تفسير نمونه جلد ۲۴

جمعي از فضلا

- ۶ -


بـعـضـى بـراى جـمله واستغنى الله تفسير ديگرى ذكر كرده اند، و آن اينكه خداوند آنقدر آيـات و دلائل روشـن و مـوعـظـه و اندرز كافى براى آنها فرستاد كه از غير آن بى نياز بود.
آيه و ترجمه


زعم الذين كفروا اءن لن يبعثوا قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبؤ ن بما عملتم و ذلك على الله يسير (7)
فامنوا بالله و رسوله و النور الذى اءنزلنا و الله بما تعملون خبير (8)
يـوم يـجـمـعـكـم ليـوم الجـمـع ذلك يـوم التـغـابـن و مـن يـؤ مـن بـالله و يـعـمـل صـلحا يكفر عنه سياته و يدخله جنت تجرى من تحتها الا نهر خلدين فيها اءبدا ذلك الفوز العظيم (9)
و الذين كفروا و كذبوا بايتنا اءولئك اءصحب النار خلدين فيها و بئس المصير (10)


ترجمه :

7 - كـافـران پـنـداشـتـنـد كـه هرگز برانگيخته نخواهند شد بگو آرى به پروردگارم سـوگـنـد كـه هـمـه شـمـا (در قـيـامـت ) مـبـعـوث خـواهـيـد شـد، سـپـس آنـچـه را عمل مى كرديد به شما خبر مى دهند و اين براى خداوند آسان است .
8 - حـال كـه چـنـيـن اسـت بـه خـدا و رسـول او و نـورى كـه نازل كرده ايم ايمان بياوريد، و بدانيد خدا به آنچه انجام مى دهيد آگاه است .
9 - ايـن در زمـانـى خـواهد بود كه همه شما را در آن روز اجتماع گردآورى مى كند، آن روز روز تـغـابـن است (روزى كه معلوم مى شود چه كسانى مغبون شده اند) و هر كس ايمان به خـدا آورد و عـمـل صـالح انـجام دهد گناهان او را مى بخشد و او را در باغهائى از بهشت كه نـهـرهـا از زيـر درخـتـانـش جـارى اسـت وارد مـى كند، جاودانه در آن مى مانند و اين پيروزى بزرگى است .
10 - امـا كـسـانـى كـه كـافـر شـدنـد و آيـات مـا را تـكذيب كردند آنها اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن مى مانند، و سرانجام آنها سرانجام بدى است .
تفسير:
روز تغابن و آشكار شدن غبن ها
در تـعـقـيـب بحثهائى كه در آيات قبل ، پيرامون هدف دار بودن آفرينش آمده در اين آيات ، مساءله معاد و رستاخيز را كه تكميلى است بر بحث هدف آفرينش انسان ، مطرح مى كند.
نـخـسـت از ادعـاى بـى دليـل ، مـنـكـران رسـتـاخـيـز، شـروع كرده ، مى فرمايد: (كافران پنداشتند كه هرگز مبعوث نخواهند شد) (زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا).
(زعـم ) از مـاده (زعـم ) (بـر وزن طـعـم ) بـه مـعـنـى سـخـنـى اسـت كـه احـتـمـال يـا يـقـيـن دروغ در آن اسـت ، و گـاه بـه پـنـدار باطل نيز اطلاق مى شود، و در آيه
مورد بحث منظور همان معنى اول است .
از بـعضى از كلمات لغويين نيز استفاده مى شود كه اين ماده به معنى اخبار به طور مطلق نيز آمده است هر چند از موارد استعمال اين لغت و كلمات مفسران ، استفاده مى شود كه اين واژه بـا مفهوم دروغ آميخته است ، و لذا گفته اند (هر چيز كنيه اى دارد و (زعم ) كنيه دروغ است ).
بـه هـر حـال قـرآن در تـعـقيب اين سخن ، به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) دسـتـور مـى دهـد: (بـگو: آرى به پروردگارم سوگند همه شما برانگيخته خواهيد شد، سـپـس آنـچـه را عـمـل كـرديـد بـه شـمـا خـبـر مـى دهـنـد، و ايـن براى خداوند آسان است ) (قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبؤ ن بما عملتم و ذلك على الله يسير).
در حقيقت ، نخست با لحن قاطع ، ادعاى بى دليل منكران قيامت را نفى مى كند، لحنى مؤ كد و آمـيـخته با قسم ، كه حكايت از اعتقاد راسخ گوينده يعنى پيامبر دارد، سپس با جمله و ذلك عـلى الله يـسير بر آن استدلال مى كند، زيرا مى دانيم مهمترين شبهه منكران معاد، اين بود كـه چـگـونـه استخوانهاى پوسيده و خاك شده به حيات مجدد بازمى گردد، آيه فوق مى گـويـد: وقـتـى كه كار دست خداوند قادر متعال است مشكلى در ميان نخواهد بود، چرا كه در آغـاز آنـهـا را از عـدم بـه وجـود آورد و احياى مردگان نسبت به آن ساده تر است بلكه به عـقـيـده بـعـضـى هـمـان سـوگـنـد (و ربـى ) خـود اشـاره لطـيـفـى بـه دليل معاد است ، زيرا (ربوبيت ) خداوند، ايجاب مى كند كه اين حركت تكاملى انسان را در مـحـدوده زنـدگـى بـى ارزش دنـيـا، عـقـيـم نـگـذارد، به تعبير ديگر تا مساءله معاد را نـپـذيـريـم ربـوبـيـت خـداونـد در مـورد انـسـان و تـربـيـت و تكامل او، مفهوم نخواهد داشت .
بعضى از مفسران ، جمله و ذلك على الله يسير را مربوط به خصوص اخبار
خـداونـد از اعـمـال انسانها در قيامت كه در جمله قبل آمده است مى دانند، ولى ظاهر اين است كه بـه كـل مـحـتـواى آيـه بـرمـى گـردد (اصـل رسـتـاخـيـز و فـرع آن كـه مـسـاءله اخـبار به اعمال است ، اخبارى كه مقدمه حساب و جزا است ).
در آيه بعد چنين نتيجه گيرى مى كند: (اكنون كه قطعا معادى در كار است ، همه شما به خـدا و رسـول او و نـورى كـه نازل كرده ايم ايمان بياوريد) (فامنوا بالله و رسوله و النور الذى انزلنا).
و بدانيد (خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است ) (والله بما تعملون خبير).
بـه ايـن تـرتـيـب دسـتـور مـى دهـد كـه خـود را بـراى رسـتـاخـيـز از طـريـق ايـمـان و عـمـل صـالح آمـاده كـنـند، ايمان به سه اصل به (خدا) و (پيامبر) و (قرآن ) كه اصول ديگر نيز در آن درج است .
تـعـبـيـر از قـرآن به عنوان (نور) در آيات متعددى وارد شده و تعبير به (انزلنا) (نـازل كـرديـم ) شـاهـد ديـگـرى بـر آن است ، هر چند در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت (عـليـهـمـالسـلام ) بـه ما رسيده (نور) در آيه مورد بحث به وجود امام (عليه السلام ) تـفـسـيـر شده ، اين تفسير ممكن است از اين نظر باشد كه وجود امام (عليه السلام ) تجسم عـمـلى كـتـاب الله محسوب مى شود، و لذا گاه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امـام (عـليـه السـلام ) بـه قـرآن نـاطـق يـاد مـى شـود، در ذيـل يـكـى از ايـن روايـات از امـام بـاقـر (عـليـه السلام ) مى خوانيم كه درباره امامان مى گـويد: و هم الذين ينورون قلوب المؤ منين : (آنها كسانى هستند كه دلهاى مؤ منان را نور و روشنائى مى بخشند).
آيه بعد به توصيف روز قيامت پرداخته چنين مى گويد: (اين بعث و نشور و حساب و جزا در روزى خواهد بود كه شما را در آن روز اجتماع ، گردآورى مى كند) (يوم يجمعكم ليوم الجمع ).
آرى يـكـى از نـامـهـاى قـيـامـت (يوم الجمع ) است كه در آيات قرآن با تعبيرهاى مختلف كـرارا بـه آن اشـاره شـده اسـت ، از جـمـله در آيـه 49 و 50 سـوره واقـعـه مـى خـوانـيـم : قـل ان الاوليـن و الاخـرين لمجموعون الى ميقات يوم معلوم : (بگو تمام اولين و آخرين در مـيـعـاد روز مـعـيـنـى جـمع مى شوند) و از آن به خوبى استفاده مى شود كه رستاخيز همه انسانها در يك روز است .
سپس مى افزايد: (آن روز، روز تغابن است ) (ذلك يوم التغابن ).
روزى است كه (غابن ) (برنده ) و (مغبون ) (بازنده ) شناخته مى شوند، روزى كه روشـن مى شود چه كسانى در تجارت خود در عالم دنيا گرفتار غبن و زيان و خسران شده اند؟
روزى اسـت كـه جـهـنـمـيـان جـايگاه خالى خود را در بهشت مى بينند، و تاءسف مى خورند، و بـهـشـتـيـان جـاى خـالى خـود را در دوزخ مـى بـيـنـنـد و خـوشحال مى شوند، زيرا در حديث آمده است كه هر انسانى جايگاهى در بهشت ، و جايگاهى در دوزخ دارد، هـر گاه به بهشت برود جايگاه دوزخيش به دوزخيان واگذار مى شود، و هر گـاه بـه جـهـنم برود جايگاه بهشتيش به بهشتيان و تعبير به ارث در آيات قرآن در اين مورد احتمالا ناظر به همين مطلب است .
به اين ترتيب يكى ديگر از نامهاى قيامت (يوم التغابن ) روز ظهور
غبن هاست سپس به بيان حال مؤ منان در آن روز پرداخته مى افزايد.
كـسـى كه ايمان به خدا آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند سيئات او را مى پوشاند و از بـيـن مـى بـرد، و او را در بـاغهائى از بهشت وارد مى كند كه از زير درختانش نهرها جارى است ، جاودانه تا ابد در آن مى مانند، و اين پيروزى بزرگى است ) (و من يؤ من بالله و يـعـمـل صـالحـا يكفر عنه سيئاته و يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا ذلك الفوز العظيم ).
بـه ايـن تـرتـيـب هـنـگـامـى كـه دو شـرط اصـلى ، يـعـنـى ايـمـان و عمل صالح ، حاصل شود، اين مواهب عظيم ، پشت سر آن خواهد بود: بخشودگى گناهان كه بـيـش از هـمه چيز فكر انسان را به خود مشغول مى دارد، و بعد از پاك شدن از گناه ورود بـه بـهـشـت جـاودان ، و نـيـل بـه فـوز عـظـيـم ، بـنـابـرايـن هـمـه چـيـز بر محور ايمان و عـمـل صـالح دور مـى زنـد و سـرمـايه هاى اصلى همينها است ، اينها كسانى هستند كه در آن (يوم التغابن ) نه تنها مغبون نيستند، بلكه به پيروزى بزرگ و فوز عظيم رسيده اند.
سـپـس مـى افـزايـد: (امـا كـسـانـى كـه كافر شدند، و آيات ما را تكذيب كردند اصحاب دوزخـند و جاودانه در آن مى مانند، و سرانجام آنها سرانجام بدى است ) (و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار خالدين فيها و بئس المصير).
در ايـنجا نيز، عامل بدبختى دو چيز شمرده شده است : (كفر) و (تكذيب آيات الهى ) كـه ضـد (ايـمان ) و (عمل صالح ) است ، و در نتيجه در آنجا سخن از بهشت جاويدان اسـت و در ايـنـجـا از دوزخ هـمـيشگى ، آنجا فوز عظيم است و اينجا بئس المصير و سرانجام مرگبار!
تـنـهـا تفاوتى كه در ميان بهشتيان ، و دوزخيان در اين دو آيه ديده مى شود، يكى اين است كـه در مـورد بـهشتيان ، عفو از گناهان ، قبل از هر چيز ذكر شده كه در مورد دوزخيان مطرح نـيـسـت ، ديـگـر ايـنكه در آنجا خلود در بهشت با كلمه ابدا نيز تاءكيد شده ، ولى در مورد دوزخيان تنها به مساءله خلود و جاودانگى اكتفا گرديده است .
ايـن تـفـاوت تـعـبـيـر مـمكن است از اين جهت باشد كه در ميان دوزخيان كافرانى باشند كه مـسـاءله ايـمـان و كـفـر را به هم آميخته اند و به خاطر ايمانشان سرانجام از عذاب رهائى يابند، يا اشاره به غلبه رحمت او بر غضب است .
ولى بـعـضـى از مـفـسـران مـعـتـقدند كه ابدا در جمله دوم حذف شده به خاطر اينكه در جمله اول آمده است .
آيه و ترجمه


