سيرى در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام
(جلد دوم)

سلسله گفتارهاي حضرت آيت الله ميرسيد محمد يثربى

- ۱۳ -


به طور اجمال و در حد بيان ترجمه فرمايش امام سجاد عليه السلام كه بسيار گويا و آموزنده بود، به اين دعا پرداختيم . در اين دعا يك سلسله از تعليمات بسيار ارزشمند و مفيد كه راه كارهاى وظيفه و انجام فرايض فرزندى نسبت به والدين است بيان شد، اما چون درباره مطلق ارحام در اين رساله ، ذكرى نشده است سعى مى كنيم در ادامه اين مباحث به اين مهم نيز اشاراتى داشته باشيم .
پيامدهاى قطع رحم
در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است كه حضرت فرمودند:
و نَروى اءَنَّ رجلا جاءَ الى رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم فقال : اءَخبِرنى ما اءَفضلُ الاعمال ؟ فقال : الايمان باللَّه ،... فاىُّ الاَعمال اءَبغَضُ الى اللَّه ؟ قال : الشِّرك باللَّه ، قال : ثم ماذا؟ قال : قَطيعَةُ الرحم ، قال : ثم ماذا؟ قال : الامر بالمنكر و النَّهى عن المعروف (414).
((كسى به حضور پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم شرفياب شد و عرض كرد: يا رسول اللَّه ! بهترين اعمال براى انسان چيست ؟ حضرت فرمودند: ايمان به ذات ذوالجلال الهى . سپس شخص سوال كرد: چه عملى نزد خدا مبغوض ترين اعمال است ؟ حضرت فرمودند: شرك به خداوند، عرض كرد: ما كه مشرك نيستيم . بعد از شرك چه عملى مبغوض تر است ؟ حضرت فرمودند: قطع رحم . آن شخص سوال كرد: بعد از قطع رحم چه ؟ حضرت فرمودند: امر به منكر و نهى از معروف )).
در اين روايت شدت زشتى قطع رحم با دو مطلب روشن مى شود:
يكى اين كه بلافاصله بعد از شرك مبغوض ترين عمل ، قطع رحم ذكر شده است ؛ يعنى در ميان همه محرمات و منهيات شرع هيچ عملى منفورتر از قطع رحم نيست ، حتى شرب خمر، زنا، قتل نفس و... و اين مطلب واقعا براى ما مسلمان ها كه خود را مقيد و متعبد به آداب شرع مى دانيم يك هشدار قابل توجه است .
دوم اين كه در اين روايت حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مبغوضيت گناه قطع رحم را مقدم بر امر به منكر و نهى از معروف ذكر فرموده اند.
مى دانيم كه امر به منكر و نهى از معروف يعنى قلب و تغيير حكم الهى ، اگر كسى به منكر امر كند، يعنى به خود اجازه داده است در مقابل خدا قانون گذارى و تشريع كند و به يقين ، اين يك گناه نابخشودنى و بسيار بزرگ است ، اما در عين حال مبغوضيت اين عمل كمتر از قطع رحم است .
در روايت ديگرى ، مرحوم صاحب مستدرك الوسايل چنين نقل كرده است : حين حَضَرَتهُ الوفاةُ و اءُغمِىَ عليه فلمَّا اءَفَاقَ قال اءَعطوا الحَسَنَ بن علىّ بن على بن الحسين عليه السلام و هو الافطَسُ سبعين دِينَارا و اءَعطُوا فُلانا كذا و فلانا كذا فقُلتُ اء تُعطِى رَجُلا حَمَلَ عليك باشَّفرَة يُريدُ اءَن يَقتُلَكَ قال تريدين اءَن لا اءَكونَ مِن الَّذين قال اللَّه عزَّ و جَلَّ ((والَّذين يَصِلُونَ ما اَمَرَ اللَّه به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب (415)))(416).
((نزديك لحظه هاى وفات امام صادق عليه السلام نزد آن حضرت بوديم . در حالى كه امام گاهى به حال اغما بودند و گاه به هوش مى آمدند. وقتى حال امام قدرى بهتر شد، فرمودند: به حسن بن على بن الحسين يكى از عموزادگان حضرت هفتاددينار بپردازيد و بعد فرد ديگرى را هم ذكر كردند. راوى مى گويد كه من سابقه اين حسن را مى دانستم ؛ او كسى بود كه روزى با كار به امام عليه السلام حمله كرده بود و قصد كشتن حضرت را داشت . عرض كردم : آيا شما تصميم داريد براى كسى كه قصد كشتن شما را داشت ، عطيه بفرستيد؟ حضرت در جواب فرمودند: آيا تو نمى خواهى من در زمره كسانى باشم كه خدا در حقّ آنها فرموده است : آنها آنچه را كه خدا امر به پيوند آن كرده مانند صله رحم ، دوستى پدر و مادر و محبت اهل ايمان و علم و حفظ عهد و پيمان با خدا و خلق اطاعت مى كنند و از خدا مى ترسند و به سختى روز حساب مى انديشند؟)).
اين توجه امام عليه السلام آن هم در شرايطى كه شايد كمتر انسانى به اين نكات ظريف و دقيق توجه دارد، حاكى از اهميت موضوع است . و اين از همان نكاتى است كه عقل بشر هم اهميتش را تا حدودى درك مى كند، ولى در شرع مقدس فوق العاده به آن سفارش شده است .
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت فرمودند:
ملعون ملعون قاطع رحمة (417).
((كسى كه قطع رحم كند، مورد لعن الهى قرار گرفته است )).
