برگزيده تفسير نمونه جلد اول
تفسير سوره هاى :
فاتحة الكتاب (حمد)، بقره، آل عمران، نسا، مائده، انعام

زير نظر: آية اللّه مكارم شيرازى
تحقيق و تنظيم :احمد على بابائى

- ۹ -


و در آخـرين جمله مى فرمايد: ((تا خدا را بخاطر اين كه شما را هدايت كرده بزرگ بشمريد, و شايد شكر نعمتهاى او را بگذاريد)) (ولتكبروا اللّه على ما هديكم ولعلكم تشكرون ).
1.

اثرات تربيتى , اجتماعى و بهداشتى روزه .

از فـوايـد مـهم روزه اين است كه روح انسان را ((تلطيف )), و اراده انسان را((قوى )), و غرايز او را ((تعديل )) مى كند.
روزه دار بـايد در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب وهمچنين لذت جنسى چشم بپوشد, و عملا ثابت كند كه او همچون حيوان در بنداصطبل و علف نيست , او مى تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد, و بر هوسها وشهوات خود مسلط گردد.
در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر روحانى و معنوى آن است .
خلاصه روزه انسان را از عالم حيوانيت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعودمى دهد,جمله ((لعلكم تتقون )) (باشدكه پرهيزكارشويد)اشاره به همه اين حقايق است .
و نيز حديث معروف الصوم جنة من النار: ((روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ )) اشاره به همين موضوع است .
و نـيـز در حـديـث ديـگرى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((بهشت درى دارد به نام ((ريان )) (سيراب شده ) كه تنها روزه داران از آن وارد مى شوند.
اثر اجتماعى روزه ـ بر كسى پوشيده نيست روزه يك درس مساوات وبرابرى در ميان افراد اجتماع اسـت در حـديـث مـعـروفى از امام صادق (ع ) نقل شده كه ((هشام بن حكم )) از علت تشريع روزه پرسيد, امام (ع ) فرمود: ((روزه به اين دليل واجب شده كه ميان فقير و غنى مساوات برقرار گردد, و ايـن بـخـاطـر آن است كه غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقير اداى حق كند, چرا كه اغـنـيا معمولا هر چه را بخواهند براى آنها فراهم است , خدا مى خواهد ميان بندگان خود مساوات باشد,و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنيا بچشاند تا به ضعيفان و گرسنگان رحم كنند)).

اثر بهداشتى و درمانى روزه ـ.

در طب امروز و همچنين طب قديم , اثر معجزه آساى ((امساك )) در درمان انواع بيماريها به ثبوت رسيده , زيرا مى دانيم : عامل بسيارى از بيماريها, زياده روى در خوردن غذاهاى مختلف است , چون مـواد اضـافى , جذب نشده به صورت چربيهاى مزاحم در نقاط مختلف بدن , يا چربى و قند اضافى در خـون بـاقى مى ماند,اين مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پـرورش انـواع مـيـكـروبهاى بيماريهاى عفونى است , و در اين حال بهترين راه براى مبارزه بااين بيماريها نابود كردن اين لجنزارها از طريق امساك و روزه است !.
روزه زبـالـه هـا و مـواد اضـافـى و جذب نشده بدن را مى سوزاند, و در واقع بدن را ((خانه تكانى )) مى كند.
در حديث معروفى پيغمبر(ص ) اسلام مى فرمايد: ((صوموا تصحوا)): ((روزه بگيريد تا سالم شويد)).
ودرحديث معروف ديگر نيزاز پيغمبر(ص ) رسيده است (الـمعدة بيت كل دا والحمية راس كل دوا): ((معده خانه تمام دردها است و امساك بالاترين داروها))!.
2ـ ر.

وزه در امتهاى پيشين .

از تورات و انجيل فعلى نيز بر مى آيد كه روزه در ميان يهود و نصارى بوده واقوام و ملل ديگر هنگام مـواجـه شـدن بـا غم و اندوه روزه مى گرفته اند, و نيز از تورات بر مى آيد كه موسى (ع ) چهل روز روزه داشته است , و همچنين به هنگام توبه وطلب خشنودى خداوند, يهود روزه مى گرفتند.
حضرت مسيح نيز چنانكه از ((انجيل )) استفاده مى شود, چهل روز, روزه داشته .
به اين ترتيب اگر قرآن مى گويد ((كما كتب على الذين من قبلكم )) (همان گونه كه بر پيشينيان نـوشـته شد) شواهد تاريخى فراوانى دارد كه در منابع مذاهب ديگرـحتى بعد از تحريف ـ به چشم مى خورد.
3ـ.

امتياز ماه مبارك رمضان ـ.

ايـن كـه ماه رمضان براى روزه گرفتن انتخاب شده در آيه مورد بحث نكته برترى آن چنين بيان شده كه قرآن در اين ماه نازل گرديده , و در روايات اسلامى نيزچنين آمده است كه همه كتابهاى بـزرگ آسـمـانـى ((تـورات )), ((انـجيل )), ((زبور)),((صحف )) و ((قرآن )) همه در اين ماه نازل شده اند.
امـام صـادق (ع ) مـى فـرمـايـد: ((تورات )) در ششم ماه مبارك رمضان , ((انجيل )) دردوازدهم و ((زبور)) در هيجدهم و ((قرآن مجيد)) در شب قدر نازل گرديده است .
بـه ايـن ترتيب ماه رمضان همواره ماه نزول كتابهاى بزرگ آسمانى و ماه تعليم و تربيت بوده است برنامه تربيتى روزه نيز بايد با آگاهى هر چه بيشتر و عميقتر ازتعليمات آسمانى هماهنگ گردد, تا جسم وجان آدمى رااز آلودگى گناه شستشو دهد.
آيـه 186ـ شـان نـزول : كسى از پيامبر(ص ) پرسيد: آيا خداى ما نزديك است تا آهسته با او مناجات كـنـيـم ؟ يـا دور اسـت تـا بـا صداى بلند او را بخوانيم ؟ آيه نازل شد (و به آنها پاسخ داد كه خدا به بندگانش نزديك است ).
تفسير:.

