اخبار نجف آباد

تا مرد شود و برگردد

تا مرد شود و برگردد

تا مرد شود و برگردد من،شما،ماتوی هرخانه،فامیل،محله ،گوشه گوشه ی شهرعزیزی داشتیم که شیطنت های کودکی اش را گوشه صندوقخانه ی خانه ی طاق چشمه ای گذاشت ورفت تا مرد شود و برگردد. مردی که چند ماهه،ره صدساله را رفت،برگشت با آستین خالی،با پاچه ی بدون پا،با ترکش های خمپاره توی جای جای بدن چغرش.مردهای

نویسنده نجف آبادی در جشنواره آب سوم شد

نویسنده نجف آبادی در جشنواره آب سوم شد

نویسنده نجف آبادی در جشنواره آب سوم شد وزارت نیرو: برگزیدگان جشنواره ملی داستانی آب شامگاه شنبه چهاردهم اردیبهشت ماه با برگزاری مراسمی توسط شرکت آب منطقه‌ای اصفهان معرفی و مورد تقدیر قرار گرفتند. خورشید پورمحمدی از نجف آباد با داستان «آب ذردک و غول ماهی بدجنس» در رده سوم بزرگسالان ایستاد. دبیر هنری این

رنگ ریش و ریش مردم

رنگ ریش و ریش مردم

رنگ ریش و ریش مردم از شنای هر روزش که فارغ شد، سر تیم حفاظت را فرستاد خشک شویی و با آسانسور اومد طبقه دوم، کنار میز آرایش اتاق خواب. ریش بلندش را کمی پررنگ تر از همیشه رنگ کرد، ناخنکی به خاویارهای یخچال زد و با گرمکن نشست پای مسابقه تیم ملی. – حاج

بازداشت والدین شهید

بازداشت والدین شهید

بازداشت والدین شهید مش مرتضی، جوراب هایش را که برای چندمین بار روی حباب یک لامپ سوخته وصله کرده بود، از روی میز کنار آشپرخانه برداشت و لنگ لنگان رفت به سمت کلید وانت کنار قاب عکس پسراش. فاطمه همین جور که سوپ جو به دهان بی دندان مادر می ریخت، گفت: بابا راستی امشب

زمین خدا

زمین خدا

زمین خدا شیخ حسن پا تند کرد. تسبیح فیروزه ای را از جیب قبایش بیرون آورد و صلوات فرستادن را شروع کرد. آنطرفتر نیم ساعتی می شد که شمسعلی روی سکوی دم مسجد نشسته بود و انتظار شیخ را می کشید. سرش را پایین انداخته بود و با پایش سنگ ریزه ها را عقب و

غیرت «فاطمه گچی»

غیرت «فاطمه گچی»

غیرت «فاطمه گچی» شبها توی تاریکی که زنها از ترس پری و  اجنه و همزاد، دنبالشون تا توی مستراح دالان خونه شون چراغ گِرد سوز می بردند، “فاطامه گَچی” توی همان تاریکی های شبانه، بیل به تَرک موتور ایژش می بست و چادرش را دور کمرش گره می کرد و می رفت واسه آبیاری. بعد