آثار وضعى صله رحم و قطع رحم
آثار وضعى عجيبى بر قاطع رحم مترتب است كه اميدواريم جامعه امروز ما در سايه عمل به اين وظيفه ، بتواند از عوارض سوء و منفى آن در امان بماند.
از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمودند:
مَا مِن ذَنب اءَجدَرَ اءَن يُعَجِّلَ اللَّه لِصاحبِهِ العُقوبِةَ فى الدُّنيا مع ما ادَّخَرَهُ فى الاخرة منَ البَغى و قَطيعَة الرَّحِم (418).
((هيچ گناهى - نفى مطلق - در نزد پروردگار سزاوارتر از اين نيست كه بر عقوبت آن در دنيا تعجيل كند مگر ظلم و سركشى و قطع رحم )).
روايت عجيب ديگرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمودند:
لا تَنزِلُ الرَّحمَة على قوم فيهم قاطع الرحِمِ(419).
((خداوند رحمت خود را از قومى كه در آن قاطع رحم باشد دريغ مى دارد)).
آثار وضعى گناه قطع رحم آنقدر گسترده است كه اگر در ميان قومى ، يك نفر قاطع رحم باشد، خدا رحمتش را از همه آن قوم دريغ مى فرمايد و باعث مى شود رحمت الهى بر آن امت و جماعت نازل نشود. اين هم يكى ديگر از آثر وضعى دنيوى قطع رحم است . در روايتى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمودند:
صِلَة الرَّحِمِ تَعمُرُ الدِّيارَ و تَزيدُ فى الاَعمَار و ان كانَ اءَهلُها غير اءَخيار(420).
((صله رحم باعث مى شود كه شهرها آباد شود و عمر انسان هاى آن ديار طولانى شود؛ اگرچه مردم آن هم انسان هاى خوبى نباشند؛ يعنى مؤ من نباشند)).
شرط ترتب اين آثار، ايمان و اعتقاد به خدا و خيرات نيست ، اين آثار - عمران بلاد، آبادى دنيا و طول عمر - در مساله صله رحم نهفته است . در روايتى ، راوى مى گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم :
تكون لى القرابةُ على غير امرى اءَ لهم على حقّ قال نعم حقّ الرحم لا يقطعُهُ شى ء و اذا كانوا على اءَمرِكَ كان لهم حقَّان حقّ الرَّحِم و حقّ الاسلام (421).
((من ارحامى دارم كه يا مسلمان نيستند و يا شيعه . آيا بر من حقّ دارند؟ حضرت فرمودند: هيچ چيزى حقّ رحميت را قطع نمى كند و اگر آنان مسلمان و يا شيعه بودند، دو حقّ داشتند: يكى حقّ رحم ؛ يكى هم حقّ شيعه بودن و يا مسلمان بودن )).
بنابراين ، بعضى گمان نكنند كه اگر رحمى دارند كه مسلمان ، شيعه يا همفكر آنها نيست ، اين مى تواند مجوز قطع راتباط و رحميت شود. امام صادق عليه السلام درباره آثار صله رحم مى فرمايند:
صِلَةُ الاَرحام تُحَسِّنَ الخُلُقَ و تُسمِحُ الكَفَّ و تُطَيِّبَ النَّفس و تَزيد فى الرِّزق و تُنسِىُ فى الاجل (422).
((اثر وضعى صله رحم اين است كه باعث مى شود اخلاق انسان نيكو شود و در بخشندگى دست و دلش باز شود، پاك دل شود، رزق و روزى او زياد شود و مرگ او به تاخير افتد)).
ما شيعيان كه داعيه پيروى از اهل بيت عليهم السلام را داريم ، بايد توجه كنيم كه آموزنده ترين درس و مهم ترين نكته اى كه در سنت و سيره ايشان وجود دارد، منش و روشى است كه اهل بيت عليهم السلام با دشمنان و مخالفان خود و با كسانى كه حتى قصد جانشان را مى كردند، داشتند. راوى مى گويد به امام باقر عليه السلام عرض كردم :
جُعِلتَ فداك انَّ الشيعَةَ عندنا كثير فقال فهل يَعطِفُ الغَنىُّ على الفقير و هل يَتَجَاوزُ المحسن عن المُسِى ءِ و يَتَوَاسَونَ فقُلتُ لا فَقَال ليس هؤ لاء شيعة الشِّيعَةُ مَن يفعل هذا(423).
((شيعيان شما در شهر ما فراوانند. حضرت فرمودند: اين كه مى گويى شيعه بسيار است آيا اغنيا و ثروتمندان به فقرا رسيدگى مى كنند؟ و افراد محسن و نيكوكار گناهنكاران را مى بخشند؟ آيا بين ايشان رفاقت و رسيدگى به يكديگر وجود دارد؟ عرض كردم : نه ! حضرت فرمودند: اينها شيعه نيستند؛ شيعه كسى است كه چنين اعمالى را انجام دهد)).
24 - حقّ فرزند
وَ اَمَّا حقّ وَلَدِكَ فتَعلَمُ اءَنَّه منك و مُضَاف اليك فى عاجِلِ الدُّنيا بخيرهِ و شرِّهِ و اءَنَّكَ مَسوُول عمَّا وُلِّيتَهُ مِن حُسن الاَدَب والدَّلالَةِ الى ربِّهِ و المعونةِ على طاعتِهِ فيك و فى نفسه فمُثَاب على ذلك و مُعَاقَب فاعمَل فى اءَمرِهِ عَمَلَ المُتَزَيِّنِ يَحسُن اءَثَرُُه عليه فى عاجِلِ الدُّنيا المُعَذِّرُ الى ربِّه فيما بينك و بينهُ بحُسنِ القيام عليه و الاَخذِ له منهُ و لا قوَّة الا باللَّه .
((اما حقّ فرزندت اين است كه بدانى او از تو است و در نيك و بد اين جهان منسوب به تو؛ و تو به حكم ولايتى كه بر او دارى نسبت به تربيت صحيح و آموختن آداب نيكو و راهنمايى و شناساندن ذات خداوند يكتا و كمك در اطاعت و پيروى از او مسوولى ؛ بايد درباره او همانند كسى رفتار كنى كه مى دانى در نيكى به وى اجر و پاداش است و در بدى و زشتى به او كيفر و عقاب . پس در امر دنياى او چنان بكوش كه اثرى آفريده اى و اينك آن را به زيبايى ها مى آرايى ؛ و در امر آخترش آن گونه تلاش كن كه نزد پروردگارت سرافكنده نباشى و عذرى داشته باشى )).
امام سجاد عليه السلام در اين حقّ بسيار مهم ، قبل از بيان حقوق فرزند نسبت به والدين دو نكته بسيار مهم را به عنوان تمهيد و زمينه سازى در لزوم اهتمام به امر فرزند بيان مى فرمايند: يكى جنبه عاطفى و ديگرى جنبه اجتماعى و حيثيتى .
در نكته اول كه جنبه عاطفى دارد، امام عليه السلام مى فرمايند: بايد بدانى كه او از تو است ؛ يعنى پيوند و عاطفه انسان نسبت به فرزند، يك پيوند و علقه طبيعى است و به همين ملاك ، انسان نسبت به فرزند احساس محبت و علاقه مى كند و اساسا حب نفس يكى از غرائز غير قابل انكار در نظام هستى است كه همه موجودات زنده دارند و انسان نيز از اين قاعده مستثنى نيست .
از آن جا كه فرزند، بخشى از انسان و پاره تن اوست ، نسبت به او همه اين علاقه و حب وجود دارد و اين علايق و عواطف مورد تاييد شرع مقدس نيز هست .
به اين علايق و غرائز مثل بسيارى ديگر از غرائز حيوانى و انسانى در معارف ما جهت داده شده است و آنها را به سمت وسوى صحيحى هدايت كرده اند.
در مورد اصل محبت و علاقه و لزوم اظهار و ابراز آن ، در منابع ما، سخنان بسيارى است . در آيات شريفه قرآن ، آيه اى به اين مضمون مى بينيم كه :
ان اللَّه يامر بالعدل و الاِحسان (424).
((خداوند، انسان ها را به احسان و نيكوكارى امر مى فرمايد)).
خداوند انسان ها را به رعايت عدالت ، احسان و نيكوكارى امر فرموده است و چه نيكى و احسانى برتر و والاتر از اظهار محبت به فرزند؟
ابراز محبت در سيره و كلام معصومين عليهم السلام
روايتى با اين مضمون در مكارم الاخلاق نقل شده است :
اءنّ رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم قبَّل الحسن و الحسين عليهماالسلام فقال الاقرعُ ابنُ حابس : انَّ لى عشرة من الاَولاد ما قَبَّلتُ واحد منهم ، فقال : ما علىَّ ان نزَع اللَّه الرحمة منك (425).
((روزى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم دو فرزندشان امام مجتبى و سيدالشهدا عليهماالسلام را مى بوسيدند، يكى از اصحاب به نام اقرع بن حابس حضور داشت ؛ گفت : يا رسول اللَّه ! من ده فرزند دارم كه هيچ يك از آنها را نبوسيده ام ؛ حضرت فرمودند: من بايد چه كنم كه خدا مهربانى را از دل تو برگرفته است ؟ - تو معنا و مفهوم مهربانى را نمى فهمى ! -)).
در اين روايت به طور روشن به دو امر تصريح شده است :
يكى اين كه دوستى و محبت فرزند، امرى قلبى و فطرى است و فقدان آن ، نقصان است ؛ يعنى اگر انسانى در دل خود نسبت به فرزندش احساس محبت نكند، نقص دارد.
دوستى و محبت بايد به طريقى ابراز و اظهار شود؛ زيرا ممكن است كسى به فرزندش علاقه مند باشد، اما هيچ نوع ظهور و بروزى نداشته باشد و به طور طبيعى آثارى كه بر محبت به فرزند نهفته است ، بر اين محبت پنهانى مترتب نخواهد بود.
انسان بايد محبتش را به فرزندش اظهار كند؛ چنان كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم چنين مى كردند.
مرحوم صاحب وسايل الشيعه ، روايتى را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه حضرت فرمودند:
اءَكثِروا مِن قُبلَةِ اءَولادِكم فانَّ لكم بكُلّ قُبلَة دَرَجَة فى الجَنَّة مَسِيرَةَ خَمسَمِائَةِ عَام (426).
((فرزندانتان را زياد ببوسيد؛ خداوند متعال به ازاى هر بوسه به فرزند يك درجه در بهشت به انسان مى دهد)).
در همان كتاب از امام صادق عليه السلام روايتى از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه حضرت فرمودند:
مَن قَبَّلَ ولده كَتَبَ اللَّه له حسنَة (427).
((كسى كه فرزندش را ببوسد خداوند در نامه عمل او يك حسنه مى نويسد)).
