آداب معاشرت در اسلام
(ترجمه شرح الاربعين النبوية)

محمد حسين الجلالى
مترجم : جواد بيات و محمد آذربايجانى

- ۱۰ -


من اءحب بقاء الظالمين فقد اءحب اءن يعصى الله ان الله تبارك و تعالى حمد نفسه على هلاك الظلمة فقال : فقطع دابرالقوم الذين ظلموا و الحمدلله رب العالمين (انعام / 45.)
(ميزان الحكمة / ج 5، 606 به نقل از بحار / ج 75، 322 با اندك تفاوت )
كسى كه زنده ماندن ظالمان را دوست دارد، همانا دوست داشتند كه نافرمانى و معصيت خدا را انجام دهد. خداوند متعال خود را بخاطر هلاك ساختن ستمگران ستوده و مى فرمايد:
و دنباله (زندگى ) جمعيتى كه ستم كرده بودند قطع شد و ستايش مخصوص خداوند، پروردگار جهانيان است .
توبه از ظلم ، مراتب مختلفى دارد كه همه آنها را اين كلام امام على (عليه السلام ) شامل مى گردد كه فرمود:
اءلا و ان الظلم ثلاثة فظلم لايغفر و ظلم لايترك و ظلم مغفور لايطلب فاءما الظلم الذى لايغفر فالشرك بالله ، قال الله سبحانه : ان الله لايغفر اءن يشرك به . و اءما الظلم الذى يغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات . و اءما الظلم الذى لايترك فظلم العباد بعضهم بعضا.
(ميزان الحكمة / ج 5، 601 - اصول كافى / ج 2، 331 با اندك تفاوت )
بدانيد كه ظلم بر سه قسم است :
1 - ظلمى كه بخشوده نمى شود.
2 - ظلمى كه صاحب آن رها نمى شود.
3 - و ظلمى كه بخشوده مى شود و بازخواست نمى گردد.
اما ظلمى كه بخشوده نمى شود، عبارت از شريك قائل شدن به خداست و خداوند سبحان مى فرمايد: خدا براستى شرك به خود را نمى بخشد. و اما ظلمى كه بخشوده مى شود، ظلم بنده به نفس خود در بعضى از مواقع شر و بديها مى باشد. و اما ظلمى كه به حال خود رها نمى شود، ظلم بعضى از بندگان بر بعض ديگر است .
پس اگر گناه شخصى ، ظلم به نفس باشد، بخشوده نمى شود مگر با توبه به سوى خداوند متعال . و اگر ظلم به بندگان باشد؛ مانند خوردن مال مردم ، يا از بين بردن حقوق آنها، بخشوده نمى شود، جز با رد نمودن اموال به صاحبان آن و دادن حقوق به صاحبان حق .
حق و حقيقت و گرايش به آن
از آنجا كه تكيه به ستم و ستمگر ظلم محسوب مى شود، پذيرش و قبول حق و حقيقت نيز عدل محسوب مى گردد، چنانكه در حديث شريف نبوى صلى الله عليه و آله آمده است :
و ان تقبل الحق ممن جاء به صغيرا كان اءو كبيرا.
(ميزان الحكمة / ج 2، 470 به نقل از كنزالعمال خبر 43152 با اندك تفاوت )
... و بايد حق را از گوينده آن بپذيرى كوچك باشد يا بزرگ .
زيرا كه حق و عدالت ملازم و همراه يكديگرند و بعد از حق ، چيزى جز گمراهى نيست . زيرا بذر نيكى غير از نيكى چيز ديگرى نمى روياند، و هرگز از نيكى زشتى و بدى حاصل نمى گردد، هر چند فتنه ها و شبهه ها آن را فرا گيرند. چرا كه حق هر زمان كه باشد، نورش را ظاهر مى سازد و سپيده صبحدم روشن مى گردد و بعد از اندك زمانى چهره هاى فريبگر و ظاهرسازيهاى دروغين سقوط مى كنند، و حق جز براى كسى كه از آن فاصله گرفته و عاقبتش را انديشه نكرده ، مخفى نخواهد ماند. پس حق سزاوارترين چيزى است كه شايسته پيروى است . حق يكى از نامهاى خداوند متعال است و مفهوم آن روان انسان را آرامش مى دهد و روح وى را تسكين و به قلب او اطمينان مى بخشد و در راستاى آن ، آرزوهاى ستمديدگان و مستضعفين برآورده مى شود.
