تفسير مجمع البيان جلد ۳

امين الاسلام طبرسي
ترجمه : علي کرمي

- ۵ -


سوره بقره / آيه هاى 281 - 275

275. اَلَّذينَ يَأْكُلُونَ الّرِبا لايَقُومُونَ اِلّا كَما يَقُومُ الَّذى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قالُوا اِنَّمَاالْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ اَحَلَ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ماسَلَفَ وَ اَمْرُهُ اِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَاُولئِكَ اَصْحابُ النّارِهُمْ فيها خالِدُونَ.

276. يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِى الصَّدَقاتِ وَاللَّهُ لايُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ اَثيمٍ.

277. اِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ وَ اَقامُواالصَّلوةَ وَ آتُواالزَّكوةَ لَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاخوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.

278. يا اَيُّهَاالذَّينَ آمَنُوااتَّقُوااللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِىَ مِنَ الرِّبا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ.

279. فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ اَمْوالَكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لاتُظْلَمُونَ.

280. وَ اِنْ كانَ ذُوعُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ اِلى مَيْسَرَةٍ وَ اَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

281. وَاتَّقُوا يَوْمَاً تُرْجَعُونَ فيهِ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفّى كُلُّ نَفْس ٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لايُظْلَمُونَ.

ترجمه

275. آنان كه ربا مى خورند [ در آستانه رستاخيز، از گورهايشان ]برنخواهند خاست، مگر بسان برخاستن كسى كه شيطان با آسيب رساندن [ به او]، وى را دچار آشفتگى [ و ديوانگى ]مى سازد [ و تعادل و توازن روحى و رفتارى او را برهم مى زند]. اين [ كيفر خفّت بار ]از آن روست كه آنان گفتند: «جز اين نيست كه خريد و فروش [ نيز ]همانند ربا است.» بااينكه [ اينگونه نيست؛ چرا كه ]خداوند خريد و فروش را روا، و ربا را حرام ساخته است. پس هر كه پندى از پروردگارش به او برسد و [ درپى آن از رباخوارگى ]باز ايستد، آنچه [ پيش از اين دريافت داشته و ]گذشته است، از آنِ اوست و كارش به خدا وانهاده مى شود؛ و هر كه [ پس از اين اندرز و هشدار، باز هم به رباخوارگى ]باز گردد، چنين كسانى دوزخيانند و در آن ماندگار خواهند بود.

276. خدا ربا را نابود مى گرداند و صدقه ها را فزونى مى بخشد؛ و خدا هيچ ناسپاس گناه پيشه اى را دوست نمى دارد.

277. بيقين آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، نماز را بپا داشتند و زكات دادند، مزدشان نزد پروردگارشان محفوظ است؛ و بر آنان نه بيمى خواهد بود و نه اندوهگين مى شوند.

278. هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد! پرواى خدا را پيشه سازيد و اگر [ براستى ]ايمان داريد، آنچه از ريا [ نزد مردم ]باقى مانده است را رها كنيد.

279. و اگر [ رها ]نكرديد، به پيكارى ازسوى خدا و پيامبرش [ برضدّ خود]آگاه باشيد؛ و اگر توبه كرديد، سرمايه هايتان از آنِ شماست؛ [ و در اين شرايط است كه ]نه ستم روا داشته ايد و نه به شما ستم مى رود [ ؛ چرا كه سرمايه شما باز مى گردد].

280 و اگر [ درميان وامداران شما، ]تنگدستى بود، [ به او ]مهلتى [ بدهيد] تا گشايشى [ در زندگى اش پديد آيد ]و بخشيدن [ وام او ]براى شما بهتر است، اگر بدانيد.

281. و از روزى كه شما را در آن، به سوى خدا بازمى گردانند، بترسيد؛ آنگاه [ است كه ]به هر كسى [ پاداش ِ] آنچه را بدست آورده است، بطور كامل [ و بى هيچ كم و كاست ]خواهند داد؛ و به آنان ستم نخواهد رفت.

نگرشى بر واژه ها

«ربا»: در اصل به معناى «فزونى يافتن و زيادشدن» است؛ و به همين تناسب، به آنچه بر اصل سرمايه افزون مى شود و دريافت مى گردد، «ربا» مى گويند.

«يتخبّطهُ»: از «خبط» به معناى «آشفته شدن» گرفته شده؛ و «خباط» نوعى بيمارى، بسان جنون و آشفتگى عقلى است.

«مس»: ديوانگى.

«عاد»: باز گردد.

«يمحق»: مى كاهد. اين واژه از «محق» به معناى «كاستن و نابودى» برگرفته شده؛ و به همين تناسب، به شبهاى آخر ماه نيز كه اندازه ماه رو به كاهش و نقصان مى رود، «محاق» گفته شده است.

«اثيم»: گناه پيشه.

شأن نزول

الف - در شأن نزول و داستان فرود چهارمين آيه اين بحث - آيه 278 - سه روايت آمده است:

1. بعضى گفته اند كه پيش از فرود اين آيه و اين دستور، «وليدبن مغيره» ربا مى گرفت و از تيره «ثقيف» طلب داشت. پس از آنكه «وليد» از دنيا رفت، فرزندش «خالد» براى گرفتن سرمايه و بهره آن نزد بدهكاران رفت و آنان را زير فشار نهاد؛ كه اين آيه شريفه فرود آمد.