مـا اءصـاب مـن مـصـيـبـة إ لا بـإ ذن الله و مـن يـؤ مـن بـالله يـهـد قـلبـه و الله بكل شى ء عليم (11)
و اءطـيـعـوا الله و اءطـيـعـوا الرسـول فإ ن توليتم فإ نما على رسولنا البلغ المبين ( 12)
الله لا إ له إ لا هو و على الله فليتوكل المؤ منون (13)


ترجمه :

11 - هـيـچ مصيبتى رخ نمى دهد مگر به اذن خدا، و هر كس به خدا ايمان آورد خداوند قلبش را هدايت مى كند، و خدا به همه چيز دانا است .
12 - و اطـاعـت كـنـيـد خـدا را، و اطـاعـت كـنـيـد پـيـامـبـر را، و اگـر رويـگـردان شـويـد رسول ما جز ابلاغ آشكار وظيفه اى ندارد.
13 - خـداونـد كـسـى اسـت كـه هـيـچ مـعـبـودى جـز او نـيـسـت و مـؤ مـنـان بـايـد فـقـط بر او توكل كنند.
تفسير:
همه مصائب به فرمان او است !
در نـخستين آيه مورد بحث به يك اصل كلى در مورد مصائب و حوادث دردناك اين جهان اشاره مى كند، شايد از اين جهت كه هميشه وجود مصائب دستاويزى براى كفار در مورد نفى عدالت در ايـن جـهـان بـوده اسـت ، و يـا از ايـن نـظـر كـه در راه تـحـقـق ايـمـان و عمل صالح هميشه مشكلاتى وجود دارد كه بدون مقاومت
در بـرابـر آنـهـا مـؤ مـن به جائى نمى رسد، و به اين ترتيب رابطه اين آيات با آيات گذشته روشن مى شود.
نـخـسـت مـى فـرمـايد: (هيچ مصيبتى رخ نمى دهد مگر به اذن خدا) (ما اصاب من مصيبة الا باذن الله ).
بدون شك همه حوادث اين عالم به اذن خدا است ، چرا كه به مقتضاى (توحيد افعالى ) در تـمـام عـالم هـستى چيزى بدون اراده حق تحقق نمى يابد، ولى از آنجا كه مصائب هميشه به صورت يك علامت استفهام در اذهان جاى داشته بالخصوص روى آن تكيه شده است .
البته منظور از اذن در اينجا همان اراده تكوينى خداوند است ، نه اراده تشريعى .
در اينجا سؤ ال مهمى مطرح است و آن اينكه : بسيارى از اين مصائب به وسيله ظلم ظالمان و اراده جـبـاران رخ مـى دهـد، و يـا ايـنـكـه خـود انـسان بر اثر كوتاهى و ندانم كارى ، و يا ارتكاب خلاف ، گرفتار آن مى شود، آيا اينها همه به اذن خدا است ؟!
در پـاسخ اين سؤ ال بايد گفت از مجموع آياتى كه درباره مصائب در قرآن مجيد آمده است بـرمـى آيـد كـه مـصائب بر دوگونه است : مصائبى كه با طبيعت زندگى انسان سرشته شـده ، و اراده بـشـر كـمـتـريـن تـاثـيـرى در آن ندارد، مانند مرگ و مير و قسمتى از حوادث دردناك طبيعى .
دوم مصائبى كه انسان به نحوى در آن نقشى داشته است .
قـرآن دربـاره دسـتـه اول مـى گـويـد هـمـه به اذن خدا روى مى دهد، و درباره قسم دوم مى گويد به خاطر اعمال خودتان دامانتان را مى گيرد!
بـنـابـرايـن كـسـى نـمـى تـوانـد بـه ايـن بـهـانـه كـه تـمام مصائب از سوى خدا است در مقابل ظالمان سكوت كرده ، به مبارزه برنخيزد، و نيز نمى تواند به اين بهانه دست از مـبـارزه بـا بـيـمـاريـهـا و آفـات و مـبـارزه بـا فـقـر و جهل بردارد.
البـتـه در ايـنجا نكته ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه حتى در مصائبى كه خود انسان در آن نـقـشـى دارد تـاءثير اين اسباب از ناحيه خداوند و به اذن و فرمان او است كه اگر او اراده كند هر سببى بى رنگ و بى اثر مى شود.
سپس در دنباله آيه به مؤ منان بشارت مى دهد كه (هر كس به خدا ايمان آورد، خدا قلبش را هدايت مى كند) (آنچنانكه در برابر مصائب زانو نزند، ماءيوس نشود جزع و بيتابى نكند) (و من يؤ من بالله يهد قلبه ).
ايـن هـدايـت الهـى هـنـگـامـى كـه بـه سـراغ انـسان آيد در نعمتها شاكر باشد و در مصيبتها صابر، و در برابر قضاى الهى تسليم .
البته هدايت قلبى معنى وسيعى دارد كه (صبر) و (شكر) و (رضا) و (تسليم ) و (گـفـتـن انـالله و انـااليـه راجعون ) هر كدام يكى از شاخه هاى آن است ، و اينكه بـعـضـى از مـفـسـران خـصـوص يـكـى از ايـن مـوضـوعـات را نـقل كرده اند در حقيقت تمام مفهوم آيه نيست بلكه بيان مصداق روشن است ، و در پايان آيه مـى فـرمـايـد: (خـداونـد بـه هـمـه چـيـز دانـا اسـت ) (و الله بكل شى ء عليم ).
اين تعبير مى تواند اشاره اجمالى به فلسفه مصائب و بلاها باشد كه خداوند روى علم و آگاهى بى پايانش براى تربيت بندگان و اعلام بيدارباش و مبارزه با هرگونه غرور و غـفـلت گـهـگـاه در زنـدگـانـى آنـها مصائبى ايجاد مى كند، تا به خواب فرو نروند و موقعيت خويش را در دنيا فراموش نكنند، و دست به طغيان و سركشى نزنند.
و از آنجا كه معرفت مبدء و معاد كه در آيات قبل ، پايه ريزى شده ، اثر حتمى آن ، تلاش در راسـتـاى اطـاعـت خـدا و پـيـامـبـر (صـلى الله عـليـه و آله و سلم ) است ، در آيه بعد مى افـزايـد: (و اطـاعـت كـنـيـد خـدا را و اطـاعـت كـنـيـد پـيـامـبـر را) (و اطـيـعـوا الله و اطيعوا الرسول ).
نـاگـفـتـه پـيـدا است كه اطاعت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز شعبه اى از اطـاعـت خـداونـد اسـت ، چـرا كـه او از خود چيزى نمى گويد، و تكرار (اطيعوا) در اينجا اشـاره بـه هـمـيـن اسـت كـه ايـن دو در عـرض هم نيست ، بلكه يكى از ديگرى سرچشمه مى گـيـرد، از ايـن گـذشـتـه اطـاعـت خـداونـد، مـربـوط بـه اصـول قـوانـيـن و تـشـريـع الهـى اسـت ، و اطـاعـت رسـول مـربـوط بـه تـفـسـيـرهـا و مسائل اجرائى مى باشد، بنابراين يكى اصل و ديگرى فرع است .
سـپـس مـى فـرمايد: (اگر شما رويگردان شويد و اطاعت نكنيد، او هرگز مامور به اجبار شـما نيست ، وظيفه رسول ما تنها ابلاغ آشكار است ) (فان توليتم فانما على رسولنا البلاغ المبين ).
آرى او مـوظـف بـه رسـانـدن پـيـام حق است ، بعدا سر و كار شما با خدا است ، و اين تعبير يكنوع تهديد جدى و سربسته است .
در آيه بعد، اشاره به مساءله توحيد در عبوديت مى كند كه به منزله دليلى براى وجوب اطـاعـت است ، مى فرمايد: (خداوند كسى است كه هيچ معبودى جز او نيست ) (الله لا اله الا هو).
(و چـون چـنـيـن اسـت ، مـؤ مـنـان بـايـد فـقـط بـر او تـكـيـه كـنـنـد) (و عـلى الله فليتوكل المؤ منون ).
غـيـر از او هيچكس شايسته عبوديت نيست ، چرا كه مالكيت و قدرت و علم و غنى ، همه از آن او اسـت ، و ديـگـران هـر چـه دارنـد، از او دارنـد، و بـه هـمـيـن دليـل نـبـايـد در بـرابـر غـيـر او سـر تـسـليـم و تـعـظـيـم فـرود آورنـد و نـيـز به همين دليـل بـراى حـل هـرگـونـه مـشـكـل بـايـد از او مـدد گـيـرنـد و فـقـط بـر او توكل كنند.
آيه و ترجمه


ياءيها الذين ءامنوا إ ن من اءزوجكم و اءولدكم عدوا لكم فاحذروهم و إ ن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإ ن الله غفور رحيم (14)
إ نما اءمولكم و اءولدكم فتنة و الله عنده اءجر عظيم (15)
فـاتـقـوا الله مـا اسـتـطعتم و اسمعوا و اءطيعوا و اءنفقوا خيرا لا نفسكم و من يوق شح نفسه فاءولئك هم المفلحون (16)
إ ن تقرضوا الله قرضا حسنا يضعفه لكم و يغفر لكم و الله شكور حليم (17)
علم الغيب و الشهدة العزيز الحكيم (18)


ترجمه :

