تفسير نمونه جلد ۱۱

جمعي از فضلا

- ۵ -


و مرتبا وضع مادى خويش را با ديگران مقايسه مى كنند، و از كمبودهاى مادى در اين مقايسه رنج مى برند هر چند آنها اين امكانات را به بهاى از دست دادن ارزش انسانى و استقلال شخصيت به دست آورده باشند.
اين طرز تفكر كه نشانه عدم رشد كافى و احساس حقارت درونى و كمبود همت مى باشد، يكى از عوامل مؤ ثر عقب ماندگى در زندگى - حتى در زندگى مادى - خواهد بود.
كسى كه در خود احساس شخصيت مى كند به جاى اينكه گرفتار چنين مقايسه زشت و رنج آورى شود، نيروى فكرى و جسمانى خويش را در راه رشد و ترقى خويشتن به كار مى گيرد، و به خود مى گويد من چيزى از ديگران كمتر ندارم و دليلى ندارد كه نتوانم از آنها پيشرفت بيشترى كنم ، من چرا چشم بمال و مقام آنها بدوزم من خودم بهتر و بيشتر توليد مى كنم .
اصلا زندگى مادى هدف و همت او نيست ، او آنرا مى خواهد اما تا آنجا كه به معنويت او كمك كند و به دنبال آن مى رود اما تا آنجا كه استقلال و آزادگى او را حفظ كند، نه حريصانه به دنبال آن مى دود و نه همه چيزش را با آن مبادله مى كند كه اين مبادله آزاد مردان و بندگان خدا نيست ، و نه كارى مى كند كه نيازمند ديگران گردد.
در حديثى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم من رمى ببصره ما فى يد غيره كثر همه و لم يشف غيضه : (كسى كه چشم خود را به آنچه در دست ديگران است بدوزد، هميشه اندوهگين و غمناك خواهد بود و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمى نشيند)!.
3 - تواضع رهبر
در آيات قرآن كرارا به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) توصيه شده است كه نسبت به مؤ منان متواضع ، مهربان و نرم و ملايم باشد، اين منحصر به پيامبر اسلام نيست ، هر كس در شعاع وسيع يا محدودى وظيفه رهبرى بر دوش دارد اين اصل را كه از اصول اساسى مديريت صحيح است بايد به كار بندد، چرا كه سرمايه بزرگ يك رهبر محبت و پيوند معنوى پيروانش با او است ، و اين بدون تواضع و خوشروئى و خير خواهى حاصل نمى شود، هميشه خشونت و قساوت رهبران عامل مهم تفرقه و پراكندگى مردم از گرد آنان است .
امير مؤ منان على (عليهالسلام ) در نامه خود به محمد بن ابى بكر چنين مى فرمايد فاخفض لهم جناحك و الن لهم جانبك و ابسط لهم وجهك و آس بينهم فى اللحظة و النظرة : (بالهاى خود را براى آنها فرود آر! و در برابر آنها نرمش كن و چهره خود را گشاده دار، و ميان آنان حتى در نگاه كردن مساوات كن ).
4 - مقتسمين چه اشخاص هستند؟
برنامه هاى الهى بدون شك عموما حافظ منافع همه انسانها است ولى در ظاهر و نظر ابتدائى معمولا بعضى مطابق ميل ما است ، و بعضى بر خلاف ميل ما است ، و اينجاست كه مؤ منان راستين از مدعيان دروغين شناخته مى شوند، گروه اول همه را در بست مى پذيرند حتى آنجا كه ظاهرا به سود آنها نيست و مى گويند: كل من عند ربنا (همه از ناحيه خدا است )، و هيچگونه تجزيه و تقسيم و تبعيض در ميان احكام الهى قائل نيستند.
اما آنها كه دلهاى بيمارى دارند و حتى مى خواهند دين و حكم خدا را
به خدمت منافع خويش گيرند، تنها آن قسمتى را مى پذيرند كه به سود آنهاست و بقيه را پشت سر مى افكنند، آنها آيات قرآن و حتى گاهى يك آيه را تجزيه مى كنند، بخشى را كه در مسير تمايل خود مى بينند قبول كرده ، و بخش ديگر را كنار مى گذارند.
اين افتخار نيست كه همچون بعضى از اقوام گذشته نغمه (نؤ من ببعض و نكفر ببعض ) ساز كنيم چرا كه همه دنيا پرستان همين كار را مى كنند، آنچه معيار شناخت پيروان حق از طرفداران باطل است ، همان تسليم در مقابل آن بخش از فرمانها است كه با تمايلات و هوسها و منافع ظاهرى ما هماهنگ نيست ، اينجاست كه سره از ناسره ، و مؤ من از منافق ، شناخته مى شوند.
علاوه بر آنچه در بالا گفتيم تفسيرهاى ديگرى نيز براى (مقتسمين ) ذكر كرده اند، حتى قرطبى در تفسيرش هفت تفسير براى اين كلمه ذكر كرده كه بسيارى از آنها نامناسب به نظر مى رسد ولى بعضى را كه بى مناسبت نيست ذيلا مى آوريم .
از جمله اينكه جمعى از سران مشركان در ايام حج بر سر جاده ها و كوچه هاى مكه مى ايستادند و هر كدام از آنها به واردين سخنى درباره پيامبر و قرآن مى گفتند كه آنها را بد بين سازند، بعضى مى گفتند او مجنون است و آنچه مى گويد ناموزون ، بعضى مى گفتند او ساحر است و قرآنش نيز بخشى از سحر او است ، بعضى او را شاعر مى خواندند و آهنگ روح بخش اين آيات آسمانى را به دروغ ، شعر مى شمردند، بعضى پيامبر را كاهن معرفى مى كردند، و اخبار غيبى قرآن را، يكنوع كهانت ، و از اين رو آنها را (مقتسمين ) ناميدند چرا كه جاده و گذرگاه هاى مكه را ميان خود با برنامه حساب شده اى تقسيم كرده بودند.
و مانعى ندارد كه هم اين تفسير و هم تفسيرى كه گفتيم هر دو، در مفهوم آيه جمع باشد.
آيه و ترجمه


فو ربك لنسلنهم اءجمعين (92)
عما كانوا يعملون (93)
فاصدع بما تؤ مر و اءعرض عن المشركين (94)
إ نا كفينك المستهزءين (95)
الذين يجعلون مع الله إ لها ءاخر فسوف يعلمون (96)
و لقد نعلم اءنك يضيق صدرك بما يقولون (97)
فسبح بحمد ربك و كن من السجدين (98)
و اعبد ربك حتى يأ تيك اليقين (99)


ترجمه :