در روايت ديگرى از اميرالمؤ منين عليه السلام آمده است :
مَن قبَّل ولدَه كان له حسنة و مَن فرَّحه ، فرَّحَهُ اللَّه يوم القيامَةِ(428).
((كسى كه فرزندش را ببوسد، براى او يك حسنه به حساب آيد و كسى كه موجب سرور و شادمانى فرزندش شود، خداوند در روز قيامت او را شادمان خواهد كرد)).
مرحوم مجلسى در ((بحارالانوار)) نكته اى را درباره سيره رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل مى كند كه :
كان النبىّ صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم اذا اءَصبَح مسَح على رؤ وس وُلدِهِ(429).
((صبح كه مى شد، پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم يكى از كارهايشان اين بود كه دستى به سر بچه هايشان مى كشيدند)).
از حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده است كه فرمودند:
اءَحبّوا الصَّبيان وارحَموهم (430).
((فرزندانتان را دوست بداريد و با آنها مهربانى كنيد)).
در معارف ما درباره مهربانى به فرزند توصيه شده است و از نظر علمى هم ثابت شده است ، فرزندانى كه به طور كامل از مهر و محبت والدين برخوردار شده اند، يا از مهر و محبت يكى از آن دو بهره مند نبوده اند، هم در دوران كودكى و هم در بزرگسالى آنان آثار و تبعات منفى به جاى گذاشته است ؛ چون محبت يكى از نيازهاى انسان است و اگر اين نياز در فرزند تاءمين نشود فرزند احساس كمبود مى كند و اين كمبود به نحوى در روح و رفتار و اعمال او، در داخل و خارج خانه اثر مى گذارد، و در بزرگسالى هم اين عقده كمبود محبت به صورت هاى مختلفى نمود پيدا مى كند.
در بررسى هاى مستندى كه از آمار جرايم در كشورهاى مختلف انجام شده است ، بسيارى از جرايم اجتماعى منتسب به چنين افرادى است . در ميان كودكان و اطفال ، افرادى مرتكب جرايم مى شوند كه پدر و مادر و يا يكى از آنها را نداشته اند و در پرورشگاه تربيت شده اند و يا اگر والدينى داشته اند، والدين در ابراز و اظهار محبت به آنها كوتاهى كرده اند. به همين دليل است كه در منابع اسلامى خود مى بينيم كه در اظهار محبت به ايتام نيز توصيه اكيد شده است .
روايتى را مرحوم مجلسى در ((بحارالانوار)) نقل مى كند كه :
انَّ النبىَّ صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم كان يُصَلِّى يَوما فى فِئَة و الحسين عليه السلام صَغير بالقُرب منه ، فكان النبى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم اذا سجَد جاء الحسين فرَكب ظَهرَه ، ثمَّ حرَّك رِجلَيه و قال : حَل حَل ، فاذا اءَراد رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم اءن يَرفَعَ راءسَه ، اءخَذه فوضَعه الى جانبه فاذا سجَد عاد على ظهرِه ، و قال : حَل حَل ، فلَم يَزَل يفعلُ ذلك حتى فرَغ النبى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مِن صلاتهِ، فقال يهودىّ: يا محمَّد! انَّكم لَتَفعلون بالصِّبيَان شيئا ما نَفعله نحن ، فقال النبى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم : اءمَّا لو كنتم تؤ مِنون باللَّه و رسوله ، لَرَحِمتُم الصبيان قال : فانّى اُؤ مِنُ باللَّه و برسوله ، فاءسلَمَ لمّا راءى كرمَه مع عِظَمِ قَدرِه (431).
((روزى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم همراه با جماعتى در حال نماز بودند و امام حسين عليه السلام هم كه طفلى بود، در نزديكى حضرت نشسته بود. وقتى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم به سجده مى رفتند، امام حسين عليه السلام بر پشت پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مى نشست و دو پاى كوچك خود را حركت مى داد و به همان لسان خود و به تعبير ما هِى هِى مى كرد. وقتى حضرت سجده شان تمام مى شد و مى خواستند سر از سجده بردارند، اين طفل كوچك را مى گرفتند و در كنار خودشان قرار مى دادند و به سجده مى رفتند. دوباره امام حسين عليه السلام روى پشت جدشان مى نشست و همان كلمات را تكرار مى كرد و اين كار تكرار شد تا نماز پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم به پايان رسيد. يكى از يهوديان آن جا ايستاده بود و اين منظره را تماشا مى كرد. گفت : رفتار شما با بچه هايتان برخلاف رفتار ما با آنها است . حضرت فرمودند: شما اگر به خدا و پيغمبرتان ايمان مى داشتيد، نسبت به كودكانتان مهربان بوديد زيرا محبت و مهربانى به فرزند دليل بر ايمان است . سپس يهودى گفت : ايمان آوردم به خدا و رسولش و اسلام آورد به خاطر اين كرمى كه از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ديد با آن بزرگى مقام و منزلت ايشان )).
اين بدان دليل بود كه معمولا انسان وقتى افرادى صاحب مقام را مى بيند، جاه و جلال او چشم بيننده را پر مى كند و تصويرى از او مى سازد كه مثلا او نسبت به فرزند، همسر و خانواده با ديگران فرق مى كند؛ در حالى كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم در عواطف انسانى ، يك انسان متعادل بود؛ مثل ساير انسان ها. نسبت به فرزند علاقه مند بود و شايد از نظر عاطفى در اوج بود و اين چيزى بود كه براى آن يهودى غير قابل باور بود. امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
انّ اللَّه ليرحم الرجل لشدةِ حبِّه لولده (432).
