برگزيده تفسير نمونه جلد اول
تفسير سوره هاى :
فاتحة الكتاب (حمد)، بقره، آل عمران، نسا، مائده، انعام

زير نظر: آية اللّه مكارم شيرازى
تحقيق و تنظيم :احمد على بابائى

- ۱۷ -


(آيـه 80)ـ ايـن آيـه تـكميلى است نسبت به آنچه در آيه قبل آمد مى گويد:همانطور كه پيامبران مـردم را بـه پـرسـتش خويش دعوت نمى كردند, به پرستش فرشتگان و ساير پيامبران هم دعوت نـمـى نـمـودنـد مـى فـرمايد: ((و سزاوار نيست اين كه به شما دستور دهد فرشتگان و پيامبران را پروردگار خود انتخاب كنيد)) (ولا يامركم ان تتخذوا الملائكة والنبيين اربابا).
اين جمله از يكسو پاسخى است به مشركان عرب كه فرشتگان را دختران خدامى پنداشتند و نوعى ربوبيت براى آنها قائل بودند و با اين حال خود را پيرو آيين ابراهيم معرفى مى كردند.
و از سوى ديگر پاسخى است به صابئان كه خود را پيرو يحيى (ع )مى دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سرحد پرستش بالا مى بردند.
و نيز پاسخى است به يهود و نصارا كه عزير يا مسيح (ع ) را فرزند خدا معرفى مى كردند.
و در پـايان آيه براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((آيا شما را به كفر دعوت مى كندپس از آن كه (تسليم فرمان حق گشته و) مسلمان شديد)) (ايامركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون ).
يـعنى , چگونه ممكن است پيامبرى پيدا شود و نخست مردم را به ايمان وتوحيد دعوت كند سپس راه شرك را به آنها نشان دهد!.
آيه ضمنا اشاره سربسته اى به معصوم بودن پيامبران و عدم انحراف آنها ازمسير فرمان خدا مى كند.
(آيه 81).

پيمان مقدس !.

به دنبال اشاراتى كه در آيات پيشين در باره وجود نشانه هاى روشن پيامبراسلام در كتب انبيا قبل آمده بود در اينجا اشاره به يك اصل كلى در اين رابطه مى كند و مى فرمايد: ((و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند پيمان مؤكد ازپيامبران (و پيروان آنها) گرفت كه هرگاه كتاب و دانش به شـمـا دادم سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شما است تصديق مى كند (و نشانه هاى او موافق چيزى است كه با شما است ) حتما به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد)) (واذ اخذاللّه ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب وحكمة ثم جاكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه ).
در آيـات قـرآن كرارا اشاره به وحدت هدف پيغمبران خدا شده است و اين آيه نمونه زنده اى از آن مى باشد.
سـپس براى تاكيد مى افزايد: خداوند به آنها فرمود: ((آيا اقرار به اين موضوع داريد؟ و پيمان مؤكد مـرا بـر آن گـرفتيد؟ گفتند: آرى , اقرار داريم ;Š فرمود: بر اين پيمان گواه باشيد و من هم با شما گواهم )) (قال اقررتم واخذتم على ذلكم اصرى قالوا اقررنا قال فاشهدوا وانا معكم من الشاهدين ).
(آيـه 82)ـ در ايـن آيـه قرآن مجيد پيمان شكنان را مورد مذمت و تهديد قرارمى دهد و مى گويد: ((پس هر كس (بعد از اين همه پيمانهاى مؤكد و ميثاقهاى محكم ) سرپيچى كند و روى گرداند (و بـه پـيـامبرى همچون پيامبراسلام كه بشارات ظهورش همراه نشانه هاى او در كتب پيشين آمده ايـمـان نـيـاورد) فـاسـق و خـارج ازاطـاعـت فرمان خداست )) (فمن تولى بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون ).
و مـى دانـيم كه خداوند اين گونه فاسقان لجوج و متعصب را هدايت نمى كند ـهمان گونه كه در آيه 80 سوره توبه آمده است ـ و كسى كه مشمول هدايت الهى نشدسرنوشتش دوزخ و عذاب شديد الهى است .
(آيه 83).

برترين آيين الهى !.

در ايـنجا بحث در باره اسلام آغاز مى شود و توجه اهل كتاب و پيروان اديان گذشته را به آن جلب مى كند.
نـخست مى فرمايد: ((آيا آنها غير از آيين خدا را مى طلبند))؟ آيين او همين اسلام است (افغير دين اللّه يبغون ).
سـپس مى افزايد: ((تمام كسانى كه در آسمانها و زمينند چه از روى اختيار يااجبار اسلام آورده اند (و در بـرابر فرمان او تسليمند) و همه به سوى او بازگردانده مى شوند)) بنابراين , اسلام آيين همه جهان هستى و عالم آفرينش است (وله اسلم من فى السموات والا رض طوعا وكرها واليه يرجعون ).
در ايـنـجـا قـرآن مجيد ((اسلام )) را به معنى وسيعى تفسير كرده و مى گويد: تمام كسانى كه در آسمان و زمينند و تمام موجوداتى كه در آنها وجود دارند مسلمانند.
يعنى در برابر فرمان او تسليمند زيرا, روح اسلام همان تسليم در برابر حق است منتهى گروهى از روى اخـتيار (طوعا) در برابر ((قوانين تشريعى )) او تسليمند وگروهى بى اختيار (كرها) در برابر ((قوانين تكوينى )) او.
(آيـه 84)ـ در ايـن آيـه خداوند به پيامبر(ص ) (و همه پيروان او) دستور مى دهد كه نسبت به همه تـعـلـيـمـات انبيا و پيامبران پيشين , علاوه بر آنچه بر پيغمبر اسلام نازل شده ايمان داشته باشند مى فرمايد: ((بگو: ايمان به خدا آورديم و به آنچه بر ما و برابراهيم و بر اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسـبـاط (پـيامبران تيره هاى بنى اسرائيل )نازل شده و آنچه به موسى و عيسى و همه پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده است نيز ايمان آورده ايم ما در ميان آنها فرقى نمى گذاريم و ما در بـرابـر او (خـداونـد)تسليم هستيم )) (قل آمنا باللّه وما انزل علينا وما انزل على ابرهيم و اسمعيل واسـحـق ويـعقوب والا سباط وما اوتى موسى و عيسى والنبييون من ربهم لا نفرق بين احدمنهم ونحن له مسلمون ).
(آيـه 85)ـ و بالاخره در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى كلى مى فرمايد:((هر كس غير از اسلام آيـينى براى خود انتخاب كند از او پذيرفته نخواهد شد و درآخرت از زيانكاران است )) (ومن يبتغ غير الا سلا م دينا فلن يقبل منه وهو فى الا خرة من الخاسرين ).
آيـه 86ـ شـان نزول : يكى از انصار (مسلمانان مدينه ) دستش به خون بى گناهى آلوده گشت و از ترس مجازات از اسلام برگشت و به مكه فرار كرد (و يازده نفر از پيروان او كه مسلمان شده بودند نيز مرتد شدند) پس از ورود به مكه از كارخود سخت پشيمان گشت , يك نفر را به سوى خويشان خود به مدينه فرستاد تا ازپيغمبر(ص ) سؤال كنند آيا براى او راه بازگشتى وجود دارد يا نه ؟.
آيه نازل شد و قبولى توبه او را با شرايط خاصى اعلام داشت .
تـفسير: در آيات گذشته سخن از آيين اسلام بود كه تنها آيين مقبول الهى است در اينجا سخن از كسانى است كه اسلام را پذيرفته و سپس از آن برگشته اند كه در اصطلاح مرتد ناميده مى شوند.
مـى فـرمـايـد: ((چـگونه خداوند جمعيتى را هدايت مى كند كه بعد از ايمان وگواهى به حقانيت رسـول , و آمـدن نـشـانـه هـاى روشـن بـراى آنـها كافر شدند و خداجمعيت ستمكاران را هدايت نـمـى كـند)) (كيف يهدى اللّه قوما كفروا بعد ايمانهم وشهدوا ان الرسول حق وجاهم البينات واللّه لايهدى القوم الظالمين ).
چـرا خـداونـد آنـهـا را هـدايـت نـمى كند؟ دليل آن روشن است ;Š آنها پيامبر را بانشانه هاى روشن شـناخته اند و به رسالت او گواهى داده اند;Š بنابراين , در بازگشت وعدول از اسلام در واقع ظالم و ستمگرند و كسى كه آگاهانه ظلم و ستم مى كند لايق هدايت الهى نيست او زمينه هاى هدايت را در وجود خود از ميان برده است .
(آيـه 87)ـ سـپـس مى افزايد: ((آنها كيفرشان اين است كه لعن خداوند وفرشتگان و همه مردم بر آنهاست )) (اولئك جزاؤهم ان عليهم لعنة اللّه والملائكة والناس اجمعين ).
(آيـه 88)ـ در ايـن آيـه مـى افزايد: ((اين در حالى است كه آنها همواره در اين لعن و طرد و نفرت مـى مـانـند و مجازات آنها تخفيف نمى يابد و به آنها مهلت داده نمى شود)) (خالدين فيها لايخفف عنهم العذاب ولاهم ينظرون ).
در واقـع اگر اين لعن و طرد جاودانى نبود و يا جاودانى بود و تدريجا تخفيف مى يافت و يا حداقل مـهـلـتـى به آنها داده مى شد تحملش آسانتر بود ولى هيچ يك ازاينها در باره آنها نيست عذابشان دردناك و جاودانى و غيرقابل تخفيف و بدون هيچ گونه مهلت است .
(آيه 89)ـ در اين آيه راه بازگشت را به روى اين افراد مى گشايد و به آنان اجازه توبه مى دهد چرا كه هدف قرآن در همه جا اصلاح و تربيت است .
مـى فرمايد: ((مگر كسانى كه بعد از آن توبه كنند و اصلاح نمايند و در مقام جبران برآيند (كه توبه آنـان پذيرفته مى شود) زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است ))(الا الذين تابوا من بعد ذلك واصلحوا فان اللّه غفور رحيم ).
از ايـن تـعـبـير استفاده مى شود كه گناه نقصى در ايمان انسان ايجاد مى كند كه بعد از توبه بايد تجديد ايمان كند تا اين نقص برطرف گردد.
آيه 90ـ شان نزول : بعضى گفته اند اين آيه در مورد اهل كتاب كه قبل از بعث پيامبراسلام (ص ) به او ايمان آورده بودند, اما پس از بعثت به او كفر ورزيدند نازل شده است .
تفسير:.

توبه بى فايده ـ.

