تفسير مجمع البيان جلد ۲۰

امين الاسلام طبرسي
ترجمه : علي کرمي

- ۱۰ -


/ سوره قصص / آيه هاى 82 - 76

76 . إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ.

77 . وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْ آخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ.

78 . قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ.

79 . فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ.

80 . وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ.

81 . فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ.

82 . وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ.

ترجمه

76 - بى گمان قارون از قوم موسى بود، امّا بر آنان ستم [و تجاوز ]روا داشت؛ و ما از گنجينه ها[ى زر و سيم ] چندان به او داده بوديم كه [جابجا نمودن ] كليدهاى آنها براى يك گروه نيرومند [نيز] گرانبار [و دشوار] مى نمود؛ و هنگامى را [بياد آوريد] كه قومش به او گفتند: [هان اى قارون! اين همه براى ارزش هاى زودگذر دنيا] شادمانى مكن كه خداوند شادى كنندگان [سرمست و مغرور] را دوست نمى دارد.

77 - و در آنچه خدا به تو داده است سراى واپسين را بجوى [و بساز]، و بهره خويشتن را [نيز] از دنيا از ياد مبر؛ و همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است، [تو هم به ديگران ] نيكى كن! و در زمين تباهى مجوى؛ چرا كه خدا تبهكاران را دوست نمى دارد.

78 - [قارون ] گفت: آنچه به من داده شده است، تنها در نتيجه دانشى است كه نزد من مى باشد؛ آيا او نمى دانست كه خدا پيش از او نسل هايى را [به كيفر ناسپاسى و بيداد]، به هلاكت رسانيد كه از او نيرومندتر و ثروت اندوزتر بودند؟

و [اين گونه تبهكاران و] مجرمان از گناهانشان پرسش نمى گردند. [بلكه بخاطر نشانى كه در چهره و پيشانى، به داغ ننگ ناسپاسى و بيدادى كه دارند، يكسره به دوزخ افكنده خواهند شد].

79 - و قارون [در ميان چاكرانش ] در [زرق و برق و] زينت [خيره كننده ]اش بر قومش نمودار گرديد؛ آن كسانى كه [به سراى واپسين و نعمت هاى آن ناباور بودند و تنها] زندگى اين جهان را مى خواستند، [با ديدن دبدبه و كبكبه او] گفتند: اى كاش! به ما [نيز] بسان آنچه به قارون داده شد، ارزانى مى شد؛ راستى كه او [از زر و زيور زندگى ] بهره اى بزرگ [و پرشكوه ] دارد.

80 - امّا آن كسانى كه دانش [و بينش ] داده شده بودند، گفتند: واى بر شما! پاداش [پرشكوه ] خدا براى كسى كه ايمان آورد و كار شايسته اى انجام دهد، بهتر [و پاينده تر] است، و آن را جز شكيبايان [در راه حق ] در نخواهند يافت.

81 - آن گاه او را با سراى [پرزرق و برق ] وى به [اعماق ] زمين فرو برديم؛ و او [در آن شرايط سخت ] دار و دسته اى نداشت كه در برابر [كيفر عادلانه ] خدا او را يارى رسانند و [خودش هم با آن همه ادّعاها و لاف و گزافه ها] نتوانست از خويشتن دفاع نمايد [و نابود گرديد].

82 - و آن كسانى كه ديروز آرزو مى كردند كه موقعيت او را داشته باشند [و بسان او غرق در زر و زيور گردند،] صبح مى گفتند: واى [بر ما]! گويى خدا روزى را براى هر كه از بندگانش كه بخواهد گسترده [و] يا تنگ مى گرداند، و اگر خدا بر ما منّت نگذاشته بود [و به آگاهى و ايمان نرسيده بوديم،] ما را [نيز بسان او] به زمين فرو برده بود؛ واى! گويى كفرگرايان [و ناسپاسان ] رستگار نمى گردند.

نگرشى بر واژه ها

«بغى»: سركشى و تجاوز كردن.

«كنز»: گنج.

«مفاتح»: اين واژه جمع «مفتح» به مفهوم «كليد» و «كليدها» آمده است.

و پاره اى نيز آن را جمع «مفتح» به فتح ميم به مفهوم صندوق و يا جايى كه زر و سيم در آنجا نگاهدارى مى شود دانسته اند.

«تنوء»: از ريشه «نوء» به مفهوم بپاخاستن بسيار سخت، كه انسان توازن و تعادل خود را از دست مى دهد، آمده است.

«عصبة»: گروه و دار و دسته.

«فرحين»: اين واژه جمع «فرِح» به مفهوم سرمست و مغرور از شدت شادمانى.

«خسف»: فرو رفتن در شكم زمين.

تفسير - سرگذشت عبرت انگيز قارون

در اين آيات سرگذشت عبرت انگيز و عبرت آموز ثروتمندى خيره سر و مغرور به تابلو مى رود كه نامش «قارون» و از بنى اسرائيل بود و با حضرت موسى، آن پيامبر آزادى و رهايى پيوند خويشاوندى داشت.

در آغاز داستان او مى فرمايد:

إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى

قارون از بستگان موسى بود.

به باور پاره اى نامبرده پسر خاله موسى بود كه از حضرت صادق نيز در اين مورد روايتى آورده اند.

امّا به باور «ابن جريح»، عموزاده آن حضرت بود، چرا كه «قارون» فرزند «يصهر بن فاهث» بود و «موسى» فرزند «عمران بن فاهث».

و «محمد بن اسحاق» مى گويد: «موسى» برادر زاده «قارون» بود.

فَبَغى عَلَيْهِمْ

امّا او به خاطر ثروت ها و گنجينه هاى بسيارى كه خدا به او داده بود، در برابر بنى اسرائيل به قدرت نمايى جنون آميز و خودنمايى مستانه اى پرداخت و بر آنان ستم و تجاوز و تحقير روا داشت.

«قتاده» ضمن بيان تفسير فوق بر آيه شريفه مى افزايد: به «قارون» به خاطر زيبايى چهره اش «منوّر» مى گفتند. و در ميان جامعه بنى اسرائيل كسى نمى توانست تورات را بهتر از او بخواند و تفسير و بيان كند، امّا او نيز بسان «سامرى» عنصرى بى ايمان و نفاقگرا و سوداگر بود و به همين دليل بر جامعه خويش ستم كرد و در برابر آنان سخت سركشى نمود.

برخى همچون «ابن عباس» گفته اند: او از سوى فرعون بر بنى اسرائيل فرمانروايى مى كرد و زمانى كه آنان در مصر، در قلمرو ديكتاتورى فرعون بودند، بر آنان سخت بيداد روا مى داشت و به بارگاه جور فرعون خدمت مى كرد.

و پاره اى ديگر آورده اند كه: او بر اثر غرور و خود بزرگ بينى لباسى ويژه مى پوشيد و دامان لباسش را به اندازه يك وجب از همه بنى اسرائيل بلندتر مى دوخت.

وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ

و ما به او گنجينه هايى از زر و سيم داديم كه كليدهاى آن خزانه ها را گروهى نيرومند به دشوارى جا بجا مى كردند.

واژه «مفاتح» ممكن است جمع «مِفتح»، بسان «منبر» به مفهوم كليد و كليدها باشد، و ممكن است جمع «مَفتح» بر وزن «مكتب» به مفهوم جايگاه نگهدارى زر و سيم باشد.

در صورت نخست مفهوم آيه همان مى شود كه ترجمه گرديد و در صورت دوّم منظور اين است كه: و گنج هاى قارون را گروهى نيرومند به دشوارى جابجا مى كردند، كه نظير اين آيه خواهد بود:

و عنده مفاتح الغيب...(168) و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست...

برخى گفته اند: «قارون» به يكى از گنج هاى يوسف و دوران فرمانروايى درخشان او دست يافته بود.

در مورد واژه «عُصبة» يا گروهى كه كليدها و يا گنجينه هاى قارون را جا بجا مى كردند، ديدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور پاره اى شمار آنان ميان ده تا پانزده نفر بود.

2 - امّا به باور پاره اى ديگر شمار آنان ميان ده تا چهل تن بود.

3 - برخى آنان را چهل تن شمرده اند.

4 - امّا برخى ديگر ميان سه تا ده نفر دانسته اند.

5 - و از ديدگاه عده اى اين واژه به مفهوم گروهى است كه نسبت به يكديگر تعصب مى ورزند.

إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ.

آن گاه را بياد آور كه بنى اسرائيل به قارون! گفتند: هان اى قارون به خاطر اين گنجينه هاى زر و زيورى كه خدا به تو ارزانى داشته است دستخوش غرور و سبكسرى مشو و شادى مكن كه خدا مردمى را كه مغرور و شادمان باشند دوست نمى دارد.