اين حق ، همان واقعيت و سرشت انسانى است كه او را به سوى نيكى روانه كرده و از شر باز مى دارد. انسان با وجود آن ، از سرزنش وجدان خويش ، رهائى مى يابد. در حديث شريف است كه :
للحق دولة و للباطل جولة .(33)
براى حق دولتى است و براى باطل جولانى بيش نيست .
راستگوئى و امانتدارى ، و داشتن همت والا و بلند، و عمل به وظايف انسانى از نمونه هاى حق و دروغ و خيانت ، و سستى و سهل انگارى در انجام وظايف ، از نمونه هاى باطل است و منظور از دولت حق ، پايدارى و ثبات آن است . بنابراين پيروزى هميشه به همراه حق و شكست و خوارى همراه باطل است . زيرا تاريخ هيچ ستمگرى را سراغ ندارد كه خود را ستمگر معرفى كند. بسيارى از نزاع كنندگان هر يك بدنبال وكيل مدافع خود مى دوند، در حالى كه در باطن خود مى داند كه حق از جانب كيست . و هميشه كار خود را توجيه نموده و خود را بر حق و طرف مقابل را باطل مى پندارند. اما حق و حقيقت بر كسى پوشيده نخواهد ماند و تاريخ در كمين آنان است .
از آنجا كه حق دائما با باطل اشتباه مى گردد، لازم است كه معيار تشخيص آن دو را بشناسيم . و اسلام جامع معيارهاى عادلانه و موازين دقيق است طورى كه روان انسان را پرورش داده و وجدان وى را بيدار مى سازد. و انسان شرافتمند را از طمع ورزى در حقوق مردم ، باز مى دارد. و معيار حق و باطل ، بدست خود انسان است و آن عبارت از مخالفت هواى نفس و موافقت با تقوى است . پس چيزى كه مطابق با هواى نفس و بدون تقوى باشد، باطل و از آن نكوهش ‍ شده است . و در طول تاريخ اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله هميشه جانب حق را داشته و در راه آن ، جانهاى با ارزش خود را فدا نموده اند. تا آنجا كه امام كاظم (عليه السلام ) فرمود:
قل الحق ولو كان فيه هلاكك ...
(ميزان الحكمة / ج 2 / 468 به نقل از بحار / ج 78 / 320)
حق را بگو گرچه منجر به نابوديت شود...
و تاريخ زندگى هر يك از آنان ، عليرغم سياستهاى شيطانى زمان ، پر از فداكاريهاست . و اما كجايند پادشاهان و سياستهاى ظالمانه آنها، و فرعونهاى زمان ؟! كه تاريخ جز با نفرت از خوشگذرانى ، و بى شرمى ، و بازيچه قرار دادن عدالت ، و واژگون ساختن حقايق ، از آنها نام نمى برد. و برعكس آن ، از پيامبر و اهلبيتش با روح عدالتخواهى و داشتن انسانيت هميشه بيدار، ياد مى برد.
پرهيزكارى و هواى نفس
خداوند متعال مى فرمايد:
و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماءوى .
(النازعات / 40)
و اما كسيكه از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوا و هوس بازدارد، بهشت جايگاه او خواهد بود.
هواى نفس و تقوى ، دو حقيقت متضاد يكديگرند. و تقوى و پرهيزكارى عبارت از اراده قوى و از فضائل انسانى است . بلكه تقوى بالاترين و بيشترين كمال براى انسان مى باشد زيرا كه بواسطه آن ، مى توان به عاليترين درجات نائل گرديد. و اراده قوى كليد سعادت بشمار آمده و انسان صاحب همت بلند، داراى روح مقام ، در برابر سختيهاست . و با صبر و حكمت براى احقاق حق و نابودى باطل قدم برمى دارد كه انسانيت وى (با رسيدن به حق و نابود ساختن باطل ) بر ساير حيوانات امتياز پيدا مى كند. و به همين خاطر است كه تاريخ صاحبان اراده انسانى را على رغم اختلاف مكان و رنگ آنان ، بزرگ مى شمارد زيرا كه آنان اراده انسانى خود را استوار نموده و به سوى باطل ، گرايش پيدا نكرده اند و خونشان را به خاطر هدف انسانى با ارزش ، فدا ساخته اند؛ مانند امام حسين سيدالشهداء (عليه السلام ) كه همراهى او با اسلام ، عبرتى براى نسل هاى تاريخ گرديد. پس اراده انسانى يگانه عامل پيروزى ارزشها و سرآغاز پيمودن راه ترقى و رسيدن به اوج كمال است و يكى از عوامل موفقيت مردان بزرگ ، كه به رهبرى و زعامت جامعه نائل گشته اند، در بكارگيرى اراده قوى بوده است . و به تبعيت از بزرگان تاريخ ، چنين نموده و به سعادت و نيكبختى نائل گشته اند. و برعكس آنان ، و كسانى كه در اراده سستى نموده و از هواى خويش پيروى كرده اند، جز خوارى و زيان نتيجه اى بدست نياورده اند.
