تفسير مجمع البيان جلد ۱۰

امين الاسلام طبرسي
ترجمه : علي کرمي

- ۸ -


/ سوره توبه / آيه هاى 24 - 17

17 . ما كانَ لِلْمُشْرِكينَ اَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدينَ عَلى اَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ اُولئِكَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ وَفِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ.

18 . اِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّه مَنْ امَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْاخِرِ وَاَقامَ الصَّلوةَ وَاتَى الزَّكوةَ وَلَمْ يَخْشَ اِلاَّ اللَّهَ فَعَسى اُولئِكَ اَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدينَ.

19 . اَجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحآجِّ وَعِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ امَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْاخِرِ وَجاهَدَ فى سَبيلِ اللَّهِ لايَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لايَهْدى الْقَوْمَ الظَّالِمينَ.

20 . اَلَّذينَ امَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فى سَبيلِ اللَّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَاَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَاللَّهِ وَاُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ.

21 . يُبَشِّرُهُمُ رِبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ

22 . خالِدينَ فيهآ اَبَدًا اِنَّ اللَّه عِنْدَهُ اَجْرٌ عَظيمٌ.

23 . يآ اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لاتَتَّخِذُوا اباءَكُمْ وَاِخْوانَكُمْ اَوْلِيآءَ اِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْايمانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

24 . قُلْ اِنْ كانَ ابآؤُكُمْ وَاَبْناؤُكُمْ وَاِخْوانُكُمْ وَاَزْواجُكُمُ وَعَشيرَتُكُمْ وَاَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوُنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَهآ اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِه وَجِهادٍ فى سَبيلِه فَترَبَّصُوا حَتَّى يَاْتِىَ اللَّهُ بِاَمْرِه وَاللهُ لا يَهْدى الْقَوْمَ الفاسِقينَ.

ترجمه

17 - شرك گرايان را نرسد كه مساجد خدا را آباد سازند در حالى كه به كفر خويش گواهى مى دهند. آنان هستند كه كارهايشان پوچ [و بى ارزش ]گرديده و خود [نيز ]در آتش [شعله ور دوزخ ]جاودانه اند.

18 - مسجدهاى خدا را تنها كسى آباد مى سازد كه به خدا و روز باز پسين ايمان آورده و نماز را برپاداشته و زكات [و حقوق مالى خويش ] را پرداخته و تنها از خدا ترسيده است، اميد كه اينان از راه يافتگان باشند.

19 - آيا سيراب نمودن حاجيان [و زائران خانه خدا] و آباد ساختن مسجدالحرام را بسان [عملكرد] كسى قرار داده ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد نموده است؟ [چه پندار بى اساسى! اين دو] نزد خدا [و در بارگاه او ]يكسان نيستند. وخدا گروه بيدادگران را راه نخواهد نمود.

20 - آن كسانى كه [به راستى ] ايمان آوردند و [در راه آن ]دست به هجرت زدند و در راه خدا با دارايى ها و جانهايشان جهاد نمودند، [آنان ] نزد خدا مقامى هرچه والاتر [و پرشكوه تر ]دارند و اينان همان رستگارانند.

21 - پروردگارشان آنان را به بخشايشى از جانب خود و [به ]خشنودى [از آنان ]و بوستان هايى [پر طراوت و زيبا در بهشت ]كه در آنها نعمت هايى گسست ناپذير [و هماره ]دارند مژده مى دهد.

22 - [آنان ] در آنجا جاودانه خواهند بود؛ چرا كه خدا [ى توانا]ست كه پاداشى پر شكوه نزد اوست.

23 - هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ايمان برگزيدند [آنان را] به دوستى برمگيريد. و هر كس از شما آنان را به دوستى برگيرد، آنان همان بيدادگرانند.

