برگزيده تفسير نمونه جلد اول
تفسير سوره هاى :
فاتحة الكتاب (حمد)، بقره، آل عمران، نسا، مائده، انعام

زير نظر: آية اللّه مكارم شيرازى
تحقيق و تنظيم :احمد على بابائى

- ۲۲ -


و در قـسـمـت دوم مـى فـرمـايد: ((و نيز اين سرپرستى به خاطر تعهداتى است كه مردان در مورد پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند)) (وبما انفقوامن اموالهم ).
سپس اضافه مى كند كه زنان در برابر وظايفى كه در خانواده به عهده دارند به دو دسته اند:.
دسـتـه اول : ((و زنـان صـالـح , زنانى هستند كه متواضعند و در غياب (همسرخود) حفظ اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده ,مى كنند)) (فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ اللّه ).
يعنى مرتكب خيانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظشخصيت شوهر و اسرار خانواده در غياب او نمى شوند, و وظايف و مسؤوليتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.
دسـتـه دوم : زنـانـى هستند كه از وظايف خود سرپيچى مى كنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنها ديده مى شود, مردان در مقابل اين گونه زنان وظايفى دارند كه بايدمرحله به مرحله اجرا گردد, در مـرحـلـه اول مى فرمايد: ((زنانى را كه از طغيان وسركشى آنها مى ترسيد پند و اندرز دهيد)) (واللا تى تخافون نشوزهن فعظوهن ).
در مـرحـلـه دوم مـى فـرمايد: ((در صورتى كه اندرزهاى شما سودى نداد, دربستر از آنها دورى كنيد)) (واهجروهن فى المضاجع ).
و در مـرحـلـه سـوم : در صورتى كه سركشى و پشت پا زدن به وظايف ومسؤوليتها از حد بگذرد و هـمـچـنان در راه قانون شكنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند, نه اندرزها تاثير كند, و نه جدا شـدن در بـستر, و كم اعتنايى نفعى نبخشد, وراهى جز ((شدت عمل )) باقى نماند ((آنها را تنبيه بدنى كنيد)) (واضربوهن ).
مسلم است كه اگر يكى از اين مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظيفه خود اقدام كند مرد حق ندارد بهانه گيرى كرده , در صدد آزار زن برآيد, لذا به دنبال اين جمله مى فرمايد: ((پس اگر آنها از شما اطاعت كردند, راهى براى تعدى بر آنهامجوييد)) (فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ).
و در پايان آيه مجددا به مردان هشدار مى دهد كه از موقعيت سرپرستى خوددر خانواده سؤاستفاده نـكـنـنـد و به قدرت خدا كه بالاتر از همه قدرتهاست بينديشند ((زيرا خداوند بلندمرتبه و بزرگ است )) (ان اللّه كان عليا كبيرا).
(آيه 35).

محكمه صلح خانوادگى !.

در اين آيه اشاره به مساله بروز اختلاف و نزاع ميان دو همسر كرده , مى گويد:((و اگر از جدايى و شـكـاف ميان آنان (دو همسر) بيم داشته باشيد يك داور ازخانواده شوهر, و داورى از خانواده زن انـتـخـاب كـنـيد)) تا به كار آنان رسيدگى كنند(وان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله وحكما من اهلها).
سـپـس مى فرمايد: ((اگر اين دو داور (با حسن نيت و دلسوزى وارد كار شوند و)هدفشان اصلاح مـيـان دو همسر بوده باشد, خداوند كمك مى كند و به وسيله آنان ميان دو همسر الفت مى دهد)) (ان يريدا اصلاحا يوفق اللّه بينهما).
و بـراى اين كه به داوران هشدار دهد كه حسن نيت به خرج دهند در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند (از نيت آنها) با خبر و آگاه است )) (ان اللّه كان عليما خبيرا).

محكمه صلح خانوادگى .

كه در آيه فوق به آن اشاره شده يكى از شاهكارهاى اسلام است اين محكمه امتيازاتى دارد كه ساير محاكم فاقد آن .
هستند, از جمله :.
1ـ در مـحـيـط خـانواده نمى توان تنها با مقياس خشك قانون و مقررات بى روح گام برداشت , لذا دسـتـور مـى دهد كه داوران اين محكمه كسانى باشند كه پيوندخويشاوندى به دو همسر دارند و مى توانند عواطف آنها را در مسير اصلاح تحريك كنند.
2ـ در مـحـاكم عادى قضايى طرفين دعوا مجبورند براى دفاع از خود, هرگونه اسرارى كه دارند فاش سازند مسلم است كه اگر زن و مرد در برابر افراد بيگانه واجنبى اسرار زناشويى خود را فاش سـازند احساسات يكديگر را چنان جريحه دارمى كنند كه اگر به اجبار به منزل و خانه باز گردند, ديگر از آن صميميت و محبت سابق خبرى نخواهد بود.
3ـ داوران در مـحـاكم معمولى , در جريان اختلافات غالبا بى تفاوتند درحالى كه در محكمه صلح فاميلى حكمين نهايت كوشش را به خرج مى دهند كه صلح و صميمت در ميان اين دو برقرار شود و به اصطلاح آب رفته , به جوى باز گردد!.
4ـ از هـمـه ايـنـهـا گـذشـتـه چـنـين محكمه اى هيچ يك از مشكلات و هزينه هاى سرسام آور و سرگردانى محاكم معمولى را ندارد.
(آيـه 36)ـ در اين آيه يك سلسله از حقوق اعم از حق خدا و بندگان و آداب معاشرت با مردم بيان شده است , و روى هم رفته ده دستور از آن استفاده مى شود.
1ـ نـخست مردم را دعوت به عبادت و بندگى پروردگار و ترك شرك وبت پرستى كه ريشه اصلى تمام برنامه هاى اسلامى است مى كند, دعوت به توحيدو يگانه پرستى روح را پاك , و نيت را خالص , و اراده را قـوى , وتـصميم را براى انجام هر برنامه مفيدى محكم مى سازد, و از آنجا كه آيه بيان يك رشته از حقوق اسلامى است , قبل از هر چيز اشاره به حق خداوند بر مردم كرده , مى گويد: ((و خدا رابپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد)) (واعبدواللّه ولا تشركوا به شيئا).
2ـ سپس مى گويد: ((و به پدر و مادر نيكى كنيد)) (وبالوالدين احسانا).
حق پدر و مادر از مسائلى است كه در قرآن مجيد زياد روى آن تكيه شده وكمتر موضوعى است كه اين قدر مورد تاكيد واقع شده باشد, و در چهار مورد ازقرآن , بعد از توحيد قرار گرفته است .
3ـ ((همچنين به خويشاوندان )) نيكى كنيد (وبذى القربى ).
ايـن مـوضـوع نيز از مسائلى است كه در قرآن تاكيد فراوان در باره آن شده است , گاهى به عنوان ((صله رحم )), و گاهى به عنوان ((احسان و نيكى به خويشاوندان )).
4ـ سـپـس اشـاره بـه حقوق ((ايتام )) كرده , و افراد با ايمان را توصيه به نيكى درحق ((يتيمان )) مـى كـنـد (واليتامى ) زيرا در هر اجتماعى بر اثر حوادث گوناگون هميشه كودكان يتيمى وجود دارنـد كـه فـرامـوش كـردن آنـها نه فقط وضع آنان را به خطرمى افكند, بلكه وضع اجتماع را نيز به خطر مى اندازد.
5ـ بعد از آن حقوق ((مستمندان )) را يادآورى مى كند (والمساكين ).
زيـرا در هـر اجتماعى افرادى معلول و از كار افتاده و مانند آن وجود دارند كه فراموش كردن آنها برخلاف تمام اصول انسانى است .
6ـ سـپس توصيه به نيكى در حق ((همسايگان نزديك )) مى كند (والجار ذى القربى )7ـ سپس در باره ((همسايگان دور)) سفارش مى كند (والجار الجنب ).
((حـق هـمـسـايـگـى )) در اسـلام بـه قدرى اهميت دارد كه در وصاياى معروف اميرمؤمنان (ع ) مى خوانيم : مازال (رسول اللّه ) يوصى بهم حتى ظننا انه سيورثهم :((آنقدر پيامبر(ص ) در باره آنها سفارش كرد, كه ما فكر كرديم شايد دستور دهدهمسايگان از يكديگر ارث ببرند)).
در حديث ديگرى از پيامبر(ص ) نقل شده كه در يكى از روزها سه بار فرمود:واللّه لا يؤمن : ((به خدا سوگند چنين كسى ايمان ندارد)).
يـكـى پـرسـيـد چه كسى ؟ پيامبر(ص ) فرمود: الذى لا يامن جاره بوائقه : ((كسى كه همسايه او از مزاحمت او در امان نيست ))!.
8ـ سـپس قرآن در باره كسانى كه با انسان دوستى و مصاحبت دارند, توصيه مى كرده , مى فرمايد: ((و به دوست و همنشين )) نيكى كنيد (والصاحب بالجنب ).
البته ((صاحب بالجنب )) معنايى وسيعتر از دوست و رفيق دارد, به اين ترتيب آيه يك دستور جامع و كلى براى حسن معاشرت نسبت به تمام كسانى كه با انسان ارتباط دارند مى باشد, اعم از دوستان واقعى , و همكاران , و همفسران , و مراجعان ,و شاگردان , و مشاوران , و خدمتگذاران .
9ـ دسـتـه ديـگـرى كه در اينجا در باره آنها سفارش شده , كسانى هستند كه درسفر و بلاد غربت احتياج پيدا مى كنند و با اين كه ممكن است در شهر خود افرادمتمكنى باشند, در سفر به علتى وا مى مانند مى فرمايد: ((و واماندگان )) (وابن السبيل ).
10ـ در آخـرين مرحله توصيه به نيكى كردن نسبت به بردگان كرده ,مى فرمايد: ((و بردگانى كه مالك آنها هستيد)) (وما ملكت ايمانكم ).
در حـقـيقت آيه با حق خدا شروع شده و با حقوق بردگان ختم مى گردد و تنهااين آيه نيست كه در آن در باره بردگان توصيه شده , بلكه در آيات مختلف ديگر نيزدر اين زمينه بحث شده است .
در پـايان آيه هشدار مى دهد و مى گويد: ((خداوند افراد متكبر و فخرفروش رادوست نمى دارد)) (ان اللّه لايحب من كان مختالا فخورا).
به اين ترتيب هر كس از فرمان خدا سرپيچى كند و به خاطر تكبر, از رعايت حقوق خويشاوندان , پدر و مـادر, يتيمان , مسكينان , ابن السيبيل و دوستان سر باززند محبوب خدا و مورد لطف او نيست و هر كس كه مشمول لطف او نباشد از هرخير و سعادتى محروم است .
(آيه 37).

انفاقهاى ريايى و الهى !.