92 - به پروردگارت سوگند از همه آنها سؤ ال خواهيم كرد...
93 - از آنچه عمل مى كردند!
94 - آشكار آنچه را ماموريت دارى بيان كن و از مشركان روى گردان (و به آنها اعتنا نكن )
95 - ما شر استهزا كنندگان را از تو دفع خواهيم كرد.
96 - آنها كه با خدا معبود ديگرى قرار دادند اما به زودى مى فهمند.
97 - ما مى دانيم سينه تو از آنچه آنها مى گويند تنگ مى شود (و تو را سخت ناراحت مى كنند).
98 - (براى دفع ناراحتى آنان ) پروردگارت را تسبيح و حمد گو، و از سجده كنندگان باش .
99 - و پروردگارت را عبادت كن تا يقين (مرگ ) فرا رسد.
تفسير :
مكتبت را آشكارا بگو!
در اين آيات كه آخرين آيات سوره (حجر) است نخست به سرنوشت (مقتسمين ) (تجزيه گران ) كه در آيات قبل از آنها سخن به ميان آمده بود مى پردازد و مى گويد: (سوگند به پروردگارت كه ما بطور قطع از همه آنها سؤ ال خواهيم كرد) (فو ربك لنسئلنهم اجمعين )...
(از تمام كارهائى كه انجام مى دادند) (عما كانوا يعملون ).
روشن است كه سؤ ال خداوند براى كشف مطلب پنهان و پوشيده اى نيست ، چرا كه او از اسرار درون و برون آگاه است ، و ذره اى در آسمان و زمين از علم بى پايان او مخفى نيست ، بنابراين سؤ ال مزبور به خاطر تفهيم به خود طرف است تا به زشتى اعمالش ‍ پى ببرد، و يا به عنوان يكنوع مجازات روانى است ، چرا كه بازجوئى از كارهاى خلاف ، آنهم تواءم با سرزنش و ملامت ، آنهم در جهانى كه انسان به حقايق نزديكتر و آگاهتر مى شود، دردناك و زجرآور است ، بنابراين ، در حقيقت اين پرسشها بخشى از مجازات آنهاست .
ضمنا عموميت (عما كانوا يعملون ) نشان مى دهد كه از همه اعمال آدمى بدون استثناء سؤ ال خواهد شد و اين خود درسى است براى همه انسانها كه لحظه اى از اعمال خود غافل نمانند، و اينكه بعضى از مفسران اين سؤ ال را محدود مساءله توحيد و ايمان به انبياء و يا مربوط به معبودهاى مشركان دانسته اند سخنى است بى دليل بلكه مفهوم آيه كاملا تعميم دارد.
و اما اين سؤ ال كه چگونه در آيه فوق خداوند تاكيد بر مساءله سؤ ال مى كند در حالى كه در سوره الرحمان آيه 39 مى خوانيم فيومئذ لا يسئل عن ذنبه انس و لا جان : در آن روز از هيچكس نه انسان و نه جن سؤ الى نمى شود پاسخش را سابقا گفته ايم كه خلاصه آن اين است : در قيامت مراحلى است ، در بعضى از مراحل ، از مردم سؤ ال مى شود، و در بعضى از مراحل سؤ ال و جوابى در كار نيست ، و مسائل خود بخود روشن است ، و يا اينكه سؤ ال زبانى وجود ندارد، چرا كه طبق آيه 65 سوره يس بر دهان ها مهر گذارده مى شود، و تنها سؤ ال از اعضاى پيكر و حتى پوست بدن مى شود.
سپس فرمان قاطعى به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى دهد و مى گويد: در برابر هياهوى مشركان و مجرمان نه تنها ضعف و ترس و سستى به خود راه مده و ساكت مباش ، بلكه (آشكار آنچه را ماءموريت دارى بيان كن ) و حقايق دين را با صراحت برملا ساز (فاصدع بما تؤ مر).
(و از مشركان ، روى گردان و نسبت به آنها بى اعتنائى كن ) (و اعرض عن المشركين ).
(فاصدع ) از ماده (صدع ) در لغت به معنى شكافتن به طور مطلق ، و يا شكافتن اجسام محكم است ، و از آنجا كه با شكافتن چيزى درونش آشكار مى شود، اين كلمه به معنى اظهار و افشا و آشكار كردن آمده است ، و به درد سر شديد هم (صداع ) مى گويند، به خاطر اينكه گوئى مى خواهد سر را از هم بشكافد!.
به هر حال اعراض از مشركان در اينجا يا به معنى بى اعتنائى است ، و با ترك مبارزه و پيكار با آنها، زيرا در آن زمان هنوز قدرت مسلمانان به مرحله اى نرسيده بود كه در مقابل خشونت دشمن دست به مبارزه مسلحانه بزنند.
سپس خداوند براى تقويت قلب پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او اطمينان مى دهد كه در برابر استهزاء كنندگان از وى حمايت مى كند، مى فرمايد. (ما شر استهزاء كنندگان را از تو دفع كرديم ) (انا كفيناك المستهزئين ).
ذكر اين جمله بصورت فعل ماضى با اينكه مربوط به آينده است ظاهرا اشاره بر حتمى بودن اين حمايت است ، يعنى بطور مسلم ما شر آنها را از تو دفع خواهيم كرد، و اين مساءله اى است حتمى و تمام شده .
البته بعضى از مفسران ، حديثى نقل كرده اند، كه شش گروه (يا كمتر) هر كدام به نوعى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به باد استهزاء مى گرفتند و هرگاه او به دعوت بر مى خاست ، با سخنان خود تلاش مى كردند كه مردم از اطراف وى متفرق شوند، ولى خداوند هر يك از آنها را به بلائى مبتلا ساخت و آنچنان در خود فرو رفتند كه پيامبر را فراموش كردند (شرح ابتلاى آنها در بعضى از تفاسير آمده است ).
سپس (مستهزئين ) را چنين توصيف مى كند: (آنها كسانى هستند كه با خدا معبود ديگرى قرار مى دهند، ولى به زودى از نتيجه شوم كار خود آگاه خواهند شد) (الذين يجعلون مع الله الها آخر فسوف يعلمون ).
ممكن است اين تعبير اشاره به آن باشد كه اينها كسانى هستند كه افكار و اعمالشان خود مسخره است ، چرا كه آنقدر نادانند كه در برابر خداوندى كه آفريننده جهان هستى است معبودى از سنگ و چوب تراشيده اند، با اين حال مى خواهند تو را استهزاء كنند!
بار ديگر به عنوان دلدارى و تقويت هر چه بيشتر روحيه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اضافه مى كند: (ما مى دانيم كه سخنان آنها سينه تو را تنگ و ناراحت مى سازد)
(و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون ).
روح لطيف تو و قلب حساست ، نمى تواند اينهمه بدگوئى و سخنان كفر و شرك آميز را تحمل كند و به همين دليل ناراحت مى شوى .
ولى ناراحت مباش براى زدودن آثار سخنان زشت و ناهنجارشان (به تسبيح پروردگارت بپرداز و در برابر ذات پاكش سجده كن ) (فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين )!
چرا كه اين تسبيح خداوند اولا اثرات بد گفتار آنها را از دلهاى مشتاقان الله مى زدايد، و از آن گذشته به تو نيرو و توان مى بخشد، نور و صفا مى دهد، روشنائى و جلا مى آفريند، پيوندت را با خدا محكم مى كند، اراده ات را نيرومند مى سازد، و به تو قدرت تحمل بيشتر و جهاد پيگيرتر و قدم را سختر مى بخشد.
لذا در روايات از ابن عباس مى خوانيم : هنگامى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) غمگين مى شد به نماز بر مى خاست و (آثار اين حزن و اندوه را در نماز از دل مى شست )