24 - [اى پيامبر! به مردم با ايمان ] بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و دارييهايى كه به دست آورده ايد و تجارتى كه از كساد شدن آن مى هراسيد و خانه هايى را كه خوش مى داريد، در نظرتان از خدا و پيامبر او و جهاد در راه وى دوست داشتنى تر است، پس در انتظار اين باشيد تا خدا فرمان خود را [در مورد كيفر و عذاب شما به ميدان عمل در] آورد. و [بدانيد كه ]خدا مردم نافرمان [و گناهكار] را راه نمى نمايد.

نگرشى بر واژه ها

مسجد: اين واژه در اصل به مفهوم جايگاه سجده است و اينك به مكان و جايگاهى كه براى نماز آماده مى گردد گفته مى شود.

تعمير: آباد سازى ساختمان هاى آسيب ديده، و نيز به مفهوم زيارت و ديدار دوستان است؛ چرا كه به وسيله ديدار و زيارت آنان دل هايشان شادمان مى گردد.

سقاية: به دومفهوم آمده است: يكى به معناى وسيله كشيدن آب از اعماق زمين، و ديگر به مفهوم مكانى كه در آن چاه آب قرار دارد.

بشارت: مژده و نويدى كه به وسيله آن شادمانى در چهره انسان پديدار مى گردد.

رضوان: خشنودى و رضايت خاطر.

نعيم: نعمت ماندگار و ادامه دار و پرارج.

ابد: جاودانه.

شأن نزول الف: در مورد شأن نزول سوّمين آيه مورد بحث آورده اند كه: اين آيه شريفه در باره گفتگوى عباس بن عبد المطلّب و طلحة بن شيبه و اميرمؤمنان و ترسيم شخصيت والاى آن حضرت فرود آمد، كه رواياتِ بيانگر اين داستان بدين صورت است:

1 - گروهى همچون «حسن»، «شعبى» و «محمد بن كعب» آورده اند كه: اين آيه در مورد سه چهره نامبرده و در ترسيم شخصيت ممتاز امير مؤمنان فرود آمد؛ چرا كه در نشستى «طلحه» با افتخار به كار خويش گفت: من اداره كننده خانه كعبه و كليد دار آن هستم و هرگاه بخواهم مى توانم شب را در آنجا به سحر آورم.

«عباس» گفت: من از افتخار بزرگترى برخوردارم؛ چرا كه آبرسانى زائران خانه خدا را در شرايط سخت جغرافيايى اين سرزمين به عهده گرفته ام و اين كار بزرگى است كه تنها از من ساخته است.

و اميرمؤمنان در برابر اين فخر فروشى ها فرمود: من از مناصب و مسئوليت هايى كه شما بدان مى باليد چيزى نمى دانم و در مورد خويشتن همين را مى دانم كه بر بندگى خدا افتخار نموده و پيش از همه مردم به سوى قبله نماز گزارده و در راه او جهاد خالصانه نموده ام، و آنگاه بود كه اين آيه شريفه بر قلب مصفّاى پيامبر فرود آمد و شخصيت والاى على عليه السلام را مورد ستايش قرار داد كه: أَ جعلتم سقاية الحاجّ و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللّه...

2 - و گروهى ديگر چون «ابن سيرين» و «مرّه همدانى» آورده اند كه: امير مؤمنان به عمويش «عباس» گفت: عمو جان! چرا شما كه ايمان به خدا آورده اى دست به هجرت نمى زنى تا به پيامبر خدا بپيوندى؟

پاسخ داد: كارى كه من انجام مى دهم پاداش و امتيازش كمتر از هجرت نيست؛ چرا كه من هستم كه مسجد الحرام را تعمير نموده و كار آبرسانى به «مكّه» و زائران حرم را به عهده دارم؛ درست در اين هنگام بود كه اين آيه بر پيامبر نور فرود آمد كه: أجعلتم سقاية الحاج...

3 - حاكم ابوالقاسم حسكانى در اين مورد آورده است كه «شيبه» و«عباس» با هم نشسته و به تفاخر پرداخته بودند و از شكوه و عظمت خويش مى گفتند و بر خود مى باليدند.