واژه «فرح» در نثر و شعر به مفهوم سبك سرى و غرور آمده است براى نمونه: شاعر مى گويد:

و لست بمفراح اذا الدهر سرنى

و لا جازع من صرفه المتقلب

آن گاه كه روزگار شادمانم سازد سبك سرى نخواهم كرد و از گردش روزگار ناشكيبايى نمى كنم.

و در اندرزگويى و خيرخواهى خود به او افزودند:

وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ

و در آنچه خدا به تو ارزانى داشته است، سراى جاودانه آخرت را جستجو كن و اين ثروت و نعمت را در راه خدا پسندانه و ساختن آن جهان هزينه و انفاق نما؛

وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا

و بهره خويش از زندگى دنيا را نيز از ياد مبر!

به باور بيشتر مفسران منظور اين است كه كار شايسته و خداپسندانه براى ساختن سراى واپسين را در زندگى اين جهان از ياد مبر، چرا كه بهره انسان از اين سرا همين است كه براى سراى آخرت بكوشد و پس اندازى بفرستد.

لا تنس صحتك و قوتك و فراغك و شبابك و نشاطك و غناك أن تطلب بها الاخرة.(169)

هان اى انسان! تندرستى، توانايى، فرصت هاى زندگى، جوانى، نشاط و جوشش و ثروت و بى نيازى خويشتن را از ياد مبر و با اين نعمت هاى ششگانه در راه ساختن سراى ماندگار آخرت به جهاد و تلاشى خستگى ناپذير بپرداز.

برخى بر آنند كه قارون با آن ثروت هنگفت و بى حساب خويش، فردى سخت و بخيل بود، از اين رو به او دستور رسيد كه از آنچه خدا روزى تو ساخته است بهره ور گرد و بخور و بياشام، چرا كه بهره ورى عادلانه و بدور از اسرافكارى را خدا روا ساخته است.

امّا به باور پاره اى اين فراز از آيه شريفه سخن خدا به موسى است، نه سخن مردم با ايمان به قارون.

وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ

و همانسان كه خدا در مورد تو نيكى و احسان كرده است، تو نيز در مورد ديگران نيكى كن!

به باور پاره اى منظور اين است كه: همان گونه كه خدا در مورد تو نيكى كرده و به تو نعمت ارزانى داشته است، تو هم به وسيله فرمانبردارى از خدا و انجام وظيفه و يارى رسانى به محرومان نيكى كن!

و از ديدگاه پاره اى ديگر منظور اين است كه: و سپاس پروردگارت را به شايستگى بگذار و با بندگان خدا مواسات نما.

وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ

و هرگز در روى زمين در انديشه تباهى و تبهكارى و پايمال ساختن حقوق و آزادى و امنيت مردم مباش!

إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ.

چرا كه خدا تبهكاران را دوست نمى دارد.

در سومين آيه مورد بحث واكنش اين عنصر مست و مغرور در برابر خيرخواهى و اندرزگويى شايسته كرداران را نشان مى دهد كه گفت:

قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي

اين ثروت هنگفت و امكانات بسيار، تنها به خاطر لياقت و دانش و كمالى كه من دارم به من داده شده است، نه چيز ديگر؛ اگر شما نيز بسان من دانشور و با كمال و مترقّى و بزرگمنش بوديد، چنين ثروتى به شما نيز داده مى شد.

«قتاده» ضمن بيان اين تفسير بر آيه شريفه مى افزايد: قارون بر اين پندار بود كه خداى جهان آفرين اين ثروت بادآورده را به خاطر دانش و كمال او به وى ارزانى داشته است؛ پندار قارون درست بسان آن عنصر شرك گرا و ناسپاسى است كه قرآن پندارش را آورده است كه مى گفت: ...لئن رددت الى ربّى لاجدن خيرا منها منقلبا.

و من فكر نمى كنم كه رستاخيزى بر پا گردد و اگر هم به سوى پروردگارم باز گردانده شوم و به راستى رستاخيزى باشد، بى گمان بهتر از اين بوستان پر نعمت و طراوت را در آن بازگشت خواهم يافت.(170)

امّا به باور پاره اى ديگر منظور اين بود كه: اين ثروت و امكانات بسيار را خدا بدان خاطر به من داده است كه از من و عملكردم خشنود است و مرا در خور اين نعمت مى داند!

و از ديدگاه برخى منظورش اين بود كه: اين ثروت بسيار را من در پرتو تلاش و كوشش و ابتكار و خلاقيّت خويش به دست آورده ام، چرا كه من تجارت ها و كشاورزى ها و كارهاى بسيار ديگرى را بخوبى انجام داده و اداره مى كنم كه ديگران نمى توانند بسامان آورند!