و سرانجام آخرين دستور را در اين زمينه به او مى دهد كه دست از عبادت پروردگارت در تمام عمر بر مدار (و همواره او را بندگى كن تا يقين فرا رسد) (و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين ).
معروف و مشهور در ميان مفسران اين است كه منظور از (يقين ) در اينجا همان مرگ است و به اين جهت مرگ ، يقين ناميده شده كه يك امر مسلم است ، و انسان در هر چيز شك كند در مرگ نمى تواند ترديد به خود راه دهد.
و يا اينكه به هنگام مرگ پرده ها كنار مى رود و حقايق در برابر چشم انسان آشكار مى شود، و حالت يقين براى او پيدا مى گردد.
در سوره مدثر آيه 46 و 47 از قول دوزخيان مى خوانيم : و كنا نكذب
بيوم الدين حتى اءتانا اليقين (ما همواره روز رستاخيز را تكذيب مى كرديم تا اينكه يقين (مرگ ما) فرا رسيد.
از اينجا روشن مى شود كه آنچه از بعضى از صوفيه نقل شده كه آيه فوق را دستاويزى براى ترك عبادت قرار داده اند و گفته اند آيه مى گويد: عبادت كن تا زمانى كه يقين فرا رسد، بنابراين بعد از حصول يقين نيازى به عبادت نيست ! گفتار بى اساس و بى پايه اى است ، چرا كه اولا: به شهادت بعضى از آيات قرآن كه در بالا اشاره كرديم يقين به معنى مرگ است ، كه هم براى مؤ منان و هم براى دوزخيان ، براى همه خواهد بود.
ثانيا: مخاطب به اين سخن ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، و مقام يقين پيامبر بر همه محرز است آيا كسى مى تواند ادعا كند كه داراى مقام يقين از نظر ايمان نبوده است .
و ثالثا: تواريخ متواتر نشان مى دهد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تا آخر ساعات عمرش عبادت را ترك نگفت و على (عليهالسلام ) در محراب عبادت كشته شد، و همچنين ساير امامان .
نكته ها :
1 - آغاز دعوت علنى اسلام
به طورى كه از بعضى از روايات استفاده مى شود آيات (فاصدع بما تؤ مر و اعرض عن المشركين انا كفيناك المستهزئين ) در مكه نازل شد ، بعد از آن كه پيامبر اسلام سه سال مخفيانه دعوت كرد و عده قليلى از نزديكان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او ايمان آوردند كه نخستين آنها، از زنان خديجه . و از مردان على (عليهالسلام ) بود.
بديهى است دعوت به توحيد خالص و در هم ريختن نظام شرك و بت پرستى در آن زمان و در آن محيط كار عجيب و وحشتناكى بود و به همين جهت از همان آغاز اين مساءله نمايان بود كه گروهى به استهزاء بر مى خيزند به همين جهت خداوند به پيامبرش ‍ قوت قلب مى دهد كه از انبوه دشمنان و استهزاء كنندگان نهراسد و دعوت خود را آشكارا و علنى سازد، و به يك مبارزه پيگير منطقى در اين راه دست بزند.
2 - تاءثير توجه به خدا در قدرت روح
در زندگى انسان هميشه مشكلاتى بوده و هست و اين طبيعت زندگى دنيا است ، و هر قدر انسان بزرگتر باشد اين مشكلات بزرگتر است ، و از اين رو مى توان به عظمت مشكلاتى كه پيامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد.
ولى مى بينيم خداوند به پيامبرش دستور مى دهد كه براى كسب نيرو و سعه صدر بيشتر در برابر انبوه اين مشكلات ، به تسبيح پروردگار و نيايش و سجده بر آستانش روى آورد، اين نشان مى دهد كه عبادت اثر عميقى در تقويت روح و ايمان و اراده آدمى دارد.
از روايات مختلف نيز استفاده مى شود كه پيشوايان بزرگ هنگامى كه با بحرانها و مشكلات عظيم روبرو مى شدند به در خانه خدا مى رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نيرو مى يافتند.
3 - عبادت و تكامل
مى دانيم انسان موجودى است كه بالاترين استعداد تكامل را دارد، از نقطه عدم آغاز به حركت كرده ، و به سوى بى نهايت همچنان پيش مى رود و هرگز
چرخ تكامل او (هرگاه در مسير باشد) متوقف نخواهد شد.
از طرفى مى دانيم عبادت مكتب عالى تربيت است ، انديشه انسان را بيدار و فكر او را متوجه بى نهايت مى سازد، گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان مى شويد، صفات عالى انسانى را در وجود او پرورش مى دهد ، روح ايمان را تقويت و آگاهى و مسئوليت به انسان مى بخشد.
و به همين دليل ممكن نيست انسان لحظه اى در زندگى از اين مكتب بزرگ تربيتى بى نياز گردد، و آنها كه فكر مى كنند، انسان ممكن است به جائى برسد كه نيازى به عبادت نداشته باشد يا تكامل انسان را محدود پنداشته اند، و يا مفهوم عبادت را درك نكرده اند.
علامه طباطبائى در تفسير (الميزان ) در اين زمينه بيانى دارد كه فشرده و خلاصه آنرا ذيلا مى آوريم : همه موجودات اين جهان به سوى تكامل مى روند، و نوع انسان تكاملش در دل اجتماع صورت مى گيرد، به همين دليل ذاتا اجتماعى آفريده شده است .
از طرفى اجتماع در صورتى مى تواند پرورش و تكامل انسان را تضمين كند كه داراى احكام و قوانين منظمى باشد، و افراد مجتمع در پرتو احترام به آن قوانين ، امور خود را سامان دهند و از تصادمها پيشگيرى كنند و حدود مسئوليتها را مشخص نمايند.
و به تعبير ديگر اگر جامعه انسانى صالح گردد، افراد مى توانند به هدف نهائى خويش در آن برسند و اگر فاسد شود افراد از اين تكامل باز مى مانند.
اين احكام و قوانين ، اعم از قوانين اجتماعى و يا عبادى ، در صورتى مؤ ثر خواهد بود كه از طريق نبوت و وحى آسمانى گرفته شود.
اين را نيز مى دانيم كه احكام عبادى بخشى از اين تكامل فردى و اجتماعى را تشكيل مى دهد:
و از اينجا روشن مى شود، تا جامعه انسانى بر پا است و زندگى او در اين جهان ادامه دارد تكاليف الهى هم ادامه خواهد داشت ، و بر چيده شدن بساط تكليف از انسان مفهومش فراموش كردن احكام و قوانين و نتيجه اش فساد مجتمع انسانى است !.
اين نكته نيز قابل توجه است كه اعمال نيك و عبادات سرچشمه حصول ملكات فاضله نفسانى است ، و هنگامى كه اين اعمال به حد كافى انجام گرفت و آن ملكات فاضله در نفس انسان قوت يافت ، آن ملكات نيز به نوبه خود سرچشمه اعمال نيك بيشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد.
و از اينجا روشن مى شود آنها كه گمان كرده اند هدف از تكليف ، تكميل انسان است بنابر اين هنگامى كه انسان به كمال خود رسيد، بقاء تكليف معنى ندارد مغالطهاى بيش نيست چرا كه اگر انسان دست از انجام تكاليف بردارد فورا جامعه رو به فساد خواهد گذاشت ، و در چنان جامعهاى چگونه يك فرد كامل مى تواند زندگى كند و اگر با داشتن ملكات فاضله دست از عبادت و بندگى خدا بردارد مفهومش تخلف اين ملكات از آثار قطعى آنها است (دقت كنيد).
پايان سوره حجر


