، و چشم پوشى از شرايط سنگين، بكار گيرند تا از اين راه ايمان و اخلاق و رفتار و كردار انسانى دختران جوان و پسران جوان تا حدّى محفوظ بماند، و اين گلهاى، باغ آدميت از پرپر شدن و افتادن در منجلاب گناه در مصونيت قرار بگيرند.
نسبت به پياده شدن فرامين الهى و دستورات رسول اكرم، و امامان معصوم تكبّر نكنيد، متأسفانه بعضى از پدران و مادران چنانكه مشاهده شده در مجالس قرارداد ازدواج آنچنان ژستى بخود مى گيرند كه انگار شاه مقتدرى هستند، و فرزند آنان شاهزاده، و بايد در امر عقد و عروسى، همچون فرعون و فرعونيان عمل شود، پيشنهادهائى مى دهند، و خواسته هائى اظهار مى كنند كه خانواده مقابل بهت زده شده، و فرزندشان از ازدواج و تشكيل خانواده پشيمان مى شود، و به ناچار براى ارضاى غرائز خود دست به دوست يابى نامشروع زده، و خود را به انواع گناهان جنسى آلوده مى نمايد!!
قرآن مجيد تكبر از حق را از مشخصه هاى ابليس شمرده آنجا كه مى فرمايد:
فسجد الملائكة كلّهم اجمعون الاّ إبليس استكبر و كان من
الكافرين [106]
پس فرشتگان به امر حق همه سجده كردند مگر ابليس كه گردنكشى و بزرگ منشى نمود و از كافران شد.
قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبَّر فيها فاخرج إنّك من الصّاغرين. [107]
حضرت حق به او فرمود: از اين جايگاه و مقام و مرتبه فرو شو، ترا نرسد كه در اين حريم پاك بزرگ منشى كنى، پس بيرون رو كه تو از خوار شدگانى.
على(عليه السلام) فرمود:
إِيّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ اَلاَْمُ الْعُيُوبِ وَ هُوَ حِلْيَةُ إِبْليسَ. [108]
بر تو باد از اينكه در امور حيات نسبت به حق و خلق دچار كبر شوى، به حقيقت كه تكبر از بزرگترين گناهان و پست ترين عيوب است، و كبر رنگ و رخساره و خصلت ابليس است.
و نيز آن حضرت فرمود:
اِحْذَرِ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ رَأْسُ الطُّغْيانِ وَ مَعْصِيَةُ الرَّحْمنِ. [109]
از كبر بپرهيز كه اين صفت سر تجاوز و روگردانى از حضرت حق است.
و نيز آن بزرگوار فرمود:
أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّكَبُّرُ. [110]
زشت ترين خوى تكبر است.
رسول الهى فرمود:
اِجْتَنِبُوا الْكِبْرَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لا يَزالُ يَتَكَبَّرُ حَتّى يَقُولَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُكْتُبُوا عَبْدى هذا فِى الْجَبّارينَ. [111]
از كبر اجتناب كنيد، هر آينه انسان در كبر ادامه زندگى مى دهد، تا جائى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: اى نويسندگان عمل، نام بنده ام را جزء جبّاران عالم ثبت كنيد.
و نيز آن حضرت به ابوذر فرمود:
يا اَباذَر مَنْ ماتَ وَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ كِبْر لَمْ يَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلاّ أَنْ يَتُوبَ قَبْلَ ذلِكَ. [112]
اى ابوذر هر كس بميرد و در قلبش به وزن ذرّه اى كبر باشد، بوى بهشت را نخواهد يافت، مگر اينكه قبل از مردن توبه كند و از لباس كبر و نخوت و بزرگ منشى درآيد.
راستى موجودى كه از نطفه آفريده شده، و در حال حيات دنيوى، ضعيف و ناتوان، و در برابر حوادث بى قدرت و بى قوت است، و چرخى در اين عرصه گاه هستى به اراده او نمى چرخد، چه جاى آن دارد كه با حق و با خلق تكبر كند، و براى خود برترى بر ديگران قائل باشد؟
امام صادق(عليه السلام) از پدرانش روايت مى كند، بين سلمان و مردى دعوا درگرفت، آن مرد با حالتى خاص به سلمان گفت: تو كيستى كه من با تو رو در رو شوم؟ سلمان
گفت: اوّلم و اول تو نطفه نجس بود، آخرم و آخر تو مردارى بدبو در خانه قبر است، چون قيامت شود، و ميزانها برپاگردد، هر كس عملش ثقيل و سنگين آيد كريم، و هر كس اعمالش بى قدر و قيمت و سبك جلوه كند پست است!! [113]
علامه مجلسى در مسئله علاج اين بيمارى خطرناك مى فرمايد: راه درمان كبر، و كسب تواضع و فروتنى دو راه است: علمى و عملى: اما راه علمى به اين است كه خود و خداى خود را بشناسد، و همين شناخت در پاكسازى باطنش از كبر كافى است، زيرا وقتى خود را به حقيقت يافت و نسبت به وجودش عرفان حقيقى پيدا كرد مى فهمد كه از هر ذليلى ذليل تر، و از هر كمى به ذات و هويت كمتراست، و او را حقى جز تواضع و ذلت و خاكى بودن نيست، و چون خداى خود را از طريق آيات آفاق و انفس و دقت در قرآن مجيد شناخت مى فهمد كه عظمت و كبريائى و بزرگ منشى جز به حضرت او برازنده نيست.
اما راه درمان عملى به اين است كه در تمام حركات و اعمالش و رفتارش نسبت به حضرت حق و عموم خلق فروتنى كند، بر اخلاق اهل تواضع مواظبت ورزد، صالحين را سرمشق خود قرار دهد، به احوال رسول باكرامت اسلام كه اشرف موجودات است دقت كند كه بر زمين مى نشست و غذا تناول مى فرمود، و مى گفت: عبدى همچون عباد ديگر غذا مى خورد! [114]
با توجه به اين مطالب نسبت به فرزند خود چه دختر چه پسر در امر ازدواج تواضع كنيد، و تواضع به اين است كه فقط فرزند خود را كه در قله آمال و آرزوها و شهوات طبيعى است لحاظ كنيد نه حالات و اخلاق و عادات و رسوم خود را، و در شرايطى كه اعلام مى كنيد آسان بگيريد و توقعات خود را از طرف مقابل به حد ّاقل برسانيد، تا ازدواجى بابركت صورت بگيرد، و دوامش تضمين شود، و پسر و دختر هم پس از ازدواج بتوانند به راحتى در كنار يكديگر زندگى كنند.

داستانى عجيب از آسان گرفتن در ازدواج

مرحوم ملا محمد تقى مجلسى آن فقيه فرزانه و دانشمند كم نظير سه پسر دانشمند و چهار دختر فاضله داشت.
دختر اول او آمنه بيگم است كه سرگذشت ازدواجش با همسر دانشمند و بزرگوارش ملا صالح مازندرانى شارح اصول كافى در دوازده جلد، سرگذشتى عجيب و شيرين، و واقعه اى عرشى و الهى و ملكوتى است:
ملا محمد صالح مازندرانى كه از علماى نامى شيعه است، تاريخ زندگانى پرحادثه اى دارد. اجمال آن بدين قرار است:
پدر وى به نام ملاّ احمد مرد بسيار فقيرى بود، به طورى كه قادر نبود زندگى فرزندش را تأمين كند، از اين روى به وى گفت: چون من از تأمين مخارج تو عاجزم خودت به فكر تأمين زندگى خود باش.
محمد صالح هم كه جوانى نورس بود به اصفهان آمد و در يكى از مدارس آن شهر به تحصيل پرداخت، مدرسه داراى موقوفه اى بود كه به هر محصّلى به ميزان رتبه علمى وى چيزى مى دادند، و چون محمد صالح تازه شروع به تحصيل كرده بود، سهمش ناچيز و براى تأمين زندگيش كافى نبود.
او از اين جهت سخت در ناراحتى بسر مى برد، تا جائى كه شبها هنگام مطالعه از چراغ عمومى مدرسه كه در گوشه اى مى افروختند استفاده مى كرد!
ولى او بالاخره با جدّيت و پشتكار و همّت عالى خود بر محروميت و ناكامى ها چيره گشت و به مقام عالى علمى رسيد، تا اينكه به مجلس درس علامه مجلسى ملاّ محمد تقى راه يافت، چيزى نگذشت كه مورد توجه خاص و عنايات مخصوص استاد علامه اش واقع شد و بر تمام شاگردان فائق آمد.
به طورى كه مؤلف مرآت الاحوال مى نويسد: در اين هنگام ملا صالح كه جوانى دانشمند بود، در انديشه ازدواج و انتخاب همسرى براى خود بود، علامه مجلسى نيز از اين مطلب اطلاع حاصل كرد، روزى بعد از درس به وى فرمود: اجازه مى دهى همسرى برايت انتخاب كنم؟ ملا صالح سر به زير انداخت و پس از لحظه اى موافقت خود را اعلام داشت.
علامه مجلسى از جا برخاست و به درون خانه خود رفت، و دختر دانشمندش آمنه بيگم را كه همه علوم را به سر حد كمال آموخته بود نزد خود طلبيد و گفت: دخترم شوهرى برايت پيدا كرده ام كه در منتهاى فقر و نهايت فضل و صلاح و كمال است ولى اين امر موكول به اجازه توست.
آن فاضله مقدسه با حجب و حياى مخصوصى گفت: پدر جان فقر عيب مردان نيست، و با اين بيان ميل باطنى خود را به اين وصلت ابراز داشت، پس در ساعتى سعد عقد را جارى ساختند و عروس را براى داماد مهيا نمودند.
در شب عروسى داماد سعادتمند روى عروس بى مانند را گشود و پس از مشاهده جمال بى مثال وى و حمد قادر لايزال به گوشه اى رفت و مشغول مطالعه شد.
اتفاقاً مسئله بسيار مشكلى پيش آمده بود كه حل نمى گرديد، آمنه بيگم اين معنى را با فراست مخصوص به خود درك كرد، چون فردا داماد براى تدريس از خانه بيرون رفت آمنه بيگم مسئله را با شرح و بسط تمام نوشت و در جايش نهاد، شب بعد كه ملا صالح به نوشته آن بانوى فاضله نگريست، ديد كه عقده لاينحل به سر انگشت آن فاضله دانا حل گرديده است، از اين رو پيشانى بر خاك نهاد و سجده شكر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت گرديد، و بدين گونه مقدمه عروسى تا سه روز طول كشيد!!
هنگامى كه علامه مجلسى مطلع گرديد به وى فرمود: اگر اين زن مناسب شأن و باب ميل تو نيست بگو تا ديگرى را برايت عقد كنم. ملا صالح گفت: نه از اين جهت نيست، بلكه فاصله گرفتن من به خاطر اداى شكر الهى است كه چنين نعمتى به من ارزانى فرموده است كه هر چه كوشش مى كنم نمى توانم شكر نعمت ادا نمايم.
علامه مجلسى با شنيدن اين سخن فرمود: اقرار به عدم قدرت براى شكرگزارى خداوند، نهايت شكر بندگان است. [115]
ملاحظه مى كنيد اوّلاً مجلسىِ باكرامت تمام وسائل تحصيل علوم عاليه را براى دختر خود فراهم آورد، تا او به قلّه اى از عظمت علمى رسيد، ثانياً آن دختر باكرامت را معدنى از عفت و عصمت و حيا و آزرم و مجسمه اى از اخلاق اسلامى و تواضع و قناعت بار آورد، ثالثاً در مسئله ازدواج آن دختر آسان ترين راه را انتخاب كرد و بدون چون و چرا وى را با هم كفوش از نظر ايمان و اخلاق و عمل به قيد زوجيت داد، رابعاً ملا صالح را به عنوان شوهر به او تحميل نكرد، و در اين داستان تكبر نورزيد، بلكه همانطور كه معارف الهيه انسان را هدايت كرده، انتخاب همسر را به اجازه دختر و رضايت وى واگذاشت، و از همه مهمتر بدون تكبّر پس از گذشت سه روز از ازدواج كه ملا صالح در مقام شكرگزارى بود و از اجراى زناشوئى خوددارى نموده بود به تصور اينكه آن مرد آن زن را نمى خواهد به او پيشنهاد كرد، اگر اين همسر لايق تو نيست بگو تا همسر ديگرى براى تو انتخاب كنم!!
اين است اخلاق اولياء حق، و عاشقان حقيقت، و مردان صالح و شايسته، و دختران باعفت و ايمان، و خانواده هاى پاك و پاكيزه.
اينگونه ازدواجها از بركات الهى موج مى زند، و رحمت و لطف حق در فضاى آن حاكم است.
ملا صالح از آن بانوى عالمه داراى شش پسر دانشمند و فقيه و اديب و سخنور و دو دختر فاضله شد.
يك دختر وى همسر ابوالمعالى كبير و مادر مير ابوطالب است كه اين پدر و پسر هر دو از علماى نامى بوده اند.
سيد محمد بروجردى جد پنجم آيت اللّه العظمى بروجردى كه خود نيز نوه دخترى مجلسى اول بوده داماد اين مير ابوطالب است و از اينجا فرزندان وى به خاندان مجلسى مى پيوندند، دختر دوم وى همسر سيد عبدالكريم طباطبائى جد ششم آيت اللّه بروجردى و مادر سيد محمد طباطبائى است.
از امامان معصوم(عليهم السلام) روايت شده كه: خداوند هر چه مورد نياز بشر بوده به رسولش تعليم داده، از جمله روزى پيامبر بالاى منبر رفت، و پس از حمد و ثناى حق فرمود: اى مردم امين وحى از جانب رازدان آگاه بر من نازل شد و گفت:
دوشيزگان همچون ميوه شاخسارانند، به محض رسيدن چون به دوران بلوغ رسند، طغيان غريزه آنان جز شوهر درمانى ندارد، اگر نه ممكن است فاسد و آلوده شوند، چه آنان نيز انسانند. [116]
پدران و مادران بايد به اين معنا توجه دقيق داشته باشند، كه چون دختر به رشد لازم و صلاحيت شوهردارى، و تناسب سنى با مرد مورد نيازش رسيد، و از استعداد مزاجى لازم برخوردار شد زمينه ازدواج او را به سادگى و آسانى فراهم نمايند، تا به دستور حق عمل كرده، و از اين راه به كسب اجر عظيم و ثواب بى نهايت برسند.

مسئله شيطانى چشم همچشمى

از عادات زشت بعضى از افراد به قول معروف چشم همچشمى است، به اين معنا كه فرد يا خانواده وضعيت بالاى مادى اقوام يا همسايگان يا ديگران را ملاك قرار مى دهد، و به دست و پا مى افتد كه بهر صورت كه شده خود را همطراز آنان قرار دهد.
دختر چشم به امور مادى دختران اقوام مى دوزد، و به آرزو مى افتد كه همسر آينده اش، و مجالس عقد و عروسيش همانند فلان دختر باشد، و به همين خاطر در عدم قبول مراجعه كنندگان مناسب حالش كه در آن سطح بالاى از ماديت و ثروت نيستند اصرار مىورزد، و آن قدر زمان را در عدم قبول ازدواج طولانى مى كند كه از سن مناسب ازدواج بگذرد، آن زمان است كه خود را مجبور مى بيند تن به ازدواج با فردى مسن، يا مردى زن مرده بدهد، يا بهتر مى بيند كه در خانه بماند تا به عمرش خاتمه داده شود، بر فرض اگر هم شوهر كند از نشاط جوانى، و شور روحى محروم است، نه براى او حوصله شوهردارى وجود دارد، و نه توان بچه دارى و تربيت اولاد، اين چشم همچشمى از موانع راه ازدواج، و صفتى شيطانى و عادتى زشت است.
قرآن مجيد در سوره حجر آيه 88 و سوره طه آيه 131 از چشم دوختن به دنياى دنياداران، و ثروت ثروتمندان منع فرموده، و در روايات ائمه طاهرين آمده، آنان كه دائم ديده به دنياى ديگران دارند، و در آرزوى رسيدن به آنان هستند، وجودشان دچار حسرت فراوان و اندوه بى پايان است.
ازدواج بايد همراه با نيّت خالص، و براى خدا باشد، و هدف از آن بايد اجراى سنت پيامبر، و تحصيل اولاد صالح، و تشكيل زندگى پاك در سايه لطف و رحمت حق باشد.
اگر ازدواج بر اين پايه ها قرار بگيرد بنائى استوار و محكم بپا خواهد شد، و بركات حضرت حق در فضاى اين ازدواج جلوه گر شده ثمرات معنوى به بار خواهد آمد.
چون مقدمّات ازدواج فراهم شد اطرافيان بايد مواظبت كنند اين برنامه تحقق پيدا كند، و سعى نمايند از دخالت هاى نابجا در اين امر الهى پرهيز كنند، و از خود شيرينى، و قضاوت غير عادلانه، و بيان تفرقه انگيز، و سست كننده مسئله ازدواج جداً خوددارى كنند.

مهريه هاى سنگين

مسئله مهر در اسلام مسئله بسيار مهم، ظريف، دقيق و قابل توجه است، اسلام بر مهريه هاى سبك اصرار دارد، و از مهريه هاى سنگين متنفر است. از طرفى آنچه داراى ارزش و قيمت باشد چه مال و چه عمل مى تواند مهريه و صداق زن قرار بگيرد.
باغ، مغازه، زمين، ساختمان، پول نقد، آموختن علم و امثال اينها مى تواند صداق زن باشد.
روايات مهمى پس از آيات كتاب حق از رسول حق و امامان معصوم در معتبرترين كتابها وارد شده، به قسمتى از اين روايات توجه نمائيد، رواياتى كه پافشارى دارد مهر را سبك بگيريد، و از صداق سنگين بپرهيزيد، زيرا مهر سنگين باعث روگردانى جوانان از ازدواج و ماندن دختران در خانه هاست.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
أَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً. [117]
برترين زنان امت من زنى است كه زيبائيش بيشتر و صداقش كمتر باشد.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَكُونَ عَداوَةً. [118]
مهرها را زياد نگيريد كه مايه دشمنى است.
آرى وقتى جوانى به خواستگارى دخترى از اقوام، يا همسايگان، يا افراد ديگر مى رود و با صداق سنگين و غير قابل تحمل روبرو مى شود، و خود را در ازدواج ناكام و شكست خورده مى بيند، موجب كينه دار شدن نسبت به دختر و خانواده دختر مى شود، و از خود نااميد شده خداى ناكرده به فساد روى مى آورد، عمر را هدر مى دهد، و به جوانى و نشاطش خسارت غير قابل جبران وارد مى گردد.
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود:
مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَيْسيرُ وِلادَتِها وَ مِنْ شُؤمِها شِدَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَعْسيرُ وِلادَتِها. [119]
كم خرجى و آسان زائى از بركت زن، و سنگينى مخارج و هزينه و دشوار زائى از شومى اوست
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَإِنَّما هِىَ سُقْيَا اللّهِ سُبْحانَهُ. [120]
مهرها را سنگين نگيريد، مهر و محبت را بايد خداوند مهربان فراهم آورد، پول و مال عشق و محبت نمى آورد.
رسول حق به زنى بنام حولا فرمود:
يا حَوْلا وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ رَسُولاً، ما مِنْ اِمْرَأَة ثَقَّلَتْ عَلى زَوْجِهَا الْمَهْرَ إِلاّ اَثْقَلَ اللّهُ عَلَيْها سَلاسِلَ مِنْ نار. [121]
اى حولا به آن خدائى كه مرا بر حق به پيامبرى و رسالت مبعوث كرد، زنى نيست كه مهر سنگين بر عهده شوهرش بگذارد، مگر اينكه خداوند زنجيرهاى آتش بر گردن او گذارد!!
مهر سنگين باعث فرار جوانان از ازدواج و افتادن آنان در معصيت و گناه است، و خواهنده مهر سنگين در انحراف جوانان سهيم و از اين جهت مستحق عذاب الهى است.
قرآن مهر واقعى ازدواج مى شود
حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: زنى خدمت رسول حق آمد و عرضه داشت مرا شوهر دهيد، حضرت فرمود: كداميك از شما حاضران او را به زنى قبول مى كند.
مردى برخاست و گفت: من، فرمود: بابت مهرش چه مى دهى؟ گفت: چيزى ندارم، فرمود: بدون صداق نمى شود، باز حضرت پيشنهاد خود را تكرار كرد و كسى غير از آن مرد پاسخ نگفت، تا مرتبه سوم به داوطلب فرمود: چيزى از قرآن مى دانى؟ عرضه داشت: آرى. فرمود: اين زن را در برابر تعليم هر مقدار از قرآن كه مى دانى به همسرى تو درآوردم.
حضرت رضا(عليه السلام) فرمود:
أَيُّما مُؤْمِن خَطَبَ اِلى اَخيهِ حُرْمَةً وَ بَذَلَ لَهُ خَمْسَمِأَةِ دِرْهَم فَلَمْ يُزَوِّجْهُ فَقَدْ عَقَّهُ وَ اسْتَحَقَّ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاّ يُزَوِّجَهُ حَوْراءَ. [122]
هرگاه مؤمنى از خانواده برادر مؤمنش خواستگارى كند و پانصد درهم جهت صداق بپردازد و او بر اثر كمى مهر نپذيرد بر او ستم كرده و سزاوار است خداوند او را از حور العين محروم كند.
مى گويند ام سليم كه از زنان صدر اول اسلام بود و از خانواده اى اصيل و ريشه دار، مهر خود را مسلمان شدن جوانى كه به خواستگاريش آمده بود قرار داد، همان زنى كه شوهر خود را در مرگ فرزند تسليت داد و نگذاشت جزع و فزع كند و خداوند به جزاى آن صبر و مقاومت فرزندى به او عنايت كرد كه از دوستان و مواليان حضرت مولى الموحدين شد.
دختران باكرامت بايد متوجه باشند اگر هم كفوى به خواستگارى آنان آمد، و خانواده در مسئله ازدواج و بخصوص صداق و مهر سختگيرى كرد، با كمال ادب و وقار در برابر خانواده بايستد، و از طريق بيان معارف حقّه از سخت گيرى آنان جلوگيرى نمايند، كه كم توقعى از اخلاق انبيا و اولياء و صفتى فوق العاده ممتاز و عالى است.
رسول حق در ازدواج دختر بزرگوارش كه سيده زنان تمام جهان است با على(عليه السلام) مهر و صداق را مختصر و اندك قرار داد تا براى تمام امت سرمشق و اسوه باشد، چه زشت است كه خانواده ها در مسائل ازدواج بخصوص مسئله مهر از پيامبر عزيز خود پيروى نكنند.

( وانكـحوا الايامـى منكم و الصـالحين من عبـادكم )
نور / 32

شرايط الهى و اسلامى ازدواج

دين و ديندارى

آئين مقدس اسلام، نظامى است اعتقادى، اخلاقى، عملى.
عقيده در اسلام عبارت است از پيوند قلب با حضرت حق، و ايمان به قيامت و ملائكه و انبياء و قرآن مجيد.
اخلاق در اسلام عبارت است از تواضع، خضوع، خشوع، ادب، صبر، حلم و بردبارى، حوصله و تحمل، شرح صدر، مهر و محبت، رأفت، عطوفت، نرم خوئى، صفا و صميميّت، مواسات و عدالت، كرم و جود.
عمل در اسلام عبارت است از نماز و روزه و حج و زكات و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و جهاد، تولا و تبرّا، احسان به پدر و مادر، و رعايت حقوق همه آنان كه با انسان سر و كار دارند.
البته اين مسائل در جهات سه گانه همه مسائل اسلام نيست، بلكه نمونه هائى از اسلام كامل و دين جامع است، كه عهده دار سلامت دنيا و آخرت مردم در همه شئون زندگى است.
دين در حقيقت، خورشيد زندگى و چراغ حيات، و رهنمون به سوى حق و آباد كننده دنيا و آخرت انسان است.
در خزانه خلقت حق گوهرى گرانبهاتر از دين وجود ندارد، دينى كه همه انبياء و امامان و اولياء حق مبلّغ آن بودند، دينى كه هر كس به آن آراسته شود به رنگ خدا درآمده و تمام درهاى سعادت را به روى خود باز كرده است، و هر كس از آن دورى گزيند تمام درهاى شقاوت را به روى خود گشوده است.
به همان اندازه كه دين در پيشگاه حق ارزش دارد، ديندار ارزش دارد.
آراسته به آئين حق والاترين انسان، بالاترين موجود، و برترين جنبنده جهان آفرينش است.
انّ الذين امنوا و عملوا الصّالحات اولئك هم خير البريّة. [123]
آنان كه ايمان آورده اند، و آراسته به صالحات عمل شدند، به حقيقت كه بهترين مخلوقات جهان آفرينشند.
صفات مؤمن در قرآن مجيد و روايات در حدى كه آراسته شدن به آنها، انسان را مؤمن قابل قبول مى نمايد بيان شده:
خضوع در نماز، احتراز از سخن لغو و باطل، پرداخت زكات، حفظ اندام شهوت از حرام، رعايت امانت و عهد و پيمان، محافظت بر نماز. [124]
ره به تواضع سپردن در زمين، روبرو شدن با نادان همراه با سلامت نفس، شب را به روز آوردن با سجده و قيام، دعا براى نجات از عذاب، پرهيز از اسراف به وقت انفاق، و دورى از بخل، رعايت اعتدال و ميانه روى، پرهيز از شرك و قتل نفس و زنا، احتراز از شهادت ناحق و زور، گذشت از لغو به بزرگوارى و كرامت، به آيات خدا با بصيرت نظر كردن. دعا براى همسر و فرزندان، و اينكه سر خيل پاكان و اهل تقوا قرار بگيرند. [125]