2. و برخى ديگر گفته اند كه آيه مورد بحث درباره «عبّاس» و «خالدبن وليد» فرود آمد. اين دو با هم شريك بودند و ربا مى دادند و مى گرفتند. آنان در آستانه ظهور اسلام، مبلغ هنگفتى بعنوان سرمايه و سود آن از تيره «ثقيف» طلب داشتند و در انديشه دريافت طلب خود بودند؛ كه اين آيه شريفه فرود آمد و به آنان در اين مورد هشدار داد. و پيامبر گرامى نيز فرمود:

«ألا كلّ رباً من رباالجاهليه موضوعٌ و اوّل رباً اضعه رباالعبّاس و كلّ دم من دم الجاهليه موضوعٌ و اول دم اضعه دم ربيعه...»(42)

بهوش باشيد! هر ربايى كه در جاهليت بوده است، اينك با آمدن اسلام، ظالمانه و باطل اعلان مى شود و من نخستين بهره ظالمانه اى را كه لغو مى كنم، بهره «عبّاس» است؛ همچنين هر خونى كه در جاهليت و كشمكشهاى آن دوران ريخته شده، بايد به فراموشى سپرده شود و من اوّلين خونى را كه از آن مى گذرم، خون «ربيعه» است...

3. و پاره اى نيز آورده اند كه اين آيه شريفه درمورد چهار برادر از طايفه «ثقيف» فرود آمد. اينان وامِ بابهره مى دادند و ربا مى گرفتند؛ و هنگامى كه پيامبر(ص) پس از فتح مكّه و ورود به آنجا، براى دعوت مردم به «طائف» رفت و قبيله «ثقيف» را به يكتاپرستى فراخواند، اين چهار برادر ايمان آوردند و بعد از آن، رباى خويش را از «بنى مغيره» طلب كردند؛ و آنان از پرداخت بدهى خود خوددارى ورزيدند. كار به كشمكش انجاميد و براى حلّ اختلاف به نزد نماينده پيامبر رفتند. او نيز از پيامبر چاره جويى كرد. و درست در اين هنگام بود كه اين آيه شريفه فرود آمد. و بدينسان، آنان از دريافت ربا و بهره ظالمانه باز داشته شدند.

ب - در شأن نزول هفتمين آيه اين بحث كه آخرين آيه اى است كه بر پيامبر نازل شده است، چنين روايت كرده اند: هنگامى كه آيه شريفه «انّك ميّت ...» فرود آمد، پيامبر گرامى گفت: اى كاش مى دانستم كه هنگام رحلت من چه زمانى خواهد بود؟ و آنجا بود كه سوره «نصر» فرود آمد: «اِذا جاءَ نَصْرُاللّْهِ وَالْفَتْحُ(43) ...». رسول اكرم ميان تكبيرةالاحرام و قرائت، لحظاتى چند سكوت كرد و آنگاه فرمود: «سبحان اللّه و بحمده استغفراللّه و اتوب اليه». ياران گفتند: «اى پيامبر خدا! شما پيش از اين در نماز چنين نمى فرموديد»؛ فرمود: «اينك خبر رحلت خويش را دريافت داشتم». آنگاه بشدّت گريست. پرسيدند: «آيا بر رحلت خويش مى گرييد؛ درحاليكه خدا گذشته و آينده شما را به رحمت و بخشايش خويش نويد فرموده است؟» فرمود: «آرى، آرى؛ امّا در اين انديشه ام كه سختيهاى مرگ، سراشيبى و تنگناى قبر و تاريكى آن و نيز رستاخيز و وحشتهاى آن چگونه خواهد بود؟!»

پيامبر(ص) بعد از اين ماجرا، يك سال ديگر درميان امّت بود؛ كه اين آيه شريفه فرود آمد: «لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ...»(44). شش ماه بعد از نزول اين آيه، آن حضرت براى «حجّةالوداع» عازم مكّه شد كه در ميانه راه، اين آيه فرود آمد: «وَ يَسْتَفْتُونَكَ فِى الّنِساءِ قُلِ اللّهُ يُفْتيكُمْ ...»(45). و هنگامى كه آن گرانمايه عصرها و نسلها در «عرفه» بودند، اين آيه فرود آمد: «... اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...»(46). بعد از آن، هيجده روز ديگر گذشت كه آيات «ربا» فرود آمد؛ و سپس آخرين آيه اى كه بر آن حضرت نازل شد: «وَاتَّقُوا يَوْمَاً تُرْجَعوُنَ فيهِ اِلى اللَّهِ...»(47). و سرانجام، آن خورشيد جهان افروز رسالت پس از دريافت و رساندن اين آيه شريفه به امّت، جهان را بدرود گفت.

گروهى برآنند كه پيامبر 21 روز بعد از دريافت و اعلان آخرين آيه قرآن، در روز دوشنبه 28 ربيع الثّانى، به هنگامه آغازين لحظات طلوع خورشيد جهان را بدرود گفت. پاره اى ديگر، 9 شب پس از دريافت آخرين آيه، و برخى نيز هفت شب پس از آن را عنوان ساخته اند. امّا بباور ما، آن بزرگوار روز 28 صفر سال يازده هجرى، ديده از اين جهان فرو بست.

تفسير بلاى اجتماعى رباخوارگى

قرآن شريف پس از فراخوانى مردم به انفاق در راه خدا و ترسيم پاداش پرشكوه آن، اينك آفت ويرانگر «ربا» و رباخوارگى و بهره كشيهاى ظالمانه را كه نادانان و كم خردان مى پندارند باعث افزونى ثروت در جامعه مى شود، طرح مى كند؛ و اعلام مى دارد كه با محاسبه دقيق ره آورد و ثمرات زيانبار ربا، روشن مى شود كه اين شيوه ستمكارانه، نه تنها فزونى ثروت و فراوانى امكانات را درپى ندارند، بلكه نابود كننده داراييها و آسايش و آرامش اجتماعى است.

در اين مورد مى فرمايد:

«الّذين يأكلون الرّبا لايقومون الّا كما يقوم الّذى يتخبّطه الشّيطان من المسّ»

آنان كه ربا مى خورند، در آستانه رستاخيز، از گورهايشان برنخواهند خاست، مگر بسان برخاستن كسى كه شيطان با آسيب واردآوردن بر او، تعادل و توازن وى را برهم زده و او را دچار آشفتگى و ديوانگى ساخته است.

