برگزيده تفسير نمونه جلد اول
تفسير سوره هاى :
فاتحة الكتاب (حمد)، بقره، آل عمران، نسا، مائده، انعام

زير نظر: آية اللّه مكارم شيرازى
تحقيق و تنظيم :احمد على بابائى

- ۲۷ -


(آيـه 175)ـ در ايـن آيـه نتيجه پيروى از اين برهان و نور را چنين شرح مى دهد: ((اما آنها را كه به خـدا ايـمان آوردند و به اين كتاب آسمانى چنگ زدند به زودى در رحمت واسعه خود وارد خواهد كـرد, و از فـضـل و رحـمـت خـويـش برپاداش آنها خواهد افزود و به صراط مستقيم و راه راست هدايتشان مى كند)) (فاماالذين آمنوا باللّه واعتصموا به فسيدخلهم فى رحمة منه وفضل ويهديهم اليه صراطا مستقيما).
آيـه 176ـ شـان نـزول : از ((جابربن عبداللّه انصارى )) چنين نقل كرده اند كه مى گويد: من شديدا بيمار بودم , پيامبر(ص ) به عيادت من آمد و در آنجا وضو گرفت واز آب وضوى خود بر من پاشيد, مـن كه در انديشه مرگ بودم به پيامبر(ص ) عرض كردم : وارث من فقط خواهران منند, ميراث آنها چگونه است ؟.
اين آيه كه آيه فرائض نام دارد نازل شد و ميراث آنها را روشن ساخت .
و به عقيده بعضى اين آخرين آيه اى است كه در باره احكام اسلام برپيامبر(ص ) نازل شده .
تفسير:.
اين آيه مقدار ارث برادران و خواهران را بيان مى كند, و همان طور كه در اوايل اين سوره در تفسير آيه 12 گفتيم در باره ارث خواهران و برادران , دو آيه در قرآن نازل شده است يكى همان آيه 12 كه نـاظر به برادران و خواهران ((مادرى )) است , وديگر آيه مورد بحث كه در باره خواهران و برادران ((پـدرى و مـادرى )) يـا ((پـدرى تـنـهـا))سـخن مى گويد, مى فرمايد: ((ا زتو در اين باره سؤال مى كنند, بگو خداوند حكم كلاله (برادران و خواهران را) براى شما بيان مى كند)) (يستفتونك قل اللّه يفتيكم فى الكلالة ).
سپس به چندين حكم اشاره مى نمايد:.
1ـ ((هـرگاه مردى از دنيا برود و فرزندى نداشته باشد و يك خواهر داشته باشد نصف ميراث او به آن يك خواهر مى رسد)) (ان امرؤ هلك ليس له ولد وله اخت فلها نصف ما ترك ).
2ـ و اگـر زنى از دنيا برود ((و فرزندى نداشته باشد و يك برادر (برادر پدر ومادرى يا پدرى تنها) از خود به يادگار بگذارد تمام ارث او به يك برادر مى رسد))(وهو يرثه ان لم يكن لها ولد).
3ـ ((اگر كسى از دنيا برود و دو خواهر از او به يادگار بماند دو ثلث از ميراث اورا مى برند)) (فان كانتا اثنتين فلهما الثلثان مما ترك ).
4ـ ((اگـر ورثـه شـخـص متوفى , چند برادر و خواهر باشند (از دو نفر بيشتر) تمام ميراث او را در مـيـان خـود تقسيم مى كنند بطورى كه سهم هر برادر دو برابر سهم يك خواهر شود)) (وان كانوا اخوة رجالا ونسا فللذكر مثل حظ الا نثيين ).
در پـايـان آيـه مـى فـرمـايد: ((خداوند اين حقايق را براى شما بيان مى كند تا گمراه نشويد و راه سعادت را بيابيد (و حتما راهى را كه خدا نشان مى دهد راه صحيح وواقعى است ) زيرا به هر چيزى دانا است )) (يبين اللّه لكم ان تضلوا واللّه بكل شى عليم ).
پايان سوره نسا.

سـوره مـائـده .

اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 120 آيه است .

محتواى سوره :.

اين سوره محتوى يك سلسله از معارف و عقايد اسلامى و يك سلسله ازاحكام و وظايف دينى است .
در قـسمت اول به مساله ولايت و رهبرى بعد از پيامبر(ص ) و مساله تثليث مسيحيان و قسمتهايى از مسائل مربوط به قيامت و رستاخيز و بازخواست از انبيادر مورد امتهايشان اشاره شده است .
و در قـسمت دوم , مساله وفاى به پيمانها, عدالت اجتماعى , شهادت به عدل و تحريم قتل نفس (و بـه تـنـاسـب آن داستان فرزندان آدم و قتل هابيل بوسيله قابيل ) وهمچنين توضيح قسمتهايى از غذاهاى حلال و حرام و قسمتى از احكام وضو وتيمم آمده است .
و نـامـگـذارى آن بـه ((سوره مائده )) به خاطر اين است كه داستان نزول مائده ((34)) براى ياران مسيح در آيه 114 اين سوره ذكر شده است .
(آيه 1).

لزوم وفا به عهد و پيمان !.