سلاحى به نام دعا و نيايش .

از آنجا كه يكى از وسائل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نيايش است دراين آيه روى سخن را به پيامبر كرده , مى گويد: ((هنگامى كه بندگانم از تو در باره من سؤال كنند بگو من نزديكم )) (واذا سالك عبادى عنى فانى قريب ).
نزديكتر از آنچه تصور كنيد, نزديكتر از شما به خودتان , و نزديكتر از شريان گردنهايتان , چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ونحن اقرب اليه من حبل الوريد(سوره ق , آيه 16).
سپس اضافه مى كند: ((من دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا مى خوانداجابت مى كنم )) (اجيب دعوة الداع اذا دعان ).
((بنابراين بايد بندگان من دعوت مرا بپذيرند)) (فليستجيبوا لى ).
((و به من ايمان آورند)) (وليؤمنوا بى ).
((باشد كه راه خود را پيدا كنند و به مقصد برسند)) (لعلهم يرشدون ).
جالب اين كه در اين آيه خداوند هفت مرتبه به ذات پاك خود اشاره كرده وهفت بار به بندگان ! و از اين نهايت پيوستگى و قرب و ارتباط, محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است !.
((دعا)) يكنوع خودآگاهى و بيدارى دل و انديشه و پيوند باطنى با مبد همه نيكيها و خوبيهاست .
((دعا)) يكنوع عبادت و خضوع و بندگى است , و انسان به وسيله آن توجه تازه اى به ذات خداوند پيدا مى كند, و همانطور كه همه عبادات اثر تربيتى دارد((دعا)) هم داراى چنين اثرى خواهد بود.
و ايـن كـه مى گويند: ((دعا فضولى در كار خداست ! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى دهد)) تـوجـه نـدارنـد كـه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لياقتهاتقسيم مى شود, هر قدر استعداد و شايستگى بيشتر باشد سهم بيشترى از آن مواهب نصيب انسان مى گردد.
لـذا مـى بـيـنـيم امام صادق (ع ) مى فرمايد: ان عنداللّه عزوجل منزلة لا تنال الا بمسالة : ((در نزد خداوند مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آن نمى رسد))!.
دانشمندى مى گويد: ((وقتى كه ما نيايش مى كنيم خود را به قوه پايان ناپذيرى كه تمام كائنات را به هم پيوسته است متصل و مربوط مى سازيم )).
آيـه 187ـ شـان نـزول : از روايـات اسـلامـى چـنين استفاده مى شود كه در آغازنزول حكم روزه , مـسـلـمـانـان تـنها حق داشتند قبل از خواب شبانه , غذا بخورند,چنانچه كسى در شب به خواب مى رفت سپس بيدار مى شد خوردن و آشاميدن براو حرام بود.
و نيز در آن زمان آميزش با همسران در روز و شب ماه رمضان مطلقا تحريم شده بود.
يكى از ياران پيامبر(ص ) به نام ((مطعم بن جبير)) كه مرد ضعيفى بود با اين حال روزه مى داشت , هنگام افطار وارد خانه شد, همسرش رفت براى افطار او غذاحاضر كند بخاطر خستگى خواب او را ربود, وقتى بيدار شد گفت من ديگر حق افطار ندارم , با همان حال شب را خوابيد و صبح در حالى كـه روزه دار بـود بـراى حـفرخندق (در آستانه جنگ احزاب ) در اطراف مدينه حاضر شد, در اثنا تـلاش وكـوشـش بـه واسـطـه ضـعـف و گرسنگى مفرط بيهوش شد, پيامبر بالاى سرش آمد و ازمشاهده حال او متاثر گشت .
و نـيـز جـمـعـى از جـوانـان مسلمان كه قدرت كنترل خويشتن را نداشتند شبهاى ماه رمضان با همسران خود آميزش مى نمودند.
در اين هنگام آيه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد كه در تمام طول شب مى توانند غذا بخورند و با همسران خود آميزش جنسى داشته باشند.
تفسير:.

توسعه اى در حكم روزه .

