تفسير مجمع البيان جلد ۱۵

امين الاسلام طبرسي
ترجمه : علي کرمي

- ۷ -


/ سوره اسراء / آيه هاى 72 - 70

70 . وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى ادَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضِّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ ممَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً.

71 . يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ فَمَنْ اُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِه فَاُولئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً.

72 . وَ مَنْ كانَ فى هذِهِ اَعْمى فَهُوَ فى الْاخِرَةِ اَعْمى وَ اَضَلُّ سَبيلاً.

ترجمه

70 - و به يقين ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركب هاى رنگارنگ ] بر نشانديم و از چيزهاى [پاك و] پاكيزه به آنان روزى داديم و آنان را بر بسيارى از آنچه آفريديم، برترى روشنى بخشيديم.

71 - و روزى را[به ياد آوريد] كه هر گروهى را با [رهبر و ]پيشوايشان فرا مى خوانيم؛ پس هر كس كارنامه اش به دست راست او داده شود، چنين كسانى [در اوج شادمانى ]كارنامه خود را مى خوانند، و به اندازه رشته اى كه بر هسته خرماست، [بر هيچ كس ] ستم نمى رود.

72 - و هر كس در اين جهان كور [دل ] باشد، در آن جهان كور [دل ]تر و گمراه تر [و از بهشت دورتر] خواهد بود.

تفسير

راز كرامت انسان و ارزانى شدن موهبت ها به او

در آيات گذشته، قرآن شريف داستان آفرينش انسان را آورد، و نشان داد كه شيطان از سجده در برابر او كه به فرمان خدا بود سرباز زد و خود را برتر از او انگاشت؛ اينك در اين آيات به گراميداشت فرزندان آدم و نشان برترى آنان و نعمت ها و موهبت هايى كه به آنان ارزانى گرديده، پرداخته و در آغاز سخن مى فرمايد:

وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى ادَمَ

و به يقين ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم.

«ابن عباس» مى گويد: منظور اين است كه ما به بنى آدم برترى بخشيديم.

روشن است كه همه فرزندان آدم از اين موهبت برخوردار نگرديده و از اين خلعت برترى بر اندامشان پوشانده نشده است، و اين تعبير قرآن كه همه فرزندان آدم را آورده است، بسان اين آيه است كه مى فرمايد:

كنتم خير امّة اخرجت للنّاس...(57)

شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردم پديدار شده ايد...

چرا و چگونه؟

مى دانيم كه همه انسان ها از نظر انديشه و عملكرد يكسان نيستند و در ميان فرزندان آدم، انسان هاى شايسته كردار و درست انديش و نيز بدانديش و زشت كار بسيارند، با اين وصف قرآن چگونه همه را يكسان مى نگرد و همه را گرامى داشته شده، تعبير مى كند؟ آيا به راستى همه آنان به اين نشان افتخار مفتخر گرديده و به اين لباس كرامت آراسته شده اند؟

پاسخ

در پاسخ اين چرا ديدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور بيشتر مفسّران، منظور اين است كه: ما آنان را به نعمت هاى گوناگونِ زندگى دنيا، چهره هاى زيبا و آراسته، رام شدن پديده ها براى آنان، بعثت پيامبران و فرود آمدن پيام ها و كتاب هاى آسمانى مفتخر ساختيم.

2 - امّا به باور برخى، منظور اين است كه: رفتار ما با فرزندان آدم بر اساس كرامت بسيار و احترام آميز است.

3 - از ديدگاه «ابن عباس» و «ضحاك»، اين كرامت و برترى، به خاطر دستگاه خرد و بيان، و نيروى شناخت حق و باطل است.

4 - پاره اى آورده اند كه از نشانه هاى كرامت انسان اين است كه با دست غذا مى خورد، امّا حيوان با دهان.

5 - و «عطا» مى گويد: اين كرامت به خاطر قامت برافراشته و راست، و اندام معتدل اوست.

6 - از «جابر بن عبدالله» آورده اند كه اين كرامت انسان به خاطر دست ها و انگشتان اوست، چراكه اگر اين انگشتان را نداشت، بسيارى از كارها را نمى توانست انجام دهد و از بسيارى ازاين هنرها وشگفتى ها و قلم و نگارش اثرى نبود.

7 - و «ابن جرير» مى گويد: به خاطر اين است كه خدا حيوانات را زير فرمان او درآورده و براى او رام ساخته است.

8 - از ديدگاه «محمد بن كعب» اين تكريم به خاطر وجود پيامبر گرامى است.