بطورى كه از روايات اسلامى و سخنان مفسران بزرگ استفاده مى شود, اين سوره آخرين سوره (و يا از آخرين سوره هايى ) است كه بر پيامبر(ص ) نازل شده است .
در ايـن سـوره ـ بـه خاطر همين موقعيت خاص ـتاكيد روى يك سلسله مفاهيم اسلامى و آخرين بـرنـامـه هاى دينى و مساله رهبرى امت و جانشينى پيامبر(ص ) شده است و شايد به همين جهت اسـت كـه بـا مساله لزوم وفاى به عهد و پيمان , شروع شده , و در نخستين جمله مى فرمايد: ((اى افراد با ايمان به عهد و پيمان خود وفاكنيد)) (ي ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود).
تـا به اين وسيله افراد با ايمان را ملزم به پيمانهايى كه در گذشته با خدابسته اند و يا در اين سوره به آن اشاره شده است بنمايد.
جـمـلـه فـوق دلـيل بر وجوب وفا به تمام پيمانهايى است كه ميان افراد انسان بايكديگر, و يا افراد انـسان با خدا, بطور محكم بسته مى شود, و به اين ترتيب تمام پيمانهاى الهى و انسانى و پيمانهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و تجارى وزناشويى و مانند آن را در بر مى گيرد و يك مفهوم كاملا وسيع دارد, حتى عهد وپيمانهايى را كه مسلمانان با غيرمسلمانان مى بندند نيز شامل مى شود.
در اهـميت وفاى به عهد در نهج البلاغه در فرمان مالك اشتر چنين مى خوانيم :((در ميان واجبات الـهى هيچ موضوعى همانند وفاى به عهد در ميان مردم جهان ـباتمام اختلافاتى كه دارندـ مورد اتـفـاق نـيـسـت بـه هـمـيـن جهت بت پرستان زمان جاهليت نيز پيمانها را در ميان خود محترم مى شمردند زيرا عواقب دردناك پيمان شكنى را دريافته بودند)).
سپس به دنبال دستور وفاى به پيمانها كه تمام احكام و پيمانهاى الهى راشامل مى شود يك سلسله از احـكـام اسـلام را بـيـان كـرده , كـه نخستين آن حلال بودن گوشت پاره اى از حيوانات است , مـى فـرمـايـد: ((چهارپايان (يا جنين آنها) براى شماحلال شده است )) (احلت لكم بهيمة الا نعام ) ((35)).
سـپس در ذيل آيه دو مورد را از حكم حلال بودن گوشت چهارپايان استثناكرده , مى فرمايد: ((به استثناى گوشتهايى كه تحريم آن به زودى براى شما بيان مى شود)) (الا ما يتلى عليكم ).
((و بـه اسـتـثناى حال احرام (براى انجام مناسك حج يا انجام مناسك عمره ) كه در اين حال صيد كردن حرام است )) (غير محلى الصيد وانتم حرم ).
و در پـايان مى فرمايد: ((خداوند هر حكمى را بخواهد صادر مى كند)) (ان اللّه يحكم ما يريد) يعنى , چـون آگـاه از هـمه چيز و مالك همه چيز مى باشد هر حكمى راكه به صلاح و مصلحت بندگان باشد و حكمت اقتضا كند تشريع مى نمايد.
(آيه 2).

هشت دستور در يك آيه !.

