گناه شناسى

محسن قرائتى
تنظيم و نگارش : محمدى اشتهاردى

- ۷ -


ترجيح اهمّ بر مهم 
گرچه انجام هر گناهى چه كوچك و چه بزرگ جايز نيست اما گاهى امرى پيش مى آيد كه مصلحت آن از مفسده ى گناه بيشتر است كه در اين موارد به حكم عقل و شرع بايد بخاطر ((اهمّ))، ((مهمّ)) را ترك نمود.
مثلاً سوگند دروغ از گناهان كبيره است ، ولى اگر نجات جان مسلمانى از دست ستمگرى ، به آن بستگى داشته باشد، چنين سوگندى نه تنها گناه نيست بلكه واجب است .
يا مثلاً دروغگويى حرام است ، ولى طبق احاديث در سه مورد جايز مى باشد. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
از هر دروغ در روزى (روز قيامت ) بازخواست مى شود، جز در سه مورد: فردى كه در جنگ با دشمنان دين نيرنگ (دروغ ) زند كه گناهى بر او نيست . و شخصى كه ميان دو نفر سازش دهد، با يكى بگونه اى برخورد كند و سخن بگويد كه با ديگرى به گونه ى ديگر ملاقات نمايد، و منظورش اصلاح بين آن دو باشد. و نيز مردى كه به همسرش (يا افراد خانواده اش ) چيزى را وعده دهد كه قصد انجام آن را ندارد.(340)
غيبت و ذكر عيوب مسلمين در غياب آنها از گناهان كبيره است و در آيات و روايات شديداً از آن نهى شده است .
امام صادق عليه السلام در تعريف غيبت فرمودند:
الغَيبة اءنْ تَقول فى أ خِيك ما سَتَره اللّه عليه (341)
غيبت آنست كه درباره ى برادر مسلمانت چيزى را بگويى كه خداوند آن را پنهان داشته است .
و خداوند در باره ى زشتى غيبت مى فرمايد:
و لا يَغتَب بعضكم بَعضاً اَيُحبّ اَحدكم اَن ياكل لَحمَ اَخيه مَيتاً فَكرِهتُموه (342)
اى مؤ منان ! بعضى از شما بعض ديگر را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده ى خود را بخورد؟ به يقين همه ى شما از اين امر كراهت داريد. (پس از غيبت كردن هم كه مانند خوردن گوشت برادر مرده ى خود است كراهت داشته باشيد)
در زشتى و بزرگى گناه غيبت ، به ذكر دو حديث اكتفا مى كنيم :
1 رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
الغيبة اسرع فى دين الرجل المسلم من الاكلة فى جوفه (343) اثر غيبت در (نابودى ) دين مسلمان ، سريعتر از اثر بيمارى خوره در خوردن درون انسان است .
2 خداوند به حضرت موسى عليه السلام وحى كرد:
من مات تائباً من الغيبة فهو آخر من يدخل الجنة و من مات مصرّاً عليها فهو اوّل من يدخل النار(344)
كسى كه بميرد در حالى كه از غيبت توبه كرده باشد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود و كسى كه در حالى كه اصرار بر غيبت داشته باشد، بميرد، اولين كسى است كه وارد دوزخ مى گردد.
اما همين غيبت در بعضى از موارد جايز بلكه واجب است .
مرحوم عالم بزرگ استاد اعظم شيخ مرتضى انصارى مى فرمايد:
هرگاه در غيبت كردن مسلمان هدف صحيح و (مهمى ) باشد كه بدست آوردن آن هدف بدون غيبت ميسر نيست ، غيبت كردن او روا است ، بنابراين موارد استثنا به عدد خاصى انحصار ندارد.
سپس مواردى را كه غيبت كردن روا است بر مى شمرد، مانند:
1 غيبت از متجاهر به فسق (آن كس كه آشكارا، گناه مى كند) در همان مورد گناهان آشكارش .
2 غيبت از ظالم و اظهار بدى هاى او چنانكه در قرآن مى خوانيم ؛
لا يحبّ اللّه الجَهر بالسُّوء مِن القَول الاّ مَن ظُلِم
خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود بدى ها را اظهار كند، مگر آن كسى كه مورد ستم واقع شده باشد.
3 غيبت كردن در مشورت .
4 در صورتى كه قصد جلوگيرى غيبت شونده را از گناه داشته باشد.
5 آنجا كه غيبت موجب قطع فسادى مهم شود.(345)
بنابراين گناهان در بعضى از موارد بر اساس قانون ((ترجيح اهم بر مهم )) استثناءاتى دارند، و شناخت اين موارد لازم است تا كار نيكى به عنوان گناه و يا گناهى به قصد كار نيك انجام نشود. يادم نمى رود كه در زمان رژيم سابق ، شخصى مى گفت : مگر غيبت حرام نيست ، پس چرا شاه را غيبت مى كنيد؟ اين گونه اعتراض ها بر اثر عدم شناختِ ضوابط و استثناها است .
توجه به همه ى ارزشها 
يكى از تذكرات لازم در راستاى گناه شناسى اين است كه گاهى گناهانى به خاطر ارزش هاى بزرگتر و بسيار مهم ، تحت الشعاع قرار گرفته و از آنها غفلت مى گردد، يك مسلمان گناه شناس بايد در همه ى شرايط متوجه باشد كه از هيچ منفذى ، گناه به سوى او نيايد، در اين زمينه به دو داستان زير توجه كنيد:
1 در جنگ احد كه در سال سوم هجرت در دامنه كوه احد نزديك مدينه واقع شد، دو فرزند يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به شهادت رسيد. مادر او كنار پيكر به خون طپيده شهيدش آمد، خاك از چهره او پاك كرد و گفت : پسرم ! بهشت بر تو گوارا باد.
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به آن مادر فرمود:
چه مى دانى ؟ كه بهشت بر او گوارا خواهد بود،
فلعله تكلم فيما لايعنيه او بخل بما لا ينقصه
شايد سخنان بى فايده اى گفته يا در مورد چيزى كه باعث كمبودش نمى شد، بخل ورزيده است .(346)
2 داستانى كه در مورد مادر سعدبن معاذ پيش آمد، سعد در جنگ احد مجروح شد و ماه ها در بستر خوابيد و به درمان پرداخت . سرانجام زخم بدنش موجب شهادت وى گرديد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مسلمين تجليل فراوان از جنازه ى وى به عمل آوردند، و فرمود: سوگند به خدا هفتاد هزار فرشته جنازه سعد را تشييع مى كنند، كه تاكنون اين فرشتگان به زمين نيامده اند.