ايـن آيه در حقيقت , دنباله آيات پيش و اشاره به افراد متكبر و خودخواه است ((آنها كسانى هستند كـه (نـه تـنـهـا خودشان از نيكى كردن به مردم ) بخل مى ورزند, بلكه مردم را نيز به بخل دعوت مى كنند)) (الذين يبخلون ويامرون الناس بالبخل ).
علاوه بر اين سعى دارند ((آنچه را كه خداوند از فضل (و رحمت ) خود به آنان داده كتمان كنند)) مبادا افراد اجتماع از آنها توقعى پيدا كنند (ويكتمون ما آتيهم اللّه من فضله ).
سـپس سرانجام و عاقبت كار آنها را چنين بيان مى كند كه : ((ما براى كافران عذاب خواركننده اى مهيا ساخته ايم )) (واعتدنا للكافرين عذابا مهينا).
شـايـد سـر تـعبير به ((كافرين )) آن باشد كه ((بخل )) غالبا از كفر سرچشمه مى گيرد, زيرا افراد بـخـيـل , در واقـع ايمان كامل به مواهب بى پايان پروردگار نسبت به نيكوكاران ندارند, و اين كه مى گويد: ((عذاب آنها خواركننده است )) براى اين است كه جزاى ((تكبر)) و ((خود برتربينى )) را از اين راه ببينند.
(آيـه 38)ـ در ايـن آيـه بـه يكى ديگر از صفات متكبران خودخواه اشاره كرده ,مى فرمايد: ((و آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان دادن به مردم (و كسب شهرت و مقام ) انفاق مى كنند و ايمان به خدا و روز رستاخيز ندارند)) (والذين ينفقون اموالهم رئا الناس ولا يؤمنون باللّه ولا باليوم الا خر).
و از آنـجا كه هدف آنها جلب رضايت خالق نيست بلكه خدمت به خلق است , دائمادر اين فكرند كه چـگونه انفاق كنند تا بيشتر بتوانند از آن بهره بردارى به سود خودنموده , و موقعيت خود را تثبيت كنند.
آنها شيطان را دوست و رفيق خود انتخاب كردند ((و كسى كه شيطان قرين اوست بدقرينى براى خود انتخاب كرده )) و سرنوشتى بهتر از اين نخواهد داشت (ومن يكن الشيطان له قرينا فسا قرينا).
از ايـن آيـه اسـتـفـاده مى شود كه رابطه ((متكبران )) با ((شيطان و اعمال شيطانى ))يك رابطه مستمر است نه موقت و گاهگاهى .
(آيـه 39)ـ در ايـن آيه به عنوان اظهار تاسف به حال اين عده مى فرمايد: ((چه مى شد اگر آنها (از ايـن بيراهه ها باز مى گشتند و) ايمان به خدا و روز رستاخيزمى آوردند و از مواهبى كه خداوند در اخـتـيار آنها گذاشته با اخلاص نيت و فكر پاك به بندگان خدا مى دادند)) و از اين راه براى خود كسب سعادت و خوشبختى دنيا وآخرت مى كردند (وماذا عليهم لو آمنوا باللّه واليوم الا خر وانفقوا مما رزقهم اللّه ).
((و در هر حال خداوند از نيات و اعمال آنها باخبر است )) و بر طبق آن به آنهاجزا و كيفر مى دهد)) (وكان اللّه بهم عليما).
(آيـه 40)ـ اين آيه به افراد بى ايمان و بخيل كه حال آنها در آيات قبل گذشت مى گويد: ((خداوند حتى به اندازه سنگينى ذره اى ستم نمى كند)) (ان اللّه لا يظلم مثقال ذرة ).
((ذره )) در اصل به معنى مورچه هاى بسيار كوچكى است كه به زحمت ديده مى شود, ولى تدريجا به هر چيز كوچكى ذره گفته شده است , و امروز به ((اتم )) كه كوچكترين جز اجسام است نيز ذره گـفته مى شود و از آنجا كه ((مثقال )) به معنى ((سنگينى )) است , تعبير ((مثقال ذرة )) به معنى سنگينى يك جسم فوق العاده كوچك مى باشد.
سپس اضافه مى كند, خداوند نه تنها ستم نمى كند, بلكه ((اگر كار نيكى انجام شود آن را مضاعف مـى نـمايد, و پاداش عظيم از طرف خود در برابر آن مى دهد))(وان تك حسنة يضاعفها ويؤت من لدنه اجرا عظيما).

چرا خداوند ظلم نمى كند ؟!.

از آنجا كه ظلم و ستم معمولا يا بر اثر جهل است و يا احتياج و يا كمبودهاى روانى , كسى كه نسبت به همه چيز و همه كس عالم و از همه بى نياز و هيچ كمبودى در ذات مقدس او نيست , ظلم كردن در باره او ممكن نيست نه اين كه نمى تواند ظلم كند, بلكه در عين توانايى به خاطر اين كه حكيم و عالم است از ظلم كردن ,خوددارى مى نمايد.
(آيـه 41)ـ در تـعقيب آيات گذشته كه در مورد مجازاتها و پاداشهاى بدكاران و نيكوكاران سخن مـى گـفـت , ايـن آيه اشاره به مساله شهود و گواهان رستاخيز كرده ,مى گويد: ((حال اين افراد چـگـونـه خـواهد بود آن روز كه براى هر امتى گواهى براعمال آنها مى آوريم و تو را گواه بر آنان خواهيم آورد)) (فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد وجئنابك على هؤلا شهيدا).
و بـه ايـن تـرتـيب علاوه بر گواهى اعضاى پيكر آدمى , و گواهى زمينى كه بر آن زيست كرده , و گـواهـى فـرشـتگان خدا بر اعمال او, هر پيامبرى نيز گواه اعمال امت خويش است , و بدكاران با وجـود ايـن همه گواه چگونه مى توانند حقيقتى را انكاركنند و خود را از كيفر اعمال خويش دور دارند.
(آيه 42)ـ در اين آيه به نتيجه اعمال آنها اشاره كرده , مى گويد: ((در آن روزآنها كه كافر شدند, و بـا فـرسـتـاده پروردگار به مخالفت برخاستند (دادگاه عدل خدا رامى بينند و شهود و گواهان غيرقابل انكارى در اين دادگاه مشاهده مى كنند, آن چنان از كار خود پشيمان مى شوند كه ) آرزو مى كنند اى كاش خاك بودند و با خاكهاى زمين يكسان مى شدند)) (يومئذ يود الذين كفروا وعصوا الـرسـول لـو تـسوى بهم الا رض ) ((و در آن روز (با آن همه گواهان ) سخنى را نمى توانند از خدا پنهان كنند))(ولا يكتمون اللّه حديثا).
زيرا با آن همه شهود و گواهان , راهى براى انكار نيست .
(آيه 43).