در ايـن آيـه چـنـد دستور مهم اسلامى از آخرين دستوراتى كه بر پيامبر(ص ) نازل شده است بيان گرديده كه همه يا اغلب آنها مربوط به حج و زيارت خانه خداست :.
1ـ نخست خطاب به افراد با ايمان كرده , مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! شعائر الهى را نـقـض نـكـنـيـد و حـريـم آنها را حلال نشمريد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعئر اللّه ) منظور از ((شعائراللّه )) مناسك و برنامه هاى حج است .
2ـ ((احترام ماههاى حرام را نگاه داريد و از جنگ كردن در اين ماههاخوددارى كنيد)) (ولا الشهر الحرام ).
3ـ ((قـربـانـيـانى را كه براى حج مى آورند, اعم از اين كه بى نشان باشند ـهدى ـو يا نشان داشته بـاشند ـقلائدـ حلال نشمريد و بگذاريد كه به قربانگاه برسند و درآنجا قربانى شوند)) (ولا الهدى ولا القلائد).
4ـ تـمـام زائران خـانـه خـدا بـايـد از آزادى كـامل در اين مراسم بزرگ اسلامى بهره مند باشند و هـيـچ گـونه امتيازى در اين قسمت در ميان قبايل و افراد و نژادها وزبانها نيست بنابراين ((نبايد كسانى را كه براى خشنودى پروردگار و جلب رضاى او وحتى به دست آوردن سود تجارى به قصد زيارت خانه خدا حركت مى كنند مزاحمت كنيد خواه با شما دوست باشند يا دشمن همين اندازه كه مسلمانند وزائر خانه خدامصونيت دارند)) (ولا امين البيت الحرام يبتغون فضلا من ربهم ورضوانا).
5ـ تـحـريم صيد محدود به زمان احرام است , بنابراين ((هنگامى كه از احرام (حج ياعمره ) بيرون آمديد, صيد كردن براى شما مجاز است )) (واذا حللتم فاصطادوا).
6ـ اگر جمعى از بت پرستان در دوران جاهليت (در جريان حديبيه ) مزاحم زيارت شما از خانه خدا شـدند و نگذاشتند مناسك زيارت خانه خدا را انجام دهيد,((نبايد اين جريان سبب شود كه بعد از اسـلام آنـهـا, كـينه هاى ديرينه را زنده كنيد ومانع آنها از زيارت خانه خدا شويد)) (ولا يجرمنكم شنـان قوم ان صدوكم عن المسجدالحرام ان تعتدوا).
از جمله فوق يك قانون كلى استفاده مى شود وآن اين كه مسلمانان هرگز نبايد((كينه توز)) باشند و در صدد انتقام حوادثى كه در زمانهاى گذشته واقع شده برآيند.
7ـ سپس براى تكميل بحث گذشته مى فرمايد: شما بجاى اين كه دست به هم بدهيد تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگيريد ((بايد دست اتحاددر راه نيكيها و تقوا به يكديگر بدهيد نه اين كه تعاون و همكارى بر گناه و تعدى نماييد)) (وتعاونوا على البر والتقوى ولا تعاونوا على الا ثم والعدوان ).
8ـ در پـايـان آيـه بـراى تحكيم و تاكيد احكام گذشته مى فرمايد: ((پرهيزكارى راپيشه كنيد و از مـخـالـفت فرمان خدا بپرهيزيد كه مجازات و كيفرهاى خدا شديداست )) (واتقوا اللّه ان اللّه شديد العقاب ).
(آيه 3)ـ در آغاز اين سوره اشاره به حلال بودن گوشت چهارپايان به استثناى آنچه بعدا خواهد آمد شـده ايـن آيه در حقيقت همان استثناهايى است كه وعده داده شد, در اينجا حكم به تحريم يازده چيز شده است .
نـخست مى فرمايد: ((مردار بر شما حرام شده است )) (حرمت عليكم الميتة ) ((وهمچنين خون )) (والـدم ) ((و گـوشـت خوك )) (ولحم الخنزير) ((و حيواناتى كه طبق سنت جاهليت به نام بتها و اصـولا بـه غـيـر نـام خـدا ذبح شوند)) (وما اهل لغير اللّه به )((و نيز حيواناتى كه خفه شده باشند حرامند)) (والمنخنقة ).
خـواه بـخـودى خـود و يـا بوسيله دام و خواه بوسيله انسان اين كار انجام گرددچنانكه در زمان جـاهـلـيـت مـعـمـول بوده گاهى حيوان را در ميان دو چوب يا در ميان دو شاخه درخت سخت مى فشردند تا بميرد و از گوشتش استفاده كنند ((و حيواناتى كه با شكنجه و ضرب , جان بسپارند و يا به بيمارى از دنيا بروند)) (والموقوذة ).
در تـفـسير قرطبى نقل شده كه در ميان عرب معمول بوده كه بعضى ازحيوانات را به خاطر بتها آنقدر مى زدند تا بميرد و آن را يكنوع عبادت مى دانستند!.
((و حيواناتى كه بر اثر پرت شدن از بلندى بميرند)) (والمتردية ).
((و حيواناتى كه به ضرب شاخ مرده باشند)) (والنطيحة ).
((و حيواناتى كه بوسيله حمله درندگان كشته شوند)) (وم اكل السبع ).
سپس به دنبال تحريم موارد فوق مى فرمايد: ((اگر قبل از آن كه اين حيوانات جان بسپرند به آنها برسند و با آداب اسلامى آنها را سر ببرند و خون بقدر كافى ازآنها بيرون بريزد, حلال خواهد بود)) (الا ما ذكيتم ).
در زمان جاهليت بت پرستان سنگهايى در اطراف كعبه نصب كرده بودند كه شكل و صورت خاصى نـداشـت , آنـهـا را ((نـصـب )) مـى ناميدند در مقابل آنها قربانى مى كردند و خون قربانى را به آنها مـى مـالـيـدنـد, و فـرق آنها با بت همان بود كه بتهاهمواره داراى اشكال و صور خاصى بودند اما ((نـصـب )) چنين نبودند, اسلام در آيه مورد بحث اين گونه گوشتها را تحريم كرده و مى گويد: ((حـيـوانـهـايـى كه روى بتها يا دربرابر آنها ذبح شوند همگى بر شما حرام است )) (وما ذبح على النصب ).
روشن است كه تحريم اين نوع گوشت جنبه اخلاقى و معنوى دارد نه جنبه مادى و جسمانى .
نوع ديگرى از حيواناتى كه تحريم آن در آيه آمده آنهاست كه بصورت ((بخت آزمايى )) ذبح و تقسيم مـى گرديده و آن چنين بوده كه : ده نفر با هم شرطبندى مى كردند و حيوانى را خريدارى و ذبح نـموده سپس ده چوبه تير, كه روى هفت عدد از آنها عنوان ((برنده )) و سه عدد عنوان ((بازنده )) ثبت شده بود در كيسه مخصوصى مى ريختند و به صورت قرعه كشى آنها را به نام يك يك از آن ده نـفـربـيرون مى آوردند, هفت چوبه برنده به نام هر كس مى افتاد سهمى از گوشت برمى داشت , و چـيزى در برابر آن نمى پرداخت , ولى آن سه نفر كه تيرهاى بازنده رادريافت داشته بودند, بايد هر كـدام يـك سـوم قـيـمـت حـيـوان را بپردازند, بدون اين كه سهمى از گوشت داشته باشند, اين چوبه هاى تير را ((ازلام )) مى ناميدند, اسلام خوردن اين گوشتها را تحريم كرد, نه به خاطر اين كه اصل گوشت حرام بوده باشد,بلكه به خاطر اين كه جنبه قمار و بخت آزمايى دارد و مى فرمايد: ((و (هـمـچنين )قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه هاى تير مخصوص بخت آزمايى )) برشما حرام شده است (وان تستقسموا بالا زلام ).
روشـن است كه تحريم قمار و مانند آن اختصاص به گوشت حيوانات ندارد,بلكه در هر چيز انجام گـيـرد ممنوع است و تمام زيانهاى ((فعاليتهاى حساب نشده اجتماعى )) و برنامه هاى خرافى در آن جمع مى باشد.
و در پـايـان بـراى تاكيد بيشتر روى تحريم آنها مى فرمايد: ((تمام اين اعمال فسق است و خروج از اطاعت پروردگار)) (ذلكم فسق ).

اعتدال در استفاده از گوشت .

