سيرى در تربيت اسلامى

مصطفى دلشاد تهرانى

- ۹ -


راه عزت
براى اينكه عزت در جان آدمى ريشه بدواند و وجود او را فراگيرد و به صورت ساختارى پايدار درآيد، راهى جز بندگى خدا و پشت كردن به دنيا و در پوشش تقوا قرار گرفتن و دل كندن از غير خدا نيست . اينها اساسى ترين عواملى است كه راه تحقق عزت در وجود آدمى را هموار مى كند و او را ملبس به لباس عزت مى نمايد كه در ذيل به اين عوامل اشاره مى شود.
اطاعت خدا
بندگى و اطاعت خدا دروازه ورود به ساحت قدس پروردگارى است كه عزت بتمامه از آن اوست و هر كه خواهان عزت حقيقى است بايد آن را به وسيله اطاعت و بندگى بجويد. از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده است كه فرمود:
((ان ربكم يقول كل يوم : انا العزيز فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز.))(607)
خداوند هر روز ندا مى دهد كه من پروردگار عزيز شمايم ، و هر كه خواهان عزت دو جهان است ، خداى عزيز را اطاعت كند.
اطاعت و بندگى ، ذره ناچيز و حقير را به بينهايت عزيز و قوى مرتبط مى كند و از او موجودى سرافراز، قوى و شكست ناپذير مى سازد. از امير مؤ منان (ع ) وارد شده است كه فرمود:
((من اطاع الله عز و قوى .))(608)
هر كه اطاعت خدا كند عزت يابد و قوى گردد.
خداى متعال از سر رحمت و محبت خويش راه بندگى و اطاعت خود را بر آدميان گشوده است تا بدين وسيله به والاترين كمالات دست يابند. مادام كه انسان در بهشت اطاعت خداست از عزت الهى بهره مند است و تا به اراده خود از اين بهشت بيرون نشود، آسيبى بدو نمى رسد. بنابراين بهترين راه محكم و شكست ناپذير كردن متربيان سير دادن آنان در مسير اطاعت حق و سلوك بندگى است ، چنانكه پيام آور عزت ، رسول ختمى مرتبت به ((ابوامامه )) فرمود:
((يا ابا امامة ! اعز امر الله ، يعزك الله .))(609)
اى ابوامامه ، امر خدا را عزيز بدار تا خداوند تو را عزت بخشد.
عزيز داشتن امر خدا در اطاعت و فرمانبردارى اوست كه اين راهى روشن و كوتاه براى عزيز شدن است .
تقواى الهى
تقواى الهى پوششى است كه آدمى را مصون و محكم و استوار مى سازد و او را از آسيب و سستى و ناراستى حفظ مى كند. ((تقوا)) از ((وقاية )) است و ((وقاية )) به معناى حفظ و نگهدارى چيزى است از هر چه كه به او ضرر و زيان و آسيب مى رساند و ((تقوا)) يعنى نفس را در وقاية (محافظ) قرار دادن از آنچه بيم مى رود بدان آسيب و زيان رساند.(610) بنابراين ((تقوا)) عامل اساسى كسب عزت است . پيامبر اكرم (ص ) فرموده است :
((من اراد ان يكون اعز الناس فليتق الله .))(611)
هر كه مى خواهد با عزت ترين مردمان باشد، پس تقواى الهى پيشه كند.
تقواى الهى چنان در عزت بخشى مؤ ثر است كه از امير مؤ منان (ع ) وارد شده است كه فرمود:
((لا عز اعز من التقوى .))(612)
هيچ عزتى عزت بخش تر از تقوا نيست .
خود نگهدارى سرافرازى مى آورد و پرده درى سرافكندگى ، تقوا راه مى نمايد و خودخواهى به گمرهى مى كشاند، پرهيزگارى ارجمند مى سازد و گناه خوار مى سازد، پارسايى آزاد مى كند و نافرمانى به اسارت درمى آورد. تقوا استوار مى سازد و بى تقوايى فرومى پاشد؛ و چه نيكو فرموده است امير مؤ منان على (ع ):
((التقوى تعز، الفجور يذل .))(613)
تقوا عزت مى بخشد و تبهكارى ذليل مى سازد.
بنابراين نسبتى مستقيم و رابطه اى تنگاتنگ ميان تقوا و عزت وجود دارد، و هر چه بر آن افزوده شود، اين فزونى مى يابد.
انقطاع
به ميزانى كه انسان به خدا تكيه مى كند و از غير خدا گسسته مى شود، به همان ميزان عزت مى يابد، زيرا عزت مختص خداست و جز با گسستن از غير خدا به دست نمى آيد. ((لقمان حكيم )) براى تربيت فرزند خود او را به انقطاع از دنيا و غير خدا و قطع طمع فراخوانده و چنين فرموده است :
((يا بنى ... فان اردت ان تجمع عز الدنيا فاقطع طمعك مما فى ايدى الناس ، فانما بلغ الانبياء و الصديقون ما بلغوا بقطع طمعهم .))(614)
پسرم ... اگر خواهان آنى كه همه عزت اين جهانى را داشته باشى ، از آنچه در دست مردم است قطع طمع كن كه پيامبران و راستكرداران به آنچه دست يافتند، منحصرا به سبب قطع طمعشان بود.
راهى كه پيام آوران الهى در تربيت گشوده اند راه آزاد كردن انسانها از خود و خودخواهى و دنياطلبى است و چون اين جلوه از تربيت الهى در مردمان محقق شود، محكم و استوار و شكست ناپذير گردند. از پيشواى آزادگان ، على (ع ) چنين وارد شده است :
((من سلا عن مواهب الدنيا عز.))(615)
هر كه بخششهاى دنيا را از ياد برد عزت يابد.
((من يغلب هواه يعز.))(616)
هر كه بر خواهش نفس خود چيره شود عزت يابد.