((خداوند به فرد، به خاطر شدت مهربانى او به فرزندش رحم مى كند)).
به طور كلى در معارف ما امر شده است :
وَقِّروا كِباركم و ارحموا صغاركم (433).
((بزرگانتان را احترام و به كوچكترها مهربانى كنيد)).
سخن ديگرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده است كه فرمودند:
ليس منَّا مَن لم يرحم صغيرنا و لم يوقِّر كبيرنا(434).
((از ما نيست كسى كه به كودكان مهربان نباشد، و به بزرگان احترام نگذارد)).
رمز مسلمان بودن ، احترام به بزرگ ترها و مهربانى به كوچك ترها است . حال بايد تصور كرد با اين سفارش ها چگونه جامعه اى ساخته مى شود! جامعه اى كه در آن تك تك افراد به بزرگ ترها احترام بگذارند و به كوچك ترها مهربان باشند هرگز روى ناهنجارى نخواهند ديد. به طور طبيعى اگر بزرگى ، خطا كرد، چون بايد به او احترام بگذارند، از خطاى او چشم پوشى مى كنند و اگر كوچك ترى اشتباه كرد، چون نبايد با او مهربان باشند، از خطاى او هم چشم پوشى مى كنند. بنابراين ، جامعه اى ساخته مى شود مملو از صلح و صفا و افراد بدون هيچ گونه تنش و برخورد در كنار يكديگر زندگى مى كنند. در سخنى از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
لِيَتَاءَسَّ صغيركم بكبيركم وَليَراءَف كبيرُكُم بصغيركم و لا تكونوا كجُفَاةِ الجاهليَّةِ(435).
((البته بايد كوچكترها تابع بزرگ ترها باشند و به آنان احترام بگذارند و بزرگ ترها هم بايد به كوچك ترها راءفت و رحمت داشته باشند و مانند سنگ دلان دوران جاهليت نباشند)).
معلوم مى شود كه بى محبتى ، كم محبتى و قساوت قلب ميراث دوران جاهليت است و اولين اثر توحيد اين است كه در دل انسان ، مهربانى و رقت قلب ايجاد مى كند.
نفس وجود مهر و محبت در انسان ، يك امر غريزى و كيمياى مجهول القدرى است كه همگان بر اساس خلقت از آن برخوردارند، ولى بسيارى از انسان ها از كارايى اين گوهر ارزشمند غافلند. مهر، محبت و عاطفه ، در انسان خفته و خمود و بى حال ، انگيزه ايجاد مى كند؛ از انسان كم طاقت و بى حوصله فردى صبور و پرطاقت مى سازد.
غريزه محبت و عاطفه ، كارايى فوق العاده اى دارد و اين طرفينى است ؛ يعنى هم محبوب تمايل به اظهار محبت و مهربانى دارد و هم محب براى تخليه روانى خود، به اظهار محبت نياز دارد.
اين جاست كه شرع مقدس با تقديس اصل محبت و غريزه عاطفه و راءفت ، قدم به ميدان مى نهد و به اين امور باطنى موجود در انسان ، جهت مى دهد و به ترميم و رشد و شكوفايى اين غرائز مى پردازد؛ كه اگر اين غرائز تحت ضوابط خاص و در مسير صحيح حركت نكند و يا به هر دليلى از حركت بازبماند، ويرانى به بارمى آورد؛ درست مثل سيلابى كه از دامنه كوهستان سرازير مى شود، اگر يكسره به شوره زار بريزد، هيچ اثر مثبتى نخواهد داشت و اگر در مسير صحيح خود حركت نكند، روستاها و جنگل ها را منهدم مى كند. سيلاب بايد در مسير صحيحى مثل رودخانه حركت كند تا در كنارش آبادانى و عمران ايجاد شود و درختان و نباتات رشد كنند؛ به دشت و دمن برسد و در كنارش كشت و كار صورت گيرد و باعث نابودى و انهدام نيز نگردد. مهر و محبت پدر و مادرى نيز اگر با قواعد و ضوابطى كه شرع مقدس ‍ قرار داده هدايت شود، فرزندى صالح و شايسته تربيت مى شود كه جامعه از او بهره مند خواهد شد؛ و اگر اين محبت نباشد، علاوه بر اين كه فرزند احساس حقارت و كمبود مى كند، ويژگى هاى انسان تربيت شده را ندارد.
اظهار محبت نسبت به ايتام
در منابع دينى ما روايتى است كه تاءكيد زيادى نسبت به اظهار علاقه و محبت به فرزند كرده اند. نفس وجود چنين غريزه اى ، غير قابل انكار است و اگر كسى واقعا فاقد حب فرزند باشد، نقصانى در آفرينش و خلقت او وجود دارد.
بنابراين ، اصل وجود اين غريزه ، غيرقابل انكار است و فرزند به اظهار محبت و ملاطفت نياز دارد. در شرع انور تاءكيد فراوانى بر نيكى و مهربانى نسبت به فرزندان ايتام ، كسانى كه پدر و مادر يا هر دو را از دست داده اند، شده است . از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده است كه فرمودند:
مَن مَسَحَ رَاءس يتيم كانت له بكُلّ شَعرَة مرَّت عليها يده حسنات (436).
((اگر كسى دستى بر سر يتيمى بكشد خداوند به عدد هر تار مويى كه از زير دست اين انسان مى گذرد براى او حسناتى ثبت مى كند)).
