تفسير جوامع جلد ۶

ابو على ابن الحسن الطبرسى

- ۲۲ -


تـرجـمـه : انسان بايد به غذاى خويش بنگرد.
(24) ما آب فراوانى ازآسمان فروريختيم !(25) سپس زمين را از هم شكافتيم .
(26) و در آن دانه هاى فراوانى رويانديم .
(27) و انگور و سبزى بسيار.
(28) وزيـتـون و نـخـل فـراوان .
(29) و باغهايى پردرخت .
(30) و ميوه وچراگاه .
(31) تا وسيله اى براى بـهـره گـيـرى شـمـا و چـهارپايانتان باشد.
(32) هنگامى كه آن صداى مهيب (صيحه رستاخيز) بـيـايـد(كـافـران در انـدوه عـمـيـقى ) فرو مى روند.
(33) در آن روز كه انسان ازبرادر خود فرار مـى كـنـد,(34) و از مادر و پدرش (35) و زن وفرزندانش ,(36) در آن روز هر كدام از آنها وضعى دارد كـه او را كـامـلابـه خـود مـشـغـول مـى سـازد.
(37) صـورتـهـايـى در آن روز گـشـاده و نـورانـى اسـت ,(38) خندان و مسرور است .
(39) و صورتهايى در آن روزغبارآلود است ,(40) و دود تاريكى آنها را پوشانده ,(41) آنها همان كافران فاجرند.
(42) تفسير: خـداونـد سـبحان پس از برشمردن نعمتهايى كه در خورانسان است به ذكر نعمتهايى پرداخته كه آدمى بدان نيازمند است و فرموده : فلينظر الانسان الى طعامه , بايد آدمى به غذايى كه قوت و روزى اوست بنگرد كه چگونه آن را براى روزى او مهيا ساخته ايم .
انا صببنا الماء صبا, انا به كسر همزه نيز قرائت شده بنابراين كه جمله مستانفه باشد.
به فتح قرائت شده بنابراين كه بدل از طعام باشد, منظور از ماء باران است .
ثم شققنا الارض شقا, آنگاه زمين را به گياهان شكافتيم .
فانبتنا فيها حبا, مقصود از حب جنس حبوباتى است كه آدمى از آن تغذيه مى كند.
و عـنـبـا و قضبا, انگور را به علت منافع فراوانش به ياد كردن امتياز داده است .
وقضب رطبهاى نارسى است كه يكى پس از ديگرى مى افتد تا علوفه چهارپايان شود.
و حـدائق غـلـبا, و باغهايى كه درختانش درهم پيچيده است و اصل آن از غلب الرقاب , گردنهاى ستبر است , و براى درختان ستبر و درهم پيچيده و استعاره آورده اند.
وفاكهة وابا, و ديگر ميوه جات و چراگاهها, چراگاه را از اين نظر اب مى گويند كه قصد مى شود و مردم دنبال آن مى روند اب و ام نظير يكديگرند.
شاعر مى گويد: جذمنا قيس ونجد دارنا ----- ولنا الاب به والمكرع ((266))

متاعا لكم , يعنى [همه آنها را] براى بهره ورى شما قرار داديم .
فـاذا جـاءت الـصـاخة , صاخه صيحه قيامت است , پس هر گاه صيحه قيامت بيايد, واز آن جهت صاخه فرموده كه گوشها را چنان مى خراشد كه احتمال كرد شدن آنهامى رود.
يـوم يضر المرء من اخيه , روزى كه انسان از نزديكترين خويشاوندانش مى گريزد چون سرگرم به كـارهـاى خـودش اسـت يـا بـراى پرهيز از بازخواستهاى آنها از ناراحتيهايى است كه در دنيا از او داشـتـه انـد مثلا برادر مى گويد: در مال خود نسبت به من مواسات را رعايت نكردى و والدين در نيكى به ما تقصير كردند و مادر به من غذاى حرام خورانيد و كار خلاف كرد و فرزندان مى گويند كه والدين ما را تعليم نداده وارشاد نكردند.
لـكل امرى منهم يومئذ شان يغنيه , هر يك از مردم در اين روز وضعى دارند كه پرداختن به آن آنها را به خود مشغول و سرگرم مى كند.
وجوه يومئذ مسفرة , در اين روز چهره هايى مى درخشد, از اسفر الصبح , هرگاه صبح بدرخشد.
از ابن عباس روايت است كه چهره ها از قيام در شب به عبادت درخشان است , و درحديث است كه هر كس در شب بسيار نماز بخواند چهره اش در روز نيكوشود. ((267))

و وجوه يومئذ عليها غبرة , منظور از غبره , غبار است .
بر روى چهره هايى غباراست .
ترهقها قترة , بر روى آن چهره ها سياهى نشتسه است كه همانند دود است .

سوره كورت (تكوير)

مكى است .

بيست و نه آيه دارد.
در حديث ابى (بن كعب ) است كه هر كس سوره اذا الشمس كورت را بخواندخداوند او را در هنگام پراكنده شدن نامه اعمال از رسوايى درامان مى دارد. ((268))

