گفتمان يا جدل و استدلال در قرآن

نصرت الله جمالى

- ۱ -


تقديم به:

* ثقل اصغر، تالى تلوِ ثقل اكبر،

اهل‏بيت پيامبراكرم، ائمه‏ى معصومين عليهم‏السلام

پيش نوشتار

آن‏چه پيش روى شما قرار دارد، درباره‏ى "جدل و استدلال" يا "گفتمان"(1) است كه بحث درسى رشته‏ى علوم قرآن و حديث، در دانشكده‏ى علوم قرآنى قم، وابسته به سازمان اوقاف و امور خيريه مى‏باشد.

درباره‏ى جدل و استدلال تحقيق جامعى صورت نگرفته؛ اگر هم بحثى مطرح شده، بطور پراكنده يا بسيار ناچيز بوده‏است. رجاى واثق دارم كه محققان علوم قرآنى آستين همت بالا مى‏زنند و در اين باره كمبودها را جبران خواهند كرد.

آن‏چه در اين جزوه‏ى بسيار ناچيز مطرح شده فتحِ بابى‏است تا بتوانيم در راه انجام وظيفه، توفيقى بدست آورده، قدمى براى شكوفايى علوم آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و قرآن برداريم.

فصل نخست، در باره‏ى معناى لغوى و اصطلاحى جدل ، نظر كارشناسان بزرگ لغت و تفسير و پيرامون نظر قرآن نسبت اين واژه با استناد به آيات، بحث شده؛ در فصل دوم، به انواع و روش جدل و استدلال قرآن پرداخته و فصل سوم را، براى حسن ختام، جهت آموزش و فراگيرى استدلال، به چند بحث مورد نياز و كاربردى اختصاص داده‏ايم. گرچه مى‏شد در اين باره قلم‏فرسايى كرد و مطالب بسيارى را ارائه داد امّا در علم كلام كه جايگاه اصلى اين نوع استدلال‏هاست در حد نياز مباحثى آمده و تكرار آن بر دانش ما نمى‏افزايد.

به دنبال هر فصل سؤالاتى آورده شده، كه دانشجويان محترم را بيشتر به اين بحث آشنا نمايد. در پايان، فهرست آيات، احاديث و منابع آمده‏است.

در ترجمه‏ى آيات، از ترجمه‏ى آية‏الله مكارم شيرازى استفاده‏شده كه با پوزش، گاهى در آن تصرف كرده‏ايم.

اين جزوه، در يك ترم تحصيلى براى دانشجويان عرضه گرديد. ان شاءالله در راه شكوفاتر شدن "ثقل اكبر" يعنى كتاب آسمانى‏مان قرآن، مورد توجه حضرت حجة‏ابن الحسن العسكرى عليه‏السلام قرار گيريم.

با درود به روان شهدا و امام شهيدان، خمينى كبير(ره).

نصرت‏الله جمالى

قم مقدسه

آذر 1379

فصل اول

جدل در لغت و تفسير

ابتدابه كتاب‏هاى لغت در باره‏ى جدل، مراجعه مى‏كنيم تا معناى دقيقِ اين كلمه را دريابيم؛ سپس به كتاب‏هايى كه واژه‏هاى قرآنى را مورد بحث قرارداده، مى‏پردازيم و در آخر هم ديدگاه قرآن را با استفاده از جدلِ‏قرآنى خواهيم ديد.

جَدَل، يعنى چيزى را محكم تاباندن(2). مثل طناب كه از لايه‏هاى نازكِ چندين رشته‏ى نخ تشكيل شده و باتابيدن آن‏ها به يكديگر، ريسمانِ محكمى پديد مى‏آيد كه كمتر مى‏توان آن را از هم گسست. جَدَل در سخن نيز چنين حالتى را دارد كه از مجموعه‏اى كلماتِ‏بجا و درست، به هم‏پيوسته و در كلّ، گفتار و كلامى محكم و متقن بوجودمى‏آورد.

اساس البلاغه

اين كتاب معناى اصلى جَدَل را ـ همانند ديگران ـ با مثال "حبل" يا "ريسمان" و "طناب" آورده كه محكم تابيده شده‏باشد(3).

جَدل، جِدل، كُلُّ عَظمٍ مُوَفَّر: هراستخوان كامل محكم (استخوان‏هاى قوىِ بدن) را گويند.

جَدَل ولدُ النّاقة و الظّبيّة: بچه شتر (حاشى) يا بچه آهو و ... توانا شدند.

جَدْلَة: دسته هاون.

جَدَل: شدت دشمنى، توانايى و مهارت در دشمنى، گفت و گو و مناظره.

جَدل: الصَّرع: به زمين زدن، انداختن چيزى بر زمين. الازهرى: الكلام المعتمد: ازهرى گويد: جدل، سخن قابل اعتماد است. (يعنى سخن مستدل)

جَدَل : مقابلة الحجّة بالحجّة: جدل: دليل، در مقابل دليل آوردن است. المجادلة: المناظرة و المخاصمة: مجادله، مناظره و دشمنى كردن با يكديگر است. (ج2،ص211)

مجمع‏البحرين: جَدَلتُ الحبل اي فَتَلتُهُ محكما: حبل را جدل كردم يعنى ريسمان را محكم بافتم. از مجموع گفتار صاحب مجمع‏البحرين معانى ذيل را برداشت مى‏كنيم:

الف ـ دليل آوردن: جادِلهم بالَّتي هِيَ أحسن: (سوره‏ى16/آيه‏ى 125) اي حاجِجهم بالتي هي احسن. من الجَدَل و هي مقابلةُ الحُجّة بالحجّة»: رويارويى با دليل (دليل در مقابل دليل آوردن)،از انواع جدل است.

