• تاریخ انتشار : چهارشنبه 15 بهمن 1404 - 16:01
  • کد خبر : 69838
  • مشاهده :  -
  • چاپ خبر
تصاویر انقلاب در نجف آباد

گنده لات نجف آباد

گنده لات نجف آباد قبل از انقلاب یک گنده لات قوی هیکل و قد بلند در نجف آباد داشتیم که همه جور خلافی در کارنامه اش دیده می شد. خوش تیپ بود و با نفوذ در بین ساواکی ها و شهربانی. همین زمینه ای شده بود که زن های بدکاره برای بودن با او صف

گنده لات نجف آباد

قبل از انقلاب یک گنده لات قوی هیکل و قد بلند در نجف آباد داشتیم که همه جور خلافی در کارنامه اش دیده می شد. خوش تیپ بود و با نفوذ در بین ساواکی ها و شهربانی.
همین زمینه ای شده بود که زن های بدکاره برای بودن با او صف کشیده و حتی پول بدهند. طرف چندبار جلوی مغازه اش می رفت و می آمد تا آقا مهدی به صرافت بیافتد.
مغازه اش پاتوقی بود که همه کاری در آن می کردند. از خرید و فروش ماشین تا نشست با ساواکی ها برای لو دادن انقلابی ها. گاهی هم لبی تر کرده و همان اطراف را با عربده کشی ناامن می کردند. هیبت و کارهایش طوری بود که کوچک و بزرگ می ترسیدند از جلوی مغازه اش رد شوند.
پدرش سه تا زن داشت و توی کار خرید و فروش زمین و خانه بود. با زد و بندی که با ثبت اسناد و بقیه ادارات پیدا کرده بود، می رفت سراغ اموال بچه یتیم ها و خیلی راحت آن ها را به اسم خودش می زد. آن ها هم بی خبر از همه جا، یک دفعه می دیدند یکی با سند خانه شان آمده و اگر قرارداد کرایه نمی بستند، از خانه می ریختشان بیرون.
از این جور کارها خیلی کرد ولی خیلی بعد از انقلاب زنده نماند و از بیماری مرد. برخی خانه ها را به صاحبانش برگرداندند و تعدادی هم ارث رسید به بچه هایش. بقیه برادرهای این گنده لات به بدی او نبودند و الآن هم گوشه و کنار شهر مشغول زندگی اند.
یکی دو سال مانده به انقلاب، جوانی که دو تا برادرهایش بعدها در جنگ شهید شدند، رفته بود دم باغش برای نهی از منکر. این گنده لات هم با نوچه هاش، همان جا شهیدش کرده بودند و بعد جنازه اش را روی موتورش در جاده طوری گذاشته بودند که یعنی تصادف کرده.
انقلاب که شد، شروع کردیم به دستگیری و محاکمه اراذلی مثل او. چند باری به سپاه احضارش کردیم ولی نیامد. با یکی از بچه ها رفتیم دنبالش. به حرمت آشنایی که داشتیم، احتمال می دادم که بتونم بیارمش. گفتم که فلانی بیا بریم سپاه، بچه ها چند تا سوال ازت دارند. گفت که هر کی سوال داره، بیاد همین جا بپرسه. بعد از چند دقیقه ای بحث، راضی اش کردم که بیاد. البته با ماشین خودش.
همین که وارد ساختمان سپاه شد، دیگه نگذاشتیم خارج بشه. خیلی سریع محاکمه و محکوم به اعدام شد. اعدامی ها را جایی نزدیک به پارک کوهستان فعلی می بستیم به تیر چوبی و تیرباران می کردیم. آدم های او تاریخ اعدام را فهمیده و سر چند تا کوچه ای که به آن نقطه ختم می شد، کمین مسلحانه گذاشته بودند. به قیمت شهید و مجروح کردن چند تا پاسدار هم که بود، می خواستند رفیق شان را نجات بدهند. ما هم فهمیدیم و نقشه را عوض کردیم. قرار شد بریم سمت چشمه علی آباد. درست نقطه مقابل پارک کوهستان و جایی که کسی انتظارش را نداشت.
موقع رفتن که رسید، گنده لات به زبان خوش سوار ماشین نمی شد. سه چهار نفری ریخته بودیم سرش ولی زورمان نمی رسید. بالاخره یکی از پشت دستمالی را انداخت توی دهانش و محکم کشید. شده بود مثل جونه گاوی که باید به شکلی مهارش می کردیم. به قدری چاق و درشت هیکل بود که وقتی سرش را می تراشید، پوست سرش لایه لایه شده و موقع راه رفتن این طرف و آن طرف می افتاد.
آن روز دو تا اعدامی دیگه هم داشتیم که هر دو قبل از اعدام نماز و دعا خواندند ولی او یکدندگی کرد و از جایش تکان نخورد.
جنازه را که تحویل خانواده اش دادیم، چند روز بعد ریختند درب خانه پدر شهیدی که جلوی باغش کشته بودند و بیشتر شیشه های خانه را شکستند تا تلافی کرده باشند.
از این طرف هم مردم دست بردار او نبودند و چند باری نجاست روی قبرش ریختند و عکسش را خرد کردند. به نظرم الآن هم اگر جای قبر را معرفی کنند، در امان نخواهد بود.

📌به روایت یکی از فعالین نجف آباد در انقلاب

تصاویر انقلاب در نجف آباد

تصاویر انقلاب در نجف آباد

گنده لات نجف آباد

لینک کوتاه

برچسب ها

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.