تـرجمه : به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
در آن هنگام كه خورشيددرهم پيچيده شود.
(1) و در آن هـنگام كه ستارگان بى فروغ شوند.
(2)و در آن هنگام كه كوهها به حركت درآيند.
(3) و در آن هـنـگام كه باارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود.
(4) و در آن هنگام كه وحوشش جمع شـوند.
(5) و در آن هنگام كه درياها برافروخته شوند.
(6) و در آن هنگام كه هر كس با همسان خود قـريـن گـردد.
(7) ودر آن هـنـگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود(8) كه به كدامين گناه كشته شدند.
(9) و در آن هنگام كه نامه هاى اعمال گشوده شود.
(10) و در آن هنگام كه پرده از روى آسمان برگرفته شود.
(11)و در آن هنگام كه دوزخ شعله ور گردد.
(12) و در آن هنگام كه بهشت نزديك شود.
(13) آرى در آن موقع هر كس مى داند چه چيزى راآماده كرده است !(14) تفسير: اذا الـشمس كورت , الشمس مرفوع و فاعل براى فعل مقدر است كه كورت آن راتفسير مى كند زيرا اذا داراى معناى شرط است و فعل مى خواهد همچنين است اذا در ديگر آيات .
از ابـن عـبـاس روايـت اسـت كه كورت به معناى از بين رفتن نور و روشنايى خورشيداست .
در معناى كورت دو وجه است : 1 ـ از تـكـويـر عـمامه باشد كه همان پيچيدن عمامه است يعنى روشنايى خورشيددرهم پيچيده مـى شـود و گـستره و پراكندگى آن در كرانه ها از بين مى رود و منظورزوال و از بين رفتن نور خـورشيد است .
يا درهم پيچيده شدن خورشيد عبارت ازجمع شدن و پوشيده شدن آن باشد زيرا هر گاه قصد جمع كردن لباس باشد درهم پيچيده مى شود.
2 ـ يـا تـكوير از طعنه فكوره , باشد هر گاه آن را بيفكند يعنى خورشيد از فلك خودبدور افكنده شود چنان كه خداوند ستارگان را به كدر شدن كه انقباض است توصيف فرموده است .
واذا النجوم انكدرت , از مجاهد نقل شده كه انكدرت به معناى سقوط و پراكنده شدن است .
و اذا الـجـبال سيرت , آنگاه كه كوهها از روى زمين كنده و دور شود.
يا در فضا به حركت آيد مانند حـركـت ابـرهـا نـظـيـر گفتار خداوند: وهى ثمر مر السحاب , در حالى كه [كوهها] مانند ابر در حركتند.
(نمل /88) و اذا العشار عطهلت , عشار جمع عشرا مانند نفاس كه جمع نفسا, است , و مقصودشترى است كه ده مـاه بـه بـالا از بـاردارى آن گـذشـته باشد, اين شتران گرانقدرترين مال در نزد صاحبانشان هستند.
عطلت , ماده شترى است كه مهمل و رها گذاشته شده چون صاحبانشان به خودسرگرمند.
و اذا الوحوش حشرت , آنگاه كه حيوانا وحشى جمع شوند تا از بعضى كه به بعضى ديگر [شاخ زده يا آسـيـبـى رسـانده ] قصاص گرفته شود و به عوض دردهايى كه دردنيا به آنها رسيده و استحقاق [قصاص ] آن را دارند برسند.
از ابن عباس روايت است كه : منظور از حشر حيوانات , مردن آنهاست .
و اذا الـبـحار سجرت , سجرت , هم به تشديد جيم و هم بدون تشديد قرائت شده است .
و ازو سجر الـتـنـور اذا ملاها با الحطب , گرفته شده , تنور پر از هيزم شد.
وبعضى از هيزمها به وسيله بغضى برافروخته شد, يعنى بعضى از درياها در بعضى ديگر جارى شود, تا به صورت يك دريا درآيد, بعضى گفته اند, درياها برافروخته وبه صورت آتشى شعله ور درآيد.
و اذا الـنفوس زوجت , آنگاه كه هر انسانى نزديك به شكل خود مى شود, و به قولى آنگاه كه ارواح به اجـسـاد نـزديـك شـود [زنده شوند] و به گفته بعضى آنگاه كه نفوس صالحان به حوران بهشتى نزديك شوند و نفوس كافران به شيطانها.
و اذا الـمـوده سـئلت , واءديئد, مقلوب آد يئود, به معناى سنگين شدن است زيراسنگين كردن به وسـيـلـه خـاك اسـت و مـعناى سؤال از گناه دختر مقتولى كه به آن گناه كشته شده , توبيخ و سرزنش به قاتل اوست و نظير سخن خدا به عيسى (ع ) است :ءانت قلت للناس اتخذونى وامى الهين مـن دون اللّه , [اى عـيـسى ] آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را دو معبود, غير از خدا انتخاب كنيد.
(مائده /116).
از عـلـى (ع ) قـرائت : سئلت باى ذنب قتلت , روايت شده و ابن عباس و مجاهد نيز به همين صورت قـرائت كرده اند, يعنى دخترك مقتول از خود دفاع مى كند و از خدا ياقاتل خود [علت قتل خويش را] مى پرسد.
از حضرت باقر و صادق (ع ) روايت است كه منظور از آيه رحم و خويشاوندى است و علت قطع رحم از كـسـى كـه رحـم را بطع كرده سؤال مى شود, و فرمودند: رحم كسى است كه در راه دوستى و ولايـت مـا كـشـته شود بنابراين از باب حذف مضاف است [در اصل باى ذنب قتلت المقتوله بوده اسـت ] (قـتـلت ) به تشديد (تاء) نيزقرائت شده است و آيه دلالت دارد كه اطفال مشركان به گناه پـدرانـشـان كـيفرنمى شوند و كيفر فقط در برابر گناه [خود شخص ] است و هر گاه خدا كافر را به سبب بى گناهى كودك مقتول سرزنش مى كند زشت است كه كودك را كيفر دهد.
از ابن عباس در همين مورد [عذاب شدن فرزندان كفار] سؤال شد, او به اين آيه استدلال كرد.
و اذا الـصحف نشرت , نشرت به تشديد (شين ) و بدون تشديد قرائت شده است ومقصود نامه هاى اعـمـال است كه در هنگام مرگ آدمى درهم پيچيده مى شود آنگاه در موقع حساب باز و گشوده مى شود.
پـيـامبر(ص ) فرمود: مردم در روز قيامت با بدن برهنه و پاى برهنه محشور مى شوندپس ام سلمه پـرسيد: زنان چگونه محشور مى شوند؟ فرمود: اى ام سلمه مردم سرگرم و گرفتارند [گرفتارى مردم مانع از نگاه آنها به زنان است ] عرض كرد: گرفتارچه هستند؟ حضرت فرمود: پراكندگى و بـازشـدن نـامـه هاى عمل است كه در آنهاكارهاى نيك و بد به وزن ذره و خردل ثبت شده است .
ممكن است مقصود پراكنده شدن نامه هاى در ميان صاحبان آنها باشد.
و اذا السماء كشطت , آنگاه كه آسمان از جاى خود كنده و نابود شود چنان كه پوست از بدن حيوان سربريده و پرده از روى چيزى جدا مى شود.
و اذا الـجـحـيـم سعرت , سعرت به تشديد (عين ) و بدون تشديد قرائت شده است ,آنگاه كه آتش دوزخ سـخـت بـرافـروخـتـه شـود, بـعـضـى گـفته اند: خشم خدا و گناهان بشر آتش دوزخ را برمى افروزد.
و اذا الجنة ازلفت , آنگاه كه بهشت با نعمتهايش به بهشتيان نزديك شود.
علمت نفس ما احضرت , عامل نصب در اذا الشمس كورت و معطوفهاى آن , فعل علم است .
نـقل شده كه يك قارى اين سوره را در حضور ابن مسعود قرائت كرد و چون به آيه علمت نفس ما احضرت رسيد, ابن مسعود گفت : وا انقطاع ظهرياه اى واى كمرم شكست [يعنى ابن مسعود اين سخن را از بيم قيامت و كيفر اعمال بر زبان آورد. ((269))