واقعا اگر در اين نكات ، دقت شود مشخص مى شود كه انسان با اين عملش ، نياز و احتياج طبيعى و غريزى انسان ديگرى را برآورده و تامين كرده است و در حقّ او پدرى يا مادرى كرده است . در سخن ديگرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمودند:
خير بيوتكم بيت فيه يتيم يُحسَنُ اليه و شرُّ بيوتكم بيت يُسَاءُ اليه (437).
((بهترين خانه از خانه هاى شما، خانه اى است كه در آن يتيمى باشد كه به او نيكى ، مهربانى و محبت مى شود و بدترين خانه ها، خانه اى است كه در آن به يتيمى ستم شود)).
در سخن ديگرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده است كه فرمودند:
اءَنا و كافل اليتيم كَهَاتَينِ فى الجَنَّةِ(438).
((من و كسى كه متكفل اداره امر يتيم است - كسى كه امور او را به عهده گرفته ، او را تربيت كرده و نسبت به او احسان مى كند - مانند اين دو انگشت كنار يكديگر در بهشت قرار خواهيم گرفت )).
اساسا سنت اولياى دين و بزرگان ما چنين بوده است . نقل شده است هنگامى كه خبر شهادت جعفر بن ابى طالب عليه السلام در جنگ موته به پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد:
اءَتى رسول اللَّه اءسماء، فقال لها: اخرجى لى ولد جعفر، فاءخرجوا اليه ، فضمَّهم اليه و شَمَّهم (439).
((حضرت به خانه جعفر آمدند و به اسماء همسر جعفر فرمودند: فرزندان جعفر را نزد من بياور. فرزندان جعفر را آورد. حضرت آنها را به سينه مى چسبانيدند و آنها را نوازش مى كردند)).
عبداللَّه جعفر فرزند آن شهيد كه بعدها به افتخار دامادى اميرالمؤ منين عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام نائل شد، نقل مى كند كه من خوب به خاطر دارم روزى را كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم به خانه ما آمدند و خبر شهادت پدرم را دادند و دست محبت به سر من و برادرم كشيدند. اين از آثار مثبت و تربيتى اين عمل است كه خاطرات در ذهن يك يتيم مثل عبداللَّه باقى مى ماند.
روايت عجيبى نقل شده است كه نفس تسليت گفتن را به كسى كه مصيبتى ديده توجيه مى كند:
و ان كان المعزى يتيما فامسح يديك على راءسه (440).
((اگر عزادار، يتيم است به هنگام تسليت گفتن ، دست بر سر او بكشيد)).
در روايتى ديگر نقل شده است كه فرمودند:
يُقعِدُهُ على خِوَانِهِ و يمسح راءسَهُ يَلِينُ قلبه (441).
((كسى كه يتيمى را بر سر سفره خود بنشاند و دست ملاطفت بر سر او بكشد، دل او مهربان مى شود)).
صرف نظر از اين آثار اخروى ، آثار وضعى دنيوى هم دارد. در روايات و توصيه ها هيچ قيدى براى اظهار محبت ذكر نشده است كه يتيم ، فقير باشد يا غنى ، پدر و مادرش كه از دنيا رفته اند متمكن بوده اند يا نبوده اند. يا حتى قيد نشده است كه حتما به آنها كمك مالى شود.
انسان ها در آفرينش مختلفند؛ بعضى ها خيلى رقيق القلبند و برخى بسيار قسى القلب . بعضى قلبشان رقيق نيست و در مواجهه با مسائل عاطفى و احساسى ، تاثيرپذير نيستند، ولى دوست دارند كه اين گونه باشند. حضرت مى فرمايند اگر مى خواهى قلبت رقيق شود، بر سفره ات يتيمان را مهمان كن و دست ملاطفت بر سر آنها بكش . در توصيه هاى مولاى متقيان اميرمؤ منان عليه السلام آمده است كه فرموده اند:
اءدّب اليتيم بما تؤ دب منه وَلَدَكَ(442).
((همانگونه كه با فرزندانت رفتار مى كنى ، نسبت به تاديب و رسيدگى به وضع ايتام هم سعى و اهتمام داشته باش )).
حتى در سخنى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه مى فرمايند:
مَن عَالَ يتيما حتّى يَستَغنى اءَوجَبَ اللَّه عزَّ و جَلَّ له بذلك الجَنَّة (443).
((اگر كسى يتيمى را در عائله خود نگه دارد و تا زمانى كه بى نياز شود متكفل امر او شود، خداوند بهشت را بر او واجب مى كند)).
در حديث ديگر مى فرمايند:
مَن كَفَلَ يتيما بين المسلمين فاءَدخَلَهُ الى طعامِهِ و شرابِهِ اءَدخَلَهُ اللَّه الجنَّةَ البَتَّةَ الا اءَن يَعمَلَ ذَنبا لا يُغفَرُ(444).
((كسى كه متكفل امر يتيمى از مسلمان ها شود و او را بر سر سفره غذاى خود بنشاند، خدا بهشت را براى او تضمين مى كند؛ مگر اين كه گناهانى مرتكب شود كه غيرقابل بخشش باشد)).
امام سجاد عليه السلام به عنوان تمهيد و زمينه سازى در ضرورت اهتمام به تربيت فرزند، دو نكته را مطرح فرمودند كه يكى از آن دو نكته اين بود كه مى فرمايند:
فَتَعلم انَّهُ منك .
((بدان كه فرزند از تو است )).
در حقيقت به جنبه عاطفى و علقه معنوى ميان والدين و فرزند اشاره مى فرمايند و با تحريك عواطف پدر و فرزندى يا مادر و فرزندى ، ضرورت رسيدگى به مساله را يادآور مى شوند.
از مولا اميرالمؤ منين عليه السلام در توصيه هايى كه به فرزند بزرگوارشان امام مجتبى عليه السلام دارند بعد از اين تعبير كه ((فرزند، آيينه تمام نماى پدر و مادر است )) آمده است :
و وجدتك بعضى بل وجدتك كُلِّى (445).
((تو را ديدم كه پاره تنم هستى ، بلكه همه جان و تن منى )).
در بعضى از روايات هم آمده است كه رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم راجع به فاطمه زهرا عليهاالسلام مى فرمايند:
ان فاطمه بضعَة منِّى (446).
((فاطمه عليهاالسلام پاره تن من است )).
با توجه به اين علقه ميان والدين و فرزند و آن اهتمام عاطفى كه ميان آنها وجود دارد، ضرورت دارد كه آنها در تربيت فرزند هيچ قصور و تقصيرى رواندارند.
تمهيد ديگرى كه در كلام امام عليه السلام ذكر شده بود، توجه به حيثيت اجتماعى و اعتبار دنيوى است . امام عليه السلام مى فرمايند:
مضاف اليك فى عاجل الدُّنيا بخيره و شرِّه .
((فرزند؛ چه خوب و چه بد، به تو وابسته است و به تو خوانده مى شود)).
ممكن است در بعضى افراد غريزه حب اولاد ضعيف باشد و از طريق تحريك عواطف پدر و فرزندى نتوان در آنها براى تربيت فرزند انگيزه ايجاد كرد، اما حب نفس و علاقه به ذات ، چيزى نيست كه انسان نسبت به آن بى تفاوت و يا كم تفاوت باشد.
هر انسانى نسبت به حيثيت و اعتبار اجتماعى خود حساس است و تلاش مى كند كه آبروى خود را حفظ كرده يا بالا ببرد و با همه عواملى كه به نحوى ، موجب نقصان مرتبه او مى شوند، مبارزه مى كند. پدر يا مادر چون به هيچ وجه نمى توانند وابستگى فرزند را به خود انكار كنند، ملزم هستند نسبت به سرنوشت فرزند بى تفاوت نباشند؛ چون اين پدر و يا مادر لااقل خود را دوست دارند و به سرنوشت خود در اجتماع حساسند و به آن مى انديشند، بنابراين ، به اين دليل هم كه شده ، به تربيت فرزند همت مى گمارند؛ يعنى اگر آبرو و حيثيت خود را مى خواهند بايد نسبت به تربيت فرزند حساس باشند.
نتيجه كوتاهى پدر و مادر در تربيت فرزند، اين مى شود كه وى از نظر آداب و معاشرت عنصر نامطلوبى شود و نتواند روابط خود را به طور صحيح با اجتماع تنظيم كند. در نتيجه مرتكب خلاف مى شود و اين خلاف كارى هاى او وسايل بدنامى والدين را فراهم مى كند. شاهد بر اين مطلب ، مضامينى است كه از معصومين عليهم السلام به دست ما رسيده است :
لعن اللَّه والدين حَمَلا وَلدَهُمَا على عُقُوقِهِمَا(447).
((والدينى كه موجب قطع رابطه پدر و فرزندى و مادر و فرزندى مى شوند، ملعونند)).
يعنى وظيفه ، يك طرفه نيست بلكه اقدام به انجام وظيفه در آغاز متوجه والدين است . پدر و مادرند كه با انجام وظايف خود فرزندى صالح ، كامل ، تربيت شده و كارآزموده را به جامعه تحويل مى دهند. فرزندى ، با اين خصوصيات مى تواند اسباب خوش نامى ، سرافرازى و افتخار آنها را در اجتماع فراهم كند؛ و باز هم پدر و مادرند كه با كوتاهى ، سستى و تقصير در انجام وظيفه ، عنصرى بى ادب و بى تربيت را به جامعه عرضه مى كنند كه در آغاز به خود آنها جسارت مى كند و حريم والدين را نگاه نمى دارد و بعد هم كه قدم به جامعه گذاشت ، براى ايشان سرافكندگى و ضعف به ارمغان مى آورد.
معيار و ملاك قضاوت نهايى و عمومى در اجتماع ، زحمات والدين است ؛ كه اگر فرزندى واجد صفات انسانى بود، همه براى پدر و مادرش از خداوند طلب رحمت و مغفرت مى كنند؛ و اگر فاقد آن آداب بود، برعكس خواهد بود. بنابراين امام سجاد عليه السلام به اين امر توجه خاص فرموده و در بيانشان مى فرمايند:
بخواهى و نخواهى او به تو وابسته است ، و پيوند پدر و فرزندى قابل بريدن نيست . از آن جا كه تو به سرنوشت خود علاقه مندى ، بايد نسبت به سرنوشت فرزندانت حساس باشى .
در تعبير ديگرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم آمده است كه فرمودند:
رَحِمَ اللَّه والدا اءَعانَ وَلَدَهُ على البرِّ(448).
((خداوند رحمت كند پدرى را كه فرزندش را با آداب صحيح و نيكو، تربيت كرده و او را در مسير خوبى و نيكى كمك كار باشد)).
