- تاریخ انتشار : چهارشنبه 3 جولای 2013 - 17:36
- کد خبر : 2532
- مشاهده : - چاپ خبر
امداد غيبي در عملیات رمضان (خاطره جنگی)
خاطره ي جنگی (حميد رضا زمانيان ) مرحله سوم يا چهارم عمليات رمضان بود. بنده به همراه دو نفر از برادران واحد ديدهباني از جبههي سر پل ذهاب به قرارگاه كربلا مأمور شده بوديم. از آنجا ما را فرستادند به لشكر عاشورا چون آن زمان هنوز ديدهباني لشكر عاشورا راهاندازي نشده بود.[1] بنده به اتفاق
خاطره ي جنگی (حميد رضا زمانيان )
مرحله سوم يا چهارم عمليات رمضان بود. بنده به همراه دو نفر از برادران واحد ديدهباني از جبههي سر پل ذهاب به قرارگاه كربلا مأمور شده بوديم. از آنجا ما را فرستادند به لشكر عاشورا چون آن زمان هنوز ديدهباني لشكر عاشورا راهاندازي نشده بود.[1]
بنده به اتفاق آقاي مقدم ـ كه از تهران اعزام شده بود ـ قرار شد به عنوان ديدهبان نفوذي همراه گردان شهيد مصطفي خميني در اين مرحله عمليات شركت كنيم. عصر بود، با (سردار شهيد) نجفي كه مسئول ما بود به مقر گردان رفتيم و پس از آشنايي با فرمانده گردان فرصتي پيش آمد كه سه نفري يك گوشهي خاكريز دعاي توسل بخوانيم كه من فكر ميكنم اين دعاي توسل با همهي دعاهايي كه تا به حال خواندهام فرق ميكرد، اولاً توجهمان فقط به خدا بود، دوم اينكه از همهي عواملي كه در پيروزي نقش داشتند، نااميد شده بوديم و هيچ چيز را غير از خدا عامل موفقيت نميدانستيم.
حوالي ساعت ده شب، گردان، عمليات خودش را شروع كرد، چون انجام عمليات در مراحل قبل موفقيتآميز نبود دشمن با آمادگي كامل منتظر حملهي رزمندگان اسلام بود. لذا وقتي درگيري شروع شد با آتش شديد انواع سلاحهاي خود با نيروهاي ما ميجنگيد، پس از درگيري شديد با ياري خدا خط عراقيها شكست و ما دو نفر ديدهبان همراه فرماندهي گردان به سمت اهداف حركت كرديم. با توجه به تلفات زياد حدود يك گروهان از گردان باقي مانده بود. پس از دو ساعت راهپيمايي، گردان سمت راست را پيدا كرديم كه قرار شد همانجا يك خط پدافندي تشكيل بدهيم. با فاصله روي زمين مستقر شديم. بعد از اذان صبح بود كه مسئول عمليات لشكر، (شهيد) ياخچيان[2] به وسيلهي يك دستگاه جيب پيش ما آمد و قرار شد مقداري برگرديم عقب و پشت خاكريزي كه همان شب احداث شده بود، مستقر شويم. به صورت نيم خيز و بدو رفتيم سمت خاكريز، آسمان كمي روشن شده بود، نيروهاي دشمن كه متوجه حضور ما شده بودند، با تيربار ما را زير آتش گرفتند. صداي وز وز تيرها به خوبي شنيده ميشد. ولي شكر خدا گلوله به كسي اصابت نكرد، پشت خاكريز مستقر شديم و شروع كرديم به حفر سنگر انفرادي.
با روشن شدن هوا، عراقيها كه متوجه حضور ما شدند با تانكهاي خود به سمت خاكريز حركت كردند زمين منطقه به صورتي بود كه سمت دشمن، زمين بالاتر از ما بود كه همين امر موجب ميشد تانكهاي عراقي به جاده تداركاتي ما مسلط باشند. نيروهايي كه مقابل ما مستقر شده بودند از تيپ 10 زرهي عراق بودند، آنها از يگانهاي متخصص و ورزيده عراق بودند كه توان و مهارتشان در صحنه كاملاً مشهود بود، چون تعدادي از تانكها و لودرهاي ما را با يك گلوله زدند.
با يك شناسايي كه سراسر خاكريز انجام دادم، متوجه شدم الحاق بين گردانهاي چپ و راست صورت نگرفته و اين خاكريز كه طول آن حدود دو كيلومتر بود، چپ و راست آن خالي است نيروهاي عراقي حداكثر توان خود را بهكار برده بودند تا خاكريز را محاصره كنند، ساعت ده صبح بود كه متوجه شدم از سمت راست به طرف ما تيراندازي ميشود. همان موقع بادهاي شني شروع شد. وزش باد اينقدر شديد شد كه ديد هر دو طرف محدود شد بهطوري كه حوالي ساعت دوازده كه عراقيها خيلي به ما نزديك شده بودند، اينقدر بادهاي شني زياد شده بود كه تا فاصلهي دو متري را هم نميشد تشخيص داد. اين از امدادهاي غيبي بود كه آنها نتوانند به ما آسيب برسانند. به نيروهاي خودي دستور عقبنشيني دادند كه به سمت عقب حركت كرديم. يقين دارم اين از ثمرات خواندن دعاي توسل بود كه هم شب عمليات مشكلي پيش نيامد و هم خداوند در روز به رزمندگان اسلام لطف كرد و با وزش بادهاي شني، چشمشان را كور و آنها را زمينگير كرد.
حميدرضا زمانيان
2. راه اندازي ديدهباني لشكر عاشورا: بعد از عمليات رمضان سه نفر از برادران ( مقدم، عباسي، يارمحمدي) جهت آموزش ديدهباني در منطقهي پاسگاه زيد در كنار نيروهاي ما آموزش ديدهبني را فرا گرفتند كه مبناي راهاندازي واحد ديدهباني لشكر عاشورا شدند.
1.
لینک کوتاه
برچسب ها
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0