] تـرجـمـه : سـوگـنـد بـه سـتـارگانى كه بازمى گردند.
(15) حركت مى كنند و ازديده ها پنهان مـى شوند.
(16) و قسم به شب هنگامى كه پشت كند و به آخر رسد.
(17) و صبح هنگامى كه تنفس كـنـد.
(18) كـه ايـن (قـرآن )كـلام فـرسـتـاده بزرگوارى است (جبرئيل امين ).
(19) كه صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش , مقام والا دارد.
(20) فرمانروا وامين است .
(21) و مصاحب شـمـا (پـيامبر) ديوانه نيست .
(22) اورسول الهى (جبرئيل ) را در افق روشن مشاهده كرد.
(23) او نـسـبـت بـه آنچه از طريق وحى دريافت داشته بخل ندارد.
(24) اين (قرآن ) گفته شيطان رجيم نيست .
(25) پس به كجا مى رويد؟!(26) اين (قرآن )چيزى جز تذكر براى جهانيان نيست .
(27) براى آنـهـا كـه مى خواهندراه مستقيم در پيش گيرند.
(28) و شما اراده نمى كنيد مگر اين كه خداوند پروردگار جهانيان بخواهد.
(29) تفسير: فلا اقسم بالخنس , خنس به پنج ستاره رواجع گويند [ستاره اى كه حركتش برخلاف توالى بروج بـه نـظـر مـى آيـد] و در هـمـان حـال كـه سـتاره در آخر برج ديده مى شود ناگاه به جاى اولش برمى گردد. ((270))

الـجـوار الـنـكنس , منظور از جوارى , سياره , و مقصود از كنس ستارگان پنهان است (كنس ) از كنس الوحش اذا دخل كناسه , گرفته شده , يعنى حيوان وحشى واردلانه اش شد بنابراين مقصود از خنوس سياره بازگشت آن و مقصود از كنوس سياره پنهان شدن آن در نور خورشيد است .
بعضى گفته اند: منظور از جوار الكنس تمام ستارگانند كه در روزها از چشمها پنهان مى شوند و شبها مانند حيوانات وحشى كه به لانه هايشان مى روند در جاهاى خودمخفى مى شوند.
والـلـيل اذا عسعس , عسعس الليل وسعثسع , آنگاه گويند كه شب پشت بگرداند,بعضى گفت اند: يعنى هر گاه تاريكى شب روى بياورد.
والـصـبـح اذا تـنفس , آنگاه كه روشنى صبح امتداد يابد يعنى هرگاه صبح روى بياوردنسيم (باد خنك ) نيز روى مى آورد پس نسيم را به منزله نفس كشيدن صبح قرار داده است .
انه لقول رسول كريم , ضمير انه به قرآن برمى گردد, يعنى قرآن گفته پيكى است كه در پيشگاه پروردگارش بزرگوار است و او جبرئيل (ع ) است .
ذى قوة , اين جمله مانند آيه : شديد القوى ذو مرة فاستوى , است .
عند ذى العرش مكين , در پيشگاه صاحب عرش يعنى خداى سبحان قدرتمنداست .
مطاع ثم ,, در آسمان اطاعت مى شود و فرشتگان آسمان از او فرمان مى برند.
امين در رساندن وحى خدا به پيامبرانش امين است .
و مـاصـا جـئكـم بـمجنون , اين آيه عطف بر جواب قسم (انه لقول رسول كريم ) است پيامبر(ص ) جبرئيل (ع ) را به همان صورتى ديد كه خدا او را آفريده است .
باالافق المبين , در محل بلند طلوع خورشيد كه افق اعلى از سمت مشرق است .
و مـا هو على الغيب بظنين , محمد(ص ) در خبرهايى كه از غيب و وحى مى دهدمتهم نيست , چرا كه احوال آن حضرت گوياى راستگويى و امانت اوست .
ظنين از ظنه به معناى تهمت است و با (ضاد) از ضنن به معناى بخل نيز قرائت شده است يعنى اگر كسى درخواست تعليم وحى كند بخل نمى ورزد به گونه اى كه به او تعليم ندهد يا قسمتى از وحى را كنار بگذارد و ابلاغ نكند.
تفاوت ميان (ضاد) و (ظاء) در اين است كه مخرج (ضاد) از اصل كنار زبان ودندانهايى است كه در سمت راست يا چپ زبان واقع است و يكى از حروف شجرى و نظير (جيم و شين ) است . ((271))