14 - اى كـسـانـى كه ايمان آورده ايد بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنـهـا بـرحـذر بـاشـيـد، و اگـر عفو كنيد و صرفنظر نمائيد و ببخشيد (خدا شما را مى بخشد) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است .
15 - اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش شما هستند، و اجر و پاداش عظيم نزد خدا است .
16 - بـنابراين تا آنجا كه در توان داريد تقواى الهى پيشه كنيد، و گوش دهيد و اطاعت نـمـائيـد، و انـفـاق كـنـيـد كـه بـراى شـمـا بـهـتـر اسـت ، و آنـهـا كـه از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگار و پيروزند.
17 - اگر به خدا قرض الحسنه دهيد آنرا براى شما مضاعف مى سازد، و شما را مى بخشد و خداوند شكر كننده و بردبار است .
18 - او از پنهان و آشكار با خبر است و او عزيز و حكيم است .
شاءن نزول :
در روايتى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : كه در مورد آيه (ان من ازواجكم ...) فـرمـود: منظور اين است كه وقتى بعضى از مردان مى خواستند هجرت كنند پسر و همسرش دامن او را گرفتند و مى گفتند: تو را به خدا سوگند كه هجرت نكن ، زيرا اگر بروى ما بـعـد از تـو بـى سـرپـرسـت خـواهيم شد، بعضى مى پذيرفتند و مى ماندند، آيه فوق نـازل شـد و آنها را از قبول اين گونه پيشنهادها و اطاعت فرزندان و زنان در اين زمينه ها بـرحـذر داشـت ، امـا بـعـضـى ديگر اعتنا نمى كردند و مى رفتند ولى به خانواده خود مى گـفـتـنـد به خدا اگر با ما هجرت نكنيد و بعدا در (دار الهجرة ) مدينه نزد ما آئيد ما مطلقا بـه شـما اعتنا نخواهيم كرد، ولى به آنها دستور داده شد كه هر وقت خانواده آنها به آنها پـيوستند گذشته را فراموش كنند و جمله و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحيم ناظر به همين معنى است .
تفسير:
اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش شما هستند
از آنـجا كه در آيات گذشته فرمان به اطاعت بى قيد و شرط خدا و رسولش آمده بود، و از آنـجـا كـه يـكـى از مـوانـع مـهـم ايـن راه عـلاقـه افـراطـى بـه اموال و همسران و فرزندان است در آيات مورد بحث به مسلمان در اين زمينه هشدار مى دهد.
نـخـسـت مـى گـويـد: (اى كـسـانـى كه ايمان آورده ايد! بعضى از همسران و فرزندانتان دشـمـنـان شـمـا هـستند، از آنها برحذر باشيد) (يا ايها الذين آمنوا ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم ).
البته نشانه هاى اين عداوت كم نيست گاه مى خواهيد اقدام به كار مثبتى همچون هجرت كنيد دامـان شـمـا را مـى گيرند و مانع اين فيض عظيم مى شوند، و گاه انتظار مرگ شما را مى كشند تا ثروت شما را تملك كنند، و مانند اينها.
بـدون شـك نـه هـمـه فـرزندان چنينند، و نه همه همسران ، و لذا در آيه با تعبير (من ) تبعيضيه ، به همين معنى اشاره مى كند كه تنها بعضى از آنها چنينند، مراقب آنها باشيد.
البـتـه ايـن دشـمنى گاه در لباس دوستى است و به گمان خدمت است ، و گاه به راستى با نيت سوء و قصد عداوت انجام مى گيرد، و يا به قصد منافع خويشتن .
مهم اين است كه وقتى انسان بر سر دوراهى قرار مى گيرد كه راهى به سوى خدا مى رود و راهى به سوى زن و فرزند، و اين دو احيانا از هم جدا شده اند، بايد در تصميم گيرى تـرديـد بـه خـود راه نـدهـد كـه رضـاى حق را بر همه چيز مقدم بشمارد زيرا نجات دنيا و آخرت در آن است .
لذا در آيـه 23 سـوره تـوبـه مى خوانيم : يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا آبائكم و اخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان و من يتولهم منكم
فـاولئك هـم الظـالمون : (اى كسانى كه ايمان آورده ايد پدران و برادرانتان را دوستان خـود قـرار نـدهـيـد اگر آنها كفر را بر ايمان مقدم بشمرند، و هر كس از شما آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است ).
ولى از آنـجـا كـه مـمـكـن است اين دستور بهانه اى براى خشونت و انتقامجوئى و افراط از نـاحـيـه پـدران و هـمـسـران گـردد بـلا فـاصـله در ذيـل آيـه بـراى تعديل آنها مى فرمايد: (و اگر عفو كنيد و صرفنظر نمائيد و ببخشيد خداوند نيز شما را مشمول عفو و رحمتش ‍ قرار مى دهد چرا كه خدا غفور و رحيم است ) (و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحيم ).
بـنـابـرايـن اگر آنها از كار خود پشيمان شدند و در مقام عذرخواهى برآمدند، و يا بعد از هـجـرت بـه شـمـا پـيـوستند آنها را از خود نرانيد، عفو و گذشت پيشه كنيد، همانطور كه انتظار داريد خدا هم با شما چنين كند.
در داسـتـان افـك (عـايـشـه ) در تـفـسير سوره نور مى خوانيم : هنگامى كه كار شايعه سـازان در مـديـنـه بـالا گرفت بعضى از مؤ منان كه بستگانشان در صف شايعه - سازان بـودنـد سـوگـنـد يـاد كـردنـد كـه هرگونه كمك مالى را از آنها قطع كنند، آيه 22 همان سـوره نـازل شـد و گـفـت : (آنـهـا كـه داراى برترى مالى و وسعت زندگى هستند نبايد سـوگـنـد يـاد كـنـنـد كـه از انفاق نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دريغ نـمـايـنـد آنـها بايد عفو كنند و صرفنظر نمايند): الا تحبون ان يغفر الله لكم : (آيا دوست نداريد خداوند شما را ببخشد)؟!
در اينكه فرق ميان (عفو) و (صفح ) و (غفران ) چيست ؟ با توجه به مفهوم لغوى آنـهـا روشـن مـى شـود كـه سـلسله مراتب بخشش گناه را بيان مى كند، زيرا (عفو) به مـعـنـى صـرفـنظر كردن از مجازات است ، و (صفح ) مرتبه بالاترى است يعنى ترك هـرگـونـه سرزنش ، و (غفران ) به معنى پوشاندن گناه و به فراموشى سپردن آن است .
بـه ايـن تـرتـيـب افـراد بـا ايـمـان در عـيـن قـاطـعـيـت در حـفـظ اصـول اعـتـقـادى خـويـش ، و عـدم تـسليم در مقابل زن و فرزندانى كه آنها را به راه خطا دعـوت مـى كـنـنـد، بـايـد تـا آنـجـا كـه مـى تـوانـنـد در تـمـام مراحل از محبت و عفو و گذشت دريغ ندارند كه همه اينها وسيله اى است براى تربيت و باز گرداندن آنان به خط اطاعت خداوند.
در آيـه بـعـد بـه يـك اصل كلى ديگر در مورد اموال و فرزندان اشاره كرده ، مى فرمايد: (اموال و اولاد شما، وسيله آزمايش شما هستند) (انما اموالكم و اولادكم فتنة ).