چـنـانكه در شان نزول خوانديم در آغاز اسلام آميزش با همسران در شب وروز ماه رمضان مطلقا مـمنوع بود, و همچنين خوردن و آشاميدن پس از خواب و اين شايد آزمايشى بود براى مسلمين و هـم بـراى آماده ساختن آنها نسبت به پذيرش احكام روزه اين آيه كه شامل چهار حكم اسلامى در زمينه روزه و اعتكاف است نخست در قسمت اول مى گويد: ((در شبهاى ماه روزه آميزش جنسى با همسرانتان براى شما حلال شده است )) (احل لكم ليلة الصيام الرفث الى نسئكم ).
سپس به فلسفه اين موضوع پرداخته , مى گويد: ((زنان لباس شما هستند وشما لباس آنها)) (هن لباس لكم وانـتم لباس لهن ).
لـبـاس از يكسو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشيا به بدن حفظمى كند, و از سوى ديگر عـيـوب او را مـى پوشاند و از سوى سوم زينتى است براى تن آدمى , اين تشبيه كه در آيه فوق آمده اشاره به همه اين نكات است .
سـپـس قـرآن علت اين تغيير قانون الهى را بيان كرده مى گويد: ((خداوندمى دانست كه شما به خـويـشـتـن خيانت مى كرديد (و اين عمل را كه ممنوع بود بعضاانجام مى داديد) خدا بر شما توبه كرد, و شما را بخشيد)) (علم اللّه انـكم كنتم تختانون انـفسكم فتاب عليكم وعفا عنكم ).
آرى ! براى اين كه شما آلوده گناه بيشتر نشويد خدا به لطف و رحمتش اين برنامه را بر شما آسان ساخت و از مدت محدوديت آن كاست .
اكنون كه چنين است با آنها آميزش كنيد و آنچه را خداوند بر شما مقرر داشته طلب نماييد)) (فالا ن باشروهن وابتغوا ما كتب اللّه لكم ).
سپس به بيان دومين حكم مى پردازد و مى گويد: ((بخوريدو بياشاميد تا رشته سپيد صبح از رشته سـيـاه شب براى شما آشكار گردد)) (وكلوا واشربوا حتى يتبين لكم الخيط الا بيض من الخيط الا سود من الفجر).
بـعـد بـه بـيـان سومين حكم پرداخته مى گويد: ((سپس روزه را تا شب تكميل كنيد)) (ثم اتموا الصيام الى الليل ).
ايـن جـمـلـه تـاكـيـدى اسـت بر ممنوع بودن خوردن و نوشيدن و آميزش جنسى در روزها براى روزه داران , و نيز نشان دهنده آغاز و انجام روزه است كه از طلوع فجرشروع و به شب ختم مى شود .
سـرانجام به چهارمين و آخرين حكم پرداخته مى گويد: ((هنگامى كه درمساجد مشغول اعتكاف هستيد با زنان آميزش نكنيد)) (ولا تباشروهن وانـتم عاكفون فى المساجد).
بـيان اين حكم مانند استثنايى است براى حكم گذشته زيرا به هنگام اعتكاف كه حداقل مدت آن سـه روز است روزه مى گيرند اما در اين مدت نه در روز حق آميزش جنسى با زنان دارند و نه در شب .
در پـايان آيه , اشاره به تمام احكام گذشته كرده چنين مى گويد: ((اينها مرزهاى الهى است به آن نزديك نشويد)) (تلك حدوداللّه فلا تقربوها).
زيرا نزديك شدن به مرز وسوسه انگيز است , و گاه سبب مى شود كه انسان ازمرز بگذرد و در گناه بيفتد.
آرى ! ايـن چـنـين خداوند آيات خود را براى مردم روشن مى سازد, شايدپرهيزكارى پيشه كنند)) (كذلك يبين اللّه آياته للناس لعلهم يتقون ).

آغاز و پايان , تقواست .

جالب اين كه در نخستين آيه مربوط به احكام روزه خوانديم كه هدف نهايى از آن تقوا است , همين تـعـبـيـر عـيـنا در پايان آخرين آيه نيز آمده است (لعلهم يتقون )و اين نشان مى دهد كه تمام اين بـرنامه ها وسيله اى هستند براى پرورش روح تقوا وخويشتندارى و ملكه پرهيز از گناه و احساس مسؤوليت در انسانها!.
(آيه 188)ـ اين آيه اشاره به يك اصل كلى و مهم اسلامى مى كند كه در تمام مسائل اقتصادى حاكم اسـت , و بـه يك معنى مى شود تمام ابواب فقه اسلامى را دربخش اقتصاد زير پوشش آن قرار داد, نـخـست مى فرمايد: ((اموال يكديگر را در ميان خود به باطل و ناحق نحوريد)) (ولا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل )((18)).
مـفـهوم آيه فوق عموميت دارد و هرگونه تصرف در اموال ديگران از غير طريق صحيح و به ناحق مـشـمول اين نهى الهى است و تمام معاملاتى كه هدف صحيحى را تعقيب نمى كند و پايه و اساس عقلايى ندارد مشمول اين آيه است .
جـالـب اين كه قرار گرفتن آيه مورد بحث بعد از آيات روزه (182ـ187) نشانه يك نوع همبستگى در مـيـان اين دو است , در آنجا نهى از خوردن و آشاميدن بخاطرانجام يك عبادت الهى مى كند و در اينجا نهى از خوردن اموال مردم به ناحق (كه اين هم نوع ديگرى از روزه و رياضت نفوس است ) و در واقـع هر دو شاخه هايى از تقوامحسوب مى شود, همان تقوايى كه به عنوان هدف نهايى روزه معرفى شده است .
سپس در ذيل آيه , انگشت روى يك نمونه بارز ((اكل مال به باطل )) (خوردن اموال مردم به ناحق ) گـذاشـتـه كه بعضى از مردم آن را حق خود مى شمرند به گمان اين كه به حكم قاضى , آن را به چـنـگ آورده انـد, مـى فرمايد: ((براى خوردن قسمتى ازاموال مردم به گناه و بخشى از آن را به قـضـات ندهيد در حالى كه مى دانيد)) (وتدلوابها الى الحكام لتاكلوا فريقا من اموال الناس بالا ثم وانـتم تعلمون ).

رشوه خوارى بلاى بزرگ جامعه ها!.

