تفسير مجمع البيان جلد ۱۰

امين الاسلام طبرسي
ترجمه : علي کرمي

- ۱۸ -


/ سوره توبه / آيه هاى 85 - 81

81 . فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا اَنْ يُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِى الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ.

82 . فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَلْيَبْكُوا كَثيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ.

83 . فَاِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ اِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِىَ اَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِىَ عَدُوّاً اِنَّكُمْ رَضيتُمْ بِالْقُعُودِ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفينَ.

84 . وَ لا تُصَلِّ عَلى اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِه اِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ.

85 . وَ لا تُعْجِبْكَ اَمْوالُهُمْ وَ اَوْلادُهُمْ اِنَّما يُريدُ اللَّهُ اَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِها فِى الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ اَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ.

ترجمه

81 - وا ماندگان [از پيكار تبوك ] به نشستن خودشان [در خانه و ماندن با كودكان و بيماران ] پس از [حركت ] پيامبر خدا [به سوى جهاد] شادمان شدند، و از اين كه با دارايى ها و جان هايشان در راه خدا جهاد نمايند [و به افتخار و پاداش نايل آيند ]ناخشنود گشتند، و [به ايمان آوردگان نيز ]گفتند: در اين هواى گرم [از شهر و ديار خويش ] بيرون نرويد. [اى پيامبر! ]بگو: - اگر مى فهميدند - آتش [شعله ور ]دوزخ سوزان تر [و مرگبارتر ]است.

82 - از اين رو بايد كم بخندند و بسيار بگريند! [چرا كه شادمانى دنيا اندك و زودگذر و آتش دوزخ كه در انتظار آنهاست پايان ناپذير است. و اين ] كيفرى است به سزاى آنچه به دست مى آوردند.

83 - و اگر خدا تو را به سوى گروهى از آنان باز گردانيد، و آنان براى بيرون آمدن [به كارزارى ديگر] از تو رخصت طلبيدند، [به آنان ] بگو: شما هرگز با من [به سوى ميدانى ]بيرون نخواهيد آمد، و هرگز به همراه من با هيچ دشمنى پيكار نخواهيد نمود؛ چرا كه شما نخستين بار به نشستن [در خانه و تخلّف از جهاد ]خشنود شديد، پس، [از اين به بعد نيز] با واماندگان [از جهاد، در خانه هاى خود ]بنشينيد.

84 - و [تو اى پيامبر!] هرگز بر مرده اى از آنان نماز مگزار و [براى آمرزش خواهى ] بر كنار قبرش نايست، چرا كه آنان به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و در حالى كه فاسق [و گناهكار] بودند [بدون توبه و جبران گناه سهمگين خود] مردند.

85 - و مباد [فزونى ] داراييها و فرزندان آنان تو را به شگفت آورد! جز اين نيست كه خدا مى خواهد آنان را در اين سرا به [وسيله ]آن [ثروتها و فرزندان ]عذاب كند و جانشان در حال كفر [از كالبدشان ] بر آيد.

تفسير

وسوسه ها و بازيگرى ها براى دلسرد ساختن مجاهدان اين آيات نيز بسان آيات گذشته در مورد پيكار تبوك و وسوسه ها و بازيگرى هاى نفاقگرايان براى دلسرد ساختن مجاهدان راه حق و فضيلت از حركت به سوى ميدان و همراهى پيامبر است، در اين آيات آفريدگار هستى روشنگرى مى كند كه چگونه گروهى از آنان براى تخلّف از جهاد و ماندن در مدينه شادمان بودند.

در اين مورد مى فرمايد:

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ

وا ماندگان از جهاد و تخلّف كنندگان از پيكار تبوك، به خاطر خوددارى از حركت با پيامبر و دورى از آن حضرت شادمان شدند.

به باور برخى منظور اين است كه آنان از مخالفت با پيامبر شادمان گشتند.

وَ كَرِهُوا اَنْ يُجاهِدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللَّهِ

و از اين افتخار بزرگ كه به وسيله داراييها وجانهاى خويش در راه خدا جهاد نمايند، كراهت داشتند.

وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِى الْحَرِّ

آنان به نرفتن به ميدان جهاد بسنده نكردند، بلكه به منظور باز داشتن مردم مسلمان از جهاد و دفاع، به وسوسه ها و بازيگرى ها دست يازيدند و گفتند: در اين گرماى سوزان و هواى طاقت فرسا با اين شتاب از شهر و ديار خويش بيرون نرويد.

پاره اى بر آنند كه طرف گفتگوى آنان همفكران و همدلان خودشان بودند، و آن تيره بختان بدان جهت كه در راه خشنودى خدا و انجام فرمان او گامى بر ندارند و تلاشى نكنند و از هر رنج و مشكلى آسوده باشند با اين بافته هاى بى اساس و ميان تهى وجدانهاى خويشتن را فريب مى دادند و با هم گفتگو مى كردند.

