دو دفاع تمامقد از حاج محمود کریمی/یاداشت های یامین پور و الهام از مداح دوست داشتنی ما فوقش اسم محله چیذر را میگذاشتیم «محمود آباد»! [box type=”shadow” ]خبر کذایی درگیری … را اولین بار سایت اسرائیلی بالاترین و بعد از آن بدنام ترین سایت داخلی یعنی آیندهنیوز – سایت کینهای و عصبانی منتسب به یک
دو دفاع تمامقد از حاج محمود کریمی/یاداشت های یامین پور و الهام از مداح دوست داشتنی ما
فوقش اسم محله چیذر را میگذاشتیم «محمود آباد»!
[box type=”shadow” ]خبر کذایی درگیری … را اولین بار سایت اسرائیلی بالاترین و بعد از آن بدنام ترین سایت داخلی یعنی آیندهنیوز – سایت کینهای و عصبانی منتسب به یک خاندان مشهور – منتشر کردهاند. [/box]
«میشد پیشبینی کرد که راهبرد رسانهای جریان فتنه، تخریب گام به گام تمام نشانههای جریان انقلابی و حزباللهی باشد.»
وحید یامینپور از مجریان سابق صدا و سیما در گوگل پلاس خود با این مقدمه نوشته است: «همیشه این بوده ولی در این دوران اولویت بیشتری پیدا کرده است. طبعا تبر زدن به ریشه و تنه انقلاب کار سادهای برای این جماعت نیست و حاضر نیستند تاوان آن را بپردازند بنابراین نیشتر انداختن به شاخ و برگ و چنگ انداختن بر میوههای این درخت روش بعدی است.
اخیرا تخریب و دروغپراکنی و توهین به چهرههای موثر گفتمان انقلاب سرعت بیشتری گرفته و قطعا متوقف نخواهد شد. متاسفانه رفقای حزباللهی ما هم غالبا مینشینند و زیر لب نفرین میکنند. در روایات آمده که دفاع از مومنین واجب است، آنچنان که اگر کسی بدون عذر دفاع نکند به بلا گرفتار میشود.
خبر کذایی درگیری … را اولین بار سایت اسرائیلی بالاترین و بعد از آن بدنام ترین سایت داخلی یعنی آیندهنیوز – سایت کینهای و عصبانی منتسب به یک خاندان مشهور – منتشر کردهاند.
هم از باب رفاقت و هم از باب دفاع از مومن و هم از باب حرمت ذاکر اهل بیت علیهمالسلام این نوت منتشر میشود.
پ ن: روایت شده روزی مردی را خدمت امیرالمومنین علیهالسلام آوردند که از نیش عقرب درد میکشید. حضرت فرمود تو از این درد نمیمیری. این نیش برای آن بود که روزی در حضور تو سلمان ما را تمسخر کردند و تو در حالی که جانت در خطر نبود از سلمان دفاع نکردی.»
وحید یامین پور در صفحه اجتماعی خود متنی را منتشر کرده است که در ذیل می آید::
اول؛ اولین خبر را چه کسی منتشر کرد؟
می شد پیش بینی کرد که راهبرد رسانه ای جریان فتنه تخریب گام به گام تمام نشانه های جریان انقلابی و حزب اللهی باشد. یعنی همیشه این بوده ولی در این دوران اولویت بیشتری پیدا کرده است. طبعاً تبر زدن به ریشه و تنه ی انقلاب کار ساده ای برای این جماعت نیست و حاضر نیستند تاوان آنرا بپردازند بنابراین نیشتر انداختن به شاخ و برگ و چنگ انداختن بر میوه های این درخت روش بعدی است.
اخیرا تخریب و دروغ پراکنی وتوهین به چهره های موثر گفتمان انقلاب سرعت بیشتری گرفته و قطعاً متوقف نخواهد شد. متاسفانه رفقای حزب اللهی ما هم غالباً می نشینند و زیر لب نفرین میکنند. در روایات آمده که دفاع از مومنین واجب است آنچنان که اگر کسی بدون عذر دفاع نکند به بلاء گرفتار میشود.
خبر کذایی درگیری حاج محمود را اولین بار سایت اسرائیلی بالاترین و بعد از آن بدنام ترین سایت داخلی یعنی آینده نیوز – سایت کینه ای و عصبانی منتسب به یک خاندان مشهور – منتشر کرده اند.
هم از باب رفاقت و هم از باب دفاع از مومن و هم از باب حرمت ذاکر اهل بیت علیهم السلام این نوت و این عکس منتشر میشود.
دوم؛ فوقش اسم محله چیذر را میگذاشتیم «محمود آباد»!
مرحله ی بعدی این است که بگویند چرا حاج محمود کریمی مجوز حمل سلاح را دارد. حالا به بخشی از خاطراتم گوش کنید: زمانی که برنامه زنده داشتم مرتب از طرف عده ای تهدید به قتل می شدم. جریان سبز رسماً با هک کردن ID بخشی از اطلاعات خصوصی ام را در فضای اینترنت منتشر کرد. طوریکه گاهی تماس تلفنی های تهدید آمیزی از تلفن های عمومی داشتم. بعد از مدتی تهدیدکردند که آدرس محل سکونتم را دارند و خانواده ام را آتش می زنند. منزل ما طبقه ی اول بود و شیشه های اتاق خوابمان به کوچه باز میشد. ناچار بودم هروقت از خانه خارج می شوم خانواده را با خود ببرم و منزل اقوام بگذارم. بعد از مدتی موفق شدم به طبقه ی چهارم نقل مکان کنم تا امنیت مان بیشتر شود. تهدیدها که بیشتر شد یکی از نهاد های امنیتی به من توصیه هایی کرد و یک ابزار دفاع از خود را به من داد که در ماشینم حمل کنم(البته ابزار سرد! و الحمدلله هیچ وقت نیاز نشد که استفاده کنم). مدتی بعد تماس گرفتند و گفتند مدتی اصلا پشت فرمان نشین و رانندگی نکن. ماجرا این بود که سگ های هار ضد انقلاب دست بکار شده بودند و برخی رفقای ما را مجروح کرده بودند. برخی جوان های مسجد که از ماجرای تهدیدها اطلاع داشتند تصمیم گرفتند که نوبتی تیم های حفاظت بگذارند که من قبول نکردم.
خب حالا وضعیت کسی مثل حاج محمود کریمی چگونه است؟ چند سال پیش – همان ایام فتنه – یک روز حاج محمود موبایلش را به من نشان داد . برخی شماره های ناشناس را علامت گذاری کرده بود. مزاحم هایی که دست از سرش بر نمی داشتند. اوضاع اینچنین است. اطرافمان هستند ضد انقلابهایی که از اول انقلاب تا حالا دست کم ۱۸ هزار نفر را کشته اند. کاش نهادهای امنیتی خشونت ها و تسویه حساب ها و خونریزی های جریان های کینه ای و عصبانی ضدانقلاب – به خصوص جریان فتنه – را بازگو کنند.
خدا شهادت در راهش را نصیب ما بگرداند.
پ ن: حالا اصحاب فتنه به ترور شخصیت مشغولند. عروسی گرفته اند با اخبار ما. رفقای ساده ی ما هم برایشان داریه و تنبک میزنند! سایتهای اسرائیلی و داخلی های کینه توز سرخط ماجرا ها هستند. همانها که درباره ی فسادهای سرشار خانواده های بانفوذ و چهره های سیاسی شان لام تا کام حرف نمی زنند. هرکس خطایی کرده خودش در سیستم قضایی – که مابه آن اعتماد داریم – پاسخگو خواهد بود. این یعنی ما اشتباه کسی را توجیه نمیکنیم. ولی رفقا چشم از رذالتهای رسانه های معاند برندارند. آنها امّ الفسادند…
پ ن:روایت شده روزی مردی را خدمت امیرالمومنین علیه السلام آوردند که از نیش عقرب درد می کشید. حضرت فرمود تو از این درد نمی میری. این نیش برای آن بود که روزی در حضور تو سلمان ما را تمسخر کردند و تو در حالیکه جانت در خطر نبود ولی از سلمان دفاع نکردی!
حسین الهام نیز در شبکه اجتماعی گوگلپلاس نوشته است: «فرض کنید من از شهری بدم میآید، البته نه از همهاش! از بعضی رفتارهای تعدادی از مردمش، از بعضی محلههایش و مردمی که با من رفتار خوبی نکردهاند. حالا دشمن به آن شهر حمله کرده است. مسالهای را هم بهانه کرده است که احتمال دروغ بودنش بیشتر از راست بودنش است و اصلا فرض کنیم راست میگوید اما به هر حال او دشمن است و حالا هم به آن شهر حمله کرده است. در دشمن بودنش هیچ شکی ندارم. میدانم اگر این شهر را بگیرند جای پایشان برای گرفتن بقیه شهرها باز میشود اما از آن شهر هم خاطره خوبی ندارم. به نظر شما من باید چه کنم؟ چه وظیفهای دارم؟ باید از شهر و مردمش دفاع کنم یا در هنگام حمله دشمن بیخیال باشم یا اینکه به مردم شهر بگویم که یادتان است من از فلان کارتان بدم میآمد، این جزای کارتان است حقتان باشد؟
رفتاری که حزباللهیها و مذهبیها با شایعات درباره محمود کریمی میکنند، مثل رفتار من است با مردم آن شهر! حالا که دشمن – تاکید میکنم دشمن – او را هدف گرفته ما خودمان داریم او را جلوی سیبل هل میدهیم. حالا که دشمن دارد به بهانه دروغ اثباتنشدهای درباره محمود کریمی کل هیات و مداحی و عزاداری را زیر سوال میبرد بچه حزباللهی میآید میگوید حقش است چون من آن روز از شور گرفتنش خوشم نیامد، عربده میزد. میگوید همه شایعات راست است چون من دیدم سوار موتور گرانقیمتی شده بود (!). خودش را جای خدا میگذارد و میگوید این جریان چوب خداست و جواب حرفهایش درباره حسن عباسی. میگوید آن روز که از احمدینژاد انتقاد کرد باید این روزها را میدید و … .
یعنی واقعا تمام این جبهه را دیدن و شناخت دوست و دشمن و مرزبندی اینقدر سخت است؟ یعنی واقعا سلیقههامان را وسط چنین جنگ و هجمه سنگینی نمیتوانیم برای خودمان نگه داریم؟ واقعا تشخیص اولویتها اینقدر سخت است؟ یعنی تا حالا نفهمیدهایم که به هر بهانهای ائمه جمعه و سخنرانان مشهور و مداحان را میزنند؟ همین چند وقت پیش نبود که مهدی سلحشور را به خاطر حرفهای حقی که زده بود به انواع فحشها نواختند؟
واقعا اگر نمیدانید بگذارید بلند بگویم: جنگ است آقایان، جنگ! ما داریم با زامبیهای خارجی و داخلی میجنگیم.
شهری هست که من از آن خیلی بدم میآید. تلخترین خاطرات زندگیام در آنجا رقم خورده است. از برخی از مردمش دل خوشی ندارم. رفقایم در آن شهر در حساسترین شرایط تنهایم گذاشتند. از جوانان این شهر کتک خوردهام. اما بارها از نام و فرهنگ این شهر دفاع کردهام و میکنم. چون این شهر در مرزهای سیاسی و عقیدتی من قرار دارد.
من به عبدالرضا هلالی و جواد مقدم و حسین سیبسرخی و بعضی مداحان دیگر انتقاد دارم اما اگر به آنها نیز حمله شود از آنها دفاع میکنم، تمامقد هم دفاع میکنم.»
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 12 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۱۲