پس از آنكه پيكر سعد را به خاك سپردند مادرش در كنار قبر او گفت : هَنيئاً لك الجَنّة
((بهشت بر تو گوارا باد.))
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مادر سعد فرمود: خاموش باش ، از خدا چه توقع دارى ؟ قبر فشار سختى به سعد داد.
حاضران پرسيدند: با اينكه شما آن همه از سعد تجليل و احترام كرديد، چرا فشار قبر او را آزرد؟
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
نعم انه كان فى خلقه مع اهله سوء
آرى قبر او را فشار داد، زيرا او با خانواده اش بد اخلاقى مى نمود.(347)
كنترل گناه 
اهرم هاى بازدارنده ى گناه 
همان گونه كه ترمز در اتومبيل لازم است تا آن را از سقوط در پرتگاه ها و خطرات كنترل كند، غرائز و خواسته هاى انسان نيز، نياز به كنترل دارد.
خطوط كلى كنترل انسان در برابر گناه را مى توان در امور زير خلاصه نمود:
1 تفكر در امور گوناگون .
2 توجه به حضور خدا در همه جا.
3 خودشناسى و توجه به شخصيت خود.
4 ايمان به معاد و روز حساب .
5 توجه به عرض اعمال بر پيشوايان .
6 نزديك ديدن مرگ .
7 ترس از عواقب گناه .
8 توجه به نقش عبادت ترك معصيت .
1 تفكر در امور گوناگون 
تفكر در عاقبت گناه ، عامل توبه است .
تفكر در فناى دنيا، عامل زهد است .
تفكر در نعمت ها، عامل حب خداست .
تفكر در حوادث عبرت آموز، عامل تواضع است .
تفكر در مرگ عامل كنترل هوس هاى نفسانى است .
تفكر در احوال بزرگان ، عامل مقايسه و رشد است .
تفكر در عواقب كار، عامل مصونيت از گناه است .
تفكر در عذاب الهى ، عامل خوف از خداست .
تفكر در ضعف ها، عامل توكل است .
تفكر در تاريخ ، عامل عبرت است .
تفكر در آفريده ها، عامل ايمان به خدا است .
تفكر در مفاسد اخلاقى ، عامل تهذيب است .
تفكر در سختى هاى ديگران ، عامل استقامت است .
تفكر در نيكى و مهربانى هاى والدين ، عامل احسان به آنها است .
از خصوصيات فكر و تفكر اين است كه :
فكر عبادتى است بى ريا، زيرا پيدا نيست تا ريا بردار باشد.
فكر عبادتى است بى وسيله ، هر چيز مانند نماز و حج ، نياز به وسيله مانند مهر و لباس و وسايل نقليه و...دارد، ولى فكر نياز به وسيله ندارد.
بطور كلى تفكر و انديشه ى صحيح ، بطور مستقيم يا غير مستقيم عامل بازدارنده از انحرافات و گناهان مى شود، و همچون آينه ى صاف نشان دهنده ى زيبايى ها و زشتى ها است . چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد:
الفكر مرآة صافية (348)
فكر آينه ى صاف است .
و نيز: ما زل من احسن الفكر(349)
كسى كه نيكو بينديشد، دستخوش لغزش نمى شود.
2 توجه به حضور خدا در همه جا 
ايمان به خدا، و ياد او در همه حال و اعتقاد به اينكه همه ما در محضر خدا هستيم از اساسى ترين اهرم هاى بازدارنده از گناه است ، اثر و نقشى كه اين عقيده در كنترل انسان و جلوگيرى از طغيان غرائز حيوانى دارد، هيچ چيز چنين اثر و نقش را ندارد. و قدرت ايمان به خدا و ياد او در ريشه كن نمودن گناه از همه ى قدرت ها نيرومندتر است . سازمان هاى پليسى و انتظامى با فقدان ايمان و تكيه گاه معنوى هرگز نمى توانند در اصلاح فرد و جامعه توفيق يابند.
ايمان به خدا و اعتقاد به آگاهى او بر همه چيز و حضور او در همه جا، در انسان آنچنان نيرويى در برابر گناه به وجود مى آورد كه او را همچون سپرى فولادين و نفوذ ناپذير در برابر گناهان مى كند.
نيروهاى انتظامى و امنيتى ، هر چند قوى و گسترده باشند قادر به جلوگيرى از گناهان مخفى نيستند و هرگز نمى توانند در كنترل گناهان در خلوت نقشى داشته باشند. ولى ايمان درونى مى تواند نقش خلل ناپذيرى در بازدارى انسان از گناهان آشكار و پنهان ايفا كند، بر همين اساس در آيات و روايات بر نقش ايمان در بازدارى از گناه بسيار تكيه شده است ؛ به عنوان نمونه قرآن مى فرمايد:
أ لَم يَعلَم بِأ نّ اللّه يَرى (350)
آيا انسان نمى داند كه خداوند همه اعمالش را مى بيند؟
إ نّ ربّكَ لَبِالمِرصاد(351)
قطعاً پروردگار تو در كمينگاه است .
يَعلَم خائِنَة الاَعيُن و ما تُخفِى الصُّدور(352)
خداوند چشم هايى را كه به خيانت گردش مى كند، مى داند و بر آنچه در سينه ها پنهان است . آگاه مى باشد.
در قرآن واژه ى ((بصير)) ((خدا بيناست )) 51 بار، و واژه ((سميع )) ((خدا شنواست )) 49 بار آمده است .
اين آيات به روشنى بيان مى كند كه همه ما در محضر خداى بزرگ هستيم . در هرجا، در خلوت و جلوت ، هر كارى بكنيم و حتى اگر در فكر و مغز خود، مطلبى را تصور كنيم ، خداوند به آن آگاه است و در كمين انسان گنهكار است ؛
در مقامى كه كنى قصد گناه
گر كند كودكى از دور نگاه
شرم دارى ، زگنه در گذرى
پرده عصمت خود را ندرى
شرم بادت كه خداوند جهان
كه بود خالق اسرار نهان
بر تو باشد نظرش بى گه و گاه
تو كنى در نظرش قصد گناه
راننده وقتى كه به چهارراه مى رسد، همين كه چراغ راهنمايى قرمز شد، از ترس پليس و جريمه ، توقف مى كند، آيا نبايد انسان در محضر خدا و در برابر ديد خدا، خود را كنترل كند؟! و از مجازات الهى بترسد؟
در دعاى ((يستشير)) كه از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده مى خوانيم :
اءسمَع السّامَعين اءبصَر النّاظِرين
خدواندى كه شنواترين شنواها و بيناترين بينندگان است .
اميرمؤ منان على عليه السلام مى فرمايد:
اتّقوا مَعاصِى اللّه فى الخَلوات ، فانّ الشّاهِد هو الحاكم (353)
از معصيت خدا در پنهانى و خلوتگاه ها بپرهيزيد، چرا كه شاهد همان دادرس ‍ است .
و لا تَهتكوا أ ستاركم عند مَن يَعلم اءسراركم (354)
پرده خويش را در نزد خداوندى كه از اسرارتان آگاه است ، ندريد.
شخصى به حضور امام حسين عليه السلام آمد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله من يك شخص گنهكار هستم و نمى توانم گناهم را ترك كنم ، مرا موعظه كن . حضرت عليه السلام فرمود:
إ فعَل خَمسَة اءشياء و اءذنب ما شئت ....(355)
پنج كار را انجام بده و آنگاه هر چه مى خواهى گناه كن ؛
روزى خدا را مخور، و آنچه مى خواهى گناه كن .
از زير حكومت خدا بيرون برو و آنچه خواهى گناه كن .
جايى را انتخاب كن تا خدا تو را نبيند و هر چه خواهى گناه كن . وقتى عزرائيل براى گرفتن جانت نزد تو آمد او را از خود بران و هرچه خواهى گناه كن . و زمانى كه مالك دوزخ تو را به سوى آتش برد، تو به سوى آتش مرو و آنچه خواهى گناه كن .

0 ياد خدا
بدون شك يكى از عوامل زمينه ساز گناه غفلت و سرمستى است ، و ذكر و ياد خدا از عوامل بازدارنده ى گناه مى باشد.
امام باقر عليه السلام فرمودند:(356)
سه چيز از مهمترين امورى است كه خداوند بر خلق فرض كرده است : انصاف و فداكارى در مورد برادر ايمانى و ياد خدا در هر حال .
سپس فرمود: ياد خدا آنست كه هنگام نزديك شدن به گناه ، انسان به ياد خدا بيفتد و همين امر او را از گناه باز دارد.
آنگاه فرمود: همين است سخن خداوند كه مى فرمايد:
إ نّ الّذينَ اتّقوا إ ذا مَسّهم طائف مِن الشّيطان تذكّروا فاذا هم مُبصِرون (357)
پرهيزكاران هنگامى كه گرفتار وسوسه هاى شيطان شوند بياد خدا مى افتند و بينا مى گردند.
امام صادق عليه السلام در ضمن گفتارى درباره ى ذكر خدا فرمودند:
منظور، ياد كردن خداست به هنگامى كه انسان با حلال و حرام روبرو مى شود اگر طاعت خدا باشد آن را انجام مى دهد و اگر معصيت باشد آن را ترك مى كند..(358)
تذكر اين نكته در اينجا لازم است كه در قرآن از امورى مانند: شيطان ، اموال ، اولاد، تجارت و تمتع بيش از حد از متاع دنيا، به عنوان عوامل غفلت و مانع ذكر، سخن به ميان آمده است .
بنابراين ذكر خدا، وقتى ثمربخش و بازدارنده گناه است كه حجاب هاى غفلت فرا راه آن قرار نگيرد.
3 خود شناسى و توجه به شخصيت انسانى  
يكى از عوامل بازدارنده گناه اين است كه انسان شخصيت خود را بشناسد و به آن توجه داشته باشد چرا كه بخشى از گناهان بر اثر آن است كه انسان به ارزش خود پى نبرده است .
به عنوان مثال : اگر بچه در خانه استكانى را بشكند به او تندى مى كنى كه چرا استكان را شكستى ، ولى همين بچه اگر در كنار مهمان ها، ديس ‍ قيمتى غذا را بشكند، با كمال خونسردى مى گويى مهم نيست جانت بسلامت ! در اينجا به شخصيت خود نزد مهمان ها توجه كردى و همين باعث گرديد كه خود را كنترل نمودى .
0 شخصيت انسان از ديدگاه قرآن
انسان از ديدگاه قرآن ، خليفه ى خدا و مسجود فرشتگان مى باشد. خداوند همه چيز را براى او آفريده و تحت تسخير او قرار داده است ؛
و سَخّر لَكم ما فِى السّموات و ما فِى الا رض جَميعاً منه (359)
و خداواند آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش ‍ مسخر شما ساخته است .
و لَقد كرَّمنا بنى آدم و حَمَلناهم فِى البَرّ و البَحر و رزقناهم من الطّيّباتِ و فَضّلناهم على كَثيرٍ ممّن خَلقنا تَفضيلا(360)
و هر آينه فرزندان آدم را گرامى داشتيم و در خشكى و دريا(بر مركبها و كشتى ) برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه روزيشان داديم و آنان را بر بسيارى از آفريدگان برترى كامل بخشيديم
اين تعبيرات بيانگر شخصيت ارزشمند و والاى بشر، و مواهب مادى و معنوى الهى نسبت به اوست كه گل سرسبد موجودات است .
خداوند در سوره توبه خطاب به مؤ منين مى فرمايد:
أ رَضيتم بِالحَيوة الدّنيا(361)
آيا شما به زندگى دنيا راضى شده ايد؟
يعنى تو انسان هستى ، شخصيت تو بسيار بالاتر از دنيا است خود را به دنيا نفروش . اگر شما ماشين نو و گران قيمتى داشته باشيد آن رابه جاده خاكى نمى بريد مى گوييد حيف است با اين ماشين به اين جاده بروم . خداوند تو را خليفه و برترين موجود خود خوانده ، آيا حيف نيست آن را در كژراهه هاى پليدى و گناه نابود سازى ؟
به راستى اگر ما خود را بشناسيم و به شخصيت خود توجه كنيم ، همين توجه ما را از گناه باز مى دارد ولى وقتى كه خود را پست و خوار و پوچ تصور كنيم به پستى تن مى دهيم ؛
در سوره ى زخرف مى خوانيم :
فَاسْتَخفّ قومَه فَاَطاعُوه (362)
فرعون قومش را تحقير و تحميق كرد پس آنان از او اطاعت كردند.
يعنى : برنامه هاى استعمارى و استثمارى فرعون ، مردم را بى شخصيت و تهى از خود كرد، وقتى آنها خود را پست و كوچك تصور كردند به دنبال فرعون راه افتادند ولى اگر شخصيت خود را مى شناختند و به آن توجه داشتند هرگز زندگى خود را فداى زندگى آلوده فرعون نمى نمودند ولى به عكس همين احساس حقارت آنها را به بندگى غير خدا واداشت .
0 خود شناسى از ديدگاه روايات
1 اميرمؤ منان على عليه السلام فرمودند:
انّه ليس لاَنفُسكم ثَمنٌ الاّ الجّنة فلاتَبيعوها الاّ بها(363)
بدانيد كه جان شما هيچ بهايى جز بهشت ندارد پس آن را به كمتر از بهشت نفروشيد.
2 نيز آن حضرت فرمودند:
قبيح بذى العقل اءن يكون بهيمة وقد امكنة اءن يكون انساناً(364)
براى خردمند زشت است كه همچون حيوان باشد، با اينكه براى او ممكن است انسان باشد.
3 و از سخنان آن حضرت عليه السلام است :
ما تكبّر الاّ وضيع (365)
تكبر نمى ورزد مگر انسان بى شخصيت .
4 امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
القَلب حَرَم اللّه فَلا تَسكنوا حَرَم اللّه غَير اللّه
قلب حرم خداست ، غير خدا را در حرم خدا جاى ندهيد.
به راستى انسان كه قلبش مى تواند حرم خدا باشد، چرا بر اثر گناه و نافرمانى از خدا، خود را به چاه سقوط مى افكند؟
5 اميرمؤ منان على عليه السلام فرمودند:
عجبت لمن ينشد ضالته ، و قد اضل نفسه فلا يطلبها (366)
در شگفتم از كسى كه در جستجوى گمشده اش برمى آيد و حال آن كه (شخصيت ) خود را گم كرده است و در جستجوى آن برنمى آيد!!
6 نيز فرمودند:
قلوب العباد الطاهرة مواضع نظر اللّه (367)
دل هاى پاك بندگان ، جايگاه هاى نظر خدا است .
7 و در جاى ديگر مى فرمايد:
العارف مَن عَرف نَفسَه فَاعتَقها و نَزهّها عن كلّ ما يبعدها و يوبقها (368)
عارف كسى است كه روح خود را بشناسد و آن را آزاد كند و از هر چيزى كه موجب دورى (از كمال ) و باعث هلاكت مى گردد، پاك سازد.
8 و نيز فرمودند:
و لبئس المتجر اَن تَرَى الدّنيا لنفسك ثمناً (369)
و چه تجارت زشتى است كه انسان دنيا را بهاى خويشتن بنگرد!
از مجموع اين آيات و روايات ، چنين نتيجه مى گيريم كه : انسان داراى كرامت ذاتى و اكتسابى است ، بايد كرامت خود را بازيابد تا توجه به شخصيت خود، او را از بخشى از گناهان باز دارد.
4 ايمان به معاد 
قرآن كتاب انسان سازى و تربيت است و در اين مسير قسمت مهمى از مسايل تربيتى را از طريق ايمان به معاد و توجه به حساب و قيامت ، تعقيب نموده است .
قرآن حدود 1400 بار از مساله ى معاد و خصوصيات آن سخن به ميان آورده است . و بيش از يك ششم قرآن ، انسان ها را به معاد و ياد روز رستاخيز دعوت مى نمايد.
ايمان به معاد يعنى ايمان به يك زندگى ابدى كه همه چيز آن از روى حساب است . ايمان به معاد يعنى ايمان به دريافت كيفر و پاداش اعمالى كه ما در دنيا انجام داده ايم . يعنى هيچكدام از نيكى ها و بدى هاى ما نابود و فانى نمى شود، بلكه انسان در گرو اعمال خود است . چنين عقيده اى نقش ‍ عميقى در پرورش روح انسان دارد.
در اينجا به عنوان نمونه به ذكر چند آيه مى پردازيم :
يوم تجد كل نفس ماعملت من خير محضراً و ما عملت من سوء(370)
روز قيامت روزى است كه هر كس آنچه را از كار نيك يا بد انجام داده حاضر مى بيند.
خشعاً ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر(371)
انسان ها از قبرها بيرون مى آيند، در حالى كه چشمهايشان (از وحشت ) خاشع و به زير افتاده است و همچون ملخ ‌هاى پراكنده (بى هدف ) به هر سو مى دوند.
يوم يَفِرّ المَرءُ مِن اءخيه و اُمّه و اءبِيه و صاحِبَته وَ بَنيه لِكلّامرءٍ مِنهم يَومَئذٍ شاءنٌ يُغنِيه (372)
در آن روز انسان از برادر خود فرار مى كند و (نيز) از پدر و مادرش ، و از زن و فرزندانش مى گريزد و هر كس در وضعى قرار دارد كه او را به خود مشغول كرده است .
اين آيات چند نمونه از صدها آيات قرآن درباره روز قيامت است . روزى كه ندامتگاه گنهكاران است . روزى كه راه برگشت و راه فرار در آن نيست ، روزى كه همه اعمال مردم در كارنامه هايشان ثبت است .
مهم اين است كه ما معاد را فراموش نكنيم و همواره به ياد آن باشيم ، گرچه ايمان و يقين قطعى به آن نداشته باشيم ، بلكه ظن و گمان به آن داشته باشيم ، براى تربيت كافى است . چنانكه مى خوانيم :
اءلا يَظنّ اُولئك انّهم مَبعُوثون لِيَوم عَظيم يَومَ يَقومُ النّاس لِربّ العالَمين (373)
آيا اين كم فروشان گمان نمى كنند كه در روز بزرگى برانگيخته خواهند شد، روزى كه همه مردم در پيشگاه پروردگار برانگيخته خواهند شد.
0 پيشوايان و معاد
پيامبران و امامان و اولياء خدا همواره به ياد معاد بودند آغاز دعوتشان از مبدا و معاد شروع مى شد و لحظه اى از فكر معاد غافل نبودند. اگر غذاى داغ و يا آفتابِ گرم را مى ديدند به ياد روز قيامت مى افتادند، و در پرتگاه ها، ياد معاد آنها را از ارتكاب گناه باز مى داشت .
هنگامى كه عقيل برادر على عليه السلام از آن حضرت تقاضاى كمك اضافى از بيت المال كرد، حضرت عليه السلام آهن تفتيده و سوزانى را نزديك دست برادرش عقيل برد، وقتى فرياد عقيل برخاست على عليه السلام به او فرمود:
تو از شعله آتش كوچكى كه بسان بازيچه در دست انسانى است فرياد مى كشى و فرار مى كنى ، اما برادرت را به سوى آتشى مى كشانى كه شعله قهر و غضب پروردگار آن را افروخته است !
و در سخنى مى فرمايد:
واتّقوا ناراً حرّها شديد و قَعرها بعيد و حُليتها حَديد و شرابها صديد
بپرهيزيد از آتشى كه حرارتش شديد، و ژرفاى آن زياد و زيور آن غل و زنجير آهنين و نوشيدنى آن آب جوشان مى باشد.
دوست سلمان !
روزى سلمان در كوفه از بازار آهنگران عبور مى كرد، چشمش به جوانى افتاد كه نعره اى كشيد و بيهوش به زمين افتاد. مردم اطراف او اجتماع كردند، وقتى سلمان را ديدند به او گفتند: مثل اينكه اين جوان بيمارى حمله مغزى دارد، شما بيا و دعايى در گوش او بخوان شايد سلامتى خود را باز يابد. سلمان جلو آمد و جوان هم به هوش آمد، وقتى كه سلمان را شناخت گفت :
اين گونه كه اين مردم خيال مى كنند بيمار نيستم بلكه هنگام عبور در بازار آهنگرها ديدم آنها ميله هاى سرخ شده را با پتك مى كوبند بياد اين آيه افتادم :
ولهم مقامع من حديد(374)
براى مامورين دوزخ گرزهايى از آهن است .
از ترس عذاب الهى عقل از سرم پريد و چنين حالى پيدا كردم .
سلمان به او علاقمند شد و پيوند دوستى با او برقرار ساخت و همواره از او ياد مى كرد، تا اينكه چند روز او را نديد، جوياى حال او شد، دريافت كه بيمار و بسترى است ، به عيادت او رفت وقتى به بالين او رسيد او را در حال جان دادن يافت از او دلجويى كرد و خطاب به عزرائيل گفت :
يا مَلك الموت ارفِق باءخى ((اى فرشته مرگ به برادر ايمانيم مدارا كن .))
عزرائيل گفت : إ نّى بكلّ مؤ منٍ رفيق
((من به همه ى مؤ منان مهربانم .))(375)
5 عرض اعمال  
يكى از معتقدات اسلامى كه نقش بسزايى در كنترل و بازدارندگى از گناه دارد مساله ى ((عرض اعمال بر پيشوايان دينى )) است يعنى خداوند از طرق خاصى اعمال انسان ها را هر روز يا هر هفته يكبار به عرض ‍ پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و امامان عليهم السلام مى رساند. اگر نيك بود، موجب خوشحالى آنها مى گردد و اگر بد بود موجب ناراحتى آنها مى شود.
انسان وقتى بداند، چنين جريانى در كار است بيشتر رعايت و مراقبت مى نمايد تا با ترك گناه قلب آن عزيزان را خشنود سازد مثل اينكه كاركنان مؤ سسه اى بدانند همه روزه يا هر هفته يكروز همه كارهاى نيك و بد آنها را به مقامات بالا گزارش مى دهند، در اين صورت مى كوشند كه با كارهاى نيك خود موجب خرسندى مقامات گردند. چنانكه در قرآن آمده :
و قل اعملوا فَسَيرى اللّه عَمَلكم و رَسوله و المؤ منون و سَتُردّون اِلى عالِم الغَيب و الشّهادة فَيُنبِّئُكم بما كُنتم تَعملون (376)
بگو عمل كنيد، خداوند و فرستاده ى او و مؤ منان ، اعمال شمارا مى بينند و بزودى به سوى كسى باز مى گرديد كه پنهان و آشكار را مى داند و شما را به آنچه عمل مى كرديد خبر مى دهد.
در مورد عرض اعمال ، روايات متعددى از طرق امامان عليهم السلام به ما رسيده و در كتاب اصول كافى بابى با عنوان ((عرض الاعمال على النبى و الائمه )) تنظيم شده كه داراى شش حديث است .(377)
در بعضى از اين روايات آمده : اعمال نيك و بد انسان هر روز صبح بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرضه مى شود و در بعضى آمده : هر عصر پنجشنبه . و در بعضى يادآورى شده كه اعمال بر امامان عليهم السلام عرضه مى گردد و در بعضى آمده كه اعمال بر اميرمؤ منان على عليه السلام عرضه مى شود.
6 ياد مرگ  
ياد مرگ ، موجب شكستن غرور و عامل بازدارنده و كنترل كننده است ؛
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند:
اكثروا ذكرالموت فانه يمحض الذنوب .(378)
بسيار در ياد مرگ باشيد، زيرا ياد مرگ گناهان را مى زدايد.
اميرمؤ منان على عليه السلام مى فرمايد:
الموت الزم لكم من ظلكم (379)
پيوند مرگ از سايه محكمتر است .
7 خداترسى و ترس از عواقب گناه 
يكى از عوامل كنترل كننده گناه خوف از خدا و ترس از عواقب گناه است . امام صادق عليه السلام فرمودند:
كسى كه بداند خدا او را مى بيند و گفتار او را مى شنود و به كار نيك و بد او آگاه است ، همين دانستن او را از كارهاى زشت باز مى دارد و چنين فردى كسى است كه از مقام پروردگارش ترسيده و نفس خود را از هوس گناه باز داشته است .(380)
نيز فرمودند:
چنان از خدا بترس كه گويا خدا را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند...(381)
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
مؤ من گناهش را چون سنگ بزرگى مى نگرد و ترس آن دارد كه آن سنگ بر سر او فرود آيد، ولى كافر گناه خود را چون پشّه اى مى نگرد كه از كنار بينى اش عبور كند.(382)
اميرمؤ منان على عليه السلام فرمود:
لاتخف الا ذنبك (383)
از هيچ چيز مترس مگر از گناه خود.
امام صادق عليه السلام فرمودند:
العجب ممن يخاف العقاب و لم يكف (384)
عجبا از كسى كه از عذاب الهى مى ترسد، ولى خوددارى از گناه نمى كند.
يعنى دورى از گناه نشانه ى ترس از عذاب الهى است .
8 نقش عبادات در بازدارندگى از گناه  
عبادات ، اگر بطور صحيح و با شرايط انجام گيرند، علاوه بر فوايد بسيار معنوى ، نقش بسزايى در كنترل گناه دارند.
در قرآن تقوى و پاكسازى هدف از روزه گرفتن ذكر شده است .
يا اءيّها الّذين آمنوا كُتب عَليكم الصّيام كما كُتِب على الّذين من قَبلكم لعلّكم تَتّقون (385)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر شما روزه واجب و مقرر شد چنانكه بر آنان كه پيش از شما بودند مقرر شد باشد كه پرهيزكار شويد
و نماز را وسيله اى براى دورى از زشتى ها و گناهان نموده است .
إ نّ الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر(386)
در روايات نيز اين مطلب با كمال صراحت بيان شده است :
1 رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
مثل الصّلوة كَمثل النَّهر الجارى كلّما صلّى كَفرت ما بَينهما
نماز همانند آب جارى است ، هر زمان كه انسان نمازى مى خواند گناهانى را كه در ميان دو نماز انجام شده از ميان مى برد.(387)
2 امام صادق عليه السلام فرمود:
مَن اَحبّ يَعلَم اَقُبِلتْ صلاتُه ام لم تُقبَل فَلينظُر: هل مَنعَت صلاتُه عَن الفَحشاء و المُنكر؟ فَبِقَدر ما مَنعَتْه قُبِلت منه (388) كسى كه دوست دارد بداند آيا نمازش مقبول درگاه الهى واقع شده يا نه ؟ بايد ببيند آيا اين نماز او را از زشتى ها و منكرات باز داشته يا نه ، به همان مقدار كه بازداشته نمازش پذيرفته است .
3 اميرمؤ منان على عليه السلام در ضمن شمارش فلسفه هاى عبادات اسلامى مى فرمايد:
والصّلاة تَنزيها عن الكِبر.... و النَّهى عن المُنكر رِدعَاً لِلسُّفهاء(389)
خداوند نماز را براى پاك شدن از تكبر واجب نمود....و نهى از منكر را براى بازداشتن بى خردان (از گناه ) فرض كرد.
اصولاً مسلمانى كه مى خواهد نماز يا روزه و يا حج را بجا آورد مراقب است آنچه را موجب بطلان عبادات مى گردد انجام ندهد. همين مواظبت يك نوع تمرين تقويت اراده و پرورش استقامت در برابر گناهان است چرا كه مقدار پرهيز از گناه ، بستگى به مقدار اراده و استقامت انسان ها دارد.
برخورد با گنهكار 
برخورد اسلام با گنهكار 
در ديدگاه اسلام بر همه ى مردم واجب است هم در دل و هم با زبان و هم با قدرت در برابر گنهكار عكس العمل نشان دهند و نهى از منكر نمايند.
اهميت امر به معروف و نهى از منكر به حدى است كه امام صادق عليه السلام فرمودند:
ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء فريضة عظيمة بها تقام الفرائض و تاءمن المذاهب و تحل المكاسب و تردّ المظالم و تعمر الارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر(390)
امر به معروف و نهى از منكر روش پيامبران و شيوه ى صالحان و فريضه ى عظيم الهى است كه ساير فرايض بوسيله آن برپا شود و در پرتو آن راه ها امن مى گردد و كسب و كار مردم حلال شود و حقوق افراد تامين گردد و زمين ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته شود و همه ى كارها سامان يابد.
تاءديب اجتماعى 
از نظر اسلام ، گاهى برخورد با گنهكار از طريق تاءديب اجتماعى و بايكوت صورت مى گيرد، به نمونه هاى زير توجه كنيد:
1 تنبيه زناكار آن است كه از ازدواج با پاكان محروم است .(391)
2 تنبيه كسانى كه نسبت نامشروع به افراد پاك مى دهند، با اينكه شواهد كافى ندارند، آن است كه گواهى آنها بى اعتبار است و بايد شلاق بخورند.(392)
3 مشركان از ورود به مسجدالحرام ممنوع هستند.(393)
4 رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله با سه نفر كه در جبهه جنگ و بسيج عمومى شركت نكرده بودند سخن نگفت و مسلمين حتى همسر و فرزندشان با آنان سخن نگفتند تا حدى كه عرصه ى زمين بر آنان تنگ شد. سرانجام توبه كردند و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به فرمان خداوند متعال توبه آنها را پذيرفت و بايكوت آنها شكسته شد.(394)
5 همنشينى با منكران و مسخره كنندگان آيات خدا ممنوع است .(395)
روايات و برخورد با گنهكار 
در روايات اسلامى در رابطه با چگونگى برخورد با گنهكار، مطالب بسيار آمده كه در اينجا به چند نمونه توجه كنيد:
1 اميرمؤ منان على عليه السلام مى فرمايد:
اَدنَى الاِنكار اَن تُلقى اهل المَعاصى بوجوه مُكفَهرَة (396) پايين ترين درجه ى نهى از منكر آن است كه انسان با گنهكاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد كند.
2 امام صادق عليه السلام به يكى از اصحابش به نام حارث بن مغيره فرمودند:
چه چيز مانع شده كه وقتى به شما خبر مى رسد كه فلان شخص از ميان شما كار بدى كرده كه آن را زشت مى دانيد و موجب ناراحتى ما مى گردد نزد او برويد و او را متنبه و سرزنش كرده و با گفتار رسا او را از گناهش باز داريد؟!
حارث عرض كرد: اگر چنين كنيم آنها از ما نمى پذيرند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
اهجروهم واجتنبوا مجالسهم (397)
از مجالست و همنشينى با آنها دورى و اجتناب كنيد.
3 امام كاظم عليه السلام درباره برخورد با طاغوتيان ستمگر فرمودند:
اگر از بالاى ساختمان بلندى بيفتم و قطعه قطعه شوم برايم بهتر است از اينكه متصدى كارى از كارهاى طاغوتيان گردم يا قدم بر روى فرش يكى از آنها بگذارم .(398)
نفرين امام صادق عليه السلام
داودبن على فرماندار مدينه و يكى از جنايتكاران دوران سلطنت بنى عباس بود.
او مُعلّى بن خنيس يكى از دوستان و شاگردان مخلص امام صادق عليه السلام را كشت و اموالش را مصاده كرد.
امام صادق عليه السلام در حالى كه بر اثر ناراحتى عبايش به زمين كشيده مى شد نزد او رفت و به او فرمود:
اما و اللّه لادعون اللّه عليك
آگاه باش سوگند به خدا تو را نفرين مى كنم .
داود سخن امام را به مسخره گرفت و گفت : آيا ما را به دعاى خود تهديد مى كنى ؟
امام صادق عليه السلام به خانه برگشت و تمام شب را در حال نماز به سرآورد. هنگام سحر در مناجات خود مى گفت : اى خدايى كه صاحب قدرت و نيروى سخت هستى ! و اى صاحب عزتى كه همه ى بندگان در برابر آن زبون و خوار هستند! اين ستمكار را از من بازگير، و انتقام مرا از او بستان .
ساعتى از اين جريان نگذشت كه صداى شيون برخاست و گفتند: داود بن على مرد.(399)
برخورد امام كاظم عليه السلام
گاهى برخورد با گنهكار، بايد با ملايمت و خوشرفتارى باشد چرا كه چنين برخوردى نسبت به بعضى موجب هدايت آنها مى گردد. در اين راستا به داستان عجيب و جالب زير توجه كنيد:
يكى از منسوبين خلفا هر وقت امام كاظم عليه السلام را مى ديد اسائه ادب كرده و به آن حضرت ناسزا مى گفت و به ساحت مقدس اميرمؤ منان على عليه السلام جسارت مى كرد. روزى جمعى از دوستان امام كاظم عليه السلام به آن حضرت عرض كردند: اجازه بده ما او را به قتل رسانيم !.
امام كاظم عليه السلام آنان را شديداً از اقدام به چنين حركتى بازداشت و از حال آن مرد ناسزاگو جويا شد. گفتند در فلان مزرعه مشغول كشاروزى است .
امام سوار بر الاغ خود شده و به سوى آن مزرعه رفت و وارد كشت و زرع او شد. او فرياد زد: كشت مرا پامال نكن ! حضرت همچنان سواره به سوى او رفت . وقتى به او رسيد، پياده شد و با كمال خوشرويى با او برخورد كرد و با كلمات نرم و شيرين با او شروع به سخن نمود. به او فرمود: چه مبلغ خرج اين كشت كرده اى ؟ او جواب داد: صد دينار.
امام به او فرمود: چه مبلغ اميد دارى كه از اين مزرعه محصول بدست آورى ؟ او گفت : من علم غيب نمى دانم .
امام فرمود: گفتم چقدر اميد دارى ؟ گفت : دويست دينار.
امام كاظم عليه السلام كيسه اى كه سيصد دينار در آن بود بيرون آورد و به او داد و فرمود: اين را بگير و كشت و زرع تو نيز براى خودت باشد و آنچه از خدا اميددارى به تو برسد.
آن مرد تحت تاثير عظمت اخلاق امام عليه السلام قرار گرفت ، برخاست و سر حضرت را بوسيد و عرض كرد: مرا ببخش و از گستاخى هاى من بگذر!
امام كاظم عليه السلام از نزد او بازگشت و سپس به سوى مسجد رفت ، اتفاقاً آن فرد ناسزاگو در مسجد بود تا چشمش به امام افتاد گفت :
الله اعلم حيث يجعل رسالته
خدا آگاهتر است كه مقام رسالت خود را در چه خاندانى قرار دهد.
دوستان او نزدش آمدند و جريان دگرگونى او را پرسيدند. او سرگذشت خود را با امام كاظم عليه السلام در مزرعه براى آنها بازگو كرد...
امام كاظم عليه السلام هنگام بازگشت به خانه ، به آنان كه اجازه كشتن آن مرد ناسزاگو را از وى خواسته بودند فرمود: كدام يك از اين دو راه بهتر بود آنچه شما مى خواستيد يا آنچه من انجام دادم و از شر او آسوده شدم ؟!(400)
برخورد فقهى با گنهكار 
در فقه اسلامى ، دستورالعمل هاى خاصى در برخورد با گناه و گنهكار ديده مى شود از جمله : احكام حدود و ديات و قصاص و تعزيرات كه اگر براستى بطور كامل اجرا گردند، اهرم بسيار نيرومند و قوى براى براندازى گناه خواهند شد.
از دستورات مؤ كد اسلامى است كه به شراب خواران زن ندهيد، به گنهكار زكات ندهيد، سفر گناه موجب قصر نماز نخواهد شد، زنى كه شوهر دارد و يا شوهرى كه زن دارد و در عين حال زنا كند، حكمش اعدام مى باشد.
دست دزد بايد قطع گردد، و به او ترحم نشود. نشستن كنار سفره اى كه در آن شراب است ، ممنوع مى باشد و حتى نان خوردن در چنين سفره اى حرام است .
اين دستورات بيانگر انواع برخوردهاى اسلام با گنهكار است ، كه هر كدام به نحوى نقش باز دارندگى و كنترل گناه را در فرد و جامعه دارند.
پى آمدهاى گناه 
آثار و پى آمدهاى گناه 
از مسلمات دين و علم و تجربه است كه كردار انسان خواه نيك و خواه بد داراى پى آمد و نتيجه ، در دنيا و آخرت است و همچون بذرى است كه در مزرعه ى جهان كاشته مى شود، اگر بذر گل بود، نتيجه اش گل است و اگر خار بود، نتيجه اش خار است .
به قول مولوى :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
و به قول سعدى :
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
اى نور چشم من بجز از كِشته ندروى
به عبارت ديگر، هر عملى داراى عكس العمل و هر كنشى داراى واكنش است و بايد توجه داشت كه مكافات عمل هم در دنيا وجود دارد و هم در آخرت ، با اين فرق كه مكافات در دنيا نسبت به آخرت بسيار كم رنگتر مى باشد.
و نيز بايد توجه داشت كه كيفر يا پاداش عمل به صورت هاى گوناگون به سراغ انسان مى آيد.
گرفتارى هاى گوناگونى كه در دنيا دامنگير انسان مى گردد، گاهى مكافات عمل است و گاهى براى امتحان است و براى بعضى مايه و پايه ى ترقّى و تكامل و پاداش افزون و مضاعف است ؛
چنانكه در قرآن به اين مطلب اشاره شده است ؛
وَ لَنَبلُوَنّكم بِشَى ء مِنَ الخَوف و الجُوع ...(401)
و روايات متعدد نيز دلالت بر آن دارد. از جمله ؛
امام صادق عليه السلام فرمودند:
إ نّ اءشدّ النّاس بلاء الا نبياء ثمّ الّذين يَلونهم ثمّ الا مثل فَالا مثل (402)
سخت ترين مردم از نظر بلا پيامبرانند سپس كسانى كه در پى آنانند، سپس ‍ كسى كه از ديگرى بهتر است به ترتيب .
كيفرهاى دنيوى گناه 
در قرآن ، ده ها آيه پيرامون آثار و كيفر گناه آمده و در اينجا به ذكر چند نمونه مى پردازيم :
فَاَنزلنا عَلى الّذينَ ظلموا رِجزاً مِنَ السّماءِ بِما كانوا يَفسقُون (403)
بر ستمگران بخاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستاديم .
يريد اللّه اَن يُصيبَهم بِبَعض ذُنُوبهم (404)
خدا مى خواهد آنان را به پاره اى از گناهانشان مجازات كند.
...فَاهلَكناهُم بِذُنوبِهم (405)
آنها را به خاطر گناهانشان نابود ساختيم .
فاَخذناهُم بِما كانُوا يَكسِبون (406)
آنها را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم .
فَتِلكَ بُيوتَهم خاوِيةً بِما ظَلموا(407)
اين خانه هاى آنهاست كه بخاطر ظلم و ستمشان خالى مانده است .
ممّا خطيئاتِهم اُغرِقُوا(408)
آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند.
فَدَمدَم عَليهِم رَبّهم بِذَنبِهم فَسوّاها(409)
آنها (قوم ثمود) را به خاطر گناهانشان درهم كوبيد و سرزمينشان را صاف و مسطح كرد.
اِنّ اللّه لايُغَيّرُ ما بقَوم حتّى يُغَيّروا ما بِاَنفُسهم (410)
خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى دهد، مگر آنكه آنها خود را تغيير دهند.
كلاّ بَلْ رانَ على قُلوبِهم ما كانوا يَكسِبون (411)
چنين نيست كه آنها مى پندارند، بلكه اعمالشان همانند زنگارى بر دل هايشان نشسته است .
و ما اَصابَكم مِن مُصيبَة فَبِما كَسبتْ اَيديكُم و يَعفُوا عن كثير(412)
و هر گرفتارى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده ايد و بسيارى را نيز عفو مى كند.
جالب اينكه حضرت على عليه السلام به نقل از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
خير آية فى كتاب الله هذه الاية
بهترين آيه خدا در قرآن همين آيه است .
سپس فرمود:
يا على ! ما من خدش عود و لانكبة قدم الا بذنب (413)
اى على ! هر خراشى كه از چوبى به انسان مى رسد و هر لغزش قدمى بر اثر گناهى است كه از او سرزده است .
كيفرهاى اُخروى گناه 
و مَن جاءَ بِالسَّيّئة فَكُبّت وُجوههُم فى النّارِ هَل تُجزَون الاّ ما كُنتُم تَعمَلون (414)
آنانكه اعمال بدى انجام دهند، به رو در آتش افكنده مى شوند، آيا جزايى جز آنچه عمل مى كرديد خواهيد داشت .
و مَن يَعصِ اللّه و رَسُوله فَاِنّ لَه نار جَهنّم خالِدينَ فِيها اَبداً(415)
و هر كس نافرنانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن او است ، جاودانه در آن مى مانند.
يَودُّ الُمجرم لو يَفتَدى من عَذابِ يومئِذ بِبَنيه و صاحِبَته و اَخيه و فَصيلَتِه الَّتى تؤْويه و مَن فى الاَرضِ جَميعاً ثُمّ يُنجيه كلاّ انّها لَظّى نَزّاعَة لِلشَّوى (416)
گنهكار دوست مى دارد كه فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا كند و (نيز) همسر و برادرش را و قبيله اش را كه هميشه از او حمايت مى كردند و تمام مردم روى زمين را تا مايه ى نجاتش شود. اما هرگز چنين نيست ، شعله هاى سوزان آتش است كه دست و پا و پوست سر را مى كند و مى برد.
تَلفَحُ وُجوهَهم النّار و هم فيها كالِحُون (417)
شعله هاى سوزان آتش همچون شمشير به صورت آنها نواخته مى شود و آنها در دوزخ چهره اى درهم كشيده دارند.
0 احباط و پوچ شدن اعمال نيك
يكى از پى آمدهاى گناه اين است كه موجب پوچى و بى خاصيت شدن كارهاى نيك مى شود، يعنى گنهكار اگر كار خيرى انجام دهد، بى نتيجه و بى پاداش مى گردد.
در قرآن 16 بار سخن از ((حبط عمل )) به ميان آمده است كه از مجموع آنها چنين نتيجه مى گيريم گناهان بزرگى همچون : كفر، شرك ، تكذيب آيات الهى و انكار معاد، ارتداد، مخالفت با پيامبران موجب حبط است .
در دنيا نيز اگر كسى سنگى را از وسط جاده اى كنار ببرد تا رهگذرى از آن ، آسيب نبيند، اين كار او را نيك مى شمرند، ولى اگر همين شخص در چند قدمى آن سنگ ، جاده اى را خراب كرده و مانع عبور و مرور شود، در اين صورت ارتكاب گناه بزرگ و خراب كردن جاده انجام كار نيك سنگ برداشتن از جاده را خنثى مى نمايد.
بنابراين گناهان بزرگ موجب بى اثر شدن اعمال نيك و پوچ شدن آنها مى شوند، چنانكه تكبر و سركشى ابليس از فرمان خدا در مورد سجده كردن آدم موجب پوچى شش هزار سال عبادت او گرديد.(418)
روى اين اساس بايد توجه داشت كه آدم گنهكار نمى تواند به كارهاى نيكش دل ببندد زيرا چه بسا گناهان او ثواب كارهاى نيك او را از بين ببرند.

 

next page

fehrest page

back page