در آيـات قـبـل سـخـن از كسانى در ميان بود كه از راه انحرافى خود پشيمان شده و توبه حقيقى نـمـوده بـودنـد و لذا توبه آنها قبول شد ولى در اين آيه سخن از كسانى است كه توبه آنها پذيرفته نيست , مى فرمايد: ((كسانى كه بعد از ايمان آوردن كافرشدند سپس بر كفر خود افزودند (و در اين راه اصرار ورزيدند) هيچ گاه توبه آنان قبول نمى شود (چرا كه از روى ناچارى صورت مى گيرد) و آنها گمراهانند)) چرا كه هم راه خدا را گم كرده اند و هم راه توبه را (ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم ازدادواكفرا لن تقبل توبتهم واولئك هم الضالون ).
تـوبـه آنـهـا ظـاهـرى اسـت چرا كه وقتى پيروزى طرفداران حق را ببينند از روى ناچارى اظهار پشيمانى وتوبه مى كنند وطبيعى است كه چنين توبه اى پذيرفته نشود.
(آيه 91)ـ در اين آيه به دنبال اشاره اى كه در آيه قبل به توبه هاى بيهوده شدسخن از كفاره بيهوده مى گويد, مى فرمايد: ((كسانى كه كافر شدند و در حال كفر ازدنيا رفتند اگر تمام روى زمين پر از طـلا بـاشـد و آن را بـه عـنـوان ((فديه )) (و كفاره اعمال زشت خويش ) بپردازند هرگز از آنها پـذيرفته نخواهد شد)) (ان الذين كفروا وماتواوهم كفار فلن يقبل من احدهم مل الا رض ذهبا ولو افتدى به ).
روشـن اسـت كفر تمام اعمال نيك انسان را بر باد مى دهد و اگر تمام روى زمين پر از طلا باشد و در راه خـدا انفاق كنند پذيرفته نخواهد شد و صد البته اگرچنين چيزى در قيامت در اختيار آنها باشد و بدهند پذيرفته نيست .
و در پـايـان آيه به نكته ديگرى اشاره فرموده مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه مجازات دردناك دارند و ياورى ندارند)) (اولئك لهم عذاب اليم وما لهم من ناصرين ).
يعنى , نه تنها فديه و انفاق به حال آنها سودى ندارد بلكه شفاعت شفاعت كنندگان نيز شامل حال آنها نمى شود زيرا شفاعت شرايطى دارد كه يكى ازمهمترين آنها ايمان به خداست و اصولا شفاعت به اذن خدا است .
آنـهـا هـرگز از چنين افراد نالايق شفاعت نمى كنند كه شفاعت نيز لياقتى لازم دارد چرا كه اذن الهى شامل افراد نالايق نمى شود.

آغاز جز چهارم قرآن مجيد.

(آيه 92)ـ در اين آيه به يك نشانه ايمان اشاره كرده , مى گويد: ((شما هرگز به حقيقت بر و نيكى نمى رسيد مگر اين كه از آنچه دوست مى داريد در راه خدا انفاق كنيد)) (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ).
((بر)) معنى وسيعى دارد كه به تمام نيكيها اعم از ايمان و اعمال پاك گفته مى شود, چنانكه از آيه 177 سوره بقره استفاده مى شود كه ((ايمان به خدا, و روزجزا, و پيامبران , و كمك به نيازمندان , و نـماز و روزه , وفاى به عهد, و استقامت دربرابر مشكلات و حوادث )) همه از شعب ((بر)) محسوب مى شوند.
بنابراين رسيدن به مقام نيكوكاران واقعى , شرايط زيادى دارد كه يكى از آنهاانفاق كردن از اموالى است كه مورد علاقه انسان است و اين گونه انفاق مقياسى است براى سنجش ايمان و شخصيت !.
در پـايـان آيه براى جلب توجه انفاق كنندگان مى فرمايد: ((آنچه در راه خداانفاق مى كنيد (كم يا زياد از اموال مورد علاقه يا غير مورد علاقه ) از همه آنها آگاه است )) (وما تنفقوا من شى فان اللّه به عليم ).
و بنابراين هرگز گم نخواهد شد و نيز چگونگى آن بر او مخفى نخواهد ماند.

نفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان .

نـفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان به قدرى سريع و عميق بود كه بلافاصله بعد از نزول آيات اثر آن ظاهر مى گشت , به عنوان نمونه در تواريخ و تفاسير اسلامى در مورد آيه فوق چنين مى خوانيم : .
1ـ يـكـى از يـاران پـيـامبر(ص ) به نام ابوطلحه انصارى در مدينه نخلستان وباغى زيبا و پردرآمد داشـت , پـس از نـزول آيـه فوق به خدمت پيامبر(ص ) رسيد وعرض كرد: مى دانى كه محبوبترين امـوال من همين باغ است , و من مى خواهم آن رادر راه خدا انفاق كنم تا ذخيره اى براى رستاخيز من باشد, پيامبر(ص ) فرمود: بخ بخ ‌ذلك مال را بح لك : آفرين بر تو, آفرين بر تو, اين ثروتى است كه بـراى تـو سـودمـندخواهد بود, سپس فرمود: من صلاح مى دانم كه آن را به خويشاوندان نيازمند خودبدهى , ابوطلحه دستور پيامبر(ص ) را عمل كرد و آن را در ميان بستگان خود تقسيم كرد.
2ـ زبـيـده هـمـسر هارون الرشيد قرآنى بسيار گرانقيمت داشت كه آن را با زر و زيور وجواهرات تـزيين كرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت , يك روز هنگامى كه ازهمان قرآن تلاوت مى كرد به آيه لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون رسيد, باخواندن آيه در فكر فرو رفت و با خود گفت هيچ چـيـز مـثـل ايـن قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق كنم , كسى را به دنبال جـواهـرفروشان فرستاد وتزيينات و جواهرات آن را بفروخت و بهاى آن را در بيابانهاى حجاز براى تهيه آب مورد نياز باديه نشينان مصرف كرد كه مى گويند: امروز هم بقاياى آن چاه ها وجوددارد و به نام او ناميده مى شود.
آيه 93ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و دو آيه بعد از روايات استفاده مى شود كه يهود, دو ايراد در گفتگوهاى خود به پيامبر(ص ) كردند, نخست اين كه چگونه پيامبراسلام گوشت و شير شتر را حـلال مـى دانـد بـا ايـن كه در آيين ابراهيم (ع )حرام بوده , و به همين دليل يهود هم به پيروى از ابـراهـيم آنها را بر خود حرام مى دانند, نه تنها ابراهيم , بلكه نوح هم اينها را تحريم كرده بود با اين حال چگونه كسى كه آنها را حرام نمى داند دم از آيين ابراهيم مى زند ؟!.
ديـگـر اين كه چگونه پيامبر اسلام خود را وفادار به آيين پيامبران بزرگ خدامخصوصا ابراهيم (ع ) مى داند در حالى كه تمام پيامبرانى كه از دودمان اسحاق فرزند ابراهيم بودند ((بيت المقدس )) را مـحـترم مى شمردند, و به سوى آن نمازمى خواندند, ولى پيامبراسلام از آن قبله روى گردانده و كعبه را قبله گاه خود انتخاب كرده است ؟!.
آيـه مـورد بـحث به ايراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى سازد, و آيات آينده به ايراد دوم پاسخ مى گويد.
تفسير:.

تهمت يهود بر پيغمبر خداـ.

هـمـان گـونـه كـه در شـان نـزول خـوانـديـم يـهود حلال بودن گوشت و شير شتر را ازطرف پـيـامبراسلام (ص ) منكر شده بودند قرآن با صراحت تمام تهمتهاى يهود درمورد تحريم پاره اى از غـذاهاى پاك ـمانند شير و گوشت شترـ را رد مى كند ومى گويد: ((در آغاز, تمام اين غذاها براى بـنـى اسرائيل حلال بود, جز آنچه اسرائيل (يعقوب ) پيش از نزول تورات بر خود تحريم كرده بود)) (كل الطعام حلا لبنى اسرآئيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه من قبل ان تنزل التورية ).
در باره اين كه اسرائيل (اسرائيل نام ديگر يعقوب است ) چه نوع غذايى را بر خودتحريم كرده بود ؟ از روايات اسلامى بر مى آيد كه : هنگامى كه يعقوب گوشت شترمى خورد بيمارى عرق النسا ((28)) بر او شدت مى گرفت و لذا تصميم گرفت كه ازخوردن آن براى هميشه خوددارى كند, پيروان او هـم در ايـن قـسـمـت به او اقتداكردند, و تدريجا امر بر بعضى مشتبه شد, و تصور كردند اين يك تـحـريم الهى است و آن را به خدا نسبت دادند قرآن در آيه فوق نسبت دادن اين موضوع به خداوند رايك تهمت مى شمارد.
در جـمـله بعد خداوند به پيامبرش دستور مى دهد كه از يهود دعوت كندهمان تورات موجود نزد آنـهـا را بـياورند و آن را بخوانند تا معلوم شود كه ادعاى آنهادر مورد تحريم غذاها نادرست است , مى فرمايد: ((بگو: اگر راست مى گوييد تورات را بياوريد و بخوانيد)) اين نسبتهايى كه به پيامبران پـيـشـيـن مـى دهـيـد حتى در تورات تحريف شده شما نيست (قل فاتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين ).
ولى آنها حاضر به چنين كارى نشدند, چون مى دانستند در تورات چنين چيزى وجود ندارد.
(آيـه 94)ـ در ايـن آيـه مى گويد, اكنون كه آنها حاضر به آوردن تورات نشدندو افترا بستن آنها بر خدا مسلم شد بايد بدانند: ((آنها كه بعد از اين به خدا دروغ مى بندند ستمگرند)) زيرا از روى علم و عمد چنين مى كنند (فمن افترى على اللّه الكذب من بعد ذلك فاولئك هم الظالمون ).
(آيـه 95)ـ در ايـن آيه روى سخن را به پيامبر كرده مى گويد: ((بگو: خدا راست گفته (و اينها در آيـين پاك ابراهيم نبوده است ) بنابراين , از آيين ابراهيم پيروى كنيد كه به حق گرايش داشت و از مشركان نبود)) (قل صدق اللّه فاتبعوا ملة ابرهيم حنيفا وماكان من المشركين ).
اكـنـون كـه مى بينيد من در دعوت خود صادق و راستگويم , پس از آيين من كه همان آيين پاك و بـى آلايـش ابـراهيم است پيروى كنيد او هرگز از مشركان نبود و اين كه مشركان عرب خود را بر آيين او مى دانند كاملا بى معنى است , ((بت پرست )) كجا و((بت شكن )) كجا!.
(آيه 96).

نخستين خانه مردم !.

ايـن آيـه و آيـه بعد به پاسخ دومين ايراد يهود كه در باره فضيلت بيت المقدس و برترى آن بر كعبه بوده مى پردازد, نخست مى فرمايد: ((نخستين خانه اى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شـده همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است )) (ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركاوهدى للعالمين ).
بـه ايـن تـرتـيـب اگـر كـعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است جاى تعجب نيست , زيرا نخستين خانه توحيد است .
تـاريـخ و مـنابع اسلامى هم به ما مى گويد كه خانه كعبه به دست آدم (ع ) ساخته شد و سپس در توفان نوح آسيب ديد و به وسيله ابراهيم خليل تجديد بنا شد.
جالب اين كه در آيه فوق خانه كعبه به عنوان خانه مردم معرفى شده و اين بيانگر اين حقيقت است كه آنچه به نام خدا و براى خداست بايد در خدمت مردم وبندگان او باشد, و آنچه در خدمت مردم و بندگان خداست براى خدا محسوب مى شود.
قـابل توجه اين كه در اين آيه براى كعبه علاوه بر امتياز ((نخستين پرستشگاه بودن )) به دو امتياز ((مبارك )) و ((مايه هدايت جهانيان )) بودن آن نيز اشاره شده است .
(آيـه 97)ـ در ايـن آيـه بـه دو امتياز ديگر آن اشاره كرده مى فرمايد: ((در آن نشانه هاى روشن (از جمله ) مقام ابراهيم است )) (فيه آيات بينات مقام ابرهيم ).
و نـشانه ديگر آن آرامش و امنيت حاكم بر اين شهر است چنانكه قرآن مى گويد: ((و هركس داخل آن شود در امان خواهد بود)) (ومن دخله كان آمنا).
در جـمله بعد دستور حج به همه مردم داده مى گويد: ((و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كـنـنـد آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند)) (وللّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ).
از اين دستور تعبير به يك بدهى و دين الهى شده كه بر ذمه عموم مردم مى باشد, زيرا فرموده است ((وللّه على الناس )) ((براى خدا بر مردم است )).
فـريـضـه حـج از زمـان آدم (ع ) تـشـريـع شـده بود, ولى رسميت يافتن آن بيشترمربوط به زمان ابراهيم (ع ) است .
تـنـهـا شـرطـى كه در آيه براى وجوب حج ذكر شده مساله استطاعت و توانايى است كه از جمله داشتن زاد و توشه و مركب , و توانايى جسمى را شامل مى شود.
ضـمـنا از آيه فوق استفاده مى شود كه اين قانون مانند ساير قوانين اسلامى اختصاص به مسلمانان ندارد, بلكه همه موظفند آن را انجام بدهند.
در پـايان آيه براى تاكيد و بيان اهميت مساله حج مى فرمايد: ((و هركس كفربورزد (و حج را ترك كند به خود زيان رسانيده زيرا) خداوند از همه جهانيان بى نيازاست )) (ومن كفر فان اللّه غنى عن العالمين ).
واژه ((كـفـر)) در اصـل بـه مـعـنـى پوشانيدن است و از نظر اصطلاح دينى معنى وسيعى دارد و هرگونه مخالفت با حق , چه در مرحله عقايد و چه در مرحله دستورات فرعى را شامل مى شود, لذا در آيه فوق در مورد ((ترك حج )) به كار رفته است .
در بـاره اهميت فوق العاده حج در حديثى از پيامبرا كرم (ص ) مى خوانيم كه به على (ع ) فرمود: اى عـلـى ! كـسـى كـه حـج را تـرك كـند با اين كه توانايى دارد كافرمحسوب مى شود, زيرا خداوند مـى فـرمـايد: بر مردمى كه استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بياورند و كسى كه كفر بورزد (آن را ترك كند) به خود زيان رسانيده است , و خداوند از آنان بى نياز است , اى عـلـى ! كـسـى كـه حج رابه تاخير بياندازد تا اين كه از دنيا برود خداوند او را در قيامت يهودى يا نصرانى محشور مى كند!.
آيـه 98ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و سه آيه بعد از مجموع آنچه در كتب شيعه و اهل تسنن نـقـل شـده چـنـيـن استفاده مى شود كه : يكى از يهوديان به نام ((شاس بن قيس )) كه پيرمردى تاريك دل و در كفر و عناد كم نظير بود, روزى از كنار مجمع مسلمانان مى گذشت , ديد جمعى از طـايـفـه ((اوس )) و ((خـزرج )) كـه سالها با هم جنگهاى خونينى داشتند, مجلس انسى به وجود آورده اند, با خود گفت اگر اينهاتحت رهبرى محمد(ص ) از همين راه پيش روند موجوديت يهود بـكـلـى در خطرمى افتد در اين حال يكى از جوانان يهودى را دستور داد كه به جمع آنها بپيوندد, وحوادث خونين ((بغاث )) (محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد)را به ياد آنها بياورد.
اتفاقا اين نقشه , مؤثر واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند, چيزى نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين بار ديگر شعله ورگردد.
خبر به پيامبر(ص ) رسيد, فورا با جمعى از مهاجرين به سراغ آنها آمد, و بااندرزهاى مؤثر و سخنان تكان دهنده خود آنها را بيدار ساخت .
جـمـعيت چون سخنان آرام بخش پيامبر(ص ) را شنيدند, سلاحها را بر زمين گذاشته , و دانستند ايـن از نـقـشـه هـاى دشـمـنـان اسلام بوده است , و صلح و صفا وآشتى بار ديگر كينه هايى را كه مى خواست زنده شود شستشو داد.
در ايـن هنگام چهار آيه نازل شد كه در دو آيه نخست , يهوديان اغوا كننده رانكوهش مى كند, و در دو آيه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد.
تفسير:.

