تفسير الميزان جلد ۱۵

علامه طباطبايي رحمه الله عليه

- ۱۱ -


بلخى حكايت كرده كه ميان على و عثمان در خصوص زمينى كه عثمان از على خريدارى كرده بود نزاعى رخ داد، و علت آن اين بود كه در آن زمين سنگهايى بيرون آمد، عثمان آن را عيب زمين دانسته ، مى خواست به آن جهت معامله را فسخ كند، و على زير بار نمى رفت ، و مى گفت : ميان من و تو رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حكم باشد حكم بن ابى العاص به عثمان گفت : اگر حكومت را به پسر عم او واگذارى به نفع او حكم مى كند، زنهار، تن به حكومت او ندهى ، به اين مناسبت اين آيات نازل شد. اين حكايت و يا قريب به آن از امام ابى جعفر (عليه السلام ) نيز روايت شده .
مؤ لف : و در تفسير روح المعانى از ضحاك روايت شده كه گفت : نزاع ميان على و مغيره بن وائل بود، و داستان را قريب به همان حكايت بالا آورده .
و در مجمع البيان در ذيل آيه : (انّما كان قول المومنين ...)، از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : منظور در اين آيه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) است .
و در الدرالمنثور در ذيل آيه (فان تولوا فانّما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ...) مى گويد: ابن جرير و ابن قانع و طبرانى ، از علقمه بن وائل حضرمى ، از سلمه بن يزيد جهنى ، روايت كرده كه گفت : من عرضه داشتم : يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) بعد از تو تكليف ما با امرايى كه بر ما حكومت مى كنند چيست ؟ اگر چنانچه احكام خدا را به نفع خود و به ضرر ما تفسير كنند، و در نتيجه حق ما را كه خدا برايمان قرار داده از ما سلب نمايند مى توانيم با آنان قتال نموده ، دشمنشان بداريم ؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: آنان مسؤ ول وظايف خويش و شما مسؤ ول وظايف خويشيد.
مؤ لف : و در معناى اين روايت پاره اى روايات ديگر نقل شده ، ليكن ، هيچ شكى نبايد كرد در اينكه اسلام با روح احياى حق و اماته باطل كه در آن هست هرگز اجازه نمى دهد كه ستمكاران متجاهر به ظلم بر مردم مسلط شوند، و هرگز اجازه سكوت و تحمل ظلم را از ياغيان فاجر به مردمى كه قدرت بر رفع ظلم را دارند نمى دهد.
در ابحاث اجتماعى امروز نيز روشن شده كه استبداد واليان ديكتاتور، و افسار گسيختگى آنان در تحكم و زورگوييشان بزرگترين خطر و پليدترين آثار را در اجتماع دارد، كه
يكى از آنها پديد آمدن فتنه ها و آشوب ها و جنگها است ، در هنگامى كه مردم در مقام بر مى آيند كه ستمكاران را به عدالت و حق وا دارند.
رواياتى درباره شاءن نزول و مفاد آيه : (وعد اللّه الذين آمنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلقنكم فى الارض ...)
و در مجمع البيان در ذيل آيه (وعد الله الذين آمنوا منكم ...) گفته است : مفسرين در اينكه (الّذين آمنوا منكم ) چه كسانيند، اختلاف كرده اند، و از اهل بيت روايت شده كه منظور مهدى از آل محمد (صلى الله عليه و آله ) است .
و نيز گفته است : عياشى به سند خود از على بن الحسين (عليه السلام ) روايت كرده كه وقتى اين آيه را تلاوت كرد، فرمود: به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهل بيتند، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردى از ما انجاز مى كند، و او مهدى اين امت است ، و او كسى است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اش فرمود: (اگر از دنيا نماند مگر يك روز خدا آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا مردى از عترتم قيام كند، كه نامش نام من است ، زمين را پر از عدل و داد كند، آن چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد) و نظير اين روايت از ابى جعفر و ابى عبداللّه (عليه السلام ) نقل شده .
مؤ لف : از ائمه اهل بيت در اين باره اخبارى روايت شده ، در سابق هم بيان انطباق آيه بر مضمون اين روايات گذشت .
و نيز در مجمع البيان ب عد از نقل روايت بالا گفته : بنابراين مراد از (الّذين آمنوا و عملوا الصالحات ) عبارت است از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و اهل بيت او (عليهم الصلوات و السلام ).
و خواننده عزيز فهميد كه مراد از آيه شريفه عام است ، و روايت هم به بيش از اين دلالت ندارد، چون در آن فرمود: (به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهل بيتند، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردى از ما انجاز مى كند...)
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم ، و ابن مردويه ، از براء روايت كرده اند كه در تفسير آيه (وعد الله الذين آمنوا منكم ...) گفته است : درباره ما نازل شد، كه در خوفى شديد قرار داشتيم .
مؤ لف : ظاهر اين روايت اين است كه مراد از (الذين آمنوا) صحابه اند، ولى خواننده محترم توجه فرمود كه آيه هيچگونه دلالتى بر اين معنا ندارد، بلكه بر خلاف آن دلالت مى كند.
و نيز در همان كتاب است كه ابن منذر، طبرانى ، در (اوسط) حاكم (وى حديث را صحيح دانسته )، ابن مردويه ، بيهقى در (دلائل ) و ضياء در (المختاره )، از ابى بن كعب روايت كرده اند كه گفت : وقتى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و يارانش به مدينه وارد شدند، و انصار ايشان را با آغوش باز پذيرا گشتند، عرب يكدل و يك جهت عليه ايشان قيام نمودند، به طورى كه هيچ وقت جراءت نمى كردند اسلحه را از خود دور سازند، شب و روز را با اسلحه به سر مى بردند، و هميشه مى گفتند: هيچ احتمال مى دهيد روزى برسد كه ما آسوده و مطمئن شويم و جز خدا از هيچ كس نترسيم ؟ در چنين حالى اين آيه نازل شد كه (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ...)