ب ـ ستيزه‏جويى: و من الجدل و هو اَلَدَّ في الخصومة: يكى ديگراز جدل‏ها اين است كه او در دشمنى، سرسختى نشان داد.

ج ـ دفاع: يَومَ تَأتي كُلُّ نفسٍ تُجادِلُ عَن نَفسِها (16/111) اي تأتي كل انسان يجادل عن ذاته لا يَهُمُّه غيرَها، كلٌ‏يقول نَفسي نَفسي: هر انسانى در آن روز (قيامت) از خودش دفاع مى‏كند و به غير خود نمى‏پردازد، فقط خود را منظور مى‏دارد.

د ـ دليل و عذر آوردن(عذر و بهانه‏تراشى): و معنى المجادلة: الاحتجاج عنها و الاعتذار لهابقولهم: هولاء أضَلّونا و نحو ذلك: مجادله يعنى اين كه دليل مدافعانه مى‏آورد و عذر خود را در اين دفاع، بيان مى‏كند؛ مثل اين‏كه مى‏گويد: اينها عامل گمراهى ما شدند ...

ه ـ سوگند در ايامِ حج و مراء كردن (با خدمتگزاران و همراهان كشمكش لفظى داشتن، بگومگو كردن از روى عناد يا هجو و مسخره‏كردن آنان‏كه باعث رنجيده خاطر و غضبناك شدنِ‏طرف مقابل شود):«لا جِدالَ فيالحجّ (2/197): اي لا مِراءَ مَع "الخَدَمِ" و "الرِّفقَةِ" فيالحج ...» و فيالحديث «الجدال فى‏الحج هو قول الرّجلِ لا وَاللّهِ و بَلى واللّهِ». مجمع‏البيان ذيل آيه روايتى را آورده كه منظور از جدل «"لا والله"، "بلى والله" صادقا كان او كاذبا» و از قول مفسران آورده كه منظور از "جدل": "مراء"، "فحاشى"، "لجاجت" و "خشمناك شدن بر ديگران، از روى خصومت" است.)

و ـ گفت وگو براى رسيدن به هدفى : يُجادِلُنا في قَومِ لوطٍ (11/74) يعنى ابراهيم در باره قوم لوط گفت‏وگوكرد.

ابراهيم: اگر 50 نفر باشند آنها را هلاك مى‏كنيد؟

گفتند: نه.

ابراهيم: اگر 40 نفر باشند آنها را هلاك مى‏كنيد؟

گفتند: نه.

تا اينكه ابراهيم از افراد كم كرد و رسيد به يك نفر، آنها گفتند: نه. پس گفت: لوط در بين آنهاست.

گفتند: ماآگاه‏تريم درباره‏ى كسى كه بين آنان است : قالوا نَحنُ اَعلَمُ بِمَن فيها لَنُنَجِّيَنَّه و أهلَهُ (29/32). انواع مجادله: قبيحٌ و حسنٌ و أحسنٌ. فما كان لتبيين الحق من الفرائض فهو أحسن. و ما كان لغير ذلك فَحَسَنٌ. و ما كان لغير ذلك فقبيحٌ:مجادله بر سه قسم، حق واجب را بيان كردن، مجادله‏ى عالى؛حق غير واجب، مجادله‏ى خوب؛ و غير حق، مجادله‏ى قبيح است. (مجمع البحرين 6جلدى كه بر اساس حرف آخركلمه تنظيم شده.)

«مراء، از "مَرى"، به معناى "دوشيدن"، "انكار كردن"، "خصومت"، "كشمكش" ـ كش و مكش ـ ، "داد و بيداد" است». (اساس‏البلاغه).

مرحوم سيد عبدالله شُبّر، در «كتاب الاخلاق» مى‏فرمايد: «مراء عبارت از آن است كه كسى فقط براى اظهار زيركى خويش و تحقير ديگرى به سخن كسى اشكال كند تا نقص و خلل آن‏را اظهار نمايد و مجادله عبارت از مرايى است براى اظهار و تقرير عقيده باشد.» ترجمه‏ى محمد رضا جباران، ص 225، انتشارات هجرت، قم، 1380.

جَدَلَ الحَبلَ: فَتَلَهُ: "رسن" يا "طناب" را "محكم بافت" يا "تاباند".(4)

جادَلَ يُجادِلُ مُجادلةً و جِدالاً در موارد مختلف به حسب مقام، معانى مختلف دارد از جمله: به نزاع و پيكار برخاستن، دفاع‏كردن، جانبدارى‏كردن، عقيده خود را ثابت كردن و حرف خود را به كرسى نشاندن ، دليل، مقابل دليل آوردن، مباحثه و گفت و گو در مسأله‏اى و... كه هر يك از طرفين بخواهد رأى خود را به مخاطب بقبولاند. گاه جدال در امر باطل است كه حق را بپوشاند و گاه در امر حق است كه حق را آشكار و باطل را از بين ببرد و مقام و مورد مراد را معين كند». نكاتى چند پيرامون بحث اين كتاب قابل ذكر است:

اگر دقت كنيم اولين معنايى كه در باره‏ى «پيكار و ستيزه» به ذهن مى‏رسد، جنگ و قتال است، نه گفتار جانبدارانه؛ مگر اينكه بگوييم پيكار و ستيزه، در فارسى معناى گسترده‏ترى از جنگ دارد كه بعيد است بدون قيد، چنين معنايى را برساند. راجع به معناى «دفاع كردن»، قبلاً اشاره‏كرديم؛ بقيه معانى مذكور، قابل قبول مى‏باشد اما آنچه از همه آن‏ها بدست مى‏آيد: «گفتارِ محكم‏وقوى پيرامون موضوعى، در مقابل طرف ديگر، به‏طورِ استدلالى‏است»؛ البته سخن استدلالى و داراى استحكام از ديدِ گوينده، نه از نظر شنونده؛ زيرا شنونده ممكن است در مقابل، كلام متقن و محكم‏ترى بر او وارد كند و چيره شود. بايد گفت بدون زمينه‏ى فكرى جدل در منطق ارسطويى، به بعضى از معانى كه اين كتاب آورده، نمى‏توان رسيد.

معناى مجازى آن را اِمرَأَةٌ مَجدولَةُ الخَلق: "بانوى خوش اندام" گرفته كه با واژه‏ى قَضيفة: "باريك اندام" آورده‏است. در وجه مجاز آن مى‏توان گفت، قَضيفة ربطى به محكم بودن چيزى ندارد ولى آن‏چه معناى مجازى را با اصلى پيوندمى‏دهد، "استحكامِ وجودى"، بر اثر "تابيدن" مى‏باشد كه مانندِ درست‏كردنِ طناب، وقتى لايه‏ها و رشته‏هاى آن‏را به هم‏مى‏تابانند، از ضمختى به حالت باريكىِ توأم با محكم‏شدن مى‏رسد.

معجم مقاييس اللغة

جَدَل: هو من باب استحكام الشيء في استرسالٍ يكون فيه و امتداد الخصومة و مراجعة الكلام: جدل يعنى محكم كردن آن قسمت از چيزى كه سست و ضعيف است؛ ادامه‏ى دشمنى و برگرداندن سخن كسى (پاسخ دادن).

جَدَلَ الحَبُّ في سنبلة: قَوِيَ: دانه در سنبله محكم،قوى و پُر گرديد.(5)

بهتر است براى استنباط معناى حقيقى جدل در قرآن، ذهن خود را از جدل اصطلاحى در منطق خالى كنيم تا بتوانيم به معناى جدل كه «محاوره يا گفت وگوى قانع كننده يا با دليل، از يكى از دو طرفِ صحبت ، يا دو گروه با حالتى حق به جانب، درباره‏ى يك موضوع است»، برسيم و بگوييم:

«گفتارى مستدل، در مقابل گفتار بادليلِ هم صحبت خود،در باره‏ى موضوعى مشخص»، يا «سخنى غيرِ استدلالى، در مقابل گفتار مستدلِ ديگرى، در باره‏ى مطلبى خاص»، يا «بالعكس» و يا «گفتار توجيه‏گرايانه‏ى عملكِرد خود، در مقابل طرف ديگر».

آنچه بطور مسلم روشن است ،در مناظره و گفتار دو طرفه، چون يكى از آنان بحث را مى‏بازد ـ اگر خويشتن‏دار و حليم نباشد، ـ ممكن است نسبت به طرف مقابل خود، خشمگين شود.(6) ـ اين نكته در لا جدالَ فِي الحَجّ مورد توجه قرار گرفته است. بعدا در اين باره به تفصيل سخن خواهيم گفت. ـ

مفردات راغب

جدل :الجدال المفاوضةُ على سبيل المنازعةِ و المغالبةِ؛ و أصلُهُ مِن جَدَلتُ الحبل اي أحكَمتُ فَتلَهُ...: جدال، «گفت‏وگو با روشى ستيزه‏جويانه» است كه هر يك، دنبال غلبه يافتن بر ديگرى مى‏باشد. جدال، چون از «جدل ـ طناب را محكم تاباندن ـ» گرفته شده، مثل اين است كه هر يك از جدال كنندگان، ديگرى را در بحث مى‏پيچاند تا از رأى و نظر خود برگرداند.

چند آيه از آيات مورد استناد او را مى‏آوريم :

ـ جادِلهُم بِالَّتي هِيَ أحسَنُ [125نحل].

ـ قَد جادَلتَنا فَأكثَرتَ جِدالَنا[32هود].

ـ وَ كانَ الانسانُ أكثَرَ شى‏ءٍ جَدَلاً[54كهف].

ـ يُجادِلُنا في قَومِ لوطٍ [74هود].

ـ لا جِدالَ فيالحجّ [197بقره].

ملاحظه مى‏فرماييد مفردات نيز، جدال قرآنى را با جدال منطقى و مراء مترادف دانسته، كه درباره‏ى آن سخن خواهيم داشت.

اكنون به چند كتاب تفسيرى مراجعه مى‏كنيم تا معناى جدل را بهتر دريابيم و از جدل منطق(7) فاصله گيريم كه دچار انحراف و "تفسير به رأى" نشويم و بتوانيم با ذهن خالى، جدلِ قرآن را درك كنيم:

مجمع‏البيان

در ذيل آيه‏ى«قالوا يا نوحُ قَد جادَلتَنا فَأكثَرتَ جِدالَنا... » (8) به معناى لغوى «جدال» و «مجادله» پرداخته و مى‏گويد: «مقابله كردن به وسيله‏ى دليل يا شُبهه است كه خصم را از روشش برگرداند. فرق بين "حِجاج" و "جدال" اين است كه هدف‏از"حجاج"، آشكار كردن حجت و دليل است ولى مقصود از "جدال"، برگرداندن از عقيده مى‏باشد».