«كلبى» مى گويد: قارون مى گفت: من دو كار پر درآمد زرگرى و كيمياگرى را - كه سودى سرشار دارد و ديگران از آن بى خبرند - مى دانم و تخصّص آنها را دارم.

و پاره اى آورده اند كه: حضرت موسى بخشى از دانش كيمياگرى را به «قارون» آموخت و بخش ديگر آن را به «يوشع» و بخش سوم را به فرزندِ برادرش هارون ياد داد، امّا قارون آن دو را فريفت و هر دو بخش ديگر را از آنان آموخت.(171)

أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً

آيا «قارون» ندانسته بود كه خدا پيش از او نسل هاى بسيارى را كه از او نيرومندتر و داراى دار و دسته و ثروت بسيار بيشترى بودند، به خاطر كفرانگرى و ناسپاسى نعمت ها، نابود ساخت كه از جمله آنان، عاديان و ثموديان و قوم لوط بودند؟!

و سرانجام در پايان آيه شريفه روشنگرى مى گردد كه: غرور و بدمستىِ اين ثروتمند خودخواه و نازيدن او به دارايى هنگفت اش گناه سهمگين و خطاى بزرگى بود، چرا كه او بايد مى دانست كه به هنگام فرود عذاب خدا، نه ثروت و دارايى كارساز است و نه يار و ياور و زورمندتر و ثروتمندتر از او به هنگام رسيدن كيفر و عذاب خدا از ثروت و امكانات خوده بهره اى نبردند.

وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ.

آرى، و گناهكاران و مجرمان به هنگام فرود عذاب و كيفر، از گناهانشان پرسش نمى شوند، چرا كه همه چيز براى خدا روشن است و نيازى به پرسش نيست.

«قتاده» مى گويد: منظور اين است كه: اينان بدون حساب و كتاب به دوزخ ريخته مى شوند، چرا كه فرشتگان اين تبهكاران را از نشان سيمايشان مى شناسند و به همين دليل از موى پيشانى آنان مى گيرند و بدون پرسش آنان را به سوى دوزخ مى افكنند.

در آيه ديگرى در اين مورد مى فرمايد:

فيومئذ لا يسأل عن ذنبه انس و لا جان.(172)

پس در آن روز هيچ انس و جنّى از گناهش پرسش نمى گردد.

در اين مورد جاى پرسش ديگرى است كه اين دو آيه، با پيام اين آيه چگونه مى سازند كه مى فرمايد: فوربّك لنسئلنّهم اجمعين.(173)

به پروردگارت سوگند باد كه ما از همگى آنان پرسش خواهيم كرد؟

پاسخ اين پرسش اين است كه پرسش از آنان براى نكوهش و سرزنش آنان است و نه براى كشف جرم و گناه؛ با اين بيان براى كشف ناشناخته و كار نامعلومى از آنان پرسش نمى شود، چرا كه گناهكاران با نشان گناه و بيدادگريشان شناخته مى شوند و پرسش تنها براى نكوهش و كيفر آنان است.

مستى ثروت و امكانات

در چهارمين آيه مورد بحث قرآن به مستى و غرورى كه «قارون» به خاطر ثروت و امكانات بسيار بدان گرفتار آمده و زر و زور خود را به رخ ديگران مى كشيد پرداخته و مى فرمايد:

فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ

«قارون» در ميان چاكران و خدمتگزاران خويش با زر و زيور و زينت خيره كننده اى در برابر بنى اسرائيل نمايان گرديد و به نمايش ثروت و شكوه پوشالى خود پرداخت.

به باور پاره اى او به همراه چهار هزار تن سواره - كه بر مركب هاى سرخ رنگ و پر زرق و برقى سوار بودند - پديدار گرديد.

و به باور پاره اى ديگر «قارون» افزون بر انبوه چاكران و خدمتگزاران خويش، با انبوهى از زنان و دختران و كنيزكان ماهر و غرق در زر و زيور كه سوار بر قاطرهاى تزيين شده بودند، به نمايش ثروت و امكانات خود پرداخت. اين مركب ها با پارچه هاى سرخرنگ و زيبايى آرايش يافته و زين آنها از طلا بود.

و برخى نيز آورده اند كه: او، با هفتاد هزار نفر از خدمتگزاران و چاكران و دار و دسته اش به نمايش ثروت و دارايى خويش پرداخت.

قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ.

آن كسانى كه به آفت كفر و نفاق و سستى عقيده و ايمان گرفتار بودند و نعمت هاى بهشت پر طراوت و زيبا را - كه خدا براى شايسته كرداران آماده ساخته است - باور نداشتند، با ديدن زرق و برق «قارون» گفتند: اى كاش! مانيز از زر و سيم دنيا چنين بهره اى داشتيم و مى توانستيم بسان او غرق در زر و نعمت گرديم!

وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً

امّا آن كسانى كه به آنان دانش و ايمان ارزانى شده و به وعده خدا ايمان داشتند، به آنان گفتند: اى واى بر شما باد! پاداش خدا براى كسانى كه به راستى ايمان آورده و كار شايسته اى انجام داده اند، از ثروت و زرق و برق «قارون» بهتر و پاينده تر است.

وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ.

و تنها كسانى به اين پاداش پرشكوه و پاينده خدا و بهشت پرطراوت دست خواهند يافت كه به انجام دستورات خدا شكيبا باشند و از ظلم و گناه خوددارى ورزند.

به باور پاره اى منظور اين است كه: بهشت پرطراوت و زيبا و نعمت هاى آن به كسانى مى رسد كه بر فرمانبردارى خدا شكيبايى ورزيده و از جنون نمايش ثروت و قدرت دورى جويند.

و اين هم سرانجام انحصار ثروت و امكانات ملّى

در ششمين آيه مورد بحث در اشاره به فرجام سياه مستى زر و زيور و پرستش آنها مى فرمايد:

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ

و سرانجام ما او و خانه پرزرق و برق او را به زمين فرو برديم.

«سدى» در اين مورد آورده است كه: «قارون» به دليل حقگويى و عدالتخواهى موسى، روزى زن بدكاره اى را خواست و به او گفت: دو هزار درهم به او خواهد داد كه در برابر دريافت آن فردا بيايد و در حضور مردم به دروغ به آن پيامبر بزرگ اتهام بندد و بگويد: هان اى مردم، موسى از جان من چه مى خواهد كه مرا اذيّت مى كند؟

آن زن پذيرفت و پول را دريافت داشت تا فردا به آن جنايت دست يازد، امّا هنگامى كه به خانه خويش بازگشت، پشيمان گرديد و گفت: واى بر من! من به هر گناه و زشتى - جز تهمت زدن به پيامبر خدا - دست يازيده ام، آيا اينك به اين جنايت هولناك نيز دست بزنم؟ نه، نه، فردا كيسه هاى زر را برداشت و نزد قارون بازگشت و هنگامى كه بنى اسرائيل گرد آمدند رو به آنان كرد و گفت: هان اى مردم! واقعيت اين است كه: «قارون» اين دو كيسه زر را به من داده است تا نزد شما بيايم و به دروغ به پيام آور بزرگى چون موسى تهمت زنم؛ امّا من به خداى بزرگ پناه مى برم كه بخواهم به اين گناه سهمگين دست يازم و به پيامبر بزرگى اتهام بندم، اينك اين دو كيسه زر قارون و اين هم مهر و نشان او بر آنها كه گواه راستگويى من و خيانت اين عنصر زرپرست و خودكامه است، و آن گاه مهر قارون را به بنى اسرائيل نشان داد و آنان نيز - كه مهر او را مى شناختند، همگى - آن را ديدند.

موسى سخت غرق در اندوه و خشم گرديد و دست نيايش به بارگاه خدا بلند كرد و «قارون» را نفرين كرد!

به او وحى شد كه: انّى امرت الارض ان تطيعك و سلطتها عليه فمرها، فقال موسى: يا ارض، خذيه و هو على سريرته و فرشه، فاخذته حتى غيّبت سريرته...

هان اى موسى! به زمين فرمان داده ام كه فرمانبردار تو باشد، اينك هر دستورى دارى به زمين بده!

موسى رو به زمين كرد و گفت: هان اى زمين، «قارون» را به كيفر شرارت و خيانت و بيدادش، به همراه تخت او، فرو ببر!

با دستور موسى عليه السلام زمين به بلعيدن آن عنصر تبهكار پرداخت و او كه به تخت پرزرق و برقش تكيه داشت بناگاه ديد زمين به فرو بردن او پرداخت.

او كه اين صحنه تكاندهنده را مى ديد، عاجزانه به موسى روى آورد و وى را به حق خويشاوندى و حرمت پيوندى كه با او داشت سوگند ياد داد، امّا موسى به زمين دستور بلعيدن او را داد!