آنـچـه از مـجموع بحثهاى فوق و ساير منابع اسلامى استفاده مى شود اين است كه روش اسلام در مـورد بهره بردارى از گوشتها ـهمانند ساير دستورهايش ـيك روش كاملا اعتدالى است , يعنى نه هـمـانـنـد مردم زمان جاهليت كه از گوشت سوسمار و مردار و خون و امثال آن مى خوردند, و يا هـمـانـنـد بـسـيارى از غربيهاى امروز كه حتى از خوردن گوشت خرچنگ و كرمها چشم پوشى نمى كنند, و نه مانندهندوها كه مطلقا خوردن گوشت را ممنوع مى دانند, بلكه گوشت حيواناتى كـه داراى تـغذيه پاك بوده و مورد تنفر نباشد حلال كرده و روى روشهاى افراطى وتفريطى خط بطلان كشيده و براى استفاده از گوشتها شرايطى مقرر داشته است .
بـعـد از بـيان احكام فوق دو جمله پرمعنى در آيه مورد بحث به چشم مى خوردنخست مى گويد: ((امروز كافران از دين شما مايوس شدند بنابراين , از آنها نترسيد وتنها از (مخالفت ) من بترسيد)) (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون ).
و سـپـس مـى گـويد: ((امروز دين و آيين شما را كامل كردم و نعمت خود را برشما تمام نمودم و اسـلام را بـه عنوان آيين شما پذيرفتم )) (اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الا سلام دينا).

روز اكمال دين كدام روز است .

منظور از ((اليوم )) (امروز) كه در دو جمله بالا تكرار شده چيست ؟ آنچه تمام مفسران شيعه آن را در كتب خود آورده اند و روايات متعددى از طرق معروف اهل تسنن و شيعه آن را تاييد مى كند و با مـحـتويات آيه كاملا سازگار است اين كه :منظور روز غديرخم است , روزى كه پيامبراسلام (ص ) امـيرمؤمنان على (ع ) را رسمابراى جانشينى خود تعيين كرد, آن روز بود كه آيين اسلام به تكامل نـهـايـى خـودرسيد و كفار درميان امواج ياس فرو رفتند, زيرا انتظار داشتند كه آيين اسلام قائم بـه شـخـص بـاشـد, و بـا از ميان رفتن پيغمبر(ص ) اوضاع به حال سابق برگردد, و اسلام تدريجا بـرچـيده شود, اما هنگامى كه مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا وقدرت و عدالت بعد از پـيامبر(ص ) در ميان مسلمانان بى نظير بود به عنوان جانشينى پيامبر(ص ) انتخاب و از مردم براى او بـيـعت گرفته شد ياس و نوميدى نسبت به آينده اسلام آنها را فرا گرفت و فهميدند كه آيينى است ريشه دار و پايدار.
نـكـتـه جـالـبـى كـه بـايد در اينجا به آن توجه كرد اين است كه قرآن در سوره نورآيه 55 چنين مى گويد: ((خداوند به آنهايى كه از شما ايمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند وعده داده است كـه آنـها را خليفه در روى زمين قرار دهد همان طور كه پيشينيان آنان را چنين كرد, و نيز وعده داده آيـينى را كه براى آنان پسنديده است مستقر و مستحكم گرداند و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد)).
در اين آيه خداوند مى فرمايد: آيينى را كه براى آنها ((پسنديده )), در روى زمين مستقر مى سازد, با تـوجـه بـه اين كه سوره نور قبل از سوره مائده نازل شده است و باتوجه به جمله ((رضيت لكم الا سـلام ديـنا)) كه در آيه مورد بحث , در باره ولايت على (ع ) نازل شده , چنين نيتجه مى گيريم كه اسلام در صورتى در روى زمين مستحكم و ريشه دار خواهد شد كه با ((ولايت )) توام باشد, زيرا اين هـمـان اسـلامـى اسـت كـه خـدا ((پـسنديده )) و وعده استقرار و استحكامش را داده است , و به عبارت روشن تراسلام درصورتى عالمگير مى شود كه از مساله ولايت اهل بيت جدا نگردد.
مطلب ديگرى كه از ضميمه كردن ((آيه سوره نور)) با آيه موردبحث استفاده مى شود اين است كه در آيـه سـوره نور سه وعده به افراد با ايمان داده شده است نخست خلافت در روى زمين , و ديگر امنيت و آرامش براى پرستش پروردگار, وسوم استقرار آيينى كه مورد رضايت خداست .
اين سه وعده در روز غديرخم با نزول آيه ((اليوم اكملت لكم دينكم )) جامه عمل بخود پوشيد زيرا نـمـونـه كـامـل فـرد با ايمان و عمل صالح , يعنى على (ع ) به جانشينى پيامبر(ص ) نصب شد و به مضمون جمله اليوم يئس الذين كفروا من دينكم مسلمانان در آرامش و امنيت نسبى قرار گرفتند و نـيـز بـه مـضـمـون ورضيت لكم الا سلام دينا آيين مورد رضايت پروردگار در ميان مسلمانان استقرار يافت .
در پايان آيه بار ديگر به مسائل مربوط به گوشتهاى حرام برگشته , و حكم صورت اضطرار را بيان مى كند و مى گويد: ((كسانى كه به هنگام گرسنگى ناگزير ازخوردن گوشتهاى حرام شوند در حـالـى كـه تـمايل به گناه نداشته باشند خوردن آن براى آنها حلال است , زيرا خداوند آمرزنده و مـهـربان است )) و به هنگام ضرورت بندگان خود را به مشقت نمى افكند و آنها را كيفر نمى دهد (فمن اضطر فى مخمصة غير متجانف لا ثم فان اللّه غفور رحيم ).
آيـه 4ـ شــان نـزول : در بـاره ايـن آيـه شـان نزولهايى ذكر كرده اند كه مناسبتر ازهمه اين است : ((زيـدالـخير)) و ((عدى بن حاتم )) كه دو نفر از ياران پيامبر(ص ) بودندخدمتش رسيدند و عرض كـردنـد: مـا جـمـعـيتى هستيم كه با سگها و بازهاى شكارى صيد مى كنيم , و سگهاى شكارى ما حـيـوانـات وحشى حلال گوشت را مى گيرند,بعضى از آنها زنده به دست ما مى رسد و آن را سر مى بريم , ولى بعضى از آنهابوسيله سگها كشته مى شوند, و ما فرصت ذبح آنها را پيدا نمى كنيم و با ايـن كـه مـى دانيم خدا گوشت مردار را بر ما حرام كرده , تكليف ما چيست ؟ آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسير:.

