برگزيده تفسير نمونه جلد اول
تفسير سوره هاى :
فاتحة الكتاب (حمد)، بقره، آل عمران، نسا، مائده، انعام

زير نظر: آية اللّه مكارم شيرازى
تحقيق و تنظيم :احمد على بابائى

- ۱۸ -


سـپـس اشـاره مى كند كه مذهبى به اين روشنى و قوانينى با اين عظمت منافعش براى هيچ كس قـابل انكار نيست , بنابراين ((اگر اهل كتاب (يهود و نصارى )ايمان بياورند به سود خودشان است (امـا مـتـاسـفـانـه تـنها) اقليتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده اند و اسلام را با آغوش باز پذيرفته اند در حالى كه اكثريت آنهااز تحت فرمان پروردگار خارج شده اند)) (ولو آمن اهل الكتاب لكان خيرا لهم منهم المؤمنون واكثرهم الفاسقون ).
آيـه 111ـ شـان نـزول : در شـان نـزول ايـن آيـه و آيه بعد نقل شده : هنگامى كه بعضى از بزرگان روشن ضمير يهود همچون عبداللّه بن سلام با ياران خود آيين پيشين را ترك گفته و به آيين اسلام گـرويـدنـد, جمعى از رؤساى يهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهديد كردند كه چرا آيين پدران ونياكان خود را ترك گفته و اسلام آورده اند ؟ آيه به عنوان دلدارى و بشارت به آنها وساير مسلمانان نازل گرديد.
تـفـسـير: اين آيه و آيه بعد در حقيقت متضمن چند پيشگويى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پيامبراكرم (ص ) عملى گرديد:.
1ـ ((اهل كتاب هيچ گاه نمى توانند ضررمهمى به شما (مسلمانان ) برسانند, وزيانهاى آنها جزئى و زودگذر است )) (لن يضروكم الا اذى ).
2ـ ((هرگاه در جنگ با شما روبرو شوند سرانجام شكست خواهند خورد و پيروزى نهايى از آن شما (مـسلمانان ) است و كسى به حمايت از آنان برنخواهد خاست ))(وان يقاتلوكم يولوكم الا دبار ثم لا ينصرون ).
(آيه 112)ـ سوم : آنها هيچ گاه روى پاى خود نمى ايستند, و همواره ذليل وبيچاره خواهند بود, مگر اين كه در برنامه خود تجديدنظر كنند و راه خدا پيش گيرنديا به ديگران متوسل شوند و موقتا از نيروى آنها استفاده كنند (ضربت عليهم الذلة اينماثقفوآ).
طولى نكشيد كه اين سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پيامبراسلام (ص ) تحقق يافت .
سـپـس در ذيـل اين جمله اين مى فرمايد: تنها در دو صورت است كه مى تواننداين مهر ذلت را از پـيـشانى خود پاك كنند, نخست ((بازگشت و پيوند با خدا و ايمان به آيين راستين او)) (الا بحبل من اللّه ).
((و يا وابستگى به مردم و اتكا به ديگران )) (وحبل من الناس ).
بـنابراين , يا بايد در برنامه زندگى خود تجديدنظر كنند و به سوى خدا بازگردند و خاطره خيال شـيـطـنـت و كـيـنـه توزى را از افكار خود بشويند, و يا از طريق وابستگى به اين و آن به زندگى نفاق آلود خود ادامه دهند.
سـپس قرآن به ذلتى كه يهود بدان گرفتار آمده اشاره كرده , مى گويد: ((و درخشم خدا مسكن گزيده اند, و مهر بيچارگى بر آنها زده شده )) (وبؤا بغضب من اللّه وضربت عليهم المسكنة ).
بـه ايـن تـرتـيـب يهود بر اثر خلافكاريها نخست از طرف ديگران مطرود شدند وبه خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدريجا اين موضوع به صورت يك صفت ذاتى ((احساس حقارت )) درآمد.
در پـايـان آيـه دلـيـل ايـن سـرنوشت شوم يهوديان را بيان مى كند, مى فرمايد: اگرآنها به چنين سرنوشتى گرفتار شدند, نه به خاطر نژاد و يا خصوصيات ديگرآنهاست , بلكه به خاطر اعمالى است كـه مرتكب مى شدند, ((چرا كه آنها به آيات خدا كفر مى ورزيدند)) (ذلك بانهم كانوا يكفرون بيات اللّه ).
و دوم ايـن كه : اصرار در كشتن رهبران الهى و پيشوايان خلق و نجات دهندگان بشر يعنى انبياى پروردگار داشتند ((و پيامبران را به ناحق مى كشتند)) (ويقتلون الا نبي بغير حق ).
و سـوم ايـن كه : آلوده به انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى به حقوق ديگران و تجاوز به مـنافع ساير مردم بوده اند و اگر چنين ذليل شدند ((به خاطر آن است كه گناه كردند و به حقوق ديگران تجاوز مى نمودند)) (ذلك بما عصوا وكانوايعتدون ).
و مسلما هر قوم و ملتى كه داراى چنين اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنهاخواهند داشت .
آيه 113ـ شان نزول : در شان نزول اين آيه و دوآيه بعد, گويند هنگامى كه ((عبداللّه بن سلام )) كه از دانشمندان يهود بود با جمع ديگرى از آنها اسلام آوردنديهوديان و مخصوصا بزرگان آنها از اين حـادثـه بـسـيـار نـاراحـت شدند, و در صددبرآمدند كه آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار يـهوديان , پست جلوه كنند, وعمل آنها سرمشقى براى ديگران نشود, لذا علماى يهود اين اشعار را در مـيـان آنـهـاپـخـش كـردنـد كـه تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرويده اند ! اگر آنها افراد درستى بودند آيين نياكان خود را ترك نمى گفتند و به ملت يهود خيانت نمى كردند, آيه نازل شد و از اين دسته دفاع كرد.
تفسير:.