جمعى از مفسّران گفته اند: اين عدم تعادل و توازن، نشان رباخوارگى آنان است كه با آن شناخته مى شوند؛ امّا گروهى ديگر برآنند كه اين تشبيه است، نه آنكه شيطان آنان را ديوانه مى سازد، بلكه هنگامى كه توازن سازمان وجود انسانى بهم مى خورد يا به مغز و خرد او آسيب وارد مى آيد، بسان كسى مى شود كه شيطان صحنه هاى هراس انگيزى را در نظر او مجسّم مى سازد و يا چنين شرايط و مناظرى را به وسوسه در نظر او پديد مى آورد. با اين بيان، چنين نسبت دادنى به شيطان مجاز است و گرفتارآمدن به ثمره شوم بهره كشى ظالمانه و حالت ديوانگى، كيفرى است ازجانبِ خدا كه گريبان رباخواران را مى گيرد. پاره اى نيز مى گويند: ممكن است اين حالت جنون آميز آنان، در بعضى از كارهاى شيطان باشد و در برخى از كارهاى او نباشد. مطابق اين ديدگاه، ظاهر آيه شريفه نشانگر اين نكته است كه شيطان آنان را به جنون مى كشاند و هيچ مانع عقلى نيز در اين مورد نيست، چرا كه ممكن است خداى عادل و فرزانه براى آزمودن بعضى از انسانها و كيفردادن برخى ديگر كه دست به گناه يازيده و روى توبه به بارگاه او نياورده اند، شيطان را بر آنان چيره سازد؛ درست بسان برخى از آدميان كه بيدادگران بر آنان سلطه مى يابند و هستى آنان را مى برند و آنها را به خفّت مى كشانند، اما خداوند بنا به حكمت و مصلحتى، برخى را نجات مى دهد و اجازه نمى دهد به ذلّت كشيده شوند.

به هر حال، اين شرايط جنون آميز و بهم خوردن توازن روحى و جسمى، از نشانه هاى رباخواران در روز رستاخيز است، تا مردم آنان را بشناسند؛ همانگونه كه هر گروه از گناهكاران، نشانه اى متناسب با گناهشان خواهند داشت و بندگان شايسته خدا نيز نشانه هايى خواهند داشت كه ازطريق آنها شناخته مى شوند؛ چرا كه آنجا جهان حقيقت است، آنچنانكه قرآن مى فرمايد: «فَيَوْمَئِذٍ لايُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ اِنْسٌ وَلا جانٌ.»(48) (آن روز، از گناه آدميان و جنّيان پرسش نمى شود؛ بلكه حقيقت هر كس، در چهره اش هويدا است).

پيامبر گرامى در اشاره به اين نكته، درباره شهيدان پاكباز «اُحُد» فرمود:

«زملّوهم بدمائهم و ثيابهم.»(49)

آنان را به خونها و لباسهايشان فروپيچيد و به خاك سپاريد.

همچنين از آن حضرت است كه:

«يبعث من امّتى يوم القيامه من قبورهم غُرّاً محجلين من آثارالوضوء.»(50)

در روز رستاخيز، برخى از امّت من درحالى از آرامگاههاى خويش برمى خيزند كه سپيدى و زيبايى خيره كننده اى از سيمايشان هويدا است؛ و اين اثر وضوى آنان در دنيا است.

و نيز فرمود:

«لمّا اسرى بى الى السّماء رأيت رجالاً بطونهم كالبيوت فيهاالحَياّت ترى من خارج بطونهم، فقلت من هؤلاء يا جبرائيل؟ قال هؤلاء اكلةالرّبا.»(51)

شبى كه مرا در آسمانها سير دادند، در مرحله اى از سفر ملكوتى خويش، گروهى از مردم را ديدم كه شكمهاى آنان بسيار بزرگ بود و در درون شكمشان مارهاى هولناك وجود داشت. از فرشته وحى پرسيدم: «اينان كيانند؟» پاسخ داد: «اينان رباخوارانند».

و نيز ششمين امام نور آورده است كه پيامبر گرامى فرمود:

لما اسرى بى الى السّماء رأيت اقواماًيريد احدهم اَن يقوم و لايقدر عليه من غطم بطنه، فقلت من هؤلاء يا جبرائيل؟ قال هؤلاءالّذين يأكلون الرّبا؛ لايقومون الّا كما يقوم الّذى يتخبّطه الشّيطان من المسّ، و اذاهم بسبيل آل فرعون يعرضون على النّار غدوّاً و عشيّاً...»(52)

هنگامى كه مرا به آسمانها بردند، در مرحله اى از آن سفر ملكوتى به مردمى برخورد كردم كه هر هر كدام مى خواستند از جاى برخيزند بخاطر بزرگى شكم خود نمى توانستند؛ از فرشته وحى پرسيدم كه اينان كيانند؟ گفت: اينان رباخوارانند. آرى، آنان كسى بپا مى خيزند كه براثر آسيب رسانى شيطان به آنها، به ديوانگى و آشفته حالى درافتاده اند و آنان به كيفر اين بهره كشى ظالمانه، بسان فرعونيان، بامدادان و شامگاهان به آتش سپرده مى شوند و از شدّت عذاب فرياد برمى آورند كه خدايا! پس رستاخيز كى فرا خواهد رسيد؟»

اين آيه شريفه، درحقيقت هشدار به كسانى است كه ربا مى گيرند، گرچه آن را نخورند؛ و بدان دليل قرآن كريم به «خوردن» ربا اشاره مى كند كه روشنترين نوع بهره ورى از ثروت و دارايى، خوردن آن است، همانگونه كه قرآن مجيد در آيه اى ديگر مى فرمايد:

«وَ لا تَأْكُلُوا اَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ ...»(53)

و داراييهايتان را درميان خودتان به ناروا و باطل نخوريد...