زمين او را تا پاهايش بلعيد و به تدريج تا زانوها در زمين فرو رفت و سرانجام تا گلوهاه در كام زمين قرار گرفت، و در حالى كه سخت غرق در وحشت و واماندگى و ذلّت بود و موسى را سوگند مى داد كه او را نجات دهد، به اعماق زمين فرو رفت.

هنگامى كه قارون به وسيله زمين بلعيده شد، بهانه جويان بنى اسرائيل گفتند: موسى بدان دليل اين كار را انجام داد كه ثروت و امكانات قارون را، به ارث برد، چرا كه قارون پسر عموى موسى بود و ثروت او به خاطر نداشتن كسى به موسى مى رسيد، امّا پس از سه روز سراى قارون و ثروت او نيز به زمين فرو رفت.

فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ

اما قارون گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب خدا و كيفر عملكرد زشت و ظالمانه اش رهايى بخشد، چرا كه جز ذات پاك و بى همتاى خدا هيچ كس نبود و نمى توانست او را يارى نموده و از عذاب سهمگين كه كيفر بيدادش بود، او را نجات بخشد.

وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ.

و خود او نيز نمى توانست خويشتن را يارى كند و از خود دفاع كند.

در آخرين آيه مورد بحث در اين مورد مى فرمايد:

وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ

و آن كسانى كه ديروز با ديدن زرق و برق و شكوه ظاهرى «قارون»، آرزو مى كردند كه به جاى او باشند و بسان او از آن همه زرق و برق و نعمت و امكانات بهره ور گردند، آن گاه كه صحنه بلعيده شدن او را نگريستند، سخت دگرگون شدند و گفتند: واى بر ما! ما در چه آرزوى خام و نادرستى بوديم، گويى خدا رزق و روزى را براى هر كس از بندگانش كه خواست گسترده مى سازد و براى هر كس كه اراده فرمود، تنگ مى گيرد.

و بدين سان آنان از پندار و گفتار ديروز خود سخت پشيمان شده و به خطاى خود اعتراف كردند.

«سيبويه» مى گويد: واژه «وى» خود واژه اى مستقل است و هنگامى به كار مى رود كه انسان به خطاهاى خويش پى برده باشد.

«فرّاء» مى گويد: اصل اين واژه «ويلك» مى باشد كه لام آن حذف و «أَنْ» مفتوحه در محل نصب - به فعل مقدر - مى باشد؛ و در حقيقت اين گونه است:

اعلم انّ اللّه يبسط الرّزق لمن يشاء...

«فرّاء» پس از بيان اين نكته مى گويد: شنيده است كه مرد صحرانشينى به همسرش گفت: اين ابنك ويلك؟ واى بر تو پسرت كجاست؟

او در پاسخ گفت: ويك انّه وراء البيت! او در انتهاى خانه است نمى بينى؟

«كسايى» بر آن است كه: اين واژه به مفهوم «ذلك» مى باشد و «ابن عباس» نيز اين نكته را پذيرفته است كه در اين صورت مفهوم آيه اين است كه: آنان گفتند: خداوند رزق و روزى هر كه را بخواهد گسترش مى بخشد و اين به خاطر مقام و موقعيت والاى او نيست، و نيز روزى هر كس را اراده فرمود تنگ مى گيرد و اين نيز به جهت اهانت به او يا دليل خوارى او در پيشگاه پروردگارش نيست، بلكه هر كدام روى مصلحت و حكمت است.

لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا

و آنان كه پس از قارون بجاى مانده و سپاس خدا را مى گزاردند كه به جاى او نبودند، گفتند: اگر خداى پرمهر بر ما منّت ننهاده و نعمت هاى گوناگون قارون را به ما داده بود، اينك ما نيز به سرنوشت سياه او گرفتار مى آمديم.

به باور پاره اى منظور اين است اگر خدا از گناهان ما چشم نپوشيده بود، ما را نيز به زمين مى برد.

وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ.

اى داد! گويى كفرگرايان به پاداش خدا نمى رسند و چنين مردمى هرگز نه روى رستگارى خواهند ديد و نه از كيفر كفر و بيداد خود نجات خواهند يافت.