9 - از ديدگاه پاره اى، به خاطر خداشناسى و فرمانبردارى او از خداست.

10 - و به باور برخى، اين كرامت به خاطر همه اين نعمت ها و نعمت هاى بى شمار و ارجدار مادى و معنوى ديگرى است كه خدا به انسان ارزانى داشته است.

وَ حَمَلْناهُمْ فى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ

ما فرزندان آدم را در خشكى به وسيله مركب هاى گوناگونى، چون اسب، شتر، و ديگر وسايل و امكانات، و در دريا به وسيله كشتى، جا به جا مى كنيم و در حقيقت آنان را بر همه اين مركب ها نشانديم و همه را براى آنان رام ساختيم.

وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ

و ميوه هاى گوناگون و نعمت هاى گوارا و لذّت بخش را كه ويژه انسان است روزى او ساختيم.

وَ فَضِّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ ممَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً

و آنان را بر بسيارى از موجودات برترى بخشيديم.

يك دريافت نادرست از آيه

پاره اى با استدلال بر اين آيه، برآنند كه فرشتگان از پيامبران برترند، چراكه به صراحت آيه مورد بحث، فرزندان انسان بر بسيارى از پديده ها، از آن جمله حيوان و نبات، برترى دارند، نه بر همه موجودات كه شامل فرشتگان هم بشود.

دلايل نادرستى اين دريافت

امّا اين برداشت، به چند دليل بى اساس است؛ براى نمونه:

1 - منظور از اين برترى انسان، پاداش و ثواب نيست، چراكه اين پاداش و ثواب چيزى نيست كه بتوان آن را بدون انديشه و عملكرد درست به كسى بخشيد، و بدين وسيله او را بر ديگران برترشمرد، بلكه منظور از اين برترى و كرامت، همان نعمت هاى گوناگونى است كه خدا به او ارزانى داشته است.

2 - منظور از واژه «كثير» در آيه شريفه، نه به مفهوم بيشتر، بلكه به مفهوم «كلّ» است و اين شيوه سخن در گفتگوها و در شعر و نثر رواج دارد؛ براى نمونه، هنگامى كه زمامدارى مى گويد: من جاه و مقام بسيار خود را به او بخشيدم... منظور اين است كه همه قدرت خود را به او واگذار كردم و نه بخشى از آن را...

3 - اگر بپذيريم كه منظور از كرامت و برترى انسان، ارزانى داشتن پاداش به او، و «من» نيز براى تبعيض باشد، چه مانعى دارد كه جنس فرشتگان، برتر از جنس انسان تصوّر شود؟ چراكه برترى فرشتگان، از آنِ همه يا بيشترآنان است، امّا برترى فرزندان آدم به بخشى از آنها مربوط است؛ با اين بيان چه مانعى دارد كه پيامبران برتر از فرشتگان باشند، گرچه جنس فرشتگان برتر از جنس فرزندان انسان است.

تفاوت دو واژه «كرّمنا» و «فضّلنا»

آيا اين دو واژه داراى يك مفهوم هستند يا با هم تفاوت دارند؟ اگر به يك معنا هستند، تكرار چرا؟

در پاسخ اين پرسش سه نظر آمده است:

1 - به باور بيشتر مفسّران، واژه «تكريم» به مفهوم گراميداشت انسان به وسيله ارزانى شدن نعمت هاى گوناگون است؛ و اين بدان معنا نيست كه اگر به كسى نعمت ارزانى شد، همين دليل برترى او نيز مى باشد؛ از اين رو پس از واژه «تكريم» واژه «تفضيل» آمده است تا بر برترى انسان دلالت نمايد.

2 - امّا به باور برخى، واژه «تكريم» نشانگر ارزانى شدن نعمت هاى مادى به انسان ، و واژه «تفضيل»، بيانگر ارزانى شدن نعمت هاى پرشكوه سراى آخرت به اوست.

3 - و برخى ديگر بر آنند كه واژه «تكريم» به مفهوم نعمت هايى است كه باعث درستى تكليف مى گردد، و واژه «تفضيل» به مفهوم تكاليف و وظايفى است كه مقام انسان را اوج مى بخشد.

در دومين آيه مورد بحث، قرآن به يكى از رازهاى كرامت انسان و مسئوليت خطيرى كه به خاطر آن متوجّه انسان مى گرددپرداخته و مى فرمايد:

يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ

و روزى را به ياد آوريد كه هر گروهى را به همراه پيشوايشان فرا مى خوانيم.

در تفسير اين فراز ديدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور «مجاهد» و «قتاده»، منظور اين است كه: و روزى را به ياد آوريد كه مردم را به همراه پيامبرانشان و يا به وسيله آنان فرا مى خوانيم.

مفهوم آيه اين است كه در روز رستاخيز ندا داده مى شود كه: هان اى انسان ها! پيروان ابراهيم، موسى، مسيح و پيروان محمد صلى الله عليه وآله بيايند.

آنان كه براستى پيروى اين پيامبران خدا را نموده اند گام جلو مى گذارند و كارنامه زندگى خويش را با دست راست خود دريافت مى دارند.

آنگاه ندايى طنين انداز مى گردد كه پيروان شيطان و رهبران گمراه بيايند و نامه عمل خويش را دريافت دارند.

اين بيان از «سعيد بن جبير» نيز روايت شده است.

از امير مؤمنان عليه السلام آورده اند كه فرمود: انّ الائمّة امام هدى و امام ضلالة.

پيشوايان و امامان در دنيا بر دو گروه اند، پيشوايان هدايت و عدالت، و ديگر پيشوايان گمراهى و بيداد.

و نيز از آن حضرت آورده اند كه: پيشوايان جامعه ها و تمدّن ها برخى در راه خير و عدالت گام مى سپارند و برخى در راه شرارت و گمراهى.

2 - امّا به باور «ضحاك» و «ابن زيد» منظور اين است كه: و روزى را به ياد آوريد كه هر امتى را با نام و نشان كتابشان فرا مى خوانند و ندا مى رسد كه: هان اى پيروان تورات! اى پيروان انجيل! اى پيروان قرآن! بياييد.

3 - «جبايى» و «ابو عبيده» مى گويند: منظور اين است كه مردم را با نام و نشانِ رهبران فكرى و دانشمندان دينى كه از آنان پيروى نموده اند، ندا مى دهند.

از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله روايتى آورده اند كه همه اين سه ديدگاه در آن گرد آمده و مى فرمايد: يدعى كل اناس بامام زمانهم و كتاب ربّهم و سنة نبيّهم.(58)

آن روز مردم با نام و نشان امام زمان خود، كتاب پروردگار خويش و سيره و سنّت پيامبرشان فراخوانده مى شوند.

از حضرت صادق عليه السلام آورده اند كه:

آيا خدا را ستايش نمى كنيد كه چون رستاخيز فرا رسد، هر جامعه و امّتى را به سوى آن كسى كه او را در زندگى دوست مى داشته است، فرا مى خوانند، و آنگاه است كه همه ما را به سوى پيامبر دعوت مى كنند؟ آرى، آن روز شما نگران و هراسان به سوى ما روى مى آوريد و به هر سو براى نجات خويش مى نگريد، امّا همه دوستداران پيامبر و خاندان او را به بهشت راه مى نمايند. آنگاه سه بار فرمود: سوگند به پروردگار كعبه كه چنين خواهد شد. ألا تحمدون اللّه اذا كان يوم القيامة فدعا كلّ قوم الى يتولونه...(59)

4 - پاره اى در تفسير آيه بر اين باورند كه هرجامعه و مردمى را به نامه عمل يا كارنامه زندگى شان فرامى خوانند.

5 - و «محمد بن كعب» مى گويد: مردم را در روز رستاخيز به نام مادرشان ندا مى دهند.

در ادامه آيه شريفه مى افزايد:

فَمَنْ اُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِه فَاُولئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتابَهُمْ

امّا در آنجا، آن كسانى كه كارنامه زندگى شان به دست راست آنان داده شود، با شادمانى و شورى وصف ناپذير آن را مى خوانند و از دريافت آن نگران نمى گردند، چراكه با عملكرد خود و پاداش شايسته و عادلانه آن روبه رو مى شوند كه همه آنها به ثبت رسيده است.

وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً

و كمترين ستم و بيدادى بر آنان نرفته و از پاداش كارشان ذرّه اى كم نخواهد شد.

«قتاده» مى گويد: واژه «فتيل» به مفهوم رشته اى است كه بر هسته خرماست.

و «حسن» مى گويد: واژه «فتيل» به مفهوم رشته دل هسته، و «نقير» رشته پشت هسته و «قمطير» به مفهوم پوست هسته خرماست.

گفتنى است كه خدا دادن كارنامه زندگى به دست راست را، نشان خشنودى خود از عملكرد انسان و نجات او از دوزخ و كيفر، و دادن نامه عمل به دست چپ و از پشت سر را، نشان خشم خود از انسان و علامت نا بودى و كيفر او قرار داده است.