فرزند؛ نعمت و هديه الهى
تمهيد و مقدمه دوم در كلام امام سجاد عليه السلام هم براى زمينه سازى و توجه دادن پدر و مادر، به سرنوشت فرزند و تربيت او، ناظر به اين نكته مهم است كه مى فرمايد: انَّك مسؤ ول كه اين مطلب براى معتقدين به نظام پاسخگويى و بازخواست همه انسان ها در سراى ديگرى اشاره دارد؛ يعنى صرف نظر از جنبه عاطفى و علاقه انسان به سرنوشت خود كه سرنوشت فرزند هم به آن گره خورده است ، انسان هايى هستند كه به اين جهات خيلى اهميت نمى دهند؛ اما متعبدند و به امور اخروى بيشتر توجه دارند. بنابراين ، امام عليه السلام مى فرمايند كه در عالم آخرت درباره امر تربيت و كيفيت رشد فرزند مورد سوال واقع خواهى شد؛ چون فرزند به منزله نعمت و هديه الهى است و انسان بايد درباره همه نعمت هايى كه از آن متنعم بوده است ، پاسخگو باشد.
در روايتى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم آمده است كه فرمودند:
اءكرموا اءولادكم و اءحسنوا آدابهم يغفر لكم (449).
((فرزندانتان را گرامى بداريد و آنها را نيكو تربيت كنيد تا آمرزيده شويد)).
اين نكته در بيان امام سجاد عليه السلام آمده كه اگر مى خواهى در آخرت فارغ البال و سبك بار باشى ، بدان كه يكى از امورى كه در قيامت از آن سوال خواهد شد، اهتمام به تربيت فرزندان است كه اگر پاسخ مناسبى داشته باشى ، به وظيفه ات مثل ساير وظايف عمل كرده اى و آن جا نجات خواهى يافت .
خلاصه بحث اين است كه : اولا، به حكم عواطف انسانى ، اهميت دادن به سرنوشت فرزند واجب است و انسان بايد توجه داشته باشد كه اگر علاقه به فرزند دارد و به او عشق مى ورزد بايد در تربيت او اهتمام كند؛ طورى كه در آينده ، موجود منفى و ناموفقى نباشد، بلكه بتواند حداقل معيشت خود را با آبرو فراهم كند.
ثانيا، اگر نسبت به فرزند، مهر و علقه پدر و فرزندى يا مادر و فرزندى ضعيف است ، از آن جا كه هر انسانى به خود و سرنوشت خود علاقه دارد، آثار منفى بى توجهى و بى اعتنايى به فرزند و تربيت او در قدم اول دامن گير والدين است و ضررش در اين دنيا متوجه پدر و مادر است .
در ادامه حضرت عليه السلام مى فرمايند:
و انَّكَ مسؤ ول عمَّا وُلِّيتَهُ مِن حُسنِ الاَدَب والدَّلالَةِ الى ربِّه والمعونَةِ له على طاعتِهِ.
در اين عبارت ، امام به سه نكته اشاره مى فرمايند:
اول اين كه چون بر فرزندت ولايت دارى و خدا تو را ولى او قرار داده است ، بايد او را صحيح تربيت كنى و آداب نيك را به او بياموزى .
دوم اين كه او را به خدايش رهنمون سازى .
و سوم اين كه او را در اطاعت الهى كمك كنى .
در توضيح اين مطلب بايد گفت كه چون اسلام ، يك مكتب جامع اعتقادى و اخلاقى است ، الزاما هم عهده دار معرفى شيوه ها و روش هاى تربيتى است و هم آداب نيك و راه و رسم آموزش آنها را بيان مى كند.
اهميت تربيت فرزند
در معارف ما، همانطور كه بر اصل تربيت و لزوم آموزش تاءكيد فراوان شده ، بر راه و رسم تربيت و آموزش فرزندان و مصاديق آداب نيكو و احسن نيز تصريح شده است كه همه اين امور را بايد بررسى كنيم .
در مباحث گذشته به ضرورت اصل تربيت از جهات مختلف اشاره شد و بيان امام سجاد عليه السلام نيز خود داراى نكات بسيار مهمى است كه اهميت تربيت فرزند را در معارف ما نشان مى دهد.
اگر به آيات شريه قرآن توجه شود، تربيت به طور عام از وظايف انبيا و پيامبران الهى شمرده شده است . در سوره مباركه جمعه مى خوانيم :
هو الَّذى بَعَثَ فى الاُمِّيّين رسولا منهم يَتلوا عليهم آياته و يزكِّيهم و يُعلِّمُهُمُ الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (450).
((او خدايى است كه از ميان اعراب امى ، پيغمبرى بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات وحى خدا را تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و شريعت و احكام كتاب آسمانى و حكمت الهى بياموزد با آن كه پيش از اين ، همه در ورطه جهالت و گمراهى بودند)).
وظيفه و رسالت انبيا در اين دو مهم خلاصه مى شود: علم و تزكيه ؛ كه هر دو يك مطلب يعنى تربيت جامع انسان است كه انبيا نيز براى تحقق اين هدف بزرگ مبعوث شده اند. در اين باره آيات ديگرى هم در قرآن شريف ديده مى شود؛ مثلا:
انا هديناهُ السَّبيل اءمَّا شاكرا وَ اءمَّا كفورا(451).
((ما راه را به انسان نشان داديم ، خواه شاكر باشد يا ناسپاس )).
خداوند به وسيله انبيا راه را به انسان ها نشان داده است و به اين طريق وظيفه تربيتى خود را در قبال بندگانش به طور كامل ادا فرموده است :
قد تَبَيَّنَ الرُّشدُ منَ الغَىِّ(452).
(( به وسيله انبيا راه صحيح و راه گمراهى و خطا براى انسان تبيين شده است )).