سراب عرفان
نگرشى به مباحث وحدت وجود ، عقل گريزى و جبرگرايى عارفان
در كتاب مقالات دكتر حسين الهى قمشه اى

حسن ميلانى

- ۴ -


بخش سوم : جبرگرايى و نفى اختيار

عارفان به مقتضاى اعتقاد خويش به وحدت وجود و نفى وجود مخلوق، فاعليتِ خود را نسبت به اعمالى كه انجام مى دهند از اساس انكار نموده و بر خلاف برهان، وجدان، كتاب، سنت و فطرت به جبر گرويده و منكر وجود اختيار گشته اند.

در اين بخش، در ضمن دو عنوان به نمونه هايى از گفتار اهل عرفان در گرايش به جبر، و نفى جبر از ديدگاه مكتب وحى، بسنده مى كنيم:

الف) جبرگرايى اهل فلسفه و عرفان و تصوف

از كتاب مقالات نقل كرديم كه:

«تا سالك بدين وادى نرسد و آن واحد بى منتها را ـ كه وحدتش غير در جهان نگذاشت ـ اصل همه . . . كارها نشناسد و به تعبير حكيمان الهى، به توحيد . . . افعالى آراسته نگردد، خواه خدا را يك گويد يا هزار، تفاوتى نمى كند . . . در منزل توحيد، تمامى كثرتها به وحدت بدل مى شود . . .

از خدا دان خلاف دشمن و دوست كه دل هر دو در تصرف اوست

سعدى(110)

و شبسترى مى گويد:

فعل ها جمله فعل حق مى دان كافرى گر نياورى ايمان
كارها جمله آفريده اوست اگر آن جمله بد، و گر نيكوست
اختيار تو، اختيار وى است بلكه كار تو، عين كار وى است
هيچ در كار خود بدى مختار فعلت اكنون هم آنچنان انگار
خالق نيك و بد همه اوست كى بود خلق و فعل، خود همه اوست
كارها جمله كار او انگار وندر اين كار هيچ كار مدار
همه ى ما چو اوست در همه باب ما چه باشيم در ميان درياب(111)

و مى گويد:

كدامين اختيار اى مرد جاهل كسى را كاو بود بالذات باطل
چو بود توست يكسر همچو نابود نگوئى كه اختيارت از كجا بود
هر آن كس را كه مذهب غير جبر است نبى فرمود كاو مانند گبر است
چنان كآن گبر يزدان و اهرمن گفت مرين نادان احمق، او و من گفت
مقدر گشته پيش از جان و از تن براى هر كسى كارى معين(112)

و لاهيجى مى گويد:

«چون فى نفس الامر وجود و هستى ممكنات، تجلى وظهور حق است به صورت انسان، و ممكن بالذات معدوم است و هستى او، وهم و خيالى بيش نيست، پس چنانچه نسبت وجود به ممكنات عين مجاز است نسبت صفات و افعال و آثار كه تابع ذاتند به طريق اولى كه مجازى و اعتبارى باشد و هيچ تحققى نداشته باشد نسبت اختيار به خود جهل است وخود را مستقل در افعال دانستن جهل بر جهل».(113)

و مى گويد:

«در صورت جميع مظاهر و در همه جاى و در همه محل، مؤثر حق را مى بايد دانست. چو وجود و افعال جميع اشياء، وجود و فعل حق است كه به صورت ايشان ظهور يافته است و نموده شده».(114)

ابن عربى مى گويد:

«فالكفرُ والإيمانُ والطاعةُ والعصيانُ مِن مشيَّتِهِ وحكمتِهِ وإرادتِهِ، ولم يَزل ـ سبحانه ـ موصوفاً بهذه الإرادةِ أزلاً . . .»(115)

«پس كفر، ايمان، اطاعت و معصيت همه از مشيت و حكمت و اراده او مى باشد و او به طور ازلى متصف به اين اراده است . . .»

و مى گويد:

«فَسبحانَ مَن لا فاعلَ سواه».(116)

«پس منزه است آن كسى كه هيچ فاعلى جز او وجود ندارد».

