از حجم و قدرت زیاد آب‌های جاری شهر، استفاده‌های دیگری نیز می‌شد. در چند نقطه آسیاب‌های آبی داشتیم که یکی‌اش در محلۀ خودمان بود. جوی خارون در نزدیکی چهار‌راه و مسجد امیر‌المومنین، طوری کاهش ارتفاع پیدا می‌کرد که فشار آب، آسیاب آبی «شیرخونه» را می‌چرخاند.

آسیاب های نجف آباد

از حجم و قدرت زیاد آبهای جاری شهر، استفادههای دیگری نیز میشد. در چند نقطه آسیابهای آبی داشتیم که یکیاش در محلۀ خودمان بود. جوی خارون در نزدیکی چهارراه و مسجد امیرالمومنین، طوری کاهش ارتفاع پیدا میکرد که فشار آب، آسیاب آبی «شیرخونه» را میچرخاند.

بارها گندمهایمان را پیش «حسنآسیابان» در همین آسیاب برده بودم. در نزدیکی آسیاب، حوض بزرگ پنجرهای ساخته بودند که آب جوی «آبخان» را برای مصارف شرب و بهداشتی ذخیره میکرد. خیلی شفاف و راحت میشد تحرک کرمهای بسیار ریز را داخل آب حوض دنبال کرد و خود ما قبل از اینکه به حالت درازکش، چند قُلُپ آب بخوریم یا کوزهمان را پر کنیم، با چند فوت محکم مزاحمین را از صحنه دور میکردیم.

آن روزها بیشتر وقتمان به کمک در امور کشاورزی یا چوپانی خانواده میگذشت و بیشتر اوقات نزدیک همین حوض بودیم. بانیان این سازه، برای نگهداریاش هم چارهای اندیشیده و زمین پانصد متر مربعی در همان نزدیکی وقفش کرده بودند تا پولی که از کشاورزان بابت زراعت بر روی زمین گرفته میشد، خرج دو تا سه مرتبه لایروبی سالیانه و دستمزد کارگری شود که مسئول نگهداری و تعمیرات این بنای خشت و گلی بود. سالها بعد که حوض از بین رفت، زمین وقفی را با رضایت وارثین گذاشتند برای مدرسهسازی.

* بخشی از کتاب ناگفته ها، خاطرات محمد رضا پزشکی خبرنگار روزنامه اطلاعات در دهه های ۴۰ و ۵۰ نجف آباد؛ کاری از انتشارات مهر زهرا (س)

کتاب ناگفته ها اثر محمد رضا پزشکی آسیاب های نجف آباد آسیاب های نجف آباد                   236x300

کتاب ناگفته ها اثر محمد رضا پزشکی

آسیاب های نجف آباد