مؤ لف : اين روايت به بيش از اين دلالت ندارد كه سبب نزول آيه شريفه اين جريان بوده ، و اما اينكه مراد از (الّذين آمنوا) چه كسانى است ؟ از روايت استفاده نمى شود، و همچنين خدا در چه زمانى وعده خود را انجاز مى كند؟ آيه از آن ساكت است .
و نظير آن روايتى ديگر است كه وقتى آيه (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ...) نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: بشارت بر اين امت ، كه خدا وعده بلندى ، و رفعت ، و دين ، و نصرت ، و تمكين ، در زمين به ايشان داد، پس هر كس از شما عمل آخرت را براى دنيايش كند در آخرت هيچ بهره اى نخواهد داشت .
زيرا صرف بشارت آن جناب به امت به اينكه جانشين در زمين خواهند شد مستلزم اين نيست كه مراد از (الّذين آمنوا) در آيه تمامى فرد فرد امت و خصوص صحابه و يا چند نفر معدود از ايشان باشد.
حديثى از اميرالمؤ منين عليه السّلام در نهج البلاغه كه در آن به آيه (وعد اللّه الذينآمنوا...) در عزت و نصرت مؤ منين استدلال كرده اند
و در نهج البلاغه در كلامى از آن جناب آمده كه در پاسخ عمر وقتى كه از آن جناب پرسيد آيا صلاح هست خودم با لشكر اسلام به طرف فارس كه براى جنگ تجمع كرده اند بروم ؟ فرمود: پيشرفت و يا شكست اين امر (يعنى دين اسلام ) بستگى به نصرت ، و يا خذلان كسى ندارد، اين دين خداست كه همه جا خدا پيروزش كرده و لشگرش را عزت داده و تاءييد كرده است ، تا رسيد به آنجا كه رسيده ، و ما پاى بند وعده خداييم كه فرمود: (وعد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا) و خداى تعالى هر وعده اى كه بدهد انجاز مى كند و لشگر خود را پيروزى مى بخشد، و در اسلام سرپرست مسلمانان حكم
رشته تسبيح را دارد، كه اگر پاره شود، دانه ها از هم گسيخته و متفرق مى شوند، و چه بسيار متفرق شده هايى كه ديگر جمع نشد، و عرب در امروز هر چند كه اندكند، ولى با دين اسلام بسيار شده و با وحدت و اجتماعى كه به دست آورده عزيز و نيرومند گشته ، پس ‍ تو سر جاى خود بمان ، و مبادا كه حركت كنى ، چون تو به منزله قطب آسيايى ، بايد كه به دست عرب اين آسيا را بچرخانى ، و آتش ‍ جنگ را بدون اينكه خودت مباشرت كنى برافروخته سازى ، چون اگر خودت از جايت تكان بخورى دشمنانى كه در اقطار جزيره العرب هستند از جا كنده مى شوند، و حركت مى كنند، آن وقت دل واپسى تو نسبت به مركز و زنان و كودكانى كه به جاى گذاشته اى بيشتر از دل واپسيت نسبت به لشگر دشمن خواهد بود، علاوه دشمنان غير عرب مى گويند: اين بزرگ عرب و ريشه ايشان است ، كه اگر او را از پاى در آوريد و اين ريشه را قطع كنيد براى هميشه راحت مى شويد، و همين خود اهتمام ايشان را در جنگ و طمع آنان را به پيروزى بيشتر مى كند.
و اما اينكه راجع به عدد افراد دشمن صحبت كردى ، مگر ما در گذشته با كثرت عدد پيروز مى شديم ، هرگز چنين نبود، بلكه تنها رمز موفقيت ما نصرت و معاونت خدايى بود.
وقت استدلال صاحب روح المعانى به حديث فوق در تطبيق آيه با زمان خلفاء 
مؤ لف : صاحب روح المعانى با اين حديث استدلال كرده بر اينكه مراد از (استخلاف ) در آيه ظهور و غلبه اسلام و ارتفاع قدر آن در زمان خلفاى راشدين است ، و حال آنكه حديث از اين معانى به كلى اجنبى است ، بلكه از اجنبى بودن گذشته ، بر خلاف ادعاى او دلالت دارد، چون از كلام آن جناب برمى آيد كه وعده خدا درباره نصرت دين و مؤ منين هنوز تا به آخر انجاز نشده ، و مسلمين در آن روز در بين راه آن بودند، چون امام (عليه السلام ) به عمر دلگرمى داد كه (و اللّه من جز وعده - خدا به وعده خود وفا مى كند) و نيز از اين حديث به خوبى برمى آيد كه در آن روز هنوز دين اسلام به آن تمكنى كه خدا وعده داده نرسيده بود، و خوف مسلمين مبدل به امنيت نگشته بود، و چگونه امنيت موعود رسيده بود و حال آنكه به حكم اين حديث مسلمانان در ميان دو خوف قرار داشتند، يكى دشمنان داخلى كه با حكومت مركزى پيمان داشتند، كه از فرصت استفاده نموده پيمان خود بشكنند، و به زنان و كودكان شبيخون بزنند، يكى هم دشمنان خارجى ؟.
و در الدرالمنثور است كه ابن مردويه از ابى الشعثاء روايت كرده كه گفت : من با
حذيفه و ابن مسعود نشسته بودم ، حذيفه گفت : نفاق از بين رفت ، و منافقين دست از نفاق برداشته كار را يك طرفى كردند، يا مسلمان شدند، و يا صراحتا به كفر برگشتند، زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نفاق مى كردند، (چون جرات بر اظهار كفر نداشتند،) ابن مسعود خنديد و گفت : اين سخن را به چه دليل مى گويى ؟ گفت : به دليل آيه (وعد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ...)
مؤ لف : اى كاش كسى از حذيفه مى پرسيد منافقين زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) چه شدند؟ با اينكه به شهادت كتاب عزيز و ادله تاريخى ، يك ثلث اهل مدينه از منافقين بودند، و تازه همه منافقين تنها در مدينه نبودند، بلكه بيشترشان آن جا بودند و گرنه در اطراف نيز وجود داشتند، چطور شد آيا با رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نفاق هم از دل آنان برفت ؟ و يا آنهايى كه همواره منتظر حادثه و آرزومند گرفتارى براى مسلمانان بودند، و همواره سنگ بر سر راه آنان مى انداختند، با رحلت آن حضرت ناگهان رايشان برگشت ، و از نفاق دست برداشتند؟.
سوره نور، آيات 58 - 64  


