داستانهايى از شان نزول قرآن

على نورالدينى

- ۱ -


سوره بقره

مقدمه

 الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام على خير خلقه ، محمد و آله اجمعين ؛ خداوند را سپاس ‍ مى گوييم بر اين كه انسان را بيهوده و عبث نيافريد. بلكه بهترين امكانات را در به كمال رسيدن اين انسان خلق كرد. و رسولان و هاديانى همچون انبيا و امام معصوم عليه السلام را مقتداى بشر قرار داد.
و خدا را شاكريم كه بهترين كتاب (قرآن كريم ) را جهت هدايت بشر به بهترين مردمان ، محمد مصطفى عليه السلام نازل فرمود. كتابى كه به زبان مردم است تا روشن گر آنها و مژده و بشارت راه رفته ، و يادآور فراموش شده ها باشد. و كتابى كه هدايتش براى تمام مردم است (هدى للعالمين ).
پروردگار! تو را بر نعمت هايى كه به من بخشيدى شكر مى كنم چرا كه خود فرمودى :((لئن شكرتم لازيدنكم )) واز گناهانى كه براثر حب دنيا در آن غوطه ورم ،از تو سخت سرافكنده ام و چشم به عفو و رحمت تو بسته ام .
اميد اين دارم كه پدر،مادر،نياكان ،اهل ايمان و به ويژه مرا در سايه رحمت واسعه خود مشمول غفران و آمرزشت قرار دهى چرا كه بيش از همه به عفو و رحمت تو نيازمندم .
معبود!مرا از مغفرت خويش برخوردار ساز و اين اثر را بپذير تا همگان از آن بهره مند گردند.
والسلام و على عباد الله الصالحين قم - على نور الدينى فروردين.

يهوديان لجوج (بقره /89)

از امام صادق عليه السلام درباره آيه مورد بحث نقل شده كه : يهود در كتابهاى خويش ديده بودند كه محل هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بين كوه عير و كوه احد (1) خواهد بود.
يهود از سرزمين خويش بيرون آمدند و به جستجوى سرزمين مهاجرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله پرداختند. در اين ميان كوهى به نام حداد كه همان احد است ، رسيدند و در همان جا پراكنده شده ، هر يك در جايى مسكن گزيدند؛ بعضى در سرزمين تيما برخى در فدك و عده اى ديگر در خيبر (پس از مدتى ) آنان كه كه در تيما برخى در فدك و عده اى ديگر در خيبر. (پس از مدتى ) آنان كه كه در تيما بودند، ميل ديدار برادران خويش نمودند، در اين اثنا عربى عبور مى كرد، مركبى از او كرايه كردند. او گفت : من شما را از بين كوه عير و احد خواهم برد.به او گفتند: هنگامى كه بين اين دو كوه رسيديم ما را آگاه نما.
همين كه آنان به سرزمين مدينه رسيدند، مرد عرب اعلام كرد كه اين جا همان سرزمين است كه بين دو كوه عير و احد قرار گرفته ، سپس با دست اشاره كرد و گفت : اين عير است و آن هم احد. يهود از مركب پياده شدند و گفتند ما به مقصود رسيديم ، ديگر احتياجى به مركب تو نيست . به هر كجا مى خواهى برو!
نامه اى به برادران خويش نوشتند كه ما اين جا(بين دو كوه عير و احد) محل هجرت پيامبر عليه السلام را يافتيم شما هم به سوى ما كوچ كنيد! آنان در پاسخ نوشتند كه ما اين جا مسكن گزيده و خانه و اموالى تهيه كرده ايم و از آن سرزمين فاصله اى نداريم هنگامى كه پيامبر موعود مهاجرت نمود به سرعت به سوى شما خواهيم آمد يهود در سرزمين مدينه مانده اموال فراوانى كسب كردند اين خبر به سلطانى به نام تبع رسيد. او با آن جنگيد. يهود در قلعه هاى خويش متحصن شدند. وى هم آنها را محاصره كرد سپس به آنان امان داد. آنها به نزد سلطان آمدند. تبع كفت من اين سرزمين را پسنديده ام و در اين جا خواهم ماند.آنان در پاسخ گفتند:اين چنين نخواهد شد؛ زيرا اين سرزمين محل هجرت پيامبرى است كه جز او كسى نمى تواند - به عنوان رياست - در اين سرزمين بماند.
تبع گفت : بنابراين ، من از خاندان خويش كسانى را در اين جا قرار خواهم داد. تا هنگامى كه آن پيامبر آمد، وى را يارى نمايند؛ لذا دو قبيله معروف اوس و خزرج را در آن مكان قرار داد، به اموال يهود تجاوز نمودند.
يهوديان به آنها گفتند هنگامى كه محمد صلى الله عليه و آله مبعوث گردد، شما را از سرزمين ما بيرون خواهد كرد و دست شما را از اموال ما قطع خواهند نمود. هنگامى كه محمد صلى الله عليه و آله مبعوث شد. اوس و خزرج كه به نام انصار معروف شده بودند به او ايمان آوردند و يهود وى را انكار نمودند.

سئوالاتى درباره (بقره / 97)

مى گويند روزى ابن صوريا (يكى از بزرگان يهود) و عده اى از يهود فدك نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آمدند و از وى سوالاتى كردند و نشانه هايى پرسيدند كه گواه نبوت و رسالت او بود، و پس از پاسخ هر يك ، صحت جواب را تصديق كردند. آخرين سوالشان اين بود كه ؛ فرشته اى كه وحى براى تو مى آورد، چه نام دارد؟ ابن صوريا اضافه كرد؛ اگر اين را هم درست پاسخ دهى ايمان مى آورم ! رسول اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود؛ نام او جبرييل است !
ابن صوريا با اين جواب را صحيح يافت ، گفت ؛ جبرييل دشمن ما است ،او هميشه دستور جهاد و سختى و مشكلات مى آورد، ولى ميكاييل هميشه دستور آسان مى آورد. اگر فرشته وحى ميكاييل بود، ما به تو ايمان مى آورديم .

سوء استفاده از كلمات (بقره /104)

ابن عباس نقل مى كند؛ هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول سخن گفتن و بيان آيات و احكام الهى بود، مسلمانان صدر اسلام از او مى خواستند كمى با حوصله سخن بگويد و به آنان مهلت دهد تا بتوانند مطالب حضرت را خوب درك كنند و همچنين خواسته هاى خود را به وى برسانند. براى اين درخواست از كلمه راعنا كه از ماده الرعى گرفته شده و به معنى مهلت دادن مى باشد، استفاده يم كردند، ولى يهود همين كلمه راعنا را از ماده ديگر؛ يعنى الرعونه به كار مى بردند كه به معنى كودنى و احمقى بود، به كار مى بردند. در اين جا براى يهود رستاخيزى بود تا از اين كلمه كه مسلمانان به معنى صحيحى بكار مى بردند، هنگام سخن گفتن با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله استفاده كنند و معنى دومش را قصد نمايند.
آيه براى از سوء استفاده نازل شد و به مؤ منان دستور دادن كلمه انظرنا -كه همان مهلت را معنى مى بخشد و مترادف كلمه راعنا است -بكار بردند.

تقاضاهاى نابجا (بقره /108)

ابن عباس مى گويد: رافع بن حرمله و وهب بن زيد، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: از طرف خداوند نامه اى به عنوان ما بياور تا آن را قرائت نماييم و يا براى ما نهرهايى جارى فرما تا ترا پيروى و تصديق كينم ، پروردگار بزرگ اين آيه را نازل فرمود و به سؤ الات بى اساس ‍ آنها پاسخ گفت .

مشاجره پيش پيامبر (بقره /113)

ابن عباس مى گويد: هنگامى كه گروهى از مسيحيان در نجران خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند، عده اى از علماى يهود نيز در آنجا حضور يافتند، بين اينان و نصارى در محضر پيامبر نزاع و مشاجره در گرفت ، رافع بن حرمله (يكى از يهوديان ) رو به مسيحيان كرد و گفت : دين شما اساسى ندارد و نبوت عيسى و كتاب او، انجيل را انكار كرد. يكى از مسيحيان نجران نيز عين آن جمله را در پاسخ آن يهود گفت و نبوت موسى و كتاب او، تورات را انكار كرد. در اين هنگام آيه نازل شد و هر دو دسته را بر گفتار نادرستشان ملامت نمود.

ايراد تازه مسلمانان (بقره /120)

ابن عباس مى گويد: يهود و نصاراى نجران انتظار داشتند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در قبله با آنان موافقت كند، چون خداوند قبله مسلمانان را از بيت المقدس به سوى كعبه گردانيد، آنان ديگر از پيغمبر مايوس شدند. (شايد بعضى از تازه مسلمانان ايراد مى كردند كه نبايد كارى كرد كه باعث رنجش يهود و نصارى گردد)، در اين مورد آيه شريفه نازل شد و مسلمانان اعلام كرد كه يهود و نصارى نه با هماهنگى در قبله و نه با چيز ديگر از شما خشنود نخواهد شد، مگر اين كه به طور درست آيين آنها را بپذيريد.

تفاخر اقليت ها (بقره /135)

ابن عباس مى گويد: ابن صوريا، كعب بن اشرف ، مالك بن الصيف و جماعتى ديگر از يهود و نصاراى نجران با مسلمانان بحث و گفتگو مى كردند.هر يك از دو گروه خود را از ديگرى به دين خدا سزاوارتر مى دانستند. يهود مى گفت : موسى ، پيغمبر ما از همه پيامبران برتر و كتاب ما تورات بهترين كتاب ها است . عين همين ادعا را مسيحيان مى نمودند كه مسيح ، برترين راهنمايان و انجيل بهترين كتاب آسمانى است و هر يك از پيروان اين دو مذهب ، مسلمانان را به مذهب خويش دعوت مى كردند. در اين موقع اين آيه نازل شد.

بتان صفا و مروه (بقره /158)

قبل از اسلام و همچنين مقارن ظهور اسلام آن ، مشركان و بت پرستان براى انجام مناسك حج به مكه مى آمدند و مراسم حج كه اصل آن را از ابراهيم صلى الله عليه و آله گرفته و با قسمت زيادى از خرافات و شرك آميخته بودند، انجام مى دادند؛ كه از جمله وقوف به عرفات ، قربانى ، طواف ، لبيك گفتن ، سعى بين صفا و مروه بود، البته اين عمل با وضع خاصى صورت مى گرفت . اسلام با اصلاح و تصفيه اى كه در رفتار آنها كرد،اصل حج و اعمال نيكو و خالص از شرك آن را امضاء فرمود و بر روى خرافات آن خط بطلان كشيد.
از جمله اعمال و مناسكى كه مشركان انجام مى دادند، سعى و حركت بين دو كوه معروف صفا و مروه بود. در بسيارى از رواياتى كه از طروق شيعه و اهل تسنن نقل شده چنين مى خوانيم كه در عصر جاهليت ، مشركان در بالاى كوه صفا بتى نصب كرده بودند به نام اساف و بر كوه مروه بت ديگرى بود به نام نائله و به هنگام سعى ، از اين دو كوه بالا مى رفتند و عنوان تبرك با خود آنها را مسح مى كردند.مسلمانان به خاطر اين موضوع از سعى ميان صفا و كراهت داشتند و تصور مى كردند اين يك عمل جاهلى است .
آيه شريفه نازل شد و به آنها تفهيم كرد كه صفا و مروه از شعائر خداوند است و به صرف بدعت و آميختن اين اعمال به شرك و خرافه از سوى مردم جاهل و نادان ، مسلمانان نمى توانند از سعى ميان اين دو خوددارى كنند.
اما كه شان نزول آيه مورد نظر چيست ؛ طبق تصريح پاره اى روايات ، نزول اين آيه به هنگام عمرة القضاء بوده است و يكى از شرايط پيامبر با مشركان در سفر، اين بود كه آن دو بت را از صفا و مروه بردارند. آنها هم نخست به اين شرط عمل كردند ولى بعدا آنها را به جاى خود بازگرداندند و همين باعث شد كه بعضى از مسلمانان از سعى بين صفا و مروه خوددارى كنند. آيه شريفه نازل شد و به آنها اعلام كرد كه عمل مشركان نمى تواند مانع از اين برنامه دينى گردد. و اگر طبق احتمال برخى از مفسران ، بپذيريم كه آيه در حجة الوادع نازل شده است ، به طور قطع در آن هنگام نه تنها در صفا و مروه بتى وجود نداشت بلكه در محيط مكه هم اثرى از بت نبود. بنابراين ، ناراحتى مسلمانان از سعى بين صفا و مروه به خاطر همان سابقه تاريخى و وضع خاص ‍ پيشين آنها بوده كه بت اساف و نائله بر آنها قرار داشت .

حفر خندق (بقره /187)

از روايات اسلامى بر مى آيد كه در آغاز نزول حكم روزه ، چنانچه شب ماه رمضان مسلمانى را خواب مى ربود، خوردن و آشاميدن بر او حرام مى شد و در آن زمان نيز آميزش با همسران در روز و شب تحريم شده بود.
يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به نام مطعم بن جبير كه پيرمرد ناتوانى بود، روزه مى داشت . هنگام افطار وارد منزل گرديد، همين كه همسرش رفت بر افطار وى طعام حاضر نمايد، خواب او را ربود.وقتى بيدار شد گفت ديگر من حق افطار ندارم . با همان حال شب را خوابيد و صبح در حالى كه روزه بود براى حفر خندق حاضر گرديد. در اثناء كار بر اثر ضعف و گرسنگى بيهوش افتاد.پيامبر بالاى سرش آمد. اين منظره رسول خدا صلى الله عليه و آله را متاءثر كرد. در اين مورد آيه نازل گرديد.

جنگ مقابله به مثل (بقره /190)

از ابن عباس نقل شده كه اين آيه در مورد صلح حديبيه نازل شد و جريان چنين است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله با 1400 نفر از ياران خود آماده عمره شدند؛ چون به سرزمين حديبيه - محلى است در نزديكى مكه - رسيدند، مشركان از ورود آنها به مكه و انجام مناسك عمره مانع شدند و پس از گفتگوى زياد با پيامبر صلى الله عليه و آله مصالحه كردند كه سال بعد براى انجام عمره به مكه بيايند و آنان مكه را سه روز براى او و يارانش خالى خواهند كرد تا طواف خانه خدا كنند.
سال بعد هنگامى كه آماده رفتن به مكه ، از اين ترس داشتند كه مشركان به وعده خود وفا نكنند و مانع ورود آنان گردند پيامبر صلى الله عليه و آله از بروز جنگ و مقاتله در ماه حرام نگران بود كه آيه در اين مورد نازل شد و دستور داد كه دشمنى نبرد را شروع كند شما هم در برابر او به مبارزه بر خيزيد.

خوش چهره منافق (بقره 204-206)

اين آيات درباره اخنس بن شريق نازل شده است . وى مردى زيبا و خوش بيان بود. تظاهر به دوستى پيامبر صلى الله عليه و آله مى كرد و با خود را مسلمان جلوه مى داد هر وقت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آمد و با او مى نشست اظهار ايمان ميكرد و با اين كه مرد منافقى بود سوگند مى خورد كه او را و به خدا ايمان آورده است . پيامبر صلى الله عليه و آله هم با او گرم مى گرفت و وى را مورد لطف و محبت خويش قرار مى داد. هنگامى كه بين او و طايفه ثقيب دشمنى در گرفت ، بر آنها شبيخون زد و چهارپايان آنها را كشت و زراعتشان را به آتش كشيد و به اين صورت نفاق درونى خود را آشكار ساخت . آيه نازل شد كه بعضى از مردم كسانى هستند كه گفتار آنها در زندگى دنيا مايه اعجاب تو مى شود، خداوند برم آن چه در دل پنهان مى دارند گواه است ، آنان سرسخت ترين دشمنانند.

