در اتفاقات محرم سال پنجاه‌وهفت در نجف‌آباد اراذل و اوباش قفل برخی مغازه‌ها را شکسته و غارت‌شان می‌کردند. تمام لنگه کفش‌های «کفاشی‌جوانان» که داخل ویترین گذاشته بود را سرقت کرده بودند. از لوازم‌خانگی «پورعزیزی» در نزدیکی بانک‌ملی مرکزی، آن‌چه قابل حمل و نقل بود را برده بودند. از انبار مرکزی‌اش در سه‌راه یزدانشهر نیز اقلام زیادی را سرقت کردند.

غارت در نجف آباد

در اتفاقات محرم سال پنجاهوهفت در نجفآباد اراذل و اوباش قفل برخی مغازهها را شکسته و غارتشان میکردند. تمام لنگه کفشهای «کفاشیجوانان» که داخل ویترین گذاشته بود را سرقت کرده بودند. از لوازمخانگی «پورعزیزی» در نزدیکی بانکملی مرکزی، آنچه قابل حمل و نقل بود را برده بودند. از انبار مرکزیاش در سهراه یزدانشهر نیز اقلام زیادی را سرقت کردند.

پلوپزهای سرقتی را چند وقت بعد زیرِ آتش پیدا کرده بودند؛ بندگان خدا تصور میکردند این وسیله همان قابلمههای معمولی است. کیوسک روزنامهفروشی من را هم آتش زدند و کمی بالاتر دکان کاویانی که نمایندگی کیهان را داشت همراه با شیرینیفروشی کنارش غارت کردند. البته فقط مهاجمان نبودند که غارت میکردند؛ یکی از همشهریها را به چشم دیدم که گونی چایی را جلوی دوچرخهاش حمل میکرد. با تاریک شدن هوا، فاز جدید حملهها شروع شد. رفتند سراغ خانۀ انقلابیهای سرشناس و بعد از ضرب و شتم اهالی،خانه را به آتش میکشیدند. البته برخی خانهها را هم به اشتباه آتش زدند.

مغازۀ برخی کسبه را کاملاً هماهنگشده آتش زدند. یکی از آنها بازاری موجهی بود که «دو دوزه» بازی میکرد؛ از طرفی با رژیم همراه بود و از طرف دیگر ادعای انقلابیگری میکرد. مدتی بعد از این حوادث خبر موثق رسید که از قبل مغازهاش در میدان مرکزی شهر را خالی کرده و مقداری آت و آشغال و گونی داخلش ریخته تا موقع آتشزدن، بیشتر از بقیه به چشم بیاید.

کتاب ناگفته ها اثر محمد رضا پزشکی غارت در نجف آباد غارت در نجف آباد                   236x300

کتاب ناگفته ها اثر محمد رضا پزشکی

* بخشی از کتاب ناگفته ها، خاطرات محمد رضا پزشکی خبرنگار روزنامه اطلاعات در دهه های ۴۰ و ۵۰ نجف آباد؛ کاری از انتشارات مهر زهرا

غارت در نجف آباد