يكى از بلاهاى بزرگى كه از قديمترين زمانها دامنگير بشر شده و امروز باشدت بيشتر ادامه دارد بـلاى رشوه خوارى است كه يكى از بزرگترين موانع اجراى عدالت اجتماعى بوده و هست و سبب مـى شـود قوانين كه قاعدتا بايد حافظ منافع طبقات ضعيف باشد, به سود مظالم طبقات نيرومند كه بايد قانون آنها را محدودكند به كار بيفتد.
بـديـهـى اسـت كـه اگـر بـاب رشـوه گـشـوده شـود قوانين درست نتيجه معكوس خواهد داد وقـوانـيـن بـازيـچـه اى دردسـت اقويا براى ادامه ظلم وستم وتجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد لذا دراسلام رشوه خوارى يكى از گناهان كبيره محسوب مى شود.
ولـى قابل توجه است كه زشتى رشوه سبب مى شود كه اين هدف شوم درلابلاى عبارات و عناوين فريبنده ديگر انجام گيرد و رشوه خوار و رشوه دهنده ازنامهايى مانند هديه , تعارف , حق الزحمه و انعام استفاده كنند ولى اين تغيير نامها به هيچ وجه تغييرى در ماهيت آن نمى دهد و در هر صورت پولى كه از اين طريق گرفته مى شود حرام و نامشروع است .
در نهج البلاغه در داستان هديه آوردن ((اشعث بن قيس )) مى خوانيم كه : اوبراى پيروزى بر طرف دعـواى خود در محكمه عدل على (ع ) متوسل به رشوه شد وشبانه ظرفى پر از حلواى لذيذ به در خـانـه عـلى (ع ) آورد و نام آن را هديه گذاشت على (ع ) برآشفت و فرمود: ((سوگواران بر عزايت اشـك بـريـزند, آيا با اين عنوان آمده اى كه مرا فريب دهى و از آيين حق باز دارى ؟ به خدا سوگند اگـر هـفـت اقـلـيـم رابا آنچه در زير آسمانهاى آنها است به من دهند كه پوست جوى را از دهان مـورچـه اى بـه ظـلـم بگيرم هرگز نخواهم كرد, دنياى شما از برگ جويده اى در دهان ملخ براى من كم ارزشتر است على را با نعمتهاى فانى و لذتهاى زودگذر چه كار؟)).
اسـلام رشـوه را در هـر شـكـل و قـيافه اى محكوم كرده است , در تاريخ زندگى پيغمبراكرم (ص ) مـى خـوانـيـم كـه : بـه او خبر دادند يكى از فرماندارانش رشوه اى درشكل هديه پذيرفته , حضرت برآشفت و به او فرمود: كيف تاخذ ما ليس لك بحق :((چرا آن كه حق تو نيست مى گيرى ))؟ او در پـاسـخ بـا معذرت خواهى گفت : ((آنچه گرفتم هديه اى بود اى پيامبرخدا)) پيامبر(ص ) فرمود: ((اگـر شـمـا در خـانـه بـنـشـيـنيد و ازطرف من فرماندار محلى نباشيد آيا مردم به شما هديه مـى دهـنـد؟! سـپس دستور دادهديه را گرفتند و در بيت المال قرار دادند و وى را از كار بركنار كرد)).
چه خوبست مسلمانان از كتاب آسمانى خود الهام بگيرند و همه چيز را پاى بت رشوه خوارى قربانى نكنند.
آيه 189ـ شان نزول : جمعى از يهود از رسول خدا(ص ) پرسيدند هلال ماه براى چيست ؟ و چه فايده دارد؟ آيه نازل شد: (و فوايد مادى و معنوى آن را درنظام زندگى انسانها بيان كرد).
تـفـسـيـر: همان طور كه در شان نزول آمده است گروهى در مورد هلال ماه ازپيغمبراكرم (ص ) پـرسـشـهـايى داشتند, قرآن سؤال آنها را به اين صورت منعكس كرده است , مى فرمايد: ((در باره هلالهاى ماه از تو سؤال مى كنند)) (يسئلونك عن الا هلة ).
سـپـس مـى فـرمـايد: ((بگو: اينها بيان اوقات (طبيعى ) براى مردم و حج است ))(قل هى مواقيت للناس والحج ).
هم در زندگى روزانه از آن استفاده مى كنند و هم در عبادتهايى كه وقت معينى در سال دارد, در حـقـيقت ماه يك تقويم طبيعى براى افراد بشر محسوب مى شود كه مردم اعم از باسواد و بى سواد در هـر نـقـطـه اى از جـهـان بـاشند مى توانند از اين تقويم طبيعى استفاده كنند, و اصولا يكى از امـتيازات قوانين اسلام اين است كه دستورات آن بر طبق مقياسهاى طبيعى قرار داده شده است زيـرا مقياسهاى طبيعى وسيله اى است كه در اختيار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثرى بر آن نمى گذارد.
سپس در ذيل آيه به تناسب سخنى كه از حج و تعيين موسم آن به وسيله هلال ماه در آغاز آيه آمده بـه يكى از عادات و رسوم خرافى جاهليت در مورد حج اشاره نموده و مردم را از آن نهى مى كند و مـى فـرمـايد: ((كار نيك آن نيست كه از پشت خانه ها وارد شويد بلكه نيكى آن است كه تقوا پيشه كنيد و از در خانه ها وارد شويدو از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد)) (وليس البر بان تاتوا البيوت من ظهورهاولكن البر من اتقى واتوا البيوت من ابوابها واتقوا اللّه لعلكم تفلحون ).
ايـن آيه مفهوم گسترده اى دارد و از همين جا مى توان پيوند ميان آغاز و پايان آيه را پيدا كرد و آن ايـن كـه بـراى اقـدام در هر كار خواه دينى باشد يا غير دينى بايد ازطريق صحيح وارد شد و نه از طرق انحرافى و وارونه و عبادتى همچون حج نيزبايد در وقت مقرر كه در هلال ماه تعيين مى شود انجام گيرد.
جـمله ليس البر ممكن است اشاره به نكته لطيف ديگرى نيز باشد, كه سؤال شما از اهله ماه به جاى سؤال از معارف دينى همانند عمل كسى است كه راه اصلى خانه را گذاشته و از سوراخى كه پشت در خانه زده وارد مى شود چه كار نازيبايى !.

سؤالات مختلف از شخص پيامبر.

در پـانـزده مورد از آيات قرآن جمله يسئلونك آمده كه نشان مى دهد مردم كرارا سؤالات مختلفى در مـسـائل گـوناگون از پيغمبراكرم (ص ) داشتند و جالب اين كه پيامبر نه تنها ناراحت نمى شد بلكه با آغوش باز از آن استقبال مى كرد و از طريق آيات قرآنى به آنها پاسخ مى داد.
سؤال كردن يكى از حقوق مردم در برابر رهبران است , سؤال كليد حل مشكلات است , سؤال دريچه علوم است , سؤال وسيله انتقال دانشهاست اصولاطرح سؤالات مختلف در هر جامعه نشانه جنب و جـوش افـكـار و بـيدارى انديشه هااست و وجود اين همه سؤال در عصر پيامبر نشانه تكان خوردن افكار مردم آن محيط در پرتو قرآن و اسلام است .
آيـه 190ـ شـان نزول : اين آيه اولين آيه اى بود كه در باره جنگ با دشمنان اسلام نازل شد و پس از نـزول ايـن آيه پيغمبراكرم (ص ) با آنها كه از در پيكار در آمدند,پيكار كرد و نسبت به آنان كه پيكار نـداشـتـند خوددارى مى كرد, و اين ادامه داشت تادستور اقتلوا المشركين كه اجازه پيكار با همه مشركان را مى داد نازل گشت .
تـفـسير: در اين آيه قرآن , دستور مقاتله و مبارزه با كسانى كه شمشير به روى مسلمانان مى كشند صادر كرده , مى فرمايد: ((با كسانى كه با شما مى جنگند در راه خدا پيكار كنيد)) (وقاتلوا فى سبيل اللّه الذين يقاتلونكم ).
تـعـبير به فى سبيل اللّه , هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد كه جنگ درمنطق اسلام هرگز بخاطر انتقامجويى يا جاه طلبى يا كشورگشايى يا به دست آوردن غنايم نيست همين هدف در تمام ابعاد جنگ اثر مى گذارد, كميت وكيفيت جنگ , نوع سلاحها, چگونگى رفتار با اسيران , را به رنگ فى سبيل اللّه در مى آورد.
سپس قرآن توصيه به رعايت عدالت , حتى در ميدان جنگ و در برابردشمنان كرده مى فرمايد: ((از حد تجاوز نكنيد)) (ولا تعتدوا).
((چرا كه خداوند, تجاوزكاران را دوست نمى دارد)) (ان اللّه لا يحب المعتدين ).
آرى ! هنگامى كه جنگ براى خدا و در راه خدا باشد, هيچ گونه تعدى وتجاوز, نبايد در آن باشد, و درسـت بـه هـمـيـن دليل است كه در جنگهاى اسلامى ـبرخلاف جنگهاى عصر ماـ رعايت اصول اخـلاقـى فـراوانـى توصيه شده است , مثلاافرادى كه سلاح به زمين بگذارند, و كسانى كه توانايى جـنـگ را از دسـت داده اند, يااصولا قدرت بر جنگ ندارند, همچون مجروحان , پيرمردان , زنان و كـودكـان نـبـايدمورد تعدى قرار بگيرند, باغستانها و گياهان و زراعتها را نبايد از بين ببرند, و از موادسمى براى زهرآلود كردن آبهاى آشاميدنى دشمن (جنگ شيميايى و ميكروبى )نبايد استفاده كنند.
(آيـه 191)ـ ايـن آيـه كـه دسـتـور آيه قبل را تكميل مى كند, با صراحت بيشترى سخن مى گويد, مى فرمايد: ((آنها (همان مشركانى كه از هيچ گونه ضربه زدن به مسلمين خوددارى نمى كردند) را هر كجا بيابيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما رابيرون ساختند (مكه ) آنها را بيرون كنيد)) چرا كه ايـن يـك دفـاع عـادلانه و مقابله به مثل منطقى است (واقتلوهم حيث ثقفتموهم واخرجوهم من حيث اخرجوكم ).
سپس مى افزايد: ((فتنه از كشتار هم بدتر است )) (والفتنة اشد من القتل ).
((فتنه )) به معنى قرار دادن طلا در آتش , براى ظاهر شدن ميزان خوبى آن ازبدى است .
از آنـجـا كـه آيين بت پرستى و فسادهاى گوناگون فردى و اجتماعى مولود آن ,در سرزمين مكه رايج شده بود, و حرم امن خدا را آلوده كرده بود, و فساد آن از قتل و كشتار هم بيشتر بود آيه مورد بـحث مى گويد: ((بخاطر ترس از خونريزى , دست ازپيكار با بت پرستى بر نداريد كه بت پرستى از قتل , بدتر است )).
سـپـس قـرآن بـه مـساله ديگرى در همين رابطه اشاره , كرده مى فرمايد:((مسلمانان بايد احترام مـسـجـدالـحرام را نگهدارند, و اين حرم امن الهى بايد هميشه محترم شمرده شود, و لذا ((با آنها (مـشـركـان ) نزد مسجدالحرام پيكار نكنيد, مگر آن كه آنها در آنجا با شما بجنگند)) (ولا تقاتلوهم عـندالمسجدالحرام حتى يقاتلوكم فيه )((ولى اگر آنها با شما در آنجا جنگ كردند, آنها را به قتل برسانيد, چنين است جزاى كافران )) (فان قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزا الكافرين ).
چـرا كه وقتى آنها حرمت اين حرم امن رابشكنند ديگر سكوت در برابر آنان جايز نيست و بايد پاسخ محكم به آنان داده شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا هرگز سؤاستفاده نكنند.
(آيـه 192)ـ ولى از آنجا كه اسلام هميشه نيش و نوش و انذار و بشارت را باهم مى آميزد تا معجون سـالـم تـربـيـتـى بـراى گـنـهكاران فراهم كند در اين آيه راه بازگشت را به روى آنها گشوده مـى فـرمـايـد: ((اگر (دست از شرك بردارند) و از جنگ خوددارى كنند, خداوند غفور و مهربان است )) (فان انتهوا فان اللّه غفور رحيم ).
(آيه 193)ـ در اين آيه به هدف جهاد در اسلام اشاره كرده مى فرمايد: ((با آنها پيكاركنيد تا فتنه از ميان برود)) (وقاتلوهم حتى لاتكون فتنة ).
((و دين مخصوص خدا باشد)) (ويكون الدين للّه ).
سـپـس اضـافـه مى كند: ((اگر آنها (از اعتقاد و اعمال نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنان نشويد زيرا) تعدى جز بر ستمكاران روا نيست )) (فان انتهوا فلاعدوان الا على الظالمين ).
در ظاهر سه هدف براى جهاد در اين آيه ذكر شده , از ميان بردن فتنه ها ومحو شرك و بت پرستى , و جلوگيرى از ظلم و ستم .