فرق بين دين و قوانين بشرى ، در پيدايش هوى و هوس روشن و آشكار مى شود. و قوانين بشرى جز براى كسى كه از افتادن در چنگ قانون هراس دارد سودى نمى بخشد و تاريخ چه بسيار افرادى كه با قانون بازى مى كنند و نسبت به آن تعدى مى ورزند، بياد دارد و حال آنكه آنان در سايه قانون مى زيستند. و اما فرد ديندار از خدا مى ترسد و پايبند به تقوى مى گردد. و اين پايبندى نفس اماره و سركش را از زشتيها باز مى دارد. و هرگونه طمع پنهانى و آشكار را از بن بر مى كند.
ان اخوف ما اخاف عليكم خصلتان : اتباع الهوى و طول الاءمل .
(بحار / ج /70 162 ميزان الحكمة / ج 1 / 155)
نسبت به شما از دو چيز هراس زيادى دارم : پيروى هواى نفس و آرزوهاى دراز.
و اين سخن حكيمانه از على (عليه السلام ) براى بيان ريشه و كليد زشتيها و حفظ خود از آن است كه عبارت از دو چيز است :
1 - پيروى از هواى نفس كه منجربه هر شر و بدى مى گردد، زيرا نفس اماره انسان را به سوى زشتيها سوق مى دهد. و انسان طبيعتا به جاودانگى و آسايش و رهائى از قيد و بند مسئوليت ، تمايل دارد. ولى جايگاه دين و عقل بر خلاف آن است :
2 - آرزوهاى دراز: و معناى آن عبارت از به تاءخير انداختن وظيفه از وقت آن ، به خاطر آرزوهاى زندگى است . بلكه لازم است كه انسان تمام وظايف اجتماعى و معنوى خود را به موقع انجام داده و به اميد بجاآوردن آن در آينده ، به تاءخيرش نياندازد.
سيرى در روايات اسلامى
1 - پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
من مقت نفسه دون مقت الناس آمنه الله من فزع يوم القيامة .
(وسائل / ج 11، 184)
هر كس خويشتن را بخاطر نيازردن مردم ، به زحمت اندازد خداوند وى را از سختى روز قيامت ايمن دارد.
2 - در حديث قدسى آمده است :
ايما عبد اطاعنى لم اكله الى غيرى و ايما عبد عصانى وكلته الى نفسه ...
(وسائل / ج 11، 186)
بنده اى كه مرا اطاعت كند، او را به غير خودم واگذار نخواهم كرد. و هر بنده اى كه مرا معصيت كند، او را به خودش ‍ واگذار خواهم نمود.
3 - على (عليه السلام ) فرمود:
من اءصلح ما بينه و بين الله اءصلح الله بينه و بين الناس و من اءصلح اءمر آخرته ، اءصلح الله اءمر دنياه و من اءصلح سريرته اءصلح الله علانيته .
(وسائل / ج 11، 236)
هر كس ميانه خود و خدايش را اصلاح نمايد، خداوند ميانه او و مردم را اصلاح مى كند، و هر كس كار آخرت خويش را اصلاح نمايد، خداوند كار دنياى او را اصلاح كند. و هر كس باطن خويش را اصلاح نمايد، خداوند ظاهر وى را اصلح خواهد كرد.
4 - امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اجعل نفسك عدوا تجاهده .
(ميزان الحكمة / ج 2، 142 - بحار / ج 75، 283)
نفس خود را به منزله دشمنت قرار ده كه با آن به مبارزه برخاسته اى .
5 - امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اقصر نفسك عما يضرها من قبل ان تفارقك واسع فى فكاكها كما تسعى فى طلب معيشتك ...
(وسائل / ج 11، 236)
نفس خود را به كمتر از آنچه كه به آن زيان مى رساند، قانع ساز پيش از آنكه عنان از كف تو برود. و در رهائى آن بكوش ‍ چنانكه در جستجوى زندگى كوشش مى كنى .
