تفسير نمونه جلد ۲۴

جمعي از فضلا

- ۹ -


بـنـابـرايـن مـراد از جـهاد با آنها همان توبيخ و سرزنش و تهديد و انذار و رسوا ساختن آنـهـا، و يا در بعضى از موارد تاءليف قلوب آنها است ، چه اينكه (جهاد) معنى وسيع و گـسـتـرده اى دارد، و هـرگـونـه تـلاش و كـوشـش را شامل مى شود، تعبير به (واغلظ عليهم ) (بر آنها سخت بگير و خشونت كن ) نيز اشاره به خشونت در سخن و افشاگرى و تهديد و مانند آن است .
ايـن وضـع خـاص در مـقـابـل منافقان ، با اينكه آنها خطرناكترين دشمن اسلام بودند، به خـاطـر ايـن بـود كه آنها ظاهرا دم از اسلام مى زدند، و با مسلمانان كاملا آميزش داشتند، لذا ممكن نبود همچون يك كافر با آنها رفتار كرد.
البـتـه ايـن در صورتى بود كه آنها دست به اسلحه نبرند و اگر اين كار را مى كردند مـسـلمـا بـا آنـهـا مـقـابـله بـه مـثـل مـى شـد، زيـرا در اين صورت عنوان محارب به خود مى گرفتند.
گـرچه اين مساءله در عصر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) واقع نشد ولى بعد از او مـخصوصا در عصر امير مؤ منان (عليه السلام ) روى داد، و او با منافقان مسلح به نبرد برخاست .
بعضى گفته اند منظور از (جهاد با منافقان )در آيه فوق اجراى حدود
شـرعـى در مـورد آنـهـاسـت ، زيـرا اكـثـر كـسـانـى كه حد بر آنها جارى مى شد از منافقان بـودنـد، ولى هـيـچ دليـلى بـراى ايـن تـفسير، و بر اين ادعا كه حدود شرعى در آن عصر غالبا بر آنها واقع شده ، در دست نيست .
قـابل توجه اينكه آيه فوق عينا و بدون هيچ كم و زياد در سوره توبه آيه 73 نيز آمده است .
سپس بار ديگر به ماجراى همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) باز مى گردد، و براى اينكه درس عملى زنده اى به آنها بدهد به ذكر سرنوشت فشرده دو نفر از زنان بـى تـقـوا كـه در خانه دو پيامبر بزرگ خدا بودند، و سرنوشت دو زن مؤ من و ايثارگر كه يكى از آنها در خانه يكى از جبارترين مردان تاريخ بود مى پردازد.
نـخـسـت مـى فـرمـايـد: (خداوند مثلى براى كافران زده است ، مثلى به همسر نوح و همسر لوط) (ضرب الله مثلا للذين كفروا امراءت نوح و امراءت لوط).
(آنـهـا تـحـت سـرپـرسـتـى دو بـنـده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند) (كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما).
(امـا ارتـبـاط آنـهـا بـا ايـن دو پـيامبر بزرگ سودى به حالشان در برابر عذاب الهى نـداشـت ، و بـه آنـهـا گفته شد كه وارد در آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى شوند) (فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين ).
و به اين ترتيب به دو همسر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه در ماجراى افشاى
اسـرار و آزار آن حـضـرت (صـلى الله عليه و آله و سلم ) دخالت داشتند هشدار مى دهد كه گـمـان نـكـنـند همسرى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به تنهائى مى تواند مانع كـيـفـر آنـها باشد، همانگونه كه رابطه همسران نوح و لوط، به خاطر خيانت ، از خاندان نبوت و وحى قطع شد، و گرفتار عذاب الهى شدند.
و در ضمن هشدارى است به همه مؤ منان در تمام قشرها كه پيوندهاى خود را با اولياءالله در صورت گناه و عصيان مانع عذاب الهى نپندارند.
در بـعـضـى از كـلمـات مفسران آمده است كه اسم همسر حضرت نوح (والهة ) و اسم همسر حضرت لوط (والعة ) بوده است و بعضى عكس اين را نوشته اند، يعنى نام همسر نوح را (والعه ) و همسر لوط را (والهه ) يا (واهله ) گفته اند.
بـه هـر حـال ايـن دو زن بـه ايـن دو پـيامبر بزرگ خيانت كردند، البته خيانت آنها هرگز انـحـراف از جـاده عفت نبود، زيرا هرگز همسر هيچ پيامبرى آلوده به بى عفتى نشده است ، چـنـانـكه در حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) صريحا آمده است ، (ما بـغـت امـراءة نـبـى قـط): (هـمـسـر هـيـچ پـيـامـبـرى هـرگـز آلوده عمل منافى عفت نشد).
خيانت همسر (لوط) اين بود كه با دشمنان آن پيامبر (عليه السلام ) همكارى مى كرد، و اسرار خانه او را به دشمن مى سپرد، و همسر نوح نيز چنين بود.
(راغـب ) در (مـفـردات ) مى گويد: (خيانت ) و (نفاق ) يك حقيقت است ، جز اينكه (خـيـانـت ) در مـقـابـل (عـهـد و امـانـت ) گـفـتـه مـى شـود، و نـفـاق در مسائل دينى .
تـنـاسـب اين داستان با داستان افشاى اسرار خانه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز ايجاب مى كند كه منظور از خيانت همين باشد.
بـه هـر حـال آيـه فوق اميدهاى كاذب افرادى را كه گمان مى كنند تنها ارتباط با شخص بـزرگـى همچون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى تواند مايه نجات آنها گردد (هـر چـنـد در عـمـل آلوده بـاشـنـد) قطع مى كند، تا هيچكس از اين نظر براى خود مصونيتى قـائل نـشـود، لذا در پـايـان آيـه مى گويد: (به آنها گفته مى شود با ساير دوزخيان وارد جهنم شويد) يعنى ميان شما و ديگران از اين نظر هيچ امتيازى نيست !.
سپس دو مثال براى افراد باايمان ذكر كرده ، مى گويد: (خداوند مثلى براى مؤ منان ذكر كـرده : هـمـسـر فـرعـون را، در آن زمـان كه به پيشگاه خدا عرضه داشت : پروردگار من ! خانهاى برايم در جوار قربت در بهشت بنا كن ، و مرا از فرعون و كارهايش رهائى بخش ، و مرا از اين قوم ظالم نجات ده ) (و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امراءت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين ).
مـعـروف ايـن اسـت كـه نـام همسر فرعون (آسيه ) و نام پدرش (مزاحم ) بوده است ، گـفـتـه انـد هـنـگـامـى كـه مـعـجـزه مـوسـى (عـليـه السـلام ) را در مـقـابـل سـاحـران مـشـاهـده كـرد اعماق قلبش به نور ايمان روشن شد، و از همان لحظه به موسى ايمان آورد او پيوسته ايمان خود را مكتوم مى داشت ، ولى ايمان و عشق به خدا چيزى نـيست كه بتوان آنرا هميشه كتمان كرد، هنگامى كه فرعون از ايمان او باخبر شد بارها او را نهى كرد، و اصرار داشت كه دست از دامن آيين موسى (عليه السلام ) بردارد، و خداى او را رها كند، ولى اين زن با استقامت هرگز تسليم خواسته فرعون نشد.
