ارزشها و ضد ارزشها در قرآن

آیت الله حاج شیخ ابو طالب تجلیل تبریزى

- ۶ -


برخورد بزرگوارانه با بيهوده گويان
و اذا مروا باللغو مروا كراما(306)
((هرگاه به لغو مرور كنند بزرگوارانه از آن مى گذرند))
تفسير: اين جمله از آيه در رديف جملات ديگر آيه است كه در توصيف و ذكر اوصاف كسانى است كه پاداش آنها بهشت است .
در معنى اين جمله سه وجه در كتب تفسير آمده است :
1 - هرگاه به سخن زشت و قبيح مى رسند از آن با بزرگوارى در گذشته و زبان به آن نمى آلايند.
2 - هرگاه با عمل زشت و گناه برخورد مى كنند خود را از آن پاك نگه مى دارند، و شايد نيز منظور از لغو هر كار بيهوده و بى فائده اى باشد.
3 - هرگاه كسى آنان را دشنام دهد با او به بزرگوارى برخورد نموده از او اغماض مى كنند.
برادرى و اخوت با مؤمنان
قرآن كريم مؤمنان را برادر همديگر قرار داده و مى فرمايد:
انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم (307)
((همانا مؤمنان برادران همديگرند، در ميان دو برادر خود اصلاح كنيد))
در احاديث شريفه حقوق زيادى براى برادران دينى بيان شده ، در ميان آنها مقدم بر همه همان است كه در اين آيه آمده است ، كه امر شده ميان آنها بايد اصلاح كرده و صلح و صفا ايجاد نمود، تا همگى مانند برادران صلبى با همديگر متحد شوند.
پاسخ به سلام و تحيت
و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها ان الله كان على كل شى ء حسيبا(308)
((هرگاه به شما سلام گفته شد در پاسخ بهتر از آن سلام بگوئيد، يا همان را به او بازگردانيد كه خدا به حساب همه چيز مى رسد)).
تحيت كه در آيه آمده بمعنى خواستار زنده بودن و براى كسى زندگى خواستن است ، كه همان معنى سلام و خواستار سلامت او بودن است .
پاسخ به جاهلان با زبان خوش
و عبادالرحمن الذين يمشون على الارض هونا واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما(309)
((بندگان خدا آنانند كه بر زمين آسان (و بى تكبر) راه مى روند و هرگاه جاهلان به آنها خطاب كردند پاسخ سالم (از سخن ناشايست ) بر زبان مى آورند)).
تسبيح
تسبيح چيست ؟
تسبيح به معنى تقديس و تنزيه است .
تسبيح خدا تنزيه او از نقائص ، تنزيه او از زوال و انعدام ، تنزيه از احتياج ، تنزيه از تركب و نياز به اجزاء، تنزيه از نياز به زمان و مكان ، تنزيه از جسميت و لوازم آن ، تنزيه از شريك ، تنزيه از نقائص ذاتى و صفاتى و افعالى ، تنزيه از ظلم و ستم ، تنزيه از قبائح ، تنزيه از فعل خلاف حكمت ، و به قول مطلق تنزيه از همه جهات عدميه است .
زيرا: همه آنچه بارى تعالى از آن تنزيه و تقديس مى شود به عدميات بر مى گردد، و نفى آنها از ذات مقدس الهى بمعنى اثبات همه كمالات است ، واينكه ذات او وجود مطلق بسيط غير متناهى است و به هيچ حدى محدود و منتهى نمى گردد، و در مرتبه اى متناهى نشده و پايان نمى يابد، و واجب الوجود بذاته واحد، احد، و مستجمع جميع صفات كماليه است ، و صفات سلبيه كه بازگشت همه آنها به عدم كمال است از او منفى است .
تسبيح انشائى ، و تسبيح حقيقى
((تسبيح انشائى )) همانست كه به زبان گفته مى شود، اين قسم از تسبيح تسبيح انس و جن و ملائكه است .
وترى الملائكة حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم (310)
((تو ملائكه را مى بينى كه از پيرامون عرش احاطه كرده اند و به سپاس ‍ پروردگار خويش تسبيح مى كنند)).
الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم (311)
((آنانكه (فرشتگانى كه ) عرش را حمل مى كنند و آنانكه (فرشتگانى كه ) در پيرامون آن قرار دارند به سپاس پروردگار خويش او را تسبيح مى گويند)).