مساله جهاد در اسلام :.

از آنـجـا كـه هميشه افراد زورمند و خودكامه و فرعونها و نمرودها و قارونهااهداف انبيا را مزاحم خـويـش مـى ديـده انـد در بـرابـر آن ايستاده و جز به محو دين وآيين خدا راضى نبودند از طرفى ديـنـداران راسـتين در عين تكيه بر عقل و منطق واخلاق بايد در مقابل اين گردنكشان ظالم و ستمگر بايستند و راه خود را با مبارزه ودر هم كوبيدن آنان به سوى جلو باز كنند.
اصولا جهاد يك قانون عمومى در عالم حيات است و تمام موجودات زنده براى بقاى خود, با عوامل نابودى خود در حال مبارزه اند به هر حال يكى ازافتخارات ما مسلمانان آميخته بودن دين با مساله حـكـومـت و داشتن دستور جهاد دربرنامه هاى دينى است منتهى جهاداسلامى اهدافى را تعقيب مـى كـنـد و آنـچه ما را ازديگران جدا مى سازد همين است چنانكه در آيات فوق خوانديم جهاد در اسلام براى چند هدف مجاز شمرده شده است .
1ـ.

جهاد براى خاموش كردن فتنه ها.

و بـه تعبير ديگر جهاد ابتدايى آزاديبخش مى دانيم : خداوند دستورها وبرنامه هايى براى سعادت و آزادى و تكامل و خوشبختى و آسايش انسانها طرح كرده است , و پيامبران خود را موظف ساخته كه ايـن دسـتـورهـا را به مردم ابلاغ كنند,حال اگر فرد يا جمعيتى ابلاغ اين فرمانها را مزاحم منافع پـسـت خـود بـبـيـنـد و بر سرراه دعوت انبيا موانعى ايجاد نمايد آنها حق دارند نخست از طريق مـسـالـمـت آمـيـز واگـر ممكن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تـبـلـيـغ را بـراى خـود كـسـب كـنـند تا مردم از قيد اسارت و بردگى فكرى و اجتماعى آزادگردند.
2ـ.

جهاد دفاعى .

تـمـام قـوانين آسمانى و بشرى به شخص يا جمعيتى كه مورد هجوم واقع شده حق مى دهد براى دفـاع از خـويـشـتن به پا خيزد و آنچه در قدرت دارد به كار برد, و ازهرگونه اقدام منطقى براى حفظ موجوديت خويش فروگذار نكند اين نوع جهاد را,جهاد دفاعى مى نامند.
جـنگهايى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوك و حنين و بعضى ديگر ازغزوات اسلامى جز اين بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است .
3ـ.

جهاد براى محو شرك و بت پرستى .

اسـلام در عـيـن اين كه آزادى عقيده را محترم مى شمرد هيچ كس را با اجباردعوت به سوى اين آيين نمى كند, به همين دليل به اقوامى كه داراى كتاب آسمانى هستند, فرصت كافى مى دهد كه با مطالعه و تفكر, آيين اسلام را بپذيرند, و اگرنپذيرفتند با آنها به صورت يك ((اقليت )) هم پيمان (اهـل ذمـه ) مـعـامـله مى كند, و باشرايط خاصى كه نه پيچيده است و نه مشكل با آنها همزيستى مـسـالمت آميز برقرارمى كند در عين حال نسبت به شرك و بت پرستى , سختگير است زيرا, شرك وبـت پـرسـتـى نه دين است و نه آيين , بلكه يك خرافه است و انحراف و حماقت و درواقع يك نوع بيمارى فكرى و اخلاقى كه بايد به هر قيمت ممكن آن را ريشه كن ساخت .
از آنـچـه تاكنون گفتيم روشن مى شود كه اسلام جهاد را با اصول صحيح ومنطق عقل هماهنگ سـاخته است ولى مى دانيم دشمنان اسلام ـمخصوصا ارباب كليسا و مستشرقان مغرض ـ با تحريف حـقايق , سخنان زيادى بر ضد مساله جهاداسلامى ايراد كرده اند, و به اين قانون الهى سخت هجوم بـرده انـد, بنظر مى رسدوحشت آنها از پيشرفت اسلام در جهان , بخاطر معارف قوى و برنامه هاى حساب شده , سبب شده كه از اسلام چهره دروغين وحشتناكى بسازند, تا جلو پيشرفت اسلام را در جهان بگيرند.
4ـ.