سـرانـجـام فـرعـون دسـتـور داد دست و پاهايش را با ميخها بسته ، در زير آفتاب سوزان قرار دهند، و سنگ عظيمى بر سينه او بيفكنند، هنگامى كه آخرين لحظه هاى عمر خود را مى گـذارند دعايش اين بود (پروردگارا! براى من خانه اى در بهشت در جوار خودت بنا كن و مرا از فرعون و اعمالش رهائى بخش و مرا از اين قوم ظالم نجات ده )!
خداوند نيز دعاى اين زن مؤ من پاكباز فداكار را اجابت فرمود و او را در كنار بهترين زنان جهان مانند مريم قرار داد. چنانكه در همين آيات در رديف او قرار گرفته است .
در روايـتـى از رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) مـى خـوانـيـم : افضل نساء اهل الجنة خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )، و مـريـم بـنـت عـمـران ، و آسـيـه بـنـت مـزاحـم ، امـراءة فـرعـون !: (بـرتـريـن زنـان اهل بهشت چهار نفرند (خديجه ) دختر خويلد و (فاطمه ) دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و (مريم ) دختر عمران و (آسيه ) دختر مزاحم همسر فرعون ).
جـالب ايـنـكـه هـمـسـر فـرعون با اين سخن كاخ عظيم فرعون را تحقير مى كند و آن را در بـرابـر خـانـه اى در جـوار رحمت خدا به هيچ مى شمرد، و به اين وسيله به آنها كه او را نـصـيحت مى كردند كه اينهمه امكانات چشمگيرى كه از طريق (ملكه مصر بودن در اختيار تو است با ايمان به مرد شبانى همچون موسى از دست نده ! پاسخ مى گويد).
و با جمله (نجنى من فرعون و عمله ) بيزارى خود را، هم از خود فرعون و هم از مظالم و جناياتش ، اعلام مى دارد.
و با جمله (و نجنى من القوم الظالمين ) ناهمرنگى خود را با محيط آلوده
و بـيـگـانـگـى خويش را از جنايات آنها برملا مى كند، و چقدر حساب شده است اين جمله هاى سـه گـانـه اى كـه ايـن زن با معرفت و ايثارگر در واپسين لحظه هاى عمرش بيان كرد، جمله هايى كه مى تواند براى همه زنان و مردان مؤ من جهان الهامبخش باشد، جمله هايى كه بـهـانه هاى واهى را از دست تمام كسانى كه فشار محيط، يا همسر را، مجوزى براى ترك اطاعت خدا و تقوى مى شمرند، مى گيرد.
مسلما زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت همانطور كه فشار و شكنجه اى فراتر از شكنجه هاى فرعون جنايتكار نبود، ولى نه آن زرق و برق ، و نـه ايـن فـشـار و شـكـنجه ، آن زن مؤ من را به زانو در نياورد و همچنان به راه خود در مسير رضاى خدا ادامه داد تا جان خويش را در راه معشوق حقيقى فدا كرد.
قابل توجه اينكه تقاضا مى كند خداوند خانهاى در بهشت ، و در نزد خودش ، براى او بنا كـند، كه در بهشت بودن جنبه جسمانى آن است ، و نزد خدا بودن جنبه روحانى آن ، و او هر دو را در يك عبارت كوتاه جمع كرده است .
سـپـس به دومين زن با شخصيت كه الگوئى براى افراد باايمان محسوب مى شود اشاره كرده ، مى فرمايد: و (نيز خداوند مثلى زده است (مريم ) دختر عمران را كه دامان خود را پاك نگاه داشت ) (و مريم ابنت عمران التى احصنت فرجها).
(و ما از روح خود در او دميديم ) (فنفخنا فيه من روحنا).
و او بـه فـرمـان خـدا بدون داشتن همسر، فرزندى آورد كه پيامبر اولوالعزم پروردگار شد.
سـپـس مـى افـزايـد (او سـخـنان پروردگار و كتابهايش را تصديق كرد، و به همه آنها ايمان آورد) (و صدقت به كلمات ربها و كتبه ).
(و او از مطيعان فرمان خدا بود) (و كانت من القانتين ).
از نظر ايمان در سرحد اعلى قرار داشت ، و به تمام كتب آسمانى و اوامر الهى مؤ من ، و از نـظـر عـمـل پـيـوسـتـه مـطـيـع اوامـر الهـى بـود، و بـنـده اى بـود جـان و دل بر كف ، و چشم بر امر و گوش بر فرمان داشت .
تفاوت (كلمات ) و (كتب ) ممكن است از اين نظر باشد كه تعبير به (كتب ) اشاره بـه تـمـام كـتـابـهـاى آسـمـانـى اسـت كـه بـر پـيـامـبـران نـازل شـده و تـعـبـيـر بـه (كـلمـات ) نـاظر وحى هائى است كه صورت كتاب آسمانى نداشته است .
مـريـم آن چـنـان نـسـبت به اين كلمات و كتب مؤ من بود كه قرآن در آيه 75 سوره مائده به عنوان (صديقه ) (بسيار تصديق كننده ) از او ياد كرده است .
در آيات مختلف قرآن مطالب زيادى درباره شخصيت اين زن باايمان و مقام والاى او ديده مى شـود كـه قـسـمـت مـهـمـى از آن در هـمـان سوره اى است كه به نام او ناميده شده (جمعى نيز صديقه را به معنى بسيار راستگو توصيف كرده اند).
و به هر حال قرآن با اين تعبيرات دامان مريم را از سخنان ناروائى كه جمعى از يهوديان آلوده و جـنـايـتـكـار، دربـاره او مـى گـفـتـنـد، و شـخـصيت ، و حتى پاكدامنى او را زير سؤ ال مى بردند، پاك مى شمرد، و مشت محكمى بر دهان
بدگويان مى كوبد.
تـعـبـيـر بـه (فنفخنا فيه من روحنا) (از روح خود در او دميديم ) چنانكه قبلا نيز اشاره كرده ايم منظور از آن يك روح با عظمت و متعالى است ، يا به تعبير ديگر اضافه (روح ) به (خداوند) (اضافه تشريفيه ) است كه براى بيان عظمت چيزى مى آيد، مانند اضافه (خانه ) به (خدا) در تعبير (بيت الله ) و گرنه خداوند نه روح دارد، و نه خانه و بيت .
عـجـب ايـنـكـه بـعـضـى از مفسران حديثى درباره زنان با شخصيت و والامقام در نزد خداوند نـقـل كـرده انـد كـه (عـايـشـه را بـرتـرين آنها شمرده اند! چه خوب بود اين حديث را در تفسير سوره تحريم ذكر نمى كردند، چرا كه اين سوره با صداى رسا پيامى بر خلاف ايـن حـديـث سـاخـتـگـى مـى دهـد، و چـنـانـكـه ديـديـم بـسـيـارى از مـفـسـران اهـل سـنـت و مـورخان تصريح كرده اند آن دو زن كه آيات اين سوره آنها را شديدا ملامت مى كـنـد و مـايـه خـشـم خـدا و رسولش شدند، (حفصه ) و (عايشه ) بودند، و اين معنى صريحا در صحيح بخارى نيز آمده است .
ما از تمام كسانى كه آزاد مى انديشند مى خواهيم بار ديگر آيات اين سوره را مرور كنند و سپس ارزش چنين احاديثى را روشن سازند.
خداوندا! ما را از حب و بغضهاى بى دليل و تعصب آميز حفظ فرما، و چنان كن كه در برابر آيات قرآن مجيدت با تمام وجود خود تسليم و خاضع باشيم .
پـروردگـارا! مـبـاد آن روزى كـه پـيـامـبـر بـزرگـت از اعمال ما ناخشنود و از روش زندگى ما ناراضى گردد.
بارالها! به ما چنان استقامتى مرحمت كن كه فشارها و شكنجه هاى فراعنه زمان در سراسر جهان در روح و ايمان ما كمترين اثر نگذارد.
آمين يا رب العالمين .


سوره ملک


مقدمه
اين سوره در مكه نازل شده و داراى 30 آيه است
محتواى سوره ملك
اين سوره كه سرآغاز جزء 29 قرآن مجيد است از سوره هايى است كه بنابر مشهور، تمام آن در مـكـه نازل شده ، همانگونه كه غالب سوره هاى اين جزء مكى است ، بلكه به گفته بـعـضـى از مـفـسـران تـمـام سـوره هـاى ايـن جـزء مـكـى اسـت بـه عـكـس سـوره هـاى جـزء قـبـل كـه مـدنـى بـود، ولى چنانكه خواهيم گفت : سوره دهر (يا سوره انسان ) از اين قاعده مستثنى است و در مدينه نازل شده است .
سوره (ملك ) كه نام ديگرش سوره (منجية ) (نجاتبخش ) و نام سومش (واقية ) يا (مـانـعـة ) اسـت (زيـرا تـلاوت كننده خود را از عذاب الهى يا عذاب قبر نگاه مى دارد) از سـوره هـاى بـسـيـار پـرفـضـيـلت قـرآن مـى بـاشـد، و مسائل زيادى در آن مطرح شده كه عمدتا بر سه محور دور مى زند.
1 - بـحـثـهـائى پـيرامون (مبداء) و صفات خداوند، و نظام شگفت انگيز خلقت مخصوصا آفـرينش آسمانها و ستارگان ، و آفرينش ‍ زمين و مواهب آن ، و همچنين آفرينش پرندگان ، و آبهاى جارى و آفرينش گوش و چشم و ابزار شناخت .
2 - بحثهائى پيرامون (معاد) و عذاب دوزخ ، و گفتگوهاى ماءموران عذاب با دوزخيان ، و مانند آن .
3 - انذار و تهديد كافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنيا و آخرت .
و بـه گـفـتـه بـعـضـى از نـظـر مـحـور اصـلى تـمـام سـوره را هـمـان مالكيت و حاكميت خدا تشكيل مى دهد كه در نخستين آيه آمده است .
فضيلت تلاوت سوره
روايـات زيـادى در فـضـيـلت ايـن سـوره از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) نقل شده است :
از جـمـله در حـديـثـى از پـيـامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : من قراء سورة تبارك فكانما احيا ليلة القدر!: (كسى كه سوره تبارك را بخواند چنان است كه گوئى شب قدر را احيا داشته ).
و در حـديـث ديـگـرى از هـمـان حـضـرت آمـده اسـت : وددت ان تـبـارك المـلك فـى قـلب كل مؤ من : (دوست مى داشتم كه سوره تبارك در قلب همه مؤ منان ثبت بود).
در حـديـثـى از امـام مـحـمـد بـن على الباقر مى خوانيم كه فرمود: سورة الملك هى المانعة تـمـنـع مـن عـذاب القبر، و هى مكتوبة فى التوراة سورة الملك و من قراءها فى ليلة فقد اكـثـر، و اطـاب ، و لم يـكـتب من الغافلين ... (سوره ملك سوره (مانعه ) است ، يعنى از عـذاب قـبـر مـمـانـعـت مـى كـنـد، و در تـورات به همين نام ثبت است ، كسى كه آنرا در شبى بخواند بسيار خوانده ، و
خوب خوانده ، و از غافلان محسوب نمى شود).
و احاديث در اين زمينه بسيار است .
البـتـه ايـنـهـمـه آثـار عـظـيـم مـربـوط بـه خـوانـدن بـدون فـكـر و عـمـل نـيـسـت ، هـدف خـوانـدنـى اسـت آمـيـخـتـه بـا الهـام گـرفـتـن بـراى عمل .
آيه و ترجمه


بسم الله الرحمن الرحيم


تـبـرك الذى بـيـده المـلك و هـو عـلى كل شى ء قدير (1)
الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم اءيكم اءحسن عملا و هو العزيز الغفور (2)
الذى خـلق سـبـع سـمـوت طـبـاقـا مـا تـرى فـى خـلق الرحـمـن مـن تـفـوت فـارجع البصر هل ترى من فطور (3)
ثم ارجع البصر كرتين ينقلب إ ليك البصر خاسئا و هو حسير (4)
و لقـد زيـنـا السـمـاء الدنـيـا بـمـصـبـيـح و جـعـلنـهـا رجوما للشيطين و اءعتدنا لهم عذاب السعير (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - پـربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است ، و بر همه چيز قادر است .
2 - هـمـان كـسـى كـه مـرگ و حـيـات را آفـريـد تـا شـمـا را بـيـازمـايـد كـه كـدامـيك بهتر عمل مى كنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است .
3 - هـمـان كـسـى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد، در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضاد و عيبى نمى بينى ، بار ديگر نگاه كن ، آيا هيچ شكاف و خللى مشاهده مى كنى ؟
4 - بـار ديـگـر (بـه عـالم هـسـتـى ) نـگـاه كـن سـرانـجـام چـشـمـانـت (در جـسـتـجـوى خلل و نقصان ناكام مانده ) به سوى تو باز مى گردد در حالى كه خسته و ناتوان است .
5 - ما آسمان پايين را با چراغهاى پرفروغى زينت بخشيديم ، و آنها (شهب ) را تيرهائى براى شياطين قرار داديم و براى آنان عذاب دوزخ فراهم ساختيم .
تفسير:
هيچ نقصى در جهان هستى نمى بينى
ايـن سـوره با مساءله مهم مالكيت و حاكميت خداوند و جاودانگى ذات پاك او آغاز مى شود كه در واقع كليد همه بحثهاى اين سوره است .
مى فرمايد: (پربركت و زوال ناپذير است كسى كه حكومت جهان هستى به دست او است ، و او بـر هـمـه چـيـز قـادر اسـت ) (تـبـارك الذى بـيـده المـلك و هـو عـلى كل شى ء قدير).
(تـبـارك ) از مـاده (بركت ) در اصل از (برك ) (بر وزن برگ ) به معنى سينه شـتر است ، و هنگامى كه (برك البعير) گفته شود مفهومش اين است كه شتر سينه خود را بـه زمـيـن زد، سـپـس ايـن كـلمـه بـه مـعـنـى دوام و بـقـاء و زوال نـاپـذيـرى آمـده ، و در مـورد هـر نـعمتى كه پايدار و بادوام باشد گفته شده است ، مخزن آب را از اين رو (بركه ) مى گويند كه آب مدتى طولانى در آن باقى مى ماند.
در آيـه فـوق در حقيقت دليل مبارك بودن ذات پاك خدا ذكر شده و آن مالكيت و حاكميت او بر جـهـان و قـدرت او بـر هـمـه چـيـز اسـت ، و بـه هـمـيـن دليل وجودى است زوال ناپذير و پربركت .
در آيـه بـعـد بـه هدف آفرينش مرگ و حيات انسان كه از شؤ ون مالكيت و حاكميت خدا است اشـاره كـرده ، مـى فرمايد: (او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد) (الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا).
(مـرگ ) اگـر به معنى فنا و نيستى باشد مخلوق نيست ، چرا كه خلقت به امور وجودى تـعلق مى گيرد، ولى مى دانيم كه حقيقت مرگ انتقال از جهانى به جهان ديگر است ، و اين قطعا يك امر وجودى است كه مى تواند مخلوق باشد.
و اگـر مـرگ در ايـنـجـا قبل از حيات ذكر شده به خاطر تاءثير عميقى است كه توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از اينكه مرگ قبل از زندگى بوده است .
منظور از آزمايش خداوند چنانكه قبلا نيز گفته ايم نوعى پرورش است ،
بـه ايـن مـعـنـى كـه انـسانها را به ميدان عمل مى كشد تا ورزيده و آزموده و پاك و پاكيزه شوند. و لايق قرب خدا گردند.
قـابـل تـوجـه ايـنـكـه هـدف (آزمـايـش حـسـن ) عـمـل مـعـرفـى كـرده ، نـه كـثـرت عمل ، و اين دليل بر اين است كه اسلام به (كيفيت ) اهميت مى دهد نه به كميت مهم آن است كه عمل خالصانه و براى خدا مفيد و جامع باشد، هر چند از نظر كميت كم باشد.
لذا در اينكه منظور از (احسن عملا) چيست در بعضى از روايات اسلامى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه فرمود: اتمكم عقلا، و اشدكم لله خوفا، و احسنكم فيما امر الله به و نهى عنه نظرا، و ان كان اقلكم تطوعا! (منظور اين است كه كـدامـيـك از شـمـا عقل و خرد كامل تر، و خداترسى بيشتر، و آگاهى فزون تر بر اوامر و نواهى الهى داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد).
بديهى است عقل كامل عمل را پاكتر و نيت را خالص تر و پاداش را بيشتر مى كند.
و در حـديـثـى از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) مـى خـوانـيـم : ليـس يعنى اكثر عملا، و لكن اصـوبـكـم عـمـلا، و انـمـا الاصـابـة خـشـيـة الله و النـيـة الصـادقـة ، ثـم قـال الابـقـاء عـلى العـمـل حـتـى يـخـلص . اشـد مـن العـمـل ، و العـمـل الخـالص الصـالح الذى لا تـريـد ان يـحـمـدك عـليـه احـد الا الله عـز و جل :
(مـنـظـور ايـن نـيـسـت كـدامـيـك بيشتر عمل مى كنيد، بلكه منظور اين است كداميك صحيح تر عمل مى كنيد، و عمل صحيح آن است كه تواءم با خداپرستى
و نـيـت پـاك بـاشـد، سـپـس فـرمـود: نـگـهـدارى عـمـل از آلودگـى سـخـت تـر اسـت از خـود عـمـل ، و عـمـل خـالص صـالح ، عـملى است كه نمى خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستايد).
در مـورد هـدف آفـريـنـش انـسـان در تـفـسـيـر سـوره (ذاريـات ) ذيـل آيـه 56 (و مـا خـلقـت الجـن و الانس الا ليعبدون ) بحث مشروحى داشتيم در آنجا هدف (عـبـوديـت خـدا) ذكـر شـده ، و در ايـنـجـا (آزمـايـش حـسـن عـمـل )، روشـن اسـت كـه مـساءله آزمون و امتحان از مساءله عبوديت جدا نيست ، همانگونه كه كمال عقل و خداترسى و نيت خالص كه در روايات بالا به آن اشاره شده ، روح عبوديت را تشكيل مى دهد.
به اين ترتيب عالم ميدان آزمايش بزرگى است براى همه انسانها، وسيله آزمايش ، مرگ و حـيـات ، و هـدف ايـن آزمـون بـزرگ رسـيـدن بـه حـسـن عمل ، كه مفهومش (تكامل معرفت ، و اخلاص نيت ، و انجام هر كار خير) است .
و اگر مى بينيم بعضى از مفسران (احسن عملا) را در اينجا به معنى ياد مرگ كردن ، يا آمـاده بـراى مـرگ شـدن ، و امـثال آن تفسير كرده اند در حقيقت اشاره به مصداقهائى از اين معنى كلى است .
و از آنـجـا كـه در ايـن مـيدان آزمايش بزرگ انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود، نـبايد اين لغزشها او را ماءيوس كند، و از تلاش و كوشش براى اصلاح خويش باز دارد، در پـايـان آيـه بـه بندگان وعده يارى و آمرزش داده مى گويد: (و او شكست ناپذير و بخشنده است ) (و هو العزيز الغفور)
آرى او قادر بر هر چيز، و آمرزنده هر انسان توبه كارى است .
بعد از بيان نظام مرگ و زندگى ، به نظام كلى جهان پرداخته ، و انسان را به مطالعه مـجموعه عالم هستى دعوت مى كند، تا از اين طريق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده كند، مـى فـرمـايد: (همان خدائى كه هفت آسمان را بر روى يكديگر آفريد) (الذى خلق سبع سموات طباقا).
درباره (آسمانهاى هفتگانه كمى قبل از اين در تفسير آيه 12 سوره طلاق بحث كرده ايم ، و در مـورد (طباقا) در اينجا بايد بيفزاييم كه بر اساس اين تعبير آسمانهاى هفتگانه هـر كـدام فـوق ديـگـرى قـرار دارد، زيـرا مـعـنـى (مـطـابـقـه ) در اصل آن است كه چيزى را فوق چيز ديگرى قرار دهند.
حال اگر آسمانهاى هفتگانه را اشاره به كرات هفتگانه منظومه شمسى بدانيم كه با چشم غير مسلح قابل رؤ يتند، هر كدام فاصله معينى از خورشيد دارند و هر يك فوق ديگرى است .
و اگـر آنـچـه را از سـتـارگـان ثـوابـت و سـيـار مـى بـيـنـيـم هـمـه را جـزء آسـمـان اول بـشـمـريـم مـعـلوم مى شود كه در مراحل بالاتر عوالم ديگرى است كه يكى برتر از ديگرى قرار دارد.
و بـه دنـبال آن مى افزايد: (در خلقت خداوند رحمان هيچ نقص و تضاد و عيبى نمى بينى ) (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت ).
با تمام عظمتى كه عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحكام ، و انسجام ، و تركيبات حساب شده ، و قوانين دقيق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى يافت آن را به نابودى مى كشيد.
از نظام عجيب و شگفت انگيزى كه بر يك دانه اتم ، و ذرات الكترون و پروتون حاكم است گرفته ، تا نظامات حاكم بر كل منظومه شمسى ، و منظومه هاى ديگر و كهكشانها، همه در سيطره قوانين دقيقى قرار دارند كه آنها
را در مسير خاصى پيش مى برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب ، و همه جا نظم است و برنامه .
و در پـايان آيه براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: (بار ديگر نگاه كن و عالم را با دقت بـنـگـر، آيـا هـيـچ شـكـاف و خلل و اختلافى در جهان مشاهده مى كنى )؟! (فارجع البصر هل ترى من فطور).
(فـطـور) از مـاده (فـطـر) (بـر وزن سـطـر) بـه مـعـنـى شـكـافـتـن از طـول اسـت ، و بـه مـعـنـى شـكـسـتـن (مـانـنـد افـطـار روزه ) و اختلال و فساد نيز مى آيد، و در آيه مورد بحث به همين معنى است .
مـنـظـور ايـن اسـت كـه هـر چـه انـسـان در جـهـان آفـريـنـش دقـت كـنـد كـمـتـريـن خلل و ناموزونى در آن نمى بيند.
و لذا در آيه بعد براى تاءكيد همين معنى مى افزايد: (بار ديگر ديده خود را باز كن ، و دو مـرتـبـه بـه عالم هستى بنگر، سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى كـه خسته و ناتوان شده ، و در جستجوى خلل و نقصان در اين عالم بزرگ ناكام مانده است )! (ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير).
(كرتين ) از ماده (كر) (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چيزى است ، و (كـرة ) بـه مـعـنى تكرار و (كرتين ) تثنيه آن است ، ولى بعضى از مفسران گفته انـد كـه مـنـظور از (كرتين ) در اينجا معنى تثنيه نيست ، بلكه منظور توجه اى مكرر و پى درپى و متعدد است .
بـنـا بـر ايـن حـداقـل قرآن در اين آيات دستور به مردم مى دهد كه سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرينش را مطالعه كنند، و به يك معنى بارها
و بـارهـا دقـيـق شـونـد و هـنـگـامـى كـه نـتـوانـسـتـنـد كـمـتـريـن خلل و نقصانى در اين نظام عجيب بيابند به آفريننده اين دستگاه و خالق اين جهان و علم و قدرت بى پايان آشناتر شوند.
(خـاسى ء) از ماده (خساء) و (خسوء) (بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به كار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است ، و هرگاه در مورد (سگ ) به كار رود به معنى دور كردن آن است .
(حـسـيـر) از مـاده (حـسر) (بر وزن قصر) به معنى برهنه كردن است ، و از آنجا كه انـسـان بـه هـنگام خستگى تاب و توان خود را از دست مى دهد و گوئى برهنه از نيروهاى خود مى شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است ، بنابراين (خاسى ء) و (حسير) در آيه فوق هر دو به يك معنى و براى تاءكيد در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از ديدن نقصانى در نظام عالم هستى است .
بعضى ميان اين دو چنين فرق گذاشته اند (خاسى ء) به معنى ناكام و (حسير) به معنى ناتوان است .
به هر حال از اين آيات دو نتيجه مهم مى توان گرفت : نخست اينكه قرآن به همه رهروان راه حـق ، دسـتور مؤ كد مى دهد كه هر چه مى توانند در اسرار عالم هستى و شگفتيهاى جهان آفـريـنـش بـيـشـتـر مـطـالعـه و دقت كنند، و به يك بار و دو بار قناعت ننمايد، چه بسيار اسرارى كه در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى دهد، ديده هاى تيزبين لازم است كه بعد از چندين نگاه آنها را بيابد.
ديگر اينكه هر قدر انسان در اين نظام دقيق تر و باريكتر شود انسجام آن را بهتر درك مى كند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و كژى و اعوجاج .
و اگـر در نـظـر سـطـحـى و ابـتـدائى بـعضى از پديده هاى اين جهان به عنوان شرور و آفات و فساد ديده مى شود (همچون زمين لرزه ها، سيلابها و بيماريها و
حـوادث نـاگـوارى كـه گهگاه در زندگى انسانها رخ مى دهد) در مطالعات دقيق تر روشن مى شود كه آنها نيز اسرار و فلسفه هاى دقيق و مهمى دارد.
ايـن آيـات اشـاره روشـنـى بـه بـرهـان نـظـم دارد كه مى گويد: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است ، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده ، و تـصـادفـهاى كور و كر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه كه در حـديـث مـعـروف مـفـضـل از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) آمـده اسـت : ان الاهمال لا ياتى بالصواب ، و التضاد لا ياتى بالنظام :
(مهمل كارى هرگز نتيجه درست نمى دهد، و تضاد مبداء نظام نمى گردد)!
آخـريـن آيـه مـورد بـحـث نـظرى به صفحه آسمان افكنده ، و از ستارگان درخشنده و زيبا سـخـن بـه مـيـان آورده : مـى گـويـد: (مـا آسـمـان پـايين را با چراغهاى پرفروغى زينت بـخـشـيـديم ، و آنها را تيرهائى براى شياطين قرار داديم ، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فـراهـم سـاخـتـيـم ) (و لقـد زيـنا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين و اعتدنا لهم عذاب السعير).
يك نگاه به آسمان در يك شب تاريك و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رؤ يائى دوردست ، و تـصور نظامهائى كه بر آنها حاكم است ، و دقت در زيبائى و ظرافت و عظمت و سكوت اسـرارآمـيـز و پـر ابهتى كه بر آنها سايه افكنده ، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نـور حـق وارد مـى كـنـد، و در عـوالمـى از عـشـق پروردگار سير مى دهد كه با هيچ زبانى قابل توصيف نيست .
اين آيه بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه تمام ستارگانى كه ما
مـى بـيـنـم هـمـه بـخـشـى از آسمان اول است ، آسمانى كه از ميان آسمانهاى هفتگانه به ما نزديكتر مى باشد، و به همين دليل به عنوان (السماء الدنيا) (آسمان نزديك و پايين ) از آن تعبير شده است .
تـعبير به (رجوم ) (تيرها) اشاره به شهابها است كه همچون تيرى از يكسوى آسمان به سوى ديگر پرتاب مى شود، مى دانيم (شهب ) باقيمانده ستارگانى است كه طى حـوادثـى از هـم مـتـلاشـى شـده ، بـنا بر اين اگر مى گويد ما كواكب را تيرهائى براى شياطين قرار داديم اشاره به همين سنگريزه هاى مخصوص است .
و امـا ايـنـكه چگونه شياطين با تيرهاى شهاب كه سنگهاى كوچك سرگردانى در آسمانها هـسـتـنـد نـشـانـه گـيـرى مـى شـونـد شـرح آن را در تـفـسـيـر نـمـونه جلد 11 صفحه 42 (ذيـل آيـه 18 سـوره حـجـر) و در جـلد 19 صـفـحـه 15 بـه بـعـد (ذيل آيه 20 سوره صافات ) مشروحا بيان كرده ايم .
نكته :
عظمت عالم آفرينش
بـا اينكه قرآن مجيد از محيط عقب افتاده عصر جاهليت عرب برخاست ولى غالبا تاءكيد مى كند كه مسلمانان در اسرار با عظمت عالم هستى بينديشند، مطلبى كه در عصر جاهليت مفهوم نـداشـت ، و ايـن خـود دليـل روشـنى است بر اينكه قرآن از مبداء ديگرى صادر شده ، و هر قدر علم و دانش پيش مى رود عظمت تاءكيدات قرآن در اين زمينه آشكارتر مى گردد.
مـى دانـيـم كـره زمـيـنـى كـه مـا در آن زنـدگـى مـى كـنـيـم بـا تـمـام بـزرگى كه دارد در مقابل مركز منظومه شمسى يعنى قرص (خورشيد) به اندازه اى كوچك است كه اگر يك ميليون و دويست هزار كره زمين را روى هم بگذارند تازه
به اندازه قرص آفتاب مى شود!
از سـوى ديـگـر مـنـظـومـه شمسى ما جزئى از يك كهكشان عظيم است كه همان كهكشان (راه شيرى ) نام دارد.
طـبـق مـحـاسـبـات دانـشمندان فلكى تنها در كهكشان ما بالغ بر يكصد ميليارد (000 000 000 100) سـتـاره وجـود دارد كه خورشيد ما با تمام عظمتش يكى از ستاره هاى متوسط آن محسوب مى شود!
از سـوى سـوم در ايـن جـهـان بزرگ آنقدر كهكشان وجود دارد كه از حساب و شماره بيرون است . و هر قدر تلسكوپهاى نجومى عظيمتر و مجهزتر مى شوند كهكشانهاى تازه اى كشف مى شود!
و چـه بـزرگ است خدائى كه اين طرح عظيم را با آن نظام دقيق ريخته العظمة لله الواحد القهار
آيه و ترجمه


و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصير (6)
إ ذا اءلقوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور (7)
تكاد تميز من الغيظ كلما اءلقى فيها فوج ساءلهم خزنتها اء لم ياءتكم نذير (8)
قـالوا بـلى قـد جـاءنـا نـذيـر فـكـذبـنـا و قـلنـا مـا نزل الله من شى ء إ ن اءنتم إ لا فى ضلل كبير (9)
و قالوا لو كنا نسمع اءو نعقل ما كنا فى اءصحب السعير (10)
فاعترفوا بذنبهم فسحقا لا صحب السعير (11)


ترجمه :

6 - و بـراى كـسـانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است .
7 - هـنـگـامـى كـه در آن افكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد.
8 - نـزديـك اسـت از شـدت غـضب پاره پاره شود، هر زمان گروهى در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از آنها سؤ ال مى كنند: مگر انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد!
9 - مـى گـويـنـد: آرى ، انـذاركـنـنـده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده ، و شما در گمراهى بزرگى هستيد!
10 - و مـى گـويـنـد: اگـر مـا گـوش شـنـوا داشـتـيـم ، يـا تعقل مى كرديم ، جزء دوزخيان نبوديم .
11 - اينجاست كه به گناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا!
تفسير
اگر گوش شنوا و فكر بيدار داشتيم در دوزخ نبوديم !
از آنـجـا كـه در آيـات گـذشـتـه سـخـن از نـشـانـه هـاى عـظـمـت و قـدرت خـدا و دلائل آن در عـالم آفـريـنـش بـود، در آيـات مـورد بـحـث سـخـن از كسانى مى گويد كه اين دلائل را نـاديـده گـرفـته ، و راه كفر و شرك را پيش مى گيرند، و همچون شياطين ، عذاب الهى را به جان مى خرند.
نخست مى فرمايد:
(بـراى كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند عذاب جهنم است و بد جايگاهى است ) (و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصير).
سـپـس بـه شرح گوشه اى از اين عذاب وحشتناك پرداخته مى افزايد: (هنگامى كه كفار در آن افـكنده مى شوند صداى وحشتناكى از آن مى شنوند و اين در حالى است كه پيوسته مى جوشد و غليان دارد) (اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور).
آرى هنگامى كه آنها با نهايت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند
فرياد وحشتناك و طولانى جهنم برمى خيزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد.
(شـهـيـق ) در اصـل به معنى صداى زشت و منكرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته انـد از مـاده (شـهـوق ) بـه مـعـنـى طـولانـى بـودن گـرفـتـه شـده (لذا كـوه بـلنـد را جبل شاهق مى گويند) بنابراين (شهيق ) به معنى ناله طولانى است .
بـعـضـى گـفته اند (زفير) صدائى است كه در گلو مى پيچد، و (شهيق ) صدائى است كه در سينه رفت و آمد مى كند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگيز و ناراحت كننده است .
سـپـس بـراى مـجسم ساختن شدت خشم (دوزخ ) مى افزايد: (نزديك است از شدت غضب پاره پاره شود)! (تكاد تميز من الغيظ).
درسـت هـمـانـنـد ظرف عظيمى كه روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جـوشـد و زيـر و رو مـى شود كه هر زمان بيم متلاشى شدن آن مى رود، و يا همچون انسان خشمگينى كه مى جوشد و مى خروشد و فرياد مى كشد و نزديك است منفجر گردد، آرى چنين است منظره دوزخ اين كانون خشم خدا!
سپس ادامه مى دهد: (هر زمان گروهى از كافران در آن افكنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبيخ از آنها سؤ ال مى كنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتيد؟ مگر انذاركننده الهـى بـه سـراغ شـمـا نـيـامد)؟ پس چرا به اين روز سياه افتاده ايد؟! (كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها ا لم ياتكم نذير).
آنـهـا بـاور نـمى كنند كه انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنين سرنوشتى گرفتار شود، و چنين جايگاهى را براى خود انتخاب كند.
(ولى آنـان در پـاسـخ مـى گـويند: آرى انذاركننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تكذيب كـرديـم و گفتيم خداوند هرگز چيزى نازل نكرده و خداوند وحى بر كسى نفرستاده است ، تـا بـه هواى نفس خويش ادامه دهيم ، حتى به آنها گفتيم شما در گمراهى عظيمى هستيد)! (قـالوا بـلى قـد جـاءنـا نـذيـر فـكـذبـنـا و قـلنـا مـا نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير).
نه تنها آنها را تصديق نكرديم ، و به پيام حياتبخششان گوش فرا نداديم ، بلكه به مخالفت برخاسته ، و اين طبيبان روحانى را گمراه خوانديم ، و از خود رانديم .
بـعد به دليل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره كرده ، (مى گويند: اگر ما گوش شـنوا داشتيم ، و عقل خود را به كار مى گرفتيم ، هرگز از دوزخيان نبوديم )! (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير).
آرى (ايـنـجـاسـت كـه بـه گـناه خود اعتراف مى كنند، دور باشند دوزخيان از رحمت خدا)! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير).
در اين آيات ضمن بيان سرنوشت وحشتناك دوزخيان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گـذارده شـده اسـت ، مـى گـويـد: از يـكـسـو خـداونـد گـوش شـنـوا عـقـل و هـوش داده ، و از سـوى ديـگـر پـيـامـبـرانـش را بـا دلائل روشن فرستاده ، اگر اين دو با هم ضميمه شوند سعادت انسان تاءمين است .
ولى هـنـگـامـى كـه انـسـان گـوش دارد امـا بـا آن نـمـى شـنـود، و چشم دارد و نمى بيند، و عـقـل دارد و نـمى انديشد، اگر تمام پيامبران الهى و كتب آسمانى به سراغ او آيند اثرى ندارد!
در روايتى آمده است كه جمعى در محضر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مدح و سـتـايـش از مـسـلمـانـى كـردنـد، رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) فرمود: كيف عقل الرجل ؟!: (عقل او چگونه است )؟
عـرض كـردنـد: اى رسـول خـدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خير سؤ ال مى كنيم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائيد؟
فـرمـود: (ان الاحـمـق يـصـيـب بـحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما يرتفع العباد غدا فى الدرجـات ، و يـنـالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. (مصيبتى كه از ناحيه حماقت احـمـق حـاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران ، خداوند فرداى قيامت مـقـام بـنـدگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر اين اساس به قرب خداوند نائل مى گردند).
(سحق ) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائيدن و نرم كردن است ، و به لباس كهنه نـيـز گـفـتـه مى شود، ولى در اينجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر اين فسحقا لاصحاب السعير مفهومش اين است كه دوزخيان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا كه نفرين خـداونـد تـواءم بـا تـحقق خارجى است اين جمله دليل بر اين است كه اين گروه به كلى از رحمت خدا دورند.
نكته
ارزش والاى عقل و خرد
ايـن نـخـسـتـيـن بـار نـيـسـت كـه قـرآن مـجـيـد بـه ارزش فـوق العـاده عـقـل و خـرد اشـاره مـى كـنـد، و گـنـاه عـمـده دوزخـيـان و عـامـل اصـلى بـدبـخـتى آنها را از كار انداختن اين نيروى الهى مى شمرد، بلكه هر كس با قـرآن آشنا باشد مى داند كه در مناسبتهاى مختلف اهميت اين موضوع را آشكار ساخته است ، و على رغم دروغپردازيهاى كسانى كه مذهب را وسيله تخدير مغزها، و ناديده گرفتن فرمان عـقـل و خـرد مـى شـمـرنـد، اسـلام اسـاس خـداشـنـاسـى و سـعـادت و نـجـات را بـر عـقـل و خـرد مى نهد، و روى سخنش در همه جا با (اولوالالباب ) و (اولوالابصار) و انديشمندان و دانشمندان است .
در منابع اسلامى آنقدر روايت در اين زمينه وارد شده كه از حساب بيرون است ، جالب اينكه كـتـاب مـعـروف (كـافـى ) كـه از مـعـتـبـرتـريـن مـنـابـع حـديـث اسـت مـشـتـمـل بـر كـتـابـهـائى اسـت كـه نـخـسـتـيـن كـتـابـش بـه نـام كـتـاب (عـقـل و جـهـل ) اسـت ، و هـر كـس ‍ روايـاتـى را كـه در ايـن زمـيـنـه در ايـن كـتـاب نـقـل شـده ملاحظه كند به عمق بينش اسلام در اين باره پى مى برد، و ما در اينجا به ذكر دو روايت قناعت مى كنيم :
در حـديـثـى از عـلى (عـليـه السـلام ) (در هـمـيـن كـتـاب ) آمـده اسـت : جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت من مامورم كه تو را ميان يكى از اين سه موهبت مخير كنم ، تا يـكـى را بـرگـزيـنـى ، و بـقـيـه را رهـا كـنـى ، آدم گـفـت : آنـهـا چـيـسـت ؟ جبرئيل در پاسخ گفت : (عقل ) و (حياء) و (دين ).
آدم گفت : من عقل را برگزيدم ، جبرئيل به (حياء) و (دين ) گفت او را رها كنيد و به دنـبـال كـار خـود بـرويـد، گـفـتـنـد مـا مـامـوريـم هـمـه جـا بـا عـقـل بـاشـيـم و از آن جـدا نـشـويـم ! جـبـرئيـل گـفـت : حال كه چنين است به ماموريت خود عمل
كنيد، سپس به آسمان صعود كرد)!.
ايـن لطـيـفـتـريـن تـعـبـيـرى اسـت كـه مـمـكـن اسـت دربـاره عـقـل و خـرد، و نـسـبـت آن بـا (حـيـا) و (ديـن ) گـفـتـه شـود، چـرا كـه اگـر عـقـل از دين جدا گردد با اندك چيزى بر باد مى رود، يا به انحراف كشيده مى شود، و اما (حـيـا) كـه مـانـع انـسان از ارتكاب زشتيها و گناهان است آن نيز ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است .
ايـن نـشـان مـى دهـد كـه (آدم ) سـهـم قـابـل مـلاحـظـه اى از عـقـل داشـت كـه بـه هـنـگـام مـخـيـر شـدن در مـيـان ايـن سـه چـيـز، مـرحـله بـالاتـر عقل را برگزيد، و در سايه آن هم دين را تصاحب كرد و هم حيا را.
در حـديـث ديـگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من كان عاقلا كان له دين ، و من كـان له ديـن دخـل الجـنـة : (كـسـى كـه عـاقل باشد دين دارد، و كسى كه دين داشته باشد داخل بهشت مى شود) (بنابراين بهشت جاى عاقلان است )
البته عقل در اينجا به معنى معرفت راستين است ، نه شيطنتهاى شياطين كه در سياستمداران جـبـار و ظـالم جـهـان ديـده مـى شـود كـه بـه گـفـتـه امـام صـادق (عـليـه السـلام ) شـبيهة بـالعـقـل ، و ليـسـت بـالعـقـل (شـبـيـه عـقـل اسـت ولى عقل نيست )!.
آيه و ترجمه


إ ن الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفرة و اءجر كبير (12)
و اءسروا قولكم اءو اجهروا به إ نه عليم بذات الصدور (13)
اء لا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير (14)


ترجمه :

12 - كسانى كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند آمرزش و اجر بزرگى دارند.
13 - گفتار خود را پنهان كنيد يا آشكار (تفاوتى نمى كند) او به آنچه در دلها است آگاه است .
14 - آيا آن كسى كه موجودات را آفريده از حال آنها آگاه نيست ؟ در حالى كه او از اسرار دقيق با خبر، و نسبت به همه چيز عالم است .
تفسير:
آيا خالق جهان ، از اسرار جهان آگاه نيست ؟
بـه دنـبـال بـحـثـهائى كه در آيات گذشته پيرامون كفار و سرنوشت آنها در قيامت بيان شد، قرآن در آيات مورد بحث به سراغ مؤ منان و پاداشهاى عظيم آنها مى رود.
نخست مى فرمايد: (كسانى كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند
مغفرت و پاداش عظيمى دارند) (ان الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفرة و اجر كبير).
تعبير به (غيب ) در اينجا ممكن است اشاره به معرفت خداى ناديده ، و يا معاد ناديده ، و يا همه اينها بوده باشد.
ايـن احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه اشاره به ترس از خداوند در مورد معاصى پنهانى باشد، چرا كه اگر انسان معصيت پنهان نكند به طريق اولى معصيت آشكار نخواهد كـرد، و يـا ايـن تـعبير اشاره به مقام خلوص نيت در پرهيز از گناهان ، و انجام اوامر الهى مى باشد، زيرا عمل پنهانى از ريا دورتر است .
جمع ميان اين تفسيرها نيز مانعى ندارد.
تـعـبـير به (مغفرة ) به صورت (نكره ) و همچنين (اجر كبير) اشاره به عظمت و اهـمـيـت آن اسـت ، يعنى آنچنان اين مغفرت و اجر و پاداش عظيم است كه براى همه ناشناخته خواهد بود.
سـپـس بـراى تـاءكيد مى افزايد: (اگر گفتار خود را پنهان كنيد يا آشكار، خداوند به آنچه در دلهاست آگاه است ) (و اسروا قولكم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور).
بـعـضـى از مـفـسـران شـاءن نـزولى بـراى ايـن آيـه از (ابـن عـبـاس ) نـقـل كـرده انـد كـه جمعى از كفار يا منافقان پشت سر پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخنان ناروائى مى گفتند و جبرئيل به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر مـى داد، بـعـضـى از آنـهـا بـه يـكـديگر گفتند: اسروا قولكم : (سخنان خود را پنهانى بـگـوئيـد تـا خـداى مـحـمد نشنود)! آيه فوق نازل شد و گفت : چه آشكار بگوئيد و چه پنهان خدا از آن آگاه است .
آيـه بـعـد در حـقـيـقـت بـه مـنـزله دليـلى اسـت بـراى آنـچـه در آيـه قـبـل آمـد مـى فـرمـايـد: آيـا آن كـسـى كـه مـوجـودات را آفـريـده از حـال آنـهـا آگاه نيست ؟ در حالى كه او از دقيقترين اسرار با خبر و نسبت به همه چيز عالم است ) (الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير).
در تـفـسـيـر جـمـله (الا يـعـلم مـن خلق ) احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى گفته اند منظور اين است كه آيا خدائى كه دلها را آفريده از اسرار درون آنها آگاه نيست ؟
يا اينكه : خدائى كه بندگان را آفريده آيا از اسرار بندگان بى خبر است ؟
يا اينكه خداوندى كه تمام عالم هستى را آفريده از همه اسرار جهان آگاه است ، آيا انسان كه موجودى از اين خلقت عظيم است اسرارش بر خدا پوشيده است ؟!
بـه هـر حال براى درك اين حقيقت بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه خلقت خداوند دائمى است ، يعنى لحظه به لحظه فيض ‍ وجود از ناحيه او به مخلوقات مى رسد، و چنان نيست كه آنها را بيافريند و به حال خود واگذارد.
اصولا ممكنات وابسته وجود او هستند، و اگر لحظه اى پيوند آنها از ذات پاكش قطع شود راه فـنـا پـيـش مـى گـيـرنـد، تـوجـه بـه ايـن پـيـونـد دائمـى و خـلقـت مـسـتـمـر بـهـترين دليل بر علم خداوند نسبت به اسرار همه موجودات در هر زمان و هر مكان است .
تـوصـيـف خـداونـد بـه (لطيف ) از اين نظر است كه لطيف از ماده (لطف ) به معنى هر مـوضـوع دقـيـق ، ظـريف ، و هرگونه حركت سريع و جسم لطيف است بنابراين لطيف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقيق و ظريف
آفرينش است ، و گاه به معنى خلقت اجسام لطيف و كوچك و ذره بينى و مافوق ذره بينى آمده است .
اشـاره بـه ايـنـكـه هـر قـدر نيات قلبى شما پنهان و مخفى باشد، و يا سخنان خود را در مـجالس محرمانه بگوئيد، و يا اعمال خلاف را در خلوتگاهها انجام دهيد خداوند لطيف از همه آنها باخبر است .
بـعـضـى از مـفـسـران در تـفـسـيـر (لطـيـف ) گفته اند: (هو الذى يكلف اليسير و يعطى الكثير): (او كسى است كه تكليف را آسان مى كند و پاداش را فراوان مى دهد).
در حقيقت اين نيز يكنوع ظرافت و دقت در رحمت است .
بعضى نيز گفته اند توصيف خداوند به لطيف ، به خاطر اين است كه در درون همه اشياء نفوذ دارد و جائى در همه جهان از او خالى نيست .
امـا هـمـه ايـنـها به يك حقيقت بازمى گردد، و تاءكيدى است بر عمق آگاهى خداوند و علم او به اسرار نهان و آشكار.
آيه و ترجمه


هـو الذى جـعـل لكـم الا رض ذلولا فـامـشـوا فـى مـنـاكـبـهـا و كـلوا مـن رزقـه و إ ليـه النشور (15)
ء اءمنتم من فى السماء اءن يخسف بكم الا رض فإ ذا هى تمور (16)
اءم اءمنتم من فى السماء اءن يرسل عليكم حاصبا فستعلمون كيف نذير (17)
و لقد كذب الذين من قبلهم فكيف كان نكير (18)


ترجمه :

15 - او كـسـى اسـت كـه زمـيـن را بـراى شـمـا رام كـرد، بر شانه هاى آن راه برويد، و از روزيهاى خداوند بخوريد، و بازگشت همه به سوى او است .
16 - آيا خود را از عذاب كسى كه حاكم بر آسمان است در امان مى دانيد كه دستور دهد زمين بشكافد و شما را فرو برد و دائما به لرزش خود ادامه دهد؟
17 - يا خود را از عذاب خداوند آسمان در امان مى دانيد كه تندبادى مملو از سنگريزه بر شما فرستد، و به زودى خواهيد دانست تهديدهاى من چگونه است ؟
18 - كـسـانـى كـه پـيش از آنها بودند (آيات الهى را) تكذيب كردند اما (ببين ) مجازات من چگونه بود؟
تفسير
هيچ مجرمى از مجازات او درامان نيست !
بـه دنـبـال بـحـثـهـائى پـيرامون دوزخيان و بهشتيان ، و كافران و مؤ منان در آيات پيشين گـذشـت در آيـات مـورد بـحث براى ترغيب و تشويق به پيوستن به صفوف بهشتيان ، و بـرحـذر بـودن از راه و رسـم دوزخـيـان ، بـه ذكـر بـخشى از نعمتهاى الهى ، و سپس به قسمتى از عذابهاى او، اشاره مى كند.
مـى فـرمـايـد: (او كـسـى اسـت كـه زمـيـن را بـراى شـمـا رام كـرد) (هـو الذى جعل لكم الارض ذلولا).
(پـس بـر شـانـه هـا و صـفـحـه زمين راه برويد، و از روزيهاى پروردگار بخوريد، و بـدانـيـد بـازگـشـت هـمه به سوى او است ) (فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه و اليه النشور).
(ذلول ) به معنى (رام ) جامعترين تعبيرى است كه درباره زمين ممكن است بشود.
چرا كه اين مركب راهوار با حركات متعدد و بسيار سريعى كه دارد آنچنان آرام به نظر مى رسد كه گوئى مطلقا ساكن است ، بعضى از دانشمندان مى گويند زمين چهارده نوع حركت مـخـتـلف دارد كـه سـه قسمت آن حركت به دور خود، و حركت به دور خورشيد، و حركت همراه مـجـمـوعه منظومه شمسى در دل كهكشان است ، اين حركات كه سرعت زيادى دارد چنان نرم و مـلايـم اسـت كـه تـا بـراهـيـن قـطـعى بر حركت زمين اقامه نشده بود كسى باور نمى كرد حركتى در كار باشد!
از سـوى ديـگـر، پـوسـتـه زمـيـن نـه چـنـان سـفـت و خـشـن اسـت كـه قابل زندگى نباشد، و نه چنان سست و نرم است كه قرار و آرام نگيرد، بلكه كاملا براى
زندگى بشر رام است ، اگر فى المثل غالب سطح زمين باتلاقهائى بود كه همه چيز در آن فـرو مـى رفـت ، يـا مـاسـه هـاى نرمى كه پاى انسان تا زانو در آن فرو مى نشيند يا سـنـگـهـاى تـيـز و خـشنى كه با مختصر راه رفتن بدن انسان را كوفته و مجروح مى كند، آنوقت معنى ناآرامى زمين روشن مى شد.
از سـوى سـوم ، فـاصـله آن از خـورشـيـد نـه چـنـدان كـم اسـت كه همه چيز از شدت گرما بـسـوزد، و نه چندان دور است كه همه چيز از سرما بخشكد، فشار هوا بر كره زمين آنچنان است كه آرامش انسان را تاءمين كند، نه آن قدر زياد است كه او را خفه كند، و نه آن قدر كم است كه از هم متلاشى شود، جاذبه زمين نه آنقدر زياد است كه استخوانها را درهم بشكند، و نه آن قدر كم است كه با يك حركت انسان از جا كنده شود و در فضا پرتاب شود!
خـلاصـه از هـر نـظـر (ذلول ) و رام و مـسـخـر فـرمان انسان است ، جالب اينكه بعد از تـوصيف زمين به ذلول بودن دستور مى دهد كه بر (مناكب ) آن راه برويد، و مى دانيم (مـنـاكـب ) جمع (منكب ) (بر وزن مغرب ) به معنى شانه است ، گوئى انسان پا بر شـانـه زمـيـن مـى گـذارد و چـنـان زمـيـن آرام اسـت كـه مـى تـوانـد تعادل خود را حفظ كند.
در عـيـن حـال اشـاره اى اسـت بـه ايـنـكـه تـا گامى برنداريد و تلاشى نكنيد بهرهاى از روزيهاى زمين نخواهيد داشت !
تـعـبـيـر بـه (رزق ) نـيـز تـعبير بسيار جامعى است كه تمام مواد غذائى زمين را اعم از حيوانى و گياهى و معدنى شامل مى شود.
ولى بـدانـيـد ايـنـهـا هـدف نـهـائى آفـريـنـش شـما نيست ، اينها همه وسائلى است در مسير (نشور) و رستاخيز و حيات ابدى شما.
به دنبال اين تشويق و تبشير به سراغ تهديد و انذار مى رود، و مى افزايد: (آيا خود را از عـذاب كـسـى كـه حاكم بر آسمان است در امان مى دانيد كه دستور دهد زمين بشكافد و شما را در خود فرو برد، و دائما به لرزش خود ادامه دهد)؟! (ء اءمنتم من فى السماء ان يخسف بكم الارض فاذا هى تمور).

 

next page

fehrest page

back page