و اگر در اين ميدان آزمايش ، از عهده برآئيد، (اجر و پاداش عظيم نزد خداوند (از آن شما) خواهد بود) (و الله عنده اجر عظيم ).
در آيـه گـذشته تنها سخن از عداوت (بعضى ) از همسران و فرزندان نسبت به انسان بـود كـه او را از راه اطـاعـت خـدا مـنحرف ساخته ، به گناه ، و گاهى به كفر مى كشانند، ولى در اينجا سخن از همه فرزندان و اموال است كه وسيله آزمايش انسانند.
در واقـع خـداونـد بـراى تربيت انسان ، دائما او را در كوره هاى داغ امتحان قرار مى دهد، و بـا امـور مـخـتـلفـى او را مـى آزمـايـد، امـا ايـن دو (امـوال و فـرزنـدان ) از مـهـمـتـريـن وسـائل امـتـحـان او را تـشـكـيـل مـى دهـنـد، چـرا كـه جـاذبـه امـوال از يكسو و عشق و علاقه به فرزندان از سوى ديگر، چنان كشش نيرومندى در انسان ايـجـاد مـى كـنـد كـه در مـواردى كـه رضاى خدا از رضاى آنها جدا مى شود، انسان سخت در فشار قرار مى گيرد.
تعبير به (انما) كه معمولا براى حصر آورده مى شود نشان مى دهد كه اين دو موضوع ، بـيـش از هـر چـيـز ديـگـر وسـيـله امـتـحـان اسـت ، و بـه هـمـيـن دليل در روايتى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود:
لا يـقـولن احـدكـم : (اللهـم انـى اعـوذ بـك مـن الفـتـنـة لانـه ليـس احـد الا و هـو مـشـتـمـل عـلى فـتـنـة ، و لكـن مـن اسـتـعـاذ فـليـسـتـعـذ من مضلات الفتن ، فان الله سبحانه يقول : و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة ): (هيچكس از شما نگويد خداوندا، من به تو پـنـاه مـى بـرم ، از امـتـحـان و آزمـايـش ، چـرا كـه هـر كـس داراى وسـيـله آزمـايـشـى اسـت (و حداقل مال و فرزندى دارد و اصولا طبيعت زندگى دنيا، طبيعت آزمايش و بوته امتحان است ) و لكـن كـسـى كه مى خواهد به خدا پناه برد، از امتحانات گمراه كننده پناه برد چه اينكه خداوند مى گويد: (بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمون است .
هـمـيـن مـعـنـى بـا مـخـتـصـر تـفـاوتـى در آيـه 28 سـوره انـفـال ديده مى شود (آنچه در ذيل كلام امير مؤ منان على (عليه السلام ) و روايت فوق ذكر شده تعبيرى است كه در سوره انفال آمده است ، دقت كنيد).
در ايـنـجـا بـسـيـارى از مـفـسـران و مـحـدثـان نـقـل كـرده انـد كـه روزى رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) بـر فـراز مـنـبـر مـشـغول خطبه بود، حسن و حسين (عليهماالسلام ) كه آن روز دو كودك بودند وارد شدند در حـالى كـه پيراهنهاى سرخى به تن داشتند، گاه به هنگام راه رفتن لغزش پيدا كرده مى افتادند، همينكه چشم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنها افتاد خطبه خود را قـطع كرد و از منبر فرود آمد و آنها را در بغل گرفت ، و بر فراز منبر برد، و بر دامان خـود نـشـانـيـد و بـعـد فـرمـود: (خـداونـد عـز و جل درست فرموده است كه مى گويد: انما امـوالكـم و اولادكـم فـتـنـة مـن هنگامى كه نظر به اين دو كودك كردم كه راه مى روند و مى لغـزنـد، شـكـيـبائى نكردم تا گفتارم را قطع نمودم و آنها را برداشتم ، و بعد از آن به خطبه خود ادامه داد.
بـايـد تـوجـه داشت كه (فتنه ) و آزمايش ، گاه آزمون خير است و گاه آزمون شر، و در ايـنـجا مى تواند آزمون خير باشد به اين معنى كه خدا مى خواهد پيامبرش را بيازمايد كه بـه هـنـگـام اشـتـغـال بـه خـطـبـه آنـهـم بـر فـراز مـنـبـر آيـا مـمـكـن اسـت از حـال ايـن دو فرزند كه جگر گوشه هاى زهرا (عليهاالسلام ) هستند و هر كدام در آينده مقام والائى خواهند داشت غافل گردد، يا ابهت و شكوه خطبه مانع از ابراز عاطفه و محبت نخواهد گشت ، و گرنه مسلم است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ياد خدا و انجام مسؤ ليـت سـنـگـيـن تـبـليـغ و هـدايـت بـه خـاطـر مـحـبـت فـرزنـدان هـرگـز غافل نمى شد.
و به هر حال اين عمل پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هشدارى بود به همه مسلمانان تا موقعيت اين دو فرزند على (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) را بشناسند.
لذا در حـديـثـى كـه در مـنابع معروف اهل سنت نقل شده مى خوانيم كه (براء ابن عازب ) (صـحـابـى معروف ) مى گويد: راءيت الحسن بن على على عاتق النبى صلى الله عليه و آله و هـو يـقول : اللهم انى احبه فاحبه : (حسن بن على را بر شانه پيامبر (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) ديدم در حالى كه مى فرمود: خدايا من او را دوست مى دارم تو هم او را دوست بدار).
در روايـات ديـگـر آمـده كـه گـاه حـسـيـن (عليه السلام ) مى آمد و به هنگام سجده بر دوش پـيـامـبـر (صـلى الله عـليه و آله و سلم ) مى رفت و حضرت مانع او نمى شد! و اينها همه بيانگر عظمت مقام اين دو امام بزرگ است .
در آيه بعد به عنوان نتيجه گيرى مى فرمايد، (اكنون كه چنين است تقواى الهى پيشه كـنـيـد آنـقـدر كه در توان داريد، و فرمانهاى او را بشنويد و اطاعت كنيد، و در راه او انفاق نـمـائيـد كـه براى شما بهتر است ) (فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطيعوا و انفقوا خيرا لانفسكم ).
نـخـست دستور به اجتناب از گناهان مى دهد (چرا كه تقوا بيشتر ناظر به پرهيز از گناه اسـت ) و سـپـس دسـتور به اطاعت فرمان و شنيدنى كه مقدمه اين اطاعت است و از ميان طاعات بـخصوص روى مساءله انفاق كه از مهمترين آزمايشهاى الهى است تكيه مى كند و سرانجام هم مى گويد سود تمام اينها عائد خود شما مى شود.
بـعـضـى از مـفـسـران (خـيـرا) را بـه مـعـنـى (مـال ) تـفـسـيـر كـرده انـد كـه وسـيـله نيل به كارهاى مثبت است همانگونه كه در آيه وصيت نيز به همين معنى آمده است : كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف : (بر شما مقرر شده هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد اگر خيرى از خود به يادگار گذاشته وصيت به طور شايسته براى پدر و مادر و نزديكان كند) (بقره - 180).
جـمـعـى نـيـز خـير را به معنى گسترده اى تفسير كرده ، و آن را قيد (انفاق ) ندانسته ، بـلكـه بـه كـل آيه مربوط مى دانند و مى گويند: منظور اين است اطاعت تمام اين اوامر به سود شما است ، (اين تفسير مناسبتر به نظر مى رسد).