قُلْ نارُ جَهَنَّمَ اَشَدُّ حَرّاً لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ

اى پيامبر! به آنان بگو: آتش شعله ورى كه در دوزخ به خاطر اين تخلّف از جهاد و دفاع از حق براى آنان مقرر گرديده، از اين حرارت و گرما سوزاننده تر است، اگر مى فهميدند. آرى، اگر آنان مى فهميدند و مقررات و قوانين خدا و نويدها و هشدارهاى او را در مى يافتند بهتر آن بود كه از آتش دوزخ پروا كنند و نه از گرماى تابستان، چرا كه اين حرارت در برابر آتش دوزخ بسان صفر در برابر بى نهايت است.

در دوّمين آيه مورد بحث قرآن هشدار مى دهد كه تخلّف از جهاد در راه حق و فضيلت، و سرباززدن از انجام فرمان خدا، و از كف دادن افتخار همراهى با پيامبر نه تنها جاى شادى و شادمانى ندارد كه جاى اندوهى عميق و گريه اى درد آلود است.

فَلْيَضْحَكُوا قَليلاً وَلْيَبْكُوا كَثيراً

آغاز آيه شريفه هشدارى است به صورت امر، و منظور اين است كه اين نفاقگرايان بايد در اين دنياى فنا پذير و زود گذر كم بخندند، چرا كه هر چه باشد به زودى به پايان مى رسد و شادى و خنده نيز در آن اندك، و اندوه و رنج، در آن بسيار است، و بايد در سراى آخرت بسيار بگريند، چرا كه روز رستاخيز روزى است كه به اندازه پنجاه هزار سال است و چون آن روز بسيار سخت و طولانى و حساب خدا دقيق و پاداش و كيفر كارها نزديك است، اينان بايد بسيار گريه كنند.

جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ

و اين كيفرى است به سزاى كفر و نفاق و تخلّف بى دليل از جهاد در راه خدا كه در زندگى بدانها دست يازيدند.

«ابن عباس» در اين مورد آورده است كه نفاقگرايان در دوزخ به اندازه عمر دنيا مى گريند. در اين مدّت نه اشك ديدگانشان خشك مى گردد و نه خواب به چشم آنان راه مى يابد.

و «انس» از پيامبر گرامى آورده است كه: «لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلاً و لبكيتم كثيراً»؛ اگر آنچه را من مى دانستم شما نيز مى دانستيد، كم مى خنديديد و بسيار مى گريستيد.

در سوّمين آيه مورد بحث قرآن روى سخن را متوجّه پيامبر مى سازد و مى فرمايد:

فَاِنْ رَجَعَكَ اللَّهُ اِلى طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَاْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِىَ اَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِىَ عَدُوّاً

اگر خدا تو را از اين سفر و اين جهاد به سوى گروهى از اين منافقان كه از همراهى تو و جهاد در راه خدا خوددارى كردند باز گردانيد و آنان از تو براى همراهى ات در جهادى ديگر اجازه خواستند، به آنان بگو: شما هرگز در هيچ جهاد و پيكارى با من همراه نخواهيد بود و هرگز در كنار من با دشمن نخواهيد جنگيد.

در ادامه آيه شريفه به ترسيم دليل اين موضع پرداخته و مى فرمايد:

اِنَّكُمْ رَضيتُمْ بِالْقُعُودِ اَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفينَ

چرا كه شما نخستين بار در پيكار تبوك به اين گناه دست يازيديد و راضى شديد كه از جهاد تخلّف ورزيده و در خانه بمانيد، اينك كه چنين كرديد پس از اين نيز با بازماندگان از جهاد در خانه هاى خود بمانيد.

به جاى ماندگان از جهاد منظور از به جاى ماندگان از جهاد، يا «خالفين» چه كسانى هستند؟ در اين مورد ديدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور «حسن» و «ضحاك» منظور زنان و كودكانند.

2 - امّا به باور «ابن عباس» منظور مردانى هستند كه بدون دليل درست از جهاد تخلّف ورزيدند.

3 - از ديدگاه برخى منظور از «خالفين»، مخالفان جنگ و پيكارند؛ چرا كه «فرّاء» در كلام خود «عبد خالف» و «صاحب خالف» را به بنده و همدم مخالف معنى كرده است.

4 - و از ديدگاه برخى ديگر منظور مردم فرو مايه و تنگ نظر مى باشند.

5 - پاره اى بر آنند كه منظور مردم تبهكار مى باشند؛ چرا كه «نبيذٌ خالف» را به شراب فاسد معنى كرده اند.

6 - و پاره اى چون «جبايى» بر اين باورند كه منظور بيماران و معلولان و مصدومان زمين گير مى باشند.

در ادامه آيات، اينك در اين آيه شريفه خدا پيامبرش را از نماز گزاردن بر مردگان آنان باز داشته و مى فرمايد:

وَ لا تُصَلِّ عَلى اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً

اى پيامبر! بر هيچ يك از اين تاريك انديشان و نفاقگرايان پس از مرگشان نماز مگزار.

اين فراز بدان دليل است كه پيامبر گرامى بر مردگان آنان بسان مردگان مردم مسلمان و با ايمان نماز مى خواند و احكام و مقررات دينى را بر آنان جارى مى ساخت.

وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِه

و از اين پس هيچ گاه بر كنار قبر يكى از آنان براى دعا و آمرزش خواهى نايست.

اين بيان نيز بدان دليل است كه پيامبر گرامى پس از نماز گزاردن بر هر كسى كه از دنيا رفته بود، ساعتى نيز بر كنار قبر او مى ايستاد و براى او دعا مى كرد و از بارگاه خدا طلب آمرزش مى نمود.

در ادامه آيه دليل اين هشدار را اين گونه بيان مى كند:

اِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ

چرا كه آنان به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و در حالى كه فاسق و نافرمان بودند و از مرزهاى مقررات خدا خارج شده بودند، بدون توبه و جبرانِ گناه مردند.

طلب آمرزش بر سر قبر مفسّران بر آنند كه پيامبر گرامى پس از فرود آيه مورد بحث، تا روزى كه جهان را به درود گفت، ديگر نه بر مرده نفاقگرايى نماز خواند و نه بر كنار قبر او برايش آمرزش خواست.

از اين سخن اين نكته ظريف دريافت مى گردد كه ايستادن بر كنار قبر براى خواندن دعا و تلاوت قرآن و طلب آمرزش و بخشايش از بارگاه خدا كارى مشروع و درست است و اگر جز اين بود پيامبر گرامى انجام نمى داد و در آيه شريفه نيز تنها ايستادن بر سر قبر كفرگرايان نهى نمى شد بلكه به طور كلّى نهى مى شد.

در اين مورد آورده اند كه: پيامبر گرامى پيش از فرود اين آيه شريفه بر جنازه «عبدالله بن ابى» كه رياست نفاقگرايان را داشت نماز گزارد و پيراهن خود را بر او پوشانيد. امّا «انس» و «حسن بصرى» آورده اند كه پيامبر گرامى هنوز نماز را بر جنازه او آغاز نكرده بود كه فرشته وحى فرود آمد و جامه پيامبر را گرفت و آيه مورد بحث را بر آن حضرت خواند.

در روايت ديگرى آورده اند كه به پيامبر گرامى گفتند: اى پيامبر خدا! با اين كه «عبدالله بن ابّى» عنصرى كفرگرا است چگونه پيراهن خود را برايش فرستادى تا آن را كفن خويش قرار دهد؟

پيامبر فرمود: من مى دانم كه پيراهن من به او سودى نمى بخشد، امّا از بارگاه خدا آرزومندم كه بدين وسيله گروهى بسيار حق را بيابند و به اسلام گرايش پيدا كنند.

در روايت ديگرى است كه چون قبيله «خزرج» ديدند كه «عبدالله بن ابى» پيراهن پيامبر را در بر گرفته و خدا را به بركت آن و حرمت صاحبش مى خواند و شفا مى خواهد هزار نفرشان مسلمان شدند.

و «زجاج» در اين مورد مى گويد: آنچه از بيشتر روايات دريافت مى گردد اين نكته است كه پيامبر بر جنازه او نماز نخواند.

در ادامه سخن، آفريدگار هستى به پيامبرش مى فرمايد:

وَ لا تُعْجِبْكَ اَمْوالُهُمْ وَ اَوْلادُهُمْ

و مباد كه داراييها و فرزندان آنان تو را به شگفت آورد و اعجاب تو را بر انگيزد!

اِنَّما يُريدُ اللَّهُ اَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِها فِى الدُّنْيا

چرا كه اين ثروتها و فرزندان به عنوان نعمت به آنان ارزانى نشده بلكه وسيله آزمون آنان است، و جز اين نيست كه خدا مى خواهد آنان را به وسيله همين ارزش هاى مادّى و دنيوى در دنيا عذاب كند.

عذاب آنان در اين جهان به وسيله ثروتها و فرزندانشان از اين راههاى چندگانه است:

1 - از راه رنج و اندوه و مصيبت بسيارى كه به آنان مى رسد و به دليل نداشتن ايمان پاداشى نيز در برابر آنها نخواهند داشت.

2 - از راه پيروزى مردم مسلمان بر آنان و به غنيمت گرفته شدن داراييهايشان.

3 - از راه اجبار آنان به پرداخت زكات و انفاق و ديگر حقوق مالى كه براى آنان سخت دردناك و كشنده است؛ چرا كه آنان در اعماق دل، خدا و معاد را باور ندارند و پرداخت اين حقوق بر ايشان عذابى مرگبار است.

وَ تَزْهَقَ اَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ.

و جانشان در حال كفر از كالبدشان بر آيد.

گفتنى است كه نظير اين آيه در قرآن شريف هست و در آيات گذشته نيز تفسير گرديد و تكرار آن شايد بدان دليل باشد كه هر كدام در مورد گروهى از نفاقگرايان است؛ و خدا در آيه اى به پيامبرش مى فرمايد: مباد شرايط به ظاهر مطلوب اين گروه تو را به شگفت آورد... و در آيه ديگرى در مورد گروه ديگر سخن مى گويد.