نفاق افكنان ـ.

در اين آيه نخست روى سخن را به اهل كتاب (يهود) نموده و خداوند به پيغمبرش فرمان مى دهد كـه بـا زبـان مـلامت و سرزنش از آنها بپرسد انگيزه آنها در كفرورزيدن به آيات خدا چيست ؟ در حـالـى كه مى دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است مى فرمايد: ((بگو: اى اهل كتاب ! چرا به آيات خـدا كـفـر مى ورزيد با آن كه خدا گواه است بر اعمالى كه انجام مى دهيد)) (قل ي اهل الكتاب لم تكفرون بيات اللّه واللّه شهيد على ما تعملون ).
(آيـه 99)ـ در ايـن آيـه آنـها را ملامت مى كند و مى فرمايد: ((بگو: اى اهل كتاب ! چرا افرادى را كه ايـمـان آورده انـد از راه خـدا بـاز مـى داريد و مى خواهيد اين راه را كج سازيد در حالى كه شما (به درسـتى اين راه ) گواه هستيد)) (قل ي اهل الكتاب لم تصدون عن سبيل اللّه من آمن تبغونها عوجا وانتم شهدآ).
چـرا عـلاوه بـر انـحراف خود بار سنگينى مسؤوليت انحراف ديگران را نيز بردوش مى كشيد ؟ در حـالـى كه شما بايد نخستين دسته اى باشيد كه اين منادى الهى را((لبيك )) گوييد, زيرا بشارت ظهور اين پيامبر قبلا در كتب شما داده شده و شما گواه بر آنيد.
در پـايان آيه آنها را تهديد مى كند كه : ((خداوند هرگز از اعمال شما غافل نيست )) (وما اللّه بغافل عما تعملون ).
(آيه 100)ـ در اين آيه روى سخن را به مسلمانان اغفال شده كرده مى گويد:((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد ! اگـر از جـمـعـى از اهل كتاب (كه كارشان نفاق افكنى وشعله ور ساختن آتش كينه و عداوت در ميان شماست ) اطاعت كنيد شما را پس ازايمان آوردن به كفر باز مى گردانند)) (ي ايها الذين آمنوا ان تطيعوا فريقا من الذين اوتوا الكتاب يردوكم بعد ايمانكم كافرين ).
بنابراين به وسوسه هاى آنها ترتيب اثر ندهيد و اجازه ندهيد در ميان شمانفوذ كنند.
(آيـه 101)ـ در ايـن آيه به صورت تعجب از مؤمنان سؤال مى كند: ((و چگونه ممكن است شما كافر شـويـد با اين كه (در دامان وحى قرار گرفته ايد) و آيات خدا برشما خوانده مى شود و پيامبر او در ميان شماست )) (وكيف تكفرون وانتم تتلى عليكم آيات اللّه وفيكم رسوله ).
بنابراين , اگر ديگران گمراه شوند زياد جاى تعجب نيست , تعجب در اين است افرادى كه پيامبر را در ميان خود مى بينند و دائما با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند و مـسـلـمـا اگـر چـنـين اشخاصى گمراه شوندمقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسيار دردناك خواهد بود.
در پايان آيه به مسلمانان توصيه مى كند كه براى نجات خود از وسوسه هاى دشمنان , و براى هدايت يافتن به صراط مستقيم , دست به دامن لطف پروردگاربزنند, و به ذات پاك او و آيات قرآن مجيد مـتـمـسك شوند, مى فرمايد: ((و هر كس به خدا تمسك جويد به راه مستقيم هدايت شده است )) (ومن يعتصم باللّه فقد هدى الى صراط مستقيم ).
آيـه 102ـ شـان نـزول : در شـان نزول اين آيه و آيه بعد گفته اند: روزى دو نفر ازقبيله ((اوس )) و ((خـرزج )) بـه نـام ((ثعلبة بن غنم )) و ((اسعدبن زراره )) در برابر يكديگرقرار گرفتند, و هركدام افـتـخـاراتى را كه بعد از اسلام نصيب قبيله او شده بود برمى شمرد, ((ثعلبه )) گفت : خزيمة بن ثابت (ذوالشهادتين ) و حنظله (غسيل الملائكه ) كه هركدام از افتخارات مسلمانانند, از ما هستند, و همچنين عاصم بن ثابت , و سعدبن معاذ از ما مى باشند.
در برابر او ((اسعدبن زراره )) كه از طايفه خزرج بود گفت : چهار نفر از قبيله مادر راه نشر و تعليم قـرآن خـدمت بزرگى انجام دادند: ابى بن كعب , و معاذبن جبل , وزيدبن ثابت , و ابوزيد, به علاوه ((سعدبن عباده )) رئيس و خطيب مردم مدينه ازماست .
كـم كم كار به جاى باريك كشيد, و قبيله دو طرف از جريان آگاه شدند, ودست به اسلحه كرده , در بـرابـر يكديگر قرار گرفتند, بيم آن مى رفت كه بار ديگر آتش جنگ بين آنها شعله ور گردد و زمين از خون آنها رنگين شود!.
خـبـر بـه پـيـامبر رسيد, حضرت فورا به محل حادثه آمد, و با بيان و تدبيرخاص خود به آن وضع خطرناك پايان داد, و صلح و صفا را در ميان آنها برقرار نمودآيه نازل گرديد و به صورت يك حكم عمومى همه مسلمانان را با بيان مؤثر ومؤكدى دعوت به اتحاد نمود.
تفسير:.

دعوت به تقوى ـ.

در ايـن آيـه نـخـسـت دعوت به تقوى شده است تا مقدمه اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد, در حقيقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از يك ريشه اخلاقى وعقيده اى بى اثر و يا بسيار كم اثر است , بـه هـمـين دليل در اين آيه كوشش شده است تا عوامل ايجادكننده اختلاف و پراكندگى در پرتو ايمان و تقوى تضعيف گردند لذاافراد با ايمان را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد ! آن گونه كه حق تقوى و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد)) (ي ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه حق تقاته ).
((حـق تـقوى )) آخرين و عاليترين درجه پرهيزكارى است , كه پرهيز از هرگونه گناه و عصيان و تعدى و انحراف از حق و نيز اطاعت از فرمان خداوند و شكرنعمتهاى او را شامل مى شود.
در پـايـان آيـه به طايفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان هشدار مى دهد كه به هوش باشند, تا عـاقـبـت و پـايـان كـار آنها به بدبختى نگرايد, لذا با تاكيد مى فرمايد:((و از دنيا نرويد مگر اين كه مسلمان باشيد)) بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظكنيد (ولا تموتن الا وانتم مسلمون ).
(آيه 103).

دعوت به سوى اتحاد!.

در ايـن آيـه بـحـث نـهايى كه همان ((مساله اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه )) باشدمطرح شده , مى فرمايد: ((و همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد, و از هم پراكنده نشويد)) (واعتصموا بحبل اللّه جميعا ولا تفرقوا).
در باره ((حبل اللّه )) (ريسمان الهى ) مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده اند ودر روايات اسلامى نـيـز تـعـبـيرات گوناگونى ديده مى شود ولى هيچ كدام با يكديگراختلاف ندارند زيرا منظور از ((ريـسمان الهى )) هرگونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است , خواه اين وسيله اسلام باشد, يا قرآن , يا پيامبر و اهل بيت او.
سـپـس قـرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره كرده و مسلمانان را به تفكردر وضع اندوهبار گـذشـتـه , و مـقايسه آن ((پراكندگى )) با اين ((وحدت )) دعوت مى كند,مى گويد: ((و نعمت (بـزرگ ) خـدا را بـر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگربوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايـجـاد كـرد, و به بركت نعمت او برادر شديد))(واذكروا نعمت اللّه عليكم اذ كنتم اعدآ فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا).
در ايـنـجـا مساله تاليف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده مى گويد: ((خدا در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد)) با اين تعبير, اشاره به يك معجزه اجتماعى اسلام نموده , زيرا اگر سابقه دشمنى و عـداوت پـيـشين عرب را درست بررسى كنيم خواهيم ديد كه چگونه يك موضوع جزئى و ساده كـافـى بود آتش جنگ خونين درميان آنها بيفروزد و ثابت مى گردد كه از طرق عادى امكان پذير نبود كه از چنان ملت پراكنده و نادان و بى خبر, ملتى واحد و متحد و برادر بسازند.
اهـمـيـت وحـدت و بـرادرى در مـيـان قـبـايل كينه توز عرب حتى از نظردانشمندان و مورخان غيرمسلمان مخفى نمانده و همگى با اعجاب فراوان از آن يادكرده اند!.
سپس قرآن مى افزايد: ((شما در گذشته در لبه گودالى از آتش بوديد كه هر آن ممكن بود در آن سقوط كنيد و همه چيز شما خاكستر گردد)) (وكنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها).
امـا خـداونـد شـمـا را نـجـات داد و از اين پرتگاه به نقطه امن و امانى كه همان نقطه ((برادرى و محبت )) بود رهنمون ساخت .
((نـار)) (آتـش ) در آيـه فـوق كـنايه از جنگها و نزاعهايى بوده كه هر لحظه دردوران جاهليت به بهانه اى در ميان اعراب شعله ور مى شد.
در پـايان آيه براى تاكيد بيشتر مى گويد: ((خداوند اين چنين آيات خود را برشما روشن مى سازد شايد قبول هدايت كنيد)) (كذلك يبين اللّه لكم آياته لعلكم تهتدون ).
بنابراين , هدف نهايى هدايت و نجات شماست , پس بايد به آنچه گفته شداهميت فراوان دهيد.
(آيه 104).

دعوت به حق و مبارزه با فساد!.

در ايـن آيـه دسـتـور داده شـده كه : ((همواره در ميان شما مسلمانان بايد امتى باشند كه اين دو وظيفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند: مردم را به نيكيها دعوت كنند, و از بديها باز دارند)) (ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويامرون بالمعروف وينهون عن المنكر).
و در پـايـان آيـه تـصـريـح مـى كند كه فلاح و رستگارى تنها از اين راه ممكن است ((و آنها همان رستگارانند)) (واولئك هم المفلحون ).
پـيامبر گرامى اسلام (ص ) در ضمن يك مثال جالب , منطقى بودن وظيفه امربه معروف و نهى از مـنـكـر را مـجـسـم سـاخـتـه و حـق نظارت فرد بر اجتماع را يك حق طبيعى كه ناشى از پيوند سرنوشتهاست , بر شمرده و مى فرمايد: ((يك فرد گنهكار,در ميان مردم همانند كسى است كه با جـمعى سوار كشتى شود, و هنگامى كه دروسط دريا قرار گيرد تبرى برداشته و به سوراخ كردن موضعى كه در آن نشسته است بپردازد, و هرگاه به او اعتراض كنند, در جواب بگويد من در سهم خـود تـصـرف مـى كـنم ! اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند ؟ طولى نمى كشد كه آب دريا به داخل كشتى نفوذ كرده و يكباره همگى در دريا غرق مى شوند)).
(آيه 105)ـ در اين آيه مجددا پيرامون مساله اتحاد و پرهيز از تفرقه و نفاق بحث مى كند, مى فرمايد: ((و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند)) (ولا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا).
اصـرار قرآن در اين آيات در باره اجتناب از تفرقه و نفاق , اشاره به اين است كه اين حادثه در آينده در اجتماع آنها وقوع خواهد يافت زيرا هر كجا قرآن در ترساندن از چيزى زياد اصرار نموده اشاره به وقوع و پيدايش آن مى باشد.
لـذا در پـايان آيه مى فرمايد: ((كسانى كه با بودن ادله روشن در دين چنان اختلاف كنند به عذاب عظيم و دردناكى گرفتار مى گردند)) (من بعد ما جهم البينات اولئك لهم عذاب عظيم ).
جـامـعـه اى كـه اسـاس قـدرت و اركان همبستگيهاى آنان با تيشه هاى تفرقه درهم كوبيده شود, سـرزمين آنان براى هميشه جولانگاه بيگانگان و قلمرو حكومت استعمارگران خواهد بود, راستى چه عذاب بزرگى است !.
(آيه 106).

چهره هاى نورانى و تاريك !.

بـه دنبال هشدارى كه در آيات سابق در باره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثاردوران كفر وجاهليت داده شـد در ايـن آيـه و آيه بعد به نتايج نهايى آن اشاره مى كند كه چگونه كفر موجب روسياهى و اسـلام , و ايمان موجب روسفيدى است , مى فرمايد:((در روز رستاخيز چهره هايى سفيد و نورانى و چهره هايى تاريك و سياه خواهد بود))(يوم تبيض وجوه وتسود وجوه ).
سـپس مى فرمايد: به آنها كه چهره هاى سياه و تاريك دارند گفته مى شود:((چرا بعد از ايمان , راه كـفر را پيموديد(؟) و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام , راه نفاق و جاهليت را پيش گرفتيد)) ؟ (فاما الذين اسودت وجوههم اكفرتم بعد ايمانكم ).
در پايان آيه به عذابى كه در انتظار آنهاست اشاره كرده , مى گويد: ((پس (اكنون ) بچشيد عذاب را در برابر آنچه كفر ورزيديد)) (فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون ).
(آيـه 107)ـ ولـى در مقابل مؤمنان متحد غرق در درياى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زنـدگى آرام بخش به سر مى برند چنانكه قرآن مى گويد:((و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحـمـت خـداونـد خـواهند بود, و جاودانه در آن مى مانند)) (واما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمة اللّه هم فيها خالدون ).
(آيـه 108)ـ ايـن آيه اشاره به بحثهاى مختلف گذشته در باره اتحاد و اتفاق وايمان و كفر و امر به مـعـروف و نهى از منكر و نتايج و عواقب آنها كرده مى فرمايد:((اينها آيات خداست كه به حق بر تو مى خوانيم )) (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق ).
سـپـس مـى افـزايـد: آنـچه بر اثر تخلف از اين دستورات دامنگير افراد مى شود,نتيجه اعمال خود آنـهاست ((و خداوند (هيچ گاه ) ستمى براى (احدى از) جهانيان نمى خواهد)) (وما اللّه يريد ظلما للعالمين ).
بلكه اين آثار شوم , همان است كه با دست خود براى خود فراهم ساختند.
(آيـه 109)ـ ايـن آيـه مـشـتـمل دليل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحيه خداست , مى فرمايد: ((و (چگونه ممكن است خدا ستم كند در حالى كه ) آنچه درآسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و هـمـه كـارهـا به سوى او باز مى گردد)) و به فرمان او است (وللّه ما فى السموات وما فى الا رض والى اللّه ترجع الا مور).
(آيه 110).

باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق !.

در ايـن آيـه بـار ديگر به مساله امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدابازگشته و مى فرمايد: ((شـمـا بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد (چه اين كه ) امر به معروف مى كنيد و نـهى از منكر, و به خدا ايمان داريد)) (كنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون باللّه ).
جالب اين كه دليل بهترين امت بودن مسلمانان ((امر به معروف و نهى از منكركردن , و ايمان بخدا داشـتـن )) ذكـر گـرديده , و اين مى رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ايمان و دعوت به حق و مـبـارزه بـا فساد ممكن نيست به علاوه انجام اين دوفريضه , ضامن گسترش ايمان و اجراى همه قوانين فردى و اجتماعى مى باشد وضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است .