فالذين عند ربك يسبحون له بالليل والنهار(312)
((آنانكه پيش پروردگار تو هستند او را شب و روز تسبيح مى كنند)).
والملائكة يسبحون بحمد ربهم (313)
((فرشتگان به سپاس پروردگار خويش (او را) تسبيح مى كنند)).
ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه وله يسجدون (314)
((آنانكه پيش پروردگار تو هستند از پرستش او تكبر نمى ورزند و او را تسبيح مى كنند و به او سجده مى نمايند)).
بعيد نيست كه حيوانات نيز در اين قسم از تسبيح سهيم باشند، چنانچه از ظاهر آيه ذيل استفاده مى شود كه تسبيح مرغان به علم و شعور است .
الم تر ان الله يسبح له من فى السموات و الارض والطير صافات كل قد علم صلاته و تسبيحه (315)
((آيا نديده اى هر كس كه در آسمانها و زمين است و همچنين پرندگان آنگاه كه (در هوا) پر گشوده اند خدا را تسبيح مى كنند، همگان به عبادت و تسبيح او آگاهى يافته اند)).
اشاره به همين آيه است كه سعدى گويد:
 

تسبيح گوى او نه بنى آدمند و بس   هر بلبلى كه زمزمه بر شاخسار كرد
باز مى گويد:
 
دوش مرغى بصبح مى ناليد   عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش ‍
يكى از دوستان مخلص را   مگر آواز من رسيد بگوش
گفت باور نداشتم كه تو را   بانگ مرغى چنين كند مدهوش
گفتم اين شرط آدميت نيست   مرغ تسبيح خوان و من خاموش ‍
((تسبيح حقيقى )) آنست كه به حقيقت و واقعيت حكايت از تنزه خداوند سبحان كند.
زيرا تسبيح گاه به زبان و سخنگوئى است و گاه به عينيت و وجود خارجى كه دلالت آن از سخن گفتن بيشتر و مؤكدتر است .
به اين معنى ذات تمام موجودات عالم خدا را تسبيح مى كنند، نه به معنى سخن گوئى ، بلكه ذات آنها تسبيح و تقديس مى كند، زيرا: در ذات آنها كه معلول و مخلوق او هستند نياز به علت و علة العلل كه بايد واجب الوجود بى نياز و وجود مطلق عارى از نقيصه باشد خوابيده است ، افتقار و احتياج و نياز به علت صفتى نيست كه بر معلول عارض و اضافه شده باشد، بلكه نياز و احتياج در ذات اوست ، والا لازم مى آيد كه ذات او مستغنى و بى نياز از علت باشد كه با فرض معلول و مخلوق و ممكن الوجود بودن منافات دارد، پس ذات همه موجودات عالم خدا را تسبيح مى كند.
زيرا ذات موجودات و كيفيت وجود آنها دلالت دارد به وجود خدا و پاكى او از لوث عدم و همچنين از لوث متصف بودن به صفات حيوانى مانند خوردن و خوابيدن و زادن و زائيدن زيرا ذات موجودات دلالت دارد به وجود علت العلل كه بايد ازلى و ابدى باشد و زادن كه مستلزم وجود بعد از عدم و همچنين زائيدن يعنى توليد مثلى كه مانند خود ازلى باشد با آن ناسازگار است . و منزه بودن از صفات ناپسنديده مانند ظلم و عمل بيهوده .
از ظلم زيرا ظلم يعنى تجاوز به آنچه از آن ديگران است ، موجودات جهان خود و هر چه دارند از آن خداست . و همه را خدا بوجود آورده و همه را او آفريده است ، ديگر ظلم و تجاوز در مورد او متصور نيست .
و از عمل بيهوده زيرا ذات موجودات دلالت دارد بر مطلق حكمت بودن آفرينش او و منزه بودن او از بيهوده كارى و خلقت بى مورد، و منزه بودن او از جهل ، زيرا موجودات و آفرينش آنها زير پوشش ميليونها قانون كه در ذات موجودات و تحرك و تحول آنها جريان دارد دلالت دارد بر منزه بودن خدا از جهل و نادانى .
اينست يك معنى براى تسبيح موجودات جهان كه ما به عقل آن را مى فهميم .
معناى لطيف تر براى تسبيح بالاتر از فهم ما
تسبيح آسمان و زمين چگونه تسبيحى است ؟
قرآن مى فرمايد:
و ان من شى ء الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم (316)
((همه موجودات بدون استثناء خدا را به حمد و سپاس تسبيح مى كنند ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد)).