پرتوى از آيات

در آيات هفتگانه اى كه داستان عبرت انگيز «قارون» را به تابلو مى برد، افزون بر آنچه آمد اين نكات نيز درخور نگرش است:

1 - مستى ثروت و نعمت

آيات چندگانه اى كه گذشت نشانه آن است كه «قارون»، آن قدرت تجاوزكار اقتصادى و آن عنصر انحصارگر، نخست از جامعه بنى اسرائيل، و به باور پاره اى از نزديكان موسى بود كه به دليل گرايش به دعوت آسمانى او، در صف توحيدگرايان و يكتاپرستان روزگار او قرار گرفت و به خاطر هوشمندى و تلاش بسيارش در شمار آگاهان از تورات و دانايان به مقررات آن بشمار آمد و خوش درخشيد، امّا از آنجايى كه نخواست و يا نتوانست دوشادوش رشد علمى و اجتماعى و پيشرفت اقتصادى و توسعه ظاهرى خويش، از نظر اخلاقى و عقيدتى و انسانى نيز خود را رشد و تعميق بخشد و ايمان و عملكرد خود را در سپاس از مهر و لطف خدا و در برابر نعمت هاى او استحكام و استوارى بخشد، همين امكانات و نعمت هاى بسيار او را دستخوش غرور و غفلت ساخت و كارش به مستى و انحراف و فرومايگى و پستى انجاميد.

او در اين راه نه حقوق خدا و حرمت مقررات او را - كه ارزانى دارنده نعمت هاى سرشار و بسيار به او بود - رعايت كرد و نه حرمت پيامبرش موسى را؛ به خدا دروغ بست و شرك ورزيد و به موسى تهمت آلودگى و گناهكارى زد و با ستم و تجاوز به حقوق مردم، زرق و برق زود گذر خود را به رخ آنان كشيد و به جنون نمايش ثروت روى آورد.

موسى با اخلاص و خيرخواهى بسيارى در هدايت او كوشيد، امّا بر اثر پافشارى او به ظلم و انحراف و اسرار در حق ستيزى و تجاوز به حقوق مردم، بناگزير به رويارويى او برخاست و اين بت اقتصادى و مظهر زراندوزى و پول پرستى را نيز - بسان «فرعون» و «سامرى» كه بت انحصار قدرت و زورمدارى و تجسّم تزوير و عوام فريبى و عوام بازى بودند - به كيفر مستى و پستى اش رسانيد و به قعر زمين، و از آنجا به قعر دوزخ روانه ساخت.

2 - پنج اندرز خيرخواهان

درس ديگر اين آيات، اندرزهاى پنجگانه و انسان سازى است كه براى همه انسان ها به ويژه دارندگان ثروت و قدرت و امكانات بسى شنيدنى و كارساز و گره گشاست. اين اندرزهاى بشردوستانه را توحيدگرايان آگاه به «قارون» دادند، امّا دريغ كه او نشنيد و به قعر زمين فرو رفت، اميد كه قارون هاى ديگر قرون و اعصار بشنوند و به سرنوشت او گرفتار نگردند و باعث درد و رنج ديگران نشوند.

آنان پس از ديدن جنون نمايش ثروت از سوى قارون و مستى و نعمت زدگى او، به وى گفتند: هان اى قارون! ما خيرخواه تو هستيم پس خيرخواهى ما را بشنو و بينديش:

1 - نخست اين كه، اين اندازه به ثروت و زرق و برق و امكانات خويش دل مبند و آنها را ماندگار مپندار و مباد كه دچار غرور و غفلت و مستى گردى و كارت به تباهى انجامد! لا تفرح ان اللّه لا يحب الفرحين.

2 - ديگر اين كه در بهره ورى و بهره دهى از اين نعمت هاى سرشار خدا سراى جاودانه و ماندگار آخرت را بجوى و از دنيا پرستى و حرامخوارگى بپرهيز: و ابتغ فيما اتاك اللّه الدار الاخرة.

به بيان ديگر اين نعمت ها را وسيله رشد معنوى و انسانى و اخلاقى و نردبان عروج به كمال و رسيدن به سراى واپسين بدان كه اين جهان وسيله است و نه هدف.

3 - در گام سوّم مراقب باش كه ثروت و نعمت براى تو آفريده شده است و بايد بهره و نصيب عادلانه و درست خويش را از آن برگيرى و مباد كه هماره خود را خدمتگزار و امانتدار و برده ثروت و نعمت هاى مادى پندارى و تنها هدف تو افزون خواهى و ثروت اندوزى باشد كه در آن صورت سخت باخته اى: و لا تنس نصيبك من الدّنيا.