جهاد براى حمايت از مظلومان .

حـمايت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام يك اصل است كه بايدمراعات شود, حتى اگر به جهاد منتهى گردد, اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان دربرابر فشارهايى كه به مظلومان جهان وارد مى شود بى تفاوت باشند, و اين دستوريكى از ارزشمندترين دستورات اسلامى است كه از حقانيت اين آيين خبر مى دهد.
(آيه 194)ـ مشركان مكه مى دانستند كه جنگ در ماههاى حرام (ذى القعده وذى الحجه و محرم و رجـب ) از نـظر اسلام جايز نيست به همين دليل در نظر داشتندمسلمانان را غافلگير ساخته و در مـاههاى حرام به آنها حمله ور شوند و شايدگمانشان اين بود, كه اگر آنها احترام ماههاى حرام را ناديده بگيرند مسلمانان به مقابله بر نمى خيزند, آيه مورد بحث به اين پندارها پايان داد و نقشه هاى احـتـمـالـى آنـهـا را نـقـش بـر آب كـرد, و دستور داد اگر آنها در ماههاى حرام دست به اسلحه بـبـرنـد,مـسلمانان در مقابل آنها بايستند, مى فرمايد: ((ماه حرام در برابر ماه حرام است ))(الشهر الحرام بالشهر الحرام ).
يـعنى اگر دشمنان احترام آن را شكستند و درآن با شما پيكار كردند, شما نيزحق داريد مقابله به مثل كنيد زيرا: ((حرمات , قصاص دارد)) (والحرومات قصاص ).
ايـن در واقـع يـك نـوع قـصـاص اسـت تا هرگز مشركان به فكر سؤاستفاده ازاحترام ماه حرام يا سرزمين محترم مكه نيفتند.
سـپـس به يك دستور كلى و عمومى اشاره كرده مى گويد: ((هر كس به شماتجاوز كند, به مانند آن بـر او تـجاوز كنيد ولى از خدا بپرهيزيد (و زياده روى نكنيد) وبدانيد خدا با پرهيزكاران است )) (فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم واتقوا اللّه واعلموا ان اللّه مع الـمـتقين ).
اسـلام بـرخـلاف مـسـيحيت كنونى كه مى گويد: (( هركس كه به رخساره راست توطپانچه زند رخـساره ديگر را به سوى او بگردان ))((19)) چنين دستورى نمى دهد, چراكه اين دستور انحرافى بـاعـث جـرات و جسارت ظالم و تجاوزگر است , حتى مسيحيان جهان امروز نيز هرگز به چنين دسـتورى عمل نمى كنند و كمترين تجاوزى را با پاسخى شديدتر كه آن هم برخلاف دستور اسلام است جواب مى گويند.
اسلام به هر كس حق مى دهد كه اگر به او تعدى شود, به همان مقدار مقابله كند, تسليم در برابر متجاوز مساوى است با مرگ و مقاومت مساوى است با حيات ,اين است منطق اسلام .
و ايـن كـه مـى گـويـد خـدا بـا پـرهـيـزكران است , اشاره به اين است كه آنها را درمشكلات تنها نمى گذارد و يارى مى دهد.
(آيـه 195)ـ اين آيه تكميلى است بر آيات جهاد, زيرا جهاد به همان اندازه كه به مردان با اخلاص و كـارآزمـوده نـيازمند است به اموال و ثروت نيز احتياج داردزيرا از سربازان كه عامل تعيين كننده سرنوشت جنگ هستند بدون وسائل وتجهيزات كافى (اعم از سلاح , مهمات , وسيله نقل و انتقال , مواد غذايى , وسائل درمانى ) كارى ساخته نيست .
لـذا دراسـلام تـامـين وسائل جهاد بادشمنان از واجبات شمرده شده در اين آيه با صراحت دستور مى دهد و مى فرمايد: ((در راه خدا انفاق كنيد و خود را به دست خود به هلاكت نيفكنيد)) (وانـفقوا فى سبيل اللّه ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة ).
در آخـر آيـه دسـتـور به نيكوكارى داده , مى فرمايد: ((نيكى كنيد كه خداوندنيكوكاران را دوست مى دارد)) (واحسنوا ان اللّه يحب المحسنين ).

انفاق سبب پيشگيرى از هلاكت جامعه است !.

اين آيه گرچه در ذيل آيات جهاد آمده است ولى بيانگر يك حقيقت كلى واجتماعى است و آن اين كـه انـفـاق بطوركلى سبب نجات جامعه ها از مفاسد كشنده است , زيرا هنگامى كه مساله انفاق به فـرامـوشـى سـپـرده شود, و ثروتها در دست گروهى معدود جمع گردد و در برابر آنان اكثريتى مـحـروم و بـيـنـوا وجود داشته باشدديرى نخواهد گذشت كه انفجار عظيمى در جامعه بوجود مى آيد, كه نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت , بنابراين انفاق , قبل از آن كه به حال محرومان مفيد باشد به نفع ثروتمندان است , زيرا تعديل ثروت حافظ ثروت است .
امـيرمؤمنان على (ع ) در يكى از كلمات قصارش مى فرمايد: حصنوا اموالكم بالزكاة : ((اموال خويش را با دادن زكات حفظ كنيد)).
(آيه 196) ـ.

قسمتى از احكام مهم حج !.

در اين آيه , احكام زيادى بيان شده است .
1ـ در ابـتـدا يـك دستور كلى براى انجام فريضه حج و عمره بطوركامل و براى اطاعت فرمان خدا داده , مى فرمايد: ((حج و عمره را براى خدا به اتمام برسانيد))(واتموا الحج والعمرة للّه ).
در واقع قبل از هر چيز به سراغ انگيزه هاى اين دو عبادت رفته وتوصيه مى كندكه جز انگيزه الهى و قصد تقرب به ذات پاك او, چيز ديگرى در كار نبايد باشد.
2ـ سـپس به سراغ كسانى مى رود كه بعد از بستن احرام بخاطر وجود مانعى مانند بيمارى شديد و ترس از دشمن , موفق به انجام حج عمره نمى شوند,مى فرمايد: ((اگر محصور شديد (و موانعى به شـما اجازه نداد كه پس از احرام بستن وارد مكه شويد) آنچه از قربانى فراهم شود)) ذبح كنيد و از احرام خارج شويد (فان احصرتم فما استيسر من الهدى ).
3ـ سـپـس به دستور ديگرى اشاره كرده مى فرمايد: ((سرهاى خود را نتراشيدتا قربانى به محلش برسد)) و در قربانگاه ذبح شود (ولا تحلقوا رؤسكم حتى يبلغ ‌الهدى محله ).
4ـ سـپـس مى فرمايد: ((اگر كسى از شما بيمار بود و يا ناراحتى در سر داشت (و به هر حال ناچار بـود سر خود را قبل از آن موقع بتراشد) بايد فديه (كفاره اى ) ازقبيل روزه يا صدقه يا گوسفندى بدهد)) (فمن كان منكم مريضا) او به اذى من راسه ففدية من صيام او صدقة او نسك ).
در واقع شخص مخير در ميان اين سه كفاره (روزه ـ صدقه ـ ذبح گوسفند)مى باشد.
5ـ سپس مى افزايد: ((و هنگامى كه (از بيمارى و دشمن در امان بوديد) ازكسانى كه عمره را تمام كرده و حج را آغاز مى كنند, آنچه ميسر از قربانى است )) ذبح كنند (فاذا امنتم فمن تـمـتع بالعمرة الى الحج فما استيسر من الهدى ).
اشاره به اين كه در حج تمتع , قربانى كردن لازم است و فرق نمى كند اين قربانى شتر باشد يا گاو و يا گوسفند, و بدون آن از احرام خارج نمى شود.
6ـ سـپس به بيان حكم كسانى مى پردازد كه در حال حج تمتع قادر به قربانى نيستند, مى فرمايد: ((كـسى كه (قربانى ) ندارد, بايد سه روز در ايام حج , و هفت روزبه هنگام بازگشت , روزه بدارد, ايـن ده روز كـامـل اسـت )) (فـمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام فى الحج وسبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة ).
بنابراين اگر قربانى پيدا نشود, يا وضع مالى انسان اجازه ندهد, جبران آن ده روز روزه است .
7ـ بعد به بيان حكم ديگرى پرداخته , مى گويد: ((اين برنامه حج تمتع براى كسى است كه خانواده او نزد مسجدالحرام نباشد)) (ذلك لمن لم يكن اهله حاضرى الـمسجدالحرام ).
بـنابراين كسانى كه اهل مكه يا اطراف مكه باشند, حج تمتع ندارند و وظيفه آنها حج قران يا افراد است ـ كه شرح اين موضوع در كتب فقهى آمده است .
بعد از بيان اين احكام هفتگانه در پايان آيه دستور به تقوا مى دهد ومى فرمايد: ((از خدا بپرهيزيد و تـقـوا پـيـشه كنيد و بدانيد خداوند عقاب و كيفرش شديد است )) (واتقوا اللّه واعلموا ان اللّه شديد العقاب ).
ايـن تـاكـيد شايد به اين جهت است كه مسلمانان در هيچ يك از جزئيات اين عبادت مهم اسلامى كوتاهى نكنند چرا كه كوتاهى در آن گاهى سبب فساد حج و ازبين رفتن بركات مهم آن مى شود.

اهميت حج در ميان وظايف اسلامى !.

حـج از مـهـمترين عباداتى است كه در اسلام تشريع شده و داراى آثار وبركات فراوان و بيشمارى است , حج مراسمى است كه پشت دشمنان را مى لرزاندو هر سال خون تازه اى در عروق مسلمانان جارى مى سازد.
حج عبادتى است كه اميرمؤمنان آن را ((پرچم )) و ((شعار مهم )) اسلام ناميده ودر وصيت خويش در آخـريـن سـاعـت عمرش فرموده : ((خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام كه هستيد آن را خالى نگذاريد كه اگر خالى گذارده شودمهلت داده نمى شويد)) (و بلاى الهى شما را فرا خواهد گرفت ).

اقسام حج :.

فـقـهـاى بـزرگ مـا با ابهام از آيات قرآن و سنت پيامبر(ص ) و ائمه اهل بيت (ع )حج را به سه قسم تقسيم كرده اند: حج تمتع , حج قران و افراد.