صيد حلال ـ.

بـه دنبال احكامى كه در باره گوشتهاى حلال و حرام در دو آيه گذشته بيان شددر اين آيه نيز به قـسـمـتـى ديـگـر از آنـها اشاره كرده و به عنوان پاسخ سؤالى كه در اين زمينه شده است , چنين مى فرمايد: ((از تو در باره غذاهاى حلال سؤال مى كنند))(يسئلونك ماذا احل لهم ).
سـپـس بـه پيامبر(ص ) دستور مى دهد كه نخست به آنها ((بگو: هر چيز پاكيزه اى براى شما حلال است )) (قل احل لكم الطيبات ).
يـعـنـى تـمـام آنـچه را اسلام تحريم كرده در زمره خبائث و ناپاكها است و هيچ گاه قوانين الهى , موجود پاكيزه اى كه طبعا براى استفاده و انتفاع بشر آفريده شده است تحريم نمى كند.
سپس به سراغ صيدها رفته , مى گويد: ((صيد حيوانات صياد كه تحت تعليم شما قرار گرفته اند, يعنى از آنچه خداوند به شما تعليم داده به آنها آموخته ايد, براى شما حلال است )) (وما علمتم من الجوارح مكلبين تعلمونهن مما علمكم اللّه ).
حـيـوانى را كه سگها شكار مى كنند اگر زنده به دست آيد, بايد طبق آداب اسلامى ذبح شود ولى اگر پيش از آن كه به آن برسند جان دهد, حلال است , اگرچه ذبح نشده باشد.
سـپـس در ذيـل آيـه اشاره به دو شرط ديگر از شرايط حليت چنين صيدى كرده , مى فرمايد: ((از صيدى كه سگهاى شكارى براى شما نگاه داشته اند بخوريد))(فكلوا مم امسكن عليكم ).
بـنـابـرايـن , اگر سگهاى شكارى عادت داشته باشند قسمتى از صيد خود رابخورند و قسمتى را واگذارند, چنان صيدى حلال نيست و در حقيقت چنين سگى نه تعليم يافته است و نه آنچه را كه نگاه داشته مصداق ((عليكم )) (براى شما)مى باشد, بلكه براى خود صيد كرده است .
ديگر اين كه ((به هنگامى كه سگ شكارى رها مى شود, نام خدا را ببريد))(واذكروا اسم اللّه عليه ).
و در پـايـان بـراى رعـايـت تـمـام ايـن دسـتـورات , مـى فرمايد: ((از خدا بپرهيزيد,زيرا خداوند, سريع الحساب است )) (واتقوا اللّه ان اللّه سريع الحساب ).
(آيه 5).

خوردن غذاى اهل كتاب و ازدواج با آنان !.

در ايـن آيه كه مكمل آيات قبل است , نخست مى فرمايد: ((امروز آنچه پاكيزه است براى شما حلال شـده و غـذاهاى اهل كتاب براى شما حلال و غذاهاى شمابراى آنها حلال است )) (اليوم احل لكم الطيبات وطعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم ).
منظور از ((طعام اهل كتاب )) غير از گوشتهايى است كه ذبيحه آنها باشد.
و در حـديـثـى از امـام صادق (ع ) نقل شده كه , در تفسير آيه چنين فرمود:((منظور از طعام اهل كتاب حبوبات و ميوه هاست , نه ذبيحه هاى آنها, زيرا هنگام ذبح كردن نام خدا را نمى برند)).

ازدواج با زنان غيرمسلمان ـ.