«عباس» رو به «شيبه» كرد و گفت: دوست عزيز، من امتيازى دارم كه كسى از آن برخوردار نيست و آن آبرسانى به زائران حرم است.

«شيبه» گفت: مقام وموقعيت من از تو و هر كس ديگرى برتر و بالاتر است؛ چرا كه من، هم كار تعمير و آباد سازى حرم را به كف دارم و هم خدمتگزار زائران هستم.

درست در اين هنگام بود كه اميرمؤمنان بر آن دو وارد شد و فخر فروشى و غرورشان را ديد. آن دو به آن حضرت گفتند: امتياز تو كدام است؟

او پس از تواضع و فروتنى در برابر خدا، در رويارويى با غرور و فخر فروشى آنان گفت: من به لطف خدا در نوجوانى خويش به افتخارى مفتخر شدم كه بيان آن برايم گران است.

آن دو گفتند چرا؟ بگو كه آن امتياز چيست؟

فرمود: من به يارى خدا بينى شما دو تن را زدم تا دست از گردنكشى حق ناپذيرى برداشتيد و به يكتايى خدا و رسالت پيامبرش ايمان آورديد.

«عباس» از اين حقيقت بر آشفت و دامن كشان نزد پيامبر آمد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا مى دانى كه على چگونه با من رو به رو شده و چگونه سخن مى گويد؟

پيامبر، اميرمؤمنان را خواست و از آن حضرت پرسيد كه چرا با عمويش اين گونه سخن مى گويد؟

او پاسخ داد: اى پيامبر! اين دو به تفاخر و خودستايى پرداخته بودند كه من به اصرار خودشان حقيقتى را باز گفتم، اينك اين حقيقت خوشايند آنان باشد يا نباشد ديگر به خود آنان مربوط است؛ و درست در آن هنگام بود كه فرشته وحى فرود آمد و ضمن رساندن سلام خدا بر پيامبرش، اين آيه را بر قلب پاك پيامبر وحى نمود كه: اجعلتم سقاية الحاجّ و عمارة... آيا آبرسانى و سيراب ساختن زائران حرم و آباد سازى مسجدالحرام را همانند كار كسى قرار داده ايد كه ايمان به خدا و روز بازپسين آورده و در راه او خالصانه و شجاعانه به جهاد برخاسته است؟...

«عباس» با شنيدن آيه مباركه، سه بار گفت: ما خشنود هستيم، خشنود، خشنود...(158)

4 - و در تفسير «ابو حمزه» است كه پس از اسارت «عباس» در جنگ «بدر» به دست نيروهاى مسلمان، گروهى از مهاجر و انصار نزد او رفته و او را به خاطر حق ناپذيرى و گسستن رشته خويشاوندى با پيامبر به باد نكوهش گرفتند، او در پاسخ آنان گفت: چرا شما تنها لغزشها و اشتباهات ما را مى شماريد و به خوبيها و كارهاى درست و شايسته ما نمى نگريد؟

آنان پرسيدند: كدامين كار شايسته؟

گفت: به خداى سوگند كه ما آبرسانى به زائران حرم و آباد سازى مسجد الحرام و پرده دارى آن را به عهده داريم، و ما هستيم كه گرفتاران و درماندگان را از بند اسارت آزاد مى كنيم... آيا اين كارها شايسته نيست؟ درست در اين هنگام بود كه اين آيه فرود آمد.

ب: در شأن نزول هفتمين آيه مورد بحث از دو امام راستين حضرت باقر و صادق عليهما السلام آورده اند كه اين آيه در باره «حاطب» فرود آمد؛ چرا كه وقتى پيامبر گرامى با سپاه توحيد آهنگ فتح «مكّه» ر ا نمود، نامبرده نامه اى به قريش نوشت و آنان را از اين تصميم نظامى با خبر ساخت، و آنگاه بود كه اين آيه فرود آمد: يا ايها الّذين آمنوا لا تتخذوا...