ذكـر ايـن نكته نيز لازم است كه دستور به تقوا به مقدار توانائى هيچ منافاتى با آيه 102 سوره آل عمران ندارد كه مى گويد: اتقوا الله حق تقاته : (آنگونه كه حق تقوا و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد) بلكه اين
هـر دو مـكـمـل يـكـديـگـرند، چرا كه در يكجا مى گويد: (تا آنجا كه در توان داريد تقوا پـيـشـه كـنـيد) و در جاى ديگر مى گويد: (حق تقوا را اداء كنيد) مسلم است ادا كردن حق تقوا به مقدار قدرت و توانائى انسان است ، زيرا تكليف ما لا يطاق معنى ندارد، هدف اين است كه انسان آخرين كوشش خود را در اين طريق به كار گيرد.
بـنـابـرايـن كـسـانـى كـه آيـه مـورد بـحـث را نـاسـخ آيـه سـوره آل عمران دانسته اند در اشتباهند.
و در پـايـان آيـه بـه عـنـوان تـاءكـيـدى بـر مـسـاءله انـفـاق مى فرمايد: (و آنها كه از بخل و حرص خويش مصون بمانند رستگار و پيروزند) (و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون ).
(شـح ) بـه مـعـنـى بـخـل تـواءم بـا حـرص اسـت ، و مـى دانـيـم ايـن دو صـفـت رذيله از بزرگترين موانع رستگارى انسان ، و بزرگترين سد راه انفاق و كارهاى خير است ، اگر انـسـان دسـت بـه دامـن لطف الهى زند و با تمام وجودش از او تقاضا كند و در خودسازى و تهذيب نفس بكوشد و از اين دو رذيله نجات يابد سعادت خود را تضمين كرده است .
گـرچـه در بـعـضـى از روايات از امام صادق (عليه السلام ) آمده است : من ادى الزكاة فقد وقـى شـح نـفـسـه : (كـسـى كـه زكـات را بـپـردازد از بـخـل و حـرص رهـائى يـافـتـه ) ولى روشـن اسـت كه اين يكى از مصداقهاى زنده ترك بخل و حرص است ، نه تمام مفهوم آن .
در حديث ديگرى مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام ) از شب تا صبح طواف خانه خدا بجا مى آورد و پيوسته مى فرمود: اللهم ق شح نفسى : (خداوندا! مرا
از حـرص و بـخل خودم نگاه دار) يكى از يارانش عرض مى كند: فدايت شوم ، امشب نشنيدم غـيـر از ايـن دعـا، دعـاى ديـگـرى كـنـى فـرمـود: چـه چـيـز از بخل و حرص نفس مهمتر است در حالى كه خداوند مى فرمايد: و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون .
سـپـس بـراى تـشـويـق بـه انـفـاق و جـلوگـيـرى از بـخـل و شـح نـفـس مى فرمايد: (اگر شما به خدا، قرض الحسنه دهيد، آن را براى شما مـضـاعـف مى سازد، و شما را مشمول آمرزش خويش مى گرداند، و خدا شكرگزار و بردبار است ) (ان تقرضوا الله قرضا حسنا يضاعفه لكم و يغفر لكم و الله شكور حليم ).
چـه تـعـبـيـر عـجـيـبـى كـه بـارهـا در قـرآن مـجـيـد در مـورد (انـفـاق فـى سـبـيـل الله ) تـكـرار شـده ، خـدائى كـه آفـريـنـنـده اصـل و فـرع وجـود مـا، و بـخـشنده تمام نعمتها، و مالك اصلى همه ملكها است ، از ما وام مى طـلبـد! و در برابر آن وعده (اجر مضاعف ) و آمرزش ‍ مى دهد، و نيز از ما تشكر مى كند، لطـف و مـحـبـت بـالاتـر از اين تصور نمى شود، و بزرگوارى و رحمت فراتر از اين ممكن نـيـسـت ، مـا چـه هـسـتـيـم و چـه داريـم كـه بـه او وام دهيم ؟ و تازه چرا اينهمه پاداش عظيم بگيريم ؟!
ايـنـهـا هـمـه نـشـانـه اهميت مساءله انفاق از يكسو و لطف بى پايان خدا درباره بندگان از سوى ديگر نيست ؟
(قـرض ) در اصل به معنى قطع كردن و بريدن است ، و چون با واژه (حسن ) همراه شود، اشاره به جدا كردن مال از خويشتن و دادن آن در راه خير است .
(يضاعفه ) از ماده (ضعف ) (بر وزن شعر) چنانكه قبلا هم گفته ايم ،
تـنـهـا بـه مـعـنـى دو بـرابـر نـيـسـت ، بـلكـه چـنـديـن بـرابـر را نـيـز شامل مى شود كه در مورد (انفاق ) تا هفتصد برابر، و بيش از آن ، در قرآن آمده است ! (بقره - 261).
ضـمـنـا جـمـله (يـغـفـر لكـم ) دليـل بـر ايـن اسـت كـه انـفـاق ، يـكـى از عوامل آمرزش گناه است .
تـعـبـيـر بـه (شـكـور) كـه يـكـى از اوصـاف خـدا اسـت ، دليـل بـر ايـن اسـت كـه خـداونـد از بندگانش به وسيله پاداشهاى عظيم تشكر مى كند، و (حـليـم ) بـودن او اشـاره بـه مـسـاءله آمـرزش گـنـاهـان ، و عـدم تعجيل در عقوبت بندگان است .
و بـالاخـره در آخـرين آيه مى فرمايد: (او آگاه از پنهان و آشكار است و قدرتمند و حكيم است ) (عالم الغيب و الشهادة العزيز الحكيم ).
از اعـمـال بندگان مخصوصا انفاقهاى آنها، در نهان و آشكار، با خبر است ، و اگر از آنها تـقـاضـاى وامـى مـى كـنـد، نـه بـه خـاطـر نـيـاز و عـدم قـدرت اسـت بـلكـه بـه خـاطـر كـمال لطف و محبت است ، و اگر اين همه پاداش در برابر انفاقها به آنها وعده مى دهد، اين نيز مقتضاى حكمت او است .
و بـه ايـن تـرتـيـب اوصـاف پـنـجـگـانـه خـداونـد كـه در ايـن آيـه و آيـه قبل به آن اشاره شده ، همگى نوعى ارتباط با مساءله انفاق در راه او دارد، ولى توجه به اين صفات پنجگانه خداوند علاوه بر مساءله تشويق به انفاق ، انسان را در مساءله اطاعت پروردگار به طور كلى و خوددارى از هرگونه گناه مصممتر مى كند و به او قوت قلب و نيروى اراده و روح تقوا مى بخشد.
نكته :
يك حديث پر معنى
در حـديـثـى از پـيـغـمـبـر گرامى اسلام آمده است : ما من مولود يولد الا فى شبابيك راءسه مكتوب خمس آيات من سورة التغابن : (هيچ نوزادى متولد نمى شود مگر اينكه در مشبكهاى سرش پنج آيه از سوره تغابن نوشته شده !)
مـمـكـن اسـت مـنـظـور هـمـيـن پـنـج آيـه آخـر سـوره بـاشـد كـه در مـورد امـوال و اولاد سـخـن مـى گـويـد، و نوشته شدن اين پنج آيه در شبكه هاى سر اشاره به حـتـمـى بـودن ايـن مـسـاءله اسـت ، يـعـنـى محتواى اين آيات درباره همه فرزندان آدم بدون استثناء صادق است .
تـعـبـيـر بـه (شـبـابيك ) جمع (شباك ) بر وزن (خفاش ) به معنى (مشبك ) ممكن است اشاره به استخوانهاى سر باشد كه قطعات آن درهم فرورفته و يا اشاره به شبكه هاى مغزى است ، و در هر حال دليل بر وجود اين روحيات در انسانها است .
خداوندا! ما را در اين آزمون بزرگ به اموال ، اولاد، و همسر يارى فرما.
پـروردگـارا! مـا را از بـخـل و حـرص و شـح نـفـس دور دار كـه هـر كـس را از آن دور دارى اهل نجات و رستگارى است .
بـارالهـا! در روز قـيـامـت روزى كه غبن و زيان بندگان گنهكار ظاهر مى شود ما را در كنف لطفت از اين (تغابن ) بركنار فرما آمين يا رب العالمين .


سوره طلاق


مقدمه
اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است
محتواى سوره طلاق
مـهـمـتـريـن مـسـاءله كه در اين سوره مطرح است - چنانكه از نامش پيدا است - مساءله طلاق و احـكـام و خـصـوصيات ، و پيامدهاى آن است ، سپس بحثهائى از مبدء و معاد و نبوت پيامبر و بشارت و انذار به دنبال آن آمده است .
از اين رو مى توان محتواى اين سوره را به دو بخش عمده تقسيم كرد:
بـخـش اول هـفـت آيـه نـخـسـتـيـن سـوره اسـت كـه پـيـرامـون طـلاق و مـسـائل مـربـوط بـه آن سـخـن مـى گـويد، و به قدرى جزئيات اين مساءله را در عباراتى كوتاه و پر معنى به طور دقيق و ظريف مطرح ساخته كه انسان با ملاحظه آن خود را كاملا مستغنى مى بيند.
بـخـش دوم كـه در حـقـيـقـت انـگـيـزه اجـراى بـخـش اول اسـت از عـظـمـت خـداونـد، و عـظـمت مقام رسـول او، و پـاداش صـالحـان ، و مـجـازات بـدكاران ، بحث مى كند، و مجموعه منسجمى را براى ضمانت اجراى اين مساءله مهم اجتماعى ارائه مى دهد، ضمنا اين سوره نام ديگرى نيز دارد و آن سـوره (نـسـاء قـصـرى ) (بـر وزن و مـعـنـى صـغـرى ) در مقابل سوره معروف نساء است كه (نساء كبرى ) مى باشد.
فضيلت تلاوت سوره
در حـديـثـى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده است من قراء سورة الطلاق مات على سنة رسول الله صلى الله عليه و آله : (هر كس سوره طلاق را بخواند (و آنرا در برنامه هاى زندگى خود به كار بندد) بر سنت پيامبر از دنيا مى رود).
آيه و ترجمه


بسم الله الرحمن الرحيم


يـا ايـهـا النـبـى اذا طـلقـتـم النساء فطلقوهن لعد تهن و احصوا العدة واتقواالله ربكم لا تـخـرجـوهـن من بيوتهن و لا تخرجن الا ان يا تين بفا حشه مبينه و تلك حدود الله و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه لاتدرى لعل الله يحدث بعد ذلك امرا (1)


ترجمه :

1 - اى پيامبر! هر زمان خواستيد زنان را طلاق دهيد در زمان عده طلاق گوئيد (زمانى كه از عادت ماهانه پاك شده و با همسرشان نزديكى نكرده باشند) و حساب عده را نگه داريد، و از خـدائى كـه پروردگار شما است به پرهيزيد، نه شما آنها را از خانه هايشان بيرون كـنـيد، و نه آنها (در دوران عده ) بيرون روند، مگر اينكه كار زشت آشكارى انجام دهند، اين حدود الهى است ، و هر كس از حدود الهى تجاوز كند به خويشتن ستم كرده ، تو نمى دانى شايد خداوند بعد از اين ، وضع تازه (و وسيله اصلاحى ) فراهم كند.
تفسير:
شرايط طلاق و جدائى
گـفـتـيم مهمترين بحث اين سوره همان بحث طلاق است كه از نخستين آيه آن شروع مى شود، روى سـخن را به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به عنوان پيشواى بزرگ مسلمانان كرده سپس يك حكم عمومى را با صيغه جمع بيان مى كند و مى فرمايد: اى پيامبر هـنـگامى كه خواستيد زنان را طلاق دهيد آنها را در زمان عده طلاق دهيد)! (يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن ).
اين نخستين حكم از احكام پنج گانه اى است كه در اين آيه آمده است ، و چنانكه مفسران از آن استفاده كرده اند منظور اين است كه صيغه طلاق در زمانى اجرا شود كه زن از عادت ماهيانه پـاك شـده ، و با همسرش نزديكى نكرده باشد، زيرا طبق آيه 228 سوره بقره عده طلاق بـايـد بـه مقدار (ثلاثة قروء) (سه بار پاك شدن ) بوده باشد، و در اينجا تاءكيد مى كند كه طلاق بايد با آغاز عده همراه گردد، و اين تنها در صورتى ممكن است كه طلاق در حـال پـاكـى بـدون آمـيـزش تـحـقـق يـابـد چـه ايـنـكـه اگـر طـلاق در حـال حـيـض ‍ واقـع شـود آغـاز زمـان عده از آغاز طلاق جدا مى شود و شروع عده بعد از پاك شدن خواهد بود.
و هـمـچـنـين اگر در حال طهارتى باشد كه با همسرش نزديكى كرده باز جدائى مسلم است زيرا چنين پاكى به خاطر آميزش دليلى بر نبودن نطفه در رحم نيست (دقت كنيد).
به هر حال اين نخستين شرط طلاق است .
در روايـات مـتـعـددى از پـيـامـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده اسـت كه (هر گاه كسى همسرش را در عادت ماهيانه طلاق دهد بايد اعتناء به آن طلاق نكند، و باز
گردد تا زن پاك شود سپس اگر مى خواهد او را طلاق دهد اقدام كند).
همين معنى در روايات اهل بيت (عليهمالسلام ) نيز به طور مكرر آمده ، حتى به عنوان تفسير آيه ذكر شده است .
سپس به دومين حكم كه مساءله نگه داشتن حساب عده است پرداخته مى فرمايد: (حساب عده را نگه داريد) (و احصوا العدة ).
دقـيـقـا ملاحظه كنيد كه سه بار زن ، ايام پاكى خود را به پايان رساند و عادت ماهيانه ببيند، هنگامى كه سومين دوران پاكى پايان يافت ، و وارد عادت ماهيانه سوم شد، ايام عده سر آمده و پايان يافته است .
اگـر در اين امر دقت نشود ممكن است ، دوران عده بيش از مقدار لازم محسوب گردد، و ضرر و زيانى متوجه زن شود، چرا كه او را از ازدواج مجدد باز مى دارد، و اگر كمتر باشد، هدف اصلى از عده كه حفظ حريم ازدواج اول ، و مساءله عدم انعقاد نطفه است رعايت نشده .
(احـصـوا) از مـاده (احـصـاء) بـه مـعـنـى شـمـارش اسـت و در اصـل از (حصى ) به معنى ريگ گرفته شده ، زيرا بسيارى از مردم در زمانهاى قديم كـه بـه خـوانـدن و نـوشـتـن آشـنـا نـبودند، حساب موضوعات مختلف را با ريگها نگه مى داشتند.
قابل توجه اينكه : مخاطب به نگه دارى حساب عده ، مردان هستند، اين به خاطر آن است كه مساءله (حق نفقه و مسكن ) بر عهده آنها است ، و همچنين (حق رجوع ) نيز از آن آنان است ، و گـرنـه زنـان نـيـز مـؤ ظـفـيـد كه براى روشن شدن تكليفشان حساب عده را دقيقا نگه دارند.
بعد از اين دستور، همه مردم را به تقوى و پرهيزگارى دعوت كرده
مى فرمايد: (از خدائى كه پروردگار شما است به پرهيزيد) (و اتقوا الله ربكم )
او پروردگار و مربى شما است ، و دستوراتش ، ضامن سعادت شما مى باشد، بنابراين فـرمـانهاى او را به كار بنديد و از عصيان و نافرمانيش به پرهيزيد، مخصوصا در امر طلاق و نگهدارى حساب عده دقت به خرج دهيد.
بـعد به (سومين ) و (چهارمين ) كه يكى مربوط به شوهران است و ديگرى مربوط به زنان ، مى فرمايد: (شما آنها را از خانه هايشان ، خارج نسازيد، و آنها نيز از خانه ها در دوران عده خارج نشوند) (لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن ).
گـرچـه بـسـيارى از بيخبران ، اين حكم اسلامى را به هنگام طلاق اصلا اجرا نمى كنند، و به محض جارى شدن صيغه طلاق ، هم مرد به خود اجازه مى دهد كه زن را بيرون كند، و هم زن خـود را آزاد مـى پـنـدارد كـه از خانه شوهر خارج شود و به خانه بستگان بازگردد، ولى ايـن حـكـم اسـلامـى فـلسـفه بسيار مهمى دارد، زيرا علاوه بر حفظ احترام زن ، غالبا زمينه را براى بازگشت شوهر از طلاق ، و تحكيم پيوند زناشوئى ، فراهم مى سازد.
پـشـت پـا زدن بـه ايـن حـكـم مـهـم اسـلامـى كـه در متن قرآن مجيد آمده است سبب مى شود كه بـسـيـارى از طـلاقـهـا به جدائى دائم منتهى شود، در حالى كه اگر اين حكم اجرا مى شد، غالبا به آشتى و بازگشت مجدد منتهى مى گشت .
ولى از آنـجـا كـه گـاهى شرائطى فراهم مى شود كه نگهدارى زن بعد از طلاق در خانه طـاقـت فـرسـا اسـت ، بـه دنـبال آن پنجمين حكم را به صورت استثناء اضافه كرده ، مى گويد: (مگر اينكه آنها كار زشت آشكارى را انجام دهند) (الا ان ياتين بفاحشة مبينة ).
مـثلا آنقدر، ناسازگارى ، بدخلقى ، و بدزبانى با همسر و كسان او كند كه ادامه حضور او در منزل ، باعث مشكلات بيشتر گردد.
ايـن مـعـنـى در روايـات مـتـعـددى كـه از ائمـه اهـل بـيـت (عـليـهـمـالسـلام ) نقل شده است ديده مى شود.
البـتـه مـنـظور هر مخالفت و ناسازگارى جزئى نيست ، زيرا در مفهوم كلمه (فاحشه ) كار زشت مهم افتاده است ، بخصوص اينكه با وصف (مبينه ) نيز توصيف شده است .
ايـن احـتـمـال نـيـز وجـود دارد كـه مـنـظـور از فـاحـشـه (عـمـل مـنـافـى بـا عـفـت ) اسـت و در روايـتـى از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) نـيـز نـقـل شـده ، و مـنـظـور از خارج ساختن در اين صورت بيرون بردن براى اجراى حد و سپس بازگشت به خانه است .
جمع ميان هر دو معنى نيز ممكن است .
و بـاز بـه دنبال بيان اين احكام به عنوان تاءكيد مى افزايد: (اين حدود و مرزهاى الهى اسـت ، هـر كـس از حـدود الهـى تـجاوز كند به خويشتن ستم كرده ) (و تلك حدود الله و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه ).
چـرا كـه ايـن قـوانين و مقررات الهى ضامن مصالح خود مكلفين است ، و تجاوز از آن خواه از ناحيه مرد باشد يا زن لطمه به سعادت خود آنان مى زند.
و در پـايان آيه ضمن اشاره لطيفى به فلسفه عده ، و عدم خروج زنان از خانه و اقامتگاه اصـلى ، مى فرمايد: (تو نمى دانى شايد خداوند بعد از اين ماجرا وضع تازه و وسيله اصلاحى فراهم سازد) (لا تدرى لعل الله يحدث بعد ذلك امرا).
با گذشتن زمان ، طوفان خشم و غضب كه غالبا موجب تصميمهاى ناگهانى در امر طلاق و جـدائى مـى شـود فـرو مـى نـشيند، و حضور دائمى زن در خانه در كنار مرد در مدت عده ، و يـادآورى عـواقـب شوم طلاق ، مخصوصا در آنجا كه پاى فرزندانى در كار است ، و اظهار محبت هر يك نسبت به ديگرى ، زمينه ساز رجوع
مى گردد، و ابرهاى تيره و تار دشمنى و كدورت را غالبا از آسمان زندگى آنها دور مى سازد.
جـالب ايـنـكـه در حـديـثـى از امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) مـى خـوانـيـم : المـطـلقـة تـكـتـحـل و تـخـتـضـب و تـطـيـب و تـلبـس مـا شـائت مـن الثـيـاب ، لان الله عـز و جل يقول لعل الله يحدث بعد ذلك امرا لعلها ان تقع فى نفسه فيراجعها.
(زن مـطـلقه در دوران عده اش مى تواند آرايش كند، سرمه در چشم نمايد، و موهاى خود را رنـگـيـن ، و خـود را مـعـطـر، و هر لباسى كه مورد علاقه او است بپوشد، زيرا خداوند مى فرمايد: شايد خدا بعد از اين ماجرا وضع تازه اى فراهم سازد، و ممكن است از همين راه زن بار ديگر قلب مرد را تسخير كرده و مرد رجوع كند)!
هـمـانـگـونـه كه گفتيم تصميم بر جدائى و طلاق غالبا تحت تاءثير هيجانهاى زودگذر اسـت كـه با گذشت زمان و معاشرت مستمر مرد و زن در يك مدت نسبتا طولانى (مدت عده ) و انـديـشـه در پـايـان كـار، صـحنه به كلى دگرگون مى شود، و بسيارى از جدائيها به آشـتى منتهى مى گردد اما به شرط اينكه دستورهاى اسلامى فوق يعنى ماندن زن در مدت عده در خانه همسر سابق دقيقا اجرا شود.
به خواست خدا بعدا خواهيم گفت كه همه اينها مربوط به (طلاق رجعى ) است
نكته ها:
1 - طلاق منفورترين حلالها
بـدون شـك ، قـرارداد زوجـيـت از جـمـله قـراردادهـائى اسـت كـه بـايـد قابل جدائى باشد، چرا كه گاه عللى پيش مى آيد كه زندگى مشترك زن و مرد را
بـا هـم غير ممكن ، يا طاقت فرسا و مملو از مفاسد مى كند، و اگر اصرار داشته باشيم كه ايـن قـرارداد تـا ابـد بـمـانـد، سـرچـشـمـه مـشـكـلات زيـادى مـى گـردد، لذا اسـلام بـا اصـل طـلاق مـوافـقـت كـرده اسـت ، و هـم اكـنـون نـتـيـجـه مـمـنـوع بـودن كـامـل طلاق را در جوامع مسيحى ، ملاحظه مى كنيم كه چگونه زنان و مردان زيادى هستند كه بـه حـكـم قـانـون تـحـريـف يـافته مذهب مسيح (عليه السلام ) طلاق را ممنوع مى شمرند و قانونا همسر يكديگرند، ولى در عمل جدا از يكديگر زندگى كرده ، و حتى هر كدام براى خود همسرى غير رسمى انتخاب كرده اند!
بـنـابـرايـن اصـل مـسـاءله طـلاق يـك ضـرورت اسـت ، امـا ضـرورتـى كـه بـايـد بـه حد اقل ممكن تقليل يابد، و تا آنجا كه راهى براى ادامه زوجيت است كسى سراغ آن نرود.
به همين دليل در روايات اسلامى ، شديدا از طلاق مذمت گرديده ، و به عنوان مبغوضترين حـلالهـا، از آن يـاد شده است ، چنانكه در روايتى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مـى خـوانـيـم : مـا مـن شـى ء ابـغـض الى الله عـز و جـل مـن بـيـت يـخـرب فـى الاسـلام بـالفـرقـة يـعـنـى الطـلاق : (هـيـچ عـمـل منفورتر، نزد خداوند متعال از اين نيست كه اساس خانه اى در اسلام با جدائى (يعنى طلاق ) ويران گردد).
و در حـديـث ديـگـرى از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) مـى خوانيم : ما من شى ء مما احله الله ابغض اليه من الطلاق : (چيزى از امور حلال ، در پيشگاه خدا مبغوضتر از طلاق نيست ).
باز در حديث ديگرى از رسول اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) آمـده اسـت كـه فـرمـود: تزوجوا و لا تطلقوا، فان الطـلاق يـهـتـز مـنـه العرش !: (ازدواج كنيد و طلاق ندهيد كه طلاق عرش خدا را به لرزه درمى آورد)!
چـرا چـنـيـن نـبـاشـد، در حـالى كـه طـلاق مـشـكلات زيادى براى خانواده ها، زنان و مردان و مـخـصـوصـا فـرزنـدان به وجود مى آورد، كه آن را عمدتا در سه قسمت مى توان خلاصه كرد:
1 - مـشـكـلات عـاطـفى - بدون شك مرد و زنى كه سالها يا ماهها با يكديگر زندگى كرده انـد، سـپـس از هـم جدا مى شوند، و از نظر عاطفى جريحه دار خواهند شد، و در ازدواج آينده خـاطـره ازدواج گـذشـتـه ، دائمـا آنها را نگران مى دارد، و حتى به همسر آينده با يك نوع بـدبـيـنـى و سـوءظن مى نگرند، آثار زيانبار اين امر بر كسى مخفى نيست ، و لذا بسيار ديده شده كه اين گونه زنان و مردان براى هميشه از ازدواج چشم مى پوشند.
2 - مشكلات اجتماعى - بسيارى از زنان بعد از طلاق شانس زيادى براى ازدواج مجدد، آن هم بـه طـور شـايـسـته و دلخواه ، ندارند، و از اين نظر گرفتار خسران شديد مى شوند، و حتى مردان نيز بعد از طلاق دادن همسر خود، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب كمتر خواهد بـود، مخصوصا اگر پاى فرزندانى در ميان باشد، لذا غالبا ناچار مى شوند، تن به ازدواجـى در دهـنـد كه نظر واقع آنها را تاءمين نمى كند، و از اين نظر تا پايان عمر رنج مى برند.
3 - مشكلات فرزندان كه از همه اينها مهمتر است ، كمتر ديده شده است كه نامادريها همچون مادر، دلسوز و مهربان باشند، و بتوانند خلاء عاطفى فرزندانى را كه از آغوش پر مهر مـادر بـريـده شده اند پر كنند، همانگونه كه اگر زن سابق فرزند را با خود ببرد، در مورد ناپدرى نيز اين صادق است ، البته هستند زنان و مردانى كه نسبت به غير فرزندان خـود، پـر مـحـبـت و وفـا دارنـد، ولى مـسـلمـا تـعـداد آنـهـا كـم اسـت ، و بـه هـمـيـن دليـل ، فـرزنـدان بعد از طلاق ، گرفتار بزرگترين زيان و خسران مى شوند، و شايد غالب آنها، سلامت روانى خود را تا آخر عمر از دست مى دهند.
و ايـن ضـايـعـه اى اسـت نـه تـنـهـا بـراى هـر خـانـواده بـلكـه بـراى كـل جـامـعـه ، چـرا كـه چـنـيـن كـودكـانـى كه از مهر مادر يا پدر، محروم مى شوند گاه به صورت افرادى خطرناك درمى آيند، كه بدون توجه تحت تاءثير روح انتقام جوئى قرار گرفته و انتقام خود را از كل جامعه مى گيرند.
اگـر اسـلام اين همه درباره طلاق سختگيرى كرده ، دليلش همين آثار زيانبار آن در ابعاد مختلف است .
و نـيـز بـه همين دليل قرآن مجيد صريحا دستور مى دهد كه هرگاه اختلافى ميان زن و مرد پـيـدا شـود بـسـتـگـان دو طـرف در اصـلاح آن دو بـكـوشـنـد، و از طـريـق تـشـكـيـل (مـحـكـمه صلح خانوادگى ) از كشيده شدن دو همسر به دادگاه شرع ، يا به مساءله طلاق و جدائى ، مانع شوند.

 

next page

fehrest page

back page