يا ايها الّذين آمنوا ليستاذنكم الّذين ملكت ايمانكم و الّذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلث مرات من قبل صلوة الفجر و حين تضعون ثيابكم من الظهيرة و من بعد صلوة العشاء ثلث عورات لكم ليس عليكم و لا عليهم جناح بعدهنّ طوافون عليكم بعضكم على بعض ‍ كذلك يبين اللّه لكم الايات و اللّه عليم حكيم (58) و اذا بلغ الاطفل منكم الحلم فليستاذنوا كما استاذن الّذين من قبلهم كذلك يبين اللّه لكم آيته و الله عليم حكيم (59) و القواعد من النساء التى لا يرجون نكاحا فليس عليهن جناح ان يضعن ثيابهنّ غير متبرجات بزينة و ان يستعففن خير لهن و اللّه سميع عليم (60) ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج و لا على انفسكم ان تاءكلوا من بيوت كم او بيوت آبائكم او بيوت امهاتكم او بيوت اخوانكم او بيوت اخواتكم او بيوت اعمامكم او بيوت عماتكم او بيوت اخوالكم او بيوت خالتكم او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ليس عليكم جناح ان تاءكلوا جميعا او اشتاتا فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عند اللّه مبركة طيبة كذلك يبين اللّه لكم الايات لعلكم تعقلون (61) انّماالمؤ منون الّذين آمنوا باللّه و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاذنوه ان الّذين يستاذنونك اولئك الّذين يؤ منون باللّه و رسوله فاذا استاذنوك لبعض شاءنهم فاذن لمن شئت منهم و استغفر لهم الله ان اللّه غفور رحيم (62) لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا قد يعلم اللّه الذين يتسللون منكم لواذا فليحذر الّذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنه او يصيبهم عذاب اليم (63) الا ان لله مافى السموات و الارض قد يعلم ما انتم عليه و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا واللّه بكلّ شى ء عليم (64)



ترجمه آيات
شما اى كسانى كه ايمان داريد بايد به كسانى كه شما مالك آنان شده ايد و كسانى كه هنوز به عقل نرسيده اند دستور دهيد در شبانه روز سه وقت از شما اجازه ورود بگيرند يكى پيش از نماز صبح و دوم هنگام نيم روز كه جامه هاى خويش از تن در مى آوريد و سوم بعد از نماز شبانگاه كه اين سه هنگام ، هنگام خلوت شما است و پس از آن مى توانند بدون اجازه وارد شوند و گناهى بر شما و ايشان نيست كه هنگام تحرك و برخورد با يكديگر است ، خدا اين چنين آيه ها را براى شما بيان مى كند كه خدا دانا و فرزانه است (58).
و چون كودكانتان به عقل رسند بايد اجازه دخول بگيرند، چنان كه نام بردگان ، قبل از ايشان (و يا آنان كه زودتر از اى شان به حد رشد رسيدند) اجازه مى گرفتند، خدا اين چنين آيه هاى خويش را براى شما بيان مى كند كه خدا دانا و فرزانه است (59).
و زنان وامانده كه ديگر اميد شوهر كردن ندارند به شرطى كه زينت خود نشان ندهند گناهى ندارند اگر جامه خويش بگذارند، و در عين حال خوددارى كردن برايشان بهتر است و خدا شنوا و دانا است (.6).
نه براى كور مانعى هست نه براى لنگ ، نه براى بيمار و نه براى شما كه از خانه هاى خود يا پدرانتان يا مادرانتان يا برادران يا خواهران يا عموها يا عمه ها يا خانه داييها يا خاله ها يا خانه اى كه كليدش را به شما سپرده اند يا خانه دوستانتان چيزى بخوريد، نه ، تنها خوردنتان گناه است و نه با هم خوردنتان ، و چون به خانه اى در آمديد خويشتن را سلام كنيد كه درودى از جانب خدا و مبارك و پاكيزه است چنين خدا، اين آيه ها را براى شما بيان مى كند شايد تعقل كنيد (61).
مؤ منان فقط آن كسانند كه به خدا و پيغمبرش گرويده اند و چون با وى به كار عمومى باشند نروند تا از او اجازه گيرند، كسانى كه از تو اجازه مى گيرند همانهايى هستند كه به خدا و پيغمبرش گرويده اند اگر براى بعض كارهايشان از تو اجازه خواستند به هر كدامشان خواستى اجازه بده و براى آنان آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده و رحيم است (62).
خطاب كردن پيغمبر را ميان خودتان مانند خطاب كردن يكديگر نكنيد خدا از شما كسانى را كه نهانى در مى روند مى شناسد كسانى كه خلاف فرمان او مى كنند بترسند كه بليه يا عذابى الم انگيز به
ايشان برسد (63).
هر چه در آسمانها و زمين هست از خدا است او مى داند كه شما در چه حاليد و روزى كه سوى او بازگشت يابند از اعمالشان خبرشان دهد و خدا به همه چيز دانا است (64).
بيان آيات
اين آيات بقيه احكامى كه گفتيم در اين سوره آمده بيان مى كند، و سوره با همين آيات ختم مى شود، و در آن اشاره است به اينكه خداى سبحان آنچه تشريع مى كند به علم خود مى كند، و به زودى حقيقت (و مصالح واقعى احكامش ) براى مردم در روزى كه به سويش باز مى گردند روشن مى شود.
بيان آياتى كه متضمن پاره اى از احكام و آداب معاشرت است  


يا ايها الّذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم ...



(وضع ثياب ) در جمله (تضعون ثيابكم ) به معناى كندن لباس ، و كنايه است از اينكه اهل خانه در حالى باشند كه چه بسا ميل نداشته باشند بيگانگان در آن حال ايشان را ببينند. و كلمه (ظهيره ) به معناى وقت ظهر است . و كلمه عورت به معناى عيب است ، و اگر آن را عورت ناميده اند، چون هر كس عار دارد از اينكه آن را هويدا كند، و شايد مراد از آن در آيه شريفه هر چيزى باشد كه سزاوار است پوشانده شود.
پس جمله (يا ايها الّذين آمنوا) دنباله جمله سابق است كه مى فرمود: ى (ا ايها الّذين آمنوا لا تدخلوا...)، كه حكم مى كرد به اينكه داخل شدن به خانه هر كس موقوف به اجازه گرفتن است ، در نتيجه آيه مورد بحث به منزله استثناء از آن حكم عمومى است ، چون در خصوص غلامان و كنيزكان اجازه گرفتن در سه هنگام را كافى مى داند، و بيش از آن را واجب نمى داند.
و معناى اينكه فرمود: (ليستاذنكم الّذين ملكت ايمانكم ) اين است كه به ايشان دستور دهيد كه از شما اجازه دخول بخواهند، واز ظاهر جمله (ملكت ايمانكم ) بر مى آيد كه مراد از آن تنها غلامان است (چون كلمه (الّذين ) براى مردان است ، كنيزان )، هر چند كه لفظ عموميت دارد، و اگر آن خاص را به لفظ عام تعبير كرده ، از باب تغليب است ، و از روايت هم اين اختصاص برمى آيد، كه به زودى رواياتش خواهد آمد.
و معناى (الّذين لم يبلغوا الحلم ) اطفالى است كه به حد تميز رسيده اند، ولى بالغ نشده اند، و دليل بر رسيدن به حد تميز جمله (ثلاث عورات لكم ) است .
و منظور از جمله (ثلاث مرات ) سه نوبت در هر روز است ، به دليل اينكه دنبالش آن را تفصيل داده ، و فرموده : اول قبل از نماز فجر، و دوم هنگام ظهر كه به خانه مى آييد و جامه مى كنيد، سوم بعد از نماز عشاء، و در جمله (ثلاث عورات لكم ) به وجه حكم اشاره نموده و مى فرمايد: اين سه موقع سه عورت است براى شما، كه طبعا شايسته نيست غير از شما كسى بر وضع شما مطلع شود.
و معناى اينكه فرمود: (ليس عليكم و لا عليهم جناح بعدهن ) اين است كه مانعى نيست كه بعد از اين سه موقع ماءمورشان نكنيد به اجازه دخول خواستن و مانعى هم براى ايشان نيست كه از شما استيذان نكنند. و در جمله (طوافون عليكم بعضكم ) على بعض به وجه اين حكم (يعنى رفع مانع مذكور) اشاره نموده و مى فرمايد: چون در غير اين سه موقع غلامان و كنيزان دائما در آمد و شد، و خدمتند. پس تنها در اجازه خواستن به اين سه هنگام اكتفاء كنند. (كذلك يبين اللّه لكم الايات ) - يعنى خدا اين چنين احكام دين خود را بيان مى كند، چون اين آيات دلالت بر آن احكام دارد (و اللّه عليم حكيم ) احوال شما را مى داند، و آنچه را كه حكمت اقتضاء مى كند نيز مراعات مى كند.


و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاءذنوا...



اين جمله بيانگر اين حقيقت است كه حكم مذكور، يعنى استيذان در سه نوبت براى اطفال تا مدتى معين معتبر است ، و آن رسيدن به حد بلوغ است ، و بعد از آن بايد مانند كسانى كه قبلا ذكر شد يعنى بالغان از مردان و زنان آزاد اجازه بگيرند، خدا اين چنين آيات خود را برايتان بيان مى كند و خدا عليم و حكيم است .
بيان يك استثنا از عموم حكم حجاب  


و القواعد من النساء الّلاتى لا يرجون نكاحا...



كلمه (قواعد)، جمع قاعده است ، كه به معناى زنى است كه از نكاح بازنشسته باشد، يعنى ديگر كسى به خاطر پيرى اش ميل به او نمى كند، بنابراين جمله (اللاتى لا يرجون نكاحا) وصفى توضيحى براى كلمه قواعد است ، و بعضى گفته اند: كلمه مذكور به معناى زنى است كه از حيض يائسه شده باشد، و وصف بعد از آن صرفا براى رفع اشتباه است .
و در مجمع البيان گفته : كلمه (تبرج ) به معناى اين است كه زن محاسن و زيبايى هاى خود را كه بايد بپوشاند اظهار كند، و اين كلمه در اصل به معناى ظهور بوده ، برج را هم به همين جهت برج ناميده اند، كه بنايى است ظاهر و پيدا.
اين آيه در معناى استثنايى است از عموم حكم حجاب ، و معنايش اين است كه بر هر زنى حجاب واجب است الا زنان مسن ، كه مى توانند بى حجاب باشند، البته در صورتى كه كرشمه و تبرج نداشته باشند.
و جمله (و ان يستعففن خير لهن ) كنايه است از خودپوشى ، يعنى همين زنان سالخورده نيز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است ، و جمله (و اللّه سميع عليم ) تعليل حكمى است كه تشريع كرده ، و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود در خواستش را دارند، و دانا است به احكامى كه به آن محتاجند.


ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج و لا على انفسكم ان تاءكلوا من بيوتكم ... او صديقكم



ظاهر آيه اين است كه در آن براى مؤ منين حقى قائل شده ، و آن اين است كه مى توانند در خانه خويشاوندان ، و يا كسانى كه ايشان را امين مى دانند ، و يا خانه دوستان خود چيزى بخورند، البته به مقدارى كه بدان احتياج دارند، نه به حد اسراف و افساد.
(ليس على الاعمى حرج ... و لا على انفسكم ) - در عطف (على انفسكم ) كه عطف به ما قبل خود شده ، دلالت است بر اينكه شمردن نامبردگان از اين باب نبوده كه خصوصيتى داشته باشند، بلكه از باب اين بوده كه به خاطر عيب و نقصى كه در اعضاء دارند احيانا نمى توانند رزق خود را كسب كنند، لذا جايز است كه از خانه هاى نامبردگان رفع حاجت كنند، و الا فرقى ميان كور و چلاق و مريض و غير ايشان نيست .
(من بيوتكم او بيوت آبائكم ...) - در اينكه خانه هايتان را با خانه هاى خويشاوندانتان و بقيه نامبردگان آورده ، اشاره است به اينكه در دين اسلام خانه هاى نامبردگان با خانه خود شما فرقى ندارد، چون در اين دين مؤ منين ، اولياى يكديگرند ، و در حفظ خانه و زندگى يكديگر فرقى با خانه و زندگى خودشان نمى گذارند، آن طور كه صاحب اختيار و سرپرست خانه خويشند، خانه هاى اقرباء و كسانى كه شما قيم و سرپرستى آنان را داريد و دوستان خويش را نيز سرپرستى مى كنيد.
علاوه بر اين كلمه (بيوتكم ) شامل خانه فرزند و همسر انسان نيز مى شود همچنان كه روايت هم به اين معنا دلالت دارد.
(او ما ملكتم مفاتحه ) - كلمه (مفاتح ) جمع مفتح و به معناى مخزن است ، و معناى جمله اين است كه حرجى بر شما نيست از اينكه بخوريد از خانه هاى خودتان ، (كه گفتيم منظور خانه فرزندان و همسران است )، و هر جا كه كليدش به شما سپرده شده ، مانند خانه هايى كه انسان قيم و يا وكيل در آن شده باشد، و يا كليدش را به آدمى سپرده باشند. (او صديقكم ) - اين جمله عطف است بر ماقبل ، به تقدير كلمه (بيت ) چون سياق آن را مى رساند، و تقدير (و يا خانه صديقتان ) بوده است .


ليس عليكم جناح ان تاءكلوا جميعا او اشتاتا



كلمه (اشتات ) جمع (شت ) است ، و شت مصدر است كه به معناى تفرق است ، و اگر در معناى متفرق استعمال شده به منظور مبالغه بوده ، و باز به همين منظور به صيغه جمع آمده ، ممكن هم هست مصدر نباشد، بلكه صفت باشد، به معناى متفرق ، همچنان كه كلمه حق ، وصفى است به معناى حق دار.
و معناى آيه اين است كه گناهى بر شما نيست كه همگى دست جمعى و با يكديگر بخوريد، و يا جدا جدا. و اين آيه هر چند كه به حكم روايات درباره موردى خاص نازل شده ، ولى مفادش عام است .
مفسرين در اين فصل از آيه و در فصل قبلى آن اختلاف شديدى دارند، كه ما صلاح در آن ديديم كه از ايراد آن و غور و بحث از آن صرف نظر كنيم ، چون معنايى كه ما براى اين دو فصل آورديم معنايى است كه از سياق استفاده مى شود.
معناى اينكه فرمود: (فاذا دخلتم بيوتن فسلموا على انفسكم )


فاذا دخلتم بيوتافسلموا على انفسكم تحية من عند الله مباركه طيبة ...



بعد از آنكه گفتگو از خانه ها را به ميان آورد، ادب دخول در آن را متفرع بر آن نموده ، فرمود: و (چون داخل خانه ها شويد بر خود سلام كنيد).
و مقصود از (سلام كردن بر خود)، سلام كردن بر هر كسى است كه در خانه باشد، در اينجا نيزاگر نفرمود: (بر اهل آن سلام كنيد)، خواست يگانگى مسلمانان با يكديگر را برساند ، چون همه انسانند، و خدا همه را از يك مرد و زن خلق كرده ، علاوه بر اين همه مؤ منند، و ايمان ايشان را جمع كرده ، چون ايمان قوى تر از رحم ، و هر عامل ديگرى براى يگانگى است .
و بعيد هم نيست كه مراد از جمله (فسلموا على انفسكم ) اين باشد كه وقتى كسى داخل بر اهل خانه اى شد، بر آنان سلام كند، و ايشان جواب سلامش را بدهند. جمله (تحيه من عند اللّه ) مباركه طيبه حال است ، يعنى در حالى كه سلام تحيتى است از ناحيه خدا، چون او تشريعش كرده و حكمش را نازل ساخته تا مسلمانان با آن يكديگر را تحيت گويند، و آن تحيتى است مبارك و داراى خير بسيار، و باقى و طيب ، چون ملايم با نفس است . آرى ، حقيقت اين تحيت گسترش امنيت و سلامتى بر ك سى است كه بر او سلام مى كنند، و امنيت و سلامتى پاكيزه ترين چيزى است كه در ميان دو نفر كه به هم برمى خورند برقرار باشد.
خداى سبحان سپس آيه را با جمله (كذلك يبين اللّه لكم الايات ) ختم كرد، كه تفسيرش گذشت .
(علكم تعقلون ) - يعنى تا شايد شما به معالم دين خود آگهى يابيد و به آن عمل كنيد، - برخى اين طور معنا كرده اند.


انّما المؤ منون الّذين آمنوا باللّه و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاءذنوه ...



ذكر جمله (الّذين آمنوا بالله و رسوله ) براى بيان مؤ منين با اينكه معناى كلمه مؤ منين روشن بود براى اين بود كه دلالت كند بر اتصافشان به حقيقت معناى ايمان ، و معنايش اين است كه مؤ منين عبارتند از آنهايى كه به خدا و رسولش ايمان حقيقى دارند، و به وحدانيت خدا و رسالت رسولش باور و اعتقاد قلبى دارند.
و به همين جهت دنبالش فرمود: (و چون با او بر سر امرى اجتماع و اتفاق مى كنند، نمى روند تا اجازه بگيرند) و مقصود از امر جامع امرى است كه خود به خود مردم را دور هم جمع مى كند، تا درباره آن بينديشند و مشورت كنند، و سپس تصميم بگيرند، مانند جنگ و امثال آن .
و معناى آيه اين است كه چون با رسول او بر سر امرى از امور عمومى اجتماع مى كنند، پى كار خود نرفته و از آن جناب روى نمى گردانند، مگر بعد از آنكه كسب اجازه كرده باشند.
و چون چنين بود، دنبالش فرمود:( كسانى كه از تو اجازه مى گيرند كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان دارند) و اين در حقيقت به منزله عكس صدر آيه است ، تا دلالت كند بر ملازمه و اينكه ايمان از كسب اجازه جدا نمى شود.
(فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم ) - در اين جمله خداى تعالى رسول گرامى خود را اختيار مى دهد كه به هر كس خواست اجازه رفتن بدهد، و به هر كس خواست ندهد.
(و استغفر لهم الله ان اللّه غفور رحيم ) - در اين جمله رسول گرامى خود را دستور مى دهد تا به منظور دلخوش كردن آنان ، و تا رحمتى باشد براى آنان ، از خدا برايشان طلب مغفرت كند.
نهى از بى اعتنايى كردن به دعوت و فراخوانىرسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) و شانه خالى كردن از احضار و تكليف او (لا تجعلوادعاء الرسول ...)


لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا...



(دعاء رسول ) به معناى اين است كه آن جناب مردم را براى كارى از كارها دعوت كند، مانند دعوتشان به سوى ايمان و عمل صالح و به سوى مشورت در امرى اجتماعى و به سوى نماز جماعت ، و امر فرمودنش به چيزى از امور دنيا و آخرتشان ، همه اينها دعا و دعوت او است .
شاهد اين معنا جمله ذيل آيه است كه مى فرمايد: (قد يعلم اللّه الذين يتسللون منكم لو اذا) و نيز تهديدى كه دنبال آيه درباره مخالفت امر آن جناب آمده ، و شهادت اين دو فقره بر مدعاى ما روشن است ، و اين معنا با آيه قبلى هم مناسب تر است ، زيرا در آن آيه مدح مى كرد كسانى را كه دعوت آن حضرت را اجابت مى كردند، و نزدش حضور مى يافتند، و از او بدون
اجازه اش مفارقت نمى كردند، و اين آيه مذمت مى كند كسانى را كه وقتى آن جناب دعوتشان مى كند سر خود را مى خارانند، و اعتنايى به دعوت آن جناب نمى كنند.
از اينجا معلوم مى شود اينكه بعضى گفته اند: (مراد از دعاى رسول ، خطاب كردن او و صدا زدن او است ، كه مردم آن جناب را مثل ساير مردم صدا نزنند، بلكه با مردم فرق گذاشته او را محترمانه صدا بزنند، مثلا، نگويند يا محمد، و يا ابن عبدالله ، بلكه بگويند يا رسول اللّه ) معناى درستى نيست .
و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى كرده اند كه : مراد از دعاء، نفرين كردن آن جناب است ، كه نفرين او را مثل نفرين سايرين ندانند، كه در حقيقت آيه شريفه مردم را نهى مى كند از اينكه خود را در معرض نفرين آن جناب قرار دهند، يعنى او را به خشم در نياورند، چون خدا نفرين او را بى اثر نمى گذارد. و وجه ضعف و نادرستى اين دو معنا اين است كه ذيل آيه با آنها سازگارى ندارد.
كلمه (تسلل ) در آيه مورد بحث به معناى اين است كه كسى خود را از زير بار و تكليفى به طور آرام بيرون بكشد، كه ديگران نفهمند، و اين كلمه از (سل سيف ) يعنى بيرون كردن شمشير از غلاف گرفته شده . و كلمه (لواذا)، به معناى ملاوذه است ، و (ملاوذة ) آن است كه انسانى به غير خود پناهنده شده و خود را پشت سر او پنهان كند. و معناى آيه اين است كه خداى عزوجل از ميان شما آن كسانى را كه از ما بين مردم با حيله و تزوير بيرون مى شوند، در حالى كه به غير خود پناهنده مى شوند و به اين وسيله خود را پنهان مى كنند و هيچ اعتنايى به دعوت رسول ندارند، مى شناسد.
(فليحذر الّذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم ) - ظاهر سياق آيه با در نظر داشتن معنايى كه گذشت ، اين است كه ضمير (عن امره ) به رسول خدا بر مى گردد، و امرش همان دعاى او است ، در نتيجه آيه شريفه كسانى را كه از امر و دعوت آن جناب سر مى تابند، تحذير مى كند از اينكه بلا و يا عذابى دردناك به آنان برسد.
بعضى از مفسرين گفته اند: ضمير در (عن امره ) به خداى سبحان بر مى گردد، و در آيه شريفه هر چند كه امرى از ناحيه خدا وجود ندارد تا ضمير بدان برگردد، و ليكن همان نهى كه كرد و فرمود: (دعاى رسول را چون دعاى يك نفر عادى قرار ندهيد) در حقيقت در معناى امر و به صورت نهى است ، چون معنايش اين است كه دعوت او را بپذيريد، و كلمه (بپذيريد) امر است ، و از ميان اين دو وجه وجه اولى بهتر است .


الا ان لله ما فى السموات و الارض ...



اين جمله بيان عموميت ملك است ، و اينكه هر چيزى بدون استثناء مملوك خداى سبحان و قائم به او است پس به همين دليل با جميع خصوصيات وجودش معلوم براى او است پس او آنچه را كه وى بدان محتاج باشد مى داند، و مردم هم يكى از موجوداتند، كه خدا به حقيقت حالشان و آنچه بدان نيازمندند آگاه است . پس مى فهميم كه آنچه از شرايع دين هم كه براى آنان تشريع كرده امورى است كه در حياتشان بدان نيازمندند، همچنان كه ارزاقى كه برايشان آفريده مورد حاجتشان بوده ، و بدون آن بقاء و دوام نخواهند داشت .
پس اينكه فرمود : (قد يعلم ما انتم عليه - او مى داند آنچه را كه شما بر آن هستيد، و حقيقت حال شما را آگاه است ، و مى داند كه چه احتياجاتى داريد) به منزله نتيجه اى است كه بر حجت مذكور مترتب مى شود، و معنايش اين است كه مالكيت خدا بر شما و هر چيز ديگر مستلزم علم او به حال و احتياجات شما است ، آرى ، او به علت اينكه مالك شما است ، مى داند كه چه قسم شريعت و احكامى مورد احتياج شما است ، همان را برايتان تشريع نموده ، و بر شما واجب مى كند.
و جمله (و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا و اللّه بكل شى ء عليم ) عطف است بر جمله (ما انتم عليه ) و معنايش اين است كه او هم در دنيا عالم به احوال شما است ، و هم در روزى كه به سويش باز مى گرديد، يعنى روز قيامت كه در آن روز هر كسى را به حقيقت عملى كه كرده خبر مى دهد، و خدا به هر چيزى دانا است .
خداى تعالى در اين جمله ذيل ، مردم را تحريك بر اطاعت و انقياد نسبت به احكام شرع خود، و عمل به آن فرموده ، به اين بيان كه به زودى ايشان را به حقيقت اعمالشان خبر مى دهد، همچنان كه در صدر آيه تحريك مى كرد به اينكه شرع را بپذيرند، چون خدا آن را تشريع كرده ، كه عالم به حوايج مردم است ،و اين شريعت حوايج آنان را بر مى آورد.
بحث روايتى
(رواياتى در باره مفاد و شاءن نزول پاره از از آيات گذشته ) 
در الدرالمنثور است كه سعيد بن منصور و ابن ابى شيبه و ابو داوود و ابن مردويه ، و بيهقى ، در سنن خود از ابن عباس روايت كرده اند كه در ذيل آيه يا (ايها الّذين آمنوا ليستاذنكم ) گفته است : آيه اذن از جمله آياتى است كه بيشتر مردم به آن عمل نكردند، ولى من همواره به اين دخترم - كنيزى كوتاه قد بالاى سرش ايستاده بود - يادآورى مى كنم كه از من اجازه بگيرد، و سپس بر من وارد شود.
و در تفسير قمى درباره همين آيه از قول امام (عليه السلام ) گفته : خداى تعالى مردم را نهى كرد از اينكه در اين سه هنگام - كه ذكر فرموده - داخل خانه كسى بشوند، چه اينكه پدر باشد يا خواهر و يا مادر و يا خادم ، مگر به اذن ايشان ، و آن سه وقت عبارت است از، بعد از طلوع فجر و ظهر و بعد از عشاء، و غير اين سه هنگام را مطلق گذاشته و فرموده (ليس عليكم جناح بعد هنّ) يعنى بعد از اين سه هنگام (طوافون عليكم بعضكم على بعض ).
و در كافى به سند خود از زراره از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير جمله (ملكت ايمانكم ) فرموده : اين حكم تنها مخصوص مردان است ، نه زنان . زراره مى گويد پرسيدم : پس زنان در اين سه هنگام بايد اجازه بگيرند؟ فرمود : نه ، و ليكن مى توانند داخل و خارج شوند، و درباره كلمه (منكم ) در جمله (و الّذين لم يبلغوا الحلم منكم ) فرمود: يعنى از خودتان ، آنگاه اضافه فرمود كه : بر شما است (بر ايشان است - نسخه بدل ) كه مانند كسانى كه بالغ شده اند در اين سه ساعت استيذان كنند.
مؤ لف : در اين مساءله كه حكم مخصوص مردان است روايات ديگرى نيز از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) رسيده .
و در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث گفته : معنايش اين است كه : به غلامان و كنيزان خود دستور دهيد وقتى مى خواهند به شما و در محل خلوت شما وارد شوند، از شما اجازه بگيرند (نقل از ابن عباس ) بعضى ديگر گفته اند: تنها عبيد مورد نظرند، (نقل از ابن عمر)، البته به اين مضمون از امام ابى جعفر و ابى عبداللّه (عليه السلام ) نيز روايت شده .
مؤ لف : با اين روايات و با ظهور خود آيه روايتى كه حاكم از على (عليه السلام ) نقل كرده ضعيف مى شود، و آن اين است كه مراد زنانند، و اما مردان بايد استيذان كنند.
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى شيبه ، و ابن مردويه ، از ابن عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اعراب بر شما مسلمانان غلبه نكنند در ناميدن نماز عشاء به نماز عتمه ، چون اين نماز در كتاب خدا عشاء ناميده شده ، كلمه عتمه مربوط به دوشيدن شتران در آن هنگام است .
مؤ لف : نظير اين روايت از عبد الرحمان بن عوف به اين عبارت نقل شده ، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: اعراب در مراسم نماز شما بر شما غلبه نكنند، كه خداى
تعالى فرموده : (و من بعد صلوة العشاء) و عتمه مربوط به شتران است .
و در كافى به سند خود از حريز از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه آيه (ان يضعن ثيابهن ) را قرائت نموده و فرمودند: مراد از آن جلباب و خمار است ، در صورتى كه زن سالخورده باشد.
مؤ لف : و در اين معنا اخبار ديگرى نيز هست .
و در الدرالمنثور است كه ابن جرير، و ابن ابى حاتم از ضحاك روايت كرده كه گفت : اهل مدينه قبل از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مبعوث شود رسمشان چنين بود كه افراد كور و مريض و چلاق را در غذا با خود شركت نمى دادند، و فكر مى كردند كه افراد كور تشخيص نمى دهند كدام لقمه لذيذتر و بهتر است ، مريض هم كه نمى تواند مانند سالم غذا بخورد، و چلاق هم حريف اشخاص سالم نيست ، ولى بعد از بعثت اجازه داده شد كه با آنان غذا بخورند.
و نيز در همان كتاب است كه ثعلبى از ابن عباس روايت كرده كه گفت : حارث با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به عزم جهاد بيرون شد، و خالد بن زيد را جانشين خود در امور خانواده اش كرد، و خانواده حارث از اينكه با خالد كه بيمار بود غذا بخورند ناراحت بودند، پس اين آيه نازل شد.
و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابى حاتم ، از قتاده روايت كرده اند كه گفت : اين قبيله كه از بنى كنانه بن خزيمه است ، در جاهليت تنها غذا خوردن را ننگ مى دانستند، حتى پيش مى آمد كه يكى از آنان بر شدت گرسنگى غذا را با خود مى گردانيد تا شايد كسى را پيدا كند كه با او غذا بخورد و آب بياشامد، ولى در اسلام اجازه هر دو قسم غذا خوردن داده شد، و آيه شريفه ليس عليكم جناح (ان تاءكلوا جميعا او اشتاتا) نازل گرديد.
مؤ لف : و در معناى اين روايت روايات ديگرى نيز هست .
و در كافى به سند خود از زراره ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آيه (او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم )، فرمود: اينها كه خداى عزوجل در اين آيه
نامشان را برده ، بدون اجازه از خرما و خورش و طعام يكديگر مى خوردند، و همچنين زن بدون اجازه از خانه شوهرش مى تواند بخورد، و غير اينها نمى توانند.
و در همان كتاب به سند خود از ابى حمزه ثمالى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به مردى فرمود: تو و آنچه مال دارى ملك پدرت هستى ، آنگاه امام فرمود: در عين حال من دوست نمى دارم كه پدرى از مال پسر بردارد، مگر آن مقدارى كه ناچار از آن است ، چون خدا فساد را دوست نمى دارد.
و در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه از آن جناب در مورد مردى پرسيدم كه پسرش توانگر است ، و پدر محتاج ؟ فرمود: پدر مى تواند از مال او بخورد، و اما مادر نخورد، مگر به عنوان قرض .
و باز در همان كتاب به سند خود از جميل بن دراج از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: زن مى تواند بخورد، و صدقه دهد، و دوست هم مى تواند از منزل برادرش بخورد، و صدقه دهد.
و در همان كتاب به سند خود از ابن ابى عمير، از شخصى كه نامش را برد، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله (او ما ملكتم مفاتحه ) فرمود: مثل كسى كه وكيلى در اموال خود دارد، و او بدون اجازه وى از مال وى مى خورد.
و در مجمع البيان در ذيل جمله : (ان تاءكلوا من بيوتكم ) گفته : بعضى گفته اند معنايش من بيوت اولادكم است ، به دليل اينكه امام به فرزند كسى فرمود: تو و مالت مال پدرت هستى ، و نيز همان جناب فرموده : پاكيزه ترين رزقى كه انسان مى خورد آن است كه از كسبش ‍ باشد، و فرزند او نيز از جمله كسب او است .
مؤ لف : و در اين معانى روايات بسيارى ديگر است .
و در كتاب معانى ، به سند خود از ابى الصباح روايت كرده كه گفت : از امام باقر (عليه السلام ) از معناى آيه (فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم ...) پرسيدم ، فرمود: اين همان
سلام كردن شخص به اهل خانه است ، وقتى كه به خانه وارد مى شود، و جواب سلام اهل خانه به او است ، زيرا همين سلام و عليك ، سلام بر خودتان است .
مؤ لف : در تفسير همين آيه اشاره به اين معنا گذشت .
و در تفسير قمى در ذيل جمله (انّما المؤ منون الذين ... حتى يستاذنوه ) فرموده اند: اين آيه درباره عده اى نازل شد كه هر وقت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ايشان را براى امرى از امور جمع مى كرد تا پى كارى يا جنگى كه پيش آمده بود بفرستد، بدون اجازه او متفرق مى شدند، خداى تعالى ايشان را از اين رفتار نهى فرمود.
و در همان كتاب در ذيل آيه (فاذا استاذنوك لبعض شاءنهم فاذن لمن شئت منهم ) فرمود: اين آيه درباره حنظله بن ابى عياش نازل شد، و جريانش چنين بود كه او در شبى كه فردايش جنگ احد شروع مى شد، عروسى كرده بود، پس از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اجازه گرفت تا نزد اهلش بماند، پس خداى عزوجل اين آيه را فرو فرستاد، حنظله نزد اهلش ماند، صبح در حال جنابت به ميدان جنگ آمد و شهيد شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: من خود ديدم كه ملائكه حنظله را با آب ابرها، و روى تخته هايى از نقره در ميان آسمان و زمين غسل مى دادند، و به همين جهت او را غسل الملائكه ناميدند.
باز در همان كتاب در ذيل آيه (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا) از قول امام (عليه السلام ) گفته : يعنى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را مثل يك فرد عادى صدا نزنيد و در روايت ابى الجارود از ابى جعفر (عليه السلام ) آمده كه در معناى آيه مذكور مى فرمود: نگوييد: يا محمد، و يا ابا القاسم ، بلكه بگوييد: يا نبى الله ، و يا رسول الله .
مؤ لف : نظير اين حديث از ابن عباس روايت شده ، و ليكن در سابق گفتيم كه ذيل آيه شريفه با اين معنا آنطور كه بايد سازگار نيست .
سوره فرقان ، آيات 1 - 3  
سوره فرقان مكى است و هفتاد و هفت آيه دارد