سوره نحل


مقدمه
اين سوره 128 آيه دارد كه قسمتى از آن در مكه و قسمتى در مدينه نازل گرديده است .
محتواى سوره
گرچه بعضى از مفسران تمام آيات اين سوره را مكى ميدانند، ولى بيشتر مفسران عقيده دارند كه قسمتى از آيات آن در مكه و قسمتى در مدينه نازل شده است ، و با توجه به آنچه از محتواى سورههاى مكى و مدنى ميدانيم ، اين سخن صحيحتر به نظر ميرسد بخصوص كه در بعضى از آيات آن مانند آيه 41 (و الذين هاجروا فى الله ... و آيه 101 (ثم ان ربك للذين هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا فصبروا...) صريحا بحث از هجرت و يا هجرت و جهاد هر دو به ميان آمده ، و ميدانيم اين دو موضوع تناسب با حوادث بعد از هجرت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دارد.
و اگر هجرت را كه در آيه 41 به آن اشاره شده مربوط به هجرت نخستين يعنى هجرت گروهى از مسلمانان به سرپرستى جعفر بن ابى طالب از مكه به حبشه بدانيم ، هجرت و جهاد كه در آيه 101 با هم ذكر شده است بسيار بعيد است كه اشاره به اين هجرت بوده باشد و جز بر هجرت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مدينه قابل تطبيق نيست .
به علاوه معروف در تفسير آيه 126 و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ... اين است كه در جريان جنگ احد نازل گرديده است و جنگ احد بعد از هجرت است .
روى اين جهات ، بعضى از مفسران گفته اند كه چهل آيه نخستين اين سوره در مكه نازل شده است و بقيه آن در مدينه ، در حالى كه بعضى ديگر همه آيات آن را مكى ميدانند، جز سه آيه آن را كه مى گويند در رابطه با غزوه احد نازل
گرديده است :
قدر مسلم اين است كه اين سوره را بايد تركيبى از آيات مكى و مدنى دانست ، هر چند دقيقا نميتوان - جز در موارد معينى - مكى و مدنى بودن يك يك آيات آنرا مشخص ساخت .
و به هر حال در آيات اين سوره هم بحثهاى خاص سورههاى مكى ديده مى شود (مانند بحث قاطع از توحيد و معاد و مبارزه شديد با شرك و بت پرستى ) و هم بحثهاى مخصوص سورههاى (مدنى مانند بحث از احكام اجتماعى و مسائل مربوط به جهاد و هجرت ).
و بطور كلى ميتوان گفت كه محتواى اين سوره را امور زير تشكيل ميدهد كه به شكل جالب و متناسبى با هم آميخته شده است :
1 - بيش از همه بحث از نعمتهاى خداوند در اين سوره به ميان آمده و آنچنان ريزهكاريهاى آن تشريح گرديده كه حس ‍ شكرگزارى هر انسان آزادهاى را بيدار ميكند، و از اين راه او را به آفريننده اينهمه نعمت و موهبت نزديك مى سازد.
اين نعمتها شامل نعمتهاى مربوط به باران ، نور آفتاب ، انواع گياهان و ميوه ها و مواد غذائى ديگر، و حيواناتى كه خدمتگزار انسانها هستند و منافع و بركاتى كه از اين حيوانات عائد انسان مى شود و انواع وسائل زندگى و حتى نعمت فرزند و همسر، و خلاصه شامل انواع طيبات ميگردد.
و درست به همين علت است كه بعضى آنرا سوره (نعم ) (جمع نعمت ) ناميده اند.
ولى مشهور و معروف در نامگذارى اين سوره همان سوره نحل است ، چرا كه ضمن بر شمردن نعمتهاى گوناگون الهى اشارهاى كوتاه و پر معنى و عجيب به زنبور عسل كرده ، مخصوصا روى ماده غذائى مهمى كه از آن عائد انسانها
مى شود، و نشانه هاى توحيدى كه در زندگى اين حشره وجود دارد تكيه نموده است .
2 - بخش ديگرى از آن از دلائل توحيد و عظمت خلقت خدا، و معاد، و تهديد مشركان و مجرمان بحث ميكند.
3 - قسمت ديگرى از آن از احكام مختلف اسلامى همانند دستور به عدل و احسان و هجرت و جهاد و نهى از فحشاء و منكر و ظلم و ستم و پيمانشكنى و همچنين دعوت به شكرگزارى از نعمتهاى او سخن مى گويد، و در همين رابطه از ابراهيم قهرمان توحيد به عنوان يك بنده شكرگزار در چند آيه نام ميبرد.
4 - بخش ديگرى از بدعتهاى مشركان سخن مى گويد و در همين رابطه ، مثلهاى حسى جالبى ذكر ميكند.
5 - و بالاخره در قسمت ديگرى انسانها را از وسوسه هاى شيطان بر حذر ميدارد.
فضيلت سوره
در بعضى از روايات از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در فضيلت اين سوره چنين نقل شده كه فرمود: من قراها لم يحاسبه الله تعالى بالنعم التى انعمها عليه فى دار الدنيا: كسى كه اين سوره را بخواند خداوند او را در برابر نعمتهائى كه در اين جهان به او بخشيده محاسبه نخواهد كرد.
روشن است تلاوت اين آيات كه قسمت مهمى از نعمتهاى الهى را بر شمرده ، آنهم تلاوتى توام با تفكر و سپس تصميم گيرى و عمل ، و گام نهادن در طريق شكرگزارى ، سبب مى شود كه هر نعمتى را درست در هدفى كه براى آن آفريده شده است مصرف كنند، و با چنين حالى ديگر چه محاسبهاى از او خواهند كشيد مگر نعمت را بجا مصرف ننموده است ؟!.
سورة النحل
آيه و ترجمه


بسم الله الرحمن الرحيم


اءتى اءمر الله فلا تستعجلوه سبحنه و تعلى عما يشركون (1)
ينزل الملئكة بالروح من اءمره على من يشاء من عباده اءن اءنذروا اءنه لا إ له إ لا اءنا فاتقون (2)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - فرمان خدا (دائر به مجازات مشركان و مجرمان ) فرا رسيده است براى آن عجله نكنيد منزه و برتر است خداوند از اينكه شريك براى او قائل ميشوند.
2 - فرشتگانرا با روح الهى به فرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل ميكند (و به آنها دستور ميدهد) كه مردم را انذار كنيد (و بگوئيد) معبودى جز من نيست بنابر اين از مخالفت (دستور) من بپرهيزيد.
تفسير :
فرمان عذاب نزديك است
همانگونه كه قبلا گفته شد قسمت مهمى از آيات آغاز اين سوره در مكه نازل شده است ، در همان ايام كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) درگيرى شديدى با مشركان و بت پرستان داشت ، و هر روز در برابر دعوت حيات آفرين و آزادى بخش او به بهانه هائى متوسل ميشدند، از جمله اينكه هر گاه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنها را تهديد به عذاب الهى ميكرد بعضى از لجوجان ميگفتند اگر اين عذاب و كيفر كه ميگوئى راست است پس چرا به سراغ ما نمى آيد؟
و شايد گاهى اضافه ميكردند كه اگر فرضا عذابى در كار باشد ما دست به دامن بتها ميشويم تا در پيشگاه خدا شفاعت كنند تا اين عذاب را از ما بردارد، مگر نه اين است كه آنها شفيعان درگاه اويند؟!
نخستين آيه اين سوره ، خط بطلان بر اين اوهام كشيده و مى گويد: عجله نكنيد فرمان خدا براى مجازات مشركان و مجرمان ، قطعا فرا رسيده است (اتى امر الله فلا تستعجلوه ).
و اگر فكر ميكنيد بتان شفيعان درگاه اويند سخت در اشتباهيد خداوند منزه و برتر از آنست كه آنها براى او شريك مى سازند (سبحانه و تعالى عما يشركون ).
بنابر اين (امر الله ) در آيه فوق اشاره به فرمان خداوند در مورد عذاب مشركان است ، و كلمه (اتى ) هر چند فعل ماضى است و به معنى تحقق اين فرمان در گذشته است ، اما مفهوم آن مضارعى است كه قطعا تحقق مى يابد، و اين در قرآن فراوان است كه مضارع قطعى الوقوع با صيغه ماضى ذكر مى شود.
بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه امر الله اشاره به خود عذاب است نه فرمان عذاب ، و بعضى نيز آن را به معنى روز قيامت گرفتهاند، ولى تفسيرى كه ذكر كرديم از همه اينها نزديكتر به نظر ميرسد.
و از آنجا كه هيچ مجازات و كيفرى بدون بيان كافى و اتمام حجت عادلانه نيست ، در آيه بعد اضافه ميكند خداوند فرشتگان را با روح الهى به فرمانش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد نازل ميكند (ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ).
(و به آنها دستور ميدهد كه مردم را انذار كنيد و از شرك و بت پرستى بترسانيد، و بگوئيد معبودى جز من نيست ) (ان انذروا انه لا اله الا انا).
(بنابر اين تنها از مخالفت من بپرهيزيد و در برابر من احساس مسئوليت كنيد (فاتقون ).
در اينكه منظور از (روح ) در اين آيه چيست ؟ مفسران گفتگوى بسيار كرده اند، ولى ظاهر اين است كه منظور از آن ، وحى و قرآن و نبوت است كه مايه حيات و زندگى انسانها است .
گرچه بعضى از مفسران ، وحى را از قرآن ، و هر دو را از نبوت در اينجا جدا كرده اند و به صورت سه تفسير بيان داشته اند، ولى ظاهر اين است كه همه به يك حقيقت باز ميگردد.
و به هر حال (روح ) در اينجا جنبه معنوى دارد، و اشاره به هر چيزى است كه مايه حيات دلها است و سبب تربيت نفوس و هدايت عقلها ميگردد، همانگونه كه در آيه 24 سوره انفال ميخوانيم : يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم : اى كسانى كه ايمان آورده ايد اجابت كنيد دعوت خدا و پيامبرش را هنگامى كه شما را به چيزى فرا ميخواند كه مايه حيات و زندگى شما است ).
و در سوره غافر آيه 15 ميخوانيم يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده : (او روح را به فرمانش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد القا ميكند)
و در سوره شورى آيه 52 چنين آمده : و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان : (اين گونه ، روحى را به فرمان خود بر تو وحى فرستاديم ، تو پيش از آن ، از كتاب و ايمان آگاه نبودى )!
روشن است كه (روح ) در اين آيات به معنى (قرآن ) و (محتواى وحى )
و (فرمان نبوت ) است .
گرچه روح در ساير آيات قرآن به معانى ديگرى نيز آمده است ولى با توجه به قرائنى كه ذكر شد مفهوم روح در آيه مورد بحث ، قرآن و محتواى وحى مى باشد.
ذكر اين نكته نيز لازم است جمله (على من يشاء من عباده ) (بر هر كس از بندگانش بخواهد) هرگز به اين معنى نيست كه موهبت وحى و نبوت بى حساب و كتاب است ، زيرا (مشيت ) الهى هرگز از (حكمت ) او جدا نمى باشد، و به مقتضاى حكيم بودنش اين موهبت را در محل شايسته و لايق قرار ميدهد: الله اعلم حيث يجعل رسالته : (خداوند ميداند رسالت خود را در كجا قرار دهد) (انعام - 124).
اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه اگر نخستين فرمان الهى به پيامبران ، به مقتضاى جمله (ان انذروا) انذار و بيم دادن است ، به خاطر اين است كه براى بيدار كردن يك قوم گمراه و آلوده به شرك و فساد هيچ چيز مؤ ثرتر از انذار نيست ، انذارى بيدار كننده ، آگاه كننده و حركت آفرين !. درست است كه انسان هم طالب سود است ، و هم دافع زيان ، ولى تجربه نشان داده كه تشويق در افراد آماده تر اثر ميگذارد، در حالى كه اثر تهديد در آنها كه آلوده ترند بيشتر است ، و براى آغاز نبوت بايد انذارهاى كوبنده در راس برنامه باشد.
آيه و ترجمه


خلق السموت و الا رض بالحق تعلى عما يشركون (3)
خلق الانسن من نطفة فإ ذا هو خصيم مبين (4)
و الا نعم خلقها لكم فيها دف ء و منفع و منها تأ كلون (5)
و لكم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون (6)
و تحمل اءثقالكم إ لى بلد لم تكونوا بلغيه إ لا بشق الا نفس إ ن ربكم لرءوف رحيم (7)
و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و زينة و يخلق ما لا تعلمون (8)


ترجمه :