وقتى به معناى آيه پرداخته، "جادَلتَنا" را "خاصَمتَنا و حاجَجتَنا": ـ «با ما دشمنى ورزيدى و احتجاج كردى» ـ گرفته‏است.(9)

مرحوم طبرسى در كتاب "جوامع‏الجامع" ذيل همين واژه در آيه‏ى سوره‏ى هود، فقط "حاججتنا" را به عنوان معنا آورده و از "خاصمتنا" چشم‏پوشى كرده‏است.

نظر خود را درباره‏ى آن، به بحث بعدى، پيرامون "مفردات راغب" ـ راجع به آياتِ‏مربوط به حضرت نوح ـ، موكول مى‏كنيم.

تفسير القرآن العظيم

ابن كثير از علماى قرن هشتم نيز مانند مرحوم طبرسى "جادلتنا" را "حاججتنا": احتجاج كردى، دليل آوردى، معنا كرده‏است.(10)

در ذيل آيه‏ى «... لا جدال في الحج...» ـ (بقره/197) ـ آورده‏است: «دو قول در باره‏ى جدال داريم؛ يكى مجادله در ايّام حج در باره‏ى مناسك حج ... يكى ديگر مراد از جدل در اينجا مخاصمه و دشمنى با يكديگر است. از ابن جرير طبرى آورده،كه ابن‏عباس گفت: ... المِراءُ تُماري صاحبَك حتّى تُغضِبَه: جدالى در حج نيست، يعنى مراء كردن كه رفيقت را به‏وسيله‏ى آن غضبناك كنى. با سند ديگرى از ابن‏عباس آورده‏است: "لا جدال في الحجِّ"، المراءُ و المُلاحاةُ حتّى تُغضبَ اخاك و صاحبَك فَنَهَى اللّهُ عن ذلك: جدال در حج نيست، يعنى مراء و بذله‏گويى (مسخره‏كردن) و شوخى كردن تا جايى كه برادر و رفيقت را به خشم آورى».(11)

همانطوركه ملاحظه مى‏شود، مقصود از جدال، در اينجا نيز گفت‏وگو با ديگرى برسر مطلبى فهميده‏مى‏شود ولى نوع گفتار، حالت كينه‏ورزى دارد كه عامل خشم ديگرى يا خُرد كردن طرف مقابل مى‏شود. به عبارت ديگر، جدال در حج: گفتار «خشم‏آفرين» يا «نابودگر شخصيت ديگران» است كه به نظر خود گوينده، حالت استدلالى هم دارد.

اين معنا در فارسى رساتر از معناهاى ديگر به‏نظر مى‏رسد كه حالت «بگومگوى دو نفر با هم درباره‏ى چيزى» را مى‏رساند.

الميزان

در ذيل آيه‏ى 32 سوره هود كه "جادلتنا" دارد، مى‏فرمايد:

«"حِجاج"، "حُجة" يعنى پاسخ مستدل و احتجاج آوردن، بگومگو؛ آن جناب قوم خود را به توحيد مى‏خواند و به فنون مختلف مناظره و احتجاج تمسك مى‏جسته‏است بطورى كه تمامى بهانه‏ها و عذرهاى آنان را قطع نموده و حق را براى آنان چون روز آفتابى، روشن كرده‏است».(12)

اين مى‏شود مجادله. مجادله در اينجا يعنى گفتار مستدلى پيرامون مطلبى كه ديگران در باره‏ى آن اظهار نظر مى‏كنند و نغمه‏ى مخالفت سر مى‏دهند.

فى ظلال القرآن

در ذيل آيه‏ى 197 بقره مى‏گويد:

«الجدال: المناقشة و المشادّة حتى يغضب الرجل صاحبه»:(13) جدال، عبارت است از: مناقشه (بحث و استدلال، كه هر يك، براى ديگرى نقشه بكشد، منتهى نقشه‏ى سخنى نه تصويرى)، «يك و دو كردن»، «بگومگو كردن» يا «مباحثه يا مناظره با يكديگر» به‏طورى كه هم‏صحبت خود را خشمگين نمايد.

در باره‏ى "جادلتنا" در سوره‏ى هود مى‏گويد: «و عند هذاالحد كان المَلَأ من قوم نوح قد يئسوا من مناهضة الحجة بالحجة ...»(14): وقتى سخنان نوح به اينجا رسيد، ملأ قوم نوح از اقامه‏ى استدلال، در مقابل دليل و برهان نوح مأيوس شدند».

ملاحظه مى‏شود، "سيد قطب" نيز «مجادله» را «دليل و حجت» معناكرده‏است.

المنار

در ذيل آيه‏ى 32 هود، "جادَلتنا" را "خاصَمتنا و حاجَجتنا" (15) يعنى دشمنى كردن و دليل و برهان آوردن گرفته‏است.

جدل از منظر قرآن

از مجموع آنچه تاكنون پيرامون واژه‏ى «جدل» مطرح شد به اين نتيجه مى‏رسيم كه «چيزى را محكم و قوى كردن»، معناى اصلى آن است و در اصطلاح به «سخن توأم با برهان و استدلال» يا «بگو مگوى عادى كه حداقل يك طرف صحبت، گفتارى جانبدارانه يا قانع كننده، در مقابلِ طرف خود، پيرامون موضوعى دارد»، مى‏گويند و ممكن است، براى متقن نشان دادن گفتار خود، به سوگند قابل قبول، براى طرف مقابل نيز متوسل شود.

آنجا كه از واژه‏ى «جدال» استفاده مى‏شود، علاوه بر معناى اصطلاحى، معناى مجازى هم به خود مى‏گيرد يعنى: «گفتارى كه عامل اختلاف مى‏شود و كوبيدن ديگرى را مى‏رساند.» مثل مسخره‏كردن، هجوكردن و يا زورگويى در گفتار. به همين جهت در فرهنگ اسلامى «مراء» را «جدال» گويند.(16)

نكته‏ى قابل ذكر در اينجا، اين‏است كه همه‏ى لُغَويان و اكثر مفسران، طرفِ مقابلِ در حالِ گفت‏وگو را با واژه‏ى «خصم» و به پيروى از آنان، در زبان فارسى نيز معادل آن، كلمه‏ى «دشمن» بكار مى‏رود ـ همان‏طور كه قبلاً گفتيم ـ اين هم برگرفته از منطق ارسطويى است و خود به خود در روح و روان انسان تأثير مى‏گذارد تا طرف مناظره يا گفت‏وگو را دشمن خود فرض كند، اگرچه برادر دينى‏اش باشد! در حالى كه دو گروه، يا دو نفر انسان عاقل و مؤمن نبايد با اين ديدگاه و روحيه، در مناظره يا بحث، درباره‏ى موضوعى با يكديگر روبرو شوند.

***

حال براى تكميل بحث، ابتدا به آيات سوره‏ى هود كه مجادله‏ى نوح و قوم او را بيان مى‏كند، مى‏پردازيم تا نظر قرآن را پذيرا شويم و از جدل ارسطويى فاصله گيريم: مجادله‏اى كه مخالفان نوح مى‏گويند چيست؟ نوح به سخنان غير منطقى جبهه‏گيران در مقابل خود پاسخ مى‏گويد. او آمد تا مردم را به يگانه پرستى دعوت كند و «نَذيرٌ مُبين»: "بيم دهنده‏ى آشكار" يا "آگاهى‏دهِ روشنگر" باشد تا "عبادت غير خدا را رها كنند و به فرمان خدا گردن‏نهند" و از روى مهر و محبت كه من «نگران شما هستم، مى‏ترسم عذاب روز دردناك، شما را فراگيرد»،(17) بيان نمود. سپس مَلَأ(18) قوم كفر پيشه‏ى او در صدد پاسخ برآمدند «تو هم‏مثل ما آدمى» يعنى برترى نسبت به ما ندارى كه چنين ادعايى كردى و بگويى «نذير مبين» هستم و... . «اينها هم كه گرد تو جمع شده‏اند، اراذل ساده‏لوح ما هستند و هيچ فضيلتى بر ما نداريد و گمان مى‏كنيم شما دروغگو هستيد.»(19)

باز نوح زبان به سخن مى‏گشايد و در پاسخ به گفته‏ى آنان از خود دفاع مى‏كند به آنها نمى‏گويد كه چه دروغى به شما گفته‏ام، يكى از آنها را بازگو كنيد. پاسخ او درباره‏ى آن قسمت از سخن آنهاست كه گفتند: «تو هم بشرى مثل ما هستى و برترى نسبت به ما ندارى (يعنى پيامبر نيستى)». نوح در صدد اثبات برترى خود نسبت به آنها از جنبه‏ى پيامبرى برمى‏آيد:

«اى قوم من! «أرَأيتُم»: آياديديد كه بر دليل روشنى از طرف پروردگارم بودم واز نزد او رحمتى به من داده شده است ولى از شما پنهان بوده آيا شما را مجبور به پذيرفتن آن نمايم در حالى كه شما از آن متنفريد؟»(20) در توضيح آيه بايد گفت، نوح مى‏خواهد بگويد: خداوند دليل و برهانى به من داده كه شما آن را نديده‏ايد اگر ديده بوديد هم، نمى‏توانستم شما را مجبور به قبول آن كنم.

ملاحظه مى‏شود كه در رد سخن آنان، كلام نوح مستدل و دندان‏شكن است.آيه‏ى بعد مطلب جديدى را در بردارد كه شما فكر نكنيد «من در مقابل كارى كه انجام مى‏دهم از شما پاداش مى‏خواهم.» خير اينطور نيست از شما چيزى نمى‏خواهم، «دستمزد من با خداست.»

نكته‏ى ديگر اين كه پيروان مرا اراذل مى‏خوانيد و از من مى‏خواهيد آنان را «از خود طرد كنم»، تا شما ايمان آوريد! بدانيد كه «مؤمنان رانمى‏توانم طرد كنم، آنان پروردگارشان را ملاقات مى‏كنند.» از من نزد خدا شكايت مى‏برند لذا نمى‏توانم خواسته‏ى شما را برآورده كنم.

نوح ادامه مى‏دهد: «شما را گروهى ناآگاه مى‏بينم.»(21) اگر آگاه بوديد، از من نمى‏خواستيد تا آنان را از خود برانم. «اگر طردشان كنم، چه كسى در مقابل خدا، مرا يارى مى‏كند؟ آيا متوجه نيستيد؟»(22) «من كه نگفته‏ام گنجينه‏هاى خدا را دارم (تايك برترى براى خود فرض‏كنم و در مقابل، شما انكار كنيد و بگوييد، فضيلتى بر ما ندارى)؛ من كه علم غيب ندارم(تا از اطرافيان خود با خبرباشم)؛ من نمى‏گويم فرشته‏اى هستم (تا شما بگوييد خير تو بشرى مثل ما هستى) و (مانند شما)، به آنهايى كه از ديد شما رذل و خوار هستند، نمى‏گويم هرگز خدا به آنها خيرى نداده؛ خداوند مى‏داند در وجود آنان چه هست. (اگر من هم مثل شما باشم) در آن صورت از ستمكاران خواهم بود.»(23)

وقتى سخنان مستدل نوح به اينجا رسيد و پاسخ گفتار و انديشه‏ى ناپخته‏ى آنان را داد، آنها جواب منطقى كه نداشتند، فقط «گفتند: "اى نوح با ما خيلى مجادله كردى (ما پيرو تو نخواهيم شد) اگر راست مى‏گويى، آن عذابى را كه وعده دادى بر ما بياور".»(24) نوح باز هم در مقابل آنان ساكت نشد و «گفت: "اگر خدا بخواهد برشما مى‏آورد و قادر به مقابله با آن نخواهيد بود".»(25)

اين نوع گفتار منطقى و مستدل را قرآن "جدال" مى‏گويد، نه سخنى كه فقط براى فتيله پيچ كردن طرف مقابل باشد، بلكه قرآن از روى استدلال به موضوعى‏مى‏پردازد. به عبارت ديگر، قرآن «گفتارى "مبرهن"، "جامع و مانع"، درباره‏ى موضوعى را كه سخن مقابل خدشه‏اى بر آن وارد نكند، جدال گويد و اين معناى اصطلاحى آن است كه به معناى اصلى جدل نزديك است.»

در ضمن روشن شد، اين معنا با مراء و با آنچه راغب اصفهانى مى‏گويد، تفاوت دارد و نبايد با جدال قرآنى يكى گرفته شود كه بى تأثير از جدل، در منطق ارسطويى نيست(26) ؛ البته مى‏گويند در قرآن به مراء با لفظ جدال اشاره شده كه در آيه‏ى «لا جدال فيالحج» آمده؛ ممكن است، اين معناى مجازى جدال، يا نوع سخيف و ناپسند آن، يا مرتبه‏اى از مراتب جدال باشد كه هرنوع، يا تمام مراتب آن، در حج، ممنوع شده‏است. با توجه به آيات ديگر ـ نه آيه‏ى مذكور ـ در جدال قرآنى حيله‏گرى و ستيزه‏جويى نيست بلكه گفت و گوى دو طرفه، با دليل و برهان، در موضوع واحدى است. چون پيامبران از روى ستيزه‏جويى و خصومت با مردم وارد گفت‏وگو نمى‏شدند بلكه بنا به فرمايش قرآن ـ از زبان هود ـ اُبلِّغُكُم رسالاتِ ربّي و أنَا لَكُم ناصِحٌ أمين (27): «پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و من برايتان دلسوزى امين هستم.»

حتى در مجادله‏ى نوح با قوم او آمده كه حضرت نوح به آنان گفت:

... لا يَنفَعُكُم نُصحي ... : (28) «نصيحت‏هاى دلسوزانه‏ى من برايتان سودى ندارد.» در جاى ديگرى نيز مى‏گويد:

ـ اُبَلِّغُكُم رِسالاتِ رَبّي و أنصَحُ لَكُم ...(29)

جدال نوح در اين آيات «نُصح»، يعنى سخنانى از روى دلسوزى و مهربانى است. نصيحت در لغت، به «فعل و قولى كه صلاح يار در آن باشد» گفته مى‏شود.(30) تا انسان دلسوز و مهربان نباشد، سخن به صلاح هم‏صحبتِ خود نخواهدگفت، لذا در جدال پيامبران، خصومت و ستيزه‏جويى نيست. حالت خصومت را از غير پيامبران، براى افراد بشر، در جدال بين آنان، نمى‏شود ناديده گرفت ولى اين‏كه اصل در جدال، خصومت و ستيزه‏جويى باشد فقط در يك صورت مى‏توان پذيرفت؛ آن‏هم اين‏كه بگوييم: از ديد ديگران كه پيامبران را ناصح امين نمى‏دانستند، آيات و استدلال‏هاى آنان را براى خود گفتارى ستيزه‏جويانه براى غلبه كردن بر خصم تلقى مى‏كردند.

غير پيامبران اين حالت جدال را دارند كه با حيله و نيرنگ، از درِ ستيزه‏جويى براى غلبه بر حريف مقابل، وارد شوند. هم‏چنانكه در آياتى از قرآن اين حالت را مشاهده مى‏كنيم:

ـ ... و اِنَّ الشَّياطينَ لَيوحُونَ اِلى أولياءِهِم لِيُجادِلوكُم... :(31) شياطين به دوستانشان وحى مى‏فرستند (فتنه‏انگيزى را وسوسه مى‏كنند) تا با شما مجادله كنند.

ـ وَ قالوا أآلِهَتُناخَيرٌ أم هو ما ضَرَبوهُ لَكَ اِلاّ جَدَلاً بَل هُم قومٌ خَصِمُون: و گفتند: «آيا خدايان ما بهترند يا او (مسيح)؟ (اگر معبودان ما در دوزخند، مسيح نيز در دوزخ است چرا كه معبود واقع شده!)» ولى آن‏ها اين مَثَل را جز از طريق جدال و (لجاج) براى تو نزدند؛ آنان گروهى كينه‏توز و پرخاشگرند.(32)

ـ و اِن جادَلوكَ فَقُلِ اللّهُ أعلَمُ بما تَعمَلون: اگر آنان با تو به جدال برخيزند، بگو خدا از كارهايى كه شما انجام مى‏دهيد، آگاه‏تراست.(33)

ـ اِنَّ الَّذينَ يُجادِلونَ في آياتِ اللّهِ بِغَيرِ سلطانٍ أتاهُم اِنْ في صُدورِهِم اِلاّ كِبرٌ ما هُم بِبالغيهِ ...: كسانى‏كه در آيات خداوند بدون اين كه دليلى براى آن‏ها آمده‏باشد، ستيزه‏جويى مى‏كنند، در سينه‏هايشان فقط تكبر (و غرور) است و هرگز به خواسته‏هاى خود نخواهند رسيد.(34)

ـ ... و كانَ الانسانُ أكثَرَ شَى‏ءٍ جَدَلاً:(35) ... ولى انسان بيش از هر چيز به مجادله مى‏پردازد.

با توجه به آيات فوق ملاحظه‏مى‏شود طرف گفت‏وگوى پيامبران، سخنان سخيف و از روى عناد داشته‏اند و الاّ در نفسِ جدل، غلبه‏ى گفتارى در يكى از دو طرف بحث، وجود دارد ولى اين‏كه حالت منازعه و خصومت، هميشه از دو طرف باشد، بعيداست؛ همانطور كه زيبنده‏ى پيامبران نيست، زيرا آنان ناصحان جامعه هستند. حال كه بحث به اينجا رسيد براى توجه بيشتر، راجع به لغت «نُصح» كه پيامبران بكار برده‏اند، مطالبى را بياوريم:

«نُصح» يا «نَصح» در لغت به معناى «اخلاص در عمل»، «پند واندرز» و هر كارى كه از روى «شفقت و دلسوزى» انجام شود، آمده‏است.(36) به نظر مى‏رسد «پند و اندرز دادن»، «دلسوزى و شفقت» و «خالص و پاك بودن،» هر سه به معناى اصلى نصح، كه "مواظبت‏ومراقبت از گزند حوادث" است، برمى‏گردد كه اين كار، انگيزه‏ى درونى «عشق، مهربانى و دلسوزى» را در بردارد و هر سه معناى فوق را به‏هم پيوند مى‏دهد.

(آيه‏ى 12 قصص) ـ كه در باره‏ى خانواده‏ى عمران، مادر موسى ـ آمده‏است، مى‏گويد: وقتى موسى از آب گرفته شد، در خانه‏ى فرعون، شير مادران ديگر را نخورد و خداوند آن را بر او حرام كرد. خواهرش كه مأموريت داشت موسى را زير نظر بگيرد و به مادر خبر دهد، گفت: هَل أدُلُّكُم على أهلِ بيتٍ يَكفُلُونَه لَكُم وَ هُم له ناصحون: آيا شما را به خانواده‏اى راهنمايى كنم كه مى‏توانند او را كفالت كنند و مراقب او از گزند حوادث (و خير خواه او) هستند؟

... توبوا الى اللّهِ تَوبةً نَصوحا...:(37) بازگشتى خالصانه (كه مواظب و مراقب باشيد، خطا نكنيد)، به طرف خدا نماييد.

پى‏نوشتها:‌


1- معناى «گفت» روشن است ولى «مان» در اينگونه كلمات به معناى «روش»، «راه» و «انديشه»، «نظر» آمده كه در اينجا «روش گفتار» يا «روش گفت و گو» منظور است؛ اگر معناى انديشه را براى گفتار در نظر بگيريم، باز همين معنا را مى‏رساند يعنى چگونه گفت و گو صورت پذيرد كه همان معناى راه و روش گفت و گو را مى‏رساند. به فرهنگ معين مراجعه شود.
2- در عرف ما فارسى زبانان نيز معناى "تابيدن" براى "جدل" بكار مى‏رود مثل اين‏كه اگر كسى بى خواب شود و در رختخواب به خودبپيچد، مى‏گويد: «هرچه "جدل" كردم، خوابم نبرد».
3- لسان العرب: جَدْل ـُِ شدّةُ‏الفَتل: تافتن محكم، تابيدن محكم و سفت.
4- فرهنگ لغات قرآن:«جدل در اصل به معنى تابيدن و پيچيدن شديد طناب است. به باز شكارى "اَجدَل" گفته مى‏شود كه از همه پرندگان پرخاشگرتر و پيچنده‏تر است. سپس در مورد پيچاندن طرف در بحث و گفت و گو بكار رفته‏است. وَ كانَ الاِنسانُ أكثَرَ شَىْ‏ءٍ جَدَلاً (كهف/ 54): و حقا كه ما در اين قرآن براى (منافع و مصالح) مردم هر گونه مثلى آورده‏ايم ولى انسان بيش از هر چيز به جدل (پيكار و ستيزه) مى‏پردازد. ...
5- قاموس قرآن:«جدل، منازعه و مخاصمه. به هر حال اين كلمه در مجادله حق و مجادله باطل و در مجادله به معنى دفاع در قرآن كريم بكار رفته‏است و همه در اصل معنى يكى است و فرق در مصاديق است ... ناگفته نماند اكثر استعمال اين صيغه (جدل) در منازعه و مخاصمه ناحق است.» از آياتى كه مورد استفاده قرار داده و ترجمه كرده‏است: «لاتُجادِل عن الَّذين يَختانونَ أنفُسَهم: از كسانى كه به خود خيانت مى‏كنند، دفاع نكن.(سوره نساءآيه 107)، فَمَن يُجادِلُ اللّهَ عَنهم يومَ القيامة: از آنها در پيش خدا روز قيامت كدام كس دفاع مى‏كند؟ (نساء/ 109)» مى‏باشد.
ولى اين‏طور كه ما برداشت مى‏كنيم، هر كجا با واژه‏ى «عن» آمده‏باشد به معناى «دفاع كردن از» است و در موارد ديگر، «بحث» و «گفت‏وگو» يا «محاوره‏ى قانع كننده در باره‏ى مطلبى»و به عبارت بهتر معناى «مناظره» مى‏دهد. آنجا كه «دفاع كردن از» معنا مى‏دهد، نيز «سخن مدافعانه و جانبدارانه» مى‏باشد نه صِرف «دفاع».
6- الاتقان: در بحث «فى جدل القرآن» با توضيح اين مطلب را مى‏آورد: «... خداى تعالى مخاطبات خود را در محاجّه با بندگانش به روشن‏ترين شكل آورده تا عموم مردم آنچه را براى قانع شدنشان لازم است و حجت را بر آنان تمام مى‏كند، دريابند و خواص هم از اثناى آن مطالبى بيش از آنچه عموم افراد فهميده‏اند، درك مى‏نمايند.» - ترجمه‏ى الاتقان، ج2، ص427، مترجم سيد مهدى حائرى قزوينى، چاپ امير كبير تهران. -
از اين گفتار سيوطى برمى‏آيد، جدل يعنى «حجت و دليل، استدلال» يا گفتار روشنى درباره‏ى جريانى كه با دليل و برهان توأم است و سكوت مخاطب را به همراه دارد، معناى مناسبى براى جدل است و بحثى از خصومت و ستيزه‏جويى ندارد.
7- با اين‏كه، «منطقى را بحث از الفاظ نيست بحث از الفاظ وى را عارضى‏است»، نمى‏دانيم چطور آن جدل ناپسند را بدون توجه به آثار سوء آن، آموزش مى‏دهد كه ما در بحث با همكيش خود، او را خصم خود مى‏پنداريم در حالى‏كه دين‏ما او را برادر ما معرفى مى‏كند!
8- هود/32.
9- مجمع‏البيان، ج5-6، ص201، الشيخ ابوعلى‏الفضل‏بن‏الحسن‏الطبرسى،تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، مؤسسة‏التاريخ‏العربى.
10- ج2 ص 459 ( دارالمعرفة، بيروت )
11- همان ج1، ص245.
12- ج10، ص215، محمد حسين طباطبايى، ترجمه‏ى آن، ج10، ص321.
13- ج1، ص196، سيد قطب .
14- همان، ج4، ص1875.
15- المنار، ج12، ص69.
16- كهف/56: و مانُرسِلُ‏المُرسَلينَ اِلاّ مُبَشِّرينَ وَ مُنذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَروا بِالباطِلِ لِيُدحِضوا بِهِ‏الحَقَّ وَاتَّخَذوا آياتي و ما اُنذِروا هُزُوا: «پيامبران رانفرستاديم بشارت‏دهندگان و آگاه‏گران، و درحالى‏كه كافران بوسيله‏ى باطل به جدال مى‏پردازند تا حق را با آن تباه گردانند و آيات‏من و آنچه عامل آگاهى‏شان مى‏شد، هجوكرده و به مسخره‏گرفتند». از اين آيه استفاده مى‏شود،براى كوبيدن حق، گفتارى زورمدارانه داشتن كه نتيجه‏ى آن تمسخر و استهزاكردن است، معناى مجازى جدال مى‏باشد.
17- هود/26و25.
18- براى توضيح بيشتر به صفحه 171 الى 174 كتاب عوامل سقوط حكومت‏ها در قرآن و نهج‏البلاغه از همين نويسنده مراجعه شود.
19- هود/27.
20- هود/28.
21- هود/29.
22- هود/30.
23- هود/31.
24- هود/32.
25- هود/33.
26- مرحوم مظفر، در "المنطق"، در باره‏ى "صناعت جدل" مى‏گويد: «جدل به معناى عناد و لجاج در دشمنى لفظى‏است. اين‏عناد و لجاج اكثرا مقرون به مكر و حيله هاى دور از عدل و انصاف‏است. به اين مناسبت شريعت اسلام، مخصوصا در مورد حج و زيارت، از مجادله منع كرده‏است». درباره‏ى بحث تفصيلى جدل، به ترجمه‏ى آن، از ص373 تا 409 مراجعه شود؛ مترجم منوچهر صانعى دره بيدى.
27- اعراف/ 68.
28- هود/34.
29- اعراف/62.
30- مفردات راغب.
31- انعام/121.
32- زخرف/58.
33- حج/68.
34- غافر/56.
35- كهف/54.
36- مفردات راغب.
37- تحريم/8.