تفسير

آبادانى مسجدها و اداره آنها در آيات پيش آفريدگار فرزانه مردم با ايمان را به كارزار با شرك گرايان فرمان داد و توحيدگرايان را از دوستى با آنان برحذر داشت، اينك در اين آيات روشنگرى مى كند كه آنان حق تعمير و آباد سازى مساجد خدا را ندارند؛ و بدين وسيله دست آنان را از خانه خدا كوتاه مى سازد.

در اين مورد مى فرمايد:

ما كانَ لِلْمُشْرِكينَ اَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدينَ عَلى اَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ

شرك گرايان را نسزد كه به آباد سازى مساجد خدا دست زنند و در حالى كه به كفر خويش گواهى مى دهند سر پرستى و اداره آنها را به كف گيرند؛ چرا كه اين كار حق توحيدگرايان است.

به باور پاره اى منظور تنها آبادانى و اداره مسجد الحرام است كه شرك گرايان را از آن محروم مى سازد، امّا به باور پاره اى ديگر منظور همه مسجدهاست.

منظور از آباد سازى مساجد منظور از آباد سازى مساجد چيست؟ در اين مورد ديدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور برخى منظور از آباد سازى مساجد، رفت و آمد در آنهاست. همان گونه كه وقتى گفته مى شود: او مسجد را آباد ساخت، منظور اين است كه با آمد و شد به مسجد و رونق بخشيدن به آن، مسجد را آباد ساخته است. با اين بيان آباد ساختن مسجد به مفهوم انجام عبادت و فرمانبردارى خدا در آن است.

2 - اما به باور برخى ديگر آباد ساختن مسجد عبارت از آباد سازى و تعمير خرابى هاى ساختمان آن است، و آيه شريفه شرك گرايان را از اين كار محروم مى سازد؛ چرا كه هدف از آباد سازى مسجد، آماده ساختن آن براى عبادت و پرستش خداست و اين با شرك گرايى ناسازگار است.

3 - و از ديدگاه پاره اى منظور از آباد سازى مسجد، شايسته كردارى و درست انديشى و تقوا پيشگى است و آبادى مسجد در آن است كه اداره آن به دست اين گونه انسان ها باشد و نه شرك گرايان و زورمداران و سلطه جويان كه از مذهب و مسجد در راه پايمال ساختن حقوق و آزادى مردم و فريب آنان بهره گيرند.

چگونه؟

در مورد چگونگى گواهى آنان بر كفر خويش كه در آيه آمده است نيز ديدگاه ها متفاوت است:

1 - «سُدى» مى گويد: منظور از گواهى آنان بر كفر خويش همين است كه به هنگام پرسش از مذهب و آيين شان، به آنچه عقيده دارند پاسخ مى دهند. براى نمونه، هنگامى كه از مسيحى مى پرسند: شما پيرو كدامين آيين هستى؟ او پاسخ مى دهد: آيين مسيحيّت. و يا زمانى كه از شرك گرا و بت پرست مى پرسند: شما چه مذهبى دارى؟ او پاسخ مى دهد كه بت پرست است. همين پاسخ؛ گواهى بر راه و رسم و عقيده و دين اوست و روشن مى سازد كه او شرك گرا و يا يكتا پرست است.

2 - «حسن» مى گويد: منظور اين است كه گفتار آنان گواه بر شرك آنان است، درست همان گونه كه مى گويند گفتار او دليل بر بى اساس بودن ادعاى اوست.

3 - از ديدگاه برخى منظور از گواهى آنان بر شرك و كفرشان جملاتى است كه به هنگام طواف بر گرد خانه خدا مى خواندند و مى گفتند: لبيك لاشريك لك الاّ شريكاً هو لك تملكه و ما ملك؛ لبيك اى خداى بزرگ! آرى، تو همتا و شريكى جز آن شريكى كه خود و هستى اش از آن توست ندارى.

4 - و از ديدگاه «ابن عباس»، گواهى آنان بر كفرشان عبارت از سجده آنان در برابر بت هاست. آنان با اين كه مى دانستند آن بت ها پديده و مخلوق خدا هستند در برابر آنها سجده مى كردند و آنها را شريك و همتاى خدا مى پنداشتند. با اين بيان مفهوم آيه شريفه اين است كه آنان با گفتار و عملكرد خود به زيان خويش گواهى مى دادند، ومفهوم گواهى همان اظهار نظر و نشان دادن راه و رسم زندگى است.

اُولئِكَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ

آنان هستند كه كارهايى را كه بسان مردم با ايمان به عنوان عبادت و يا ديگر عناوين انجام مى دهند پوچ و بى ارزش است؛ چرا كه آنها را به گونه اى انجام مى دهند كه در بارگاه خدا در خور پاداش نمى گردند.

وَفِى النَّارِ هُمْ خالِدُونَ.

و خود آنان در آتش شعله ور دوزخ جاودانه اند.

آنگاه در ادامه سخن مى افزايد:

اِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّه مَنْ امَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْاخِرِ وَاَقامَ الصَّلوةَ وَاتَى الزَّكوةَ وَلَمْ يَخْشَ اِلاَّ اللَّهَ

واژه «انّما» براى اثبات يك مطلب و نفى هر مطلب ديگرى جز آن به كار مى رود. با اين بيان مفهوم آيه اين است كه: مسجدها و جايگاه هاى عبادت و پرستش خدا را تنها كسانى آباد مى سازند كه به خدا و روز واپسين ايمان آورده و نماز را با همه مقررات آن بشايستگى بر پا داشته و زكات و حقوق مالى را به كسانى كه در خور آن هستند به خاطر خشنودى خدا مى پردازند، و از هيچ كس جز خدا نمى ترسند و حساب نمى برند.

گفتنى است كه اين فراز از آيه، اشاره به آيه 13 دارد كه مى فرمايد: آيا از آنان مى ترسيد؟... «أتخشونهم» و منظور اين است كه اگر از شرك گرايان بترسيد، در كفرگرايى و شرك با آنان يكسان هستيد و خداى توانا را نشناخته ايد.

فَعَسى اُولئِكَ اَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدينَ.

اميد كه اينان از راه يافتگان باشند.

از آيه شريفه دريافت مى گردد كه ايمان به مفهوم باور قلبى است و شامل عمل نمى شود، و به همين دليل است كه در آيه شريفه، هم ايمان به خدا آمده است و هم برپايى نماز و پرداخت زكات و حقوق مالى. و اگر جز اين بود عطف عمل به ايمان كه شامل باور قلبى و عمل باشد درست نبود. با اين بيان كسانى كه منظور از عطف را روشنگرى و توضيح بيشتر ايمان پنداشته اند ظاهر آيه شريفه را ناديده گرفته اند.(159)

معيار برترى و كمال اين آيه شريفه همان گونه كه در بخش شأن نزول ترسيم گرديد، در مورد امير مؤمنان فرود آمده و بدين وسيله معيار برترى و كمال از ديدگاه قرآن را به تابلو مى برد.

أَجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحآجِّ وَعِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ امَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْاخِرِ وَجاهَدَ فى سَبيلِ اللَّهِ لايَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ

آيا آبرسانى و سيراب ساختن زائران خانه خدا و آباد نمودن مسجد الحرام را بسان عملكرد كسى قرار داده ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا به جهاد پرداخته است؟!

گفتنى است كه آغاز آيه مباركه با شيوه پرسش انكارى آغاز مى گردد، و منظور بيان اين حقيقت است كه اين كارها و انجام رسان آنها را نمى شود برابر و يكسان شمرد. بر اين اساس بايد واژه «اهل» را در دو جمله: «سقاية الحاجّ» و «عمارة المسجد الحرام» در تقدير گرفت تا مقابله ميان دو شخص باشد. و نيز مى توان به جاى اين تقدير، واژه «ايمان» را كه مصدر «آمن» است در تقدير گرفت و گفت: أ جعلتم سقاية الحاجّ و عمارة المسجد الحرام كايمان مَنْ آمن باللّه...