بعد از بيان حليت طعام اهل كتاب , اين آيه در باره ازدواج با زنان پاكدامن ازمسلمانان و اهل كتاب سخن مى گويد و مى فرمايد: ((زنان پاك دامن از مسلمانان و ازاهل كتاب براى شما حلال هستند و مـى تـوانـيد با آنها ازدواج كنيد به شرط اين كه مهرآنها را بپردازيد)) (والمحصنات من المؤمنات والمحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم اذا آتيتموهن اجورهن ).
((بـه شـرط ايـن كـه از طـريق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشكار, و نه بصورت دوست پنهانى انتخاب كردن )) (محصنين غير مسافحين ولا متخذى اخدان ).
در حـقـيـقت اين قسمت از آيه نيز محدوديتهايى را كه در مورد ازدواج مسلمانان با غيرمسلمانان بـوده تـقليل مى دهد و ازدواج آنها را با زنان اهل كتاب باشرايطى تجويز مى نمايد ـ شرح بيشتر در اين باره بايد از كتب فقهى مطالعه شود.
نـاگـفته نماند كه در دنياى امروز كه بسيارى از رسوم جاهلى در اشكال مختلف زنده شده است ايـن تـفـكر نيز به وجود آمده كه انتخاب دوست زن يا مرد براى افرادمجرد بى مانع است نه تنها به شكل پنهانى , آن گونه كه در زمان جاهليت قبل ازاسلام وجود داشت , بلكه به شكل آشكار نيز هم !.
در حـقيقت دنياى امروز در آلودگى و بى بندو بارى جنسى از زمان جاهليت پارا فراتر نهاده , زيرا اگـر در آن زمـان تـنـهـا انتخاب دوست پنهانى را مجاز مى دانستند,اينها آشكارش را نيز بى مانع مـى دانـند و حتى با نهايت وقاحت به آن افتخار مى كنند,اين رسم ننگين كه يك فحشاى آشكار و رسـوا مـحـسـوب مـى شـود از سوغاتهاى شومى است كه از غرب به شرق انتقال يافته و سرچشمه بسيارى از بدبختيها وجنايات شده است .
از آنـجـا كـه تـسـهيلات فوق در باره معاشرت با اهل كتاب و ازدواج با زنان آنهاممكن است مورد سـؤاسـتفاده بعضى قرار گيرد, و آگاهانه يا غيرآگاهانه به سوى آنهاكشيده شوند;Š در پايان آيه به مـسـلمانان هشدار داده , مى گويد: ((كسى كه نسبت به آنچه بايد به آن ايمان بياورد كفر بورزد و راه مـؤمـنـان را رهـا كرده , در راه كافران قرارگيرد, اعمال او بر باد مى رود و در آخرت در زمره زيانكاران خواهد بود)) (ومن يكفربالا يمان فقد حبط عمله وهو فى الا خرة من الخاسرين ).
اشـاره بـه ايـن كـه تسهيلات مزبور علاوه بر اين كه گشايشى در زندگى شماايجاد مى كند بايد سـبـب نفوذ و توسعه اسلام در ميان بيگانگان گردد, نه اين كه شماتحت تاثير آنها قرار گيريد, و دست از آيين خود برداريد كه در اين صورت مجازات شما بسيار سخت و سنگين خواهد بود.
(آيه 6).

پاك سازى جسم و جان !.

در آيات سابق , بحثهاى گوناگونى در باره ((طيبات جسمى و مواهب مادى ))مطرح شد, در اين آيـه بـه ((طـيبات روح )) و آنچه باعث پاكيزگى جان انسان مى گردد,اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظه اى از احكام وضو و غسل و تيمم كه موجب صفاى روح است , تشريح گرديده , نخست خـطـاب بـه افـراد با ايمان كرده ,احكام وضو را به اين ترتيب بيان مى كند: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد هـنگامى كه براى نماز بپا خاستيد صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشوييد و قسمتى از سـر وهـمـچنين پا را تا مفصل (يا برآمدگى پشت پا) مسح كنيد)) (ي ايها الذين آمنوا اذاقمتم الى الصلوة فاغسلوا وجوهكم وايديكم الى المرافق وامسحوا برؤسكم وارجلكم الى الكعبين ).
بنابراين , فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود در آيه ذكر شده , و اما كيفيت آن در سنت پيامبر كه بوسيله اهل بيت (ع ) به ما رسيده آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان .
سـپـس بـه توضيح حكم غسل پرداخته , مى فرمايد: ((و اگر جنب باشيد غسل كنيد)) (وان كنتم جنبا فاطهروا).
روشن است كه مراد از جمله ((فاطهروا)) شستن تمام بدن مى باشد.
((جـنـب )) همان طور كه در ذيل آيه 43 سوره نسا گذشت به معنى ((دورشونده )) است , و اگر شخص ((جنب )) به اين عنوان ناميده مى شود به خاطر آن است كه بايد در آن حال , از نماز و توقف در مسجد و مانند آن دورى كند.
ضـمـنـا از اين كه قرآن در آيه فوق مى گويد به هنگام نماز اگر جنب هستيد غسل كنيد استفاده مى شود كه غسل جنابت جانشين وضو نيز مى گردد.
سـپـس به بيان حكم تيمم پرداخته و مى گويد: ((و اگر از خواب برخاسته ايد وقصد نماز داريد و بـيـمـار يا مسافر باشيد و يا اگر از قضاى حاجت برگشته ايد و ياآميزش جنسى با زنان كرده ايد و دسـتـرسى به آب نداريد با خاك پاكى تيمم كنيد))(وان كنتم مرضى او على سفر او ج احد منكم من الغئط اولمستم النس فلم تجدوا م فتيمموا صعيدا طيبا).
سـپـس طـرز تـيمم را اجمالا بيان كرده , مى گويد: ((بوسيله آن صورت و دستهاى خود را مسح كنيد)) (فامسحوا بوجوهكم وايديكم منه )((36)).
و در پـايان آيه , براى اين كه روشن شود هيچ گونه سختگيرى در دستورات گذشته در كار نبوده بلكه همه آنها به خاطر مصالح قابل توجهى تشريع شده است ,مى فرمايد: ((خداوند نمى خواهد شما را بـه زحمت بيفكند, بلكه مى خواهد شما راپاكيزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام كند تا سپاس نـعـمـتـهاى او را بگوييد)) (مايريد اللّه ليجعل عليكم من حرج ولكن يريد ليطهركم وليتم نعمته عليكم لعلكم تشكرون ).
در حـقـيـقـت جـمـلـه هاى فوق بار ديگر اين واقعيت را تاكيد مى كند كه تمام دستورهاى الهى و بـرنـامـه هـاى اسـلامـى به خاطر مردم و براى حفظ منافع آنها قرارداده شده و به هيچ وجه هدف ديـگـرى در كار نبوده است , خداوند مى خواهد با اين دستورها هم طهارت معنوى و هم جسمانى براى مردم فراهم شود.
جـمـلـه مـا يـريـد اللّه لـيجعل عليكم من حرج اين قانون كلى را بيان مى كند, كه احكام الهى در هيچ مورد به صورت تكليف شاق و طاقت فرسا نيست .
(آيه 7).