چند حكم فقهى !.

از اين آيه چند حكم اسلامى استفاده مى شود:
1ـ.

باطل بودن نماز در حال مستى :.

آيـه شـريـفـه مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! در حال مستى به نمازنزديك نشويد, تا بدانيد چه مى گوييد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوة وانتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون ).
فـلـسـفـه آن هـم روشـن است , زيرا نماز گفتگوى بنده و راز و نياز او با خداست وبايد در نهايت هوشيارى انجام گردد و افراد مست از اين مرحله دور و بيگانه اند.
2ـ.

باطل بودن نماز در حال جنابت :.

هـمـان گـونه كه قرآن مى گويد: ((و همچنين هنگامى كه جنب هستيد)) به نمازنزديك نشويد (ولا جنبا).
سپس استثنايى براى اين حكم بيان فرموده , مى گويد: ((مگر اين كه مسافرباشيد)) و در مسافرت گـرفتار بى آبى شويد (الا عابرى سبيل ) كه در اين حال نمازخواندن به شرط تيمم كه در ذيل آيه خواهد آمد جايز است .
3ـ سـپـس در مـورد جـواز نـمـاز خواندن و يا عبور از مسجد مى فرمايد: ((تاغسل كنيد)) (حتى تغتسلوا).
4ـ.

تيمم براى معذورين ـ.

در جـمـلـه بعد كه در حقيقت تمام موارد تشريع تيمم جمع است , نخست به موردى كه آب براى بـدن ضـرر داشـتـه بـاشد اشاره كرده و مى فرمايد: ((و اگر بيمارباشيد و يا در سفر)) (وان كنتم مرضى او على سفر).
و يا ((هنگامى كه يكى از شما از قضاى حاجت برگشت و يا با زنان آميزش جنسى داشته ايد)) (او ج احد منكم من الغائط او لـمستم النس).
((و در اين حال آب براى وضو يا غسل نيابيد)) (فلم تجدوا م).
((در اين موقع با خاك پاكيزه اى تيمم كنيد)) (فتيمموا صعيدا طيبا).
در جمله بعد طرز تيمم را بيان فرموده , مى گويد: ((سپس صورت و دستهاى خود را مسح كنيد)) (فامسحوا بوجوهكم وايديكم ).
در پايان آيه اشاره به اين حقيقت مى كند كه دستور مزبور, يك نوع تسهيل وتخفيف براى شماست ((چون خداوند بخشنده و آمرزنده است )) (ان اللّه كان عفواغفورا).
(آيـه 44)ـ در ايـن آيـه خـداوند با تعبيرى حاكى از تعجب به پيامبر خود,خطاب مى كند كه : ((آيا نديدى جمعيتى كه بهره اى از كتاب آسمانى را در اختيارداشتند, (اما به جاى اين كه با آن , هدايت و سعادت براى خود و ديگران بخرند)هم براى خود گمراهى خريدند هم مى خواهند شما گمراه شويد)) (الم تر الى الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يشترون الضلالة ويريدون ان تضلوا السبيل ).
و بـه ايـن تـرتـيب آنچه وسيله هدايت خود و ديگران بود بر اثر سؤنياتشان تبديل به وسيله گمراه شـدن و گـمـراه كـردن گشت , چرا كه آنها هيچ گاه دنبال حقيقت نبودند, بلكه به همه چيز با عينك سياه نفاق و حسد و ماديگرى مى نگريستند.
(آيـه 45)ـ در ايـن آيـه مى فرمايد: اينها اگرچه در لباس دوست , خود را جلوه مى دهند, دشمنان واقعى شما هستند ((و خداوند از دشمنان شما آگاهتر است ))(واللّه اعلم باعدائكم ).
چه دشمنى از آن بالاتر كه با سعادت و هدايت شما مخالفند, گاهى به زبان خيرخواهى و گاهى از طريق بدگويى و هر زمان به شكلى به دنبال تحقق بخشيدن به اهداف شوم خود هستند.
ولى شما هرگز از عداوت آنها وحشت نكنيد, شما تنها نيستيد ((همين قدركافى است كه خداوند رهبر و ولى شما باشد و كافى است كه خدا ياور شما باشد))(وكفى باللّه وليا وكفى باللّه نصيرا).
(آيه 46).

گوشه ديگرى از اعمال يهود!.

ايـن آيـه بـه دنـبال آيات قبل , صفات جمعى از دشمنان اسلام را تشريح مى كندو به گوشه اى از اعمال آنها اشاره مى نمايد.
يـكـى از كـارهـاى آنها, تحريف حقايق و تغيير چهره دستورهاى خداوند بوده است , آيه مى فرمايد: ((جـمـعـى از يهوديان سخنان را از محل خود تحريف مى نمايند)) (من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه ).
ايـن تـحـريـف مـمكن است جنبه لفظى داشته باشد و يا جنبه معنوى و عملى ,اما جمله هاى بعد مـى رسـانـد كـه مـنـظـور از تـحـريف در اينجا همان تحريف لفظى وتغيير عبارت است زيرا آنها مى گويند: ((ما شنيديم و مخالفت كرديم )) ! (ويقولون سمعنا وعصينا).
يـعـنـى , بـه جاى اين كه بگويند: سمعنا واطعنا ((شنيديم و فرمانبرداريم ))مى گويند شنيديم و مخالفيم .
و بـعـد اشـاره بـه قـسمت ديگرى از سخنان عداوت آميز و آميخته با جسارت و بى ادبى آنها كرده , مـى گـويد: آنها مى گويند: ((بشنو كه هرگز نشنوى )) (واسمع غير مسمع )علاوه بر اين از روى سخريه مى گفتند: (را عنا).
توضيح اين كه : مسلمانان راستين در آغاز دعوت پيامبر(ص ) براى اين كه بهترسخنان او را بشنوند و بـه دل بسپارند در برابر پيامبر(ص ) اين جمله را مى گفتند: راعنا;Šيعنى , ما را مراعات كن و به ما مهلت بده !.
ولـى ايـن دسـتـه از يـهود اين جمله را دستاويز قرار داده و آن را مقابل حضرت تكرار مى كردند و مـنظورشان معنى عبرى اين جمله كه ((بشنو كه هرگز نشنوى )) بود ويا معنى ديگر عربى آن را يعنى ((ما را تحميق كن )) ! اراده مى كردند.
تمام اينها به منظور آن بود كه ((با زبان خود حقايق را از محور اصلى بگردانندو در آيين حق طعن زنند)) (ليا بالسنتهم وطعنا فى الدين ).
امـا اگـر آنـهـا بـه جاى اين همه لجاجت و دشمنى با حق و جسارت و بى ادبى ,راه راست را پيش مـى گرفتند و مى گفتند: ((ما كلام خدا را شنيديم و از در اطاعت درآمديم , سخنان ما را بشنو و مـا را مـراعـات كـن و به ما مهلت بده (تا حقايق را كاملادرك كنيم ) به نفع آنها بود و با عدالت و مـنـطـق و ادب كاملا تطبيق داشت )) (ولو انهم قالوا سمعنا واطعنا واسمع وانظرنا لكان خيرا لهم واقوم ).
((اما آنها بر اثر كفر و سركشى و طغيان از رحمت خدا به دور افتاده اند (ودلهاى آنها آن چنان مرده اسـت كـه بـه ايـن زودى در بـرابر حق , زنده و بيدار نمى گردد)فقط دسته كوچكى از آنها افراد پاكدلى هستند كه آمادگى پذيرش حقايق را دارند وسخنان حق را مى شنوند و ايمان مى آورند)) (ولكن لعنهم اللّه بكفرهم فلا يؤمنون الا قليلا ).
(آيه 47).

سرنوشت افراد لجوج !.

در دنـبال بحثى كه در آيات سابق در باره اهل كتاب بود, در اينجا روى سخن را به خود آنها كرده مى فرمايد: ((اى كسانى كه كتاب آسمانى به شما داده شده است ايمان بياوريد به آنچه نازل كرديم (آيـات قرآن مجيد) كه هماهنگ است با نشانه هايى كه در كتب شما در باره آن وارد شده است )) (ي ايها الذين اوتوا الكتاب آمنوا بمانزلنا مصدقا لما معكم ).
و مسلما شما با داشتن اين همه نشانه ها از ديگران سزاوارتريد كه به اين آيين پاك بگرويد.
سـپس آنها را تهديد مى كند كه سعى كنيد پيش از آن كه گرفتار يكى از دو عقوبت شويد در برابر حـق تـسـلـيم گرديد, نخست اين كه : ((صورتهاى شما را بكلى محو كرده (و تمام اعضايى كه به وسيله آن حقايق را مى بينيد و مى شنويد و درك مى كنيد ازميان برده ) سپس صورتهاى شما را به پشت سر بازگردانيم )) (من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبارها).
و امـا مـجـازات دوم كـه بـه آن تهديد شده اند اين است كه : ((آنها را از رحمت خود دور مى سازيم همان طور كه اصحاب سبت را دور ساختيم )) (او نلعنهم كما لعنااصحاب السبت ) ((32)).
بـه ايـن تـرتـيب اهل كتاب با اصرار و پافشارى در مخالفت با حق عقب گرد وسقوط مى كنند و يا نابود مى شوند, منظور از ((طمس و محو و بازگرداندن به عقب ))در آيه فوق همان محو فكرى و روحى و عقب گرد معنوى است .
در پـايـان آيـه براى تاكيد اين تهديدها مى فرمايد: ((فرمان خدا در هر حال انجام مى شود)) و هيچ قدرتى مانع از آن نخواهد بود (وكان امراللّه مفعولا).
(آيه 48).

اميدبخش ترين آيات قرآن !.

ايـن آيـه صـريحا اعلام مى كند كه همه گناهان ممكن است مورد عفو وبخشش واقع شوند, ولى ((خـداونـد (هـرگز) شرك را نمى بخشد و پايين تر از آن رابراى هركس بخواهد (و شايسته بداند) مى بخشد)) (ان اللّه لا يغفر ان يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشا).
ارتـبـاط ايـن آيـه با آيات سابق از اين نظر است كه يهود و نصارى هر يك به نوعى مشرك بودند, و قـرآن بـه وسيله اين آيه به آنها اعلام خطر مى كند كه اين عقيده راترك گويند كه گناهى است غيرقابل بخشش , سپس در پايان آيه دليل اين موضوع رابيان كرده مى فرمايد: ((كسى كه براى خدا شريكى قائل شود گناه بزرگى مرتكب شده است )) (ومن يشرك باللّه فقد افترى اثما عظيما).
طـبـق روايـتى كه از اميرمؤمنان على (ع ) نقل شده اين آيه اميدبخش ترين آيات قرآن است و افراد مـوحد را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم مى سازد, زيرا در اين آيه خداوند امكان بخشش همه گناهان را غير از شرك بيان كرده است .

اسباب بخشودگى گناهان .

از آيات قرآن استفاده مى شود كه وسائل آمرزش و بخشودگى گناه متعدداست از جمله :
1ـ تـوبـه و بـازگشت به سوى خدا كه توام با پشيمانى از گناهان گذشته وتصميم بر اجتناب از گناه در آينده و جبران عملى اعمال بد به وسيله اعمال نيك بوده باشد.
2ـ كارهاى نيك فوق العاده اى كه سبب آمرزش اعمال زشت مى گردد.
3ـ شفاعت كه شرح آن در ذيل آيه 48 سوره بقره گذشت .
4ـ پرهيز از گناهان ((كبيره )) كه موجب بخشش گناهان ((صغيره )) مى باشد.
5ـ عفوالهى كه شامل افرادى مى شود كه شايستگى آن را دارند.
آيـه 49ـ شـان نـزول : يهود و نصارى براى خود امتيازاتى قائل بودند وهمان طور كه در آيات قرآن نـقـل شده گاهى مى گفتند: ((ما فرزندان خداييم )) (مائده : 18)و گاهى مى گفتند: ((بهشت مـخـصـوص مـاست و غير از ما, در آن راهى ندارد))(بقره :111) اين آيه و آيه بعد نازل شد و به اين پندارهاى باطل پاسخ گفت .
تفسير:.

خودستايى ـ.

در ايـن آيـه به يكى از صفات نكوهيده اشاره شده كه گريبانگير بسيارى ازافراد و ملتها مى شود و آن خـودسـتـايـى و خويشتن را پاك نشان دادن و فضيلت براى خود ساختن است , مى گويد: ((آيا نديدى كسانى را كه خودستايى مى كنند)) (الم ترالى الذين يزكون انفسهم ).
سپس مى فرمايد: ((خداوند هر كه را بخواهد مى ستايد)) (بل اللّه يزكى من يشا).
و تـنـهـا اوسـت كه از روى حكمت و مشيت بالغه بدون كم و زياد, افراد را طبق شايستگيهايى كه دارند, مدح و ستايش مى كند ((و هرگز به هيچ كس , سر سوزنى ستم نخواهد شد)) (ولا يظلمون فتيلا ).
در حـقـيـقت فضيلت چيزى است كه خداوند آن را فضيلت بداند نه آنچه خودستايان براى خود از روى خودخواهى قائل مى شوند و به خويش و ديگران ستم مى كنند.
(آيـه 50)ـ در ايـن آيـه بـرتـرى طلبيها را يك نوع افترا و دروغ به خدابستن و گناه بزرگ و آشكار معرفى مى كند, مى فرمايد: ((ببين اين جمعيت چگونه با ساختن فضائل دروغين و نسبت دادن آنها بـه خـدا, بـه پـروردگار خويش دروغ مى بندند, آنهااگر گناهى جز همين گناه نداشته باشند, براى مجازات آنان كافى است )) (انظر كيف يفترون على اللّه الكذب وكفى به اثما مبينا).
آيـه 51ـ شـان نـزول : بعد از حادثه ((احد)) يكى از بزرگان يهود به نام ((كعب بن اشرف )) به اهل مـكه پيشنهاد كرد كه سى نفر از شما و سى نفر از ما به كنار خانه كعبه برويم و شكمهاى خود را بر ديـوار خـانه كعبه بگذاريم و با پروردگار كعبه عهد كنيم كه در نبرد با محمد كوتاهى نكنيم , اين بـرنـامـه انـجـام شد, و پس از پايان آن , ابوسفيان رو به ((كعب )) كرده , گفت : تو مرد دانشمندى هستى و ما بيسواد و درس نخوانده ! به عقيده تو, ((ما)) و ((محمد)) كدام به حق نزديكتريم , كعب گـفـت : آيـيـن خود را براى من كاملا تشريح كن ابوسفيان گفت : ما براى حاجيان , شتران بزرگ قـربـانـى مـى كنيم , وبه آنها آب مى دهيم , ميهمان را گرامى مى داريم , و اسيران را آزاد كرده , و صله رحم به جا مى آوريم , خانه پروردگار خود را آباد نگه مى داريم , و بر گرد آن طواف مى كنيم , و ما اهل حرم خدا سرزمين مكه ايم !.
ولـى محمد قطع پيوند خويشاوندى كرده , و از حرم خدا و آيين كهن ما بيرون رفته و آيين محمد آيـيـنـى است تازه و نوپا ـكعب گفت : به خدا سوگند آيين شما ازآيين محمد بهتر است ! در اين هنگام آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسير:.

سازشكاران ـ.

اين آيه يكى ديگر از صفات ناپسند يهود را منعكس مى كند كه آنها براى پيشبرد اهدافشان آن چنان سـازشـكارى با هر جمعيتى نشان مى دادند كه حتى براى جلب نظر بت پرستان در برابر بتهاى آنها سـجـده مـى كـردند و آنچه را كه در باره عظمت اسلام و صفات پيامبر(ص ) ديده يا خوانده بودند زيـرپـا مى گذاشتند, و حتى براى خوشايند بت پرستان آيين خرافى و مملو از ننگ آنها را بر اسلام تـرجـيـح مى دادند, با اين كه اهل كتاب بودند وقدر مشتركشان بااسلام به مراتب بيش ازبت پرستان بـود, لـذا آيـه به عنوان تعجب مى گويد: ((آيا نديدى كسانى را كه سهمى ازكتاب خدا داشتند,اما دربـرابـر بـت سجده كردند وبه طغيانگران اظهار ايمان نمودند))(الم تر الى الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يؤمنون بالجبت و الطاغوت ).
بـه اين هم قناعت نكردند ((و در باره مشركان مى گويند آنان از كسانى كه ايمان آورده اند هدايت يافته ترند)) !(ويقولون للذين كفروا هؤلا اهدى من الذين آمنواسبيلا ).
(آيه 52)ـ در اين آيه , سرنوشت اين گونه سازشكاران را بيان كرده مى فرمايد: ((آنها كسانى هستند كـه خـدا آنـان را از رحـمت خود دور ساخته و كسى كه خدا او را از رحمت خويش دور كند, هيچ ياورى براى او نخواهى يافت )) (اولئك الذين لعنهم اللّه ومن يلعن اللّه فلن تجدله نصيرا).
(آيـه 53)ـ در تـفـسير دو آيه قبل گفته شد كه يهود به خاطر جلب توجه بت پرستان مكه گواهى دادنـد كـه بـت پـرستى قريش از خداپرستى مسلمانان بهتراست ! و حتى خود آنان در مقابل بتها سجده كردند ! در اين آيه و آيه بعد اين نكته يادآورى شده كه قضاوت آنان به دو دليل فاقد ارزش و اعتبار است :.
1ـ ((آيا آنها (يهود) سهمى در حكومت دارند (كه بخواهند چنين داورى كنند؟) در حالى كه اگر چـنين بود به مردم كمترين حق را نمى دادند)) و همه چيز را درانحصار خود مى گرفتند (ام لهم نصيب من الـملك فاذا لا يؤتون الناس نقيرا).
(آيـه 54)ـ دوم ايـن كـه : آنـهـا بر اثر ظلم و ستم و كفران نعمت , مقام نبوت وحكومت را از دست دادند, و به همين جهت مايل نيستند اين موقعيت الهى به دست هيچ كس سپرده شود ((يا اين كه نسبت به مردم (پيامبر و خاندانش ) در برابرآنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده , حسد مى ورزند)) و بـا آن گـونـه قـضـاوتـهـاى بى اساس مى خواهند آبى بر شعله هاى آتش حسد خويش بپاشند (ام يحسدون الناس على ما آتيهم اللّه من فضله ).
سـپـس مـى فرمايد: چرا از اعطاى چنين منصبى به پيامبراسلام (ص ) و خاندان بنى هاشم تعجب و وحشت مى كنيد و حسد مى ورزيد در حالى كه ((ما به آل ابراهيم (كه يهود از خاندان او هستند نيز) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمى دراختيارشان (پيامبران بنى اسرائيل ) قرار داديم )) (فقد آتينا آل ابرهيم الكتاب والحكمة وآتيناهم ملكا عظيما).
امـا متاسفانه شما مردم ناخلف آن سرمايه هاى معنوى و مادى پرارزش را براثر شرارت و قساوت از دست داديد.
در روايـتى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه در باره اين آيه سؤال كردند, فرمود:نحن المحسودون : يعنى ;Š ((ماييم كه مورد حسد دشمنان قرار گرفته ايم )).
زيـانهاى معنوى و مادى , فردى و اجتماعى ((حسد)) فوق العاده زياد است كه در روايات پيشوايان اسـلام بـه آن اشـاره شـده , از جـمله در حديثى از امام صادق (ع )مى خوانيم كه فرمود: ((حسد و بدخواهى از تاريكى قلب و كوردلى است و از انكارنعمتهاى خدا به افراد سرچشمه مى گيرد, و اين دو (كـوردلـى و ايـراد بر بخشش خدا)دو بال كفر هستند, به سبب حسد بود كه فرزند آدم در يك حسرت جاودانى فرورفت و به هلاكتى افتاد كه هرگز از آن رهايى نمى يابد)).
(آيـه 55)ـ در اين آيه مى گويد: ((جمعى از مردم آن زمان به كتاب آسمانى كه بر آل ابراهيم نازل شـده بـود ايمان آوردند و بعضى ديگر (نه تنها ايمان نياوردند بلكه )در راه پيشرفت آن ايجاد مانع كـردنـد و شعله فروزان آتش دوزخ براى آنها كافى است )) (فمنهم من آمن به ومنهم من صد عنه وكفى بجهنم سعيرا).
هـمچنين كسانى كه به اين كتاب آسمانى كه بر پيامبر اسلام (ص ) نازل گرديده كفر مى ورزند به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
(آيـه 56)ـ در ايـن آيـه و آيـه بـعد سرنوشت افراد با ايمان و بى ايمان تشريح شده است , در اين آيه مـى گـويد: ((كسانى كه به آيات ما كافر شدند به زودى آنها را درآتشى وارد مى كنيم كه هرگاه پـوسـتهاى تنشان (در آن ) بريان گردد (و بسوزد)پوستهاى ديگرى را به جاى آن قرار مى دهيم تا كـيـفر (الهى ) را بچشند)) (ان الذين كفروا بياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقواالعذاب ).
البته پوستهاى جديد از همان مواد پوستهاى پيشين تشكيل مى گردد, و اين نتيجه اصرار در زير پا گذاشتن حق و عدالت و انحراف از فرمان خداست .
و در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند (نسبت به انجام اين گونه مجازاتها) هم قادر و توانا و هم حكيم است )) و روى حساب كيفر مى دهد (ان اللّه كان عزيزاحكيما).
(آيه 57)ـ در آيات گذشته سخن از مجازات كافران بود, در اين آيه به پاداش مؤمنان اشاره كرده , مى فرمايد: ((و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند به زودى آنها را در باغهايى از بـهـشـت وارد مـى كـنـيـم كـه نهرها از زير درختانش جارى است , هميشه در آن خواهند ماند, و هـمـسـرانـى پـاكـيـزه بـراى آنها خواهد بود, وآنان را در سايه هاى گسترده (و فرحبخش ) جاى مـى دهد)) (والذين آمنوا وعملواالصالحات سندخلهم جنات تجرى من تحتها الا نهار خالدين فيها ابدا لهم فيها ازواج مطهرة وندخلهم ظلا ظليلا ).
آيـه 58ـ شـان نـزول : ايـن آيـه زمانى نازل گرديد كه پيامبر(ص ) با پيروزى كامل وارد شهر مكه گرديد, عثمان بن طلحه را كه كليددار خانه كعبه بود احضار كرد وكليد را از او گرفت , تا درون خانه كعبه را از وجود بتها پاك سازد, عباس عموى پيامبر(ص ) پس از انجام اين مقصود تقاضا كرد كه پيامبر(ص ) با تحويل كليد خانه خدابه او, مقام كليددارى بيت اللّه را كه در ميان عرب يك مقام بـرجـسته و شامخ بود, به او بسپارد ولى پيامبر(ص ) برخلاف اين تقاضا پس از تطهير خانه كعبه از لـوث بـتـهـا درخـانه را بست و كليد را به ((عثمان بن طلحه )) تحويل داد, در حالى كه آيه مورد بحث را تلاوت مى نمود.
تفسير:.

امانت و عدالت در اسلام ـ.

ايـن آيه كه يك حكم عمومى و همگانى از آن استفاده مى شود, صريحامى گويد: ((خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد)) (ان اللّه يامركم ان تؤدوا الا مانات الى اهلها).
در قسمت دوم آيه , اشاره به دستور مهم ديگرى شده و آن مساله ((عدالت درحكومت )) است .
آيـه مـى گويد, خداوند نيز به شما فرمان داده كه : ((به هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد, از روى عدالت حكم كنيد)) (واذا حكـمتم بين الناس ان تحكموابالعدل ).
سپس براى تاكيد اين دو فرمان مهم مى گويد: ((خداوند پند و اندرزهاى خوبى به شما مى دهد)) (ان اللّه نعما يعظكم به ).
بـاز تـاكـيـد مـى كـند و مى گويد: ((در هر حال خدا (مراقب اعمال شماست ) هم سخنان شما را مى شنود و هم كارهاى شما را مى بيند)) (ان اللّه كان سميعا بصيرا).
روشن است ((امانت )) معنى وسيعى دارد و هرگونه سرمايه مادى و معنوى راشامل مى شود و هر مسلمانى طبق صريح اين آيه وظيفه دارد كه در هيچ امانتى نسبت به هيچ كس خيانت نكند, خواه صـاحـب امـانت , مسلمان باشد ياغيرمسلمان , و اين در واقع يكى از مواد ((اعلاميه حقوق بشر در اسلام )) است .
حـتـى دانـشـمندان در جامعه , امانت دارانى هستند كه موظفند حقايق را كتمان نكنند, فرزندان انسان نيز امانتهاى الهى هستند كه نبايد در تعليم و تربيت آنان كوتاهى شود, و از آن بالاتر وجود و هستى خود انسان و تمام نيروهايى كه خدا به اوداده امانت پروردگارند كه انسان موظف است در حفظ آنها بكوشد.
در روايتى از امام صادق (ع ) در باره اهميت ((امانت )) مى خوانيم كه به يكى ازدوستان خود فرمود: ((اگـر قـاتـل عـلـى (ع ) امـانـتى پيش من مى گذاشت و يا از من نصيحتى مى خواست و يا با من مـشـورتـى مـى كـرد و مـن آمادگى خود را براى اين اموراعلام مى داشتم , قطعا حق امانت را ادا مى نمودم )).
(آيه 59)ـ اين آيه و چند آيه بعد, در باره يكى از مهمترين مسائل اسلامى , يعنى مساله رهبرى بحث مى كند و مراجع واقعى مسلمين را در مسائل مختلف دينى واجتماعى مشخص مى سازد.
نخست به مردم با ايمان دستور مى دهد, مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اطاعت كنيد خدا را)) (ي ايها الذين آمنوا اطيعواللّه ).
بديهى است براى يك فرد با ايمان همه اطاعتها بايد به اطاعت پروردگارمنتهى شود, و هر گونه رهـبـرى بـايـد از ذات پـاك او سرچشمه گيرد, و طبق فرمان اوباشد, زيرا حاكم و مالك تكوينى جهان هستى اوست , و هرگونه حاكميت و مالكيت بايد به فرمان او باشد.
در مـرحله بعد مى فرمايد: ((و اطاعت كنيد پيامبر خدا را)) (واطيعوا الرسول )پيامبرى كه معصوم است و هرگز از روى هوى و هوس , سخن نمى گويد, پيامبرى كه نماينده خدا در ميان مردم است و سخن او سخن خداست , و اين منصب وموقعيت را خداوند به او داده است .