تقوى و پرهيزكارى
تقوى عبارت از نگهدارى نفس از انحرافات و كجرويهاست . كه دين اسلام به آن اهميت فراوانى قائل شده و آن را هدف بسيارى از احكام ، قرار داده است . خداوند متعال ميفرمايد:
يا ايها الذين امنوا اتقوا الله حق تقاته ولا تموتن الا و انتم مسلمون .
(آل عمران / 102)
اى كسانيكه ايمان آورده ايد، آنچنانكه حق تقوى و پرهيزكارى است ، از خدا بپرهيزيد و از دنيا نرويد مگر اينكه مسلمان باشيد (بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظ كنيد.)
و معناى ديگر تقوى بجا آوردن واجبات و ترك گناهان است و بعبارت روشنتر؛ دورى جستن از هر چيزى است كه بجان انسان يا جامعه يا كشور زيان آور باشد.
و تعهد انسان به وظايف خانوادگى و اجتماعى و اقتصادى ، و هر كمالى كه از راه پرهيز كارى ، حاصل گردد، يكى از راههاى مستقيم پيشرفت و شكوفائى انسان به همان اندازه اى كه انسان از خطرهاى فردى پرهيز مى كند، و خود را از زشتيهاى اخلاقى و روشهاى ضد انسانى دور مى سازد. و نيز بر اين اساس بايد از آنچه كه موجب از بين رفتن دولتها مى شود، پرهيز نمود؛ مانند ويرانگريهاى هنرى و صنعتى كه در حد پرهيز از نابودى شخصيت انسانى است . اين ، همان چيزى است كه قرآن كريم به آن اشاره كرده و مى فرمايد:
و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ...
(طلاق / 2)
و هر كس تقواى الهى پيشه كند خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى كند و او را از جائى كه گمان ندارد، روزى مى دهد.
و در آيه ديگر مى فرمايد:
و من يتق الله يجعل له من امره يسرا.
(طلاق / 4)
... و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند كار را بر او آسان مى سازد.
به دنبال آن مى فرمايد:
و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا.
(طلاق / 5)
... و هر كس تقواى الهى پيشه كند خداوند گناهان او را مى بخشد و پاداش او را بزرگ مى دارد.
بنابراين ، تقوى يك هدف بزرگ اسلامى در زندگى بشر است .
خداوند متعال درباره حج مى فرمايد:
ولكن يناله التقوى منكم .
(حج / 37)
و آنچه به خدا مى رسد، تقوى و پرهيزكارى شما است .
نيز مى فرمايد:
ان اكرمكم عندالله اتقيكم .
(حجرات / 13)
گرامى ترين شما نزد خداوند، با تقوى ترين شما است .
و در جاى ديگر مى فرمايد:
و تزودوا فان خير الزاد التقوى
(بقره / 197)
و زاد و توشه تهيه كنيد كه بهترين زاد و توشه پرهيزكارى است .
معيار تقوا و ارزيابى آن
معناى تقوى عبارت از اطاعت و فرمانبرى و ترك معصيت خدا و سپاسگزارى از اوست كه انسان خدا را فراموش نكند. و اين معنى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه مى فرمايد:
جاهد فى الله حق جهاده ولا تاءخذك فى الله لومة لائم .
(بحار / ج 74 / 200 - ميزان الحكمة / ج 2 147)
و در راه خدا، به بهترين راه جهاد كن و از ملامت هيچ ملامت كننده اى بيم نداشته باش .
خداوند متعال مى فرمايد:
فاتقوا الله ما استطعتم .
(تغابن / 16)
تا آنجا كه در توان داريد، تقواى الهى پيشه كنيد.
قرا: كريم در جاهاى متعدد، به اوصاف و ويژگيهاى پرهيزكاران اشاره نموده كه بعضى از آنها ذيلا ذكر مى گردد:
1 - ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين الذين يؤ منون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون ، والذين يؤ منون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و بالاخرة هم يوقنون اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون .
(بقره / 5 - 2)
اين همان كتابى است كه در آن ترديدى نيست ، و وسيله هدايت براى پرهيزكاران است . آنهائى كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است ) ايمان مى آورند، و نماز را برپا مى دارند، و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنها روزى داده ايم ، انفاق مى كنند. آنها كه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين نازل شده ) ايمان مى آورند، و به رستاخير يقين دارند. آنان را خداوند هدايت كرده و آنها رستگارانند.