پيمانهاى الهى !.

در اين آيه بار ديگر مسلمانان را به اهميت نعمتهاى بى پايان خداوند كه مهمترين آنها نعمت ايمان و هـدايـت اسـت , تـوجـه داده مـى فـرمايد: ((نعمتهاى خدا برخودتان را به ياد بياوريد)) (واذكروا نعمة اللّه عليكم ).
چه نعمتى از آن بالاتر كه در سايه اسلام , همه گونه مواهب و افتخارات وامكانات نصيب مسلمانان شد و جمعيتى كه قبلا كاملا پراكنده و جاهل و گمراه وخونخوار و فاسد و مفسد بودند به صورت جمعيتى متشكل و متحد و دانا باامكانات مادى و معنوى فراوان در آمدند.
سـپس پيمانى را كه با خدا بسته اند, يادآور شده مى گويد: ((پيمانى را كه بطورمحكم خدا با شما بـست فراموش نكنيد, آن زمان كه گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم )) (وميثاقه الذى واثقكم به اذ قلتم سمعنا واطعنا).
ايـن آيـه مـى تـوانـد اشاره به تمام پيمانهاى تكوينى و تشريعى (پيمانهايى كه خدا به حكم فطرت گرفته و يا پيامبر(ص ) در مراحل مختلف از مسلمانان گرفته ) باشد.
و در پـايـان آيـه بـراى تاكيد اين معنى مى فرمايد: ((پرهيزكارى پيشه كنيدخداوند از اسرار درون سينه ها آگاه است )) (واتقوا اللّه ان اللّه عليم بذات الصدور).
(آيه 8).

دعوت اكيد به عدالت !.