آيا آبرسانى حاجيان و آباد سازى مسجد الحرام را بسان ايمان آوردن كسى قرار داده ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه او جهاد نموده است؟

«حسن» در اين مورد آورده است كه منظور از «سقايت حاجيان» نه آبرسانى به آنان، بلكه پخش نوعى شراب در ميان زائران و طواف كنندگان بود كه به آنان مى نوشاندند، و آيه بيانگر اين واقعيت است كه اين كارها با ايمان به خدا و روز بازپسين و جهاد در راه خدا برابر نيست.

وَاللَّهُ لايَهْدى الْقَوْمَ الظَّالِمينَ.

و خدا مردم بيدادگر را به راه پاداش و ثواب راه نمى نمايد؛ درست همان گونه كه خداشناسان و خدا پرستان راستين و فرمانبردار و پروا پيشه را هدايت مى كند.

در چهارمين آيه مورد بحث مى فرمايد:

اَلَّذينَ امَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فى سَبيلِ اللَّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَاَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَاللَّهِ وَاُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ.

آن كسانى كه ايمان به خدا و پيامبرش آورده و از خانه و كاشانه و شهر و ديار خويش به خاطر دين خدا دست به هجرت زدند و با دارايى ها و جان هايشان در راه خدا و آزادى و امنيت بندگان او جهاد نمودند و به خاطر پيكار با دشمنان دين رنج ها و گرفتارى ها را به جان خريدند، اينان هستند كه مقام شان در بارگاه خدا برتر و والاتر است، و اينان همان رستگاران و كاميابان هستند.

و مى افزايد:

يُبَشِّرُهُمُ رِبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ. خالِدينَ فيهآ اَبَدًا اِنَّ اللَّه عِنْدَهُ اَجْرٌ عَظيمٌ.

پروردگارشان آنان را به مهر و رحمت گسترده خويش نويد مى دهد و از خشنودى خود بهره ورشان مى سازد و پاداش جهاد و فداكارى شان را در سراى آخرت به آنان مى دهد. و بوستان هايى از بهشت كه نعمت هايش جاودانه و پايان ناپذير است به آنان ارزانى مى دارد، و آنها براى هميشه در آن نعمت ها و بهشت پرطراوت و زيبا خواهند بود؛ چرا كه اين خداى تواناست كه پاداش پرشكوه كارهاى شايسته بندگان نزد اوست.

[با اين بيان، آفريدگار هستى در برابر سه كار بزرگ توحيد گرايان كه عبارت از ايمان، هجرت و جهاد خالصانه است، سه موهبت بزرگ و پرشكوه در سراى آخرت به آنانى ارزانى مى دارد كه عبارتند از:

1 - مهر و بخشايش گسترده.

2 - خشنودى از آنان.

3 - و ديگر بهشت پرطراوت و زيبا و نعمت هاى هماره آن ].(160)

دوستى و خويشاوندى در راه حق و عدالت در اين آيه شريفه، قرآن مردم با ايمان را از دوستى با كفرگرايان و شرك گرايان - گرچه نزديكان و خويشاوندان آنان باشند - هشدار داده و مى فرمايد:

يآ اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لاتَتَّخِذُوا اباءَكُمْ وَاِخْوانَكُمْ اَوْلِيآءَ اِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْايمانِ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! پدران و برادران خويشتن را - در صورتى كه شرك وكفر را بر ايمان و اسلام بر گزينند - به دوستى برنگيرند.