2 - و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقين . الذين ينفقون فى السراء والضراء والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس . والله يحب المحسنين . والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله ولم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون .
(سوره آل عمران / 134 - 133)
براى رسيدن به آمرزش پروردگار خود، و بهشتى كه وسعت آن آسمانها و زمين است بر يكديگر سبقت بجوئيد و براى پرهيزكاران آماده شده است . همانها كه در وسعت و پريشانى انفاق مى كنند و خشم خود را فرو مى برند، و از خطاى مردم مى گذرند. و خدا نيكوكاران را دوست دارد. و آنها كه هنگامى كه مرتكب عمل زشتى شوند يا به خود ستم كنند، به ياد خدا مى افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى كنند - و كيست جز خدا كه گناهان را ببخشد - و اصرار بر گناه نمى كنند با اينكه مى دانند.
3 - ان المتقين فى جنات و عيون . آخذين ما اتاهم ربهم ، انهم كانوا قبل ذلك محسنين . كانوا قليلا من الليل مايهجعون . و بالاسحارهم يستغفرون . و فى اموالهم حق للسائل والمحروم .
(الذاريات / 19 - 15)
پرهيزكاران در باغهاى بهشت و در ميان چشمه ها قرار دارند. و آنچه پروردگارشان به آنها مرحمت كرده ، دريافت مى دارند زيرا آنها پيش از آن (در سراى دنيا) از نيكوكاران بودند. آنها كمى از شب ها را مى خوابيدند. و در سحرگاهان استغفار مى كردند. و در اموال آنها حقى براى سائل و محروم است .
براى پرهيز كارى و كنترل هواى نفس ، كافى است كه انسان مرگ را ياد كند كه هر روز دوستان و آشنايان را بدون هيچ تفاوتى بين پير و جوان ، به سوى قبرها روانه مى كند، كه پس از مرگ ، بدون هيچ مونس و همنشين (جز عمل صالح كه قبل از فوت خويش فرستاده اند) به قبرها سپرده مى شوند. و مرگ چه عبرت بزرگى است ! و چقدر عبرتها زياد و عبرت گيرندگان اندكند؟!.
دشنام و نسبت هاى ناروا
همانطورى كه تزكيه و پاكسازى درون انسان ، از پندارهاى پليد بوسيله عبادتها، يكى از اهداف اسلام است ؛ پاكسازى زبان از گفتارهاى زشت نيز، از اهداف اسلام مى باشد. و گفتارهاى زشت عبارتند از:
1 - لعن و نفرين ديگران بمعناى طرد و راندن از نيكيها.
2 - دشنام دادن يعنى گفتارهاى ناراحت كننده و رنج آور.
3 - فحش و ناسزا يعنى سخن زشت و نادرست .
همه اينها را گفتار قبيح شامل مى گردد، كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
سلاح اللئام قبيح الكلام .
(بحار / ج 76، 185 - ميزان الحكمة / ج 7، 410)
سلاح افراد پست ، گفتار زشت آنها است .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيت پاك آن حضرت ، در رفتار خود نمونه زيبائى در پاكى زبان بودند، و كسى از حسن بن على (عليه السلام ) ناروائى نشنيد جز آنچه كه بخاطر اختلاف با عمربن عثمان فرمود:
ليس له عندنا الا ما اءرغم اءنفه .
او پيش ما، جز ماليدن بينى اش به خاك ، حقى ندارد.
اين شديدترين سخنى است كه از آن حضرت نقل شده است .
على (عليه السلام ) همواره ياران خود را از دشنام به اهل شام (على رغم جنگ با آنان ) بازمى داشت و مى فرمود:
كرهت لكم اءن تكونوا لعانين شتامين تشتمون و تتبرؤ ن ولكن لو وصفتم مساوى ء اءعمالهم فقلتم من سيرتهم كذا و كذا و من اءعمالهم كذا و كذا كان اءصوب فى القول و اءبلغ فى العذر و قلتم : مكان لعنكم اياهم و برائتكم منهم : اللهم احقن دمائنا و دمائهم و اءصلح ذات بيننا و بينهم و اءهدهم من ضلالتهم حتى يعرف الحق منهم من جهله ويرعوى عن الغى والعدوان من لهج به لكان اءحب الى و خيرا لكم .(34)
(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد / ج 3، 181 - ميزان الحكمة / ج 4، 361)
دوست ندارم كه شما از لعن و نفرين كنندگان و دشنام دهندگان باشيد ولى اگر كارهاى ناپسند آنها را كرده و از اخلاق چنين و چنانشان نام ببريد، بحق نزديكتر است و معذور خواهيد بود. و به جاى نفرين و برائت از آنان چنين بگوئيد: پروردگارا خون ايشان و خون ما را حفظ كرده و بين ما و آنان اصلاح فرما و آنها را از گمراهيشان هدايت كن تا جاهلان آنان حق را بشناسند و آنكه از ايشان حريص و شيفته گمراهى و دشمنى است ، از آن باز ايستد كه اگر چنين بگوئيد، نزد من محبوبتر و براى شما بهتر خواهد بود.