3 - آسمانها و زمين را به حق آفريد، او برتر است از اينكه شريك براى او مى سازند
4 - انسان را از نطفه بى ارزشى خلق كرد و سرانجام او موجودى فصيح و مدافع آشكار از خويشتن گرديد.
5 - و چهار پايان را آفريد در حالى كه براى شما در آنها وسيله پوشش و منافع ديگر است و از گوشت آنها ميخوريد.
6 - و در آنها براى شما زينت و شكوه است به هنگامى كه به استراحتگاه شان باز ميگردانيد و هنگامى كه (صبحگاهان ) آنها را به صحرا ميفرستيد.
7 - آنها بارهاى سنگين شما را به شهرى كه جز با مشقت زياد به آن نميرسيد حمل ميكنند چرا كه پروردگارتان رؤ ف و رحى
8 - (و همچنين ) اسبها و استرها و الاغها را آفريد تا بر آنها سوار شويد و هم مايه زينت شما باشد و چيزها (وسائل نقليه ديگرى ) مى آفريند كه شما نمى دانيد!
تفسير :
منافع گوناگون حيوانات
از آنجا كه در آيات گذشته ، سخن از نفى شرك به ميان آمد در اين آيات براى ريشه كن ساختن شرك و توجه به خداوند يكتا از دو راه وارد مى شود: نخست از طريق دلائل عقلى بوسيله نظام شگرف آفرينش و عظمت خلقت ، و ديگر از طريق عاطفى و بيان نعمتهاى گوناگون خداوند نسبت به انسان ، تا حس شكر - گزارى او تحريك گردد و سرانجام وى را به خدا نزديك سازد.
در آغاز مى گويد: (خداوند آسمانها و زمين را بحق آفريد) (خلق السماوات و الارض بالحق ).
حقانيت آسمان و زمين هم از نظام عجيب و آفرينش منظم و حساب شده آن روشن است و هم از هدف و منافعى كه در آنها وجود دارد.
و به دنبال آن اضافه ميكند: (خدا برتر از آن است كه براى او شريك مى سازند) (تعالى عما يشركون ).
آيا بتهائى كه آنها را شريك او قرار داده اند هرگز قادر به چنين خلقتى هستند؟ و يا حتى مى توانند پشه كوچك و يا ذره غبارى بيافرينند!، با اين حال چگونه آنها را شريك او قرار ميدهند؟!
جالب اينكه خود مشركان اين نظام عجيب و خلقت بديع را كه بيانگر علم و قدرت خالق است تنها از الله مى دانستند، ولى با اين حال به هنگام عبادت در برابر بتها به خاك مى افتادند.
بعد از اشاره به مساءله آفرينش آسمان و زمين و اسرار بى پايان آنها، سخن از خود انسان مى گويد، انسانى كه به خودش از هر كس ‍ نزديكتر است ، مى فرمايد: انسان را از نطفه بى ارزشى آفريد، اما سرانجام به جائى رسيد كه موجودى متفكر و فصيح و بليغ و مدافع از خويشتن و سخنگوى آشكار شد (خلق الانسان من نطفة فاذا هو خصيم مبين ).
(نطفه ) در اصل به معنى آب كم يا آب صاف است ، سپس به قطرات آبى كه از طريق لقاح سرچشمه پيدايش انسان مى شود، اطلاق شده است ، در حقيقت با اين تعبير ميخواهد عظمت قدرت خدا را مجسم كند كه از قطره آب بى ارزشى چه آفرينش ‍ عجيبى كرده است كه ميان قوس نزول و صعودى او اين همه فاصله است .
اين در صورتى است كه (خصيم ) را به معنى (مدافع و بيانگر درون خويش ) بدانيم ، همانگونه كه در آيه 105 سوره نساء ميخوانيم و لا تكن للخائنين خصيما: (اى پيامبر مدافع خائنان مباش ).
ولى در مقابل اين تفسير كه مورد قبول گروهى از مفسران است ، تفسير ديگرى از سوى جمع ديگرى از مفسران اظهار شده است ، و آن اينكه خداوند انسان را با قدرت كاملهاش از نطفه بى ارزش آفريد ولى اين انسان ناسپاس ، به مجادله و مخاصمه آشكار در برابر خدا برخاست (آيه 77 سوره يس را گواه بر اين تفسير گرفتهاند).
ولى معنى اول صحيحتر به نظر ميرسد زيرا آيات فوق در مقام بيان عظمت آفرينش خدا است و عظمت آنگاه آشكار مى شود كه از موجود ظاهرا ناچيزى موجود بسيار پر ارزشى بسازد:
در تفسير على بن ابراهيم نيز چنين ميخوانيم : خلقه من فطرة من ماء منتن فيكون خصيما متكلما بليغا: خداوند انسان را از قطره آب بدبوئى
آفريد و سرانجام سخنگوى بليغى شد.
پس از آفرينش انسان به نعمت مهم ديگرى يعنى خلقت چهار پايان ، و فوائد مختلفى كه از آنها عايد مى شود اشاره كرده مى گويد (خداوند چهار پايان را آفريد در حالى كه در آنها وسيله پوشش براى شما است و منافع ديگر و از گوشت آنها مى خوريد) (و الانعام خلقها لكم فيها دف ء و منافع و منها تاكلون ).
در اين آيه نخست به مساءله خلقت چهار پايان كه دليلى بر علم و قدرت خدا است ، پرداخته ، سپس به بيان نعمتهاى مختلفى كه در آنها وجود دارد مى پردازد، و از ميان اين نعمتها به سه قسمت اشاره كرده نخست مساءله دف ء كه به معنى هر گونه پوشش است مى باشد، (با استفاده از پشم و پوست آنها) مانند لباس و لحاف و كفش و كلاه و خيمه ، و ديگر منافع كه اشاره به شير و مشتقات آنست ، و سوم گوشت كه با جمله و منها تاكنون بيان شده است :
جالب اينكه در ميان اينهمه فوائد، قبل از هر چيز مساءله پوشش و مسكن را مطرح ميكند، زيرا بسيارى از مردم (بخصوص ‍ باديه نشينان ) هم لباسشان از پشم و مو يا پوست تهيه مى شود، و هم خيمه هايشان كه آنها را از سرما و گرما حفظ ميكند، و به هر حال اين دليل بر اهميت پوشش و مسكن و مقدم بودن آن بر هر چيز ديگر است .
نكته ديگر اينكه آنرا قبل از (منافع ) ذكر كرده ، اشاره به اينكه پوشش در واقع براى دفع ضرر است ، و دفع ضرر مقدم بر جلب منفعت ميباشد. ممكن است كسانى كه مخالف گوشتخوارى هستند، اين استفاده را از آيه فوق نيز بكنند كه خداوند مساءله خوردن گوشت حيوانات را جزء (منافع ) آنها نشمرده ، لذا بعد از ذكر منافع با جمله (و منها تاءكلون ) (از آن حيوانات
ميخوريد) از آن ياد شده ، حداقل اين استفاده را از تعبير فوق ميتوان كرد كه اهميت لبنيات بمراتب بيشتر است .
جالب اينكه تنها به منافع معمولى و عادى اين چهار پايان سودمند اكتفا نميكند بلكه روى جنبه استفاده روانى از آنها در آيه بعد تكيه كرده مى گويد: در اين حيوانات براى شما زينت و شكوهى است به هنگامى كه آنها را به استراحتگاهشان باز ميگردانيد، و هنگامى كه صبحگاهان به صحرا ميفرستيد (و لكم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون ).
(تريحون ) از ماده (اراحه ) به معنى باز گرداندن حيوانات به هنگام غروب به آغلها و استراحتگاهشان است ، لذا محلى را كه در آن استراحت ميكنند (مراح ) مى گويند.
(تسرحون ) از ماده (سروح ) به معنى بيرون كردن چهار پايان به هنگام صبح به سوى چراگاه است .
منظره جالب حركت دستجمعى گوسفندان و چهارپايان به سوى بيابان و چراگاه ، سپس بازگشتشان به سوى آغل و استراحتگاه كه قرآن از آن تعبير به (جمال ) كرده تنها يك مساءله ظاهرى و تشريفاتى نيست ، بلكه بيانگر واقعيتى است در اعماق جامعه ، و گوياى اين حقيقت است كه چنين جامعهاى خود كفا است ، فقير و مستمند و وابسته به اين و آن نميباشد، خودش توليد ميكند، و آنچه را خود دارد مصرف مينمايد!.
اين در واقع جمال استغناء و خودكفائى جامعه است ، جمال توليد و تاءمين فرآورده هاى مورد نياز يك ملت است ، و به تعبير گوياتر جمال استقلال اقتصادى و ترك هر گونه وابستگى است !.
اين واقعيت را روستائيان و روستازادگان بهتر از مردم شهرنشين درك
ميكنند كه مشاهده رفت و آمد اين چهار پايان سودمند چگونه به آنها آرامش خيال ميدهد، آرامشى كه از احساس بى نيازى برميخيزد، آرامشى كه از انجام مؤ ثر يك وظيفه اجتماعى حاصل مى شود.
و جالب اينكه در آيه فوق ، نخست به بازگشت آنها از صحرا اشاره ميكند چرا كه در هنگام بازگشت پستانهايشان پر شير، شكمهايشان سير، و در چهرههايشان نشانه هاى رضايت مندى ديده مى شود، به همين دليل از آن حرص و ولع و عجله اى كه صبح به هنگام حركت به صحرا دارند در آنها خبرى نيست ، آرام و مطمئن گام بر ميدارند و به استراحتگاه نزديك ميشوند و از مشاهده منظره پستانهاى پر شيرشان هر كس احساس بى نيازى ميكند.
در آيه بعد به يكى از منافع مهم اين حيوانات اشاره كرده مى گويد: آنها بارهاى سنگين شما را بر دوش خود حمل ميكنند و به سوى شهر و ديارى كه جز با مشقت زياد به آن نمى رسيديد مى برند) (و تحمل اثقالكم الى بلد لم تكونوا بالغيه الا بشق الانفس ).
اين نشانه رحمت و رافت خداوند است كه اين چهار پايان را با اين قدرت و نيرو آفريده است ، و آنها را رام و تسليم شما نيز گردانيده ، چرا كه پروردگار شما رؤ ف و رحيم است (ان ربكم لرؤ ف رحيم ).
(شق ) از ماده (مشقت ) است ، ولى بعضى از مفسران احتمال داده اند كه به معناى شكافتن و نصف كردن باشد، يعنى شما نميتوانيد خودتان اين بارها را بر دوش كشيده و به مقصد برسانيد مگر اينكه نيمى از قوت شما از ميان برود و به اصطلاح نيم جان شويد، ولى تفسير اول نزديكتر به نظر ميرسد.
به اين ترتيب اين چهار پايان در درجه اول ، پوشش و وسائل دفاعى براى انسان در برابر گرما و سرما توليد ميكنند، و در درجه بعد از فرآوردههاى لبنياتى
آنها استفاده مى شود، و سپس از گوشتشان ، و بعد آثار روانى كه در دلها ميگذارند، مورد توجه قرار گرفته و سرانجام باربرى آنها.
قابل توجه اينكه حتى در عصر و زمان ما كه عصر ماشين و وسائل ماشينى است ، باز در بسيارى موارد تنها بايد از همين چهار پايان استفاده كرد، و راه ديگرى ندارد.
آنگاه به سراغ گروه ديگرى از حيوانات ميرود كه براى سوارى انسان از آنها استفاده مى شود مى فرمايد (خداوند اسبها و استرها و الاغها را آفريد تا شما بر آن سوار شويد، و هم مايه زينت شما باشد) (و الخيل و البغال و الحمير لتركبوها و زينة ).
بديهى است زينت در اينجا باز يك مساءله تشريفاتى نيست و براى كسى كه با محتواى تعليمات قرآن آشنا است اين مطلب روشن است ، بلكه يكنوع زينت است كه اثر آن در زندگى اجتماعى ظاهر ميگردد، براى پى بردن به اين حقيقت كافى است است منظره و حال كسى كه با پاى پياده يك راه طولانى بيابانى را پيموده ، و خسته و كوفته و ناتوان به مقصد رسيده ، به طورى كه تا مدتى هيچ كارى از او ساخته نيست و نشاطى در او ديده نميشود، با منظره كسى مقايسه كنيم كه بر يك مركب را هوار سوار شده زودتر به مقصد رسيده نيروى خود را از دست نداده ، نشاط خود را كاملا حفظ كرده و آماده انجام هدفهاى خود و استفاده از وقت و نيروى خويش است ، آيا اين زينت نيست ؟
در پايان آيه به مساءله مهمترى اشاره كرده و افكار را به وسائل نقليه و مركبهاى گوناگونى كه در آينده در اختيار بشر قرار ميگيرد و بهتر و خوبتر از اين حيوانات مى تواند استفاده كند متوجه ميسازد، و مى گويد خداوند چيزها (وسائل نقليه ديگرى ) مى آفريند كه شما نميدانيد (و يخلق ما لا
تعلمون ).
گرچه بعضى از مفسران پيشين اين جمله را اشاره به حيواناتى گرفتهاند كه در آينده آفريده مى شود و رام بشر ميگردد.
ولى همانگونه كه در تفسير مراغى و تفسير فى ظلال آمده است درك مفهوم اين جمله براى ما كه در عصر ماشين و وسائل و مركبهاى سريع السير زندگى ميكنيم ، ساده و آسان است .
و اگر ملاحظه ميكنيد كه تعبير به يخلق (مى آفريند) كرده است دليلش واضح است ، زيرا كار انسان در اين اختراعات در حقيقت چيزى جز جفت و جور كردن و به هم پيوستن نيست ، اساس آنها كه مواد اصلى را تشكيل ميدهد، تنها با آفرينش خداوندى است ، از اين گذشته آن ابتكارى كه بشر در طريق اختراع اين وسائل به كار ميبرد آن هم مولود استعدادى است كه خدا به او داده است .
اهميت دامدارى و كشاورزى
حتى امروز كه دستگاههاى توليدى ، ماشينى آنقدر گسترده شده كه همه چيز را تحت الشعاع قرار داده باز دامدارى و كشاورزى مهمترين بخش توليد زندگى انسان را تشكيل ميدهد، چرا كه ميدانيم پايه اصلى تغذيه در اين دو قسمت نهفته شده ، و به همين دليل رسيدن به حد خودكفائى در قسمت دامدارى و كشاورزى نه تنها ضامن استقلال اقتصادى است كه استقلال سياسى نيز تا حد زيادى به آن مربوط است .
بنابر اين جاى تعجب نيست كه تمام ملتهاى دنيا كوشش ميكنند كه صنعت كشاورزى و دامدارى خود را تا سر حد امكان توسعه دهند و از صنايع مدرن براى اين توسعه كمك گيرند.
نياز به اين دو، تا آن حد اساسى است كه گاه كشورهاى به اصطلاح
ابر قدرتى همچون روسيه براى رفع نيازمندى خود در اين زمينه ناچار ميشوند با دادن امتيازهاى سياسى دست نياز خود را به سوى كشورهائى كه درست در قطب مخالفند دراز كنند!
و به همين جهت در اسلام و تعليمات حيات آفرين آن اهميت فوق العاده زيادى به مساله دامدارى و كشاورزى داده شده است و با استفاده از هر فرصت مسلمانان را تشويق به اين دو نموده :
در آيات فوق ديديم كه با چه لحن تشويق آميزى از موضوع دامها سخن مى گويد و منافع آن را اعم از منافع غذائى و پوششى بر ميشمرد و حتى رفت و آمد آنها را به صحرا با تعبير زيبائى كه بسيار شوقانگيز است بيان ميكند.
همچنين درباره اهميت زراعت و ميوههاى مختلف ، و كشاورزى بطور كلى ، در آيات آينده سخن به ميان خواهد آمد.
در روايات اسلامى در زمينه دامدارى تعبيرات جالبى ديده مى شود و همچنين در زمينه كشاورزى كه به عنوان نمونه احاديث زير را از منابع مختلف يادآور ميشويم :
1 - پيامبر به يكى از بستگانش فرمود چرا در خانهات (بركت ) نمى آورى ؟ عرض كرد منظورتان از بركت چيست ؟ فرمود: شاة تحلب : (گوسفند شيرده )! سپس اضافه فرمود: انه من كانت فى داره شاة تحلب او نعجة او بقرة فبركاة كلهن : (هر كس ‍ در خانه خود گوسفند شيرده يا گاو ماده داشته باشد سر تا پا بركت است ).
2 - و نيز از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه درباره اهميت گوسفند فرمود: نعم
المال الشاة گوسفند سرمايه بسيار خوبى است .
3 - در تفسير نور الثقلين ذيل آيات مورد بحث از امام امير مؤ منان على (عليهالسلام ) ميخوانيم : افضل ما يتخذه الرجل فى منزله لعياله الشاة فمن كان فى منزله شاة قدست عليه الملائكة مرتين فى كل يوم : (بهترين چيزى كه انسان در خانه براى خانواده خود تهيه ميكند گوسفند است ، هر كس در منزل خود گوسفندى داشته باشد در هر روز فرشتگان خدا دو بار او را تقديس ميكنند اشتباه نشود ممكن است شرائط تربيت كردن گوسفند در خانه براى بسيارى فراهم نباشد ولى هدف اصلى اين است كه به تعداد خانواده ها توليد و تربيت گوسفند بطور مستمر انجام گيرد (دقت كنيد).
4 - در اهميت زراعت همين بس كه امير مؤ منان على (عليهالسلام ) مى فرمايد: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله : هر كس ‍ آب و خاكى داشته باشد و با اين حال فقير باشد، خدا او را از رحمت خويش دور كند.
بديهى است اين گفتار بزرگ همانگونه كه درباره يك فرد صادق است در باره يك ملت نيز صدق ميكند، مردمى كه آب و خاك بقدر كافى دارند، باز هم نيازمند به ديگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!
5 - و نيز از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه فرمود عليكم بالغنم و الحرث فانهما يروحان بخير و يغدوان بخير: وظيفه شماست كه به تربيت گوسفند و كشاورزى بپردازيد كه رفت و آمد هر دو خير و بركت است .
6 - از امام صادق (عليهالسلام ) نقل شده كه فرمود: ما فى الاعمال شى ء احب
الى الله من الزراعة : (هيچ عملى نزد خدا از زراعت محبوبتر نيست ).
بالاخره در حديثى از امام صادق (عليهالسلام ) مى خوانيم الزارعون كنوز الانام تزرعون طيبا اخرجه الله عز و جل و هم يوم القيامة احسن الناس مقاما و اقربهم منزلة يدعون المباركين : (كشاورزان گنج هاى مردمند، غذاى پاكيزه را كه خداوند ارزانى داشته زراعت مى كنند و آنها در روز قيامت برترين مقام را دارند و به خدا نزديكترند و آنها را بنام مباركها صدا مى زنند).
آيه و ترجمه


و على الله قصد السبيل و منها جائر و لو شاء لهدئكم اءجمعين (9)
هو الذى اءنزل من السماء ماء لكم منه شراب و منه شجر فيه تسيمون (10)
ينبت لكم به الزرع و الزيتون و النخيل و الا عنب و من كل الثمرت إ ن فى ذلك لاية لقوم يتفكرون (11)
و سخر لكم اليل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرت بأ مره إ ن فى ذلك لايت لقوم يعقلون (12)
و ما ذراء لكم فى الا رض مختلفا اءلونه إ ن فى ذلك لاية لقوم يذكرون (13)


ترجمه :

9 - و بر خداست كه راه است را به بندگان نشان دهد، اما بعضى از راهها بيراهه است و اگر خدا بخواهد همه شما را (به اجبار) هدايت مى كند (ولى اجبار سودى ندارد).
10 - او كسى است كه از آسمان آبى فرستاد كه شرب شما از آن است ، و گياهان و درختان كه حيوانات خود را در آن به چرا مى بريد نيز از آن است .
11 - خداوند با آن (آب باران ) براى شما زراعت و زيتون و نخل و انگور مى روياند، و از همه ميوه ها، مسلما در اين نشانه روشنى است براى گروهى كه تفكر مى كنند
12 - او شب و روز و خورشيد و ماه را مسخر شما ساخت ، و نيز ستارگان به فرمان او مسخر شمايند، در اين نشانه هائى است (از عظمت خدا) براى گروهى كه عقل خود را بكار مى گيرند.
13 - (علاوه بر اين ) مخلوقاتى را كه در زمين آفريده نيز مسخر (فرمان شما) ساخت ، مخلوقاتى با رنگهاى مختلف در اين نشانه روشنى است براى گروهى كه متذكر مى شوند.
تفسير :
همه چيز در بند تسخير تو است اى انسان
به دنبال نعمتهاى مختلفى كه در آيات گذشته بيان شد، قسمت ديگرى از نعمتهاى مهم الهى در آيات مورد بحث آمده است نخست به يكى از نعمتهاى بسيار مهم معنوى اشاره كرده مى فرمايد: (بر خدا است كه راه راست و صراط مستقيم را كه هيچگونه انحراف و كژى در آن نيست در اختيار بندگان بگذارد) (و على الله قصد السبيل )
(قصد) به معنى صاف بودن راه است ، و بنابراين قصد السبيل به معنى راه راست مى باشد راهى كه انحراف و ضلالت در آن وجود ندارد.
در اينكه اين راه راست اشاره به جنبه تكوينى يا تشريعى مى كند، مفسران تفسيرهاى مختلفى دارند، ولى هيچ مانعى ندارد كه هر دو جنبه را شامل شود.
توضيح اينكه : خداوند انسان را با نيروهاى مختلفى مجهز ساخته ، و استعدادهاى گوناگونى به او داده تا در مسير تكامل كه هدف آفرينش است به او كمك كند، و از اين نظر همانند گياهان و يا انواع جانداران است ، كه نيروها و غرائز لازم براى رسيدن به اين هدف در اختيارشان گذارده شده است ، با اين تفاوت كه انسان
با اراده خود و آزادانه تصميم مى گيرد ولى حيوانات و گياهان بى اختيار به سوى هدفشان پيش مى روند، و قوس صعودى تكامل انسان نيز قابل مقايسه با جانداران ديگر نيست
به اين ترتيب از نظر خلقت و آفرينش و تكوين انسان را مجهز به عقل و استعداد و نيروهاى لازم براى پيمودن اين صراط مستقيم كرده است .
و از سوى ديگر، خدا پيامبران را با وحى آسمانى و تعليمات كافى و قوانين مورد نياز انسان فرستاده است ، تا از نظر تشريع ، راه را از چاه مشخص كرده و با انواع بيانها او را تشويق به پيمودن اين راه كنند و از مسيرهاى انحرافى باز دارند.
و جالب اينكه خداوند در آيه فوق اين امر را به عنوان فريضه اى بر خود لازم شمرده و با كلمه على الله (بر خدا لازم است ) از آن ياد كرده است كه همانند آنرا در آيات ديگر قرآن نيز مى خوانيم ان علينا للهدى : (بر ما است كه انسان را هدايت كنيم ) (ليل - 12)،

next page

fehrest page

back page