4 - بياد داشته باشد كه آن ارزانى دارنده نعمت ها چقدر به تو نيكى نموده، و چه نعمت هاى سرشارى به تو ارزانى داشته است، پس تو هم به ديگران تا سر حدّ توان نيكى كن و پاداش نيكى و شايسته كردارى ات را از خدا بگير: و احسن كما احسن اللّه اليك.

5 - و سرانجام اين كه هشدارت باد كه اين ثروت و امكانات، تو را نفريبد و مباد كه به جاى به كار انداختن اين نعمت هاى خدا در راه صلاح و فلاح خود و خانواده و جامعه و عصر و نسل خود، آنها را در راه ستم و تباهى و تجاوز به حقوق و آزادى و امنيّت ديگران به كارگيرى كه خدا تبهكاران را دوست نمى دارد: و لا تبغ الفساد فى الارض...(174)

3 - و اين هم فرجام شوم انحصارگرى

داستان عبرت انگيز سه مظهر زورمدارى، عوام فريبى و زرپرستى - فرعون، سامرى، و قارون - نشانگر درس هاى روشنگر و آموزنده بسيارى است.

1 - نشانگر آن است كه نبايد قدرت و امكانات و ثروت و حق تصميم گيرى بر سرنوشت انسان ها، در دست يك و يا چند تن باشد كه هم خود تباه مى شوند و هم جامعه خود را به تباهى مى كشند، بايد ثروت هاى جامعه بسان خون در رگ هاى همه جامعه جريان يابد و قدرت ملّى در دست خود مردم.(175)

2 - نشانگر آن است كه مستى قدرت و ثروت و جاه و مقام و ستايش و تملّق، از مستى و پستى شراب نيز ويرانگرتر است و انسان را گاه به زشت ترين و كثيف ترين زشتكارى ها و بيدادها مى كشد و او را در برابر خدا و پيامبرش به طغيان وامى دارد.

3 - نشانگر آن است كه فرد مست و مغرور و نعمت زده دچار خود محورى و خود بزرگ بينى مى گردد كه خود را متفكرترين، هوشمندترين، بهترين، شايسته ترين، نابغه ترين، دانشمندترين و... انسان ها مى نگرد و همه را رام و مطيع و فرمانبردار و ساكت و آرام، و خود را فرمانرواى مطلق مى خواهد.

4 - نشانگر آن است كه همه انسان ها هنگامى كه احساس بى نيازى كنند و غرق در امكانات گردند و همه را مطيع و منقاد و ستايشگر و مديحه سرا و مرعوب و مقهور و مجذوب زرق و برق و طمطراق و هيبت پوشالى خود بنگرند، سخت بر لبه اين پرتگاه قرار مى گيرند، چرا كه قارون نخست در صف ايمان آوردگان و عالمان به تورات و آگاهان به فرهنگ آن بود و پس از رسيدن به ثروت و قدرت و امكانات گسترده و احساس بى نيازى، كارش به تباهى و استبداد و خودسرى انجاميد و هيچ تضمينى نيست كه ديگران به اين بلا گرفتار نگردند و همه را برده و فرمانبردار خود نخواهند.

5 - و سرانجام اين كه اين داستان نشانگر فرجام عبرت انگيز و عبرت آموز زورمداران و زرپرستان و فريبكاران و برخورداران مست و مغرور و خودكامه اى است كه تنها به خود و منافع نامشروع و زرق و برق پوشالى و خداوندگارى دروغين خود مى انديشند و بريده از درد و رنج محرومان و فريب خوردگان و غارت شدگان و انبوه ناراضيان، خود در كاخ هاى شيشه اى، درون اتومبيل هاى لوكس و پر طمطراق، و در پناه سرنيزه ها و كاردهاى رنگارنگ آشكار ونهان خويش روزگار را به مستى و پستى و فرومايگى مى گذرانند و در كنارشان توده هاى رنجديده، با محروميت از حق حيات، حق انديشه و تفكّر، حق آزادى بيان و قلم، حق اظهار نظر و مشاركت در تعيين سرنوشت، و محروم از حق معيشت و رفاه و بهداشت و تأمين اجتماعى روزگار را در زندانى بزرگ و گسترده به محروميت و بدبختى مى گذرانند...

آرى، سرنوشت چنين ظالمان و غاصبان و مغرورانى كه با حقوق و حرمت مردم چنين كنند، سرنوشت قارون خواهد بود و كيفرشان در سراى آخرت نيز بسيار سخت و سهمگين؛ چراكه اين قانون و سنت هماره و تخلف ناپذير پديد آورنده توانا ى هستى است كه بيدادگران هرگز رستگار نخواهند شد.

وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ.