- تاریخ انتشار : جمعه 3 ژانویه 2014 - 10:47
- کد خبر : 6257
- مشاهده : - چاپ خبر
به بهانه مراسم در گذشت پدر رضا امیرخوانی
[box type=”shadow” ]مراسم در گذشت مرحوم محمدعلی امیرخوانی پدر نویسنده توانای کشور که در ۸۲ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشته بود امروز جمعه 13 دی ماه 1392 در مسجد قائم نجف آباد برگزار گردید[/box] علی معلم دامغانی، شاعر و رئیس فرهنگستان هنر در شعری با عنوان «به احترام و تسليت رضاي اميرخاني» این مصیبت
[box type=”shadow” ]مراسم در گذشت مرحوم محمدعلی امیرخوانی پدر نویسنده توانای کشور که در ۸۲ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشته بود امروز جمعه 13 دی ماه 1392 در مسجد قائم نجف آباد برگزار گردید[/box]
علی معلم دامغانی، شاعر و رئیس فرهنگستان هنر در شعری با عنوان «به احترام و تسليت رضاي اميرخاني» این مصیبت را به نویسنده رمان «من او» تسلیت گفته است. این پنج بیت به شرح زیر است:
هگرزا شنيدي كه شاد است و بيغم
کسي كو شناساي غم شد به عالم
تو غم را اگر ميشناسي به گيتي
چو تو ميشناسد به گيتي تو را غم
بزرگ است و جاويد اندوهت اي گل
چو اندوه شيعي به ماه محرم
پدر رفت پورا، اميري تو خان را
كه خانِ پريشان به مهرت فراهم
رضا گشت ماتم به ديدار خوبت
اگر خوب اگر بد، رضا شو به ماتم
اما رضا امیر خوانی کیه؟
خودش میگه
زاده شدن به تاريخِ بيست و هفتمِ ارديبهشت ماهِ 52ي شمسي،
بزرگ شدن در فضاي پرهيجانِ انقلاب اسلامي.
گهگاه با كيفِ كودكانهاي پر از اعلاميه پوششي بودن براي كارهاي پدري
و گهگاه همبازي بودن با ادموند و آربي و آرش در محلهي بيست و پنج شهريور در تهران.
بحرانِ اول شدن و بيست گرفتن در هر آن چه كه ميشد در دورهي دبستان
راستي، يك بار هم بوسيدنِ دستِ امام به سالِ 61…
بعدترك، سال 62، رفتن به مركزِ آموزش تيزهوشِ علامهي حلي كه قبل از تاسيسِ سازمانِ استعدادهاي درخشان(66) زيرِ نظر معاونتِ آموزشِ استثنايي، عقبافتادهها بود…
بزرگ شدن در فضايي سرشار از تكثر و تنوع در علامه حلي تهران و رفاقت… رفاقت با كلي رفيق كه هنوز كه هنوز است مويشان را با عالم و آدم عوض نخواهم كرد…
گرفتار شدن در گروهي سه نفره به سرپرستي جواني مهندس كه از جنگ برگشته بود و پروژهي موشكيش تمام نشده بود و طراحي و ساختنِ هواپيماي يك نفرهي غدير-24 و شايد هم جايزه گرفتن در 69، در چهارمين جشنوارهي اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمي كه البته اول شدنِ در آن كمترين فايدهي آن پروژه بود…
قبول شدن در رشتهي مهندسيِ مكانيك دانشگاهِ صنعتي شريف.
كار كردن در پروژهي هواپيماي دو نفرهي آموزشي غدير-27 و همزمان گرفتنِ مدركِ خلبانيِ شخصي (پي.پي.ال.) به عنوانِ جوانترين خلبانِ شخصيِ كشور در آن سالها، به سالِ 71 تا بپرانم غدير-27 را به عنوانِ خلبانِ آزمايشيِ گروه…
عضو شدن در هيات مديرهي موسسهي خصوصي هواپويان به سالِ 71 كه قرار بود به همتِ مرداني ميانسالتر صنعتِ هوايي را به ميانِ مردم ببرد…![0021[1]](https://najafabadnews.ir/wp-content/uploads/2014/01/00211-202x300.jpg)
رد شدنِ پروژهي غدير-27 در مزايدهاي داخلي و دولتي و عوضش دادنِ پروژهي دولتي به يك شركتِ خارجي! به سالِ 72…
افسرده شدن و بازگشتن به جنين تولد، دبيرستانِ علامه حلي و معلمي و همزمان راه انداختنِ معاونتِ پژوهشي دبيرستان و فعاليت در آن از سالِ 72 تا 74 كه حاصلش چند مقام شد براي دوستانِ كوچكترِ آنروز و برادرانِ امروزم در جشنوارههاي دانشآموزيِ خوارزمي…
راستي، مدتي هم كار كردن در هيات تحريريهي نشريهي روايت كه مخصوص دانشآموزان و فارغالتحصيلان استعدادهاي درخشان بود، از سالِ 70 تا 72.
و البته شاعر شدن در چندين دوره از دوازده دوره شبهاي شعرِ انقلاب اسلامي علامه حلي با آن مخاطبهاي فراوان و دوستداشتني.
و خدمتگزارِ خدمتگزاران بودن در هياتِ خدمتگزارانِ اهلِ بيت از تاسيسش در سال 70 تا همين حالا و به مددِ ارباب تا تهِ كار…
بعدترك هم ساختن و نصب كردنِ يك تنورِ خورشيدي در بشاگرد با همان برادرانِ علامه حلي به سالِ 79…
همزمان نوشتنِ داستان و مقاله در شمارههاي مياني تا پايانيِ ماهنامهي نيستان، از 75 تا 76.
بعدتر سفري به ايالاتِ متحده به سالِ 79.
راه انداختنِ سايتِ لوح به سالِ 81 و سردبيريش تا سالِ 84… كه در زمانِ خود پرمخاطب بود و …
داشتنِ يك كارِ تجاريِ شخصي از سالِ 81 تا 83 و شايد هم تا همين حالا…
رياستِ هيات مديرهي انجمن قلم ايران از سالِ 84 تا 86، ساختنِ سالن و كتابفروشيِ انجمنِ قلمِ ايران، برگزار كردنِ جشنوارهي سلام بر نصرالله همزمان با جنگِ سي و سه روزه و فرستادنِ بزرگترين كاروانِ اهلِ فرهنگِ ايراني به لبنان به سالِ 86 و سه نقطههاي فراوان كه اقلِ حسنش شناختن آدمها بود به قيمتِ هديهي دو سال از عمر…
و از همه شيرينتر، سفر به همهي استانهاي كشور و بيست و پنج كشورِ دنيا.
و حالا كه برخي نويسندهام ميخوانند، منتشر كردنِ
1- رمانِ ارميا به سال 74 كه جايزهِ بيست سال داستاننويسيِ دفاعِ مقدس سال 79 را گرفت و تقديرِ ويژهي اولين جشنوارهي مهر و دومين كتابِ سالِ دفاعِ مقدس.
2- مجموعهي داستانِ ناصر ارمني به سالِ 78
3- رمانِ منِ او به سالِ 78 كه سالِ 79 جزوِ سه كتابِ برگزيدهي منتقدان مطبوعات شد و البته تقديرِ ويژهي دومين جشنوارهي مهر.
4- داستانِ بلندِ ازبه به سالِ 80
5- سفرنامهي داستانِ سيستان به سالِ 82
6- مقالهي بلندِ نشتِ نشا به سالِ 83
7- رمانِ بيوتن به سالِ 87 كه برندهي جايزهي اول جشنوارهي حبيب غنيپور شد به سالِ 88 (رقم مادی جایزه به دلیل کمک ارشاد به جشنواره گرفته نشد) و البته نامزدِ نمايشيِ جايزهي جلالِ ارشاد بود در ميانِ پنج گزينهي نهايي كه هيچكدام جايزه نبردند
8- گزيدهي يادداشتها(ي 81 تا 84) به نام سرلوحهها به سال 87
9- مقالهي بلند نفحات نفت به سال 89
10-جانستان کابلستان، گزارش سفر به افغانستان به سالِ 90
11-و قیدار، رمان، به سالِ 91 که برندهی جایزهی کتابِ فصل ارشاد شد (رقم مادی جایزه به جهادگران بشاگرد اهدا شد)

و همهي اين زياديها را نوشتن و آن كميها را ننوشتن… چه ميارزد براي كسي كه خوب ميداند هنوز كاري نكرده است…
[divider]
گزارش تصویری از مراسم بزرگداشت پدر در تهران
لینک کوتاه
برچسب ها
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0