ايـن آيـه دعـوت بـه قـيـام به عدالت مى كند و نظير آن با تفاوت مختصرى درسوره نسا آيه 135 گذشت .
نخست خطاب به افراد با ايمان كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد همواره قيام براى خدا كنيد و به حق و عدالت گواهى دهيد)) (ي ايها الذين آمنوا كونوا قوامين للّه شهدآ بالقسط).
سـپـس بـه يـكى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده , به مسلمانان چنين هشدارمى دهد كه : ((نبايد كينه ها و عداوتهاى قومى و تصفيه حسابهاى شخصى مانع ازاجراى عدالت و موجب تجاوز بـه حـقوق ديگران گردد, زيرا عدالت از همه اينهابالاتر است )) (ولا يجر منكم شنـن قوم على الا تعدلوا).
بار ديگر به خاطر اهميت موضوع روى مساله عدالت تكيه كرده , مى فرمايد:((عدالت پيشه كنيد كه به پرهيزكارى نزديكتر است )) (اعدلوا هو اقرب للتقوى ).
و از آنـجـا كه عدالت مهمترين ركن تقوا و پرهيزكارى است , براى سومين باربه عنوان تاكيد اضافه مى كند: ((از خدا بپرهيزيد, زيرا خداوند از تمام اعمال شماآگاه است )) (واتقوا اللّه ان اللّه خبير بما تعملون ).
(آيه 9)ـ سپس در اين آيه ـطبق سنت قرآن ـ كه پس از احكام خاصى براى تاكيد و تكميل آن اشاره به قوانين و اصول كلى مى كند در اينجا نيز براى تاكيد مساله اجراى عدالت و گواهى به حق چنين مـى فـرمـايد: ((خداوند به كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند و عده آمرزش و پاداش عظيم داده است ))(وعداللّه الذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم مغفرة واجر عظيم ).
(آيـه 10)ـ و در مـقـابـل : ((كـسـانـى كـه خـدا را انكار كنند و آيات او را تكذيب نمايند از اصحاب دوزخند)) (والذين كفروا وكذبوا بياتن اولئك اصحاب الجحيم ).
قابل توجه اين كه آمرزش و اجر عظيم به عنوان يك وعده الهى در آيه ذكرشده و فرموده : وعداللّه ولـى كـيـفر دوزخ به صورت نتيجه عمل بيان شده ومى فرمايد: ((كسانى كه داراى چنين اعمالى بـاشـند, چنان سرنوشتى خواهند داشت ))و اين در حقيقت اشاره به مساله فضل و رحمت خدا در مـورد پاداشهاى سراى ديگراست , كه به هيچ وجه برابرى با اعمال ناچيز انسان ندارد, همانطور كه مجازاتهاى آن جهان جنبه انتقامى نداشته بلكه نتيجه اعمال خود آدمى است .
(آيـه 11)ـ بـه دنـبال يادآورى نعمتهاى الهى در چند آيه قبل , در اين آيه روى سخن را بار ديگر به مـسـلمانان كرده و قسمتى ديگر از نعمتهاى خود را به ياد آنهامى آورد تا به شكرانه آن در اطاعت فـرمان خدا و اجراى اصول عدالت بكوشند,مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! نعمت خدا را بـر خـودتان به ياد آوريد درآن زمان كه جمعيتى تصميم گرفته بودند, دست به سوى شما دراز كـنـنـد و شـمـا را ازمـيـان بـردارند, ولى خداوند شر آنها را از شما دفع كرد)) (ي ايها الذين آمنوا اذكروانعمت اللّه عليكم اذهم قوم ان يبسطوا اليكم ايديهم فكف ايديهم عنكم ).
در حـقـيـقت اين آيه مسلمانان را متوجه خطراتى كه ممكن بود براى هميشه نامشان را از صفحه روزگـار بـرانـدازد مـى كند, و به آنها هشدار مى دهد كه به پاس اين نعمتها ((تقوا را پيشه كنيد و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند)) و بدانيد اگر پرهيزكارباشيد, در زندگى تنها نخواهيد ماند و آن دست غيبى كه هميشه حافظ شما بوده ,باز هم از شما حمايت خواهد كرد (واتقوا اللّه وعلى اللّه فليتوكل المؤمنون ).
(آيه 12)ـ در اين سوره از آغاز اشاره به مساله وفاى به عهد شده , و شايدفلسفه اين همه تاكيد براى اهميت دادن به مساله پيمان غدير است كه در آيه 67همين سوره خواهد آمد.
در ايـن آيه مى فرمايد: ((ما از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه به دستورات ماعمل كنند و به دنبال ايـن پـيـمـان دوازده رهـبـر و سرپرست براى آنها برگزيديم )) تاهريك سرپرستى يكى از طوايف دوازده گانه بنى اسرائيل را بر عهده گيرد (ولقداخذاللّه ميثاق بنى اسرائيل وبعثنا منهم اثنى عشر نقيبا).
سـپـس وعـده خـدا را به بنى اسرائيل چنين تشريح مى كند كه خداوند به آنهاگفت : ((من با شما خواهم بود و از شما حمايت مى كنم )) (وقال اللّه انى معكم ).
اما به چند شرط:.
1ـ ((به شرط اين كه نماز را بر پا داريد)) (لئن اقمتم الصلوة ).
2ـ ((و زكات خود را بپردازيد)) (وآتيتم الزكوة ).
3ـ ((به پيامبران من ايمان بياوريد و آنها را يارى كنيد)) (وآمنتم برسلى وعزرتموهم ).
4ـ عـلاوه بـر ايـن , از انـفـاقهاى مستحب كه يكنوع قرض الحسنه با خداست خوددارى ننماييد)) (واقرضتم اللّه قرضا حسنا).
((اگر به اين پيمان عمل كنيد, من سيئات و گناهان گذشته شما را مى بخشم ))(لا كفرن عنكم سيئاتكم ).
((و شما را در باغهاى بهشت كه از زير درختان آن نهرها جارى است داخل مى كنم )) (ولا دخلنكم جنات تجرى من تحتها الا نهار).
((ولـى آنها كه راه كفر و انكار و عصيان را پيش گيرند مسلما از طريق مستقيم گمراه شده اند)) (فمن كفر بعد ذلك منكم فقد ضل سوآ السبيل ).
(آيـه 13)ـ در تـعـقيب بحثى كه در باره پيمان خدا با بنى اسرائيل در آيه قبل گذشت , در اين آيه اشاره به پيمان شكنى آنها و عواقب اين پيمان شكنى مى كند ومى فرمايد: ((چون آنها پيمان خود را نـقـض كردند ما آنها را طرد كرديم و از رحمت خود دور ساختيم و دلهاى آنها را سخت و سنگين نموديم )) (فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسية ).
در حقيقت آنها به جرم پيمان شكنى با اين دو مجازات , كيفر ديدند, هم ازرحمت خدا دور شدند, و هم افكار و قلوب آنها متحجر و غيرقابل انعطاف شد.
سپس آثار اين قساوت را چنين شرح مى دهد: ((آنها كلمات را تحريف مى كنند و از محل و مسير آن بيرون مى برند)) (يحرفون الكلم عن مواضعه ).
و نـيز ((قسمتهاى قابل ملاحظه اى از آنچه به آنها گفته شده بود به دست فراموشى مى سپارند)) (ونسوا حظا مما ذكروا به ).
بـعـيـد نيست قسمتى را كه آنها به دست فراموشى سپردند, همان نشانه ها وآثار پيامبراسلام (ص ) باشد كه در آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده است , و نيز ممكن است اين جمله اشاره به آن باشد كه مى دانيم تورات در طول تاريخ مفقود شده ,سپس جمعى از دانشمندان يهود به نوشتن آن مبادرت كردند و طبعا قسمتهاى فراوانى از ميان رفت و قسمتى تحريف يا به دست فراموشى سپرده شد, و آنچه به دست آنها آمد بخشى از كتاب واقعى موسى (ع ) بود كه با خرافات زيادى آميخته شده بود و آنها همين بخش را نيز گاهى به دست فراموشى سپردند.
سپس اضافه مى فرمايد: ((هر روز به خيانت تازه اى از آنها پى مى برى , مگردسته اى از آنها كه از اين جنايتها بركنارند و در اقليتند)) (ولا تزال تطلع على خئنة منهم الا قليلا منهم ).
و در پـايـان بـه پـيامبر(ص ) دستور مى دهد كه ((از آنها صرف نظر كن و چشم بپوش , زيرا خداوند نيكوكاران را دوست دارد)) (فاعف عنهم واصفح ان اللّه يحب المحسنين ).
بطور مسلم اين گذشت و عفو در مورد آزارهايى است كه به شخص پيامبررسانيدند نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام كه در آنها گذشت معنى ندارد.
(آيه 14).

دشمنان جاويدان !.

در آيه قبل سخن از پيمان شكنى بنى اسرائيل در ميان بود و در اين آيه به پيمان شكنى نصارى اشاره كرده , مى فرمايد: ((جمعى از كسانى كه ادعاى نصرانيت مى كنند, با اين كه از آنها پيمان وفادارى گـرفـتـه بـوديـم , دسـت به پيمان شكنى زدند وقسمتى از دستوراتى را كه به آنها داده شده بود به دست فراموشى سپردند)) (ومن الذين قلوا انا نصارى اخذنا ميثاقهم فنسوا حظا مما ذكروا به ).