روح حق جويى اسلام ـ.

بـه دنـبـال مذمتهاى شديدى كه در آيات گذشته از قوم يهود به عمل آمد, قرآن در اين آيه براى رعـايـت عدالت و احترام به حقوق افراد شايسته و اعلام اين حقيقت كه همه آنها را نمى توان با يك چشم نگاه كرد مى گويد: ((اهل كتاب همه يكسان نيستند, و در برابر افراد تبهكار, كسانى در ميان آنـها يافت مى شوند كه در اطاعت خداوند و قيام بر ايمان ثابت قدمند)) (ليسوا سوآ من اهل الكتاب امة قئمة ).
صـفت ديگر آنها اين است كه : ((پيوسته در دل شب آيات خدا را تلاوت مى كنند)) (يتلون آيات اللّه آنا الليل ).
و در پـايـان آيـه از خـضـوع آنها ياد مى كند و مى فرمايد: ((و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى افتند)) (وهم يسجدون ).
(آيه 114)ـ در اين آيه اضافه مى كند: ((به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند))(يؤمنون باللّه واليوم الا خر).
((و به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر قيام مى كنند)) (ويامرون بالمعروف وينهون عن المنكر) .
((و در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مى گيرند)) (ويسارعون فى الخيرات ).
و بالاخره ((آنها از افراد صالح و با ايمان هستند)) (واولئك من الصالحين ).
(آيـه 115)ـ در ايـن آيه كه در حقيقت مكمل آيات قبل است , به عاقبت افراد صالح و با ايمان اشاره كـرده و مى فرمايد: ((و (اين دسته از اهل كتاب ) آنچه ازاعمال نيك انجام مى دهند هرگز كفران نخواهد شد)) و پاداش شايسته همه آن رامى بينند (وما يفعلوا من خير فلن يكفروه ).
يـعـنـى : هرچند در گذشته مرتكب خلافهايى شده باشند اكنون كه در روش خود تجديد نظر به عـمـل آورده اند و در صف متقين و پرهيزكاران قرار گرفته اند,نتيجه اعمال نيك خود را خواهند ديد و هرگز از خدا, ناسپاسى نمى بينند!.
بـا ايـن كه خداوند به همه چيز آگاهى دارد در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند ازپرهيزكاران آگاه است )) (واللّه عليم بالمتقين ).
بنابراين اعمال نيك آنها, كم باشد يا زياد, هرگز ضايع نمى شود.
(آيـه 116)ـ نـقـطـه مقابل افراد با ايمان و حق جويى كه وصف آنها در آيه قبل آمد افراد بى ايمان و سـتـمگرى هستند كه در اين آيه و آيه بعد توصيف شده اندنخست مى فرمايد: ((آنها كه راه كفر را پـيـش گـرفتند هرگز نمى توانند در پناه ثروت وفرزندان متعدد خويش از مجازات خدا در امان بمانند)) (ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم ولا اولادهم من اللّه شيئا).
در ايـن كـه از امـكـانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده , به خاطر آن است كه مهمترين سـرمـايـه هـاى مـادى , يـكـى نـيروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است و ديگرى سرمايه هاى اقتصادى مى باشد و بقيه امكانات مادى از اين دو سرچشمه مى گيرد.
قـرآن با صراحت مى گويد: امتيازهاى مالى , و قدرت جمعى , به تنهايى نمى تواند در برابر خداوند, امتيازى محسوب شود, و تكيه كردن بر آنها اشتباه است , مگر هنگامى كه در پرتو ايمان و نيت پاك در مـسـيـرهـاى صـحيح به كار گرفته شوند, در غير اين صورت ((آنها (صاحبان اموال ) اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود)) (اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون ).
(آيـه 117)ـ در ايـن آيـه اشاره به وضع بذل و بخششها و انفاقهاى رياكارانه آنها نموده و ضمن يك مـثـال جـالـب سـرنوشت آن را تشريح مى كند و مى گويد: ((آنچه آنها در اين زندگى دنيا انفاق مـى كـنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده اند (و در غير محل يا وقـت مـنـاسـب كشت نموده اند) بوزد و آن رانابود سازد)) (مثل ما ينفقون فى هذه الحيوة الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموآ انفسهم فاهلكته ).
افـراد بـى ايـمـان و آلـوده چـون انـگيزه صحيحى در انفاق خود ندارند روح خودنمايى و رياكارى همچون باد سوزان و خشك كننده اى بر مزرعه انفاق آنهامى وزد و آن را بى اثر مى سازد.
در پـايان مى فرمايد: ((خداوند به آنها ستمى نكرده , بلكه آنها خودشان ستم به خويشتن كرده اند)) (وما ظلمهم اللّه ولكن انفسهم يظلمون ).
بـه اين ترتيب سرمايه هاى خود را بيهوده از بين مى برند, زيرا عمل فاسد جزاثر فاسد چه نتيجه اى مى تواند داشته باشد؟.
آيـه 118ـ شـان نـزول : از ابـن عـبـاس نـقل شده اين آيه ودو آيه بعد هنگامى نازل شد كه عده اى از مـسلمانان با يهوديان , به سبب قرابت , ياهمسايگى ,يا حق رضاع , و ياپيمانى كه پيش از اسلام بسته بـودنـد, دوستى داشتند وبه قدرى باآنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مى گفتند, بـه ديـن وسـيـلـه قـوم يـهـود كـه دشمن سرسخت اسلام ومسلمين بودند وبه ظاهر خودرادوست مـسـلـمـانـان قـلـمدادمى كردند,از اسرار مسلمانان مطلع مى شدند, آيه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار دادكه چون آنها در دين شما نيستند, نبايد آنان را محرم اسرار خود قرار دهيد.
تفسير:.

بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيدـ.

ايـن آيـه بـه دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد به يكى ازمسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤمنان هشدار مى دهد,مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! غير از هم مسلكان خود براى خود,دوست و همرازى انتخاب نكنيد, و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود باخبر نسازيد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم لا يالونكم خبالا).
هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدايى در مذهب و مسلك آرزوى زحـمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند, بلكه ((پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد)) (ودوا ما عنتم ).
آنها براى اين كه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد, و رازشان فاش نگردد, معمولا در سخنان و رفـتار خود مراقبت مى كنند, و با احتياط و دقت حرف مى زنند, ولى با وجود اين ((آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكاراست )) (قد بدت البغض من افواههم ).
خلاصه اين كه خداوند بدين وسيله طريقه شناسايى باطن دشمنان را نشان داده , و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مى دهد و مى فرمايد: ((آنچه از عداوت ودشمنى در دل خود پنهان كرده اند, به مراتب از آنچه بر زبان مى آورند بزرگتر است ))(وما تخفى صدورهم اكبر).
سپس اضافه نموده : ((ما براى شما اين آيات را بيان كرديم , كه اگر در آن تدبركنيد)) به وسيله آن مى توانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد, و راه نجات را ازشر دشمنان پيدا كنيد (قد بينا لكم الا يات ان كنتم تعقلون ).
(آيـه 119)ـ در ايـن آيـه مـى فـرمـايـد: ((شما اى جمعيت مسلمانان آنان را روى خويشاوندى و يا همجوارى و يا به علل ديگر دوست مى داريد, غافل از اين كه آنهاشما را دوست نمى دارند, در حالى كـه شـما به تمام كتابهايى كه از طرف خداوندنازل شده (اعم از كتاب خودتان و كتابهاى آسمانى آنها) ايمان داريد, ولى آنان به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند)) (ه انتم اولا تحبونهم ولا يحبونكم وتؤمنون بالكتاب كله ).
سـپـس قرآن چهره اصلى آنها را معرفى كرده , مى گويد: ((اين دسته از اهل كتاب منافق هستند, چون با شما ملاقات كنند, مى گويند ما ايمان داريم و آيين شمارا تصديق مى كنيم , ولى چون تنها شـوند, از شدت كينه و عداوت و خشم سرانگشتان خود را به دندان مى گيرند)) (واذا لقوكم قلوا آمنا واذا خلوا عضواعليكم الا نامل من الغيظ).
اى پـيـامـبـر ! ((بـگو: با همين خشمى كه داريد, بميريد)) و اين غصه تا روز مرگ دست از شما بر نخواهد داشت (قل موتوا بغيظكم ).
شما از وضع آنها آگاه نبوديد, و خدا آگاه است ((زيرا خداوند از اسرار درون سينه ها باخبر است )) (ان اللّه عليم بذات الصدور).
(آيـه 120)ـ در ايـن آيـه يـكـى از نشانه هاى كينه و عداوت آنها بازگو شده است كه ((اگر فتح و پـيروزى و پيشامد خوبى براى شما رخ دهد, آنها ناراحت مى شوند, و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى شوند)) (ان تمسسكم حسنة تسؤهم وان تصبكم سيئة يفرحوا بها).
((امـا اگـر در بـرابـر كـيـنـه تـوزيهاى آنها استقامت كنيد, و پرهيزكار وخويشتن دارباشيد, آنان نـمـى تـوانـنـد بـه وسيله نقشه هاى خائنانه خود به شما لطمه اى وارد كنند,زيرا خداوند به آنچه مى كنيد كاملا احاطه دارد)) (وان تصبروا وتتقوا لا يضركم كيدهم شيئا ان اللّه بما يعملون محيط).
(آيـه 121)ـ از ايـن بـه بعد آياتى شروع مى شود كه در باره يك حادثه مهم وپردامنه اسلامى يعنى جنگ ((احد)) نازل شده .
در آغـاز اشـاره بـه بـيـرون آمـدن پـيـامبر از مدينه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احدكرده و مـى گـويـد: ((به خاطر بياور اى پيامبر ! آن روز را كه صبحگاهان از مدينه از ميان بستگان و اهل خـود بـيـرون آمـدى تا براى مؤمنان پايگاههايى براى نبرد با دشمن آماده سازى و خداوند شنوا و داناست )) (واذ غدوت من اهلك تبوئ المؤمنين مقاعد للقتال واللّه سميع عليم ).
سـپس به گوشه ديگرى از اين ماجرا اشاره كرده مى فرمايد: ((در آن هنگام دوطايفه از مسلمانان (كـه طـبـق نـقل تواريخ ((بنوسلمه )) از قبيله اوس و ((بنوحارثه )) ازقبيله خزرج بودند) تصميم گـرفتند كه سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدينه بازگردند)) (اذ همت طئفتان منكم ان تفشلا).
عـلت اين تصميم شايد اين بود كه آنها از طرفداران نظريه ((جنگ در شهر))بودند و پيامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود, اما چنانكه از ذيل آيه استفاده مى شودآن دو طايفه به زودى از تصميم خود بازگشتند, و به همكارى با مسلمان ادامه دادند, لذا قرآن مى گويد: ((خداوند ياور و پشتيبان اين دو طـايـفه بود و افراد با ايمان بايد بر خدا تكيه كنند)) (واللّه وليهما وعلى اللّه فليتوكل المؤمنون ) ((29)) .
(آيه 123)ـ از اينجا به بعد آياتى است كه براى تقويت روحيه ,شكست خورده مسلمانان در يك حالت بـحـرانى نازل گرديد, نخست در آن اشاره به پيروزى چشمگير مسلمانان در ميدان بدر شده تا با يادآورى آن خاطره , به آينده خويش دلگرم شوند و لذا مى فرمايد: ((خداوند شما را در بدر پيروزى داد در حـالـى كـه نـسـبـت بـه دشـمـن ضـعـيـف , و از نظر عده و تجهيزات قابل مقايسه با آنها نبوديد))(ولقد نصركم اللّه ببدر وانتم اذلة ).
عدد شما 313 نفر با تجهيزات كم , و مشركان بيش از هزار نفر و با تجهيزات فراوان بودند.
((حـال كـه چـنـيـن اسـت , از خدا بپرهيزيد, و از تكرار مخالفت فرمان پيشواى خود, يعنى پيامبر اجتناب كنيد تا شكر نعمتهاى گوناگون او را بجاى آورده باشيد))(فاتقوا اللّه لعلكم تشكرون ).
(آيـه 124)ـ سـپـس خـاطره يارى مسلمانان را در ميدان بدر به وسيله فرشتگان يادآورى كرده و مى گويد: ((در آن هنگام كه تو, به مؤمنان مى گفتى : آياكافى نيست پروردگارتان شما را به سه هـزار نـفـر از فـرشتگان كه (از آسمان ) فرود آينديارى كند)) !(اذ تقول للمؤمنين الن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلثة آلاف من الملائكة منزلين ).
(آيه 125)ـ ((آرى ! امروز هم اگر استقامت به خرج دهيد و به استقبال سپاه قريش بشتابيد, و تقوا را پـيـشـه كنيد, و مانند روز گذشته , با فرمان پيامبر مخالفت ننماييد, اگر در اين حال مشركان بـه سـرعـت بـه سـوى شـما برگردند, خداوند به وسيله پنج هزار نفر از فرشتگان كه همگى داراى نشانه هاى مخصوصى هستند شما را يارى خواهد كرد)) (بلى ان تصبروا وتتقوا وياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسومين ).
(آيـه 126)ـ ((امـا توجه داشته باشيد كه آمدن فرشتگان به يارى شما, تنهابراى تشويق و بشارت و اطـمينان خاطر و تقويت روحيه شماست , وگرنه پيروزى تنها از ناحيه خداوندى است كه بر همه چيز قادر و در همه كار حكيم است )) هم راه پيروزى را مى داند و هم قدرت بر اجراى آن دارد (وما جعله اللّه الا بشرى لكم ولتطمئن قلوبكم به وما النصر الا من عنداللّه العزيز الحكيم ).
(آيه 127)ـ در اين آيه خداوند مى فرمايد: ((اين كه به شما وعده داده شده است كه فرشتگان را در بـرخـورد جديد با دشمن به يارى شما بفرستد, براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر مشركان را قطع كند, و آنها را با ذلت و رسوايى بازگرداند)) (ليقطع طرفا من الذين كفروا او يكبتهم فينقلبوا خئبين ).
آيه 128ـ شان نزول : پس از آن كه دندان و پيشانى پيامبر(ص ) در جنگ ((احد)) شكست و آن همه ضـربـات سخت بر پيكر مسلمين وارد شد, پيامبر از آينده مشركان نگران گرديد و پيش خود فكر مـى كـرد چـگونه اين جمعيت قابل هدايت خواهند بود و فرمود: ((چگونه چنين جمعيتى رستگار خـواهـنـد شـد كـه با پيامبر خودچنين رفتار مى كنند در حالى كه وى آنها را به سوى خدا دعوت مى كند)).
آيه نازل شد و به پيامبر دلدارى داد كه تو مسؤول هدايت آنها نيستى بلكه تنها موظف به تبليغ آنها مى باشى .
تـفسير: در تفسير اين آيه سخن بسيار رفته است ولى اين موضوع مسلم است كه پس از جنگ احد نازل شده و مربوط به حوادث آن است .
بـه هـر حال آيه مى گويد: ((در باره سرنوشت (كافران يا مؤمنان فرارى ازجنگ )كارى از دست تو سـاخـتـه نـيست مگر اين كه خدا بخواهد آنها را ببخشد يابه خاطر ستمى كه كرده اند مجازاتشان كند)) (ليس لك من الا مر شى او يتوب عليهم او يعذبهم فانهم ظالمون ).
(آيـه 129)ـ اين آيه در حقيقت تاكيدى است براى آيه قبل , مى گويد: ((وآنچه در آسمانها و زمين اسـت از آن خـداسـت , هركس را بخواهد (و شايسته بداند)مى بخشد و هر كس را بخواهد مجازات مى كند)) (وللّه ما فى السموات ومافى الا رض يغفر لمن يشا ويعذب من يشا).
سـپس مى افزايد: در عين حال كه مجازات او شديداست ((او آمرزنده ومهربان است )) و رحمت او بر غضب او پيشى مى گيرد (واللّه غفور رحيم ).
(آيه 130).

تحريم رباخوارى !.

ايـن آيه و هشت آيه بعد از آن محتوى يك سلسله برنامه هاى اقتصادى ,اجتماعى و تربيتى است در اين آيه روى سخن را به مؤمنان كرده , مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخوريد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تاكلوا الربوا اضعافا مضاعفة ).
عـرب در زمان جاهليت آلودگى شديدى به رباخوارى داشت , به همين دليل قرآن براى ريشه كن ساختن رباخوارى حكم تحريم را تدريجا و در چهار مرحله بيان كرده است :.
1ـ در آيه 39 سوره روم در باره ((ربا)) به يك پنداخلاقى قناعت شده .
2ـ در آيه 161 سوره نسا ((ربا)) به عنوان يك عادت زشت يهود موردسرزنش قرار گرفته است .
3ـ در آيـات 275 تـا 279 سوره بقره , نيز هرگونه رباخوارى را ممنوع و درحكم جنگ با خدا ذكر نموده است .
4ـ و بـالاخره در آيه موردبحث , حكم تحريم ربا صريحا ذكر شده , اما تنها به يك نوع از انواع ربا كه نوع شديد و فاحش آن است اشاره شده است .
مـنظور از ((رباى فاحش )) اين است كه سرمايه به شكل تصاعدى در مسير رباسير كند يعنى سود در مرحله نخستين با اصل سرمايه ضميمه شود و مجموعا موردربا قرار گيرند.
در پـايـان آيـه مـى فرمايد: ((اگر مى خواهيد رستگار شويد بايد تقوى را پيشه كنيد و از اين گناه بپرهيزيد)) (واتقواللّه لعلكم تفلحون ).
(آيه 131)ـ در اين آيه , مجددا روى حكم تقوى تاكيد كرده , مى فرمايد: ((و ازآتشى بپرهيزيد, براى كافران آماده شده است )) (واتقوا النار التى اعدت للكافرين ).
از تعبير ((كافرين )) استفاده مى شود كه اصولا رباخوارى با روح ايمان سازگارنيست و رباخواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند.
(آيـه 132)ـ تهديد آيه قبل با تشويقى كه در اين آيه براى مطيعان وفرمانبرداران ذكر شده تكميل مى گردد, مى فرمايد: ((فرمان خدا و پيامبر را اطاعت كنيد و رباخوارى را ترك گوييد تا مشمول رحمت الهى شويد)) (واطيعوا اللّه والرسول لعلكم ترحمون ).
(آيه 133).

مسابقه در مسير سعادت !.

به دنبال آيات گذشته كه بدكاران را تهديد به مجازات آتش و نيكوكاران راتشويق به رحمت الهى مى كرد, در اين آيه كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهايى آن آمـرزش الـهـى و نعمتهاى جاويدان بهشت است , مى فرمايد: ((براى رسيدن به آمرزش الهى بر يكديگر سبقت بگيريد))(وسارعوا الى مغفرة من ربكم ).
از آنـجا كه رسيدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست , هدف اين مسابقه معنوى در درجه اول مغفرت و دومين هدف آن بهشت قرار داده شده ((بهشتى كه وسعت آن , پهنه آسمانها و زمين است )) (وجنة عرضهاالسموات والا رض ).
در پـايـان آيـه تصريح مى كند كه : ((اين بهشت , با آن عظمت , براى پرهيزكاران آماده شده است )) (اعدت للمتقين ).
(آيه 134).

سيماى پرهيزكاران !.

از آنـجـا كـه در آيـه قبل وعده بهشت جاويدان به پرهيزكاران داده شده در اين آيه پرهيزكاران را معرفى مى كند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكرنموده است :.
1ـ ((آنـهـا در هـمـه حـال انـفـاق مى كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند)) (الذين ينفقون فى السرا والضرا).
جالب توجه اين كه در اينجا نخستين صفت برجسته پرهيزكاران ((انفاق )) ذكرشده , زيرا اين آيات نقطه مقابل صفاتى را كه در باره رباخواران و استثمارگران درآيات قبل ذكر شد, بيان مى كند, به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى روشنترين نشانه مقام تقواست .
2ـ ((آنها بر خشم خود مسلطند)) (والكاظمين الغيظ).
3ـ ((آنها از خطاى مردم مى گذرند)) (والعافين عن الناس ).
فـرو بـردن خـشم بسيار خوب است اما به تنهايى كافى نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قـلـب انـسـان ريشه كن نكند, در اين حال براى پايان دادن به حالت عداوت بايد ((كظم غيظ)) با ((عفو و بخشش )) توام گردد.
4ـ آنها نيكوكارند ((و خداوند نيكوكاران را دوست دارد)) (واللّه يحب المحسنين ).
در اينجا اشاره به مرحله عاليتر از عفو شده , كه انسان با نيكى كردن در برابربدى (آنجا كه شايسته است ) ريشه دشمنى را در دل طرف بسوزاند و قلب او رانسبت به خويش مهربان گرداند.
(آيـه 135)ـ پـنـجـم : ((و آنـها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند يا به خودستم كنند به ياد خدا مـى افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى كنند)) (والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم ).
از آيه فوق استفاده مى شود كه انسان تا به ياد خداست مرتكب گناه نمى شود, اما اين فراموشكارى و غـفـلـت در افـراد پـرهـيزكار ديرى نمى پايد, به زودى به ياد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى كنند ((و كيست جز خدا كه گناهان راببخشد)) ؟ (ومن يغفر الذنوب الا اللّه ).
در پايان آيه براى تاكيد مى گويد: ((آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خويش اصرار نمى ورزند و تكرار گناه نمى كنند)) (ولم يصروا على ما فعلوا وهم يعلمون ).
(آيـه 136)ـ در ايـن آيـه پـاداش پـرهيزكارانى كه صفات آنها در دو آيه گذشته آمد توضيح داده , مـى گويد: ((آنها پاداششان آمرزش پروردگار و بهشتهايى است كه اززير درختانش نهرها جارى است (و لحظه اى آب از آنها قطع نمى شود) بهشتى كه بطور جاودان در آن خواهند بود)) (اولئك جزاؤهم مغفرة من ربهم وجنات تجرى من تحتها الا نهار خالدين فيها).
و در پـايـان آيه مى گويد: ((اين چه پاداش نيكى است براى آنها كه اهل عمل هستند)) (ونعم اجر العاملين ).
نه افراد واداده و تنبل كه هميشه از تعهدات و مسؤوليتهاى خويش مى گريزند(آيه 137).

بررسى تاريخ گذشتگان !.

قـرآن مـجـيـد پيوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر با گذشتگان براى درك حقايق , لازم و ضرورى مى داند, زيرا از ارتباط و گره خوردن اين دو زمان (گذشته وحاضر) وظيفه و مسؤوليت آيندگان روشـن مـى شود, در آيه مورد بحث مى فرمايد:((خداوند سنتهايى در اقوام گذشته داشته كه اين سـنـن هـرگـز جـنبه اختصاصى ندارد وبه صورت يك سلسله قوانين حياتى در باره همگان اجرا مى شود)) (قد خلت من قبلكم سنن ).
در ايـن سـنـن پيشرفت و تعالى افراد با ايمان و مجاهد و متحد و بيدارپيش بينى شده و شكست و نـابـودى مـلتهاى پراكنده و بى ايمان و آلوده به گناه نيزپيش بينى گرديده كه در تاريخ بشريت ثبت است .
روى ايـن جـهـت قرآن مجيد به مسلمانان دستور مى دهد ((برويد در روى زمين بگرديدو در آثار پيشينيان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنكش و جبار دقت كنيد, و بنگريد پايان كار آنـهـا كـه كافر شدند, و پيامبران خدا را تكذيب كردند و بنيان ظلم و فساد را در زمين گذاردند, چـگـونـه بـود ؟ و سـرانجام كار آنها به كجا رسيد))؟(فسيروا فى الا رض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين ).
(آيـه 138)ـ در ايـن آيـه مـى گويد: ((آنچه در آيات فوق گفته شد بيانيه روشنى است براى همه انـسـانها و وسيله هدايت و اندرزى است براى همه پرهيزكاران )) (هذابيان للناس وهدى وموعظة للمتقين ).
يعنى در عين اين كه اين بيانات جنبه همگانى و مردمى دارد تنها پرهيزكاران و افراد با هدف از آن الهام مى گيرند و هدايت مى شوند.
آيـه 139ـ شـان نزول : در مورد نزول اين آيه و چهار آيه بعد از آن روايات متعددى وارد شده كه از آنها استفاده مى شود اين چند آيه دنباله آياتى است كه درباره جنگ احد داشتيم , و اين آيات تجزيه و تـحـلـيـلـى اسـت روى نـتايج جنگ احد,زيرا همانطور كه گفتيم جنگ احد بر اثر نافرمانى و عـدم انضباط نظامى جمعى ازسربازان اسلام , در پايان به شكست انجاميد و جمعى از شخصيتها و چهره هاى برجسته اسلام از جمله ((حمزه )) عموى پيامبر, در اين ميدان شربت شهادت نوشيدند.
پـيامبر همان شب با ياران خود به ميان كشتگان رفت و براى بزرگداشت ارواح شهدا بر سر جنازه يكايك آنها مى نشست و اشك مى ريخت و طلب آمرزش مى نمود, و سپس اجساد همه آنها در دامنه كوه احد در ميان اندوه فراوان به خاك سپرده شد, در اين لحظات حساس كه مسلمانان نياز شديد به تقويت روحى و هم استفاده معنوى از نتايج شكست داشتند اين آيات نازل گرديد.
تفسير:.

نتايج جنگ احدـ.

در ايـن آيـه بـه مـسـلـمـانان هشدار داده , مى گويد افراد بيدار همانطور كه ازپيروزيها استفاده مـى كـنند از شكستها نيز درس مى آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى راكه سرچشمه شكست شده , پـيدا مى كنند و با برطرف ساختن آن براى پيروزى نهايى آماده مى شوند, لذا آيه شريفه مى فرمايد: ((و سـسـت نـشـويد و غمگين مگرديدشما برتريد اگر ايمان داشته باشيد)) (ولا تهنوا ولا تحزنوا وانتم الا علون ان كنتم مؤمنين ) يعنى , شكست شما در حقيقت به خاطر از دست دادن روح ايمان و آثار آن بوده .
(آيه 140)ـ در اين آيه درس ديگرى براى رسيدن به پيروزى نهايى به مسلمانان داده شده است كه : ((اگـر بـه شما جراحتى رسيد به آنها هم جراحتى همانند آن رسيد)) (ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله ).
بنابراين , سستى و اندوه شما براى چيست ؟!.
سـپس اشاره به يكى از سنن الهى شده است كه در زندگى بشر حوادث تلخ وشيرين رخ مى دهد كـه هيچ كدام پايدار نيست , و ((خداوند اين ايام را در ميان مردم بطور مداوم گردش مى دهد)) تا سنت تكامل از لابلاى اين حوادث آشكار شود(وتلك الا يام نداولها بين الناس ).
و سـپـس اشاره به نتيجه اين حوادث ناگوار كرده , مى فرمايد: ((اينها به خاطرآن است كه افراد با ايمان , از مدعيان ايمان شناخته شوند)) (وليعلم اللّه الذين آمنوا).
((و يـكـى از نتايج اين شكست دردناك اين بود كه شما شهيدان و قربانيانى , درراه اسلام بدهيد)) (ويتخذ منكم شهدآ).
اصـولا مـلـتـى كـه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد هميشه آنها را كوچك مى شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او, و هم نسلهاى آينده او, به ديده عظمت به آن مى نگرند.
در پـايـان آيـه مـى فـرمـايد: ((خداوند ستمگران را دوست نمى دارد)) (واللّه لايحب الظالمين ) و بنابراين از آنها حمايت نخواهد كرد.
(آيه 141)ـ در اين آيه به يكى ديگر از نتايج طبيعى شكست جنگ احداشاره شده است و آن اين كه ايـن گـونـه شـكستها نقاط ضعف و عيوب جمعيتها راآشكار مى سازد و وسيله مؤثرى است براى شـسـتـشـوى اين عيوب , قرآن مى گويد:((خدا مى خواست در اين ميدان جنگ , افراد با ايمان را خالص گرداند و نقاطضعفشان را به آنها نشان بدهد و كافران را تدريجا نابود سازد)) (ولـيمحص اللّه الذين آمنوا ويمحق الكافرين ).
(آيه 142)ـ در اين آيه قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحيح يك اشتباه فكرى مسلمانان اقدام مـى كند و مى گويد: ((آيا شما چنين پنداشتيد كه بدون جهاد واستقامت در راه خدا مى توانيد در بـهشت برين جاى گيريد (شما گمان كرديد داخل شدن در آن سعادت معنوى تنها با انتخاب نام مسلمان و يا عقيده بدون عمل ممكن است ؟) در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را مـشـخـص نـسـاخـتـه اسـت )) (ام حـسبتم ان تدخلوا الجنة ولما يعلم اللّه الذين جاهدوا منكم ويعلم الصابرين ).
(آيه 143)ـ بعد از جنگ بدر و شهادت پرافتخار جمعى از مسلمانان عده اى در جلسات مى نشستند و پـيـوسته آرزوى شهادت مى كردند كه اى كاش اين افتخار در ميدان بدر نصيب ما نيز شده بود, مـطـابـق مـعـمول در ميان آنها جمعى صادق بودند و عده اى متظاهر و دروغگو, اما چيزى طول نـكـشـيـد كـه جـنـگ وحـشتناك احد پيش آمد, مجاهدان راستين با شهامت جنگيدند و شربت شـهـادت نوشيدند و به آرزوى خود رسيدند اما جمعى از دروغگويان هنگامى كه آثارشكست را در ارتـش اسـلام مـشـاهـده كـردند از ترس كشته شدن فرار كردند, اين آيه آنها را سرزنش مى كند, مـى گـويـد: ((و شـمـا تـمـنـاى مرگ (و شهادت در راه خدا) راپيش از آن كه با آن روبرو شويد مى كرديد, سپس آن را با چشم خود ديديد در حالى كه به آن نگاه مى كرديد)) و حاضر نبوديد به آن تـن در دهـيد, چقدر ميان گفتار و كردارشما فاصله است !(ولقد كنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد رايتموه وانتم تنظرون ).
آيه 144ـ شان نزول : اين آيه نيز ناظر به يكى ديگر از حوادث جنگ احداست و آن اين كه : در همان حـال كه آتش جنگ ميان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله ور بود ناگهان صدايى بلند شد و كسى گفت : محمد را كشتم محمد راكشتم !.
جـمـعـى كـه اكـثـريـت را تشكيل مى دادند به دست و پا افتاده و از ميدان جنگ به سرعت خارج مـى شـدنـد, اما در مقابل آنها اقليتى فداكار و پايدار همچون على (ع )و ابودجانه و طلحة و بعضى ديگر بودند كه بقيه را به استقامت دعوت مى كردند.
آيه در اين مورد نازل گرديد و دسته اول را سخت نكوهش كرد.
تفسير:.

فردپرستى ممنوع ـ.

مـساله فردپرستى يكى از بزرگترين خطراتى است كه مبارزات هدفى راتهديد مى كند, وابستگى بـه شخص معين اگرچه پيامبر خاتم باشد مفهومش پايان يافتن كوشش و تلاش براى پيشرفت , به هـنـگـام از دسـت رفتن آن شخص است و اين وابستگى يكى از نشانه هاى بارز عدم رشد اجتماعى است .
قـرآن در آيـه مـورد بـحـث بـا صـراحت مى گويد: ((محمد تنها فرستاده خداست ,پيش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنيا رفتند آيا اگر او بميرد يا كشته شود بايدشما سير قهقرايى كنيد ؟ و بـه آيـين بت پرستى باز گرديد)) ؟ (وما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم ).
سپس مى فرمايد: ((آنها كه عقب گرد كنند وبه دوران كفر وبت پرستى باز گردندتنها به خود زيان مى رسانند نه به خدا)) (ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر اللّه شيئا).
زيرا با اين عمل نه تنها چرخهاى سعادت خود را متوقف مى سازند بلكه آنچه را به دست آورده اند نيز به سرعت از دست خواهند داد.
در پايان آيه به اقليتى كه در جنگ احد على رغم همه مشكلات و انتشار خبرشهادت پيغمبر, دست از جهاد برنداشتند اشاره كرده و كوششهاى آنها را مى ستايدو آنها را به عنوان شاكران و كسانى كه از نعمتها در راه خدا استفاده كردند معرفى مى كند مى گويد: ((خداوند اين شاكران را پاداش نيك مى دهد)) (وسيجزى اللّه الشاكرين ).
(آيه 145)ـ همان طور كه گفتيم شايعه بى اساس شهادت پيامبر در احد عده زيادى از مسلمانان را بـه وحـشـت افـكـند تا آنجا كه از ميدان جنگ فرار كردند و حتى بعضى مى خواستند از اسلام هم بـرگـردنـد, در ايـن آيه مجددا براى تنبيه و بيدارى اين دسته مى فرمايد: ((مرگ به دست خدا و فرمان اوست و براى هركس اجلى مقررشده است كه نمى تواند از آن فرار كند)) (وما كان لنفس ان تموت الا باذن اللّه كتابامؤجلا ).
بـنابراين اگر پيامبر در اين ميدان شربت شهادت مى نوشيد چيزى جز انجام يافتن يك سنت الهى نبود.
از سـوى ديـگـر فـرار از مـيـدان جنگ نمى تواند از فرارسيدن اجل جلوگيرى كندهمان طور كه شركت در ميدان جهاد نيز اجل انسان را جلو نمى اندازد.
در پـايـان آيـه مـى فرمايد: سعى و كوشش انسان هيچ گاه ضايع نمى شود ((اگرهدف كسى تنها نـتـيـجه هاى مادى و دنيوى باشد (و همانند بعضى از رزمندگان احدتنها به خاطر غنيمت تلاش كـند) بالاخره بهره اى از آن به دست مى آورد اما اگر هدف عاليتر بود, و كوششها در مسير حيات جـاويـدان و فضايل انسانى به كار افتاد, باز به هدف خود خواهد رسيد)) (ومن يرد ثواب الدنيا نؤته منها ومن يرد ثواب الا خرة نؤته منها).
بـنـابـرايـن , حـالا كـه رسـيـدن بـه دنـيا يا آخرت هر دو نيازمند به كوشش است , پس چرا انسان سرمايه هاى وجودى خود را در مسير دوم كه يك مسير عالى و پايداراست به كار نيندازد؟.
سپس بار ديگر تاكيد مى كند كه ((پاداش شاكران را به زودى خواهيم داد))(وسنجزى الشاكرين ).
(آيه 146).

مجاهدان پيشين !.

بـه دنـبال حوادث احد با يادآورى شجاعت و ايمان و استقامت مجاهدان وياران پيامبران گذشته مسلمانان را به شجاعت و فداكارى و پايدارى تشويق مى كندو در ضمن آن دسته اى را كه از ميدان احد فرار كردند سرزنش مى نمايد و مى گويد:((پيامبران بسيارى بودند كه خداپرستان مبارزى در صف ياران آنها قرار داشتند, آنهاهيچ گاه در برابر آنچه (از تلفات سنگين و جراحات سخت ) در راه خدا به آنان مى رسيد سست نشدند و ناتوان نگرديدند و تن به تسليم ندادند)) (وكاين من نبي قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لم اصابهم فى سبيل اللّه وما ضعفوا وما استكانوا).
((بـديهى است خداوند هم , چنين افرادى را دوست دارد كه دست از مقاومت برنمى دارند)) (واللّه يحب الصابرين ).
(آيه 147)ـ آنها به هنگامى كه احيانا بر اثر اشتباهات يا سستى ها, يالغزشهايى گرفتار مشكلاتى در بـرابـر دشـمـن مى شدند, به جاى اين كه ميدان را به اوبسپارند و يا تسليم شوند و يا فكر ارتداد و بازگشت به كفر در مغز آنها پيدا شود,روى به درگاه خدا مى آوردند و ((گفتار آنها فقط اين بود كـه پـروردگـارا ! گـناهان ما راببخش , و از تندرويهاى ما در كارها صرفنظر كن , قدمهاى ما را اسـتـوار بـدار, و مـا را برجمعيت كافران پيروز گردان )) ! (وما كان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفرلنا ذنوبناواسرافنا فى امرنا وثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين ).