تفسير نمونه جلد ۱۳

جمعي از فضلا

- ۳ -


بـعـضـى از مـفـسـران كـلمـه (اليـوم ) در جـمـله (لكـن الظـالمـون اليـوم فـى ضلال مبين ) را به معنى روز قيامت گرفته اند كه مفهوم آيه اين مى شود: در آنجا بينا و شنوا خواهند شد اما اين بينائى و شنوائى در آنروز سودى به حالشان نخواهد داشت و در ضلال مبين خواهند بود.
ولى تفسير اول صحيحتر به نظر ميرسد.
بـار ديـگـر روى سـرنـوشـت افـراد بيايمان و ستمگر در آن روز تكيه كرده ميفرمايد: اين كـوردلان را كـه در غـفـلتـند و ايمان نمى آورند از روز حسرت (روز رستاخيز) كه همه چيز پايان ميگيرد و راه جبران و بازگشت نيست بترسان (و انذرهم يوم الحسرة اذ قضى الامر و هم فى غفلة و هم لا يؤ منون ).
ميدانيم روز قيامت نامهاى مختلفى در قرآن مجيد دارد از جمله (يوم الحسرة ) هم نيكوكاران تـاسف ميخورند ايكاش بيشتر عمل نيك انجام داده بودند و هم بدكاران چرا كه پردهها كنار مى رود و حقائق اعمال و نتائج آن بر همه كس آشكار مى شود.
جمله (اذ قضى الامر) را بعضى مربوط به پايان گرفتن برنامه هاى
حـسـاب و جـزا و تـكـليـف در روز رستاخيز دانسته اند، و بعضى آن را اشاره به فناء دنيا ميدانند، طبق اين تفسير معنى آيه چنين مى شود آنها را از روز حسرت بترسان آن هنگامى كه دنـيـا در حـال غـفـلت و عـدم ايـمـان آنـهـا پـايـان مـيـگـيـرد، (ولى تـفـسـيـر اول صحيحتر به نظر ميرسد، به خصوص اينكه در روايتى از امام صادق (عليهالسلام ) در تـفـسـيـر جـمـله اذ قـضـى الامـر چـنـيـن نـقـل شـده : اى قـضـى عـلى اهل الجنة بالخلود فيها، و قضى على اهل النار بالخلود فيها: يعنى خداوند فرمان خلود را در باره اهل بهشت و اهل دوزخ صادر مى كند).
آخـريـن آيـه مـورد بـحـث بـه هـمـه ظـالمـان و سـتـمـگـران هـشـدار مـى دهـد كـه ايـن امـوال كـه در اخـتـيار خود آنها است ، جاودانى نيست همانگونه كه حيات خود آنها هم جاودانى نـمى باشد، بلكه وارث نهائى همه اينها خدا است ، ميفرمايد: ما زمين و تمام كسانى را كه بـر آن هـسـتـنـد بـه ارث ميبريم و همگى سرانجام به سوى ما باز ميگردند (انا نحن نرث الارض و من عليها و الينا يرجعون ).

در حقيقت اين آيه هموزن آيه 16 سوره مؤ من است كه مى گويد: لمن الملك اليوم لله الواحد القهار: امروز (روز رستاخيز) مالكيت و حكومت از آن كيست ؟ از آن خداوند يگانه پيروز است .
اگـر كـسـى بـه ايـن واقـعـيـت ، مـؤ مـن و مـعـتـقـد بـاشـد، چـرا بـراى امـوال و سـايـر مواهب مادى كه چند روزى به امانت نزد ما سپرده شده و به سرعت از دست ما بيرون مى رود، تعدى و ظلم و ستم و پايمال كردن حقيقت يا حقوق اشخاص را روا دارد؟
آيه و ترجمه


و اذكر فى الكتب إ برهيم إ نه كان صديقا نبيا (41)
إ ذ قال لا بيه يأ بت لم تعبد ما لا يسمع و لا يبصر و لا يغنى عنك شيا (42)
يأ بت إ نى قد جاءنى من العلم ما لم يأ تك فاتبعنى اءهدك صرطا سويا (43)
يأ بت لا تعبد الشيطن إ ن الشيطن كان للرحمن عصيا (44)
يأ بت إ نى اءخاف اءن يمسك عذاب من الرحمن فتكون للشيطن وليا (45)


ترجمه :

41 - در اين كتاب از ابراهيم ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر خدا بود.
42 - هـنـگـامـى كـه به پدرش گفت اى پدر! چرا چيزى را پرستش ميكنى كه نمى شنود و نـمـى بـيـند و هيچ مشكلى را از تو حل نمى كند؟! 43 - اى پدر ! علم و دانشى نصيب من شده است كه نصيب تو نشده ، بنابراين از من پيروى كن تا تو را به راه راست هدا
44 - اى پدر! شيطان را پرستش مكن كه شيطان نسبت به خداوند رحمن عصيانگر بود.
45 - اى پدر! من از اين ميترسم كه عذابى از ناحيه خداوند رحمن به تو رسد در نتيجه از دوستان شيطان باشى !
تفسير:
منطق گيرا و كوبنده ابراهيم (عليهالسلام )
سـرگـذشـت مـسيح (عليهالسلام ) از نظر تولد تواءم با بخشى از زندگى مادرش مريم بـه پـايـان رسـيـد، و بـه دنـبال آن آيات مورد بحث و آيات آينده از قسمتى از زندگانى قهرمان توحيد ابراهيم خليل پرده بر ميدارد و تاكيد مى كند كه دعوت اين پيامبر بزرگ - همانند همه رهبران الهى - از نقطه توحيد آغاز شده است .
در نـخـسـتـيـن آيـه مـى گويد: در اين كتاب (قرآن ) از ابراهيم ياد كن (و اذكر فى الكتاب ابراهيم ).
چرا كه او مردى بسيار راستگو و تصديق كننده تعليمات و فرمانهاى الهى و نيز پيامبر خدا بود (انه كان صديقا نبيا).
كـلمـه (صديق ) صيغه مبالغه از صدق و به معنى كسى است كه بسيار راستگو است ، بـعـضـى گـفـتـه انـد به معنى كسى است كه هرگز دروغ نمى گويد، و يا بالاتر از آن توانائى بر دروغ گفتن ندارد، چون در تمام عمر عادت به راستگوئى كرده است ، و نيز بعضى آن را به معنى كسى ميدانند كه عملش تصديق كننده سخن و اعتقاد او است .
ولى روشن است كه همه اين معانى تقريبا به يك معنى باز مى گردد.
بـه هـر حـال ايـن صـفـت بـه قـدرى اهـمـيـت دارد كـه در آيـه فـوق حـتـى قبل از صفت نبوت بيان شده ، گوئى زمينهساز شايستگى براى پذيرش نبوت است ، و از ايـن گـذشـتـه بـارزتـريـن صفتى كه در پيامبران و حاملان وحى الهى لازم است همين معنى ميباشد كه آنها فرمان پروردگار را بيكم و كاست به بندگان خدا برسانند.

سـپـس بـه شـرح گـفتگوى او با پدرش آزر ميپردازد (پدر در اينجا اشاره به عمو است و كـلمـه (اب ) هـمـانـگونه كه سابقا نيز گفته ايم در لغت عرب گاهى به معنى پدر و گـاه بـه مـعـنى عمو آمده است ) و چنين مى گويد: در آن هنگام كه به پدرش گفت : اى پدر چـرا چـيزى را پرستش ميكنى كه نمى شنود و نمى بيند و نمى تواند هيچ مشكلى را از تو حل كند (اذ قال لابيه يا ابت لم تعبد ما لا يسمع و لا يبصر و لا يغنى عنك شيئا).
ايـن بيان كوتاه و كوبنده يكى از بهترين دلائل نفى شرك و بتپرستى است چرا كه يكى از انگيزه هاى انسان در مورد شناخت پروردگار انگيزه سود و زيان است كه علماى عقائد از آن تعبير به مساله دفع ضرر محتمل كرده اند.
او مى گويد: چرا تو به سراغ معبودى ميروى كه نه تنها مشكلى از كار تو نمى گشايد بلكه اصلا قدرت شنوائى و بينائى ندارد.
و بـه تـعـبـيـر ديـگـر: عـبـادت بـراى كـسـى بـايـد كـرد كـه قـدرت بـر حـل مـشـكلات دارد، و از آن گذشته عبادت كننده خود و نيازهايش را درك مى كند، شنوا و بينا است ، اما اين بتها فاقد همه اينها هستند.
در حـقـيـقـت ابـراهـيـم در ايـنـجـا دعـوتـش را از پـدرش شـروع مـى كـنـد بـه ايـن دليل كه نفوذ در نزديكان لازمتر است همانگونه كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سـلّم ) نـخـسـت مامور شد كه اقوام نزديك خود را به اسلام دعوت كند همانگونه كه در آيه 214 سوره شعراء ميخوانيم و انذر عشيرتك الاقربين .
پس از آن ، ابراهيم با منطق روشنى ، او را دعوت مى كند كه در اين امر از وى تبعيت كند مى گويد: اى پدر! علم و دانشى نصيب من شده كه نصيب تو
نشده ، به اين دليل از من پيروى كن و سخن مرا بشنو (يا ابت انى قد جائنى من العلم ما لم ياتك فاتبعنى ).
از من پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم (اهدك صراطا سويا).
مـن از طـريـق وحـى الهى آگاهى فراوانى پيدا كردهام و با اطمينان ميتوانم بگويم كه راه خـطـا نـخـواهـم پـيـمود و تو را به راه خطا هرگز دعوت نمى كنم ، من خواهان خوشبختى و سـعـادت تـوام از مـن بـپـذيـر تـا رسـتـگـار شـوى ، و بـا طـى ايـن صـراط مـسـتـقـيـم بـه منزل مقصود برسى .
سـپس اين جنبه اثباتى را با جنبه نفى و آثارى كه بر مخالفت اين دعوت مترتب مى شود تـواءم كـرده مـى گـويـد: پـدرم ! شيطان را پرستش مكن ، چرا كه شيطان هميشه نسبت به خـداونـد رحـمـان ، عـصيانگر بوده است (يا ابت لا تعبد الشيطان ان الشيطان كان للرحمن عصيا).
البـتـه پـيـدا است كه منظور از عبادت در اينجا عبادت به معنى سجده كردن و نماز و روزه بـراى شـيـطـان بـجا آوردن نيست ، بلكه به معنى اطاعت و پيروى فرمان است كه اين خود يكنوع از عبادت محسوب مى شود.
مـعـنـى عـبـادت و پـرسـتـش آنـقدر وسيع است كه حتى گوش دادن به سخن كسى به قصد عـمـل كـردن بـه آن را نـيـز شامل مى گردد و نيز قانون كسى را به رسميت شناختن يكنوع عبادت و پرستش او محسوب مى شود.
از پـيـامـبـر (صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) چـنـيـن نـقـل شـده : مـن اصـغـى الى نـاطـق فـقـد عـبـده ، فـان كـان النـاطـق عـن الله عـز و جـل فـقـد عـبـد الله و ان كـان النـاطـق عـن ابـليـس فـقـد عـبـد ابـليـس !: كسى كه به سخن سخنگوئى گوش فرا دهد (گوش دادن از روى تسليم و رضا) او را پرستش كرده ، اگر ايـن سـخـنـگـو از سـوى خـدا سخن مى گويد خدا را پرستيده است ، و اگر از سوى ابليس سخن مى گويد ابليس را عبادت
كرده .
بـه هـر حـال ابـراهـيـم بـه پدرش ميخواهد اين واقعيت را تعليم كند كه انسان در زندگى بدون خط نمى تواند باشد يا خط الله و صراط مستقيم است و يا خط شيطان عصيانگر و گـمـراه ، او بـايد در اين ميان درست بينديشد و براى خويش تصميم - گيرى كند و خير و صلاح خود را دور از تعصبها و تقليدهاى كوركورانه در نظر بگيرد.
بـار ديـگـر او را مـتـوجه عواقب شوم شرك و بتپرستى كرده مى گويد اى پدر ! من از اين مـيـتـرسـم كـه بـا ايـن شـرك و بتپرستى كه دارى عذابى از ناحيه خداوند رحمان به تو بـرسـد، و تـو از اوليـاى شـيـطـان بـاشـى (يـا ابت انى اخاف ان يمسك عذاب من الرحمان فتكون للشيطان وليا).
تـعـبـير ابراهيم در برابر عمويش آزر در اينجا بسيار جالب است از يكسو مرتبا او را با خـطـاب يـا ابـت (پدرم ) كه نشانه ادب و احترام است مخاطب ميسازد و از سوى ديگر جمله ان يـمسك نشان مى دهد كه ابراهيم از رسيدن كوچكترين ناراحتى به آزر ناراحت و نگران است و از سـوى سـوم تـعـبير به عذاب من الرحمن اشاره به اين نكته مى كند كار تو بواسطه اين شرك و بتپرستى بجائى رسيده كه خداوندى كه رحمت عام او همگان را در برگرفته به تو خشم ميگيرد و مجازاتت مى كند، ببين چه كار وحشتناكى انجام ميدهى .
و از سـوى چـهـارم ايـن كـار تـو كـارى اسـت كه سرانجامش ، قرار گرفتن زير چتر ولايت شيطان است .

نكته ها:
1 - راه نـفـوذ در ديـگران - كيفيت گفتگوى ابراهيم با آزر كه طبق روايات مردى بتپرست و بتتراش و بتفروش بوده و يك عامل بزرگ فساد در محيط محسوب ميشده به ما نشان مى دهد كـه بـراى نـفـوذ در افـراد مـنحرف ، قبل از توسل به خشونت بايد از طريق منطق ، منطقى آمـيـخـتـه بـا احترام ، محبت ، دلسوزى و در عين حال تواءم با قاطعيت ، استفاده كرد، چرا كه گروه زيادى از اين طريق تسليم حق خواهند شد، هر چند عدهاى در برابر اين روش باز هم مقاومت نشان ميدهند كه البته حساب آنها جدا است و بايد برخورد ديگرى با آنها داشت .
2 - دليـل پيروى از عالم
در آيـات فـوق خـوانـديـم كـه ابراهيم ، آزر را به پيروى از خود دعوت مى كند با اينكه قـاعـدتـا عـمـويـش از نـظـر سـن از او بسيار بزرگتر بوده و در آن جامعه سرشناستر، و دليل آن را اين ذكر مى كند كه من علومى دارم كه نزد تو نيست )
(قد جائنى من العلم ما لم ياتك ).
ايـن يـك قـانـون كـلى است در باره همه كه در آنچه آگاه نيستند از آنها كه آگاهند پيروى كـنـند و اين در واقع برنامه رجوع به متخصصان هر فن و از جمله مساله تقليد از مجتهد را در فـروع احـكـام اسـلامـى مـشـخـص مـيـسـازد، البـتـه بـحـث ابـراهـيـم در مـسـائل مـربـوط بـه فـروع ديـن نـبـود بـلكـه از اسـاسـيـتـريـن مـسـاله اصول دين سخن ميگفت ولى حتى در اينگونه مسائل نيز بايد از راهنمائيهاى دانشمند استفاده كـرد، تـا هـدايـت بـه صـراط سـوى كـه هـمـان صـراط مـسـتـقـيـم اسـت حاصل گردد.
3 - سوره رحمت و يادآورى
در ايـن سـوره پـنـج بـار هـنـگـام شـروع در داسـتـان پـيـامبران بزرگ و مريم ، جمله اذكر (يـادآورى كـن ) آمـده اسـت و بـه خـاطـر آن مـى تـوان ايـن سـوره را سـوره يادآوريها ناميد، يادآورى از پيامبران و مردان و زنان بزرگ و حركت توحيدى آنها و تلاششان در راه مبارزه با شرك و بت پرستى و ظلم و بيدادگرى .
و از آنجا كه معمولا ذكر به معنى يادآورى بعد از نسيان است ممكن است اشاره به اين واقعيت نـيـز بـاشـد كه ريشه توحيد و عشق به مردان حق و ايمان به مبارزات حق طلبانه آنها در اعـمـاق جـان هـر انـسـانـى ريـشـه دوانـيده و سخن از آنها در واقع يك نوع ذكر و يادآورى و بازگوئى است .
و توصيف خداوند به عنوان (رحمان ) شانزده بار در اين سوره آمده است چرا كه سوره از آغـازش بـا رحـمـت شـروع مـى شـود، رحـمـت خدا به زكريا، رحمت خدا به مريم و مسيح و پـايـان آن نـيـز بـا هـمـيـن رحـمـت اسـت كـه در اواخـر آن مـى گـويـد: ان الذيـن آمنوا و عملوا الصـالحـات سـيـجـعـل لهـم الرحـمـن ودا: (كـسـانـى كـه ايـمـان آوردنـد و عـمـل صـالح انـجـام دادنـد خـداونـد رحـمـان مـحـبـت آنـهـا را در دل بندگانش قرار مى دهد) (سوره مريم آيه 96).
آيه و ترجمه


قال اراغب انت عن الهتى يإ برهيم لئن لم تنته لا رجمنك و اهجرنى مليا (46)
قال سلم عليك ساستغفر لك ربى انه كان بى حفيا (47)
و اءعتزلكم و ما تدعون من دون الله و اءدعوا ربى عسى الا اكون بدعاء ربى شقيا (48)
فلما اعتزلهم و ما يعبدون من دون الله وهبنا له إ سحق و يعقوب و كلا جعلنا نبيا (49)
و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا (50)


ترجمه :

46 - گـفـت اى ابـراهـيـم آيـا تـو از خـدايـان مـن روى گـردانـى ؟ اگـر (از ايـن كـار) دست برندارى تو را سنگسار مى كنم ، از من براى مدتى طولانى دور شو!.
47 - (ابـراهـيم ) گفت سلام بر تو! من به زودى برايت از پروردگارم تقاضاى عفو مى كنم چرا كه او نسبت به من مهربان است .
48 - و از شـمـا و آنـچـه غير از خدا مى خوانيد كناره گيرى مى كنم ، و پروردگارم را مى خوانم و اميدوارم دعايم در پيشگاه پروردگارم بى پاسخ نماند.
49 - هـنـگـامـى كـه از آنـها و از آنچه غير خدا مى پرستيدند كناره گيرى كرد ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم ، و هر يك را پيامبر بزرگى قرار داديم .
50 - و از رحـمـت خـود بـه آنـهـا ارزانـى داشـتـيـم و بـراى آنـهـا نـام نـيـك و مـقـام مقبول و برجسته (در ميان همه امتها) قرار داديم .
تفسير:
نتيجه دورى از شرك و مشركان
در آيـات گـذشـتـه سـخـنان منطقى ابراهيم كه آميخته با لطف و محبت خاصى بود در طريق هـدايـت پدرش گذشت ، اكنون نوبت بازگو كردن پاسخهاى آزر است تا از مقايسه اين دو به يكديگر، حقيقت و واقعيت آشكار و روشن شود.
قـرآن مـى گـويـد: نـه تـنـهـا دلسوزيهاى ابراهيم و بيان پربارش به قلب آزر ننشست بـلكـه او از شـنيدن اين سخنان ، سخت برآشفت و (گفت : اى ابراهيم آيا تو از خدايان من روى گردانى )؟! (قال ا راغب انت عن الهتى يا ابراهيم ).
(اگـر از ايـن كـار خـوددارى نـكـنـى به طور قطع تو را سنگسار خواهم كرد) (لئن لم تنته لارجمنك ).
(و اكنون از من دور شو ديگر تو را نبينم ) (و اهجرنى مليا).
جـالب اينكه اولا (آزر) حتى مايل نبود تعبير انكار بتها و يا مخالفت و بدگوئى نسبت بـه آنـهـا را بـر زبـان آورد، بـلكه به همين اندازه گفت : (آيا تو روى گردان از بتها هستى ) مبادا به بتها جسارت شود، ثانيا به هنگام تهديد ابراهيم .
او را بـه سـنـگـسار كردن تهديد نمود، آن هم با تاكيدى كه از (لام ) و (نون تاكيد ثـقـيـله ) در (لارجـمـنـك ) اسـتـفاده مى شود و مى دانيم سنگسار كردن يكى از بدترين انواع كشتن است .
ثالثا به اين تهديد مشروط قناعت نكرد
بلكه در همان حال ابراهيم را وجودى غير قابل تـحـمـل شمرد و به او گفت براى هميشه از نظرم دور شو (كلمه مليا به گفته (راغب ) در (مفردات ) از ماده املاء به معنى مهلت دادن طولانى آمده است و در اينجا مفهومش آنست كه براى مدت طولانى يا هميشه از من دور شو).
اين تعبير بسيار توهين آميزى است كه افراد خشن نسبت به مخالفين خود به كار مى برند و در فـارسـى گـاهـى بـه جـاى آن (گـورت را گـم كـن ) مى گوئيم ، يعنى نه تنها خودت براى هميشه از من پنهان شو، بلكه جائى برو كه حتى قبرت را هم نبينم !.
بـعـضـى از مـفسران جمله (لارجمنك ) را به معنى سنگسار كردن نگرفته اند بلكه به مـعنى بدگوئى يا متهم كردن ، تفسير كرده اند، ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد، بررسى ساير آيات قرآن كه با همين تعبير وارد شده است ، به آنچه گفتيم گواهى مى دهد.
ولى با اين همه ، ابراهيم همانند همه پيامبران و رهبران آسمانى ، تسلط بر اعصاب خويش را همچنان حفظ كرد، و در برابر اين تندى و خشونت شديد، با نهايت بزرگوارى (گفت : سلام بر تو) (قال سلام عليك ).
ايـن سـلام مـمكن است توديع و خداحافظى باشد كه با گفتن آن و چند جمله بعد، ابراهيم ، (آزر) را تـرك گـفـت ، ممكن است سلامى باشد كه به عنوان ترك دعوى گفته مى شود همانگونه در آيه 55 سوره قصص مى خوانيم : لنا اعمالنا و لكم اعمالكم سلام عليكم لا نـبـتـغـى الجـاهـليـن : (اكـنـون كـه از مـا نـمـى پـذيـريـد، اعمال ما براى ما و اعمال شما براى خودتان ، سلام بر شما ما هواخواه جاهلان نيستيم ).
سپس اضافه كرد: (من به زودى براى تو از پروردگارم تقاضاى آمرزش
مـى كـنـم چـرا كـه او نسبت به من ، رحيم و لطيف و مهربان است ) (ساستغفر لك ربى انه كان بى حفيا).
در واقـع ، ابـراهـيـم در مـقـابـل خـشونت و تهديد آزر، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضاى بخشش پروردگار به او داد.
در اينجا سؤ الى مطرح مى شود كه چرا ابراهيم به او وعده استغفار داد با اينكه مى دانيم آزر، هـرگـز ايـمـان نياورد و استغفار براى مشركان ، طبق صريح آيه 113 سوره توبه ممنوع است .
پاسخ اين سؤ ال را بطور مشرح ذيل همان آيه سوره توبه ذكر كرده ايم (جلد 8 صفحه 106).
سپس چنين گفت : (من از شما (از تو و اين قوم بت پرست ) كناره گيرى مى كنم ، و همچنين از آنچه غير از خدا مى خوانيد) يعنى از بتها (و اعتزلكم و ما تدعون من دون الله ).
(و تـنـهـا پـروردگـارم را مى خوانم ، و اميدوارم كه دعاى من در پيشگاه پروردگارم بى پاسخ نماند) (و ادعوا ربى عسى ان لا اكون بدعاء ربى شقيا).
ايـن آيـه از يـكـسـو، ادب ابـراهيم را در مقابل آزر نشان مى دهد، كه او گفت : از من دور شو، ابـراهـيـم هـم پـذيـرفـت ، و از سـوى ديگر قاطعيت او را در عقيده اش مشخص مى كند كه اين دورى مـن از شـما به اين دليل نيست كه دست از اعتقاد راسخم به توحيد برداشته باشم ، بلكه به خاطر عدم آمادگيتان براى پذيرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم همچنان پا بر جا مى مانم .
ضمنا مى گويد من اگر خدايم را بخوانم اجابت مى كند اما بيچاره شما كه بيچاره تر از خود را مى خوانيد و هرگز دعايتان مستجاب نمى شود و حتى
سخنانتان را نمى شنود.
ابـراهـيم به گفته خود وفا كرد و بر سر عقيده خويش با استقامت هر چه تمام تر باقى مـانـد، هـمواره منادى توحيد بود، هر چند تمام اجتماع فاسد آن روز بر ضد او قيام كردند، اما او سرانجام تنها نماند، پيروان فراوانى در تمام قرون و اعصار پيدا كرد به طورى كه همه خداپرستان جهان به وجودش افتخار مى كنند.
قـرآن در ايـن زمـيـنـه مى گويد: (هنگامى كه ابراهيم از آن بت پرستان و از آنچه غير از الله مـى پرستيدند كناره گيرى كرد، اسحاق و بعد از اسحاق ، فرزندش يعقوب را به او بخشيديم ، و هر يك از آنها را پيامبر بزرگى قرار داديم ) (فلما اعتزلهم و ما يعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و يعقوب و كلا جعلنا نبيا).
گـرچـه مـدت زيادى طول كشيد كه خداوند اسحاق و سپس يعقوب (فرزند اسحاق ) را به ابـراهـيـم داد ولى بـه هـر حال اين موهبت بزرگ ، فرزندى همچون اسحاق و نوه اى همچون يـعـقـوب كـه هـر يـك پـيـامـبـرى عـالى مـقـام بـودنـد، نـتيجه آن استقامتى بود كه ابراهيم (عـليـهـالسـلام ) در راه مـبـارزه بـا بـتـهـا و كـنـاره گـيـرى از آن آئيـن باطل از خود نشان داد.
علاوه بر اين ، (ما به آنها از رحمت خود بخشيديم ) (و وهبنا لهم من رحمتنا).
رحمت خاصى كه ويژه خالصين و مخلصين و مردان مجاهد و مبارز راه خدا است .
و سـرانـجام براى اين پدر و فرزندانش ، نام نيك و زبان خير و مقام برجسته در ميان همه امتها قرار داديم (و جعلنا لهم لسان صدق عليا).
اين در حقيقت پاسخى است به تقاضاى ابراهيم كه در سوره شعراء آيه 84
آمـده اسـت و اجـعـل لى لسـان صـدق فى الاخرين : (خدايا براى من لسان صدق در امتهاى آينده قرار ده ).
در واقع آنها مى خواستند آنچنان ابراهيم و دودمانش از جامعه انسانى طرد شوند كه كمترين اثر و خبرى از آنان باقى نماند و براى هميشه فراموش شوند، اما بر عكس ، خداوند به خـاطـر ايثارها و فداكاريها و استقامتشان در اداى رسالتى كه بر عهده داشتند آنچنان آنها را بـلنـد آوازه سـاخـت كه همواره بر زبانهاى مردم جهان قرار داشته و دارند، و به عنوان اسوه و الگوئى از خداشناسى و جهاد و پاكى و تقوا و مبارزه و جهاد شناخته مى شوند.
(لسـان ) در ايـنـگـونـه مـوارد بـه معنى يادى است كه از انسان در ميان مردم مى شود و هـنـگـامـى كـه آنرا اضافه (صدق ) كنيم و لسان الصدق بگوئيم معنى ياد خير و نام نـيك و خاطره خوب در ميان مردم است ، و هنگامى كه با كلمه (عليا) كه به معنى عالى و بـرجـسـتـه اسـت ضميمه شود مفهومش اين خواهد بود كه خاطره بسيار خوب از كسى در ميان مردم بماند.
نـاگـفـتـه پـيـدا اسـت ابـراهـيـم نـمـى خـواهـد بـا ايـن تـقـاضـا، خـواهـش دل خـويـش را بـرآورد، بـلكه هدفش اين است كه دشمنان نتوانند تاريخ زندگى او را كه فـوق العـاده انـسـان سـاز بـود بـه بـوتـه فراموشى بى فكنند، و او را كه مى تواند الگوئى براى مردم جهان باشد براى هميشه از خاطره ها محو كنند.
در روايـتـى از امـيـر مـؤ مـنان على (عليهالسلام ) مى خوانيم : لسان الصدق للمرء يجعله الله فـى النـاس خـيـر مـن المـال يـاكـله و يـورثه : (خاطره خوب و نام نيكى كه خداوند بـراى كـسـى در مـيان مردم قرار دهد از ثروت فراوانى كه هم خودش بهره مى گيرد و هم به ارث مى گذارد بهتر و برتر است ).
اصولا قطع نظر از جنبه هاى معنوى گاهى حسن شهرت در ميان مردم ،
مـى تـواند براى انسان و فرزندانش سرمايه عظيمى گردد كه نمونه هاى آن را فراوان ديده ايم .
در ايـنـجـا سـؤ الى پـيـش مـى آيـد كـه چـگـونـه در ايـن آيـه مـوهـبـت وجـود اسـمـاعيل ، نخستين فرزند بزرگوار ابراهيم اصلا مطرح نشده ، با اينكه نام يعقوب كه نـوه ابـراهـيـم اسـت صـريـحـا آمـده اسـت ؟ و در جـاى ديـگـر از قـرآن وجـود اسـمـاعـيـل ، ضـمن مواهب ابراهيم بيان شده آنجا كه از زبان ابراهيم مى گويد: الحمد لله الذى وهـب لى عـلى الكـبـر اسـمـاعـيـل و اسـحـاق : (شـكـر خـدائى را كـه در پـيـرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد) (ابراهيم - 39).
پـاسـخ ايـن سـؤ ال چـنـيـن اسـت كـه : عـلاوه بـر ايـنـكـه در دو سـه آيـه بـعـد نـام اسماعيل و بخشى از صفات برجسته او مستقلا آمده است ، منظور از آيه فوق آنست كه ادامه و تسلسل نبوت را در دودمان ابراهيم بيان كند و نشان دهد چگونه اين حسن شهرت و نام نيك و تـاريـخ بـزرگ او بـه وسـيـله پـيامبرانى كه از دودمان او يكى بعد از ديگرى به وجود آمـدنـد تـحـقـق يـافـت ، و مـى دانـيـم كـه بـسـيـارى پـيامبران از دودمان اسحاق و يعقوب در طـول اعـصـار و قـرون بـه وجـود آمـده انـد هـر چـنـد از دودمـان اسـمـاعيل نيز بزرگترين پيامبران يعنى پيامبر اسلام قدم به عرصه هستى گذارد، ولى تسلسل و تداوم در فرزندان اسحاق بود.
لذا در آيـه 27 سـوره عـنكبوت مى خوانيم : و وهبنا له اسحاق و يعقوب و جعلنا فى ذريته النـبـوة و الكـتـاب : (ما به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و در دودمان او نبوت و كتاب آسمانى قرار داديم ).
آيه و ترجمه


و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصا و كان رسولا نبيا (51)
و ندينه من جانب الطور الا يمن و قربنه نجيا (52)
و وهبنا له من رحمتنا اءخاه هرون نبيا (53)


ترجمه :

51 - در ايـن كـتـاب (آسـمـانـى ) از مـوسـى يـاد كـن ، كـه او مـخـلص بـود، و رسول و پيامبر والامقامى .
52 - ما او را از طرف راست (كوه ) طور فرا خوانديم ، و او را نزديك ساختيم و با او سخن گفتيم .
53 - و ما از رحمت خود برادرش هارون را كه پيامبر بود به او بخشيديم .
تفسير:
موسى پيامبرى مخلص و برگزيده
سـه آيـه فـوق اشاره كوتاهى به موسى (عليهالسلام ) دارد كه فرزندى است از دودمان ابـراهـيـم ، و مـوهـبـتـى اسـت از مـواهـب آن بـزرگ مـرد كـه خـط او را تـعـقـيـب و تـكـمـيل كرد نخست روى سخن را به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: از موسى در كتاب آسمانيت ياد كن (و اذكر فى الكتاب موسى ).
سپس پنج قسمت از مواهبى را كه به اين پيامبر بزرگ مرحمت فرمود بازگو مى كند:
1 - او به خاطر اطاعت و بندگى خدا به جائى رسيد كه (پروردگار او
خالص و پاك ساخت ) (انه كان مخلصا).
و مـسـلمـا كـسى كه به چنين مقامى برسد از خطر انحراف و آلودگى مصون خواهد بود چرا كـه شيطان با تمام اصرارى كه براى منحرف ساختن بندگان خدا دارد خودش اعتراف مى كـنـد كـه قـدرت بـر گـمـراه كـردن (مـخـلصـيـن ) نـدارد قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين : (گفت سوگند به عزتت همه آنها را گمراه مى كنم مگر بندگان مخلصت (سوره ص - 82 و 83).
2 - (او پيامبر و رسول والامقامى بود) (و كان رسولا نبيا).
حقيقت رسالت اين است كه ماموريتى بر عهده كسى بگذارند و او موظف به تبليغ و اداى آن ماموريت شود، و اين مقامى است كه همه پيامبرانى كه مامور دعوت بودند داشتند.
ذكـر (نـبيا) در اينجا اشاره به علو مقام و رفعت شان اين پيامبر بزرگ است ، زيرا اين واژه در اصـل از (نـبـوه ) (بر وزن نغمه ) به معنى رفعت و بلندى مقام گرفته شده ، البته ريشه ديگرى نيز دارد كه از (نبا) به معنى خبر است ، زيرا پيامبر خبر الهى را دريـافـت مـى كـنـد و بـه ديـگـران خـبـر مـى دهـد امـا در ايـنـجـا مـنـاسـب تـر هـمـان مـعـنـى اول است .
3 - آيه بعد اشاره به آغاز رسالت موسى كرده مى گويد: (ما او را از طرف راست كوه طور فرا خوانديم ) (و ناديناه من جانب الطور الايمن ).
در آن شـب تـاريـك و پـر وحـشـتى كه با همسرش از بيابانهاى (مدين ) گذشته و به سـوى مـصـر در حـركـت بـود بـه هـمـسـرش درد وضـع حـمـل دسـت داد، و گـرفـتـار سـرمـاى شـديـدى شـد و بـه دنـبـال شعله آتشى در حركت بود، ناگهان برقى از دور درخشيد و ندائى برخاست و به مـوسـى (عليهالسلام ) فرمان رسالت داده شد، و اين بزرگترين افتخار و شيرين ترين لحظه در عمر او بود.
4 - علاوه بر اين (ما او را نزديك ساختيم و با او سخن گفتيم ) (و قربناه نجيا).
نداى الهى موهبتى بود و تكلم با او موهبت ديگر.
و سرانجام (از رحمت خود، برادرش هارون را كه او نيز پيامبرى بود به او بخشيديم ) تا پشتيبان و يار و همكار او باشد (و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون نبيا).
نكته ها:
1 - مخلص چه كسى است ؟
در آيـات فـوق خوانديم كه خداوند موسى را از بندگان (مخلص ) خود (به فتح لام ) قـرار داد، و ايـن مـقـام هـمـانـگـونه كه اشاره كرديم مقامى است بسيار با عظمت ، مقامى است تـواءم بـا بـيـمه الهى از لغزشها و انحرافها، مقام نفوذناپذيرى در برابر شيطان كه جز در سايه جهاد مداوم با نفس و اطاعت مستمر و پيگير از فرمان خدا به دست نمى آيد.
بـزرگان علم اخلاق اين مقام را مقامى بسيار بلند و عالى مى دانند و از آيات قرآن استفاده مـى شـود كـه (مـخـلصـيـن ) ويـژگـيـهـا و افـتـخـارات خـاصـى دارنـد كـه در ذيل آيات مناسب به خواست خدا خواهد آمد.
2 - فرق رسول و نبى
(رسول ) در اصل به معنى كسى است كه ماموريت و رسالتى بر عهده او
گـذارده شـده ، تا آن را ابلاغ كند و (نبى ) بنا بر يك تفسير به معنى كسى است كه از وحـى الهـى آگـاه اسـت و خبر مى دهد، و بنا بر تفسير ديگر به معنى شخص عالى مقام است (كه ماده اشتقاق هر دو قبلا بيان شد) اين از نظر لغت .
امـا از نـظـر تـعـبـيـرات قـرآنـى و لسـان روايـات بـعـضـى مـعـتـقـدنـد كـه رسـول كـسى است كه صاحب آئين و ماءمور ابلاغ باشد، يعنى وحى الهى را دريافت كند و بـه مـردم ابـلاغ نمايد، اما (نبى ) دريافت وحى مى كند ولى موظف به ابلاغ آن نيست ، بـلكـه تـنـهـا بـراى انـجـام وظـيـفـه خـود او اسـت ، و يـا اگـر از او سـؤ ال كنند پاسخ مى گويد.
بـه تـعـبـيـر ديـگـر (نـبـى ) هـمـانـنـد طـبـيـب آگـاهـى اسـت كـه در مـحـل خـود آماده پذيرائى بيماران است ، او به دنبال بيماران نمى رود، ولى اگر بيمارى به او مراجعه كند از درمانش فروگذار نمى كند.
اما رسول همانند طبيبى است سيار، و به تعبيرى كه على (عليهالسلام ) در نهج - البلاغه در باره پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرموده : طبيب دوار بطبه .
او به همه جا مى رود به شهرها، روستاها، كوه و دشت و بيابان تا بيماران را پيدا كند و بـه مـداواى آنـهـا بـپـردازد، او چـشـمـهـاى اسـت كـه بـه دنبال تشنگان مى دود نه چشمهاى كه تشنگان او را جستجو كنند.
از روايـاتـى كـه در ايـن زمـيـنـه بـه مـا رسـيـده و مـرحـوم كـليـنـى در كـتـاب (اصـول كـافـى ) در بـاب (طـبـقـات الانـبـيـاء و الرسل ) و باب (الفرق بين النبى و الرسل ) آورده چنين استفاده مى شود كه (نبى ) كـسـى است كه تنها حقايق وحى را در حال خواب مى بيند (همانند رؤ ياى ابراهيم ) و يا علاوه بر خواب در بيدارى هم صداى فرشته وحى را مى شنود.
اما (رسول ) كسى است كه علاوه بر دريافت وحى در خواب و شنيدن صداى
فرشته ، خود او را هم مشاهده مى كند.
البته آنچه در اين روايات وارد شده با تفسيرى كه گفتيم منافات ندارد چرا كه ممكن است مـامـوريتهاى متفاوت پيامبر و رسول تاءثير در نحوه دريافت آنها از وحى داشته باشد، و به تعبير ديگر هر مرحله اى از ماموريت همراه با مرحله ويژه اى از وحى است (دقت كنيد).
آيه و ترجمه


و اذكر فى الكتب إ سمعيل إ نه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا (54)
و كان يأ مر اءهله بالصلوة و الزكوة و كان عند ربه مرضيا (55)


ترجمه :

54 - در كـتـاب آسـمـانـى خـود از اسـمـاعـيـل يـاد كـن كـه او در وعـده هـايـش صـادق و رسول و پيامبر بزرگى بود.
55 - او هـمـواره خـانـواده خـود را بـه نـمـاز و زكـات دعـوت مـى كرد و همواره مورد رضايت پروردگارش بود.
تفسير:
اسماعيل پيامبر صادق الوعد
بـعـد از ابـراهـيـم و فـداكـاريـهـاى او و همچنين اشاره كوتاهى كه به فرازى از زندگى مـوسـى شـد، سخن از (اسماعيل ) بزرگترين فرزند ابراهيم ، به ميان مى آورد، و ياد ابـراهـيـم را بـا يـاد فـرزنـدش اسـمـاعـيـل ، و بـرنـامـه هـايـش را بـا بـرنـامـه هـاى او تـكـمـيـل مـى كـنـد، و پـنج صفت از صفات برجسته او را كه مى تواند براى همگان الگو باشد بيان مى كند.
روى سـخـن را بـه پـيـامـبـر (صـلى اللّه عـليـه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: (در كتاب آسـمـانـيـت از اسـمـاعـيـل يـاد كـن ) (و اذكـر فـى الكـتـاب اسماعيل ).
(كه او در وعده هايش صادق بود) (انه كان صادق الوعد).
(و پيامبر عالى مقامى بود) (و كان رسولا نبيا).
(او هـمـواره خانواده خود را به نماز و زكات ، امر مى كرد) (و كان يامر اهله بالصلوة و الزكوة ).
(و همواره مورد رضايت پروردگارش بود) (و كان عند ربه مرضيا).
در ايـن دو آيـه بـه صادق الوعد بودن - پيامبر عالى مقام بودن - امر به نماز و پيوند و رابـطـه بـا خـالق داشـتن - امر به زكات و رابطه با خلق خدا برقرار نمودن و بالاخره كارهائى انجام دادن كه جلب خشنودى خدا را كند، از صفات اين پيامبر بزرگ الهى شمرده شده است .
تـكـيـه روى وفـاى بـه عـهـد، و تـوجـه به تربيت خانواده ، به اهميت فوق العاده اين دو وظيفه الهى اشاره مى كند كه يكى قبل از مقام نبوت او ذكر شده و ديگرى بلافاصله بعد از مقام نبوت .
در حـقـيـقـت تـا انـسان (صادق ) نباشد، محال است به مقام والاى رسالت برسد چرا كه اولين شرط اين مقام آنست كه وحى الهى را بى كم و كاست به بندگانش برساند، و لذا حـتـى افـراد معدودى كه مقام عصمت را در پاره اى از ابعادش در انبياء انكار مى كنند مساءله صـدق پـيـامـبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به عنوان يك شرط اساسى پذيرفته اند، صدق و راستى در خبرها، در وعده ها و در همه چيز.
در روايتى مى خوانيم : اينكه خداوند اسماعيل را، صادق الوعد شمرده به خاطر اين است كه او بقدرى در وفاى به وعده اش ‍ اصرار داشت كه با كسى در محلى وعده اى گذارده بود، او نـيـامـد، اسـمـاعـيـل هـمـچـنان تا يكسال در انتظار او بود! هنگامى كه بعد از اين مدت آمد، اسـمـاعـيـل گـفـت : مـن هـمـواره در انـتظار تو بودم ! بديهى است هرگز منظور اين نيست كه اسـمـاعيل كار و زندگيش را تعطيل كرد بلكه مفهومش اين است كه در عين ادامه برنامه هايش مراقب آمدن
شخص مزبور بود.
در زمـيـنـه وفـاى بـه عـهـد (در جـلد چـهـارم صـفـحـه 242) ذيل آيه اول سوره مائده مشروحا بحث كرده ايم .
و از سوى ديگر نخستين مرحله براى تبليغ رسالت ، شروع از خانواده خويشتن است ، كه از هـمـه بـه انـسـان نـزديـكـتـر مـى بـاشـنـد، بـه هـمـيـن دليل پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز نخست دعوت خود را از خديجه همسر گـراميش و على (عليهالسلام ) پسر عمويش شروع كرد و سپس طبق فرمان و انذر عشيرتك الاقربين به بستگان نزديكش پرداخت .
در آيـه 132 سـوره طـه نـيز مى خوانيم : و امر اهلك بالصلوة و اصطبر عليها: (خانواده خود را به نماز دعوت كن و بر انجام نماز شكيبا باش ).
نـكـتـه ديـگـر كـه در ايـنـجـا قـابـل ذكـر اسـت ايـنـكـه بـا تـوصـيـف اسـمـاعـيـل بـه مـرضـى بـودن ، در واقـع اشـاره بـه ايـن حـقـيـقـت شـده اسـت كـه او در كـل بـرنـامـه هـايـش رضـايت خدا را جلب كرده بود، اصولا نعمتى از اين بالاتر نيست كه مـعـبـود و مـولا و خـالق انـسـان از او راضـى و خـشـنـود بـاشـد بـه هـمـيـن دليـل در آيـه 119 سـوره مـائده بـعد از آنكه نعمت بهشت جاويدان را براى بندگان خاص خدا بيان مى كند در پايان مى گويد: رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم : (خـداونـد از آنـهـا خشنود و آنها نيز از او خشنود خواهند بود، و اين فوز عظيم و رستگارى بزرگى است ).
آيه و ترجمه


و اذكر فى الكتب إ دريس إ نه كان صديقا نبيا (56)
و رفعنه مكانا عليا (57)
اءولئك الذين اءنعم الله عليهم من النبين من ذرية ءادم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية إ برهيم و إ سرءيل و ممن هدينا و اجتبينا إ ذا تتلى عليهم ءايت الرحمن خروا سجدا و بكيا (58)
فخلف من بعدهم خلف اءضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا (59)
إ لا من تاب و ءامن و عمل صلحا فأ ولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون شيا (60)


ترجمه :

56 - و در اين كتاب (نيز) از ادريس ياد كن ، او بسيار راستگو و پيامبر بزرگى بود.
57 - و ما او را به مقام بلندى رسانديم .
58 - آنها پيامبرانى بودند كه خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم و از كسانى كه با نوح بر كشتى سوار كرديم ، و از دودمان
آنـهـا كـه هـدايـت كرديم و برگزيديم ، آنها كسانى بودند كه وقتى آيات خداوند رحمان بـر آنـان خـوانـده مـى شـد بـه خـاك مـى افتادند و سجده مى كردند، در حالى كه گريان بودند.
59 - امـا بـعـد از آنـها فرزندان ناشايسته اى روى كار آمدند كه نماز را ضايع كردند و پيروى از شهوات نمودند و به زودى (مجازات ) گمراهى خود را خواهند ديد.
60 - مـگـر آنـهـا كـه تـوبـه كـنـنـد، ايـمـان آورنـد، و عـمـل صـالح انجام دهند، چنين كسانى داخل بهشت مى شوند و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد.
تفسير:
اينها پيامبران راستين بودند، اما...
در آخرين قسمت از يادآوريهاى اين سوره ، سخن از ادريس پيامبر، به ميان آمده است .
نـخـسـت مـى گـويـد: (در كـتـاب آسـمانيت (قرآن ) از ادريس ياد كن كه او صديق و پيامبر بود) (و اذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا).
(صديق ) همانگونه كه سابقا هم گفته ايم به معنى شخص بسيار راستگو و تصديق كننده آيات خداوند و تسليم در برابر حق و حقيقت است .
سپس به مقام بلند پايه او اشاره كرده مى گويد: (ما او را به مقام بلندى رسانديم ) (و رفعناه مكانا عليا).
در ايـنكه منظور، عظمت مقام معنوى ادريس يا بلندى مكان حسى او است در ميان مفسران گفتگو اسـت ، بـعـضـى هـمـانـگـونـه كـه ما انتخاب كرديم آن را اشاره به مقامات معنوى و درجات روحانى اين پيامبر بزرگ ميدانند، و بعضى معتقدند كه خداوند ادريس را همچون مسيح به آسمان برد و تعبير (مكانا عليا) را در آيه فوق اشاره به همين مى دانند.
ولى اطـلاق كـلمـه (مـكـان ) بـه مـقـامـات مـعـنـوى ، امـرى متداول و معمول است
در سـوره يـوسـف آيـه 77 مـى خـوانـيـم يوسف به برادران خود كه كار خلافى انجام داده بودند گفت : انتم شر مكانا (شما از نظر مقام و منزلت بدترين مردميد).
بـه هـر حـال ادريـس يـكـى از پـيـامـبـران بـلنـد مـقـام الهـى اسـت كـه شـرح حال او در نكته ها خواهد آمد.
سـپس به صورت يك جمع بندى از تمام افتخاراتى كه در آيات گذشته پيرامون انبياء بزرگ و صفات و حالات آنها و مواهبى كه خداوند به آنها داده بود، بيان گرديد چنين مى گـويـد: (آنـهـا پـيـامـبـرانـى بـودنـد كـه خـداونـد آنـان را مشمول نعمت خود قرار داده بود) (اولئك الذين انعم الله عليهم من النبيين ).
كـه بـعـضى از فرزندان آدم بودند، و بعضى از فرزندان كسانى كه با نوح در كشتى سوار كرديم و بعضى از دودمان ابراهيم و اسرائيل ) (من ذرية آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية ابراهيم و اسرائيل ).
بـا ايـنـكه همه اين پيامبران از فرزندان آدم بودند، ولى با توجه به نزديكى آنها به يـكـى از پـيـامـبـران بـزرگ از آنـان بـعـنـوان (ذريـه ابـراهـيـم و اسـرائيـل )يـاد شـده ، و به اين ترتيب منظور از (ذريه آدم ) در اين آيه ، ادريس است كه طبق مشهور، جد نوح پيامبر بود، و منظور از ذريه كسانى كه با نوح بر كشتى سوار شدند ابراهيم است ، زيرا ابراهيم از فرزندان سام (فرزند نوح ) بوده .
و مـنـظـور از (ذريـه ابـراهـيـم ) اسـحـاق و اسـمـاعـيـل و يـعقوب است ، و منظور از ذريه اسـرائيـل ، مـوسـى و هـارون و زكريا و يحيى و عيسى مى باشد كه در آيات گذشته به حالات آنها و بسيارى از صفات برجسته شان اشاره شده .
سـپـس ايـن بـحـث را بـا يـاد پـيـروان راسـتـيـن ايـن پـيـامـبـران بـزرگ تـكـمـيـل كـرده مـى گـويد: (از كسانى كه هدايت كرديم و برگزيديم افرادى هستند كه وقتى آيات خداوند رحمان بر آنها خوانده شود به خاك مى افتند و سجده مى كنند،
و سـيـلاب اشـكـشان سرازير مى شود) (و ممن هدينا و اجتبينا اذا تتلى عليهم آيات الرحمن خروا سجدا و بكيا).
بـعضى از مفسران ، جمله (ممن هدينا و اجتبينا... را بيان ديگرى براى همان انبيائى كه در آغـاز آيـه بـه آنها اشاره شده دانسته اند، ولى آنچه در بالا گفتيم نزديكتر به نظر مى رسد.
شـاهـد ايـن سـخـن حـديـثـى اسـت كـه از امـام زين العابدين على بن الحسين (عليهماالسلام ) نـقـل شده است كه به هنگام تلاوت اين آيه ، فرمود: نحن عنينا بها: (ما مقصود از اين آيه ايم ).
بـديـهـى اسـت هـرگز منظور از اين جمله انحصار نيست ، بلكه بيان مصداق روشن پيروان راسـتـين انبياء است و ما بارها در همين تفسير نمونه به نمونه هائى از اين مطلب برخورد كرده ايم .
امـا عـدم تـوجـه بـه ايـن حـقـيقت سبب شده است كه مفسرانى همچون (آلوسى ) در (روح المـعـانـى ) بـه اشـتـبـاه بـيـفـتـد و بـر ايـن حـديـث طـعـنـه بـزنـنـد و آنـرا دليـل بـر بـى اعـتـبـار بـودن احاديث شيعه بدانند! و اين است نتيجه عدم آگاهى به مفهوم واقعى رواياتى كه در تفسير آيات وارد شده است .
قـابـل تـوجـه ايـنكه : در آيات گذشته سخن از (مريم ) به ميان آمد در حالى كه او از انـبـيـاء نـبـود، او از كـسـانـى بـود كـه در جـمـله (مـمـن هـديـنـا) داخل است
و از مـصـاديـق آن مـحـسـوب مى شود و در هر زمان و مكانى ، مصداق يا مصداقهائى داشته و دارد.
به همين جهت در آيه 69 سوره نساء نيز مشاهده مى كنيم كه مشمولين نعمتهاى خدا را منحصر بـه پـيـامـبـران نـدانـسـتـه ، بـلكـه (صديقين ) و (شهدا) را نيز بر آن مى افزايد (فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء).
در آيه 75 سوره مائده نيز از مريم مادر عيسى به عنوان (صديقه ) تعبير مى كند و مى گويد، و امه صديقة .
سـپـس از گروهى كه از مكتب انسان ساز انبياء جدا شدند و پيروانى ناخلف از آب در آمدند سـخـن مـى گـويـد و قـسـمـتى از اعمال زشت آنها را بر مى شمرد و مى گويد: بعد از آنها فـرزنـدان نـاشـايـسته اى روى كار آمدند كه نماز را ضايع كردند، و از شهوات پيروى نمودند كه به زودى مجازات گمراهى خود را خواهند ديد) (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا).
(خـلف ) (بـر وزن بـرف ) بـه مـعنى فرزندان ناصالح و به اصطلاح (ناخلف ) است در حالى كه (خلف ) (بر وزن صدف ) به معنى فرزند صالح است .
ايـن جـمـله مـمـكـن اسـت اشـاره بـه گـروهـى از بـنـى اسـرائيـل بـاشـد كـه در طـريـق گـمـراهـى گام نهاده ، خدا را فراموش كردند، پيروى از شـهـوات را بـر ذكر خدا ترجيح دادند، جهان را پر از فساد نمودند و سرانجام به نتيجه اعمال سوء خود در دنيا رسيدند و در آخرت نيز خواهند رسيد.
در ايـنكه منظور از (اضاعه صلاة ) در اينجا ترك نماز است و يا تاءخير از وقت آن ، و يـا انـجام دادن اعمالى كه نماز را در جامعه ضايع كند؟ مفسران احتمالهاى مختلفى داده اند، ولى معنى اخير، صحيحتر به نظر مى رسد.
چـرا از مـيـان تـمـام عـبـادات ، روى نـمـاز در ايـنـجـا انـگـشـت گـذارده شـده ؟ شـايـد دليل آن اين باشد كه (نماز) چنانكه ميدانيم سدى است در ميان انسان و گناهان ، هنگامى كـه اين سد شكسته شد، غوطه ور شدن در شهوات ، نتيجه قطعى آنست و به تعبير ديگر همانگونه كه پيامبران ، ارتقاء مقام خود را از ياد خدا شروع كردند و به هنگامى كه آيات خـدا بـر آنـهـا خوانده مى شد به خاك مى افتادند و گريه مى كردند، اين پيروان ناخلف سقوط و انحرافشان از فراموش كردن ياد خدا شروع شد.
از آنـجا كه برنامه قرآن در همه جا اين است كه راه بازگشت به سوى ايمان و حق را باز بـگـذارد در ايـنـجـا نيز بعد از ذكر سرنوشت نسلهاى ناخلف چنين مى گويد: مگر آنها كه تـوبـه كـنـنـد و ايـمـان آورنـد و عـمـل صـالح انـجـام دهـنـد، آنـهـا داخـل بـهـشـت مـيـشـونـد و كـمـتـريـن ظـلمـى بـه آنـهـا نـخـواهـد شـد (الا مـن تـاب و آمـن و عمل صالحا فاولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون شيئا).
بـنـابـرايـن چـنـان نيست كه اگر كسى يك روز در شهوات غوطه ور شود براى هميشه مهر يـاءس و نـومـيـدى از رحـمت خدا بر پيشانى او كوفته شود، بلكه تا نفسى باقى است و انسان در قيد حيات دنيا است ، راه بازگشت و توبه باز است .
نكته ها:
ادريس كيست ؟
طبق نقل بسيارى از مفسران ، ادريس جد پدر نوح است .
نـام او در تـورات (اخـنـوخ ) و در عـربـى (ادريـس ) ميباشد كه بعضى آن را از ماده درس مـى دانـنـد، زيـرا او اولين كسى بود كه با قلم خط نوشت ، او علاوه بر مقام نبوت ، به علم نجوم و حساب و هيئت احاطه داشت ، و نخستين كسى بود كه طرز دوختن لباس
را به انسانها آموخت .
در مورد اين پيامبر بزرگ قرآن تنها دو بار - آنهم با اشاره هاى كوتاه سخن گفته است ، يكى در آيات مورد بحث و ديگرى در سوره انبياء آيه 85 و 86 و در روايات مختلف شرح مـبـسـوطـى در بـاره زنـدگى او نوشته اند كه نمى توان همه آنها را معتبر دانست به همين دليل ما به اشاره بالا قناعت كرده و از اين بحث ميگذريم .
2 - در حـديـثـى كـه در بـسـيـارى از كـتـب دانـشـمـنـدان اهل سنت آمده ، چنين ميخوانيم پيامبر هنگامى كه آيه فخلف من بعدهم خلف ..
. را تـلاوت كـرده ، فـرمـود: يـكـون خـلف مـن بـعـد سـتـيـن سـنـة اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشـهـوات فـسـوف يلقون غيا ثم يكون خلف يقرئون القرآن لا يعدوا تراقيهم ، و يقرء القـرآن ثـلاثـة مـؤ مـن و مـنـافـق و فـاجـر: (بـعـد از شـصـت سال ، افرادى به روى كار مى آيند كه نماز را ضايع ميكنند و در شهوات غوطهور ميشوند و بـه زودى نـتـيجه گمراهى خود را خواهند ديد، و بعد از آنها گروه ديگرى روى كار مى آيـنـد كه قرآن را (با آب و تاب ) ميخوانند ولى از شانه هاى آنها بالاتر نمى رود (چون نـه از روى اخـلاص اسـت و نـه بـراى تـدبـر و انـديـشـه بـه خـاطـر عـمـل ، بـلكـه از روى ريـا و تـظـاهـر اسـت و يـا قـنـاعـت كـردن بـه الفـاظ، و بـه هـمـيـن دليل اعمال آنها به مقام قرب خدا بالا نمى رود).
قـابـل تـوجه اينكه اگر مبدء شصت سال را هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بگيريم درست منطبق بر زمانى مى شود كه يزيد بر اريكه قدرت نشست و سالار شهيدان امـام حـسـيـن (عـليـهـالسـلام ) و يـارانش شربت شهادت نوشيدند، و بعد از اين ، باقيمانده دوران بـنـى امـيـه و دوران بـنـى عـبـاس است كه از اسلام به نامى قناعت كرده بودند و از قرآن به الفاظى و پناه ميبريم به خدا كه ما جزء چنين گروه ناخلفى باشيم .
آيه و ترجمه


جنت عدن التى وعد الرحمن عباده بالغيب إ نه كان وعده مأ تيا (61)
لا يسمعون فيها لغوا إ لا سلما و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيا (62)
تلك الجنة التى نورث من عبادنا من كان تقيا (63)


ترجمه :

61 - باغهائى است جاودانى كه خداوند رحمان ، بندگانش را به آن وعده داده است ، هر چند آن را نديده اند، وعده خدا حتما تحقق يافتنى است .
62 - آنـهـا هـرگـز در آنجا گفتار لغو و بيهودهاى نمى شنوند و جز سلام در آنجا سخنى نيست و هر صبح و شام روزى آنها در بهشت مقرر است .
63 - اين همان بهشتى است كه ما به ارث به بندگان پرهيزگار ميدهيم .

تفسير:
توصيفى از بهشت
در ايـن آيـات ، تـوصـيـف بهشت و نعمتهاى بهشتى شده است كه در آيات گذشته از آن ياد شده بود.
نـخـسـت بـهشت موعود را چنين توصيف مى كند: (باغهائى است جاودانى كه خداوند رحمان ، بندگانش را به آن وعده داده است ، و آنها آن را نديده اند)
(ولى به آن ايمان دارند) (جنات عدن التى وعد الرحمن عباده بالغيب ) .
وعده خدا حتما تحقق يافتنى است (انه كان وعده ماتيا).
قـابـل تـوجـه ايـنـكـه : در آيـات گـذشـتـه كـه سـخـن از تـوبـه و ايـمـان و عـمـل صـالح بود و به دنبال آن وعده بهشت ، (جنت ) به صورت مفرد آمده ، اما در اينجا به صورت جمع است (جنات ) زيرا بهشت در حقيقت مركب از باغهاى متعدد و فوق العاده پر نعمتى است كه در اختيار مؤ منان صالح قرار دارد .
تـوصـيـف بـه (عـدن ) كـه بـه مـعـنـى هـمـيـشـگـى و جـاودانـى اسـت دليـل بـر ايـن اسـت كـه بـهـشـت هـمـچـون بـاغـهـا و نـعـمـتـهـاى ايـن جـهـان نـيـسـت كـه زائل شـدنـى بـاشـد، زيـرا چـيـزى كـه انـسـان را در رابطه با نعمتهاى بزرگ اين جهان نگران ميسازد اين است كه همه آنها سرانجام زوالپذيرند، اما اين نگرانى در مورد نعمتهاى بهشتى وجود ندارد.
كـلمه (عباده ) به معنى بندگان مؤ من خداوند است نه همه بندگان و تعبير بالغيب كه بـعـد از آن گـفته شده است يعنى از ديده هاى آنها پنهان است و به آن ايمان دارند، در آيه (30 سوره فجر) نيز ميخوانيم فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى : (در سلك بندگانم درآ و در بهشتم ورود نما)!
ايـن احـتـمـال نـيـز در معنى (بالغيب ) وجود دارد كه نعمتهاى بهشتى آنچنان است كه هيچ چـشـمـى نـديـده و هيچ گوشى نشنيده و حتى به مغزهاى انسانها، خطور نكرده است ، و به كـلى از حـس و درك ما غائب است ، جهانى است برتر، وسيعتر و مافوق اين جهان كه ما تنها شبحى از آن را از دور با چشم جان مى بينيم .
پس از آن به يكى ديگر از بزرگترين نعمتهاى بهشتى اشاره كرده مى گويد:
آنها هرگز در آنجا سخن لغو و بيهودهاى نمى شنوند (لا يسمعون فيها لغوا ).
نـه دروغـى ، نـه دشـنـامـى ، نـه تـهمتى نه زخم زبانى ، نه سخريهاى و نه حتى سخن بيهودهاى .
تنها چيزى كه در آنجا مرتبا به گوش ميخورد سلام است (الا سلاما).
سـلام بـه مـعـنـى وسـيـع كلمه كه دلالت بر سلامت روح و فكر و زبان و رفتار و كردار بهشتيان دارد.
سلامى كه آن محيط را، بهشتى كرده و هر گونه اذيت و ايذاء از آن برچيده شده است .
سـلامـى كـه نـشانه يك محيط امن و امان ، يك محيط مملو از صفا و صميميت و پاكى و تقوا و صلح و آرامش است .
در آيات ديگر قرآن نيز همين حقيقت با تعبيرات مختلفى آمده است ، در آيه (73 سوره زمر) مـيـخـوانيم : و قال لهم خزنتها سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين : خازنان بهشت به هنگام ورود بـه آنـهـا مـيـگـويـنـد: سـلام بـر شـمـا هـمـيـشـه خـوش و خـوشـحـال باشيد، پاك و پاكيزه باشيد، بفرمائيد وارد بهشت شويد، و جاودانه بمانيد! در (آيـه 34 سوره ق ) ميخوانيم : ادخلوها بسلام ذلك يوم الخلود: با سلام و سلامت وارد آن شويد امروز روز خلود و جاودانى است .
نـه تـنـهـا فـرشـتـگـان بر آنها درود ميفرستند و خود آنها به يكديگر بلكه خداوند نيز، چـنانكه در (سوره يس آيه 57) بر آنها سلام ميفرستند: سلام قولا من رب رحيم : سلام بر شما باد، اين سلامى است از پروردگار مهربان به شما بهشتيان .
آيا محيطى باصفاتر و زيباتر از اين محيط آكنده از سلام و سلامت وجود دارد.
و به دنبال اين نعمت به نعمت ديگرى اشاره مى كند مى گويد هر صبح و
شام روزى آنها در بهشت در انتظارشان است (و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيا).

next page

fehrest page

back page