من متوجه نشدم این خبر بود یا داستان ؟ چرا پشت در بسته مسجد نماز می خونه بیمارستان که نمازخانه داره
- تاریخ انتشار : سه شنبه 20 آبان 1399 - 7:45
- کد خبر : 54526
- مشاهده : - چاپ خبر

شاید به شفای بیماران روبرویش بینجامد
شاید به شفای بیماران روبرویش بینجامد صدای اذان محمد ابوزید پیچیده بود تو غروب پاییزی ،دم مسجدالرسول نجفآباد روبروی درب کرونایی بیمارستان شهید محمد منتظری.حیعلیالصلاه لابه لای برگهای درحال ریزش جاخوش کردهبود. بخار غروب روی کفشهای لاستیکی پیرمردخوابیده وترک پاشنهی پاهایش تاژرفای گوشت خشکیدهاش،لمیده بود.قامت بست الله اکبر.چشمان غبار گرفتهاش را دواند تو چشمهای عسلیم
شاید به شفای بیماران روبرویش بینجامد
صدای اذان محمد ابوزید پیچیده بود تو غروب پاییزی ،دم مسجدالرسول نجفآباد روبروی درب کرونایی بیمارستان شهید محمد منتظری.حیعلیالصلاه لابه لای برگهای درحال ریزش جاخوش کردهبود.
بخار غروب روی کفشهای لاستیکی پیرمردخوابیده وترک پاشنهی پاهایش تاژرفای گوشت خشکیدهاش،لمیده بود.قامت بست الله اکبر.چشمان غبار گرفتهاش را دواند تو چشمهای عسلیم .چند قدم رفتم دلم جا نگرفت شاید اخرین بار باشد.برگشتم در لحظه سجده صیدش کردم. گاه به نگاهی، نفس پیرمرد شاید به شفای بیماران روبرویش بینجامد.
«زهرا شکرالهی» هنرآموز دوره های داستان نویسی «سید روح الله حسینی»؛ انتشارات مهر زهرا
شاید به شفای بیماران روبرویش بینجامد
لینک کوتاه
برچسب ها
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۱