بسم اللّه الرحمن الرحيم تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا(1) الذى له ملك السموات و الارض و لم يتخذ ولدا و لم يكن له شريك فى الملك و خلق كل شى ء فقدره تقديرا(2) و اتّخذوا من دونه آلهه لا يخلقون شيا و هم يخلقون و لا يملكون لانفسهم ضرا و لا نفعا و لا يملكون موتا و لا حيوة و لا نشورا(3)


ترجمه آيات
به نام خداى رحمان و رحيم . بزرگ و لايق بزرگى است آن خدايى كه اين فرمان را به بنده خويش نازل كرد تا بيم رسان جهانيان باشد (1).
همان كه فرمان روايى آسمانها و زمين خاص او است ، فرزندى نگرفته و در فرمان روايى شريك ندارد، و همه چيز را او آفريده و آن را به اندازه كرده اندازه اى دقيق (2).
(ولى گروهى ) سواى خدا خدايانى گرفتند كه چيزى خلق نكنند و خودشان مخلوقند، اختيار سود و زيان خويش ندارند و اختيار مرگ و زندگى و تجديد حيات ندارند (3).
بيان آيات
غرض اين سوره بيان اين حقيقت است كه دعوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله )
دعوتى است حق ، و ناشى از رسالتى از جانب خداى تعالى ، و كتابى نازل شده از ناحيه او، و نيز در اين سوره چند نوبت پشت سر هم ايرادهايى كه كفار بر نبوت آن جناب از ناحيه خدا، و بر نازل بودن كتابش از جانب خدا كرده اند، دفع شده ، و در اين دفع عنايتى بالغ به كار رفته .و چون بيان اين غرض مستلزم احتجاج بر مساءله توحيد و نفى شريك ، و بيان پاره اى از اوصاف قيامت ، و صفات پسنديده اى از مؤ منى نبود، لذا به اين مسائل نيز پرداخته ، ولى همه اين بيانات را با لحن انذار و تخويف ايفاء نمود، نه تبشير و تشويق .
اين را هم بايد گفت كه اين سوره به شهادت سياق عمومى آيات آن در مكه نازل شده ، جز اينكه چه بسا بعضى از مفسرين سه آيه آن را استثناء كرده ، گفته اند كه : در مدينه نازل شده است ، و آن سه آيه عبارت است از آيه (و الّذين يدعون مع اللّه الها آخر... غفورا رحيما.
و شايد وجه در آن اين باشد كه در اين سه آيه مساءله حرمت زنا مطرح شده ، ولى شما خواننده عزيز به خاطر داريد كه در تفسير آيه خمر از سوره مائده آنجا كه اخبار را نقل كرديم ، گفتيم كه : حرمت زنا و شراب از اول ظهور دعوت اسلامى معروف بوده ، كه يكى از احكام اين دين است .
و عجيب از بعضى از مفسرين است كه گفته اند: همه سوره مدنى است ، مگر سه آيه از آن كه اولش : (تبارك الذى ) و آخرش كلمه (نشورا) است .
توضيح آيه : (تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا)


تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا



كلمه (تبارك ) از ماده (بركه ) - به دو فتحه - است كه به معناى ثبوت خير در هر چيز است .
مانند ثبوت آب در بركه (آب انبار)، و اين معنا از واژه (برك البعير) گرفته شده ، كه به معناى آن است كه شتر سينه به زمين بگذارد و بخوابد، كلمه تبارك هم از همان ريشه اشتقاق يافته ، و معنايش ثبوت خير است در هر چيزى كه مى گوييم مبارك است ، چيزى كه هست صيغه تبارك علاوه بر افاده معناى مزبور، - به طورى كه گفته اند - مبالغه در آن را نيز مى رساند. و اين صيغه تقريبا مى توان گفت از كلماتى است كه جز در مواردى نادر بر غير خدا اطلاق نمى شود.
كلمه (فرقان ) به معناى فرق است ، و اگر قرآن كريم را فرقان ناميد از آن جهت بوده
كه آياتش بين حق و باطل جدايى مى اندازد، و يا از اين جهت بوده كه آياتش جدا جدا نازل شده . مؤ يد معناى اول اين است كه اين كلمه در قرآن كريم بر تورات هم اطلاق شده ، با اينكه تورات يكباره نازل شد.
راغب در مفردات گفته : كلمه (فرقان ) از كلمه (فرق ) بليغ ‌تر است ، براى اينكه فرقان تنها در فرق نهادن بين حق و باطل استعمال مى شود، مانند قنعان ، كه تنها در مردى استعمال مى شود كه ديگران به حكم او قناعت مى كنند، و اين كلمه اسم است نه مصدر، به خلاف فرق كه هم مصدر است ، و هم در فرق بين حق و باطل و غير آن استعمال مى شود. كلمه (عالمين ) جمع عالم است كه معنايش خلق است ، در صحاح اللغه گفته : عالم به معناى خلق است ، و جمع آن عوالم مى آيد، و عالمون به معناى اصناف خلق است . و اين لفظ هر چند شامل همه خلق از جماد و نبات و حيوان و انسان و جن و ملك مى شود، و ليكن در خصوص آيه مورد بحث به خاطر سياقى كه دارد يعنى انذار را غايت و نتيجه تنزيل قرآن قرار داده ، مراد از آن خصوص مكلفين از خلق است ، كه ثقلان يعنى جن و انس است ، البته ما تنها از مكلفين اين دو صنف را مى شناسيم .
با اين بيان روشن شد اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: آيه شريفه دلالت مى كند بر عموم رسالت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، و اينكه آن جناب مبعوث بر تمامى ما سوى اللّه است ، صحيح نيست ، چون اين مفسر غفلت كرده از اينكه چرا از رسالت تعبير به انذار فرموده ، و نظير آيه مورد بحث در دلالت بر عموميت آيه : (و اصطفاك على نساء العالمين ) و آيه (و فضلناهم على العالمين ) مى باشد.
كلمه (نذير) - به طورى كه گفته اند - به معناى منذر، (بيم رسان ) است ، و انذار با تخويف قريب المعنا است .
پس اينكه فرمود: (تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ) معنايش اين است كه خير بسيار در كسى كه فرقان را بر عبد خود محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نازل كرد ثابت شد، و
ثبوت خير كثير در خدا، با اينكه آن خير عايد خلقش مى شود، كنايه است از جوشش و فوران خير از او بر خلق او، به خاطر اينكه كتابى بر بنده اش نازل كرده كه فارق ميان حق و باطل ، و نجات دهنده عالميان از ضلالت ، و سوق دهنده به سوى هدايت است .
و اگر در آيه شريفه نزول قرآن را از ناحيه خدا، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاده او، و نذير براى عالميان خوانده ، و نيز قرآن را فرقان و جدا كننده حق از باطل ناميده ، و رسول را بنده خداوند، بر عالميان معرفى كرده ، اشعار دارد بر اينكه مملوك خدا است ، و هيچ اختيارى از خود ندارد، همه به منظور زمينه چينى براى مطالبى است كه بعدا از مشركين حكايت مى كند، كه به قرآن طعنه زدند كه اين افتراء بر خدا است . و محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آن را از پيش خود تراشيده ، و قومى ديگر نيز او را كمك كرده اند، و اينكه پيغمبر طعام مى خورد، و در بازارها راه مى رود، و طعنه هاى ديگرى كه زدند، و پاسخى كه از طعنه هاى ايشان داده .
پس حاصل كلام اين شد كه قرآن كتابى است كه با حجت هاى باهره خود بين حق و باطل جدايى مى اندازد، پس خودش جز حق نمى تواند باشد، چون باطل ممكن نيست ميان حق و باطل فارق باشد، و اگر خود را به صورت حق جلوه مى دهد، براى فريب دادن مردم است .
و آن كسى كه اين كتاب را آورده عبدى است مطيع خدا كه عالميان را با آن انذار نموده ، و به سوى حق دعوت مى كند پس او نيز جز بر حق نمى باشد، و اگر بر باطل بود به سوى حق دعوت نمى كرد، بلكه از حق گمراه مى ساخت ، علاوه بر اين خداى سبحان در كلام معجز خود به صدق رسالت او شهادت داده ، و كتاب او را نازل از ناحيه خود خوانده .
از اينجا معلوم مى شود اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از فرقان مطلق - كتابه اى آسمانى و نازل بر انبياء است ، و مراد از عبد او، عموم انبياء است ، صحيح نيست و دورى اش از ظاهر لفظ آيه بر كسى پوشيده نمى باشد.