- تاریخ انتشار : جمعه 6 دسامبر 2013 - 16:37
- کد خبر : 5584
- مشاهده : - چاپ خبر
داستانهایی از آمران به معروف
[box type=”shadow” ]امامان معصوم علیهم السلام به عنوان پاسداران ارزشهای الهی و حافظ سنتهای پیامبرصلی الله علیه وآله، برای پیشرفت اهداف والای اسلام از هیچ كوششی فروگذار نمی كردند… [/box] امامان معصوم علیهم السلام به عنوان پاسداران ارزشهای الهی و حافظ سنتهای پیامبرصلی الله علیه وآله، برای پیشرفت اهداف والای اسلام از هیچ كوششی فروگذار
[box type=”shadow” ]امامان معصوم علیهم السلام به عنوان پاسداران ارزشهای الهی و حافظ سنتهای پیامبرصلی الله علیه وآله، برای پیشرفت اهداف والای اسلام از هیچ كوششی فروگذار نمی كردند… [/box]
به عنوان نمونه، شهادت خونین حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام و یاران با وفایش در راه امر به معروف و نهی از منكر موجب شد كه غبار جهل و ستم كه در طی سالهای بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله قوانین اسلامی را تحت الشعاع قرار داده بود، از چهره سنتهای حقیقی اسلام زدوده شود و نور درخشان معارف الهی بار دیگر به دلهای غفلت زده بتابد؛ چنان كه در زیارت نامه آن حضرت می خوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْكَرِ؛ (1) [یا ابا عبداللّه] شهادت می دهم كه تو نماز را به پا داشتی و زكات را دادی و امر به معروف و نهی از منكر نمودی.»
اساساً از دیدگاه فرهنگ و حیانی اهل بیت علیهم السلام، احیای امر به معروف و نهی از منكر خیلی مهم تر و عظیم تر از سایر ارزشهای الهی است؛ همچنان كه علی علیه السلام می فرماید: «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی؛ (2) تمام كارهای نیك و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهی از منكر همچون قطره ای در مقابل دریای موّاج و پهناور است.»در واقع، جهاد و سایر فرایض دینی بخشی از امر به معروف و نهی از منكر به معنای وسیع آن می باشد.
امام حسین علیه السلام چنان شیفته حفظ دین و احیای امر به معروف و نهی از منكر بود كه هنگام وداع با قبر رسول خداصلی الله علیه وآله چنین گفت: «اَللَّهُمَّ اِنَّ هَذَا قَبْرُ نَبِیكَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله وَ أَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیكَ وَ قَدْ حَضَرَنِی مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ عَلِمْتَ اَللَّهُمَّ إِنِّی اُحِبُّ الْمَعْروفَ وَ أُنْكِرُ الْمُنْكَرَ وَ اَسْأَلُكَ یا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَ مَنْ فِیهِ اِلَّا اخْتَرْتَ لِی مَا هُوَ لَكَ رِضی وَ لِرَسُولِكَ رِضی؛ (3) خداوند! این قبر پیامبر تو [حضرت] محمدصلی الله علیه وآله است و من فرزند دختر پیامبرت هستم. برای من پیشامدی رخ داده كه خود می دانی. پروردگارا! من معروف را دوست دارم و از منكر بیزارم و از تو می خواهم ای صاحب جلالت و كرامت! به حق این قبر و صاحب آن، راهی را برای من برگزینی كه رضایت تو و رسولت در آن باشد.»
در این راستا، علما و فقهای صالح و پرهیزگار نیز به تبعیت از فرامین الهی و سیره اهل بیت اطهارعلیهم السلام با امر كردن به امور معروف و باز داشتن از منكرات در حفظ و حراست از ارزشهای الهی سعی وافر بذل كرده اند.
در این مقال، قصد داریم نمونه هایی از امر به معروف و نهی از منكر را كه به صورت زبانی و یا عملی توسط ائمه معصومین علیهم السلام یا برخی از علما و مراجع صورت گرفته، بیان كنیم.سیره اهل بیت علیهم السلام
الف. امام حسین علیه السلام
1. غیبت یكی از گناهان كبیره محسوب می شود و هر مسلمانی باید از این منكر جلوگیری كند. در این مورد، امام حسین علیه السلام به زیباترین صورت عمل كرده است. آن حضرت به مردی كه در حضورش غیبت می كرد، هشدار داد و با این جمله او را از عمل ناپسندش باز داشت: «یا هَذَا كُفَّ عَنِ الْغِیبَةِ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ؛ (4) ای مرد! از غیبت كردن بپرهیز كه غیبت غذای سگهای جهنم است.»2. امام حسین علیه السلام در نامه ای به معاویه به اقدامات غیر شرعی و غیر قانونی وی اعتراض كرد و او را در خصوص عواقب تأسف بار اعمال زشتش مورد سرزنش قرار داد و فرمود: «ای معاویه! قصاص خدا را به یاد داشته باش و به حساب رسی الهی در روز قیامت یقین كن و بدان كه خداوند متعال كتابی دارد كه از ثبت هیچ عمل ریز و درشت فروگذاری نمی كند. (5)
3. پیشوای سوم شیعیان در یكی از مهم ترین سخنرانیهای خود، امر به معروف و نهی از منكر را متوجه عالمان صاحب نفوذ جامعه می كند و كسانی را كه باید در این مسیر – پیشقدم باشند، مورد خطاب سرزنش آمیز خود قرار می دهد. آن حضرت از بی توجهی دانشمندان و عالمان به مسائل جاری و توجه نكردن آنان به نابود شدن ارزشهای اسلامی و تضییع حقوق محرومان به شدت ناراحتی خود را ابراز می دارد و می فرماید:
«شما ای عالمان، بزرگان و مسئولین صاحب نفوذ جامعه! حق ضعیفان و بینوایان را پایمال نمودید و آنچه را كه حق خود می پنداشتید، طلب كردید و در به دست آوردنش اصرار ورزیدید و آن را گرفتید؛ امّا در راه خدا نه مالی بخشیدید و نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه با اقوام و بستگانتان [كه مقدّسات و ارزشهای اسلامی را به سخره گرفته بودند] به مخالفت برخاستید.
آیا با این پرونده سیاه و اعمال زشت، بهشت و همنشینی با پیامبران را آرزو می كنید و با این حال می خواهید از عذاب خدا در امان بمانید!
شما می بینید كه پیمانهای الهی شكسته می شود، ولی هیچ نگران و خشمگین نمی شوید؛ در حالی كه برای شكسته شدن پیمانهای پدرانتان [و همفكرانتان] ناله سر می دهید و آشفته خاطر می شوید.» (6)
4. بدون تردید امام حسین علیه السلام تمام هستی خود را در راه امر به معروف و نهی از منكر تقدیم كرد و همچنان كه قبلا در پیام آن حضرت اشاره شد، ایشان بالاترین سعادت را شهادت در این راه اعلام فرمود. امام صادق علیه السلام در زیارت اربعین حضرت سید الشهداءعلیه السلام می فرماید:
«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلَالَةِ؛ (7) [خداوندا!] امام حسین علیه السلام خون خود را در راه تو نثار كرد تا بندگان تو را از جهل و نادانی و حیرت گمراهی رها سازد.»
آری، امام حسین علیه السلام با تمام وجود تلاش می كرد تا معروف را به مردم بشناساند و به سوی آن متمایل سازد و منكر را نیز به آنان معرفی نماید و از گسترش آن باز دارد و در این راه حاضر شد كه به شهادت برسد و خون خود و یارانش را تقدیم كند تا ناآگاهان، آگاه شوند و غفلت زدگان بیدار گردند.
خون او تفسیر این اسرار كرد
ملت خوابیده را بیدار كرد (8)
ب. امام رضاعلیه السلام
امام رضاعلیه السلام در مجلس مأمون با عده ای از حاضرین گفتگو می كرد. برادرش زید نیز در گوشه ای از مجلس عده ای را دور خود جمع كرده بود و برای آنان در فضیلت سادات و اولاد پیغمبرصلی الله علیه وآله صحبت می كرد و افتخار می نمود و مرتب می گفت: «ما خانواده چنین هستیم! ما خانواده چنان هستیم!» هنگامی كه امام رضاعلیه السلام متوجه وی شد و گفته های او را شنید، با صدای بلند او را صدا كرد و همه اهل مجلس را متوجه خود نمود و سپس به زید فرمود:
«أَ غَرَّكَ قَوْلُ نَاقِلِی الْكُوفَةِ إِنَّ فَاطِمَةَعلیها السلام أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَی النَّارِ فَوَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ إِلَّا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ وُلْدِ بَطْنِهَا خَاصَّةً وَ أَمَّا أَنْ یكُونَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍعلیهما السلام یطِیعُ اللَّهَ وَ یصُومُ نَهَارَهُ وَ یقُومُ لَیلَهُ وَ تَعْصِیهِ أَنْتَ ثُمَّ تَجِیئَانِ یوْمَ الْقِیامَةِ سَوَاءً لَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ إِنَّ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ علیهما السلام كَانَ یقُولُ لِمُحْسِنِنَا كِفْلَانِ مِنَ الْأَجْرِ وَ لِمُسِیئِنَا ضِعْفَانِ مِنَ الْعَذَابِ؛ (9) سخن ناقلان كوفه را باور كرده ای كه می گویند: فاطمه علیها السلام خود را حفظ كرد، پس خداوند ذریه او را از آتش جهنم مصونیت بخشیده است. به خدا سوگند! آنكه شنیده ای، مقصود حسن و حسین علیهما السلام و فرزندان بی واسطه ایشان است و امّا اگر گفته تو درست باشد [كه همه اولاد فاطمه علیها السلام مصونیت دارند] ، آن وقت تو از پدرت موسی بن جعفرعلیهما السلام در نزد خداوند عزیزتر و گرامی تر خواهی بود؛ چرا كه او خدا را اطاعت می كرد، روزها روزه می گرفت، شبها به عبادت می پرداخت و تو هم از فرمان خدا سر پیچی می كنی؛ با این حال، هر دوی شما اهل سعادت و بهشت خواهید شد! [او با عمل به مقام سعادت رسید و تو بی عمل به آنجا خواهی رسید!] و حال آنكه علی بن الحسین علیهما السلام می گفت: نیكوكار ما اهل بیت دو برابر اجر دارد و بدكار ما دو برابر عذاب خواهد داشت.»
همچنین روزی غلامان آن حضرت میوه ای را نیم خورده بیرون انداخته بودند. امام رضاعلیه السلام ن اراحت شد و در مقام نهی از منكر به آنان فرمود: «إِنْ كُنْتُمُ اسْتَغْنَیتُمْ فَإِنَّ أُنَاساً لَمْ یسْتَغْنُوا أَطْعِمُوهُ مَنْ یحْتَاجُ إِلَیهِ؛ (10) اگر شما [سیر شده اید و] به آن نیازی ندارید، عده ای از مردم به این محتاج اند؛ آن را به كسانی كه نیاز دارند بدهید!»
ج. امام جوادعلیه السلام
علی بن ابراهیم از پدرش نقل كرده است كه بعد از شهادت امام هشتم علیه السلام ما به زیارت خانه خدا مشرف شدیم و آن گاه به محضر امام جوادعلیه السلام رفتیم. بسیاری از شیعیان نیز در آنجا گرد آمده بودند تا امام جوادعلیه السلام را زیارت كنند. عبد اللّه بن موسی، عموی حضرت جوادعلیه السلام كه پیرمرد بزرگواری بود و در پیشانی اش آثار عبادت دیده می شد، به آنجا آمد و به امام علیه السلام احترام فراوانی كرد و وسط پیشانی حضرت را بوسید.
امام نهم علیه السلام بر جایگاه خویش قرار گرفت. همه مردم به علت خردسال بودن حضرت با تعجب به همدیگر نگاه می كردند كه آیا این نوجوان می تواند از عهده مشكلات دینی و اجتماعی مردم در جایگاه رهبری و امامت آنان برآید؟ مردی از میان جمع بلند شد و از عبد اللّه بن موسی، عموی امام جوادعلیه السلام پرسید: حكم مردی كه با چهارپایی آمیزش نموده است، چیست؟ او پاسخ داد: بعد از قطع دست راستش به او حد می زنند.