پاسداران امير المومنين عليه السلام (بقره /207)

مفسر معروف اهل تسنن ثعلبى مى گويد هنگامى كه پيغمبر اسلام تصميم گفت مهاجرت ، براى اداى دين هاى خود و تحويل دادن امانت هاى كه بزد او بود، على عليه السلام را به جاى خويش قرار داد و شب هنگام كه مى خواست به سوى فار ثور برود و مشركان اطراف خانه او را براى حمله به محاصره كرده بودند، دستور داد على عليه السلام در بستر او بخوابيد و پارچه سبزرنگى (برد حضرمى ) كه مخصوص خود پيامبر بود روى خويش بكشد. در اين هنگام خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى فرستاده كه من بين ششما برادرى ايجاد كردم و عمر يكى از شما را طولانى قرار دادم ، كدام يك از شما حاضر است ايثار به نفس ‍ كند و زندگى ديگرى را بر خود مقدم دارد؟ هيچ كدام حاضر نشدند.به آنها وحى شد اكنون على عليه السلام در بستر پيغمبر صلى الله عليه و آله خوابيده و آماده است جان را فداى او سازد. به زمين برويد و حافظ و نگهبان او باشيد!
هنگامى كه جبرئيل بالاى سر على عليه السلام و ميكائيل پايين پاى حضرت نشسته بود، جبرئيل مى گفت : به به ! آفرين به تو اى على عليه السلام ، خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات مى كند. در اين هنگام آيه نازل گرديد و همين دليل آن شب تاريخى ليلة المبيت ناميده شد.

حكم فرماندهى (بقره /217)

پيش از جنگ بدر پيامبر اسلام عليه السلام عبدالله حجش را طلبيد و نامه اى به او داد و هشت نفر از مهاجران را با وى همراه ساخت . به او فرمان داد پس آن كه دو روزه راه پيمود الهى نامه را بگشايد و طبق آن عمل كند.
او پس از دو روز طى طريق نامه را گشود و چنين يافت : پس ‍ از آن كه نامه را باز كردى تا نخله -زمينى كه بين مكه و طايف است - پيش برو و آنجا وضع قريش را زير نظر بگير و جريان را به ما گزارش بده .
عبدالله جريان را براى همراهانش نقل كرده و گفت : پيامبر مرا از مجبور ساختن ما در اين راه منع كرده است ، بنابراين هر كسى آماده شهادت است با من بيايد، و ديگران باز گردند. همه با او حركت كردند، هنگامى كه به نخله رسيدند به قافله اى از قريش بر خورد كردند كه عمرو بن حضرمى در آن بود. چون روز آخر رجب -يكى از ماه هاى حرام -بود در مورد حمله به آنها به مشورت پرداختند.
بعضى گفتند اگر امروز هم از آنها دست برداريم وارد محيط حرم خواهند شد و ديگر نمى توان متعرض آنها شد. سر انجام شجاعانه به آنها حمله كردند و عمرو بن حضرمى را كشتند و قافله را با دو نفر اسير نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. من به شما دستور نداده بودم كه در ماههاى حرام نبرد كنيد و لذا دخالتى در غنايم و اسيران نكرد.
مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنها پرداختند. مشركان نيز زبان گشودند كه محمد صلى الله عليه و آله جنگ و خونريزى و اسارت را در ماههاى حرام ، حلال شمرده است .
در اين هنگام ، آيه نازل شد كه كسانى كه ايمان آورده اند و كسانى كه مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد كرده اند، اميد رحمت پروردگار دارند و خداوند و آمرزنده و مهربان است .

ازدواج با زنان مشرك (بقره /221)

شخصى به نام مرشد كه مرد شجاعى بود از طرف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ماءمور كه از مدينه به مكه برود و جمعى از مسلمانان را كه آنجا بودند با خود بياورد. وى قصد انجام فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد مكه شد. در آنجا با زن زيبايى به نام عناق كه در زمان جاهليت او را مى شناخت برخورد نمود. آن زن او را مانند گذشته به گناه دعوت كرد، اما مرشد كه ديگر مسلمان شده بود تسليم خواسته او نشد. آن زن تقاضاى ازدواج نمود، مرشد گفت اين امر موكول به اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله است . او پس از انجام ماءموريت خود به مدينه بازگشت و جريان را به اطلاع پيغمبر صلى الله عليه و آله رساند، اين آيه نازل شد و بيان داشت كه زنان مشرك و بت پرست شايسته ازدواج و همسرى با مردان مسلمان نيستند.