و نيز:

«اِنَ الَّذينَ يَأْكُلُونَ اَمْوالَ الْيَتامى ظُلْمَاً...»(54)

آنان كه اموال يتيمان را به ستم مى خورند...

كه در تمامى اين آيات، واژه «خوردن» درمورد مال و ثروت بكار رفته است؛ درحاليكه منظور خوردنِ تنها نيست، بلكه هرگونه بهره ورى از آن است.

«ذلك بانّهم قالوا انّماالبيع مثل الرّبا و احلّ اللّه البيع و حرّم الرّبا»

اين آشفتگى و ديوانگى آنان بدان جهت است كه بناروا گفتند: خريد و فروش نيز بسان ربا و رباخوارگى است، چرا كه هر دو معامله و داد وستدند

«ابن عبّاس» در اين مورد مى گويد: هنگامى كه كسى از آن رباخواران وام مى گرفت و تاريخ پرداخت آن مى رسيد، رباخواران بسان طلبكاران، طلب خويش را مطالبه مى كردند و وامدار بناگزير مى گفت: «مدّتى به من مهلت دهيد تا گشايشى در كارم پديد آيد. من نيز درمقابل، مبلغى به اصل وام خواهم افزود» و آنگاه با هم توافق مى كردند. و هنگامى كه به آنان گفته مى شد: اين رباخوارگى است، بهانه تراشى مى كردند كه هرگز؛ بلكه اين توافق بسان خريد و فروش است... از اين رو، خدا آنان را به باد نكوهش گرفت و روشنگرى فرمود كه چگونه توافق به رباخوارى و بهره كشى ظالمانه و بهره دهى مى تواند همانند خريد و فروش عادلانه باشد، درحاليكه خداوند اين را روا شمرده و آن را ناروا اعلان فرموده است؟!

روشن است كه رباخواران حق را نمى پذيرفتند، و گرنه ناگفته پيداست كه رباخوارى و بهره كشى ظالمانه، با دادوستد عادلانه، تفاوتهايى اساسى دارد؛ براى نمونه:

1. در خريد و فروش، پول با تلاش و كوشش و بكارافتادن سرمايه در مسير صحيح دادوستد زياد مى شود، درحاليكه در رباخوارى، زيادشدن سرمايه براثر تأخير در پرداخت بدهكارى است، نه درنتيجه بكارانداختن پول در راهى مفيد و ثروت زا.

2. خريد و فروش عبارت است از تبديل پول به كالا؛ امّا در ربا، افزايش پول دربرابر افزايش كالا نيست، بلكه حاصل تأخير وام است.

از پيامبر گرامى آورده اند كه: «افزون طلبى و افزون گرفتن در چند كالا حرام است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، نمك و كشمش».

همچنين از آن حضرت است كه: بهوش باشيد كه هر چيز به مانند آن و به همان اندازه اى كه داده مى شود، پس گرفته شود؛ و افزون بر آن، هر چه بدهيد يا بگيريد، «ربا» است.

در كالاهاى هفتگانه اى كه در اين روايت بدانها اشاره شد، همگان براين باورند كه افزون گرفتن در اين هفت كالا «ربا» است. امّا در كالاهايى جز آنها، ميان فقهاى اهل سنّت و شيعه بحث هست. پيروان اهل سنت برآنند كه ديگر چيزها نيز به همان هفت كالا قياس مى شود؛ ليكن فقهاى مذهب اهل بيت معتقدند «ربا» در چيزهايى هست كه با كيل و وزن مبادله مى شوند.

فلسفه تحريم ربا

چرا قرآن آفت ويرانگر ربا و رباخوارگى را تحريم مى كند؟ برخى برآنند كه رباخوارگى و بهره كشيهاى ظالمانه باعث مى شود كه مردم به كارهاى سازنده و مفيد اقتصادى روى نياورند و سرمايه هاى خود را در مسير كارهاى زيانبار و بى ثمر بيندازند؛ چرا كه وقتى وام دهنده مى بيند سرمايه اش بدون تلاش و كوشش و كارآيى و ابتكار زياد مى شود، ديگر ازپى كارهاى پرزحمت و مفيد و زيربنايى نمى رود.

از ششمين امام نور آورده اند كه فرمود: «اِنّما شدّد فى تحريم الرّبا لئلا يمتنع النّاس من اصطناع المعروف قرضاً او رفداً»(55).

دليل اينكه رباخوارگى با اين شدّت تحريم شده، اين است كه درصورت رواج آن، مردم از پرداخت قرض الحسنه و نيكى كردن و نيكوكارى خوددارى مى ورزند و به فزونخواهى و خودپرستى و زراندوزى روى مى آورند و روشن است كه ازپى اين آفتها، تباهيهاى بسيارى در جامعه پديدار خواهد شد.

«فمن جاء موعظةٌ من ربّه فانتهى فله ماسلف وامره الى اللّه»

پس هر كه پند و اندرزى از پروردگارش به او رسد و آن را بپذيرد و از رباخوارى باز ايستد، آنچه پيش از اين ربا گرفته است، از آنِ او خواهد بود و نيازى به بازگردانيدن آن به صاحبانش نيست و كارش به خدا وانهاده مى شود.

از پنجمين امام نور روايت كرده اند كه فرمود:

«من ادرك الاسلام و تاب ممّا كان عمله فى الجاهليه وضع اللّه عنه ماسلف.»(56)

هر كه اسلام آورد و از كارهاى روزگار جاهليت دست بردارد و روى توبه به بارگاه خدا آرد، پروردگار او را مورد آمرزش قرار خواهد داد.