امام جوادعلیه السلام با شنیدن این پاسخ، ناراحت شد و به عبد اللّه بن موسی فرمود: عموجان! از خدا بترس! از خدا بترس! خیلی كار سخت و بزرگی است كه در روز قیامت در برابر خداوند متعال قرار بگیری و پروردگار متعال بفرماید: چرا بدون اطلاع و آگاهی به مردم فتوا دادی؟
عمویش گفت: سرورم! آیا پدرت – كه درود خدا بر او باد – این گونه پاسخ نداده است؟
امام جوادعلیه السلام فرمود: از پدرم پرسیدند: مردی قبر زنی را نبش كرده و با او در آمیخته است، حكم این مرد فاجر چیست؟ پدرم در پاسخ فرمود: به خاطر نبش قبر دست راست او را قطع می كنند و حد زنا بر او جاری می گردد؛ چرا كه حرمت مرده مسلمان همانند زنده اوست.
عبد اللّه بن موسی گفت: راست گفتی سرورم! من استغفار می كنم. (11)
حضرت امام محمد تقی علیه السلام همواره در عصر خویش با تمام وجود از حریم مقدسات اسلامی و معارف ناب اهل بیت علیهم السلام و ارزشهای الهی دفاع می كرد؛ در این زمینه، محمد بن ریان روایتی شنیدنی گزارش می كند. او می گوید:
مأمون برای شكستن عظمت و جایگاه با شكوه امام جوادعلیه السلام به هر حیله ای متوسل شد؛ اما نتیجه نگرفت تا اینكه تصمیم گرفت دخترش ام فضل را به همسری آن حضرت در آورد. در مراسم ازدواج تعدادی از كنیزان ماهرو و زیبا چهره را دستور داد تا به بهترین صورت آرایش كنند و به مجلس آورند. آنان وقتی كه امام جوادعلیه السلام وارد جلسه می شد، دستور داشتند كه در دستان خود جامهای زرین بگیرند و به استقبال امام بشتابند و خود را برای آن حضرت عرضه كرده، جلوه نمایی كنند؛ اما آن حضرت با كمال طمأنینه و وقار آمد و ذره ای به آن دختران زیبا اندام توجهی نكرد. در آن مجلس عروسی فردی نوازنده به نام «مخارق» دعوت شده بود. او صدایی جذاب و ریشی بلند داشت و در هنگام آواز خواندن از لوازم موسیقی و ابزار نوازندگی بهره می گرفت.
مخارق كه طبق دعوت قبلی مأمون به آنجا آمده بود، مأموریت داشت تا هر طوری شده حضرت جوادعلیه السلام را به مجلس لهو و لعب آلوده كرده، با فضای آن جمع غافل و آلوده هماهنگ كند.
وی به مأمون قول داده بود كه هر طوری شده با استفاده از شیوه هنری خود، دل امام جوادعلیه السلام را بر باید و به امور دنیوی و لذتهای ظاهری مشغول كند. او در مقابل حضرت امام محمد تقی علیه السلام نشست و با بهره گیری از هنر موسیقی در جهت تسلط بر وجود امام تلاش می كرد، آواز می خواند، نمایش می داد، موسیقی می نواخت و فریاد بر می آورد.
مخارق مدتی تلاش كرد، اما هرگز نتوانست در وجود مقدس امام نفوذ كند و روح و روان آن حضرت را تسخیر نماید. حضرت جوادعلیه السلام هرگز به او توجه نكرد. سرش را پایین انداخته بود و به راست و چپ نمی نگریست.
تا اینكه سرش را بلند كرد و بر آن هنر پیشه دنیاپرست نهیب زد «اتَّقِ اللَّهَ یا ذَا الْعُثْنُونِ؛ (12) ای ریش بلند! از خدا بترس!» در همان لحظه آلات موسیقی از دستش افتاد و تا زمان مرگ نتوانست از دستانش بهره گیرد.
وقتی مأمون حالش را جویا شد، مخارق گفت: وقتی امام جوادعلیه السلام بر من نهیب زد، بر وجودم ترس و لرزی افتاد كه هرگز آن خوف و هراس از من جدا نمی شود و تمام بدنم را فرا گرفته است. (13)
سیره صالحان
الف. ابوذر غفاری
عثمان بن عفان می خواست ابوذر غفاری، شاگرد مكتب اهل بیت علیهم السلام را به علت امر به معروف و نهی از منكر و خروش بر علیه ناعدالتیهای موجود جامعه، از مدینه به ربذه تبعید كند. بدین جهت، ابوذر را در حالی كه از ناتوانی بر عصایی تكیه كرده بود، به دربار عثمان آوردند. ابوذر هنگام ورود، مشاهده كرد كه در مقابل خلیفه، صد هزار درهم موجود است و یاران و بستگان و اطرافیانش گرد او ایستاده اند و با چشم طمع به آن پولها می نگرند و انتظار دارند كه عثمان آنها را در میان آنان تقسیم كند.
ابوذر به عثمان گفت: این پولها از كجا آمده است؟ عثمان پاسخ داد: عوامل حكومت اینها را از برخی نواحی آورده اند. صد هزار درهم است. منتظرم كه همین مقدار هم برسد، بعد در مورد آن تصمیم بگیرم. ابوذر گفت: ای عثمان! آیا صد هزار درهم بیشتر است یا چهار دینار؟
عثمان گفت: خوب، معلوم است صدهزار درهم!
ابوذر گفت: ای عثمان! آیا به یاد می آوری هنگامی كه من و تو، شبی به حضور حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله رسیدیم و آن حضرت را محزون و اندوهناك دیدیم؟… آن شب گذشت و ما صبح دوباره به حضور مبارك حضرت رسول صلی الله علیه وآله رسیدیم و پیامبرصلی الله علیه وآله را با لبی خندان و چهره ای شادمان یافتیم. من عرض كردم: پدر و مادرم به فدای تو! شب گذشته به حضورت آمدیم، غمگین و ناراحت بودی؛ اما امروز تو را خندان و خوشحال می بینیم، علت چیست؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بلی، درست است. شب گذشته از بیت المال مسلمین چهار دینار نزدم بود و آن را تقسیم نكرده بودم و بیم آن داشتم كه مرگم فرا رسد و حقوق مردم در گردنم باشد؛ اما صبح امروز آن پولها را بین اهلش تقسیم كردم و راحت شدم. (14)
ب. آیة اللّه شهیدی تبریزی
آیة اللّه میرزا فتاح شهیدی به عنوان یك فقیه وارسته و به حق پیوسته، هیچ گاه با ستمگران سرسازش نداشت و در فرصتهای مختلف نارضایتی و مخالفت خود را ابراز می داشت و به این آیه شریفه عمل می كرد كه: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ»؛ (15) «و بر ظالمان تكیه نكند كه موجب می شود آتش شما را فرا گیرد.» در اینجا چند نمونه از مخالفتها و ناسازگاریهای وی را با ستمگران و رژیم طاغوت می خوانیم كه هر یك از آنها نمونه های بارزی از عمل به اصل امر به معروف و نهی از منكر است و همواره در متن زندگی عالمان را ستین قرار دارد:
در سال 1331 ش قرار بود كه انتخابات طاغوتی دوره هفدهم مجلس شورای ملی انجام گیرد. جمعی تلاش كردند تا با شركت در آن، به رژیم شاه و عوامل آن مشروعیت بخشند. مرحوم آیة الله شهیدی به مخالفت برخاست و با بیانات روشنگرانه و مثالهای متنوع، مردم را از شركت در آن بر حذر داشت.
یكی از شاگردان وی می نویسد:
«روز جمعه بود، من و رفیقم میرزا صادق و حاج میرزا علی داماد در گوشه اتاق نشسته بودیم و آقای شهیدی بالای اتاق مشغول مطالعه بود كه سیدی معمم وارد شد و گفت: آقا! استاندار (دكتر منوچهر اقبال) در بیرون در، اجازه شرفیابی می خواهند. فرمود: من با استاندار كاری ندارم. سید از بس اصرار كرد، آقای شهیدی ساكت شد. استاندار آمد. آقای شهیدی در مورد اعمال خلاف شرع و خلاف قانون به سرزنش و توبیخ استاندار پرداخت و او را مقداری نصیحت كرد. پس از ختم سخنان آقای شهیدی، استاندار بدون اینكه چیزی بگوید، برخاست و رفت.»
علّامه جعفری رحمه الله در خاطرات خود می گوید:
«روزی شاه برای مرحوم آقا میرزا فتاح شهیدی 30 هزار تومان (به عنوان هدیه) می فرستد. مرحوم شهیدی قبول نمی كند. افراد دربار می گویند: این پولی كه ما آوردیم، می دانیم كه مورد نیاز شما نیست؛ آن را بگیرید و به طلبه ها بدهید! میرزا گفته بود: اگر طلبه ها از این پولها مصرف كنند، دیگر طلبه نمی شوند.»
استاد جعفری رحمه الله در خاطره دیگری می گوید:
«محمد رضا شاه به تبریز رفته بود. عده ای از بزرگان حتی بعضی از روحانیون مشهور تبریز به دیدن ایشان رفته بودند. چند تن از اطرافیان دربار، به خدمت آیة اللّه شهیدی رسیده، از ایشان خواهش می كنند كه او نیز به دیدن شاه برود. وی برای اینكه آنها را متقاعد كند، می گوید: آقا جان! من یك دهاتی هستم؛ مرا چه به شاه! آنها هر چه اصرار می كنند، وی این جمله را تكرار می كند [و با امتناع خویش عملاً عدم مشروعیت شاه را اعلام می كند] .» (16)
ج. آیة الله حاج آقا حسین قمی
پس از انتشار كتابهای كسروی – كه در برگیرنده افكار انحرافی و ضد دینی بود – عكس العمل های متفاوتی از سوی مرزبانان مكتب تشیع و مردم معتقد به مقدّسات دینی صورت پذیرفت و با آمدن كتابهای كسروی در حوزه علمیه نجف اشرف و كربلا، سید مجتبی نوّاب صفوی نزد مراجع و اساتید عالی مقامی همچون آیة اللَّه العظمی حاج آقا حسین قمی و علامه امینی رفته، كتابهای ضد دینی كسروی را با اظهار ناراحتی و تأسف، به آنان نشان داد و منتظر تصمیم و اقدام آن حافظان حریم دین گردید. حاج آقا حسین قمی پس از مطالعه كتابها، احمد كسروی را مرتد دانسته، حكم ارتداد وی را صادر كرد.
نواب صفوی به حكم وظیفه دینی خویش، با تصمیمی قاطع درس و مدرسه را رها ساخته، به سرعت به وطن باز گشت تا آن نابخرد را به سزایش برساند. او در روز 24 اردیبهشت 1324 به قصد كشتن كسروی به همراه اسلحه كمری عازم خانه كسروی گردید. پس از برخورد با وی، او را نشانه گرفت؛ اما این حركت شجاعانه، ناكام ماند و كسروی جان سالم به در برد.
پس از وقوع این حادثه، نوّاب دستگیر شد؛ امّا با فشار طبقات مردم – به خصوص روحانیون – آن مجاهد خستگی ناپذیر آزاد شد و پس از آزادی، زمینه قتل كسروی را طرح ریزی كرد. در نهایت، روز 20 اسفند 1324 سید حسین امامی به همراه برادر خود سید علی محمد، بنا به توصیه نوّاب، پیشتاز شدند و كسروی را به سزای اعمال ننگینش رساندند. (17)
د. آیة اللّه حاج شیخ محمد تقی بافقی (18)
آیة اللّه حاج شیخ محمد تقی بافقی، یكی از دانشمندان بزرگ و جلیل القدر و متخلّق و صاحب مقامات بود. او فردی دل سوز و خیرخواه جامعه بود و نسبت به اجرای احكام الهی، پافشاری می كرد و در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منكر، شهامتی بی نظیر داشت.
آیة اللّه بافقی در انجام امر به معروف و نهی از منكر كوشا بود و در هر محفلی سخن از شهامت ایشان، در فریضه نهی از منكر شنیده می شد. گروهی به عوامل رژیم طاغوت گزارش دادند كه وی، مانع آزادی مردم است و مردم را از بعضی كارها نهی می كند. دولت ظلم هم جهت پیشگیری از انجام این كار، اطلاعیه ای صادر كرد. بر اساس این اطلاعیه، خاطیان كه عبارت بودند از آمرین به معروف و ناهیان از منكر، تحت پیگرد قانونی قرار می گرفتند.