آرى اين تسبيح از مقوله سخن نيست كه ما آن را بشنويم ، آيا مراد از نفهميدن نشنيدن است كه ما به گوش تسبيح موجودات را نمى شنويم و به عقل چنانچه بيان شد آن را درك مى كنيم ؟
شايد اين آيه دليل آن باشد كه مراد از تسبيح موجودات كه آيات فوق آن را اعلام مى كند معناى ديگرى باشد لطيف تر از آنچه ما ادراك مى كنيم كه نه آنرا فهميده ايم و نه خواهيم فهميد.
سبحان ربك رب العزة عما يصفون (317)
((نه تنها ذات او را نتوان درك كرد بلكه تسبيح او را نيز آنچنانكه موجودات مى كنند نتوانيم درك كرد.
 
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر   ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
شاهد آن كه تسبيح موجودات فقط دلالت ذاتى به تنزه خداى تبارك و تعالى نيست اينست : در آيه اضافه مى كند كه براى سپاس و حمد موجودات تسبيح مى كنند آيا اين تسبيح با شعور است كه نعمت خدا را شناخته و به سپاس و حمد او تسبيح مى كنند؟ چيزى است كه خارج از قدرت درك ماست .
تسبيح همه موجودات به خدا
يسبح له ما فى السموات و الارض و هوالعزيز الحكيم (318)
((تسبيح مى كند به او هر چه در آسمانها و زمين است ، و اوست عزيز و حكيم )).
عزيز يعنى آنكه قاهر است و مقهور نمى شود.
يسبح له ما فى السماوات و ما فى الارض الملك القدوس العزيز الحكيم (319)
((تسبيح مى كند او را هر آنچه در آسمانها و زمين است ، كه سلطان پاك مقتدر حكيم است )).
يسبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض له الملك و له الحمد(320)
((تسبيح مى كند او را هر آنچه در آسمانها و زمين است ملك از آن اوست و سپاس او را سزاوار است )).
سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض و هو العزيز الحكيم (321)
((تسبيح نمود خدا را هر چه در آسمانها و زمين است ، اوست عزيز و حكيم )).
تسبح له السماوات السبع والارض و من فيهن (322)
((آسمانهاى هفتگانه و زمين و هركس در آنهاست خدا را تسبيح مى كند)).
و يسبح الرعد بحمده والملائكة من خيفته (323)
((رعد به شكرانه خدا و فرشتگان از بيم خدا او را تسبيح مى كنند)).
الم تر ان الله يسبح له من فى السماوات والارض و الطير صافات كل قد علم صلوته و تسبيحه والله عليم بما يفعلون (324)
((آيا نمى بينى كه تسبيح مى كند خدا را هر كسى كه در آسمانها و زمين است و مرغان در حالى كه پر گشوده اند، همگان نماز به او و تسبيح او را دانسته اند، خدا به آنچه مى كنند داناست )).
امر و ترغيب به تسبيح خدا
و توكل على الحى الذى لا يموت و سبح بحمده (325)
((توكل كن بر زنده اى كه نمى ميرد و به سپاس او را تسبيح كن ))
و من اناء الليل فسبح و اطراف النهار(326)
((قسمتى از اوقات شب و اطراف روز را به تسبيح بپرداز)).
و سبح بحمد ربك بالعشى والابكار(327)
((در شامگاه و بامدادان به حمد پروردگارت او را تسبيح كن )).
و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب (328)
((پيش از طلوع خورشيد و قبل از غروب آن به حمد پروردگارت او را تسبيح كن )).
و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا(329)
((پاسى از شب به خدا سجده كن و در شب دراز او را تسبيح كن )).
و سبح بحمد ربك حين تقوم و من الليل فسبحه و ادبار النجوم (330)
((آنگاه كه بر مى خيزى پروردگارت را به ذكر اوصاف كمال او تسبيح كن ، و تسبيح كن او را آنگاه كه ستارگان بر مى گردند)).
يسبح له فيها بالغدو والاصال رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكرالله و اقام الصلوة و ايتاء الزكاة (331)
((هر سحرگاه و شامگاه تسبيح مى كند خدا را مردانى كه تجارت و فروشندگى آنان را از ياد خدا و بپاداشتن نماز و پرداخت زكات باز نمى دارد)).
فسبح باسم ربك العظيم (332)
((تسبيح كن به نام پروردگار بزرگت )).