با اين بيان، آيه شريفه بيانگر آن است كه اگر رباخوار اسلام آورد و توبه كند، نيازى نيست كه آنچه را بعنوان ربا گرفته است، بازگرداند؛ امّا پس از آن، ديگر نبايد ربا بگيرد، بلكه تنها مجاز است اصل سرمايه خود را مطالبه كند.

در تفسير «وامره الى اللّه»، ديدگاهها متفاوت است:

1. برخى در تفسير اين جمله گفته اند: پس از آنكه رباخوار پند و اندرز خدا را شنيد و از بهره كشى ظالمانه دست برداشت و به خدا ايمان آورد، كارش به آفريدگار هستى واگذار مى شود؛ اگر صحيح عمل كرد و ثابت و استوار بود، خدا او را در راه درست حفظ مى كند و چنانچه در تصميم خود پايدار نماند، خدا او را به حال خود رها مى كند.

2. برخى ديگر برآنند كه: اگر رباخوار پند و اندرز قرآن كريم را شنيد و پذيرفت كه رباخوارى حرام است امّا باز هم دست برنداشت، كارش به خدا واگذار مى شود؛ اگر خواست، او را بشدّت كيفر مى كند و اگر نخواست، با لطف خويش، از او مى گذرد.

3. و پاره اى نيز بر اين باورند كه رباخوار درمورد رباهايى كه پيش از اين گرفته است، كيفر نمى شود.

«و من عاد فاولئك اصحاب النّار هم فيها خالدون»

و هر كه بعد از شنيدن پيام قرآن و اندرز آن، باز هم به رباخوارى و بهره كشى ظالمانه باز گردد، و يا به همان منطق سست و سخيف رباخواران روى آورد كه رباخوارى و معامله ربوى نيز همانند دادوستد است، چنين كسانى دوزخيانند و در آنجا ماندگار خواهند بود.

چرا كه اين سخن ياوه و شرك آلود نشانگر آن است كه گوينده آن به روابودن «ربا» عقيده دارد و كيفر چنين كسى آن است كه هميشه در آتش دوزخ بماند.

پرتوى از روايات

همه كارشناسان فقه بر اين باورند كه آفت زيانبار «ربا»، هم در معامله نقدى ممكن است و هم در دادوستد نسيه؛ چرا كه در هر دو صورت مى توان ربا گرفت و داد؛ امّا برخى از پيشينيان گفته اند: «ربا» تنها در معاملات نسيه است. و به عصر جاهليت استناد مى كنند؛ آن هنگام كه بدهى مقرّر كسى پرداخت نمى شد و طلبكار به بدهكار مهلت مى داد تا در فرصت ديگرى، آن را با مبلغى افزونتر از اصل بدهى بپردازد؛ و اين پايه و اساس رباخوارى بود.

در نكوهش ربا و رباخوارگى، از اميرمؤمنان(ع) آورده اند كه فرمود:

«لعن رسول اللّه فى الرّبا خمسة: آكله و موكله و شاهديه و كاتبه.»(57)

پيامبر گرامى، پنج گروه را درمورد «ربا» لعنت فرمود: گيرنده و خورنده «ربا»، پرداخت كننده ربا، دو گواه اين كار ناپسند، و نويسنده آن.

همچنين از آن حضرت است كه:

«اذا اراداللّه بقرية هلاكاً ظهر فيهم الرّبا.»(58)

هرگاه خدا بخواهد جامعه اى را نابود سازد و به ذلّت افكند، آفت زيانبار رباخوارگى درميانشان پديدار مى شود.

و نيز فرمود:

«الرّبا سبعون باباً اهونها عنداللّه كالّذى ينكح اُمّه.»(59)

رباخوارگى هفتاد گناه بزرگ دارد كه آسانترين آنها همانند اين است كه تبهكارى با مادر خويش مرتكب زشتى شود.

و از ششمين امام نور روايت كرده اند كه فرمود:

«در هم ربا اعظم عنداللّه من سبعين نية كلّها بذاتِ محرمٍ فى بيت اللّه.»(60)

گناه رباخوارى نزد خدا، سهمگين تر از آن است كه فردى با يكى از محارم خويش هفتاد بار در خانه خدا مرتكب زشتى شود.

آفت نعمتها

در دوميّن آيه مورد بحث، قرآن حكم تحريم آفت اجتماعى و اقتصادى «ربا» را مورد تأكيد قرار داده و مى فرمايد:

«يمحق اللّه الرّبا»

خدا از اموال ربا، پياپى مى كاهد و نابود مى كند

در تفسير اين جمله، برخى برآنند گفته اند كه «خدا ثروت رباخوار را ازبين مى برد و بركت را از دارايى او برمى دارد».

از ششمين امام نور سؤال شد: «پس چگونه است كه بر ثروت و امكانات بعضى از رباخواران مدام افزوده مى شود؟» فرمود: «گاه ممكن است چنين تصوّر شود؛ امّا بى گمان پروردگار نعمت دين و ايمان و سعادت واقعى را از آنان سلب مى كند».

«و يربى الصّدقات»

و صدقه ها و انفاقها را فزونى مى بخشد.

و اين ثمره نيّت شايسته و عملكرد پسنديده انفاقگران است كه در دنيا و آخرت به خودشان بازمى گردد: در اين سرا بر مقدار داراييشان اضافه مى شود و در جهان ديگر، پاداش پرشكوهى را دريافت مى دارند.

از پيامبر گرامى(ص) آورده اند كه فرمود: خداوند تنها صدقه هاى پاك و خالصانه را مى پذيرد و بر مقدار آنها مى افزايد، به همان صورت كه شما بچّه شتر را پرورش مى دهيد و بزرگ مى كنيد.

آيه شريفه درحقيقت نشانگر اين نكته ظريف است كه: رباگيرنده نگونبخت مى پندارد كه با رباخوارگى، ندادن صدقه و بخل در انفاق، دارايى اش زياد مى شود؛ امّا نمى داند كه آفريدگار هستى رباخوارگى را آفت نعمت و عامل كاهش ثروت قرار داده، نه باعث بركت و فزونى آن؛ درمقابل، صدقه را مايه بركت و افزايش ثروت و نعمت قرار داده است.

«واللّه لايحبّ كلّ كفّارٍ اثيمٍ»

و خدا هيچ ناسپاس و گناه پيشه اى را دوست نمى دارد.

مفهوم اين جمله آن است كه هر كس نعمتهاى خدا را ناسپاسى كند و آنها را در راه ظالمانه بكار گيرد و ربا را روا پندارد و از اينطريق در گمراهى خويش بكوشد و در گناه خود فرو رود، بايد بداند كه بشدّت مورد خشم خداست.

گفتنى است كه خداوند در اين آيه شريفه نفرمود: «هر كفرگرايى كه چنين كند...» و اين بدان معناست كه هر كه ربا را روا بداند، كافر است. و با اين بيان، آنكه ربا را حلال مى داند و رباخوارگى را پيشه خود مى سازد، بر كفر خويش مى افزايد و آنكه آن را روا مى داند امّا خود ربا نمى خورد، كافر است، با اين تفاوت كه گناهش به سنگينى گروه نخست نيست. كوتاه سخن آنكه خداوند با اين تعبير سخن گفت تا هر دو گروه را شامل گردد و روشن شود كه او بر هر دو دسته خشم مى گيرد.

از پيامبر گرامى آورده اند كه فرمود:

«يأتى على النّاس زمان لايبقى احدٌ الّا اكل الرّبا و مَنْ لم يأكله اصابه من غباره.»(61)

روزگارى تيره و تار بر مردم فرا مى رسد كه همه ربا مى خورند و اگر كسى هم رباخوار نباشد، گردوغبار اين بلاى اجتماعى بر سر و روى او خواهد نشست.

پاداش پر شكوه توحيد گرايان

در ادامه آيات در ترسيم پاداش پر شكوه توحيدگرايان راستين مى فرمايد:

«انّ الذّين آمنوا و عملواالصّالحات و اقامواالصّلوة و آتواالزّكوة لهم اجرهم عند ربّهم و لاخوفٌ عليهم و لاهم يحزنون»

بيقين پاداش كسانى كه ايمان آوردند، كارهاى شايسته كردند و نماز بپاداشتند و زكات پرداختند، نزد پروردگار محفوظ است؛ نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگين مى شوند

در اين آيه شريفه، دربرابر رباخواران و آفت اجتماعى ربا، كسانى به تصوير كشيده مى شوند كه هم به آفريدگار نعمت دهنده ايمان دارند، هم راه و رسم آنان شايسته و بايسته است، و افزون بر رابطه دوستانه با پروردگار، با بندگان او نيز روابطى دوستانه و عادلانه و مبتنى بر رعايت حقوق آنان دارند.

علّت آنكه قرآن شريف كارهاى شايسته و برپاداشتن نماز و پرداختن زكات را در كنار هم قرار داده، اين نيست كه هر كدام از اين اعمال انسانساز و سودمند اگر جداگانه انجام گيرند، پاداش ندارند، هرگز؛ بلكه منظور اين است كه اگر كسى به همه اينها توجّه داشته باشد و خود را به تمامى اين ارزشها آراسته سازد، پاداشى بسيار پرشكوه تر خواهد داشت؛ همانگونه كه در آيه ديگرى، كيفر شديد شرك گرايى و آدمكشى را - كه هر كدام مجازاتى جداگانه دارند - با هم آورده است تا شدّت هشدار را نشان دهد:

«وَالَّذينَ لايَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ اِلهَاً آخَرَ و لايَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتى حَرَّمَ اللَّهُ اِلّا بِالْحَقِّ...»(62)

و آنانكه با خداى يكتا، خدايى ديگر نمى گيرند و كسى را كه خدا كشتن او را حرام ساخته است، جز بر اساس حقّ و عدالت نمى كشند... و هر كه اين كارها را انجام دهد، عقوبت گناه خود را مى بيند.

و پيشتر روشن ساختيم كه آياتى همانند اين آيه شريفه نشان مى دهند كه ايمان به خدا، از كارهاى اعضا و جوارح نيست؛ چرا كه اگر چنين باشد، «عمل صالح» بر آن عطف مى شود و عطف يك چيز به خودش درست نيست.

ممكن است گفته شود كه عطفِ چيزى به خودش، در قرآن شريف هم هست؛ براى نمونه: در آيه «اِنَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ ...»(63) و نيز در آيه «وَالَّذينَ كَفَرُوا و كَذَّبُوا بِآياتِنا ...»(64)، كه در اوّلى «بازداشتن از راه خدا»، و در دوّمى «دروغ شمردن آيات او» چيزى جز كفر نيست، درحاليكه در هر دو، عطف به كفر شده است.

پاسخ اين است كه بباور ما، «بازداشتن مردم از راه خدا» و «دروغ شمردن آيات و نشانه هاى او»، با كفر و كفرگرايى متفاوتند؛ آن دو از نشانه هاى كفر و كفرگرايى، هستند امّا خود كفر نيستند.

نكته ديگر اينكه برخى با استدلال به اين آيه و نظير آن برآنند كه با توجّه به دلالت روشن اين آيات، ديدگاه طرفداران «حبط عمل» يا «تباه شدن كارهاى شايسته انسان»، بى اساس است؛ چرا كه آيه شريفه بروشنى نشان مى دهد كه هر كه كار شايسته اى انجام دهد، پاداش آن را نزد خدا خواهد داشت و هيچ شرطى هم در آيه نيست؛ درصورتيكه درمورد وعده عذاب به گناهكاران، نيامدن با حالت توبه قيد شده است؛ بنابراين، اگر در آنجا هم آفت «حبط» واقعيت داشت، بايد قيد مى شد.

پاسخ اين است كه در آنجا نيز توبه به اجماع مسلمانان شرط شده است. نه اينكه توبه عذاب را برمى دارد، هرگز؛ بلكه اين بخشايش و لطف خداست كه اگر كسى پس از گناه توبه كرد، بخشوده مى شود. و اين اجماع درمورد انجام دادن كارهاى شايسته نيست. و تفاوت اين دو مورد، در همين است.

قرآن پس از ترسيم ديگر احكام ربا و نكوهش از رباخوارگى مى فرمايد:

«يا ايّهاالّذين آمنوااتّقوااللّه و ذروا مابقى من الرّبا ان كنتم مؤمنين»

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! پرواى خدا را پيشه سازيد و آنچه را از ربا باقى مانده است، رها كنيد و به گرفتن اصل سرمايه خويش بسنده كنيد؛ اگر براستى ايمان داريد

آرى؛ اگر به خدا ايمان داريد، دستور او اين است؛ و كسى كه ايمان نداشته باشد، با خدا در پيكار است.

پاره اى مى گويند: منظور اين است كه اين دستور خداست؛ اگر براستى حرمت ربا و تباهيهاى بسيار اين آفت اجتماعى را باور داريد و آن را گواهى مى كنيد، از رباخوارگى دست برداريد!

در پنجمين آيه مورد بحث هشدار مى دهد كه:

«فان لم تفعلوا فأذنوا بحربٍ من اللّه و رسوله»

و اگر فرمان خدا را نپذيرفتيد و به دستورات او در وانهادنِ رباخوارگى - اين بلاى اجتماعى - گردن ننهاديد، يقين داشته باشيد كه اين عمل زشت شما بسان اعلان جنگ با خدا و پيامبر است.

مقصود از اين جمله از آيه شريفه اين است كه: «اگر شما با دست برنداشتن از ربا و رباخوارى و نپذيرفتن دستورات خدا و پيامبرش، سزاوار شديدترين كيفر دنيوى و آتشهاى شعله ور دوزخ شديد...».

جمعى از قاريان قرآن، واژه «فأذنوا» را به مدّ همزه و كسر «ذا» خوانده اند؛ كه دراينصورت، معناى اين واژه با «فاعملوا» يكسان، و مفهوم آيه چنين مى شود: «هر كس از رباخوارگى دست برندارد، او را به پيكار و دشمنى با خدا هشدار ده». و اين آيه شريفه بيانگر سهمگين بودن گناه رباخوارگى است.

درمورد كيفر رباخوار، بعضى معتقدند كه رباخوار را پيشواى عادل، به توبه فرا مى خواند و آنگاه او را رها مى سازد. امّا اگر از كار زشت و ظالمانه خويش دست برنداشت، كشته مى شود.

از ششمين امام نور روايت كرده اند كه فرمود:

«آكل الرّبا يؤدّب بعدالبيّنه، فان عاد ادّب و ان عاد قتل.»(65)

رباخوار را بايد پس از روشن شدن گناه رباخوارگى، تأديب كرد و رها ساخت؛ آنگاه اگر براى بار دوّم به كار زشت و ظالمانه خود روى آورد، دگرباره روشنگرى و وى را تأديب كرد؛ امّا اگر براى بار سوّم به بهره كشى ظالمانه خويش بازگشت، بايد او را به شديدترين كيفر، مجازات كرد.

«و ان تبتم فلكم رؤس اموالكم لاتَظلِمون و لاتُظلَمون»

و اگر روى توبه به بارگاه خدا آوريد، سرمايه هايتان از آنِ شما خواهد بود؛ و در اينصورت، نه ستم كرده ايد و نه به شما ستم مى رود.

قرآن شريف پس از بيان حكم ربا و تحريم آن، اينك به كسانى كه به اين بلاى اجتماعى گرفتارند، دستور مى دهد كه رباخوارگى را واگذارند و اصل سرمايه خويش را باز گيرند و خود را نجات دهند:

«و ان كان ذوعسرةٍ فنظرةٌ الى ميسرةٍ»

اگر بدهكاران شما توانگرند، ربا را واگذاريد و اصل سرمايه خود را از آنان دريافت داريد؛ امّا اگر درميانِ وامدارانِ شما تنگدستى بود، به او فرصت دهيد تا گشايشى در كارش پديد آيد.

ميزان تنگناى اقتصادى

درمورد تنگدستى بدهكار و ميزان آن، ديدگاهها متفاوت است:

1. از ششمين امام نور آورده اند كه ميزان در اين مورد آن است كه بدهكار افزون بر هزينه زندگى خود و خاندانش، درصورتيكه ميانه و معتدل مصرف مى كنند، نداشته باشد.

2. امّا برخى برآنند كه ميزان آن اين است كه بدهكار، از پرداخت بدهى خويش ناتوان شود يا اينكه سرمايه اش دچار ركود و كسادى شده باشد.

فرصت در كدام بدهى؟

و در اينكه در كدام نوع از بدهى بايد به بدهكار مهلت داد تا گشايشى در كارش پديد آيد، نيز بحث هست:

1. از دو امام راستين حضرت باقر و صادق روايت كرده اند كه منظور همه بدهكارانند. و گروهى از مفسّران نيز همين ديدگاه را پذيرفته اند.

2. امّا برخى برآنند كه مقصود، بدهكاران معامله ربوى است.

3. و بباور ما، از ظاهر آيه شريفه، تنها بدهكاران معاملات ربوى دريافت مى شود؛ ليكن ساير موارد را نيز مى توان بر آن قياس كرد.

از حضرت باقر آورده اند كه در تفسير «الى ميسرةٍ» فرمود: منظور اين است كه بدهكار را فرصت دهيد تا جريان كارش به امام عادل برسد؛ كه اگر او پول خويش را در كارهاى شايسته مصرف كرده است، امام از محلّ زكات - كه يكى از راههاى مصرف آن، «غارمين» هستند - بدهى وى را بپردازد.

و ان تصدّقوا خيرٌ لكم ان كنتم تعلمون»

و بخشيدن بدهى بدهكار تنگدست، اگر بدانيد و برايتان مقدور باشد و براستى سود و زيان واقعى خود و جامعه خود را درست ارزيابى كنيد، براى شما بهتر است

نگاهى به روايات

در تفسير و روشنگرى پيام اين آيه شريفه، رواياتى هست كه به برخى از آنها نظر مى افكنيم:

1. پيامبر گرامى فرمود:

«من انظر معسراً او وضع عنه اظلّه اللّه تحت عرشه يوم لاظلّ الّا ظلّه.»(66)

كسى كه به بدهكار تنگدست خود مهلت دهد تا گشايشى در كارش پديد آيد، يا طلب خود را ببخشد، خداوند در روز رستاخيز كه سايه اى جز سايه مهر و لطف او نيست، وى را در سايه مهر خود جاى خواهد داد.

2. همچنين از آن حضرت است كه فرمود:

«من انظر معسراً كان له بكلّ يوم صدقة.»(67)

كسى كه به وامدارى تنگدست فرصت دهد، به ازاى هر روز مهلتى كه به او مى دهد، پاداش صدقه اى ارزشمند خواهد داشت.

از اين آيه شريفه همچنين برمى آيد كه اگر طلبكار بداند بدهكارش براستى در تنگنا است، بر او شايسته نيست كه طلب خويش را مطالبه كند و او را به زندان افكند؛ بلكه بايد به او مهلت دهد تا در كارش گشايشى پديد آيد؛ و اگر اصل طلب خود را بر او ببخشد، پاداشى افزونتر خواهد داشت.

به گفته گروهى، ازجمله «ابن عبّاس»، آخرين آيه اى كه بر قلب مصفّاى پيامبر(ص) فرود آمد، آيه تحريم ربا بود.

قرآن پس از ترسيم مرزهاى مقررات خود و روشنگرى راه سعادت آفرين او، اينك به خردمندان هشدار مى دهد كه:

«واتّقوا يوماً ترجعون فيه الى اللّه ثمّ توفّى كلّ نفس ٍ ماكسبت و هم لايظلمون»

و از روزى كه در آن شما را به سوى خدا بازمى گردانند، پروا كنيد؛ آنگاه است كه به هر كسى پاداش شايسته و بايسته اعمالش را خواهند داد و بر آنان [ ذرّه اى ]ستم نخواهد رفت

در تفسير جمله آغازين اين آيه شريفه - «واتّقوا يوماً ترجعون فيه» - بعضى گفته اند: منظور اين است كه «از روزى كه همه شما را براى دريافت پاداش به سوى خدا بازمى گردانند، پروا كنيد». و برخى ديگر مى گويند: مقصود اين است كه «از روزى بترسيد كه به سوى فرمانروايى بازخواهيد گشت كه تمامى كارها و اختيار سود و زيان و سرنوشت همگان به دست اوست و همه قدرتمداران دنيا در آنجا ناتوان، بى اختيار، و فاقد امكاناتند.

گفتنى است كه در سراسر قرآن شريف، هر جا چنين واژه ها و جملاتى باشد، معنايش همين است؛ چرا كه آن فرمانرواى واقعى جهان هستى است كه هيچ چيز بر او پوشيده نيست و هيچكس هم نمى تواند از قلمرو دانش و فرمانروايى او پنهان باشد يا كارى انجام دهد كه در قلمرو آگاهى او نباشد. قرآن كريم در آيه ديگرى مى فرمايد: «... وَ هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَما كُنْتُمْ ...»(68) (... و هركجا كه باشيد، او با شماست). و در جاى ديگر مى فرمايد: «... ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اَلّا هُوَ رابِعُهُمْ ...»(69) (... هيچ سه نفرى نخواهند بود كه با هم راز گويند جز اينكه خدا چهارمين آنان باشد...). همچنين هشدار مى دهد كه آن روز هيچكس توان امر و نهى نخواهد داشت: «... لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمِ لِلَّهِ الْواحِدِالْقَهّارِ.»(70) (... هان! امروز پادشاهى و فرمانروايى همه جانبه از آنِ كيست؟ از آن خداى يكتاى چيره بر همه).

در تفسير «ثمّ توفّى كلّ نفس ٍ ما كسبت»، دو نظر ارائه شده است:

1. بباور گروهى مفهوم آيه اين است كه: «پاداش كار هر كسى كه در زندگى خويش كارى انجام داده باشد، بطور كامل و بى كم و كاست به او داده مى شود».

2. بباور برخى مقصود اين است كه ثمره كارهاى شايسته و كيفر گناهان هر كس بدقّت و عادلانه به او داده مى شود؛ زيرا واژه «كسب» - به معناى «دستاورد» - دو نوع است:

1. دستاوردى كه معادل همان كارِ انجام شده به دست انسان است.

2. آنچه كه ثمره كار انسان است، بسان پاداش مال و ثروت شايسته اى كه بدست آورده و درست مصرف كرده است.

آرى؛ به اينان نه كمتر از پاداشى كه درخور آن باشند، داده مى شود؛ و نه كيفرى فراتر و شديدتر از آنچه سزاوار آنند. و بدينسان، به آنان ستمى نخواهد رفت.