پس از ترسيم سرنوشت خوش و پرافتخار شايسته كرداران، اينك در مورد گناهكاران و بيدادگران مى فرمايد:

وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ اَعْمى فَهُوَ فِى الْاخِرَةِ اَعْمى وَ اَضَلُّ سَبيلاً

و هر كسى در اين جهان كوردل باشد و نادرست زندگى كند در آن جهان كوردل تر و گمراه تر خواهد بود.

در تفسير اين آيه شريفه نيز ديدگاه ها يكسان نيست:

1 - به باور «ابن عباس» اين آيه به نعمت هايى اشاره دارد كه از آنها سخن رفت، و منظور اين است كه هر كس به اين نعمت هاى بزرگ و سپاس برانگيز و اين نظام حكيمانه، كور است و سپاس ارزانى دارنده را نمى گذارد، چنين كسى نسبت به نعمت هاى سراى آخرت كه اينك آنها را دور از دسترسش نيز ارزيابى مى كند، كورتر و ناسپاس تر خواهد بود.

2 - امّا به باور «مجاهد» و «قتاده» و... آيه شريفه اشاره به اين جهان دارد و منظور اين است كه هر كس در اين جهان از ديدن آيات و نشانه هاى قدرت خدا كور، و از راه حق بيگانه، و از دين خداپسندانه به دور است، در سراى آخرت كورتر و گمراه تر و از بهشت خدا دورتر و از پاسخگويى به عملكرد زشت و ظالمانه اش ناتوان تر خواهد بود، چراكه هر كس در زندگى از شناخت خدا بيگانه تر باشد در سراى آخرت گمراه تر و بيگانه تر است و براى نجات و عذرخواهى خويش، دليل و برهانى ندارد. با اين بيان «اعمىِ» نخست، اسم و دومّى، فعل است.

3 - «ابو مسلم» مى گويد: منظور اين است كه هركسى در اين جهان كوردل است، در سراى آخرت، نابينا برانگيخته مى شود، و اين كيفر گمراهى او در زندگى است كه در آيه ديگرى نيز مى فرمايد: «و نحشره يوم القيامة اعمى»(60) و او را در روز رستاخيز كور برمى انگيزيم.

يادآورى مى گردد كه اين آيه با آيه ديگرى كه در مورد گناهكاران و گمراهان آمده و مى فرمايد: «امروز چشم تو تيز است»(61) ناسازگار نيست، چرا كه منظور از اين بيان، تيزى چشم باطنى و قدرت شناخت است كه گناهكار با كنار رفتن موانع و حجاب ها به مقام والاى آفريدگار هستى، و ذات پاك او و كيفر و پاداش، و بهشت و دوزخ او، باور پيدا مى كند و آنچه را هماره انكار مى كرد به آن مى رسد و ربطى به چشم ظاهرى ندارد. در فرهنگ عرب نيز اين شيوه سخن رايج است؛ براى نمونه، هنگامى كه گفته مى شود: «او به اين كار بيناست»، منظور شناخت و معرفت اوست و نه بينايى ظاهرى و از راه چشم.

با اين بيان جمله «فهو فى الاخرة اعمى»، نه به مفهوم مبالغه و تعجّب، كه به مفهوم كودنى و عدم شناخت در سراى آخرت است و در آيه، «هو» در تقدير مى باشد تا جمله كامل باشد، «و هو اضلّ سبيلا»؛ و تفسير آيه در اين صورت اين گونه است كه:

هر كس در اين جهان كوردل باشد، در آن جهان كور برانگيخته مى شود و او گمراه تر خواهد بود.

يادآورى مى گردد كه ممكن است منظور از اين كورى، اندوه بى پايان باشد.

4 - و «حسن» مى گويد: منظور اين است كه هر كس در اين جهان گمراه باشد، در جهان ديگر گمراه تر خواهد بود.

«زجاج» نيز ضمن گزينش همين ديدگاه مى افزايد: منظور اين است كه هر كس در اين جهان كور باشد و از هدايت خدا بهره نگيرد و توبه نكند، در سراى آخرت كورتر و گمراه تر خواهد بود چراكه راهى به سوى هدايت نخواهد يافت و فرصت ها و موقعيت ها را از دست داده است.

نظم و پيوند آيات

در باره پيوند دومين آيه مورد بحث «يوم ندعو كلّ اناس...» چهار نظر آمده است:

1 - به باور برخى، به آيه پيش از خود پيوند دارد، چراكه در آن آيه سخن از كرامت انسان و برترى اوست و از پى آن روشنگرى مى كند كه اين كرامت و برترى در روز رستاخيز جلوه مى كند، چرا كه در آنجاست كه شايستگان پاداش پرشكوه خويشتن را دريافت مى دارند...

2 - امّا به باور برخى ديگر، اين آيه به «انّ عذاب ربّك كان محذوراً» (62) پيوند مى خورد و منظور اين است كه، از آن روزى بترسيد كه هر جامعه اى را به نام پيشواى آن فرا مى خوانيم.

3 - پاره اى بر اين باورند كه به «يعيدكم» (63) پيوند مى خورد و منظور اين است كه شما را روزى باز مى گرداند كه هر جامعه اى به نام پيشوايش فرا خوانده مى شود...

4 - و به باور «ابو مسلم» به آيات پيش پيوند مى خورد، چرا كه در آيات پيش سخن از مردم با ايمان و كفرگرا بود، اينك در اين آيه به پاداش و كيفر هر گروه مى پردازد...

/ سوره اسراء / آيه هاى 77 - 73

73 . وَ اِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذى اَوْحَيْنا اِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ اِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً.

74 . وَ لَوْلا اَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً.

75 . اِذاً لَاَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَيوةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيراً.

76 . وَ اِنْ كادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْاَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْها وَ اِذاً لا يَلْبَثُونَ خِلاْفَكَ اِلاَّ قَليلاً.

77 . سُنَّةَ مَنْ قَدْ اَرْسَلْناكَ قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْويلاً.

ترجمه

73 - و چيزى نمانده بود كه [شرك گرايان ] تو را از آنچه به تو وحى فرستاده ايم بلغزانند [و دستخوش انحراف سازند] تا غير از آن را [كه بر تو وحى نموديم ] بر ما ببندى و آنگاه تو را به دوستى برگيرند.

74 - و اگر تو را [استوارى و] پايدارى نبخشيده بوديم، چيزى نمانده بود كه اندكى به سوى آنان گرايش يابى.

75 - در آن هنگام بود كه [طعم عذاب را] دو چندان [در] زندگى [اين جهان ]، و دو چندان [پس از] مرگ [و جهان ديگر] به تو مى چشانديم؛ آنگاه در برابر ما براى خود [يار و] ياورى نمى يافتى.

76 - و نزديك بود كه تو را از اين زمين بركنند [و كوچ دهند] تا تو را از آنجا بيرون كنند و در آن صورت آنان [نيز] پس از تو جز اندكى درنگ نمى كردند [و بر اساس سنّت ما نابود مى شدند]!

77 - [بسان ] سنّت [و روش ] ما [در مورد جامعه ها و امت هاى ] آن پيامبرانمان كه پيش از تو فرستاديم؛ و براى سنّت [و روش ] ما هيچ گونه دگرگونى نخواهى يافت.

شأن نزول

در شأن نزول و داستان فرود اين آيات پنج روايت آورده اند:

1 - «سعيد بن جبير» در اين مورد آورده است كه: شرك گرايان قريش به پيامبر گفتند: اگر از اين پس حرمت خدايان ما را نگاه ندارى و به آنها احترام نكنى تو را از نزديك شدن به «حجرالاسود» و دست رساندن به آن باز مى داريم؛ و آن حضرت براى برطرف ساختن شرّ آنان به اين انديشه فرو رفت كه با و جود ايمان به خداى يكتا و نفرت قلبى از بت پرستى، آيا مانعى دارد نگاهى به خدايان دروغين آنان كنم؟ اينجا بود كه فرشته وحى فرود آمد و اين آيات را آورد كه:وَ اِنْ كادُوا...(64)

2 - سردمداران شرك نزد پيامبر رفتند و پيشنهاد كردند كه اى محمد! اگر از بدگويى و نفى خدايان ما دست بردارى و بت پرستان را سبك مغز و نادان نخوانى و اين افراد بى هويت و بى سر و پا را كه بوى نامطبوع بدنشان ما را آزار مى دهد، همه را از خود برانى و از محفل و مسجدت دور سازى، در آن صورت ما بر گردت حلقه خواهيم زد و گفتارت را گوش خواهيم سپرد.

پيامبر گرامى به اميد حق پذيرى و هدايت آنان در اين مورد مى انديشيد، كه اين آيات فرود آمد و به آن حضرت هشدار داد.

3 - به هنگام برچيدن بت ها از خانه خدا و درهم شكستن آنها سردمداران شرك و استبداد از او تقاضا نمودند كه بت بزرگ آنان را واگذارد و از مسجد بيرون نيفكند. پيامبر به منظور هدايت آنان به اين انديشه فرو رفت كه تا توجيه فكرى بيشتر آنان چند روزى خواسته آنان را بپذيرد، امّا دگرباره تصميم آن حضرت بى درنگ عوض شد و فرمان شكستن و بيرون افكندن آن را نيز صادر فرمود، و آنگاه بود كه اين آيات فرود آمد... اين روايت را «عياشى» آورده است.

4 - «ابن عباس» آورده است كه اين آيات در مورد گروهى از شرك گرايان «ثقيف» فرود آمد، چراكه سركردگان آنان به حضور پيامبر شرفياب شدند و گفتند: اى پيامبر خدا! ما حاضريم با سه شرط دست بيعت به دست شما گذاريم و نيرو و امكانات خويش را به خدمت راه و رسمِ خداى تو در آوريم.

پيامبر فرمود: با كدامين شرط؟

گفتند: از ما نماز خواندن نخواهى و از اين برنامه معاف باشيم؛

خدايان خود را به دست خويشتن درهم نشكنيم.

پس از اسلام و ايمان تا يك سال ديگر بت بزرگ خود كه «لات» نام دارد، بپرستيم و پس از آن دست برداريم.

آن حضرت در پاسخ آنان فرمود:

لا خير في دين ليس فيها ركوع و لا سجود،فأما كسر اصنامكم بايديكم فذاك لكم، و امّا الطّاعة للاّت، فانى غير متمتعكم بها و قام رسول اللّه صلى الله عليه وآله...(65)

آن دين باورى و دين دارى كه در آن ركوع و سجود و نماز و ياد خدا نباشد، در آن خير و سودى نيست؛ امّا در مورد شكستن بتها آزاد هستيد، مى توانيد خود آنها را درهم شكنيد و دور بريزيد و مى توانيد به ما واگذار كنيد؛ امّا پرستش بت بزرگتان به مدت يك سال ديگر، هرگز من چنين اجازه اى را به شما نخواهم داد كه در برابر بت كرنش كنيد.

در اين هنگام پيامبر براى وضو به پاخاست، و «عمر» به آنان گفت: شما امروز پيامبر را آزرديد، چراكه آن حضرت در قلمرو اسلام و ايمان بت و بت پرستى را باقى نمى گذارد و درخواست و پافشارى شما به بت پرستى بيهوده و احمقانه است؛ امّا آنان همچنان در تقاضاى خويش اصرار مى ورزيدند كه فرشته وحى فرود آمد و اين آيات را بر قلب پاك پيامبر فرود آورد...

5 - و «عطيّه» آورده است كه گروهى از سردمداران قبيله «ثقيف» به حضور پيامبر آمدند و تقاضا كردند كه به آنان مدتى مهلت دهد تا هديه ها و نذرهايى كه براى بت ها و بتخانه آنان مى آورند، دريافت گردد، آنگاه آنان آنها را درهم شكنند و ايمان آورند.

پيامبر در اين انديشه فرو رفت كه با آنان چگونه رفتار شود، كه اين آيات فرود آمد...

تفسير

شرك و پرستش هاى ذلّت بار هرگز!

در آيات پيش، از آفت شرك و بيداد سخن رفت، اينك در اين آيات به پيامبر گرامى هشدار مى رسد كه كمترين انعطاف و سازش در برابر شرك و بيداد كيفر خدا را در پى دارد و نبايد به وسوسه ها و گمراهگرى هاى بت پرستان كمترين بها و مهلتى داد؛ در اين مورد مى فرمايد:

وَ اِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذى اَوْحَيْنا اِلَيْكَ

شرك گرايان و گمراهانى كه در اين سوره به خصلت هاى آنان اشاره رفت، در اين انديشه شيطانى هستند كه تو را اى پيامبر از آنچه ما به سوى تو وحى نموديم باز دارند و به بيراهه كشند واز راه و رسم توحيدگرايى و يكتاپرستى منحرف سازند...

لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنا غَيْرَهُ

تا به ما دروغ بربندى و جز آنچه وحى شده است انجام دهى؛ امّا هشدارت باد كه اگر ذرّه اى از هوس هاى آنان پيروى كنى يا چنين بينديشى كه تقاضاى نارواى آنان را مى توانى به گونه اى با دين خدا كنار هم گذارى و براى هدايت آنان از اين راه تلاش كنى، كارت بسان دروغ بستن به خداست و سخت كيفر خواهى شد.

وَ اِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً

روشن است كه اگر خود را با خواسته نارواى آنان هماهنگ سازى به تو نزديك مى شوند و تو را دوست خود مى گيرند، امّا اين دوستى بهايش دروغ بستن به خداست كه تو نخواهى پذيرفت و چنين نخواهى كرد و همان را خواهى گفت و طبق همان برنامه رفتار خواهى نمود كه از راه وحى دريافت داشته اى.

به باور پاره اى از آنجايى كه واژه «خليل»، از «خلّة» به مفهوم خواسته و نياز است مفهوم آيه اين است كه: و چيزى نمانده بود كه وسوسه شرك گرايان در دل تو اثر نهند و تو را از آنچه به تو وحى نموده ايم بلغزانند و به بيراهه برند تا جز آن را به ما بربندى و نسبت دهى تا در آن صورت نيازمند آنان گردى.

به باور ما ديدگاه نخست در تفسير آيه بهتر است.

در دوّمين آيه مورد بحث همان هشدار را استوارى بيشترى مى بخشد و يارى خود به پيامبر را خاطرنشان مى سازد و مى فرمايد:

وَ لَوْلا اَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً

و اگر نه اين بود كه ما قلب و جان تو را در پرتو رسالت و عصمت و نيروى اعجاز و آيات و الطاف نهانى، استوارى بخشيده و تزلزل ناپذير ساخته ايم، چيزى نمانده بود كه اندكى به آنان اعتماد كنى و پاره اى از خواسته هاى آنان را مورد مطالعه قرار دهى و بدانها تمايل نشان دهى؛ امّا اين خداست كه تو را حفظ كرد.

از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آورده اند كه فرمود:

«وضع على امتي ما حدثت به نفسها ما تعمل به او تتكلّم به»(66)

چيزى كه امت من در دل به آن بينديشد، امّا آن را به زبان نياورد و به كار نبندد، گناه آن برداشته شده و كيفرى ندارد.

«ابن عباس» در تفسير آيه مى گويد: منظور اين است كه سكوت پيامبر در برابر تقاضاى شرك گرايان نشانگر اندك تمايل او به راضى ساختن آنان به منظور به راه آوردنشان بود.

در ادامه سخن در همين مورد اينك به هشدار آن حضرت پرداخته و مى فرمايد:

اِذاً لَاَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَيوةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ

اگر چنين كارى كرده بودى و به آنان روى خوش نشان مى دادى، آنگاه ما دو برابر عذاب آنان در دنيا و آخرت به تو مى چشانديم ، چراكه در آن صورت گناه تو بسيار سهمگين بود.

برخى مى گويند: منظور اين است كه، در آن صورت عذابى كه درد و رنج آن بسيار و چند برابر بود به تو مى چشانديم، و اين عذاب، هم در دنيا به سراغ تو مى آمد و هم در سراى آخرت بدان گرفتار مى شدى.

«ابن عباس» در اين مورد مى گويد: روشن است كه پيامبر به دليل عصمت و حراست الهى از لغزش و گناه مصون است و اين آيات گرچه روى سخن به او دارد، امّا در حقيقت امّت را هشدار مى دهد تا مردم توحيدگرا و سردمداران مسلمان در مقررات اسلام به شرك و بيداد روى نياورند و به آنان اعتماد نكنند.

ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيراً

و آنگاه در برابر عذاب و كيفر ما يار و ياورى براى خود نمى يافتى كه از تو حمايت كند و عذاب را از تو دور سازد.

پس از فرود اين آيات پيامبر گرامى رو به بارگاه خدا كرد و خالصانه و نيايشگرانه گفت:

اللّهم لا تكلني الى نفسى طرفة عين ابداً

بار خدايا! مرا هرگز به اندازه يك چشم به هم زدن، به حال خود وامگذار! و لحظه اى از يارى و مهرت محرومم نساز!

نقشه شوم ديگر بيدادگران بر ضد پيامبر

در آيات گذشته از تلاش احمقانه و نقشه شوم شرك و بيداد در وسوسه پيامبر و دستخوش لغزش ساختن آن حضرت از راه و رسم خداپسندانه و وحى الهى - كه ناكام ماندند و خدا هماره پيامبرش را مصون و محفوظ ساخت - سخن رفت، اينك در اين آيات از نقشه شوم آنان در بيرون راندن آن حضرت از شهر و ديار و خانه و كاشانه اش پرده برمى دارد و مى فرمايد:

وَ اِنْ كادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْاَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْها

اى پيامبر! چيزى نمانده بود كه شرك گرايان تو را از اين سرزمين و از كنار خانه خدا بيرون كنند.

برخى برآنند كه اين آيه در مورد شرك گرايان قريش فرود آمد، چراكه آنان نقشه بيرون كردن پيامبر از مكّه را كشيدند و خدا به وسيله فرشته وحى آن حضرت را از نقشه شوم آنان آگاه ساخت.

امّا «ابن عباس» آورده است كه اين آيه شريفه در مورد يهوديان مدينه فرود آمد، چراكه آنان نزد پيامبر رفتند و گفتند: اى پيامبر خدا! اين سرزمين جايگاه پيامبران نيست، سرزمين پيامبر شام است؛ از اين رو بجاست كه تو نيز از مدينه به سوى شام بروى، آنگاه بود كه اين آيه بر قلب مصفاى پيامبر فرود آمد كه: و ان كادوا ليستفزونك من الأرض ليخرجوك منها...

به باور «ابن عباس» منظور اين است كه يهود مى خواستند تو را اى پيامبر بيرون كنند.

امّا به باور «قتاده» و «مجاهد»، شرك گرايان مكّه تصميم گرفتند كه تو را از اين سرزمين بيرون كنند.

«جبايى» مى گويد: منظور اين است كه شرك گرايان مى خواستند تو را از خانه و كاشانه ات بيرون سازند.

و «حسن» مى گويد: آنان در اين انديشه بودند كه تو را بكشند.

وَ اِذاً لا يَلْبَثُونَ خِلافَكَ اِلاَّ قَليلاً

و اگر آنان تو را بيرون مى كردند، پس از آن جز مدت كوتاهى درنگ نمى كردند.

«ضحاك» مى گويد: منظور از اين «مدت كوتاه»، فاصله ميان بيرون رفتن پيامبر از مكّه و پيكار بدر بود.

به باور برخى، منظور اين است كه آنان پيامبر را از مكّه بيرون كردند و سردمداران اين بيداد و ستم - جز آنانى كه در پيكار بدر ايمان آوردند و نجات يافتند - همگى نابود شدند.

در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد:

سُنَّةَ مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا

اگر تو را اى پيامبر بيرون مى كردند، آنان را گرفتار عذاب مى ساختيم، و اين سنّت پيامبرانى است كه پيش از تو آنان را به سوى مردم فرستاديم.

به باور پاره اى منظور اين است كه: پيش از تو پيامبرى به سوى مردم نفرستاديم و بيدادگران آنان را زير فشار ننهادند و از سرزمين خود نراندند، جز اينكه تجاوزكاران را نابود ساختيم، و اين سنّت و روش هماره ما، در يارى پيامبران و نابودى دشمنان خشن و بيرحم آنان است.

وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْويلاً

و راهى براى دگرگون ساختن روش و شيوه و سنّت ما نمى يابى.

و به بيان ديگر، هيچ كس نمى تواند سنّت خدا را تغيير دهد و باطل سازد.

واژه «سنّت» عبارت از شيوه و روش هماره و جارى است.

به باور ما اين آيه شريفه در باره شرك گرايان مكّه است. آنان پيامبر گرامى را از خانه و كاشانه اش از مكّه خارج نساختند، بلكه تصميم گرفتند كه آن حضرت را بيرون كنند كه خدا به پيامبرش دستور هجرت داد كه در اين باره قرآن مى فرمايد:

و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك:(67)

و هنگامى را به يادآور كه كفرگرايان در مورد تو نيرنگ مى كردند تا تو را به بند كشند يا بكشند يا از مكه بيرون كنند.

با اين بيان هجرت پيامبر به فرمان خدا، به خاطر اين بود كه آنان در نقشه قتل او بودند و مى خواستند آن حضرت را از سر راه خود بردارند، و ميل نداشتند كه پيامبر از مكّه و از دسترس آنان خارج گردد، و زمانى كه خارج شد براى بازگرداندن آن بزرگوار به تلاش و تكاپو پرداختند، و براى كسى كه آن حضرت را نشان دهد، جايزه اى بزرگ مقرر داشتند، امّا به خواسته ددمنشانه خود نرسيدند.

آرى، اگر آنان پيامبر را از مكه بيرون كرده بودند، طبق همان سنّت و شيوه ديرينه الهى گرفتار عذاب مى شدند و همگى نابود مى شدند.

ترجمه تفسير مجمع البيان