اهميت نماز ظهر (بقره /238)

جمعى از منافقان گرمى هوا را بهانه براى ايجاد تفرقه در صفوف مسلمانان قرار داده بودند و در نماز جماعت شركت نمى كردند. به دنبال آنها، بعضى ديگر نيز از شركت در جماعت خوددارى كردند و در نتيجه جماعت مسلمانان تقليل يافت . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين امر بسيار ناراحت شد و آنها را تهديد به مجازات شديد كرد.
زيد بن ثابت نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در گرماى فوق العاده نيمروز نماز ظهر را با جماعت ميگذارد و اين كار براى ياران او بسيار سنگين بود، آيه نازل شد و اهميت نماز را به طور كلى و نماز ظهر را بخصوص كرد.

بيمارى طاعون در شام (بقره /243)

در يكى از شهرهاى شام بيمارى طاعون راه يافت و با سرعت عجيبى پيش رفت . مردم يكى پس از ديگرى از دنيا مى رفتند. در اين هنگام عده بسيارى به اين اميد كه شايد از چنگال مرگ رهايى يابند آن محيط و ديار را ترك گفتند. از آنجا كه آنها پس از فرار از ديار خود و رهايى از مرگ ، در خود احساس قدرت و استقلال نموده و با ناديده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبيعى دچار غرور شدند، پروردگار نيز آنها را در آن بيابان به همان بيمارى نابود ساخت . از بعضى روايات استفاده مى شود كه اصل پيدايش بيمارى مزبور در اين سرزمين به عنوان مجازات بود؛ زيرا پيشوا و رهبر آنان از ايشان خواست كه خود را براى مبارزه آماده كنند و از شهر خارج گردند. آنها به بهانه اين كه در محيط جنگ ، مرض ‍ طاعون هست از رفتن به ميدان جنگ خوددارى كردند.
پروردگار آنها را به همان چيزى كه از آن هراس داشتند و بهانه قرار مى دادند، مبتلا ساخت و بيمارى طاعون در آنها شايع شد. آنان خانه هاى خود را خالى و براى نجات از طاغوت فرار كردند و همگى در بيابان از بين رفتند.
مدت ها از اين جريان گذشت ، جزقيل كه يكى از پيامبران بنى اسرائيل بود از آنجا عبور مى كرد، از خدا خواست كه آنها زنده شوند. خداى تعالى دعاى او را اجابت كرد و آنها به زندگى بازگشتند.

مذهب اجبارى (بقره /256)

مفسر معروف ، طبرسى در مجمع البيان نقل مى كند كه مردى از اهل مدينه به نام حصين دو پسر داشت . برخى از بازرگانى كه به مدينه كالا وارد مى كردند، هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيحيت دعوت كردند. آنان هم سخت تحت تاءثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند.
حصين از اين جريان سخت ناراحت شد و جريان را به پيامبر صلى الله عليه و آله اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤ ال كرد آيا مى توانم آنان را به اجبار به مذهب خويش باز گردانيم ؟ آيه نازل شد كه در گرايش به مذهب ، اجبار و اكراهى نيست .

انفاق براى خدا (بقره /272)

مسلمانان حاضر نبودند به غير مسلمانان انفاق كنند. زن مسلمانى به نام اسماء در سفر عمرة القضاء در خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. مادر و جده آن زن سراغ او آمدند و از او كمك خواستند. از آنجا كه آن دو نفر مشرك و بت پرست بودند، اسماء از كمك به آنها امتناع ورزيد. گفت بايد از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه بگيرم زيرا شما پيرو آيين من نيستيد. پس نزد پيامبر آمد و اجازه خواست . آيه نازل شد

اصحاب صفه (بقره /272)

از امام باقر عليه السلام نقل است كه آيه درباره اصحاب صفه نازل شده است (اصحاب صفه ، حدود چهار صد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدينه بودند كه نه خانه خويشاوندانى كه به منزل آنها بروند؛ از اين جهت در مسجد پيامبر مسكن گزيده بودند و آمادگى كامل خود را براى شركت در ميدان هاى جهاد اعلام كرده بودند، ولى چون اقامت آنها در مسجد با شوون مسجد سازگارى نداشت ، دستور داده شد به صفه (سكوى بزرگ و وسيع ) كه در بيرون مسجد قرار داشت منتقل شوند.)
آيه نازل شد و به مردم دستور داد كه نسبت به اين دسته از برادران خود، از كمك هاى ممكن مضايقه نكنند. آنها هم چنين كردند.