اين درس بزرگى از امام على (عليه السلام ) در چنان شرائط سخت است كه براى هدايت دشمن بجاى نفرين ، درخواست دعا مى كند. وه چه اخلاق اسلامى بزرگى ؟!!.
امام كاظم (عليه السلام ) درباره دو نفر كه يكديگر را ناسزا مى گفتند، چنين فرمود:
البادى منهما اءظلم ، وزره و وزر صاحبه عليه ما لم يتعد المظلوم .
(بحار / ج 73، 163 - ميزان الحكمة / ج 4، 362)
هر يك از آن دو كه ناسزاگوئى را شروع كرده ، ظالمتر است و گناه خودش و رفيقش هر دو بر وى است مادامى كه آن ديگرى (مظلوم )از حد خود تجاوز نكند.
و تجاوز از حد كه در اين حديث به آن اشاره شده است ؛ گاهى با تكرار دشنام و گاهى با گفتن لفظ زشت ، تحقق و انجام مى پذيرد. بلكه رسول خدا صلى الله عليه و آله با نهى از آن فرمود:
لاتسبوا الرياح ولا الساعات ولا الاءيام فتاءثموا و يرجع عليكم .
(بحار / ج 57، 9 - ميزان الحكمة / ج 4، 361)
بادها و ساعتها و روزها را فحش و دشنام ندهيد كه گنهكار شويد و دشنامتان بر خود برگردد.
و علت آن اين است كه اگر دشنام از انسان نسبت به زمانها و اجرام آسمانى كه شعور ندارند، انجام پذيرد و تكرار گردد، بزودى اين كار براى وى بصورت يك عادت در مى آيد. و آن را درباره موجودات عاقل مانند انسان نيز بكار مى برد و با آن براى خود وزر و وبال كسب مى كند زيرا طبيعى است كه دشنام دادن ، دشنام را به دنبال دارد و دشمنى و عداوت را بوجود مى آورد. و امام صادق (عليه السلام ) در كلام خود به همين معنى اشاره فرموده كه :
انه من سب اءولياء الله فقد انتهك سب الله .
(سفينة البحار / ج 1، 592 ماده سب )
هر كس دوستان خدا را فحش دهد، در حقيقت حريم خدا را هتك نموده است .
و اگر كسى به انسان اتهام سبك ببندد، كه انسان شريف معمولا از آنگونه اتهام متاءثر و ناراحت نمى گردد، بايد در اين مورد طرف (دشنام دهنده و متهم كننده ) را موعظه و نصيحت نمود.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اذا قال الرجل : اءنت خبيث اءو خنزير فليس فيه حد ولكن فيه موعظة و بعض العقوبة .
(وسائل / ج 18، 445)
هرگاه شخصى به تو بگويد: تو خبيث و پليد يا خوك هستى ، اين موجب حد شرعى نمى گردد وليكن در آن نصيحت و بعضى كيفرها است . يعنى كيفرهاى تنبيهى و تاءديبى .
و اميرالمومنين (عليه السلام ) درباره كسى كه اهانت كرده بود، تنبيه فرمود. و نيز درباره مردى كه ديگرى را پسر ديوانه خوانده بود و او نيز در جواب گفته بود: كه ديوانه خودت مى باشى ، دستور داد كه اولى بيست ضربه شلاق به رفيق خود بزند و فرمود بدان كه تو نيز بدنبال او بايد تازيانه بخورى . و لذا وقتى يكى تازيانه را زد، شلاق را از دست وى گرفت و به آن ديگرى داد تا او نيز در عوض وى را بزند. و بدين صورت هر دو شلاق خوردند. و نهايت چيزى كه در ناسزاگوئى به انسان آبرومند تصور مى گردد، متهم ساختن وى به خيانت خانوادگى و قذف است . و آن عبارت از متهم ساختن كسى به زنا كارى و لواط است .
خداوند متعال مى فرمايد:
والذين يرمون المحصنات ثم لم ياءتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون .
(نور / 4)
و كسى كه به ديگران نسبت ناروا دهد، مجازات شديدى دارد؛ كه هم بايد تازيانه بخورد و هم براى هميشه گواهى و شهادت او پذيرفته نخواهد شد و اينگونه كيفرها مى تواند ريشه اين فساد اخلاقى را كه باعث جدائى خانواده ها و نابودى اخلاق پسنديده مى گردد، از بن بركند.
خداوند متعال مى فرمايد:
ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المومنات لعنوا فى الدنيا والاخرة و له عذاب عظيم .
(نور / 23)
آنانكه به زنان با عفت مومنه نسبت زنا دهند، محققا در دنيا و آخرت ملعون (و محروم از رحمت حق ) شدند و هم آنان به عذاب سخت معذب خواهند شد.
امام صادق (عليه السلام ) دوستى داشت كه هرگز از آن حضرت جدا نمى شد، آن شخص روزى به غلام خود گفت : يابن الفاعلة = اى فرزند زن بدكاره امام صادق (عليه السلام ) از ناراحتى دست خود را به پيشانى گذاشت و فرمود:
تقذف امه ؟! قد كنت آرى لك ورعا فاذا ليس لك ورع . فقال جعلت فداك ، امه سندية مشركة ، فقال : اما علمت ان لكل امة نكاحا؟! تنح عنى ...
(كافى / ج 4، 6)
آيا به مادر او نسبت ناروا (زنا) مى دهى ؟ من تو را با تقوى و پرهيزكار مى دانستم . حالا معلوم شد كه تقوا ندارى . آن مرد عرض كرد: فدايت شوم مادر آن غلام سندى و مشرك بود. امام (عليه السلام ) فرمود: آيا نمى دانى كه براى هر ملتى ازدواجى هست ؟! از من دور شو... و امام بعد از آن جريان هيچگاه با وى راه نرفت تا مرگ بين آندو جدائى افكند.
سيرى در روايات اسلامى
1 - پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ):
الموبقات السبع : الشرك بالله ، والسحر، و قتل النفس التى حرم الله ، و اءكل الربا، و اءكل مال اليتيم ، والتولى يوم الزحف ، و قذف المحصنات .
(ميزان الحكمة / ج 4 - وسائل / ج 11، 261 - ط / آل البيت / با اندك تفاوت )
هفت چيز هلاك كننده عبارتند از: شرك به خدا، و سحر و جادو، و كشتن انسانى كه خدا آن را حرام كرده ، و خوردن مال ربا، و خوردن مال يتيم ، و پشت كردن و فرار از جنگ ، و نسبت ناروا دان به انسانهاى پاكدامن .
2 - پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ):
لاتسبوا الناس فتكسبوا العداوة لهم .
(بحار / ج 75، 163 - ميزان الحكمة / ج 4، 362)
مردم را دشنام ندهيد كه باعث دشمنى و عداوت ميان شما گردد.
3 - پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ):
ان الله حرم الجنة على كل فحاش بذى قليل الحياء لايبالى ما قال ولا ما قيل فيه .
(كافى / ج 2، 343 و ج ، 4)
خداوند بهشت را بر هر فحش دهنده بد زبان و كم حياء حرام فرموده ؛ كه باكى ندارد چه بگويد و چه به او گفته شود.
4 - پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ):
ما كان الفحش فى شى ء قط الا شانه ولا كان الحياء فى شى ء قط الا زانه ...
(وسائل / ج 8، 517 با اندك تفاوت )
در هيچ كارى دشنام گفته نمى شود مگر آنكه آن را زشت مى گرداند. و در هيچ كارى حيا مراعات نمى گردد، مگر آنكه آنرا زينت بخشد.
5 - امام صادق (عليه السلام ):
ان اللعنة اذا خرجت من فى صاحبها ترددت ، فان وجدت مساغا والا رجعت على صاحبها.
(بحار / ج 73، 208 - ميزان الحكمة / ج 8، 505)
براستى كه لعن و نفرين هرگاه از دهن گوينده اى بيرون آيد در فضا معلق مى ماند، پس اگر نفرين بر حق (و با مورد) باشد به او وارد مى شود. وگرنه به خود گوينده برخواهد گشت .