حافظ گويد:

نيست اميد صلاحى ز فساد حافظ چونكه تقدير چنين است چه تدبير كنم؟
 
مكن به نامه سياهى ملامت من مست كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت؟
 
گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ تو در طريق ادب باش وگو گناه من است
 
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
 
زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خواست تا در ميانه خواسته كردگار چيست
 
مكن به چشم حقارت نگاه بر من مست كه نيست معصيت و زهد بى مشيت او
 
در كوى نيكنامى ما را گذر ندارند گر تو نمى پسندى تغيير ده قضا را

نعمت اللّه ولى مى گويد:

فاعل مختار در عالم يكى است در حقيقت فعلها از خود مدان(117)
يك فاعل و فعل او يكى هم گه نيك نمايد و گهى بد
 
در هر دو جهان يكى است موجود هر لحظه به صورتى مجدد(118)

كتاب روح مجرد از مولوى نقل مى كند كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) قاتلشان را در كشتن خويش، معذور و مجبور مى دانسته و خودشان او را شفاعت خواهند نمود و در اين باره چنين مى آورد:

من همى گويم برو جفّ القلم زين قلم بس سرنگون گردد علم
هيچ بغضى نيست در جانم ز تو زانكه اين را من نمى دانم ز تو
آلت حقى تو، فاعل دست حق چون زنم بر آلت حق طعن و دق؟! (119)
ليك بى غم شو شفيع تو منم خواجه روحم نه مملوك تنم(120)

لاهيجى در شرح گلشن راز مى نويسد:

«سالكِ صاحب تجلى، جميع افعال و اشيا را در افعال حق فانى يابد و در هيچ مرتبه و هيچ شيئى غير حق، فاعل نبيند و غير او را موثر نشناسد و . . . اين را مقام محو مى نامند».(121)

ب) نفى جبر در معارف خاندان وحى

امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند:

«اَللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يُجْبِرَ عَبْداً عَلَى فِعْل ثُمَ يُعَذّبَهُ عَلَيْهِ».(122)

«خداوند عادل تر از اين است كه بنده اى را بر كارى مجبور كند، سپس بخاطر آن عذابش نمايد».

امام باقر (عليه السلام) مى فرمايند:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِن أن يُجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَى الذُّنُوبِ ثُمَّ يُعَذِّبَهُم عَلَيْهَا».(123)

«خداوند به خلق خود مهربان تر از آن است كه ايشان را به انجام گناهان مجبور كند و سپس به جهت گناه، عذابشان نمايد».

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايند:

«يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَعْمَلُونَ الْمَعَاصي وَيَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ قَدَّرَهَا عَلَيْهِمْ، اَلرّادُّ عَلَيْهِمْ كَشاهر سَيْفه في سَبيِلِ اللّهِ».(124)

«در آخرالزمان گروهى باشند كه گناهان را انجام دهند و گويند خداوند آنرا بر ايشان مقدر فرموده است. كسى كه بر ايشان رد كند مانند كسى است كه در راه خداوند شمشير كشيده باشد».

حضرت رضا (عليه السلام) مى فرمايند:

«مَنْ قَالَ بِالتَّشبيهِ وَالجَبْرِ فَهُوَ كَافِرٌ مُشْرِكٌ، ونَحن منه بُراءٌ في الدنيا والآخِرة».(125)

«هر كس به تشبيه و جبر اعتقاد داشته باشد مشرك است و ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم».

و مى فرمايند:

«من شبّه اللّه تعالى بخَلقِهِ فهو مشركٌ و من نسبَ إِليه ما نَهَى عنهُ فهو كافرٌ».(126)

«هر كس خداوند تعالى را به خلقش تشبيه كند مشرك است، و هر كس آنچه را از آن نهى فرموده است به او نسبت دهد كافر است».

نزد حضرت رضا (عليه السلام) سخن از جبر و تفويض به ميان آمد، آن حضرت فرمودند:

«ألا أُعطيكم في هذا أصلا لا تختلفونَ فيه ولا يخاصمُكم عليه أحدٌ إلاّ كسرتُموه؟ قلنا: إن رأيتَ ذلكَ.

فقال: إن اللّه تعالى لم يُطع بإكراه، ولم يُعصَ بغلبة، ولم يُهملِ العبادَ في ملكِهِ، هو المالكُ لما ملّكهم، والقادرُ على ما أقدرهم عليه، فإن ائتمرَ العبادُ بطاعتِهِ لم يكنِ اللّه عنها صادّاً ولا منها مانعاً، وإن ائتمروا بمعصيته فشاءَ أن يحولَ بينهم وبين ذلك فعلَ، وإن لم يحلْ ففعلوا فليسَ هو الذي أدخلَهم فيه. ثم قال(عليه السلام): من يضبطْ حدودَ هذا الكلامِ فقد خاصَمَ من خالَفَه».(127)

«آيا در اين باره اصلى به شما اعطا نكنم كه هرگز در آن اختلاف پيدا نكنيد و هيچ كس در مورد آن با شما مخاصمه نكند مگر اينكه او را درهم شكنيد؟ گفتيم: اگر دوست داريد.