اولياى خدا از خود گسستند و به خدا پيوستند و به عزت رسيدند و شكست ناپذير شدند. اين سنت الهى است كه چون دنيا و طمعهاى دنيايى در درون آدمى غروب كند، خورشيد عزت طلوع مى نمايد و زندگى و سلوك انسانى نورانى مى شود و مادام كه اين حالت در انسان بماند، عزت الهى پايدار مى ماند. از امام باقر(ع ) روايت شده است كه فرمود:
((اطلب بقاء العز باماتة الطمع .))(617)
ماندگارى عزت را با ميراندن طمع بجوى .
اوصياى پيامبر كه جلوه هاى كامل عزت الهى در مدرسه پيامبرند، به سبب انقطاع كاملشان به كمال عزت رسيدند، و از همين روست كه در دعاى شعبانيه امير مؤ منان (ع ) كه بنابر نقل ((ابن خالويه )) همه اوصياى پيامبر آن را مى خوانده اند،(618) چنين آمده است :
((الهى هب لى كمال الانقطاع اليك .))(619)
خداى من ، مرا انقطاع كامل به سوى خود عطا فرما.
بخش پنجم : روشهاى تربيت
روش الگويى
انسان به فطرت خود كه عشق به كمال مطلق است ، الگو طلب و الگوپذير است و بدين سبب يكى از بهترين و كوتاهترين روشهاى تربيت ارائه نمونه و تربيت عملى است . در اين روش نمونه اى عينى و قابل تقليد و پيروى در برابر متربى قرار مى گيرد كه در صورت مقبوليت ، متربى تلاش مى كند در همه چيز خود را همانند الگوى مطلوب سازد و گام در جاى گام او نهد و بدو تشبه نمايد. اين روش به دليل عينى و محسوس بودنش و نيز به سبب ميل و گرايش ذاتى انسان به الگوگيرى ، روشى بسيار مؤ ثر و سريع در تربيت است ؛ و هر چه نمونه ارائه شده از كمال بيشتر و جاذبه فراگيرترى بهره مند باشد، اين روش از كارآيى بيشترى برخوردار خواهد بود. پس بهترين الگو، نمونه اى تام و تمام و انسانى كامل است . امير مؤ منان على (ع ) در اين باره مى فرمايد:
((و لقد كان فى رسول الله صلى الله عليه و آله كاف لك فى الاسوة ... فتاءس بنبيك الاطيب الاطهر صلى الله عليه و آله فان فيه اسوة لمن تاءسى ، و عزاء لمن تعزى . و احب العباد الى الله المتاءسى بنبيه ، و المقتص لاثره .))(620)
پيروى كردن از رفتار رسول خدا و الگوگيرى از پيامبر براى شما كافى است ... بنابراين از پيامبر پاك و پاكيزه ات پيروى كند، زيرا راه و رسمش سرمشقى است (نيكو) براى كسى كه بخواهد تاءسى جويد و انتسابى است (عالى ) براى كسى كه بخواهد منتسب گردد و محبوبترين بندگان نزد خداوند كسى است كه از پيامبرش سرمشق گيرد و قدم در جاى قدم او گذارد.
نقش الگوها در تربيت
تربيت ابتدايى انسان به طور طبيعى با روش الگويى شكل مى گيرد. كودك در چند سال نخست زندگى خود، همه كارهايش را از الگوهاى پيرامون خود كه در درجه اول پدر و مادر اويند، الگوبردارى مى كند و با تقليد از آنان رشد مى كند و ساختار تربيتى اش سامان مى يابد. از اين رو روش الگويى در سازمان دادن شخصيت و رفتار كودك بشدت نقش دارد. تلقى كودكان از والدين در سالهاى نخست كودكى به نقش الگويى آنان در جهت مثبت يا منفى دامن مى زند، زيرا كودكان در اين ايام همه چيز خود را از والدين و وابسته به ايشان مى دانند، چنانكه در حديثى از امام كاظم (ع ) آمده است :
((بروا اولادكم و احسنوا اليهم فانهم يظنون انكم ترزقونهم .))(621)
به فرزندانتان خوبى كنيد و به آنان نيكى نماييد زيرا آنان گمان مى كنند كه شما ايشان را روزى مى دهيد.
پس از والدين ، شخصيتهايى كه داراى نفوذ معنوى اند، نقش الگويى بسزايى در تربيت بازى مى كنند، به گونه اى كه تمام ويژگيهاى فكرى و روحى و جلوه هاى رفتارى آنان مورد تقليد قرار مى گيرد، هر چه قدرت نفوذ الگوها بيشتر و زمينه پذيرش آماده تر باشد، نمونه بردارى كاملتر صورت مى گيرد. از امير مؤ منان (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم .))(622)
مردم به زمامداران خود شبيه ترند تا به پدران خود.
به همين دليل است كه نقش الگوها حساسترين نقش تربيتى است تا جايى كه الگوهاى صالح ، مردم را به صلاح مى رسانند، و الگوهاى فاسد مردم را به فساد مى كشانند. از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده است كه فرمود:
((صنفان من امتى اذا صلحا، صلحت امتى ؛ و اذا فسدا، فسدت امتى . (قيل : يا رسول الله ، و من هما؟ قال : (الفقهاء و الامراء.))(623)
دو گروه از امت من باشند كه چون صالح شوند، امتم صالح شود؛ و چون فاسد شوند، امتم فاسد شود. (گفتند: اى رسول خدا، آنان چه كسانى اند؟ فرمود:) فقيهان و زمامداران .
امام خمينى (ره ) در اين باره فرموده است : ((عوام و جاهل اگر معصيتى مرتكب شود، فقط خود را بدبخت كرده ، بر خويشتن ضرر وارد ساخته است ؛ ليكن اگر عالمى منحرف شود و به عمل زشتى دست زند، عالمى را منحرف كرده ، بر اسلام و علماى اسلام زيان وارد ساخته است . اينكه در روايت آمده كه اهل جهنم از بوى تعفن عالمى كه به علم خود عمل نكرده متاءذى مى شوند،(624) براى همين است كه در دنيا بين عالم و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامى فرق بسيار وجود دارد. اگر عالمى منحرف شد، ممكن است امتى را منحرف ساخته و به عفونت بكشد؛ و اگر عالمى مهذب باشد، اخلاق و آداب اسلامى را رعايت نمايد، جامعه را مهذب و هدايت مى كند... اگر عالم ورع و درستكارى در يك جامعه يا شهر و استانى زندگى كند، همان وجود او باعث تهذيب و هدايت مردم آن سامان مى گردد، اگرچه لفظا تبليغ و ارشاد نكند. ما اشخاصى را ديده ايم كه وجود آنان مايه پند و عبرت بوده ، صرف ديدن و نگاه به آنان باعث تنبه مى شد... وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبيث باشد، جامعه اى را به عفونت مى كشد؛ منتهى در اين دنيا بوى تعفن آن را شامه ها احساس نمى كند؛ ليكن در عالم آخرت بوى تعفن آن درك مى گردد. ولى يك نفر عوام نمى تواند چنين فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هيچ گاه به خود اجازه نمى دهد كه داعيه امامت و مهدويت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهيت كند؛ اين عالم فاسد است كه دنيايى را به فساد مى كشاند: اذا فسد العالم ، فسد العالم .))(625)
متربيان چنان به الگوهاى خود وابستگى روحى پيدا مى كنند كه به طور كامل از ايشان رنگ مى پذيرند؛ و از اين روست كه لغزش و اشتباه الگوهاى اجتماعى غير قابل چشمپوشى است . شاعرى اين حقيقت را در قالب نظم كشيده و چنين سروده است :
ايها العالم اياك الزلل
و احذر الهفوة فالخطب جلل
هفوة العالم مستعظمة
ان هفا اصبح فى الخلق مثل
و على زلته عمدتهم فب
ها يحتج من اخطا و زل
فهو ملح الارض ما يصلحه
ان بدا فيه فساد او خلل (626)
اى عالم ! از هر لغزشى بپرهيز و از اشتباه دروى گزين ، زيرا اشتباه چون تويى بزرگ (و غير قابل اغماض ) است .
لغزش و خطاى يك عالم ، آن چنان عظيم و بزرگ است كه اگر دچار آن گردد، در ميان مردم ضرب المثل و رايج مى شود.
مردم به لغزش يك عالم تكيه مى كنند و هر گونه خطا و لغزش خود را به لغزش عالم استناد مى نمايند.
عالم مانند نمك و ماده اى است كه هر گونه تعفن و فسادى را برطرف مى سازد؛ و اگر در خود نمك فسادى راه يابد هيچ عامل ديگرى نمى تواند آن را اصلاح كند.
((شيخ فريدالدين عطار نيشابورى )) در احوال ((ابوحنيفه )) پيشواى مذهب حنفى داستانى آمده است كه جدا از صحت و سقم آن ، بيانگر حقيقتى بزرگ در نقش كسانى است كه در منصب الگو بودن قرار مى گيرند، وى چنين آورده است :
((روزى (ابوحنيفه ) مى گذشت . كودكى را ديد كه در گل مانده بود. گفت : گوش دار تا نيفتى ! كودك گفت : افتادن من سهل است . اگر بيفتم ، تنها باشم ، اما تو گوش دار كه اگر پاى تو بلغزد، همه مسلمانان كه از پس تو درآيند بلغزند، و برخاستن همه دشوار بود!))(627)
در واقع عالم همچون كشتى اى است كه چون سالم باشد، كشتى نشينان را به سلامت به مقصد رساند و چون معيوب باشد، غرق شود و كشتى نشينان را نيز با خود غرق سازد. چنانكه امير مؤ منان (ع ) فرموده است :
((زلة العالم كانكسار السفينة تغرق و تغرق معها غيرها.))(628)
لغزش عالم همچون شكست شدن كشتى است كه غرق مى شود و گروهى را نيز با خود غرق مى سازد.
در هر جامعه اى الگوهاى تربيتى نقش اصلى را در صلاح و فساد جامعه بازى مى كنند و هيچ چيز مانند انحرف الگوها، انسانها و جوامع را به تباهى نمى كشاند. سخن نورانى امير بيان ، على (ع ) در اين باره سخنى جامع است :
((زلة العالم تفسد العوالم .))(629)
لغزش عالم عالمها را به فساد مى كشاند.
بنابراين الگوهاى پاك و بافضيلت ، انگيزه و ميل به پاكى و آراستگى به فضايل را در جوامع ايجاد مى كنند و الگوهاى ناپاك و بى فضيلت ، جوامع را به سوى ناپاكى و رذايل برمى انگيزند. آن همه تاءكيدى كه بر نقش الگوها شده است بدين خاطر است . الگوها چون مقبول واقع شوند ديگران را مطابق خود مى سازند، چنانكه هر هنرى كه استادى داشته باشد، جان شاگردش بدان هنر متصف مى شود.
هر هنر كه استا بدان معروف شد
جان شاگردش بدان موصوف شد
پيش استاد اصولى هم اصول
خواند آن شاگرد چست با حصول
پيش استاد فقيه آن فقه خوان
فقه خواند، نه اصول اندر بيان
پيش استادى ك او نحوى بود
جان شاگردش ازو نحوى شود
باز استادى كه او محو ره است
جان شاگردش ازو محو شه است (630)
مسئوليت الگوها
هركس مى تواند در مرتبه خود، الگو و نمونه اى شايسته براى ديگران باشد و بالطبع اين امر زمانى مى تواند سامانى درست بيابد كه الگوها به مسئوليت خطير خود واقف باشند. امير مؤ منان على (ع ) فرموده است :
((من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ، وليكن تاءديبه بسيرته قبل تاءديبه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤ دبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤ دبهم .))(631)
هر كه خود را پيشواى مردم سازد، بايد پيش از تعليم ديگران به تعليم خويش بپردازد، و بايد تربيت كردنش ، پيش از آنكه با زبانش ‍ باشد، با سيرت و رفتارش باشد؛ و آن كه خود را تعليم دهد و تربيت نمايد، شايسته تر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و تربيت نمايد.
الگوها زمانى مى توانند مسئوليت خود را بدرستى انجام دهند كه به وظايف سنگين خود اهميت دهند، زيرا آنچه از آنان ظهور مى كند، پذيرفته مى شود و عده اى در پى ايشان مى روند كه اگر الگوها بر هدايت باشند، پيروان را هدايت كنند و اگر بر گمراهى باشند، ايشان را گمراه سازند. امام خمينى (ره ) در سفارش به طلاب و روحانيون فرموده است :
((شما كه امروز در اين حوزه ها تحصيل مى كنيد و مى خواهيد فردا رهبرى و هدايت جامعه را به عهده بگيريد، خيال نكنيد تنها وظيفه شما ياد گرفتن مشتى اصطلاحات مى باشد، وظيفه هاى ديگرى نيز داريد. شما بايد در اين حوزه ها خود را چنان بسازيد و تربيت كنيد كه وقتى به يك شهر يا ده رفتيد، بتوانيد اهالى آنجا را هدايت كنيد و مهذب نماييد. از شما توقع است كه وقتى از مركز فقه رفتيد، خود مهذب و ساخته شده باشيد، تا بتوانيد مردم را بسازيد و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربيت كنيد. اما اگر خداى نخواسته در مركز علم خود را اصلاح نكرديد، معنويات كسب ننموديد، به هر جا كه برويد العياذ بالله ، مردم را منحرف ساخته ، به اسلام و روحانيت بدبين خواهيد كرد.
شما وظايف سنگينى داريد. اگر در حوزه ها به وظايف خود عمل نكنيد و در صدد تهذيب خود نباشيد و فقط دنبال فراگرفتن چند اصطلاح بوده ، مسائل اصولى و فقهى را درست كنيد، در آتيه خداى نخواسته براى اسلام و جامعه اسلامى مضر خواهيد بود؛ ممكن است ، العياذ بالله ، موجب انحراف و گمراهى مردم شويد. اگر به سبب اعمال و كردار و رفتار نارواى شما يك نفر گمراه شده ، از اسلام برگردد، مرتكب اعظم كباير مى باشيد؛ و مشكل است توبه شما قبول گردد. چنانكه اگر يك نفر هدايت يابد، به حسب روايت ((بهتر است از آنچه آفتاب بر آن مى تابد.))(632)
مسئوليت شما خيلى سنگين است . وظايف شما غير از وظايف عامه مردم مى باشد؛ چه بسا امورى كه براى عامه مردم مباح است ، براى شما جايز نيست ، و ممكن است حرام باشد. مردم ارتكاب بسيارى از امور مباحه را از شما انتظار ندارند، چه رسد به اعمال پست نامشروع ، كه اگر خداى نخواسته از شما سربزند، مردم را نسبت به اسلام و جامعه روحانيت بدبين مى سازد. درد اينجاست : اگر مردم از شما عملى كه بر خلاف انتظار است مشاهده كنند، از دين منحرف مى شوند، از روحانيت برمى گردند، نه از فرد... وظايف اهل علم خيلى سنگين است ؛ مسئوليت علما بيش از ساير مردم مى باشد... در روايت است كه وقتى جان به حلقوم مى رسد، براى عالم ديگر جاى توبه نيست ، و در آن حال توبه وى پذيرفته نمى شود، زيرا خداوند از كسانى تا آخرين دقايق زندگى توبه مى پذيرد كه جاهل باشند.(633) و در روايت ديگر آمده است كه هفتاد گناه از جاهل آمرزيده مى شود پيش از آنكه يك گناه از عالم مورد آمرزش قرار گيرد،(634) زيرا گناه عالم براى اسلام و جامعه اسلامى خيلى ضرر دارد.))(635)
مسئوليت الگوها چنان سنگين است كه خداى متعال درباره زنان پيامبر، چون به آن حضرت منسوبند و مانند مردم عارى به شمار نمى آيند، فرمانهاى ويژه صادر كرده است ؛ اينكه زندگى و رفتار و كردار آنان در حد خودشان متوقف نمى شود و ممكن است ديگران به سبب نسبت ايشان به پيامبر، آنان را الگوى زندگى خود قرار دهند، تكليف ايشان را بسيار سخت كرده است . آنان بايد همانند پيامبر ساده زندگى كنند و هرگز از مرزهاى ساده زيستى فراتر نروند و چون بخواهند اين مرزها را بشكنند بايد از رسول خدا(ص ) جدا شوند و در پى كار خود روند. يعنى نه تنها پيامبر(ص ) با زندگى ساده خود الگويى نيكو براى همگان است ، بلكه خانواده و خاندان او نيز بايد الگوى خانواده ها و خاندانها باشند.(636)
((يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحياة الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن و اسرحكن سراحا جميلا و ان كنتن تردن الله و رسوله و الدار الآخرة فان الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما.))(637)
اى پيامبر، به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد، بياييد تا مهرتان را بدهم و خوش و خرم رهايتان كنم ؛ و اگر خواستار خدا و فرستاده او و سراى آخرتيد، پس (بدانيد كه ) خداوند براى نيكوكاران شما پاداشى بزرگ آماده كرده است .
البته پاداش نيكى و درستى ، و مجازات بدى و زشتى آنان نيز به دليل جايگاه ويژه و نسبتشان با پيامبر، دو چندان معرفى شده است .
((يا نساء النبى من ياءت منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين و كان ذلك على الله يسيرا و من يقنت منكن لله و رسوله و تعمل صالحا نوتها اجرها مرتين و اعتدنا لها رزقا كريما. يا نساء النبى لستن كاحد من النساء.))(638)
اى همسران پيامبر، هر كه از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند، عذابش دو چندان خواهد بود؛ و اين بر خدا آسان است و هر كه از شما خدا و فرستاده اش را فرمان برد و كار شايسته كند، پاداشش را دو چندان مى دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت . اى همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستيد.
رفتار الگوهاى مقبول ، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفى ، به صورت سنت و راه و رسمى پايدار درمى آيد و پيوسته تقليد و تكرار مى شود و در نتيجه پيامدهاى نيك و بد پيوسته رو به افزونى مى رود و اين امر مسئوليت الگوها را سنگين تر مى سازد. از امام كاظم (ع ) چنين روايت شده است :
((من استن بسنة حسنة ، فله اجرها و اجر من عمل بها، من غير ان ينقص من اجورهم شى ء؛ و من استن بسنة سيئة ، فعليه وزرها و وزر من عمل بها، من غير ان ينقص من اوزارهم شى ء.))(639)
هر كه سنتى نيك و خوب بنيان گذارد، پاداشش براى اوست و نيز پاداش هر كه بدان عمل كند براى آن بنيانگذار است ، بدون آنكه چيزى از پاداش عمل كنندگان كاسته شود؛ و هر كه سنتى بد و زشت بنيان گذارد، گناهش براى اوست و نيز گناه هر كه بدان عمل كند براى آن بنيانگذار است ، بدون آنكه چيزى از گناه عمل كنندگان كاسته شود.
تربيت عملى
انسان به دليل آنكه در همه عمر با امور محسوس سر و كار دارد، بيش ‍ از هر چيز متاءثر از روشهاى عينى است و روش الگويى به عنوان تربيتى عملى بر جان انسانها مى نشيند و در نفوس آنها رسوخ مى كند. بهترين مفاهيم و رساترين انديشه ها زمانى كه در قالب نمونه اى عينى ارائه مى شود. كاملا ادراك و تصديق مى گردد. كليات علمى اگر بر مصاديق تطبيق نشود، تصديق آن و ايمان به درستى اش براى نفس ‍ سنگين و دشوار است .(640) اين سخن كه غايت تربيت اتصاف به اسماى حسناى الهى و صفات ربوبى است ، درك نمى شود مگر آنكه تحقق آن در نمونه اى عينى مشاهده گردد و متربى دريابد كه مى تواند راه تربيت را طى كند و به مقصد آن برسد، همان طور كه در نمونه اى ملموس آن را مى يابد. بهترين روش تربيت اين است كه مربى اوصاف را كه به متربى سفارش مى كند، به همان گونه اى كه مى خواهد متربى بدان متصف شود، خود واجد باشد. عادتا محال است كه انسانى ترسو و بزدل ، شاگردى شجاع و دلير تربيت كند يا انسانى حقير و ذليل ، شاگردى كريم و عزيز بارآورد، و يا مكتبى كه بنيانگذارش متعصب و كوتاه نظر است ، دانشمندى آزاده در آرا و نظريات علمى بيرون دهد.(641)
گوش جان انسانها در برابر تربيت عملى گشاده است و اين روش ‍ كوتاهترين روش تربيت است . خداى سبحان آنان را كه بدين روش ‍ پشت مى كنند، سرزنش كرده و فرموده است :
((اءتاءمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم .))(642)
آيا مردم را به نيكى فرمان مى دهيد و خود را فراموش مى كنيد؟
بى گمان تربيت عملى مؤ ثرتر و مفيدتر از تربيت زبانى است و براحتى راه ، مسير و مقصد تربيت راه مشخص مى كند. پيامبر اكرم (ص ) مردم را دعوت مى كرد كه در پى آن حضرت بروند و بدو تاءسى كنند.
((قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله .))(643)
بگو: اگر خدا را دوست مى داريد پس مرا پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد.
رسول خدا(ص ) براى تربيت مردم در وجوه مختلف از اين روش ‍ سود برد و بسرعت آنان را با آداب دين و ديندارى آشنا و اهل عمل بدان كرد، چنانكه مى فرمود:
((صلوا كما راءيتمونى اصلى .))(644)
همان گونه نماز بگزاريد كه من نماز مى گزارم .
روش تربيتى پيامبر اين گونه بود و آن حضرت بيش از هر روش ‍ ديگرى مردم را با عمل خود تربيت كرد. امام صادق (ع ) در اين باره چنين سفارش كرده است :
((كونوا دعاة للناس باعمالكم ، و لاتكونوا دعاة بالسنتكم .))(645)
دعوت كننده مرم با اعمال خود باشيد و نه (صرفا) دعوت كننده با زبانتان .
الگوها در قرآن كريم
در قرآن كريم براى تربيت عملى انسان در وجوه مختلف الگو معرفى شده است . پيام آوران الهى نمونه هايى نيكويند تا راه و رسمشان آموخته و عمل شود.
عاشق آموز و محبوبى طلب
چشم نوحى قلب ايوبى طلب
كيميا پيدا كن از مشت گلى
بوسه زن بر آستان كاملى (646)
خداى سبحان پيامبر اكرم (ص ) را به عنوان الگويى كامل و جامع و قابل پيروى معرفى مى كند تا مسير تربيت عملى و نهايت آن مشخص گردد.
((لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا.))(647) هر آينه براى شما در (خصلتها و روش ) رسول خدا نمونه و سرمشقى نيكو و پسنديده است ، براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى كند.
راه و رسم پيامبر اكرم (ص ) راه و رسمى كامل است كه مسلمانان مى توانند كليه اعمال و رفتار خود را با آن بسنجند و در پى آن حضرت روند تا سعادت هر دو جهان را به دست آورند.
خاك نجد از فيض او چالاك شد
آمد اندر وجد و بر افلاك شد
در دل مسلم مقام مصطفى است
آبروى ما ز نام مصطفى است
وقت هيجا تيغ او آهن گداز
ديده او اشكبار اندر نماز
در جهان آيين نو آغاز كرد
مسند اقوام پيشين در نورد
از كليد دين در دنيا گشاد
همچو او بطن ام گيتى نزاد
در نگاه او يكى بالا و پست
با غلام خويش بر يك خوان نشست (648)
روش الگويى بهترين وسيله براى انگيزه بخشيدن ، جهت دادن و راه بردن متربيان است . قرآن كريم سيرت حضرت ابراهيم (ع ) و پيروان او سيرتى نمونه براى بيزارى و دورى جستن از كفر و باطل و ارادت و نزديكى جستن به ايمان و حق معرفى مى كند.
((قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انا برءوا منكم و مما تعبدون من دون الله كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤ منوا بالله وحده .))(649)
همانا ابراهيم و كسانى كه با او بودند براى شما اسوه اى نيكويند هنگامى كه به قومشان گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى پرستيد بيزاريم ، به (آيين و پرستيده ) شما كافر و ناباوريم ، و ميان ما و شما براى هميشه دشمنى و كين پديد آمده است تا به خداى يگانه ايمان آوريد.
قرآن كريم براى كافر پيشگان و اهل ايمان نمونه هايى روشن ياد كرده است تا راه كفر و ايمان بخوبى مشخص گردد.
((ضرب الله مثلا للذين كفروا امرات نوح و امرت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما.))(650)
خداوند براى كسانى كه كفر ورزيده اند زن نوح و زن لوط را مثال آورده است كه هر دو آنان زير فرمان دو بنده از بندگان شايسته ما بودند، پس به آن دو خيانت كردند.
آنها على رغم مساعدترين امكان تربيتى ، يعنى سرپرستى دو پيامبر بزرگ خدا، به حق پشت كردند و كفر پيشه نمودند و مثلى براى كفر پيشگى شدند. اما در مقابل ، دو بانوى بزرگوار على رغم نامساعدترين اوضاع و احوال ، به حق روى كردند و ايمان را در جان خود بارور نمودند و مثلى براى اهل ايمان شدند.
((ضرب الله مثلا للذين آمنوا امراءت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين و مريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين .))(651)
و براى كسانى كه ايمان آورده اند. خداوند زن فرعون را مثال آورده است ، آن گاه كه گفت : پروردگارا براى من نزد خويش در بهشت خانه اى بساز و مرا از فرعون و كردار او برهان ، و مرا از گروه ستمكاران برهان ؛ و مريم دختر عمران ، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود.
در قرآن كريم آنان كه نمونه عبادت و بندگى اند چنين معرفى شده اند:
((كانوا قليلا من الليل ما يهجعون و بالاسحارهم يستغفرون و فى اموالهم حق للسائل و المحروم .))(652)
و از شب اندكى را مى غنودند و در سحرگاهان از خدا طلب آمرزش ‍ مى نمودند و در اموالشان براى سائل و محروم حقى معين بود.
آنان كه نمونه ايثار و انفاق در راه خدايند اين گونه توصيف شده اند:
((و يؤ ثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة .))(653)
و آنان را بر خويشتن مقدم مى دارند هرچند كه خود بدان نيازمند باشند.
((و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لاشكورا.))(654)
طعام را با آنكه خود بدان نيازمندند، به فقير و يتيم و اسير مى خورانند و (زبان حالشان اين است كه ) براى خشنودى خدا به شما طعام مى دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى نمى خواهيم .
قرآن كريم انسانهاى نمونه اى را براى كسب و كار و تجارت معرفى مى كند، انسانهايى كه در عين كار و تلاش هرگز از ياد خدا غافل نمى شوند.
((رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة يخافون يوما تتقلب فيه القلوب و الابصار.))(655)
انسانهايى كه هيچ كسب و كار و تجارتى ايشان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات مشغول نكند، و از روزى مى ترسند كه دلها و ديدگان در آن روز دگرگون (سرگشته و پريشان ) شود.
ارائه اين نمونه ها و توصيف نمونه هاى بسيار ديگر در قرآن كريم نشانه اهميتى است كه در اين كتاب جامع الهى بر روش الگويى در تربيت شده است كه بواقع اين روش از جمله مفيدترين روشهاى تربيت است .
روش محبت
هيچ روشى چون روش محبت در تربيت آدمى مؤ ثر نيست و مفيدترين روشهاى تربيت به نيروى محبت كارآيى پيدا مى كنند. نيروى محبت از نظر تربيتى نيرويى عظيم و كارساز است و بهترين تربيت آن است كه بدين روش تحقق يابد. خداى سبحان پيامبر گرامى اش را به روش محبت آراسته بود و آن حضرت با چنين روشى در تربيت مردمان توفيق يافت .
((فيما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم .))(656)
پس به لطف و رحمت الهى با آنان نرمخو و پرمهر شدى ، و اگر تندخو و سخت دل بودى ، هر آينه از پيرامونت پراكنده مى شدند. پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه .
سنت محبت
هستى به رحمت و محبت وجود يافته است و بر اين مبنا تربيت مى يابد. وجود مظهر رحمت حق است و هر موجودى به سبب رحمت رحيميه حق به كمال شايسته خود مى رسد.(657) خداوند در سرشت هر موجودى عشق ذاتى سير به سوى كمال خود را ايجاد كرده است و روش محبت در تربيت بر اين حقيقت وجودى استوار است .
((و رحمتى وسعت كل شى ء.))(658)
و رحمت من همه چيز را فراگرفته است .
خداى رحمان درباره خود فرموده است :
((كتب ربكم على نفسه الرحمة .))(659)
پروردگارتان مهر و رحمت را بر خود مقرر كرده است .
جهان آفرينش بر اساس حكومت و محبت سامان يافته است و بدان كمال مى يابد؛ و پيامبر اكرم (ص ) جلوه تام رحمت و محبت الهى روش تربيتش بر رحمت و محبت استوار بود. خداى متعال آن حضرت را چنين معرفى مى كند:
((و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين .))(660)
و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم .
رسول خدا(ص ) مردمان را با محبت از رذايل دور ساخت و به فضايل آراست . از على (ع ) نقل شده است كه از رسول خدا(ص ) درباره روش و سنت آن حضرت پرسيدم ، فرمود:
((و الحب اساسى .))(661)
محبت بنياد و اساس (روش و سنت ) من است .
پيامبر اكرم (ص ) با روش محبت توانست سرسخت ترين مردمان را متحول و منقلب سازد و به صفات الهى متصف نمايد. ((انس بن مالك )) در توصيف آن حضرت چنين گفته است :
((كان رسول الله (ص ) من اشد الناس لطفا بالناس .))(662)
رسول خدا(ص ) بيشترين لطف (و محبت ) را به مردم داشت .
نقش محبت در تربيت
انسان به فطرت خود نيازمند محبت است و با هيچ چيز چون محبت نمى توان آدمى را متحول ساخت و او را به سوى كمال سير داد. محبت سرمنشاء تربيت نفسها و نرم شدن دلهاى سخت است ، زيرا با هيچ چيز ديگر مانند محبت نمى توان در دل آدميان راه برد و دل ايشان را به دست آورد و آنان را از سركشى و نادرستى و پليدى بازداشت و به بندگى و راستى و درستى واداشت . به بيان استاد شهيد مرتضى مطهرى :
((تاءثير نيروى محبت و ارادت در زايل كردن رذايل اخلاقى از دل از قبيل تاءثير مواد شيميايى بر روى فلزات است ، مثلا يك كليشه ساز با تيزاب اطراف حروف را از بين مى برد نه با ناخن و يا سر چاقو و يا چيزى از اين قبيل . اما تاءثير نيروى عقل در اصلاح مفاسد اخلاقى مانند كار كسى است كه بخواهد ذرات آهن را از خاك با دست جدا كند، چقدر رنج و زحمت دارد؟ اگر يك آهن رباى قوى در دست داشته باشد ممكن است با يك گردش همه آنها را جدا كند. نيروى ارادت و محبت مانند آهن ربا صفات رذيله را جمع مى كند و دور مى ريزد. به عقيده اهل عرفان ، محبت و ارادت پاكان و كملين همچون دستگاه خودكارى ، خود به خود رذايل را جمع مى كند و بيرون مى ريزد. حالت مجذوبيت اگر جا بيفتد از بهترين حالات است و اين است كه تصفيه گر و نبوغ بخش است .
آرى آنان كه اين راه را رفته اند، اصلاح اخلاق را از نيروى محبت مى خواهند و به قدرت عشق و ارادت تكيه مى كنند. تجربه نشان داده است كه آن اندازه كه مصاحبت نيكان و ارادت و محبت آنان در روح مؤ ثر افتاده است ، خواندن صدها جلد كتاب اخلاقى مؤ ثر نبوده است .))(663)
هر كه را جامه ز عشقى چاك شد
او ز حرص و عيب كلى پاك شد
شادباش اى عشق خوش سوداى ما
اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما
اى تو افلاطون و جالينوس ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شد
كوه در رقص آمد و چالاك شد(664)
خودى آدمى و هويت انسانى او با محبت شكوفا مى شود، زيرا محبت گوهر وجود آدمى را جلا مى دهد و زنگارهاى آن را مى زدايد و چون اكسيرى انسان را متحول مى سازد و به انسان شور و شوق زندگى ، و قوت پايندگى مى بخشد، و به زندگى معنا مى دهد.
نقطه نورى كه نام او خودى است
زير خاك ما شرار زندگى است
از محبت مى شود پاينده تر
زنده تر سوزنده تر تابنده تر
از محبت اشتعال جوهرش
ارتقاى ممكنات مضمرش
فطرت او آتش اندوزد ز عشق
عالم افروزى بياموزد ز عشق (665)
محبت عاملى مهم در سلامت روحى و اعتدال روانى انسان است . استوارى شخصيت و سلامت رفتار آدمى تا اندازه اى زياد به محبتى بستگى دارد كه در زندگى مى بيند. محيط خانوادگى آكنده از محبت ، سبب تلطيف عواطف و رشد فضايل در افراد مى شود؛ و كسانى كه در محيطى با محبت پرورش مى يابند، به ارجمندى مى رسند و مى آموزند ديگران را دوست بدارند و در اجتماع رفتارى انسانى داشته باشند. با گرماى محبت است كه زندگى معنا مى يابد و استعدادهاى انسان شعله مى كشد و انگيزه تلاش و خلاقيت فراهم مى شود.
از محبت جذبه ها گردد بلند
ارج مى گيرد ازو نا ارجمند
بى محبت زندگى ماتم همه
كار و بارش زشت و نامحكم همه
عشق صيقل مى زند فرهنگ را
جوهر آيينه بخشد سنگ را
اهل دل را سينه سينا دهد
با هنرمندان يد بيضا دهد(666)
محبت به كودكان
انسان در مراحل اوليه زندگى و سالهاى نخستين به محبتى بيشتر نياز دارد و تاءثير روش محبت در سازمان دادن به شخصيت كودك از هر روش ديگرى مؤ ثرتر است . پيامبر اكرم (ص ) در اين باره چنين سفارش كرده است :
((احبوا الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئا ففوا لهم .))(667)
كودكان را دوست بداريد و به ايشان مهر ورزيد و چون به آنان وعده اى داديد، به وعده خود وفا كنيد.
بهترين وسيله براى رشد شخصيت و تلطيف عواطف محبت است و خداوند بندگانش را به ابراز محبت تشويق كرده است . از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((ان الله ليرحم العبد لشدة حبه لولده .))(668)
خداوند به خاطر محبت انسان به فرزندش بدو رحمت مى كند.
اين محبت بايد در همه وجوه جلوه داشته باشد، چنانكه امام صادق (ع ) از رسول خدا(ص ) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
((من قبل ولده كتب الله عز و جل له حسنة ، و من فرحه فرحه الله يوم القيامة .))(669)
هر كه فرزندش را ببوسد، خداى بزرگ در نامه عملش حسنه اى برايش ثبت كند، و هر كه فرزندش را شاد كند، خداوند او را در روز قيامت شاد نمايد.
پيامبر اكرم (ص ) چنان بر روابط محبت آميز و ابراز محبتهاى راستين تاءكيد داشت كه فرمود:
((اكثروا من قبلة اولادكم فان لكم بكل قبلة درجة فى الجنة .))(670)
فرزندان خود را بسيار ببوسيد كه با هر بوسيدن برايتان در بهشت مقام و مرتبتى فراهم مى شود.
آنان كه كودكان را از محبت خود محروم مى كنند. از حقيقت انسانى بى بهره اند و فقط ظاهرى از انسان دارند. از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: مردى نزد پيامبر(ص ) آمد و عرض كرد: ((من هرگز كودكى را نبوسيده ام .)) پيامبر(ص ) فرمود: ((اين شخص از نظر من اهل آتش جهنم و عذاب است .))(671)
همچنين نقل كرده اند كه رسول خدا(ص ) حسن و حسين عليهماالسلام را بوسيد. ((اقرع بن حابس )) كه شاهد مهر و محبت پيامبر به فرزندانش بود، گفت : ((من ده فرزند دارم و هرگز هيچ يك از آنان را نبوسيده ام !)) پس رسول خدا(ص ) فرمود:
((من لايرحم لايرحم .))(672)
كسى كه رحمت و محبت نكند مورد رحمت و محبت قرار نمى گيرد.
البته بايد توجه داشت كه روشهاى تربيت بايد تابع اصول تربيت باشد و آنها را زير پا نگذارد؛ و روش محبت زمانى مفيد و كارساز خواهد بوده از اعتدال خارج نگردد و به افراط و تفريط كشيده نشود. از امام باقر(ع ) چنين نقل شده است :
((شر الآباء من دعاه البر الى الافراط؛ و شر الابناء من دعاه التقصير الى العقوق .))(673)
بدترين پدران كسى است كه نيكى او را به زياده روى (در محبت ) وادارد؛ و بدترين فرزندان كسى است كه كوتاهى كردن (در انجام دادن وظايف ) او را به نافرمانى و ناراضى كردن (والدين ) بكشاند.
كمبود محبت و زياده روى در ابراز محبت كودكان را از اعتدال به در مى برد و آنان را به سوى ناتوانى و ناسالمى ، و خوارى و پستى ، و ناهنجاريهاى رفتارى سوق مى دهد.
محبتى كه جان و تن انسان را شكوفا مى كند، محبتى است معتدل و راستين و به دور تكلف و تصنع و متناسب با سن و سال ، و وضع و حال كودك . چنين محبتى نبايد به تبعيض آلوده شود، زيرا تبعيض در محبت ميان فرزندان مانند آن است كه نسبت به برخى فرزندان افراط و نسبت به برخى تفريط در محبت شده باشد. نقل كرده اند كه مردى در حضور پيامبر يكى از دو فرزندش را بوسيد و به ديگرى اعتنايى نكرد. پيامبر از اين عمل ناراحت شد و فرمود: ((چرا با فرزندان خود به مساوات رفتار نكردى ؟))(674)
رسول خدا(ص ) تاءكيد داشت كه روشهاى تربيت بدرستى جارى شود. روايت شده است كه آن حضرت مى فرمود:
((اعدلو بين اولادكم كما تحبون ان يعدلوا بينكم فى البر و اللطف .))(675)
ميان فرزندانتان به عدالت و مساوات رفتار كنيد، چنانكه دوست داريد ميان شما در نيكى و لطف و محبت به مساوات و عدالت رفتار شود.
محبت و اطاعت
اهميت روش محبت در تربيت از اين روست كه محبت اطاعت آور است و سبب همسانى و همراهى مى شود. رسول خدا(ص ) فرموده است :
((المرء مع من احب .))(676)
انسان با كسى همراه است كه او را دوست مى دارد.
ميان محبت و اطاعت رابطه معيت وجود دارد؛ با ظهور محبت ، اطاعت و همرنگى پيدا مى شود و محب به محبوب تاءسى مى كند. ((صفوان بن قدامه )) گويد: ((از مكه به مدينه هجرت كردم و نزد پيامبر رفتم و عرض كردم : اى رسول خدا، دستتان را بياوريد تا با شما بيعت كنم .)) پس حضرت دست خود را پيش آورد. گفتم : ((اى رسول خدا، من شما را دوست دارم .)) فرمود: ((انسان با كسى همراه است كه او را دوست مى دارد.))(677)
تا معيت راست آيد زانكه مرد
با كسى جفت است كو را دوست كرد
اين جهان و آن جهان با او بود
وين حديث احمد خوشخو بود
گفت المرء مع محبوبه
لايفك القلب من مطلوبه (678)
محبت هر كه در دل آدمى نشيند، انسان مطيع و پيرو او مى شود و از خواست او سرپيچى نمى كند. روايت شده است كه امام صادق (ع ) فرمود:
((ما احب الله من عصاه .))
خدا را دوست ندارد كسى كه او را نافرمانى كند.
آن گاه به شعر زير تمثل كرد:
تعصى الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمرك فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته
ان المحب لمن يحب مطيع (679)
خدا را نافرمانى مى كنى و اظهار دوستى او را مى كنى ؟ به جانب سوگند كه اين رفتارى شگفت است .
اگر دوستى ات راستين بود اطاعتش مى كردى ، زيرا دوستدار، مطيع كسى است كه او را دوست مى دارد.
همين اطاعت است كه مشابهت و مشاكلت مى آورد و محب تلاش ‍ مى كند كه به صفات محبوب متصف شود. دوستى پيامبر و اوصياى آن حضرت بهترين راه تربيت و كوتاهترين راه اصلاح و تهذيب است ؛ و از همين روست كه پيامبر اكرم (ص ) جز دوستى و مودت اهل بيتش را نخواسته است . اين محبت بهترين روش در تربيت امت آن حضرت است ، زيرا عين اطاعت آنان و تاءسى به راه و رسم ايشان است .
((قل لااءساءلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى .))(680)
بگو: من هيچ پاداشى از شما (بر رسالتم ) درخواست نمى كنم مگر دوستى نزديكانم .
محبت به اهل بيت و پذيرش ولايت آنان بهترين روش براى تربيت و كوتاه ترين راه براى كسب سعادت است كه سودش براى خود ايشان است .
((قل ما ساءلتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله .))(681)
بگو: پاداشى كه از شما درخواست كردم چيزى است كه سودش ‍ عايد خود شماست ، پاداش من جز بر خدا نيست .
دوستى و مودت اهل بيت و پذيرش ولايت ايشان چيزى است كه راه انسانها را به سوى خدا هموار مى سازد و سبب اتصاف به صفات الهى مى شود.
((قل ما اءساءلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا.))(682)
بگو: من هيچ پاداشى از شما (بر رسالتم ) درخواست نمى كنم ، جز اينكه هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش در پيش گيرد.
بنابراين خردمندترين مربيان راه محبت حقيقى را مى گشايد و از اين راه مردمان را به سوى حق رهنمون مى شود كه پيامبر اكرم (ص ) فرموده است :
((راس العقل بعد الايمان بالله التحبب الى الناس .))(683)
سر عقل ، پس از ايمان به خدا، جلب كردن محبت مردم است .

next page

fehrest page

back page