به باور گروهى اين فرمان در قلمرو دين و آيين است، امّا از نشست و برخاست عادى و روابط عاطفى با بستگان و نزديكان نهى نشده است، چرا كه قرآن مى فرمايد: در زندگى، با پدر و مادر به خوبى و شايستگى رفتار نماييد «وصاحبهما فى الدينا معروفاً(161)

«ابن عباس» در اين مورد آورده است كه: با رسيدن فرمان هجرت از سوى آفريدگار هستى، بسيارى از ايمان آوردگانى كه در «مكّه» بودند آهنگ هجرت نموده و بر آن شدند تا به «مدينه» بروند، امّا با مخالفت پدران و مادران و همسران و فرزندان خويش رو به رو شدند. آنان دامان اينان را گرفته و از انجام فرمان خدا باز شان داشتند و اينان به ناگزير ترك هجرت نمودند. در اين شرايط بود كه اين آيات فرود آمد و به مردم با ايمان فرمان رسيد كه هدف بلند و خدا پسندانه دين را بر پيوندهاى خانوادگى و خويشاوندى مقدم داشته و همه چيز را فداى هدف مقدس خويش سازند، و همه روابط و پيوندها حتى رابطه پدرى و فرزندى را در اين راه ناديده گيرند.

«حسن» در اين مورد آورده است كه: هركس انسان شرك گرا و بيداد پيشه اى را دوست داشته باشد و از كار او خشنود باشد او نيز شرك گرا و ستمكار است.

وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

و هر كس از شما آنان را به دوستى برگيرد، و به خاطر آنان دست از فرمانبردارى خدا بشويد و آنان را از اسرار مردم مسلمان آگاه سازد، اينانند كه به خويشتن ستم روا داشته اند؛ چرا كه اصل دوستى را در جايگاه شايسته و بايسته آن به رسميت نشناخته و بيجا مصرف كرده اند.

و آن گاه اين گونه هشدار مى دهد كه:

قُلْ اِنْ كانَ ابآؤُكُمْ وَاَبْناؤُكُمْ وَاِخْوانُكُمْ وَاَزْواجُكُمُ وَعَشيرَتُكُمْ وَاَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوُنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَهآ اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِه وَجِهادٍ فى سَبيلِه فَترَبَّصُوا حَتَّى يَاْتِىَ اللَّهُ بِاَمْرِه

اى پيامبر! به كسانى كه از هجرت در راه حق و عدالت و از حركت به سوى «مدينه» و براى ساختن دنيايى آزاد و آباد و جامعه اى برخوردار از حقوق انسانى خوددارى نمودند، بگو: اگر پدرانتان كه وسيله ولادت يافتن شما هستند، و پسرانتان كه ثمره پيوند خانوادگى شما مى باشند، و برادران شما از پدر و مادرتان، و همسرانتان كه با آنان پيمان زندگى مشترك بسته ايد، و خويشاوندان و ايل و تبارتان، و دارايى ها و سرمايه هايى كه گردآورده ايد، و تجارت و داد و ستدى كه از كسادى آن مى هراسيد، و سراهاى خوشى كه براى خود برگزيده و بدان ها دل بسته ايد، در نظر شما دوست داشتنى تر و در دل هاى شما محبوب تر از فرمانبردارى از خدا و پيامبر او و جهاد در راه حق است پس در انتظار باشيد تا خدا فرمان خود را در باره شما صادر كند و حكم كيفر تان را فرو فرستند!

«حسن» و «جبايى» در اين مورد بر آنند كه: پس منتظر باشيد تا خدا دستور كيفر شما را دير يا زود صادر نمايد؛ چرا كه شما دنيا و ارزش هاى مادّى و پيوندهاى خانوادگى و خويشاوندى را بر انجام فرمان او و جهاد در راهش مقدم شمرديد.

ياد آورى مى گردد كه اين فراز از آيه، هشدارى سخت به مردم با ايمان در همه عصرها و نسل هاست كه مباد هواهاى دل را بر فرمان خدا مقدم دارند.

به باور «مجاهد» منظور از فرمان خدا فتح «مكّه» است. امّا به باور برخى ديگر اين سخن درست نيست؛ چرا كه اين سوره مباركه پس از فتح «مكّه» فرود آمده است.

وَاللهُ لا يَهْدى الْقَوْمَ الفاسِقينَ.

و خدا گروه نافرمان و فاسق را راه نمى نمايد.

پرتوى از آيات

از نگرش بر آيات انسان سازى كه گذشت اين نكات ارزشمند نيز دريافت مى گردد:

1 - ملاك شكوه و برترى

ملاك و معيار برترى و فضيلت چيست و چه كسانى برترين و والاترين انسان هايند؟ در اين مورد ديدگاه ها يكسان نيست:

1 - بسيارى ملاك برترى را در ارزش هاى مادّى و رفاه زندگى و امكانات اقتصادى مى نگرند، و بر اين اساس است كه فرماندهى و ميدان دارى زرداران را گردن مى گذارند و به نوكرى آنان مى بالند. بسيارى ديگر زورمدارى و ايل و تبار و سپاه و لشكر و شكوه و رياست را ملاك برترى مى دانند و به همين جهت در برابر اين بت و اين بتخانه پيشانى به خاك مى نهند و خود را قربانى زورمداران مى سازند.

انبوهى نيز ملاك برترى را دانش و بينش و هوشمندى طبيعى و اكتسابى و خرد وتجربه مى نگرند و انبوهى نير نژاد و خون، منطقه جغرافيايى و محيط زندگى و برخوردارى از نعمتها را، و پاره اى آن را در پرستش خدا مى جويند و پاره اى ديگر در خدمت به خلق...

امّا از آيات مورد بحث افزون بر آنچه آمد اين واقعيت نيز دريافت مى گردد كه ملاك برترى و فضيلت اينها نيست، بلكه ملاك برترى آگاهى و شناخت واقعى، ايمان راستين و جهاد و تلاش هدفدار و خالصانه در كران تاكران زندگى در راه آن هدف والا و آن آرمان مقدس در همه ميدانها و همه صحنه ها و تمامى مراحل زندگى است. سمبل ونمونه چنين انسان برتر و والايى امير مؤمنان عليه السلام است، همو كه برترى و شكوه و صف ناپذيرش را قرآن به تابلو برده و همه را به راه و رسم او فرا مى خواند.

2 - معيار ايمان وتقواى راستين

قرآن در آيات خويش مردم را به صله رحم و پيوند با نزديكان و احترام به پدر و مادر و تجليل از بستگان و بهادادن به پيوندها فرا مى خواند و نيز به ارزش هاى مادى بها مى دهد و آنها را وسيله قوام و برپايى انسان و جامعه انسانى مى نگرد. به روابط انسانى و حقوق انسانى و عواطف بشرى ارج مى نهد و آن را جهت مى دهد و شكوفا مى سازد و اصل مهرورزيدن و دوست داشتن را سخت بها مى دهد. با اين بيان قرآن در انديشه به هم ريختن پيوندها و ناديده گرفتن حرمت ها و بها ندادن به سرمايه هاى چندگانه زندگى مادى انسان يعنى خانه و خانواده، نزديكان و بستگان، دارايى ها و سرمايه هاى اقتصادى، زندگى شايسته و برخوردارى از نعمت ها و امكانات نيست، بلكه منظور قرآن در آيات مورد بحث روشنگرى اين واقعيت است كه اگر انسان در مسير زندگى بر سردوراهى قرار گرفت و شرايطى پيش آمد كه در يك سو همه اين ارزش ها و روابط مادّى و در سوى ديگر خدا و ايمان به او و پيامبرش و ارزش هاى معنوى بود، آنگاه بايد چه كند و كدامين را برگزيند؟ آيا بايد بسان بسيارى با توجيه و فريب وجدان خويش، بازى و بازيگرى را پيشه ساخت و در دل آنها را پرستيد و به زبان خدا را، يا به راستى بايد خدا را پرستيد و شرافتمندانه زيست و شرافتمندانه مرد؟ كدام يك؟

قرآن بر اين حقيقت رهنمون است كه بايد راه دوّم را برگزيد و اين ايمان واقعى و تقواى راستين است كه سلامش باد.(162)