6 - امام صادق (عليه السلام ):
ثلاثة لينظر الله اليهم يوم القيامة ولا يزكيهم ولهم عذاب اليم : الديوث من الرجال ، والفاحش المتفحش والذى يساءل الناس وفى يده ظهر غنى .
(وسائل / ج 4، 306)
سه گروهند كه روز قيامت ، خداوند به آنان نظر رحمت نمى افكند و ايشان را از گناه پاك نمى سازد و براى آنان عذاب دردناكى است :
1 - مردان ديوث .(35) 2 - كسى كه فحش بدهد و فحش بستاند. 3 - كسى كه غنى و بى نياز باشد و از مردم سوال كند.
و امام صادق (عليه السلام ) از نسبت ناروا به افراد غير مسلمان (نيز) نهى فرمود، مگر اينكه به واقعيت آن مطلع و آگاه باشيم .
و نيز آن حضرت فرمود:
... اءيسر ما يكون اءن يكون قد كذب .
(وسائل / ج 18، 430)
كمتر چيزى كه در قذف است ، اين است كه دروغ است .
7 - امام رضا (عليه السلام ):
حرم الله قذف المحصنات لما فيه من فساد الاءنساب و نفى الولد و ابطال المواريث و ترك التربية و ذهاب المعارف و مافيه من الكبائر والعللالتى تودى الى فساد الخلق .
(وسائل / ج 18، 431)
خداوند نسبت ناروا به پاكان را، حرام فرمود؛ زيرا كه در آن فاسد شدن نسبها و نژادها، و انكار فرزندان ، و باطل ساختن ارثها، و ترك تربيت فرزندان ، و از بين رفتن معارف (حقه ) و موجب پيدايش گناهان كبيره ، و اسبابى كه منجر به فساد مردم مى شود، وجود دارد.
حيا و عفت كلام
صفت حيا و عفت كلام ، ضد فحش و ناسزاگوئى است .
پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
ما كان الفحش فى شى ء قط الا شانه و لا كان الحياء فى شى ء قط الا زانه .
(وسائل / ج 8، 517 چاپ آل البيت با اندك تفاوت )
در هيچ چيزى بدگوئى واقع نمى شود، مگر آنكه آن را زشت گرداند و در هيچ چيزى حيا و عفت كلام مراعات نمى شود، مگر آنكه آن را زينت دهد.
زيرا مراعات كردن ادب ، و پاسخ دادن بدى را به نيكى ، روح دشمنى را از تجاوزگر مى گيرد، و مستقيما باعث دوستى و محبت مى گردد. در حالى كه بدگوئى و فحش ، عداوت و دشمنى را افزايش مى دهد. لذا حياء و عفت كلام يكى از صفات پسنديده انبيا و پيامبران الهى و از اخلاق نيك بندگان شايسته و صالح خداوند است .
و حيا بخشى از ايمان است . - چنانكه در حديث آمده است - زيرا كه انسان را از انجام كارهاى زشت باز مى داد و او را براى انجام كارهاى زيبا وا مى دارد. در نتيجه انسان از كارهاى زشت و ناپسند دورى مى گزيند. و هر كس از داشتن حيا محروم باشد، در دامن زشتيها گرفتار شده ، و براى جامعه گرانبار و غير قابل تحمل خواهد بود تا آنجا كه جامعه آرزو مى كند از دستش خلاص شود زيرا كه او فاقد وجدان كنترل كننده اى است كه وى را از زشتيها بازدارد و بين او و كارهاى زشت فاصله گردد.
پس براى هر انسانى لازم است كه زبان خويش را در معصيت و الفاظ بد مانند فحش و بدگوئى و به كار بردن كلمات ناموزون ، بكار نگيرد. بلكه خود را به حيا و عفت كلام و دورى از كارهاى قبيح عادت دهد تا سعادتمندانه و نيكو زندگى كند.
رياكارى و اخلاص در عمل
خداوند متعال مى فرمايد:
يا ايها الذين امنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاءذى كالذى ينفق ما له رئاء الناس و لا يؤ من بالله واليوم الاخر.
(بقره / 267)
اى اهل ايمان ! صدقات خود را به سبب منت و آزار، تباه نسازيد. مانند كسى كه مالش را از روى ريا براى خودنمائى و جلب توجه مردم ، انفاق كند و ايمان به خدا و روز قيامت ندارد.
ريا عبارت از تظاهر به نيكى - بدون داشتن حقيقت آن - به ظاهر دسترسى و جلب رضايت مردم و به جا آوردن كارى است كه دلالت بر نيكى دارد.