و مخرج (ظاء) از كنار زبان و ريشه دندانهاى ثناياى بالاست و يكى از حروف ذولقيه ((272))

نظير (ذال و ثاء) است .
و ما هو بقول شيطان رجيم , قرآن گفته شيطان رانده به شهابها نيست چنان كه كفارمعتقد بودند كه شيطان [سخنان را ] به پيامبر القا مى كند همان طور كه به دوستان كاهش خود القا مى كرد.
فـايـن تذهبون , طلب گمراهى براى آنهاست چنان كه به ترك كننده جاده كه از راه كناره گيرى مـى كـنـد مـى گويند: به كجا مى روى و حال كفار بر حال آن كس كه از جاده كناره گيرى كرده تشبيه شده است به اين جهت كه حق را ترك كرده و از حق به باطل عدول كرده اند.
ان هـو الا ذكـر لـلعالمين , ضمير (هو) به قرآن برمى گردد, تا قرآن چيزى جز موعظه ويادآورى براى جهانيان نيست .
لـمن شاء منكم , بدل از للعالمين است و به اين دليل بدل عالمين شده كه آنان كه باداخل شدن بـه اسلام خواستار استقامت و راستى هستند از قرآن و موظعه بهره مى برند و گويى جز آنها كسى از موعظه بهره نمبرد اگر چه تمامشان موعظه مى شوند.
و مـا تـشـاؤن , خـواسـتـار اسـتـقـامت نيستند يعنى جز با توفيق و لطف خدا هيچ كس استقامت نـمى خواهد يا شما خواهان استقامت نيستيد منظور كسانى است كه خواهان استقامت نيستند جز به الزام و جبر الهى .

سوره انفطار (انفطرت )

مكى است .

و نوزده آيه دارد.
ابـى [بن كعب ] روايت كرده كه هر كس سوره انفطار را قرائت كند خداوند به عدد هرقطره بارانى كه از آسمان فرو مى ريزد يك جسمه و به عدد هر قبرى يك حسنه به اومى دهد. ((273))

حـضـرت صـادق (ع ) فـرمـود: هـر كس دو سوره انشقاق و انفطار را قرائت كند و در نمازواجب و مـستحب اين دو را مدنظر قرار دهد [مرتب بخواند و در آن تامل كند] هيچ چيزى حاجب و مانع او از خدا نشود و همواره به خدا توجه نمايد و خدا نيز به اونظر رحمت كند تا از حساب مردم آسوده شود. ((274))

تـرجـمـه : بـه نام خداوند بخشاينده بخشايشگر.
آن زمان كه آسمان (كرات آسمانى ) از هم شكافته شـود.
(1) و آن زمـان كـه سـتـارگـان پـراكـنده شود و فرو ريزد.
(2) و آن زمان كه درياها به هم پيوسته شود.
(3) و آن زمان كه قبرها زيرورو شود (و مردگان خارج شوند).
(4) در آن زمان هر كس مـى دانـد آنچه را از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است .
(5) اى انسان چه چيز تو را در بـرابـرپـروردگـار كـريـمـت مـغـرور ساخته ؟!(6) همان خدايى كه تو را آفريد ومنظم و موزون ساخت .
(7) و در هر صورتى كه مى خواست تو راتركيب نمود.
(8) آنچنان كه شما مى پنداريد نيست , بـلـكـه شـمـا روز جـزارا منكريد.
(9) و بدون شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده (10)والامقام و نـويـسنده (اعمال نيك و بد شما)(11) آنها مى دانند شما چه مى كنيد.
(12) مسلما نيكان در نعمت فـراوانـى هـسـتند.
(13) و بدكاران در دوزخند(14) روز جزا وارد آن مى شوند و مى سوزند(15) و هـيـچ گاه از آن غائب و دور نيستند(16) تو چه مى دانى روز قيامت چيست ؟(17) باز چه مى دانى روز قيامت چيست ؟(18) روزى است كه هيچ كس قادر بر انجام كارى در حق ديگرى نيست و همه امور درآن روز از آن خداست .
(19) تفسير: اذا السماء انفطرت , انفطرت , شكافته و پاره شد, آنگاه كه آسمان شكافته شود.
و اذا الكواكب انتثرت , انتثرت , سقوط كرد, آنگاه كه ستارگان سقوط كنند.
و اذا الـبـحـار فجرت , راه بعضى از درياها به بعضى گشوده شود و به صورت يك دريادرياد و آب شور با آب شيرين مخلوط شود.
و اذا القبور بعثرت , آنگاه كه قبرها شكافته شود و مردگان آن بيرون آيند.
بعثر وبحثر دو كلمه نظير يكديگرند كه از بعث و بحث با راء تركيب شده اند.
علمت نفيس ما قدمت , هر نفسى از خير و شرى كه پيش فرستاده آگاه شود.
و اخـرت , و آنچه را بعد فرستاده مانند سنت حسنه اى كه پس از او عمل شده بداند.
و نظير اين آيه اسـت : يـنبؤا الانسان يومئذ بما قدم واخر, و در آن روز انسان را از تمام كارهايى كه از پيش يا پس فرستاده , آگاه مى كند.
(قيامت 13).
يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم , اى انسان چه چيز تو را به پروردگار كريم خودمغرور ساخته تا نافرمانى و مخالفت او كنى ؟ پيامبر(ص ) فرمود: نادانى اش او را مغرور ساخته است .
حسن گفته است : به خدا شيطان پليدش او را مغرور ساخته و به او گفته است : هرچه مى خواهى انـجـام بده كه پروردگارت همان بخشنده اى است كه در آغاز به تونعمت بخشيده و سرانجام نيز خواهد بخشيد, و بدين وسيله شيطان او را درمنجلاب گناه افكنده است .
به فضيل بن عياض گفتند اگر خداوند تو را روز قيامت در برابر خود برپا داشته ومحاكمه كند و بـفرمايد: ما غرك بربك الكريم , چه چيز تو را به پروردگار كريمت مغرور كرده چه خواهى گفت ؟ فضيل جواب داد كه مى گويم : پرده هاى آويخته عفوو كرم تو مرا مغرور ساخت .
از يـحيى بن معاذ نقل شده است : اگر چنين سؤالى از من شود خواهم گفت : احسان و نيك تو در گذشته و آينه مرا مغرور كرد.
از ديگرى نقل شده كه خداوند سبحان به اين دليل از ميان اسماء خود اسم كريم راذكر كرده كه بـه گـنـهـكـار تـلقين جواب كند تا بگويد: بخشش خداى بخشنده مرا مغرورساخت چنان كه از اميرالمؤمنين (ع ) روايت است كه چند بار يكى از غلامانش راصدا زد و او جواب نداد و پس حضرت او را در كـنـار در ديـد و به او فرمود: چراجوابم را ندادى در پاسخ حضرت گفت : چون به حلمت مطمئنم و از مجازاتت درامان هستم پس جوابش را پسنديد و او را [در راه خدا] آزاد كرد.
الـذى خـلقك فسويك , خدايى كه تو را [از نطفه اى ] آفريد و تو را انسانى مستوى القامه با اندامهايى سالم قرار داد.
فعدلك , آفرينش تو را معتدل و متناسب قرار داد, اين فعل بدون تشديد (دال ) نيزقرائت شده و در اين قرائت , دو معنى دارد: 1 ـ به همان معناى فعل مشدد, يعنى خلقت تو را معتدل قرار داد به طورى كه اعضاى بدنت با هم هماهنگ است .
2 ـ بـدون تـشـديـد (دال ) يعنى از آفريدن غير تو عدول كرد و تو را زيبا آفريد [از ديگرآفريدگان ممتازى ] عدله عن الطريق , گويند يعنى او را از راه منصرف كرد وبرگرداند.
فـى اى صـورة مـا شاء ركبك , به هر صورتى از صورتهاى گوناگون در زيبايى و زشتى وبلندى و كوتاهى و شباهت به بعضى خويشاوندان و عدم شباهت , كه به مقتضاى مشيت و جكمتش بوده , تو را تـركيب و صورت بندى كرده است , اين جمله توضيح براى (فعدلك ) است و تعلق گرفتن حرف جر به ركبك به اين معناست كه خداوندتو را به بعضى از صورتها درآورد و ممكن است حرف جر متعلق به عدلك باشد وبه معناى تعجب , يعنى تو را به هر صورتى شگفت , معتدل قرار داد, آنگاه فرمود: ماشاء ركبك , يعنى به هر تركيبى كه خواست تو را نيكو تركيب كرد.
كلا بل تكذبون با الدين , يعنى از مغرور شدن به خدا برگرديد.
بل تكذبون , بلكه اى گروه كافر شما روز جزا را تكذيب مى كنيد.
و ان عليكم لحافظين , البته نگهبانانى از فرشتگان هستند كه اعمال شما را مى نويسندتا به آن جزا داده شويد.
ان الابرار لفى نعيم , البته نيكان از ابرار در بهشتند.
و ان الفجار لفى جحيم , و كسانى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند در دوزخند.
يصلونها يوم الدين , يعنى در روز قيامت ملازم آتشند چون در دوزخ مى باشند.
و مـا هـم عـنها بغائبين , از آتش بركنار نيستند و نظير اين آيه است : و ما هم بخارجين منها, ولى نمى توانند [از آتش ] خارج شوند.
(مائده /37) و مـا ادريـك مـا يـوم الـدين , يعنى كار روز قيامت به گونه اى است كه هيچ كس نمى تواند كنه و حقيقت ترس و شدتش را دريابد و هر طور تصور كند باز هم بالاتر ازآن است .
ثم ما ادريك ما يوم الدين , تكرار آيه براى تاكيد و فزونى وحشت روز قيامت است .
آنگاه به اجمال روز قيامت را توصيف كرده و فرموده است : يوم لاتملك نفس لنفس شيئا والامر يومئذ للّه , روزى كه هيچ كس نمى تواند از ديگرى دفاع كند يا به ديگرى نفعى برساند يا از كسى شفاعت كند جز به اذن و فرمان خدا.
در اعراب : يوم لاتملك , چند قول است : 1 ـ رفع , بنابراين كه بدل از يوم الدين باشد يا هو در تقدير گرفته شود.
2 ـ نصب , بنابراين كه يدانون در تقدير باشد چون دين بر آن دلالت مى كند.
3 ـ به همان حال ظرفيت كه بيشتر اوقات به آن حال است رها شود و محلا مرفوع باشد و نظير آن است آيات : يوم هم على النار يفتينون , روزى كه مردم مى باشند(قارعه /4).
والامر يومئذ للّه , حكم به پاداش و ثواب و عفو و كيفر تنها از آن خداست .

سوره مطففين

مكى و مدنى بودنش مورد اختلاف است .

سى و شش آيه دارد.
ابـى (بـن كـعـب ) گويد: هر كس اين سوره را قرائت كند خداوند او را در قيامت ازرحيق محتوم [جامهاى سربسته ] سيرآب كند. ((275))

حـضـرت صـادق (ع ) فـرمـود: هر كه در نماز واجب خود سوره مطففين را قرائت كندخداوند در قـيـامـت او را از آتش امان دهد به طورى كه نه آتش او را ببيند و نه او آتش را و از پل دوزخ عبور نكند و مورد محاسبه قرار نگيرد. ((276))

تـرجـمـه : بـه نـام خـداونـد بخشنده مهربان .
واى بر كم فروشان (1) آنها كه وقتى براى خود كيل مـى كـنند حق خود را به طور كامل مى گيرند.
(2)اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كـنند كم مى گذارند!(3) آيا آنها باور ندارند كه برانگيخته مى شوند.
(4) درروزى بزرگ .
(5) روزى كـه مـردم در پـيشگاه پروردگار جهان مى ايستند.
(6) چنين نيست كه آنها (درباره قيامت خـيال مى كنند)مسلما نامه اعمال فاجران در سجين است .
(7) تو چه مى دانى سجين چيست ؟(8) نامه اى است رقم زده و سرنوشتى است حتمى .
(9) واى در آن روز بر تكذيب كنندگان .
(10) همانها كه روز قيامت را انكارمى كنند.
(11) و تنها كسانى آن را انكار مى كنند كه متجاوز وگنهكارند.
(12) هـمـان كس كه وقتى آيات ما بر او خوانده مى شودمى گويد: اين افسانه هاى پيشينيان است .
(13) چـنين نيست كه آنهاخيال مى كنند, بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته !(14)چنين نيست كه آنها مى پندارند, بلكه در آن روز از پروردگارشان محجوبند.
(15) سپس آنها مسلما وارد دوزخ مـى شـونـد.
(16) بـعـد بـه آنـهـا گـفـتـه مـى شـود ايـن هـمـان چـيـزى اسـت كه آن را تـكـذيـب مى كرديد!(17) چنان نيست كه آنها (درباره معاد) خيال مى كنند, بلكه اعمال نيكان در عـليين است .
(18) و تو چه مى دانى عليين چيست ؟!(19) نامه اى است رقم زده و سرنوشتى است قـطـعـى .
(20)كـه مـقربان شاهد آنند.
(21) مسلما نيكان در انواع نعمت متنعمند.
(22)بر تختهاى زيـباى بهشتى تكيه كرده و به زيبائيهاى بهشت مى نگرند.
(23) در چهره هاى آنها طراوت و نشاط نـعمت رامى بينى .
(24) آنها از شراب زلال دست نخورده سربسته اى سيرآب مى شوند.
(25) مهرى كـه بـر آن نـهـاده شـده از مـشـك اسـت , و در اين نعمتهاى بهشتى بايد راغبان بر يكديگر پيشى بـگـيـرنـد.
(26) ايـن شـراب (طـهـور) ممزوج با تسنيم است .
(27) همان چشمه اى كه مقربان از آن مى نوشند.
(28) بدكاران (در دنيا) پيوسته به مؤمنان مى خنديدند.
(29)و هنگامى كه از كنار آنها (جـمـع مـؤمنان ) مى گذشتند آنها را با اشارات مورد سخريه قرار مى دادند.
(30) و هنگامى كه به سـوى خـانـواده خـودبـازمـى گشتند مسرور و خندان بودند.
(31) و هنگامى كه آنها (مؤمنان )را مـى ديدند مى گفتند: اينها گمراهانند.
(32) در حالى كه آنها هرگزمامور مراقبت و متكفل آنان (مـؤمـنان ) نبودند.
(33) ولى امروز مؤمنان به كفار مى خندند.
(34) در حالى كه بر تختهاى مزين بهشتى نشسته اندو نگاه مى كنند.
(35) آيا كفار پاداش اعمال خود را گرفتند؟!(36) تفسير: ويـل للمطففين , تطفيف , كاستن از پيمانه و ترازو و ندادن حق خريدار است , زيراآنچه در پيمانه و وزن كـم مـى شـود چـيزى اندك است , چون پيامبر(ع ) وارد مدينه شدمردم مدينه از نظر پيمانه كـردن بـدتـرين مردم بودند و پس از نزول اين سوره پيمانه راخوب و كامل كردند, پيامبر(ص ) به مردم مدينه فرمود: پنج [بلا] در برابر پنج [گناه ] است : 1 ـ هيچ گروهى پيمان شكنى نكردند جز اين كه خدا دشمنانشان را بر آنها مسلطساخت .
2 ـ هيچ گروهى حكم نكردند به آنچه خداوند نازل نفرمود مگر اين كه فقر درميانشان شايع شد.
3 ـ در ميان هيچ قومى گناه آشكار نشد جز اين كه مرگ در ميان آنها شايع گشت .
4 ـ هيچ قومى از پيمانه نكاستند جز اين كه گياه [در زمينهايشان ] نروييد و دچارقحطى شدند.
5 ـ هيچ گروهى از پرداخت زكات سر, باز نزدند مگر اين كه از باران منع شدند.
الـذين اذا اكتالو على الناس يستوفون , بجاى من الناس على الناس فرمود تا دلالت كند بر اين كه پـيـمانه كردنشان به ضرر مردم بود.
ممكن است على متعلق به يستوفون , باشد و مفعول بر فعل مقدم شده تا بر خصوصيتى دلالت كند, يعنى فقطبر ضرر مردم پيمانه مى كردند ولى پيمانه را به نفع خودشان كامل مى كردند.
فـراء گـويد: من و على , در همين مورد بجاى هم مى نشينند [مترادفند] زيرا پيمانه برآن شخص ثابت است .
پس هر گاه بگويد: اكتلت عليك , گويى گفته است : اءخذت ماعليك , آنچه بر ذمه ات بود گرفتم , و هر گاه بگويد: اكتلت منك , گويى گفته است :استوفيت منك حق و حقوق خود را بطور كامل از تو گرفتم .
و اذا كـالـوهـم او وزنـوهـم يـخسرون , ضمير در كالوهم و در زونوهم منصوب است وبه ناس برمى گردد و در آن دو وجه است : 1ـ مـقصود كالوا لهم , او وعزنوالهم , باشد و حرف جر [لام ] حذف و ضمير به فعل متصل شده است چنان كه شاعر گفته است : ولقد جنيتك اكمؤا وعساقلا ----- ولقد نهيتك عن بنات الاوبر ((277))

يا والحريص يصيدك لا الجواد, به معناى : جنيت لك ويصيد لك , شخص حريص تورا شكار مى كند نه بخشنده .
2 ـ مـضـاف (مـكـيـل و موزون ) حذف شده و مضاف اليه بجاى آن نشسته است ونمى تواند ضمير مـرفـوع براى مطففين باشد زيرا معنى چنين مى شود: هر گاه از مردم چيزى مى ستانند پيامه را كامل مى كنند و هر گاه خودشان به خصوص عهده دارپيمانه و وزن هستند پيامنه را كم مى دهند و اين سخن متنافر است چون سخن ازنفس عمل است نه مباشر عمل .
يخسرون , يعنى مى كاهند, گويند خسر الميزان و اخسره , از ترازو كاست .
الايـظـن اولـئك انـهم مبعوثون , اين آيه شگفتى و انكار بزرگى است بر كم فروشان دراين كه بر كم فروشى گستاخ شده اند و گويى به دلشان خطور نمى كند كه در قيامت زنده شده و به حساب آنها مى رسند.
قتاده گويد: اى فرزند آدم [پيمانه را] كامل كن چنان كه دوست مى دارى پيمانه ات راكامل بدهند و عـدالـت كـن چـنـان كـه دوسـت دارى با تو به عدالت رفتار شود, نقل شده كه عربى بيابانى بر عـبـدالملك بن مروان گفت : آنچه را خدا درباره مطففين فرموده شنيده اى ؟ مقصود اين بود كه ايـن تـهـديـد سـخت , متوجه مطفف هست , پس به خودت چه گمان مى برى در حالى كه اموال مسلمين را بدون وزن و پيمانه برمى دارى , بعضى گفته اند: ظن در آيه به معناى يقين است .
يـوم يـقـوم الـنـاس لرب العالمين , يوم يقوم , ظرف (مفعول فيه ) براى مبعوثون , است .
كلا, منع از كم فروشى و غفلت از يادآورى حساب و زنده شدن در قيامت است .
ان كتاب الفجار لفى سجين , يعنى آنچه از اعمال فاجران نوشته مى شود در سجين است گفته اند: سجين چاهى در جهنم است .
كـتاب مرقوم , اين جمله خبر مبتداى مقدر است و در اصل هو كتاب بوده است .
يعنى آن [سجين ] محل نامه اعمال فاجران است پس مبتدا و مضاف هر دو حذف شده است .
بـعـضـى گـفته اند: سجين كتابى است جامع كه دفتر كارهاى شر است و خداوند اعمال كافران و فـاسـقـان جـن و انس را در آن ثبت كرده است و آن كتابى است نوشته شده ونوشتن آن روشن و آشـكـار اسـت يا هر كى آن را ببيند بداند كه خيرى در آن نيست ,يعنى اعمال فاجران در اين دفتر نـوشـتـه و ثـبت شده است .
سجين بر وزن فعيل و ازسجن است چون علت حبس و در تنگنا قرار گرفتن در دوزخ مى شود يا به اين علت كه برحسب روايتى در زير زمين هفتم در محلى ترسناك افـكنده شده است كه آن نامه را شياطين مى بينند چنان كه دفتر كارهاى خير را فرشتگان مقرب مى بينند,سجين اسم علمى است كه از صفت نقل شده مانند حاتم .
الـذيـن يـكـذبون بيوم الدين , آنها كه روز جزا را تكذيب مى كنند, اين آيه از مواردى است كه براى نكوهش توصيف شده نه براى بيان تكذيب كنندگان چنان كه مى گوييد: فعل ذلك فلان الفاسق الخبيث , اين كار را فلان فاسق پليد انجام داده است .
كلا بل ران على قلوبهم , كلا منع براى معتد للاثيم , (متجاوز گنهكار) از گفته خودش است .
بـل ران عـلـى قـلـوبهم , گناهان بر دلهايشان غلبه كرده و بر آن نشسته چنان كه زنگار برچيزى مـى نـشيند و به اين معناست كه شخص بر گناهان پافشارى كند تا بر دلش مهربخورد, در نتيجه عمل خير را نپذيرد و به آن مايل نشود.
حـسن (بصرى ) گفته است : منظور از رين گناه پس از گناه است تا آنجا كه دل سياه مى شود.
گفته مى شود: ران عليه الذنب وغان عليه دينا وغينا, گناه بر او غلبه كرد.
ران فيه النوم , خواب بر او غالب شد, رافت به الخمر, شراب عقل مى گسار را برد.
بـل ران , به ادغام (لام ) در (راء؟ نيز قرائت شده , و اظهار (راء) و ادغام لازم در (راء)بهتر است .
و به صورت اماله و تفخيم (الف ) نيز قرائت شده است .
كـلا انـهـم عن ربهم يومئذ لمحجوبون , كلا منع از كسى است كه به سبب آن زنگار بردلهايشان غلبه كرده است .
و محجبو بودن از پروردگارشان تمثيلى براى سبك وخوار شمردن آنهاست .
زيرا فقط به افراد بزرگوار و آبرومند, اذن ورود به دربارشاهان را مى دهند.
ابن عباس گفته است : از رحمت و بخشش پروردگارشان محجوب و ممنوعند.
كـلا ان كـتـاب الابـرار لفى عليين , كلا, منع از تكذيب [در آيه قبل ] است .
منظور از:كتاب الابرار, اعمال نيكان است كه نوشته شده .
عليون اسم خاص براى دفتركارهاى خيرى است كه تمام اعمال مـقـربـان در آن نوشته شده است و منظور ازابرار, تقواپيشگان جن و انس است , عليون منقول از جمع على بر وزن رفعين ازعلو است و به چند جهت علو ناميده شده است : 1 ـ چون سبب بالا رفتن به درجات بلند بهشت است .
2 ـ چـون [دفتر كارهاى خير] در آسمان هفتم و در زير عرض آنجا كه مسكن كروبيان است و جاى بـلـنـدى است قرار دارد.
و آيه : يشهده المقربون [مقربان آن دفتر رامى بينند] بر اين معنى دلالت دارد.
3 ـ منظور از عليين , سدرة المنتهى است [مقام جبرئيل (ع )].
على الا رائك ينظرون , بر روى تختها و بسترهايى كه در حجله ها گذاشته مى شودقرار دارند و به هـر جا مى خواهند و چشمشان كشش دارد و از منظرهاى بهشت ونعمتهايى كه خدا به آنها داده و به دشمنانشان كه در دوزخ معذبند مى نگرند.
تعرف فى وجوههم نضرة النعيم , طلاراوت و شادابى بهره ورى از نعمتها درچهره هايشان پيداست , تعرف به صورت مجهول و نضرة النعيم به رفع نيز قرائت شده است .
يـسقون من رحيق مختوم , از شرابى مى نوشند كه هيچ ناخالصى ندارد, و ظرفهايش بجاى گل با مشك مهر شده است .
بعضى گفته اند: هر گاه , شخص آن را بنوشد (در پايان شرب ) بوى مشك رامى دهد.
بـعـضـى گـفـتـه اند: با كافور آميخته مى شود و پس از آميخته شدن با كافر به وسيله مشك مهر مى شود.
خامه , به فتح (تاء) نيز قرائت شده يعنى آنچه به وسيله آن , چيزى مهر شود.
و فـى ذلـك فليتنافس المتنافسون , رغبت كنندگان به سبقت گرفتن در بزرگى خداى متعال مـايل و راغب شوند, نظير اين آيه است , آيه : لمثل هذا فليعمل العاملون ,آرى براى مثل اين پاداش تلاشگران بايد بكوشند.
(صافات /61).
و مـزاجـه مـن تسنيم , طبيعت اين شراب كه تعريف شد از تسنيم است و آن اسم خاص است براى چـشـمـه اى كه خود آن تسنيم ناميده شده و آن مصدر سنمه به معناى رفعه است به دو جهت : يا براى اين كه عالى ترين شراب در بهشت است يا ازآن نظر كه از بالا براى بهشتيان آورده مى شود.
قتاده گويد: تسنيم نهرى است كه در هوا جارى است و در ظروف بهشتيان ريخته مى شود.
عينا يشرب بها المقربون , در اعراب عينا دو قول است : 1 ـ منصوب است بنابراين كه مدح باشد.
(مفعول امدح باشد).
2 ـ زجاج گفته است : بنابر حال بودن منصوب است .
ان الذين اجرموا, مقصود (از مجرمان ) همان مشركانند.
كانوا من الذين آمنو يضحكون , [مشركان ] بر مؤمنان يعنى عمار, خباب , صهيب وديگر مؤمنان فقير مى خنديدند و آنان را مسخره مى كردند.
[شان نزول ] روايت شده كه اميرالمؤمنين على (ع ) با چند از نفر مسلمانان خدمت پيامبر(ص )آمد.
پس منافقان آنـهـا را ريـشـخـند كرده و بر نها خنديدند و با اشاره چشم و ابرو از آنهاعيبجويى كردند آنگاه نزد يـارانـشـان برگشتند و گفتند: امروز آن اصلع (على بن ابى طالب (ع )) را ديديم و بر او خنديديم پس پيش از آن كه على (ع ) به خدمت پيامبر خدا(ص ) برسد اين آيه نازل شد. ((278))

ابـوصـالـح از ابن عباس در مورد آيه : ان الذين اءجرموا روايت كرده كه منافقان قريش يكديگر را با اشاره چشم و ابرو عيبجويى مى كردند.
و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فكهين , فكهين , فاكهين نيز قرائت شده يعنى از بدگويى مسلمانان و مسخره كردن آنها لذت مى بردند.
و ما ارسلوا عليهم حافظين , يعنى كفار را نفرستاده اند تا نگهبان مؤمنان باشند و مامورحفظ اعمال آنها نيستند و اگر سرگرم وظايف خود باشند برايشان سزاوارتر است .
فـاالـيوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون , يعنى در روز قيامت مؤمنان بر كفارمى خندند چنان كه كفار در دنيا بر آنها مى خنديدند.
روايت است كه براى كفار درى به بهشت گشوده مى شود و به آنها مى گويند به طرف آن برويد و چـون بـه در بـهشت مى رسيد در به رويشان بسته مى شود و چند بار اين عمل نسبت به آنها تكرار مى شود و مؤمنان در حالى كه در حجه ها روى تختهايند به آنها مى نگرند و مى خندند.
عـلـى الارائك يـنـظـرون , يـنـظـرون , حـال , براى يضحكون است , يعنى : يضحكون منهم ,بر آنها مى خندند در حالى كه از روى تختها به آنها مى نگرند.
هل ثوب الفكار ما كانوا يفعلون , يعنى هر گاه مؤمنان اين رفتار را با كفار داشته باشندآيا جزايشان را داده اند يعنى تلافى سخره هاى دنيا شده است .
ثوبه واثابه , آنگاه گويند كه او را جزا دهد.
اوس شاعر گرفته است : ساءجزيك او يجزيك عنى مثوب ----- وحسبك ان يثنى عليك و تحمدى ((279))