«ملا» نام معروف کوچه ای در بازار مرکزی نجف آباد است که شاید بیشتر مردم در خصوص شخصیت واقعی صاحب این نام اطلاعات چندانی نداشته باشند. «ملا زین العابدین»  کسی بود روی منبر،۱۹ رمضان را عید فطر اعلام کرد و بعد از غیب شدن از دید مردم،سر از بغداد و دستیاری ویژه بهاء الله رهبر […]

«ملا» نام معروف کوچه ای در بازار مرکزی نجف آباد است که شاید بیشتر مردم در خصوص شخصیت واقعی صاحب این نام اطلاعات چندانی نداشته باشند. «ملا زین العابدین»  کسی بود روی منبر،۱۹ رمضان را عید فطر اعلام کرد و بعد از غیب شدن از دید مردم،سر از بغداد و دستیاری ویژه بهاء الله رهبر وقت بهائیان در آورد.

در ادامه می توانید بخشهایی از شرح زندگی و اقدامات ملا را در کتاب « مقدمه ای بر تاریخ و فرهنگ مردم نجف آباد» نوشته فضل الله خلیلی مطالعه کنید. در این کتاب اطلاعات جالب دیگری نیز در خصوص بابیان و بهائیان نجف آباد گرد آوری شده است.

ملا زین العابدین فردی روحانی که در سالهای قبل از ۱۲۶۹هجری در نجف آباد زندگی می کرد. پیش نماز مسجد بازار (آقا محمد) بود. او در خانه ای در ابتدای کوچه روبه روی مسجد زندگی می کرد. این کوچه بعدها به خاطر سکونت او درآن، نام کوچه ملا زین العابدین را به خود گرفت. ملا متاهل بود و پسری به نام نورالدین زین داشت است که منشی مخصوص شوقی افندی بوده و بسیاری از نامه های فارسی شوقی به خط و امضای اوست. همچنین دو خواهر و دو پسر ساکن نجف آباد داشته که از ایشان اولاد و احفاد بسیاری به وجود آمده اند.

 او چندین سال به ارشاد مردم پرداخت. امام جماعت و مورد وثوق مردم بود. در نماز جماعت روزهای جمعه او مسجد پر از جمعیت شده و علاوه بر آن در خیابان نیز فرش پهن کرده مردم مشغول نماز می شدند. در نظر مردم یک روحانی تمام عیار، مورد اعتماد، کاردان و متدین بود و مردم  به او عنایت خاصی داشتند.

 سرانجام پس از حدود ۵ تا ۶ سال پس از ظهور سید علی محمد باب و پیوستن عده ای از مردم به او، ملا تحت تاثیر صحبتها و نشست و برخاست با درویشی که از خارج شهر به اینجا آمد، قرار گرفت. پس از صحبت درویش با ملا، او به جانشینان سید علی محمد باب گرایش پیدا کرد و سرانجام به میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) ارادت پیدا می کند. او محرمانه عده ای را دعوت کرده و حدودا ۱۰۰ نفر مرید هم پیدا می کند. این روابط تا کنون محرمانه بوده و هیچکس از آن اطلاعی نداشته است.

سرانجام در یکی از روزهای ماه رمضان (نوزدهم) پس از اتمام نماز جماعت، بالای منبر رفته و پس از قرائت خطبه ای، دانه خرمایی را در حضور نماز گزاران به دهان  برده و می گوید: «مومنین بر من ثابت شده که امروز پایان ماه رمضان و عید فطر است.» صحبتهای دیگری نیز احتمالا  برای تبلیغ پیوستن مردم به جانشینان باب و معرفی بهاء الله انجام داده که از کم و کیف آن اطلاعی در دست نیست. این اتفاق آن قدر عحیب و غیرمترقبه بود که بین مردم اختلاف شدیدی بروز کرد. عده ای به او گرایش پیدا کرده، بعضی او را بدعت گذار دانسته و افطار کردن در روز ماه رمضان را فعل حرام می دانند. تفرقه عجیبی بین مردم ایجاد می شود به طوری که بعضی قصد جان ملا را می کنند. اما در گرما گرم این مشاجرات، ملا از منبر پایین آمده و در میان مردم از نظرها پنهان می شود. این غیبت نیز بعضی از مردم را دچار شک و دو دلی می نماید.

ملا پس از فرود از منبر از طریق حفره ای که پشت منبر و زیر آن ایجاد کرده بود، وارد نقبی می گردد که انتهای آن به خانه اش منتهی می شده است. پس از ورود به خانه، بلا فاصله با لباس مبدل خانه را ترک و عازم بغداد می شود. قبل از واقعه ی ناپدید شدن ملا باز هم افراد موثق نقل کرده اند که بعضی اوقات بازاریان قبل از نماز در محوطه ی بیرون مسجد جمع می شدند تا با ورود ملا، وارد مسجد شده و نماز را آغاز کنند اما وقتی از آمدن ملا خبری نمی شد، ناچار خود به مسجد می رفتند تا نماز را فرادا بخوانند. اما با کمال تعجب ملا را در محراب می دیدند که مشغول نماز است. این مساله برای مردم ساده آن روزگار تعجب بر انگیز بود و باعث می شد که ملا به نوعی نزد مردم قداست پیدا کرده و مردم به او عنایت بیشتری پیدا کنند. در حقیقت او از راه نقب وارد مسجد می شده است.

اکنون دیگر کسی نمی داند ملا کجاست. از این تاریخ به بعد است که بابیان شهر هم به جانشین او بهاء الله گرایش پیدا کرده و تغییر مرام می دهند. داستان زد و خورد حکومت قاجار با بهائیان و بابیان چند سالی در تمام ایران به طول می انجامدکه گزارش های آن در کتب تاریخ مفصلاً آمده است. اما زین العابدین به بغداد  رفته و به بهاءالله می پیوندد. توسط  او به لقب زین المقربین نایل شده و از آن به بعد کاتب بهاءالله، همراه و مرید او می شود. ملا که شخص عالمی بوده و خط خوشی نیز داشته به نوشتن بعضی از کتب بهایی هم اقدام می کند. با مشکلاتی که بهائیان برای دولت عثمانی به وجود آوردند، آنها بهاء الله را به عکا در فلسطین و «یحیی صبح ازل» برادر دیگر او را به جزیره قبرس تبعید کردند. از این به بعد ملازین العابدین به همراه بهاءالله در عکا به سر برده و در همان جا نیز فوت می کند.