سبح اسم ربك الاعلى (333)
((تسبيح كن نام پروردگار بس بلند پايه خود را)) (يا تسبيح كن بلند پايه ترين نام پروردگارت را)
فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا(334)
((تسبيح كن به سپاس پروردگارت و از او طلب آمرزش كن ، همانا او بسيار توبه پذير است )).
و من الليل فسبحه و ادبار السجود(335)
((برخى از شب را به خدا تسبيح گوى و همچنين به دنبال سجده ها)).
و من الليل فسبحه و ادبار النجوم (336)
((پاره اى از شب را به تسبيح خدا پرداز، و همچنين هنگام فرو رفتن ستارگان به نماز صبح )).
و سبحوه بكرة و اصيلا(337)
((تسبيح كنيد او را بامدادان و شامگاهان )).
يسبحون الليل و النهار لا يفترون (338)
((ملائكه تسبيح مى كنند شب و روز و سستى نمى كنند)).
و سبح بالعشى والابكار(339)
((تسبيح كن در شبانگاه و بامداد)).
فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين (340)
((به ذكر اوصاف كمال پرودگارت تسبيح گو و از سجده گزاران باش )).
فلولا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون (341)
((اگر نبود كه او (يونس ع ) از تسبيح كنندگان است در شكم ماهى تا روزى كه (مردم ) به قيامت مبعوث شوند همى مى ماند)).
و تسبحوه بكرة و اصيلا(342)
((تا خدا را بامدادان و شبانگاه تسبيح كنيد)).
فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الاصال رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر الله (343)
((در خانه هائى كه خدا را رخصت داده كه رفعت يابد، و در آنها نام خدا برده شود.
هر سحرگاه و شامگاه مردانى در آنها خدا را تسبيح و تقديس مى كنند كه هيچ تجارت و فروش آنها را از ذكر خدا باز نمى دارد)).
تسبيح صادقانه
تسبيح صادقانه آنست كه از دل برآيد و بر زبان جارى شود، ايمان به قدوسيت الهى بايد در دل جايگزين گردد.
ايمان به قدوسيت الهى اگر در دل استقرار يافت در همه اندامها ظهور مى كند، دست و پا و گوش و چشم و سائر اندامها و جوارح نيز به همراه زبان خدا را تسبيح و تقديس مى كنند.
ولى اگر اثر تسبيح در آنها ظاهر نشد معلوم مى شود كه دل ايمان به قدوسيت الهى ندارد، و آنچه زبان مى گويد دروغ است .
تنزيه از شرك
يكى از عمده ترين متعلقات تسبيح و تقديس كه ذات خداوند سبحان از آن تنزيه مى شود شرك است شرك به خداوند متعال بالاترين گناه است ، و تنها گناهى است كه قرآن كريم آن را قابل آمرزش نمى داند.
ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء(344)
((خدا شرك را نمى آمرزد و (گناهان ) كمتر از آن را در مورد هر كس كه خودش بخواهد مى آمرزد)).
قرآن در مورد كسانى كه به جهالت براى خدا فرزند خواندند چنين مى فرمايد:
كبرت كلمه تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا(345)
((سخن بزرگى است كه از دهان آنان بيرون مى آيد، جز دروغ نمى گويند)).
تكاد السموات يتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا(346)
((نزديك است آسمانها پاشيده شود، و زمين از هم بشكافد و كوهها متلاشى گردد از اينكه براى خدا فرزند خواندند)).
تهليل
تهليل گفتن ((لا اله الا الله )) است كه كلمه توحيد مى باشد، يعنى خدائى جز خداى يگانه نيست .
تهليل سه مرحله دارد: تهليل تكوينى ، تهليل اعتقادى ، تهليل لفظى .
تهليل لفظى يعنى گفتن ((لا اله الا الله )) و يا هر لفظ ديگرى كه به اين معنى دلالت كند.
تهليل اعتقادى ، ايمان و اعتقاد قلبى به وحدانيت خداوند متعال است .
تهليل تكوينى ، دلالت ذات موجودات به وجود خداى يگانه و شهادت آنها به وحدانيت اوست .
 
و فى كل شى ء له اية   تدل على انه واحد(347)
سرتاسر قرآن كريم دعوت به خداى يگانه است ، ولى سوره اخلاص سمبل توحيد است .
خود تهليل نيز در حدود هفتاد مورد با اسم جلاله و يا سائر اسماء الله ذكر شده است .
ضد تهليل شرك است كه انكار وحدانيت خداست بزرگترين گناه و يگانه گناه نابخشودنى در قرآن معرفى شد. تفاوت تهليل با توحيد به اصطلاح علمى تفاوت مقام اثبات با مقام ثبوت است ، و به عبارت روشنتر توحيد معنى و محتواى تهليل و حقيقتى است كه تهليل از آن حكايت مى كند.
بنابراين داراى مراحلى است كه براى توحيد موجود است . برخى از مراحل توحيد چنانچه از آيات قرآن كريم استفاده مى شود بدينقرار است :
1 - توحيد در خالقيت
قل الله خالق كل شى ء(348)
2 - توحيد در رازقيت
هل من خالق غيرالله يرزقكم من السماء و الارض (349)
3 - توحيد در ربوبيت تكوينى (تدبير)
و من يدبر الامر فسيقولون الله (350)
4 - توحيد در ربوبيت تشريعى (قانونگزارى و حاكميت )
ان الحكم الا الله (351)
5 - توحيد در مالكيت
الذى له ملك السماوات و الارض ولم يتخذ ولدا ولم يكن له شريك فى الملك (352)
توضيح : مالكيتى كه به خدا اختصاص دارد مالكيت بالذات و بالاصاله است ، و مالكيت ديگران بالتبع و بالعرض است كه خدا به آنها مى دهد.
چنانچه مى فرمايد: والله يوتى ملكه من يشاء(353)
6 - توحيد در استعانت
اياك نعبد و اياك نستعين (354)
توضيح : طبق قواعد عربى كه تقديم مفعول بر فعل افاده حصر مى كند آيه استعانت و طلب يارى را به خدا منحصر كرده و جز ذات خداوند قادر را براى استعانت و طلب يارى بالاصالة صالح نمى داند.
7 - توحيد در توكل
قل حسبى الله عليه يتوكل المتوكلون (355)
8 - توحيد در رجاء
بيدك الخير انك على كل شى ء قدير(356)
9 - توحيد در خوف
انما ذلكم الشيطان يخوف اوليائه فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين (357)
((همانا شيطان از دوستان خود (مردم را) مى ترساند شما از آنان نترسيد از خدا بترسيد اگر ايمان داريد)).
10 - توحيد در شدت محبت
و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله (358)
((گروهى از مردم جز خداى (براى وى ) شركاء اتخاذ مى كنند كه آنها را همانند خدا دوست دارند)).
الم تركيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء توتى اكلها كل حين باذن ربها و يضرب الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون و مثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار(359)
((آيا نمى بينى كه خدا چگونه مثل زده كلمه پاك همانند درخت پاك است كه ريشه آن استوار و شاخه آن در آسمان است و هميشه به اذن پروردگار خود ميوه مى دهد.
خدا به مردم مثل مى زند شايد كه تذكر يابند. و مثل كلمه ناپاك مانند درخت ناپاك است از روى زمين قطع شده و قرار ندارد)).
تفسير: كلمه ((طيبه )) به كلمه توحيد و كلمه ((خبيثه )) به كلمه شرك تفسير شده . و اگر منحصر در آنها هم نباشد آندو برترين مصداق كلمه طيبه و كلمه خبيثه هستند.
تكبير
تكبير بمعنى الله اكبر گفتن است .
الله اكبر يعنى خدا بزرگتر است .
كلمه ((اكبر)) به اصطلاح ادبى افعل التفضيل است ، و در استعمال بايد متعلقى داشته باشد كه اصطلاحا آن را مفضل عليه گويند، كه يا در لفظ مذكور است و يا مقدر است .
گفته شد مفضل عليه در الله اكبر (من كل شى ء) يا (من ان يوصف ) است .
يعنى خدا بزرگتر از هر چيز است يا خدا بزرگتر از آنست كه توصيف شود. و ممكن است كه مفضل عليه من ان يدرك يامن كل حد باشد.
يعنى بزرگتر از آنكه ادراك شود يا بزرگتر از هر حد و مرز، و يا مطلقا از هر مفضل عليه كه فرض شود بزرگتر است .
تكبير اولين ركن هر نمازى است و با آن نماز شروع مى شود.
قرآن كريم پيامبر گرامى را به تكبير امر مى كند و مى فرمايد:
يا ايها المدثر قم فانذرو ربك فكبر(360)
((اى به لباس پيچيده برخيز (و مردم را از عذاب خدا بترسان و پروردگارت را بزرگ دار)).
و كبره تكبيرا(361)
((خدا را بزرگ دار بزرگداشت ويژه اى ))
يعنى : خدا را بزرگ دار آنچنانكه برتر و بزرگتر از همه چيز است .
ولتكبروا الله على ما هديكم (362)
((تا خدا را بزرگ داريد در برابر هدايتى كه شما را كرده است )).
تاسى به پيغمبر اكرم (ص )
تاءسى يعنى متابعت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شؤ ون حيات و ابعاد گوناگون زندگى قرآن مى فرمايد:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله واليوم الاخر و ذكر الله كثيرا(363)
((براى شما در پيامبر خدا الگوى نيكوئى موجود است ، براى هر آن كس ‍ كه خدا و روز قيامت را اميد مى دارد، و خدا را زياد ياد مى كند)).
تزكيه نفس
تزكيه نفس پاك كردن از رذائل و پرورش آن به كمالات است .
قرآن كريم رستگارى را منوط به تزكيه نفس ساخته و مى فرمايد:
قد افلح من زكيها(364)
((به تحقيق رستگار شد كسى كه نفس را تزكيه كرد))
پيامبر بزرگوار خاتم الاءنبياء (صلوات الله عليه ) براى تزكيه نفس مبعوث شده ، چنانچه آيات زير بر آن شهادت مى دهد.
كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم اياتنا و يزكيكم (365)
((همانگونه كه پيامبرى از خودتان به شما فرستاديم كه آيات ما را بر شما فرا خوانده و شما را تزكيه مى كند)).
يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة (366)
((آيات او را (خدا را) بر آنها همى خواند و آنان را تزكيه نموده و كتاب و حكمت مى آموزد)).
تزكيه و تعليم آيات كتاب و حكمت ، همان ويژگيها و خصيصه هاى پيامبر بزرگوار ماست ، كه جدش ابراهيم (عليه السلام ) او را با اين ويژگيها در دعاى خود از درگاه خداوند متعال خواسته بود كه در ميان ذريه او مبعوث سازد، و چنانكه قرآن نقل مى كند گفته بود:
ربنا وابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم اياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم (367)
((پروردگارا پيامبرى در ميان ذريه من برانگيز كه از خود آنان بوده ، و آيات تو را بر آنان فراخواند، و آنان را كتاب و حكمت آموزد، و آنان را تزكيه نمايد، به يقين تو عزيز و حكيم هستى )).
تفكر
تفكر كاربرد نيروى عاقله در بدست آوردن مجهولات از تجزيه و تركيب معلومات است ، گذشته از آيات فراوانى كه در فقه و فهم و علم و تاءكيد بر بدست آوردن علم و ستايش علماء و نكوهش ترك علم در ((17)) موضع نيز از قرآن لفظ ((تفكر)) آمده ، كه به آن امر و مردم را به آن دعوت و تحريص كرده است .
در مورد تفكر در ((مبداء و معاد)) مى فرمايد:
الذين يذكرون الله قياما و فعودا و على جنونهم و يتفكرون فى خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار(368)
((آنانكه ياد مى كنند خدا را به حالت ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابيده و تفكر مى كنند در آفرينش آسمانها و زمين پروردگارا تو اين (عالم ) را بيهوده نيافريدى منزهى تو پس ما را (به سبب كوتاهى در انجام وظيفه ) از عذاب آتش نگهدار)).
در طى آياتى نيز از بكار نگرفتن نيروى تفكر و انديشه و تعقل نكوهش كرده از جمله در اين آيه مى فرمايد:
لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم اذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون (369)
((آنان دل دارند ولى به آن نمى فهمند و آنان چشم دارند ولى به آن نمى بينند و آنان گوش دارند ولى به آن نمى شنوند، آنها مانند چهار پايانند بلكه گمراه تر آنانند غافلان )). (به ماده علم مراجعه شود).
تهجد
تهجد در لغت از خواب بيدار شدن است و در اصطلاح بيدارى پس از نيمه شب به خواندن نماز نافله شب مى باشد.
و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا(370)
((پاسى از شب را به خواندن نماز نافله بيدار باش ، اميد است كه پروردگارت تو را به مقام ستوده اى برساند)).
تفسير: اين آيه خطاب به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است .
نافله شب به آن حضرت واجب بوده است ولى بر ديگران مستحب است .