برخی از متدینین با آگاهی از این اطلاعیه، از این عمل دست برداشتند؛ امّا وقتی خبر به آیة اللّه بافقی رسید، غیورانه دست به اقدام زد و در نخستین قدم، به عموم اقشار و اصناف پیغام داد و تأكید كرد كه باید همگی سه ساعت مانده به غروب آفتاب، در صحن بزرگ حاضر شوند. این خبر به سرعت در شهر پیچید. مغازه ها را بستند و مأمورین در راهها به حفظ نظم، مبادرت كردند. گویی شهر در اعتصاب عجیبی فرو رفت.
در این میان، آیة اللّه بافقی با شجاعت و قوّت قلب به همراه عدّه ای كه اطراف او را گرفته بودند، وارد صحن بزرگ حضرت معصومه علیها السلام شد. هنگامی كه او داخل صحن شد، جمعیت زیادی گرد آمده بودند. وی بلافاصله بر فراز منبر رفت و آیه شریفه: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (19) را برای انبوه حاضران، قرائت كرد و سخنانی به این مضمون اظهار داشت: «امر به معروف و نهی از منكری كه ناشی از حسّ مسئولیت باشد، هر فرد مسلمانی، به ویژه بر علما و طلاب علوم دینی كه مجریان قانون الهی و این اصل محكم شریعت می باشند، واجب و لازم است و هیچ كسی را حق ردّ و منع آن نیست. دولت جابر هم نمی تواند از چنین قانونی جلوگیری نماید و خودش هم لیاقت اجرای آن را ندارد؛ زیرا علم و آگاهی به موارد امر و نهی و همچنین نسبت به كیفیت آن لازم است و دولت و مأمورین، جاهل به آن هستند.»
سپس فریاد زد: «آیا در میان شما یك آدم حسابی وجود ندارد كه جواب این فراعنه را بگوید؟»
این سخنان كوبنده، دولت جابر را چنان به وحشت افكند كه بلافاصله اطلاعیه ها را جمع آوری كرد و وظیفه ارشاد و امر به معروف و نهی از منكر را به علما باز گرداند. (20)
پی نوشت :
1) مصباح المتهجد، شیخ طوسی، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، 1411 ق، ص 720.
2) نهج البلاغة، حكمت 374.
3) حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج 2، ص 259.
4) تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، قم، نشر اسلامی، 1404 ق، ص 245.
5) معجم رجال الحدیث، آیة الله سید ابو القاسم خویی، قم، 1410 ق، ج 19، ص 214.
6) بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، ج 97، ص 80.
7) التهذیب، محمد بن حسن طوسی، تهران، دار الكتب الاسلامیة، 1365 ش، ج 1، ص 113.
8) اقبال لاهوری.
9) بحار الانوار، ج 49، ص 218.
10) الكافی، ج 6، ص 298.
11) بحار الانوار، ج 47، ص 349.
12) واژه عثنون به موهای دراز زیر گردن حیوانات گفته می شود.
13) الوافی، ملا محسن فیض كاشانی، اصفهان، نشر امام امیر مؤمنان علی علیه السلام، 1365 ش، ج 3، ص 828.
14) تفسیر صافی، ملا محسن فیض كاشانی، بیروت، مؤسسة اعلمی، ج 1، صص 154 – 155.
15) هود / 113.
16) گلشن ابرار، مقاله نگارنده، قم، نشر نور السجادعلیه السلام، 1384 ش، ج 4، ص 405.
17) خاطرات ماندگار از خوبان روزگار، قم، نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، 1385 ش، ص 61.
18) آیة اللّه حاج شیخ محمد تقی بافقی، یكی از عالمان با اخلاص و فداكار، در سال 1292 ه. ق دیده به جهان گشود. وی به سرعت، مراتب دانش و تقوا را طی كرد و در شهرهای قم و تهران منشأ آثار و خدمات ارزنده ای بود. شاگردان زیادی به ویژه در زمینه اخلاق علمی و عملی پرورش داد و در سال 1365 ه. ق در سن هفتاد و سه سالگی، دیده از جهان فرو بست و در حرم حضرت معصومه علیها السلام مدفون گردید.
19) آل عمران / 104: «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیكی و امر به معروف و نهی از منكر كنند.»
20) خاطرات ماندگار، ص 70.
منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 92 . عبدالکریم پاک نیا
لینک کوتاه
برچسب ها
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0