حضرت فرمودند:

اطاعت خداوند تعالى به اجبار نيست، معصيت و نافرمانى نيز به مغلوبيت خداوند انجام نمى يابد و او بندگان را در ملك خويش مهمل رها نكرده است.

اوست مالك آنچه كه به ايشان تمليك نموده است، و اوست قادر بر آنچه ايشان را بر آن قدرت عطا فرموده است.

اگر بندگان پذيراى فرمان طاعت او باشند مانع و جلوگير ايشان نخواهد بود، و چنانچه راه معصيت او پويند، اگر بخواهد بين ايشان و گناهان حائل شود انجام مى دهد. و در صورتى كه حائل و مانع نشود و ايشان معصيت كنند، او نيست كه ايشان را داخل گناهان كرده است». سپس فرمودند: «هر كس حدود اين گفتار را ضبط كند، بر مخالفين خود غالب آيد».

امام كاظم (عليه السلام) مى فرمايند:

«من زعم أنّ اللّهَ تعالى يجبر عبادَه على المعاصى أو يكلّفُهم ما لا يطيقون فلا تأكلوا ذبيحتَه، ولا تقبلوا شهادتَه، ولا تصلّوا وراءَه، ولا تعطوه من الزكاةِ شيئاً».(128)

«هر كس گمان كند كه خداوند تعالى بندگانش را مجبور به انجام گناهان مى سازد، يا ايشان را به چيزهايى تكليف مى كند كه قدرت بر آن را ندارند، نه ذبيحه اش را بخوريد، و نه شهادتش را قبول كنيد، و نه پشت سرش نماز بخوانيد، و نه به او زكات بدهيد».

بخش چهارم : مكـاتب بشــرى در مقابله با مكتب وحى

معارف آسمانى به زمين فرود مى آيد; اما انديشه هاى زمينى هرگز به آسمان بالا نمى رود و بندى كه بشر از اين راه بر پاى سعادت و نيكبختى خويش بسته است او را جز در پرتگاه ضلالت و هلاكت رها نمى كند.

به راستى، چرا بشر در مقابل مكتب اهل عصمت(عليهم السلام)بر مبناى تفكر و انديشه ى خود به ارائه ى فرهنگ و نظريه مى پردازد؟ بحث و سخن درباره ى درستى يا نادرستى انديشه ها و نظريات بشرى در تطبيق با آموزش هاى مكتب وحى و برهان جاى خود دارد; ولى در قدمى پيش تر بايد پرسيد كه آيا اصولا بشر با وجود مكتب وحى، حق نظريه پردازى و مكتب سازى دارد يا نه؟

از آنجا كه برخى از انديشوران ما با وجود معارف و تعاليم آسمانى مكتب اهل بيت(عليهم السلام) شيفته ى انديشه هاى خاكيان شده و به چپ و راست مى روند، در اين گفتار اشاره اى مى كنيم به بطلان ارائه ى نظريات و فرهنگ و فلسفه هاى گوناگون در مقابل معلمان علوم الهى و خسارت هاى جبران ناپذيرى كه از راه بنيان نهادن اين اساس نادرست، گردن گير جامعه ى انسانى شده است.

بدون ترديد، سعادت جوامع انسانى در گرو دو امر است:

الف) اعتقاد به وجوب اطاعت حجت هاى معصوم الهى.

ب) درك صحيح معارف معصومان(عليهم السلام) و تسليم مطلق در مقابل خواست و اراده ى ايشان.

قدم اول، لغزشگاه همگان به جز پيروان مكتب تشيع اثنى عشرى ـ اعلى اللّه كلمتهم ـ است.

متأسفانه بسيارى از منسوبين به اهل بيت(عليهم السلام)نيز در قدم دوم لغزيده و در اثر عوامل مختلفى كه دست غاصبان حقوق اهل بيت(عليهم السلام)و سياستهاى مرموز شرق و غرب در آن دخالت تام داشته است، از درك عميق فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام) دور افتاده، و فريفته ى تراوشات انديشه هاى بشرى در مقابل مكتب وحى گشته و عملا از اولياى حقيقى خود فاصله گرفته ايم.

بزرگترين تجلى اين اشتباه بزرگ را در خودباختگى و شيفتگى خويش در قبال مكتبِ فلسفه و عرفان، و رشد و بالندگى نابجاى آن در ميان انديشمندان خود مى بينيم. اين در حالى است كه على رغم اين ادعا كه مكتب فلسفه، مكتب عقل و برهان مى باشد، عقايد فيلسوفان با مبانى عقلى و برهانى به شدت ناسازگار است و فلسفه و عرفان در بيشتر موارد، مطالب وهمى و ظنى و خلاف واقع را به نام قواعد عقلى و برهانى ارائه مى دهد.

تأملى شايسته نشان مى دهد كه معرفت عقلى و برهانى صحيح، جز در آموزه هاى مكتب وحى يافت نمى شود; چرا كه معلمان آسمانى آن به عصمت الهى، هرگز اصول عقلى و برهانى را با اوهام و ظنون در نمى آميزند. بدون شك كمبود و نقصان كسانى كه ـ با وجود معارف اصيل و والاى برهانى در مكتب تشيع ـ فربهى فرهنگى خود را نيازمند جست و جو در انديشه هاى بشرى قديم و جديد و گفت و گو با فرهنگ هاى شرق و غرب مى دانند، بايد در دور ماندن از معارف خاندان نبوّت(عليهم السلام)دانست; همانگونه كه هر چه دامنه ى ارائه ى آراى انسانى گسترش يابد، جلوه ى هدايت و روشنگرى اوليا و اصحاب وحى(عليهم السلام)بيشتر و بيشتر رو به انزوا مى رود، و اين، مرموزترين حربه ى دشمنان سعادت انسانى است كه براى مبارزه غيرمستقيم با فروغ هدايت اهل بيت نبوّت(عليهم السلام) به كار گرفته اند.

حكم عقل، يا انديشه هاى عاقلان؟!

در صحيح بودن معرفت عقلى، جاى بحث و سخن نيست; بلكه حرف در اين است كه انديشه ى بشرى در راه شناخت معارف حقيقى از توجه به بسيارى از موضوعات واقعى مطلقاً غافل مانده و در مسير اقامه ى برهان در مسائل مورد توجه خويش درباره ى مبدأ و معاد، از اين خطا بر كنار نيست كه اوهام و ظنون را با مبانى برهانى درآميزد، و از اين درهم آميختگى نيز غافل مانده، پيوسته در جهل مركب به سر برد; چنانكه با سير مختصرى در انديشه هاى فلسفى و عرفانى شرق و غرب، اين درهم آميختگى هاى نابجا را فراوان مى بينيد.

بر خلاف مكاتب و انديشه هاى بشرى، اقامه ى برهان در مكتب وحى و شريعت از اين خطا مصون است و اگر چنين نبود، گفتار اولياى دين را نيز اعتبارى نبود و مكتب ايشان هم ارزشى فراتر از يك مكتب فلسفى و عرفانى پيدا نمى كرد.

معلم الهى مكتب والاى تشيع، امام باقر (عليه السلام) مى فرمايند:

«ما نيز اگر بر اساس فكر و انديشه ى خود سخن مى رانديم، همانند ديگران كه بر اين راه رفته اند گمراه مى شديم; مكتب ما مكتب علم و عصمت الهى است كه از جانب پروردگار متعال توسط پيامبرش براى ما بيان شده است».(129)

مگر اين انديشه ى بشرى و فلسفه و عرفان نيست كه در بديهى ترين مسئله ى معرفتى، يعنى رابطه ى خدا و خلق و آفرينش الهى، با عقل و برهان و شريعت درافتاده و بر اساس انديشه هاى نادرست خود تحت عنوان برهان يا شهود، اصل آفرينش را انكار كرده و به وحدت وجود و يكى بودن خالق و خلق معتقد شده است؟! فلسفه، عالم را صادر از وجود خداوند متعال و زاييده و تراوشِ حقيقت هستى او مى داند، و عرفان و وحدت وجود، عالم را نمود و جلوه و نمايش و رقص ذات اقدس خداوند متعال انگاشته است; نه خلقى قبول دارد و نه بنده اى و نه به آفرينش اعتقاد دارد و نه به وجود ما سواى خداوند. اما مكتب وحى بر اساس محكم ترين برهان ها، اين اوهام را برنمى تابد و با صريح ترين گفتارها پرده از بطلان اصل و فرع اين انديشه ها برمى دارد.

در مسئله ى جبر و اختيار هم، قوانين فلسفى همه چيز و همه كس حتى خداوند را بنده ى مطيع قانون تخلف ناپذير علت و معلول برمى شمارد و وجود اختيار را در دايره ى هستى، گزاف و محال مى داند. عرفان پا را فراتر گذاشته مى گويد غير از وجود خدا اصلا چيزى وجود ندارد كه بتوان از جبر يا اختيار آن سخن گفت!

اما برهان و عقل و شريعت، خداوند را داراى قدرت و اختيار مطلق مى داند، و انسان را در ازاى اختيار خود، مسئول واقعى اعمال خويش مى شمارد و بدون جهت، گناهان و معاصى را به اَعدام (نيستى ها) و لوازم ماهيات و حدود، تفسير و تعليل نمى كند و زشتى ها را به ساحت قدس خداوند متعال نسبت نمى دهد. البته اشاره ى مفصل به مسائل اختلافى فلسفه و عرفان با مكتب عقل و برهان و شريعت، در كتابى مستقل نيز نمى گنجد تا چه رسد به اين نگاه مختصر.

علم حقيقى و حقيقت علم

نگرشى كوتاه بر مسائل فلسفى و عرفانى در مقابل مسائل كلامى و دينى، بيانگر اين واقعيت است كه معرفت دينى در فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام) و مكتب شكوهمند تشيع، بر اساس گرانسنگ ترين براهين و استدلال ها استوار است و در معارف والاى خويش هرگز از شرق و غرب وام نمى گيرد و نيازمند به هيچ مكتب و فلسفه اى نمى باشد.

امام باقر (عليه السلام) مى فرمايند:

«اگر شرق و غرب را در نورديد علم صحيحى جز آنچه از نزد ما اهل بيت صدور يافته، نمى يابيد».(130)

كتاب هدايت آسمانى مى فرمايد:

«آيا آن كسى كه به سوى حق راهنمايى مى كند سزاوارتر است پيروى شود، يا آن كه خود نيازمند به هدايت است؟!»(131)

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايند:

«همانا مبغوض ترينِ خلق نزد خداوند تعالى، شخصى است كه خداوند او را به خودش وا گذاشته، از راه راست بيرون رفته و محبت آراى خود ساخته، قلبش را پر كرده است. با اين حال، به نماز و روزه نيز ملتزم باشد. او مردمان را به فتنه اندازد. خود گمراه است و پيروانش را نيز به گمراهى مى كشاند».(132)

امام باقر (عليه السلام) در تفسير اين آيه:

«چه كسى گمراه تر از آن كس است كه بدون هدايت خداوندى پيرو هواى خويش مى باشد».

مى فرمايند:

«خداوند متعال در اين آيه، كسانى را قصد كرده است كه اعتقاد دينيشان را بدون رجوع به امامى از امامان معصوم(عليهم السلام) از فكر و رأى خويش مى گيرند».(133)

امام صادق(عليهم السلام) مى فرمايند:

«دروغ مى گويد كسى كه خود را از شيعيان ما بداند و در عين حال به غير ما متمسك باشد».(134)

و مى فرمايند:

«هر كس عقيده اى را از غير راهى كه خداوند براى خلق خود مقرر كرده فرا گيرد، مشرك است. و آن راه الهى، راه امامِ معصومى است كه بر سرّ نهان خداوند امين شمرده شده است».(135)

قرآن كريم مى فرمايد:

«آيا شما را درباره ى زيانكارترين مردمان خبر دهم؟ ايشان كسانى هستند كه عمل و كوششان در زندگى دنيا بيهوده است و خود گمان مى كنند كارهايى نيكو انجام مى دهند».

امام باقر (عليه السلام) در تفسير آيه ى فوق مى فرمايند:

«اينان، مسيحيان، رهبران ايشان، راهبان، بدعت گزاران و مسلمانانى هستند كه بر اساس شبهات و اميال خود قدم بر مى دارند».(136)

حضرت رضا (عليه السلام) مى فرمايند:

«رحمت خداوند بر بنده اى باد كه امر ما را احيا كند!

گفته شد: چگونه امر شما را احيا مى كند؟

فرمودند: علوم ما را مى آموزد و آنها را به ديگران ياد مى دهد».(137)

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند:

«شما را همين بس كه هر چه را ما مى گوييم بگوييد، و درباره ى هر چيز كه سكوت مى كنيم سكوت كنيد. خود مى دانيد كه خداوند متعال براى احدى در مخالفت با ما خيرى قرار نداده است».(138)

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايند:

«شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم از اشتباه اين گروههاى گوناگون با اين همه اختلافاتى كه در برهانهاى دينى خود دارند؟! نه انبيا را پيروى مى كنند و نه به دنبال اوصيا مى روند. در اميال خود سير مى كنند; هر چه را خود بفهمند مى پذيرند، و هر چه را نفهمند وامى گذارند. پناه ايشان در مشكلاتشان، خودشان و تكيه گاهشان در مبهمات نيز، انديشه ها و نظريات خود ايشان است. گويا هر يك از ايشان، امام و پيشواى خويشتن است كه آراى خود را براى خويش، محكم و استوار مى شمارد».(139)

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:

«بدترين دانشمندان امت من كسانى هستند كه از راه ما بيرون رفته و راه به سوى ما را بسته اند».(140)

امام باقر (عليه السلام) گروهى از نظريه پردازان و منحرفان از مكتب امامت را ديدند و فرمودند:

«اينان كسانى هستند كه بدون هدايت الهى، راه به سوى دين خدا را بسته اند. كاش اين ناپاكان در خانه هاى خود مى نشستند و مردم كسى را نمى يافتند كه از جانب خدا و پيامبر براى ايشان چيزى بگويد، در نتيجه نزد ما مى آمدند تا از جانب خداوند تبارك و تعالى و پيامبرش(صلى الله عليه وآله وسلم) براى ايشان سخن بگوييم».(141)

آرى معارف مكتب ما با استناد به استوارترين براهين، بر فراز قله ى ابديت ايستاده است و از انديشه و تفكر بشر، سرچشمه نگرفته است كه نيازمند مطالعه ى انديشه هاى فلسفى ديگران شمرده شود، يا ظهور نبوغى در چپ و راست جهان، در كمال آن تأثيرى داشته باشد.

امام باقر (عليه السلام) مى فرمايند:

«خداوند امر خويش را به خلق واگذار نكرده است; نه به فرشتگان مقرب و نه به انبياى مرسل. بلكه فرشته اى از فرشتگان خود را فرو فرستاده و به او فرموده است كه پيام او را برساند. پس ايشان را به آنچه خود مى پسندد امر فرموده و از آنچه دوست ندارد نهى كرده است».

ابو بصير به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد:

«ما با مسائلى روبرو مى شويم كه در كتاب و سنت، نشانى از آن نمى يابيم. آيا با رأى و نظر خويش درباره ى آن سخن بگوييم؟»

امام (عليه السلام) فرمودند:

«در اين صورت، اگر به حق دست بيابى اجرى نخواهى داشت، و اگر خطا كنى بر خداوند دروغ بسته اى».

امام رضا (عليه السلام) مى فرمايند:

«هر كس با نظر و رأى و انديشه ى خود قدم بردارد هلاك مى شود، و هر كس خاندان نبوت را واگذارد گمراه مى گردد».

شخصى پرسيد نظر شما درباره ى فلان مطلب چيست؟ امام(عليه السلام)فرمودند:

«نظر و انديشه در اينجا چه جايگاهى دارد؟ ما هر گاه سخنى مى گوييم از پيامبر خدا، از جبرئيل، از خداوند بيان مى كنيم».(142)

رشد علم، يا رواج جهل؟!

چه اشتباه بزرگى است كه برخى، پيدايش شاخه هاى متعدد و متفاوت فلسفى و مكتبهاى گوناگون عقيدتى را امرى نيكو مى پندارند.

حال اينكه پيداست منشأ اكثر جنگ ها، كشمكش ها، فسادها، خونريزى ها، حق كشى ها و ساير نابسامانيهاى زندگى بشر تماماً در گرو اين است كه پيوسته در طول تاريخ كسانى كه لايق رياست نبوده اند در پى رياست بر آمده، و كسانى كه لايق ارائه ى مكتب و انديشه و عقيده نبوده اند به نشر افكار ساخته ى خود پرداخته اند.

اگر در مقابل اوليا و انبياى معصوم الهى، نااهلان اظهار وجود نمى كردند، رهبر اهل دين و خرد ـ كه خداوند پرده از رخسارش برگيرد و به شمشير كجش، قامت دين راست نمايد ـ از ديده ها مستور نمى شد و مسلماً دامنه ى اختلافات بسيار محدود گشته، از حدود اختلافات جزئى در تفسير كلام صاحبان وحى تجاوز نمى كرد، كه آن هم با رجوع به خود ايشان از ميان مى رفت و نشانى از گمراهى و كجروى و سرگردانى براى جويندگان حقيقت در ميان نمى ماند، و جوامع انسانى به راحتى، ملجأ و پناه حقيقى خود را مى يافتند و در برخورد با آراى مكاتب گوناگون، دچار سرگشتگى نمى شدند.

آرى، اگر نظريه پردازان بشر، مكتب سازى نمى كردند دامنه ى اختلافات اعتقادى محدود به اختلاف در فهم مكتب وحى - آن هم در غير نصوص آن - مى شد و بس. و در اين محدوده نيز، اشتباهكاران از ديدگاه مكتب عقل و وحى، معذور بودند و به هلاكت و شقاوت دنيا و آخرت گرفتار نمى شدند، و موجب گمراهى ديگران نيز نمى گرديدند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايند:

«لَوْ سَكَتَ مَنْ لا يَعْلَمُ سَقَطَ الاخْتِلافُ».(143)

«اگر نادان دم فرو مى بست و خاموش مى ماند، اختلاف و پراكندگى از ميان مى رفت».

بنابر اين ظهور انديشه ها و فلسفه هاى مختلف، از بزرگترين مصيبتهاى جوامع انسانى و مانع سعادت بشرى است و انتشار آراى گوناگون و پريشان را بايد رواج جهل شمرد نه رشد علم.

تعارض ميان حكم عقل و تعاليم مكتب وحى هرگز ممكن نيست. آن جا هم كه تعارضى به نظر مى آيد بايد دانست كه آراى انديشمندان و عقلاى بشر دائماً حكم عقل نيست; زيرا گر چه حجيت قطع ذاتى است اما عقلا و انديشمندان بشرى، از خلط و به هم آميختن اوهام خويش با احكام عقلى مصون نيستند.

علاوه بر آن، احكام عقل بشرى دائماً محدود به حدود خاصى است و نسبت به خارج از آن محدوده نفياً و اثباتاً حكمى ندارد. تجاوز از اين محدوده نيز خود غالباً از خلط بين احكام عقل و وهم نشأت مى گيرد.

يكى از آشكارترين روشهايى كه براى ترويج اباطيل و فرهنگ و فلسفه هاى گوناگون به كار برده مى شود، اين است كه به هنگام نشر افكار مختلف مى گويند ما به حق و باطل اين آرا و سخنان كارى نداريم و فقط آن را نقل و بيان مى كنيم; چنانكه اين روش در آثار و نوشته هاى اكثر شيفتگان ظواهر فريبنده ى غرب به عيان ديده مى شود.

اين افراد اگر سوء نيّت نداشتند و از درايت كافى نيز برخوردار بودند به هنگام برخورد با فلسفه هاى عنان گسيخته و بى سر و پاى انديشمندان شرق و غرب، بايد آنها را با نقد و ابطال بيان مى كردند و چنانچه توان چنين كارى را نداشتند، لا اقل آنها را در اختيار آشنايان با علوم اهل بيت(عليهم السلام) مى گذاشتند تا آن آثار با نقدش انتشار يابد.

در كجروى و نادرستى انسان همين بس كه هر سخن نادرستى را نقل و بيان كند، و چنين پندارد كه با اين خلافكارى آشكار، جمود و تعصب را از خود نفى كرده و نشان آزادانديشى را بر خويش نهاده است.

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند:

«كَفَى بِالْمَرْءِ كِذْباً أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعَ».(144)

«در دروغگويى انسان همين بس كه هر چه را مى شنود نقل كند».

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:

«حَسْبُكَ مِنَ الْكِذْبِ أَنْ تُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعْتَ».

«در دروغگويى تو همين كافى است كه هر چه را شنيدى بازگو كنى».

امام صادق (عليه السلام) در رساله اى كه در نكوهش رويه ى نظريه پردازان و فلسفه سازان نگاشته اند مى فرمايند:

«هر كس ديگران را به سوى روش و استدلالات و انديشه هاى خويش فراخواند نه انصاف دارد و نه به نتيجه ى صحيحى مى رسد; زيرا آن ديگران نيز، نظريات و انديشه ها و استدلالاتى دارند و هيچ دليلى بر ترجيح مكتب و داعيانِ اين راه بر نظريات پيروانشان نيست; چه بسا خود ايشان پس از اندكى به شاگردان خود محتاج شوند.

ما خود نيز ديده ايم كه برخى از شاگردان - ولو پس از مدتى - از استاد خود فراتر مى روند; و معلمان را هم گاهى ديده ايم كه در نظريات خود محتاج به نظريه ى پيروان خود مى گردند.

در نتيجه ى پيمودن همين راهها است كه جاهلان به حيرت افتاده و اهل شك و ترديد، اسير گمان ها و حدس ها و تخمينات خود شده اند. اگر خداوند، پيمودن چنين راهى را جايز مى دانست ديگر پيامبران را با آيين هاى محكم و قاطع بر نمى انگيخت، و بر ياوه بافى و جهالت پردازى خرده نمى گرفت.

آنگاه كه مردمان، حق را نشناختند و از نعمت او روى برگرداندند و به جهالت و افكار خود ساخته، خويش را مستغنى از علم الهى دانستند و با كنار نهادن انبيا و امامان معصوم(عليهم السلام) به افكار و انديشه هاى خود اكتفا كردند، خداوند هم ايشان را با ساخته هايشان واگذاشت و خوار و ذليلشان فرمود، تا آنجا كه ايشان، اينك خويشتن را پرستش مى كنند و خود نمى فهمند!

آرى، اگر خداوند به اين اعمال و نظريه پردازى هاى ايشان راضى بود ديگر براى ايشان پيامبران را نمى فرستاد كه با احكام روشن و قاطعانه ى خود، اختلافات ايشان را ريشه كن سازند و از افكار خود ساخته، بازشان دارند.

ما دليل عدم رضايت خداوند به پيمودن اين راه ها را اين مى دانيم كه پيامبران با امورى متين و صحيح مبعوث شده اند و از پرداختن به امور مورد اشكال و هلاك كننده نهى فرموده اند.

خداوند ايشان را همراه امورى كه از رأى و قياس بركنار است، راه و راهنما به سوى خود قرار داده است.

پس هر كس بخواهد آنچه نزد خداوند است با تفكر و انديشه و استدلال دريابد، جز بر دورى خود از خداوند نيفزايد.

هرگز پيامبرى مبعوث نگرديد ـ اگر چه ساليان دراز عمر كند ـ كه از مردمان چيزى را بپذيرد كه با آنچه از نزد خداوند آورده است مخالف است تا اينكه لازم آيد گاهى تابع باشد و ديگر گاه متبوع!

و هرگز ديده نشد كه پيامبرى در آنچه آورده است بر اساس تفكر و رأى خويش سخن براند . . . و اين خود براى عاقلان، دليل است بر اينكه نظريه پردازان بر خطا و بر باطلند.

اختلاف تنها در مورد فهم مطالب انبيا جايز است نه در نفس حقانيت ايشان و مقابله با مكتب و دينشان.

پس از دو خصلت بر حذر باش:

1 . اينكه آنچه را خود به آن مى رسى ارائه دهى و جاهلانه و نادانسته، پيرو خويشتن باشى.

2 . از مكتب و تعاليم انبيا كه بدان نيازمندى خود را مستغنى شمارى، و آن را كه به سوى او باز خواهى گشت تكذيب كنى.

بپرهيز از اينكه حق را از روى خستگى و ملالت واگذارى، و از روى جهل و ضلالت، باطل را نيكو شمارى; چرا كه ما هرگز كسى را كه پيرو رأى خويش باشد و از آنچه بيان داشتيم قدم فراتر نهد نديديم كه هدايت گردد. پس در آنچه گفتيم خوب بينديش».(145)

يونس بن عبدالرحمن گويد: به امام كاظم (عليه السلام) عرض كردم:

توحيد الهى را چگونه بشناسيم؟

فرمودند:

يا يونس، لا تَكونَنَّ مبتدعاً، مَنْ نَظَرَ بَرأيَهِ هَلَكَ، وَمَنْ تَرَكَ أَهلَ بيتِ نبيِّهِ، وَمَنْ تَرَكَ كتابَ اللّهِ وَقَوْلَ نَبيِّهِ كَفَرَ.(146)

در علم توحيد و خداشناسى بدعت گذار مباش و در اين راه با پاى خود گام مزن، هر كس عقيده اش را به رأى و نظر خويش برگزيند، هلاك خواهد شد و هر كس اهل بيت پيامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد و هر كس كتاب خدا و گفتار پيامبرش را وانهد كافر خواهد شد.

درود بر آنان كه جز به حق مطلق دل نبسته اند

و در انتظار مقدمش لحظه مى شمارند . . .

اللهم عجّل ظهوره وقرّب زمانه وكثّر أنصاره.