در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
کرده قیامت به پا، شور قیام حسین
کی رود از یاد ما، نام و مرام حسین
قافله عاشقان، راهی کرب و بلاست
مشعل راه خدا، خون شهیدان ماست
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
بسته شریعه اگر، ابن زیاد زمان
گشته گلستان ما، آتش نمرودیان
کشتن آلاله ها، شیوه اهریمن است
این وطن اما پر از احمدی روشن است
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
زآتش و خون آمده جان منامه به لب
شعله صهیون زده، در دل شام و حلب
مرگ بر اهریمنان، تا به ابد ذکر ماست
سوره توحید ما، درپی تبّت یداست
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
شاعر: محمدمهدی سیار؛ میلاد عرفانپور
- تاریخ انتشار : یکشنبه 3 نوامبر 2013 - 21:18
- کد خبر : 5132
- مشاهده : - چاپ خبر
اشعار خوانده شده توسط مداحان در ایام محرم + متن کامل
اشعار خوانده شده توسط مداحان در ایام محرم + متن کامل سهم ما سوختهجانان غم و دشواری شد / سلحشور سهم ما سوختهجانان غم و دشواری شد اشك ما در پی موعود، بسی جاری شد امتحان لحظهای از منتظران نیست جدا باید آمادهی هر سختی و دشواری شد جان ما باد به قربان شهیدانی كه
اشعار خوانده شده توسط مداحان در ایام محرم + متن کامل
سهم ما سوختهجانان غم و دشواری شد / سلحشور
سهم ما سوختهجانان غم و دشواری شد
اشك ما در پی موعود، بسی جاری شد
امتحان لحظهای از منتظران نیست جدا
باید آمادهی هر سختی و دشواری شد
جان ما باد به قربان شهیدانی كه
با فداكاریشان دین خدا یاری شد
خاصه آنوقت كه حتی به روی نیزهی خصم
لب او باز به آیات خدا قاری شد
مصر و بحرین و یمن درس گرفتند از وی
خون پاكش سبب این همه بیداری شد
بارها خون جوانان بنیهاشم گفت:
ای جوانان عرب وقت علمداری شد
هر كه رو كرد بر این راه بسی عزت دید
هر كه سر تافته بود عاقبتش خواری شد
همه گفتند كه از صبح، اثر خواهد رفت
هر بهراهآمده از راه به در خواهد رفت
همه گفتند بمان، مرتبهپیمایی كن
و در این مكه اقامت كن و آقایی كن
دست كم سمت حوالی وطن هجرت كن
ای عقیق! از همه بگذر به یمن هجرت كن
همه گفتند بمان، گفت گه ماندن نیست
گاهِ این واقعه را پس زدن و راندن نیست
همه گفتند بمان، او سخنی دیگر داشت
آن سفركرده هوای وطنی دیگر داشت
«هر كه دارد هوس كربوبلا بسمالله
هر كه دارد به سرش شور و نوا بسمالله»
گفت ای پاكدلان ختمِ به خیر است این راه
راه بیداری صد حرّ و زهیر است این راه
گفت در معركه مؤمن ز منافق پیداست
روز پیكار، عیار دل عاشق پیداست
آه آه این همه بر دامن شب چنگ زدن
به خوشایند كسی طبل خوشآهنگ زدن
نیست جز راه خدا راه سعادت هرگز
نرود از سر ما شوق شهادت هرگز
***
از غمت ذرهذره آب شدم
گل نبودم ولی گلاب شدم
پادشاه زمین شدم وقتی
به غلامیت انتخاب شدم
هر زمانی كه آب نوشیدم
یادت افتادم و كباب شدم
هر كجا شیرخوارهای دیدم
بیقرار غم رباب شدم
***
كاش بعد از شما نمیماندم
بعد تو كشته میشدم ای كاش
كاش میمردم و نمیدیدم
طعنههای اراذل و اوباش
با خودت گفتهای اگر بروی
چه كسی میرسد به فریادم؟
محرمی هست دست من گیرد
اگر از روی ناقه افتادم؟
بعد عباس، تازه فهمیدم
نیزهداران چقدر نامردند
ابتدائاً به سمت خیمهی ما
ده نفر گرگ حمله آوردند
از خیمه اسماعیل من به عزم میدان آمده/ میثم مطیعی
شاعر: میلاد عرفان پور
بزرگم كرده نام تو، شگفتا نام زیبایت
گرفته در دل و جانم، بنازم داغ گیرایت
اگر هر دم بمیرم در میان روضه های تو
دمادم زنده خواهم شد به امداد مسیحایت
چه رازی هست در دیدار تو ای یوسف زهرا
كه بینا میكند یعقوب را ذوق تماشایت
بخوان قرآنِ بیشیرازه! آیات عجیبت را
هنوز از نیزه میآید به گوش آوای زیبایت
چه اكسیری به عرش تشنه پاشیدی، چه خونی را
كه تا صبح قیامت حل نخواهد شد معمایت
چه از سمّ ستوران رفته بر آن جان روحانی؟
چه حالی رفته بر زینب فدای قد و بالایت
شاعر: مهدی سیار
دلتنگی همیشهی بابا علی علی
سردارِ لشگر من تنها علی علی
قدری بمان، به دلنگرانهای این حرم
مهلت بده برای تماشا علی علی
باید «وَ إن یكاد» بخوانم كه دور باد
چشمان بد از این قد و بالا علی علی
یك سوی خیره چشم همه: این پیمبر است
یك سوی بازمانده دهانها: علی علی!
اینگونه پا مكش به زمین، میكُشی مرا
بنگر نفس نفس زدنم را علی علی
از هم گسست رشته تسبیحم آه آه
از هم گست، ارباً اربا، علی علی
جز آب چشم و آتش دل بعد از این مباد
بعد از تو خاك بر سر دنیا علی علی…
زمینه: شاعر مهدی سیار و میلاد عرفان پور
اذان سرخ تو در گوش جان است غبار تربتت هفتآسمان است
تویی دلگرمی جانهای خسته غم تو آبروی عاشقان است
رهایم گر كنی تنهاترینم یاحسین مبادا كربلایت را نبینم یاحسین
(جانم حسین)
فدای او بود جان و تن ما عزادارش دل سینه زن ما
سری داریم اگر نذر حسین است كه باشد حقّ او بر گردن ما
به سوی خیمه تو رهسپارم یا حسین می آیم تا به خاكت سر گذارم یا حسین
(جانم حسین)
بگو اینك سپاه اشقیا را نبرده دل ز خاطر كربلا را
كنون هنگامهی صلح حسن نیست كه در سر شور عاشوراست ما را
ببندد خصم اگر بر ما شریعه یاحسین نمیآید هراس بر جان شیعه یاحسین
(جانم حسین)
واحد: شاعر مهدی سیار
آخر حج من رسید و عید قربان آمده
از خیمه اسماعیل من به عزم میدان آمده
باز برپا شده یك غزوهی دیگر
راهی میدان شبه پیمبر
رجز بخوان بگو أنا ابن حسینبنعلی
أطعَنُكُم أضرِبُكُم ضربَ غلامٍ علوی
(ای لالهی پرپر علیاكبر شبه پیمبر)
شرمندهی روی توام سوار تشنهكام من
قطرهی آبی هم دگر نمانده در خیام من
آه لب تو خشك و من دیدهام تر
من تشنهكامِ بوسهی آخر
خدا كند گم نكند اسب تو راه خود را
كه پیش چشم من تنت نگردد إرباً إربا
(ای لالهی پرپر علیاكبر شبه پیمبر)
دل عالم خون شده باز از ستم یزیدیان
دوباره چشم غزه و منامه گشته خونفشان
شد دنیا پر از ظلم دلها پر از آه
گوشهی چشمی بقیةالله
رسیده تا به آسمان دوباره آه و یا رب
ببین كه زیر آتش است مزار عمه زینب
(یا بقیةالله آجركالله آجركالله)
واحد: شاعر میلاد عرفان پور
در دل مانده رویایت ، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای نام و نشان من، جان من جهان من
می گیرم سراغت، می گریم ز داغت
خونت جوهر هستی، شورت در سر هستی
آه ای راز عطشان، جانم را بسوزان
در دل مانده رویایت ، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
مصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو
بی تو بیپناهیم محتاج نگاهیم
ای عشق نخستینم، معیار دل و دینم
جانم را رها كن، نذر كربلا كن
در دل مانده رویایت ، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
ای خاكت بهشت من، زیبا سرنوشت من
ای حصن حصینم ، باقی از تو دینم
ای سرّ خدا با تو ، عطر مرتضی تو
جان عالمی تو، اسم اعظمی تو
در دل مانده رویایت ، بر لب نام زیبایت
اربابم حسین جان، می میرم برایت
دم پایانی: شاعر مهدی سیار
دل هوای نینوا دارد
آرزوی كربلا دارد
هر نفس با شور عاشورا
نغمهی «یالیتنا» دارد
میكِشد ما را یك نگاه تو
میكُشد ما را قتلگاه تو
ما بسیجیهای روحالله
با شهیدان عهد خون بستیم
روز اول یاعلی گفتیم
تا به آخر با علی هستیم
عشق این دلها جز ولایت نیست
راه و رسم ما جز شهادت نیست
وارثان جاء نصرالله
قاریان كوثر و بدریم
جاننثاران رسولالله
فاتحان خیبر و بدریم
یا رسولالله نقش پرچمهاست
وعدهگاه ما مسجدالاقصاست
بعد از این چشمانتظاریها
نور چشم عالمین آید
از كنار كعبه آوایِ
یالثاراتالحسین آید
بیقراریم از ظهر عاشورا
العجل مولا العجل مولا
(یا اباصالح یا اباصالح)
كشته من را مشك خالی، نی عمود آهنینم/ محمود كریمی
ای قمر ثاقب زهرا سلام
ای پسر غایب زهرا سلام
شمس هدایت به فدایت شوم
ذره شوم گرد هوایت شوم
گر بنوازی مسلمان شوم
با نظر لطف تو سلمان شوم
هاجر دل از لب زمزم گذشت
جمعهی دوم ز محرّم گذشت
از همهی چشمبهراهی من
مانده فقط سیر تباهی من
منتظرم چهره هویدا كنی
درد من خسته مداوا كنی
من ز تو درمان خودم خواستم
خانهام از غیر نپیراستم
منتظر واقعیات نیستم
عمر خودم را به «منم» زیستم
وای كه غافل شدم از احتضار
افضل اعمال بود انتظار
مُحرم ایام محرّم شدم
شور حسین آمد و آدم شدم
آرزویم هست هدایت شوم
بوذر و عمّار ولایت شوم
در ره او تیغ بگیرم به دست
تیغ همان تیغ كه او گفته است
تیغ وفا، تیغ جنم، تیغ ذكر
تیغ قلم، تیغ دعا، تیغ فكر
جان حسین از در خویشم مران
من به عزای تو شدم روضهخوان
از در احسان تو یابنالحسن
آمدهام با دم «ای بیكفن»
من فدایی سر موی امیرالمؤمنینم
غیر زهرا را ندیدم در وجود آتشینم
خاك پایم سرمهی چشم تمام عارفان و
لیك خود خاك كف پای امیرالمؤمنینم
دست بر دامان من دارد هر آن كو مانده در ره
من دخیل چادر بانوی روز واپسینم
هر گرفتاری برایم روضه میگیرد ولی من
روضهخوان خانهی مولای افلاك برینم
خدمت درگاه من گر آرزوی اهل دل شد
خود كنیز نوگلان پاك ختمالمرسلینم
در مصائب نی فقط سنگ صبور اهل دردم
در شداید محرم راز امام المتّقینم
«مَن أراد الله…» باید راه آلالله پوید
در مسیر عشق اهل البیت نهجالسالكینم
در دو عالم مرتضی باشد امامالصالحین و
در دو عالم مادر شمس عمادالصالحینم
با همان دستی كه در حشر است اسباب شفاعت
من سهیم بخشش جرم تمام مجرمینم
اختر اقبال خود را جستوجو میكردم اكنون
كهكشان بخت و اقبال خودم را خوشهچینم
كس نرفته ناامید از خانهی بابالحوائج
منتهای آرزوی دستهای سائلینم
خواب دیدم ماه و اختر ریخت بر دامانم آخر
گشت تعبیر همان رؤیا كه امروز اینچنینم
من رعیت بودم و سلطان عالم با عنایت
انتخابم كرد و زانپس ساكن كاخ گِلینم
از همان دم كآمدم در خانهی زهرا به خدمت
رشك اهل آسمانم، غبطهی اهل زمینم
گریه كردم پابهپای زینب اما پاك كردم
اشك او با معجر خود، اشك خود با آستینم
من كجا و مادری كردن برای آل عصمت
عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرمگینم
دادی از آن مزد عشقم را به پای شیر یزدان
كودكی را كه برای نوكری شد جانشینم
چهرهاش چون ماه كامل، چشمهایش عین ساحل
كودكی حیدرشمایل، گفت مولا آفرینم
یاوهگویان بعد از آن گفتند بر اولاد زهرا
نیست آن مهر و وفاداری و عشق اولینم
هست در یاد من از این شهر، بیمهری به مولا
نیست از اهل مدینه انتظاری بیش از اینم
قد كشید عباس با شیر من و نان ولایت
نان خوشبویی كه خورد از دست شاهنشاه دینم
در حضور پاك اربابان خود آموخت این كه
من دوزانو باادب پایین سفره مینشینم
خردهنانِ مانده از آن سفره را دادم به عالم
عالمی حاجت گرفت از سفرهی امّالبنینم
دور آلالله گرداندم گل رعنای خود را
تا بگویم كه فدایی هم منم هم مهجبینم
بود لالایی طفل كوچكم نام حسین و
یاعلی بود آیهی فاللهُ خیرُ الحافظینم
با اباالفضلم دل آل علی را شاد كردم
من كه خیرالشاكرین از لطف خیرالوارثینم
هر زمان دلگیر بود از غم حسینم گفت مادر
اول صبح آمدم عباس را اول ببینم
سایهسارانم یكایك از سرم رفتند و تنها
زینب و كلثوم من ماند و حسین نازنینم
تا علیِ اكبر و قاسم به من گفتند مادر
در دلم گفتم كه اكنون واقعاً امّالبنینم
كاروان جان من راهی دشت كربلا شد
گفتم عباسم تو هستی آبروی آخرینم
میروی با سید و مولای خود هرجا كه او رفت
وقت برگشتن تو را بی سید و مولا نبینم
وای از آن روزی كه در یثرب خبر دادند ما را
از به خاك افتادن فرزند مقطوعالیمینم
گفتم عباسم فدای زینبم شد شكر لله
من عزادار شه مظلوم مقطوعالوتینم
تا ابد در پیش فرزندان زهرا سربهزیرم
كشته من را مشك خالی، نی عمود آهنینم
آه از آن ساعتی، كه با تن چاكچاك
نهادی ای تشنهلب، صورت خود روی خاك
تنت به سوز و گداز، تو گرم راز و نیاز
سوی خیام حرم، دو چشم تو مانده باز
آه از آن ساعتی، كه با تن چاكچاك
نهادی ای تشنهلب، صورت خود روی خاك
آمده از خیمهگه، خواهر غمدیدهات
دید كه شمر از جفا، نشسته بر سینهات
گفت بده مهلتی، تا برسم بر سرش
برادرم تشنه است، مبُر سر از پیكرش
آه از آن ساعتی، كه با تن چاكچاك
نهادی ای تشنهلب، صورت خود روی خاك
اباالفضل باوفا، علمدار لشگرم
مه هاشمینسب، امیر دلاورم
معنی سعادتی، هادی هدایتی
بهترین شهادتی، كشتهی ولایتی
لایق سیادتی، یا اباالفضل
اباالفضل باوفا، علمدار لشگرم
مه هاشمینسب، امیر دلاورم
شاه باوفایی و شهید كربلایی و
شاهد بزم مایی و شمع خدانمایی و
شورش سینههایی، یا اباالفضل
ابالفضل باوفا، علمدار لشگرم
مه هاشمینسب، امیر دلاورم
چشم دلگشایی، چشمهی نینوایی
چاوش نوحههایی، چهرهی دلربایی
چارهی درد مایی، یا اباالفضل
اباالفضل باوفا، علمدار لشگرم
مه هاشمینسب، امیر دلاورم
آخرین امیدی، غبطهی هر شهیدی
شیردل رشیدی، به هر دری كلیدی
غیر خدا ندیدی، یا اباالفضل
اباالفضل باوفا، علمدار لشگرم
مه هاشمینسب، امیر دلاورم
من خود به چشم خویشتن، دیدم كه جانم میرود / سعید حدادیان
شاعر: غلامرضا سازگار
بسیجیان همه در راه حق قیام كنید
به جسم بیسر مولای خود سلام كنید
همه به جانب گودال قتلگاه روید
به آیههای بهخونشسته احترام كنید
به سینهی همه امروز سوز عاشوراست
الا كه روز بسیج است و روز عاشوراست
بسیج، ذكرش باشد به صبح و شام: حسین
به وقت صلح حسن، موقع قیام: حسین
بسیج یعنی شاگرد مكتب شهدا
بسیج یعنی دلدادهی امام حسین
بسیج در نفسش انتقام خون خداست
بسیج سینهزن خط سیدالشهداست
بسیجیان شهادتطلب! زبانم لال
عزیز فاطمه در موج خون زند پر و بال
شما سپاه حسینید، وای میبینم
كه شمر روی نهاده به جانب گودال
همه ز دیدهی خود خون دل بیفشانید
مگر كه از كف او تیغ بازبستانید
بسیجیان! همه رو سوی قتلگاه آرید
كه جسم جان جهان را ز خاك بردارید
حسین مصحف صد پارهی رسول خداست
مباد زیر سم اسبهاش بگذارید
مباد آن كه حرام خدا حلال شود
مباد خون خداوند پایمال شود
حسین هست، شما نیز یار او باشید
فدایی هدف و سربهدار او باشید
هنوز نالهی هلمِنمُعینِ اوست بلند
هماره گوشبهزنگ شعار او باشید
حسین بوده و هست و هماره خواهد بود
به خون پاك شهیدان او درود، درود
شاعر: عمان سامانی
خواهرش بر سینه و برسرزنان
رفت تا گیرد برادر را عنان
سیل اشكش بسته بر شه راه را
دود آهش كرده حیران شاه را
در قفای شاه رفتی هر زمان
بانگ مهلاً مهلنش بر آسمان
كای سوار سرگران كم كن شتاب
جان من لختی سبكتر زن ركاب
تا ببوسم آن رخ دلجوی را
تا ببویم آن شكنج موی را
شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشهی چشمی به آن سو كرد باز
دید مُشكین بویی از جنس زنان
بر فلك دستی و دستی بر عنان
زن مگو مردآفرین روزگار
زن مگو بنتالجلال، اُختُالوقار
زن مگو خاك درش نقش مبین
زن مگو دست خدا در آستین
پس ز جان بر خواهر استقبال كرد
تا رخش بوسد الف را دال كرد
همچو جان خود در آغوشش كشید
این سخن آهسته در گوشش كشید
كای عنانگیر من آیا زینبی؟
یا كه آه دردمندان در شبی؟
پیش پای عشق زنجیری مكن
راه عشق است این، عنانگیری مكن
حسین وای…
بیهمگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمیشود
حسین وای…
ای از همه لبتشنهتر، آهستهتر آهستهتر
ای كرده ترك جان و سر، آهستهتر آهستهتر
حسین وای…
ای ساربان آهسته ران، كارام جانم میرود
وان دل كه با خود داشتم، با دلستانم میرود
حسین وای…
او میرود دامنكشان، من زهر تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، كز دل نشانم میرود
شمع دلم بی سر شده
پروانه خاكستر شده
حسین وای…
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم كه جانم میرود
ای ساربان آهسته ران، آرام جان گم كردهام
آخر در این دریای خون، درّ گرانم كردهام
حسین وای…
ای ساربان آهسته ران، كآید صدای مادرم
گویا میان قتلگه، پرپر زند برادرم
شاعر: سعید حدادیان
ای مادر شهید، ماه عزا رسید
دلم تنگه برای روضههای تو
دلم تنگه برا سوز دعای تو
دلم تنگه برا سوز دعای تو
مادر حلالم كن…
انگار تو حسینیه
چادر به كمر بستی
نذری میپزی مادر
مشغول دعا هستی
تا روز ابد هستم
مدیون دعای تو
مثل پسرت امسال
خالی شده جای تو
مادر حلالم كن…
تابوت شهیدت رو
وقتی كه بغل كردی
یك كربوبلا برپا
با اهل محل كردی
تو صحن حسینیه
با این گل پرپر
گفتی به همه: بچهم
قربون علیاكبر
مادر حلالم كن…
تو قلب حسینیه
عكس پسرت قابه
فردای قیامت هم
پشت سر اربابه
فرزندتو میدیدی
تو سینهزنا هر شب
اون مست علیاكبر
تو همنفس زینب
مادر حلالم كن…
یاد پسرت بودی
وقتی كه منو دیدی
یه چفیه بهم دادی
سربندمو بوسیدی
گفتی پسرم عباس
تو جبهه علمداره
پیغوم نبری مادر
چَن وقته كه بیماره
مادر حلالم كن…
افسوس نشد مادر
شمع پسرت باشم
افسوس نشد مادر
مثل پسرت باشم
گفتی نفس آخر
فردا رو میخوای مادر
دستت به ضریح دل
چشمت به لب رهبر
مادر حلالم كن…
ای مادر شهید، ماه عزا رسید
دلم تنگه برای روضههای تو
دلم تنگه برا سوز دعای تو
دلم تنگه برا سوز دعای تو
رفت در بین شعلهها زینب / مهدی سلحشور
شاعر: حجتالاسلام جواد محمدزمانی
ای خوشا حرف عاشقانه زدن
تیر بر گُردهی نشانه زدن
سر نهادن به شانهی معشوق
گیسوی خاطرات شانه زدن
نیست جز شرح ماجرای فراق
حرفی از تلخی زمانه زدن
دل ما خانهی محبت اوست
مستحب است سر به خانه زدن
ما سیهمست جام توحیدیم
حدّ ما نیست تازیانه زدن
بس كن ای مرغ بازمانده ز باغ
تا به كی حرف آب و دانه زدن
تا به كی بال شوق را بستن
تا به كی دم ز آشیانه زدن
میرسد فصل رویشی تازه
میرسد لحظهی جوانه زدن
فصل ما چون بهار، رنگین است
فصل بیداریِ فلسطین است
سوخت در هُرم شعلهها غزّه
ننشسته ولی ز پا غزّه
همه شب از ستم به لب دارد
نالههای خدا خدا غزّه
هست امروز، شمر، اسرائیل
هست امروز، كربلا، غزّه
وقت «لبّیك یا حسین» است و
وقت «روحی لك الفدا» غزّه
ما كه همواره یار مظلومیم
عهد خون بستهایم با غزّه
السلام علیك یا مظلوم
السلام علیك یا غزّه
رهبر ما اگر كه اذن دهد
یكصدا میرویم تا غزّه
مثل یاران سیدالشهدا
كه ندارند در جهان همتا:
مثل صحراییان جنون سازند
لیلیان عشیرهی نازند
شاعران حماسهی صبحاند
از دوبیتی قصیده میسازند
در ردیف دلیرمرداناند
پیش كس قافیه نمیبازند
یا كه داوود پردهی شوقاند
یوسف كاروان اعجازند
چون قناری رفیق بوی خوشاند
مثل گل همنشین آوازند
تا بتابد به جانشان خورشید
مثل آغوش پنجره بازند
خبر از راز عاشقی دارند
شور و حال شقایقی دارند
هر یكی داشت شور و حال عجیب
روزگاری پر از فراز و نشیب
آن یكی كه زهیر نامش بود
سرنوشتش بسی عجیب عجیب
پیریاش نوبهنو جوانی بود
آن سفركرده تا حبیب، حبیب
از سرانجام كار حر پیداست
میشود عاقبتبهخیر، نجیب
بی زره میرود سوی میدان
مرد هنگامه عابس بن شبیب
هر یكی شد سپر به جان حسین
كه مبادا به او رسد آسیب
هر یكی جان خسته را واعظ
هر یكی در دل شكسته خطیب
دشت لبریز از دعای سحر
خیمه سرشار از تب تهذیب
بندگی را به حق سزاوارند
چشم بد دور، حال خوش دارند
باغهای بهشت را دیدند
سبزی سرنوشت را دیدند
شب آخر پی شهودی سبز
آشكارا بهشت را دیدند
آبهای زلال میگفتند:
پاكی هر سرشت را دیدند
پی عطر خوش غلام سیاه
فرق زیبا و زشت را دیدند
همچو باران شكوهشان جاریست
همت مثل كوهشان جاریست
گرچه پایان گرفت عاشورا
نهضتی تازه بود پابرجا
گفتن این پیام شهر به شهر
باز هنگامه میكند برپا
سیدالساجدین و زینب را
میسزد این مسیر پرغوغا
حفظ جان امام سجاد است
از سجایای زینب كبری
آن زمان كه به خیمهها افروخت
آتش خشم و كینه، خصم دغا
دید در بین خیمه میسوزد
تن تبدار آن امام هدی
رفت در بین شعلهها زینب
حفظ جان كرد از ولی خدا
***
روز دیگر چو دید هست گران
بر امام آن غم توانفرسا
گفت او: یا بقیةالماضین
جان به كف مینهی، چگونه؟ چرا؟
گفت عمه چگونه صبر كنم
من كه میبینم این غم عظما؟
تن پاك سلالههای رسول
غرقه در خون رهاست در صحرا
***
باز در مجلس عبیدالله
زینب آن مردآفرین زهرا
آتش افروخت كاخ دشمن را
نعره زد «ما رأیتَ إلّا» را
دید دستور میدهد دشمن
قتل سجاد را به بانگ رسا
زینب آنجا كشید در آغوش
علیبنالحسین را، حتّی
گفت واللهِ لا اُفارقُهُ
گر كُشی پس بكش مرا با او
واغریبا واغریبا…
تو آسمون زینب
نمونده یك ستاره
ابر هزار مصیبت
توی دلش میباره
تو شام غم پناهی
به جز خدا نداره
تو دشت بیبرادری
اسیر اشك و آهه
گاهی نگاش به علقمهس
گاهی به قتلگاهه
خیمه به خیمه شعلهها، چه آتیشی، زده به جون زینب
نالهی بچهها زده، شعلهی غم، به قلب خون زینب
واغریبا واغریبا…
تو خیمههای سوخته
نشسته دلشكسته
ذكر دعا گرفته
ولی با دست بسته
نماز شب میخونه
اما چرا نشسته
لشگر درد و داغ و غم
دلا رو كرده غارت
كه دختر شیر خدا
باید بره اسارت
میره كه خطبه خطبه تو، كوفه و شام، بپیچه اشك و آهش
قدم قدم رو نیزهها، سر حسین، بشه چراغ راهش
واغریبا واغریبا…
لك لبیك اباعبدالله، لك لبیك اباعبدالله
مولانا مولانا یا ثارالله، مولانا مولانا یا ثارالله
رضوان حسینه
درمان حسینه
جانان حسینه
آیت حسینه
حاجت حسینه
تا وقتی كه تو رو دارم آقا
با هیچ كسی كار ندارم آقا
دلم خوشه موقع جون دادن
سر روی زانوت میذارم آقا
لك لبیك اباعبدالله، لك لبیك اباعبدالله
مولانا مولانا یا ثارالله، مولانا مولانا یا ثارالله
دنیا حسینه
عقبا حسینه
تقوا حسینه
مولا حسینه
جنت حسینه
رحمت حسینه
بركت حسینه
نعمت حسینه
اگر فقیری نرو بیراهه
نظیر نداره این آقا، ماهه
رخصت نوكری بگیر امشب
اینجا گدا واسه خودش شاهه
لك لبیك اباعبدالله، لك لبیك اباعبدالله
مولانا مولانا یا ثارالله، مولانا مولانا یا ثارالله
شاعر: غلامرضا سازگار
از همان روز كه از دامن مادر زادم
بود زخمت به جگر نعمت مادرزادم
بودهام هیچ و همه بود و نبودم از توست
آن زمانی كه نبودم به غمت دل دادم
هرچه دارم همه از پاكی مادر دارم
رحمت حق به روانش كه حسینی زادم
پیش از آنی كه پدر جانب مكتب بَرَدم
الف قامت عباس تو شد استادم
پر كشیدم سمت آسمونا
عاشقونه رفتم تا به خدا
ماه تو این دنیای غریبی
دلخوشیمونه یاد شهدا
چفیه و سربندا، گرمی لبخندا
نیمهشبِ سنگر، شور نافلهها
رفتن و ما موندیم، عمریه جا موندیم
كی میره از یادم، كوچ قافلهها
غروبا چش به راشون، میمونم با دل خون، میمونم با دل خون
خدا این روسیاهو، به رفیقاش برسون، به رفیقاش برسون
كی میشه ندبههای ما اجابت
آرزوی همهمونه شهادت
نور ولایت نوری ازلی
حك شده بر دلها نام علی
هر كسی كه میگه حیدریام
میمونه تا آخر پای ولی
رهبر جانبازم، با تو سرافرازم
عاشق این صبر و، این صلابت تو
رهبر آزاده، ما همه آماده
ما همه جانبركف، پای نهضت تو
ایشالا سر میزنه، از افق نور خدا، از افق نور خدا
میدی با دست خودت، پرچمُ دست آقا، پرچمُ دست آقا
كی میشه ندبههای ما اجابت
همه بشیم فدایی ولایت
جبههی حق و باطل همه جا
در حال جنگن تو دنیای ما
هر روز ما روز عاشورا و
هر گوشهی دنیاس كربوبلا
شوق سفر میخواد، مرد خطر میخواد
تا كه بذاره پا، توی راه حسین
اما باید این دل، آخه باشه قابل
تا كه خدایی شه، با نگاه حسین
میمونیم تا پای جون، پای حق در میونه، پای حق در میونه
روسپید اونه كه تا، آخر خط بمونه، آخر خط بمونه
كی میشه ندبههای ما اجابت
بخره با یه نگاه ما رو حضرت
شاعر: زندهیاد سید حسن حسینی
ما در ره عشق نقض پیمان نكنیم
گر جان طلبد دریغ از جان نكنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نكنیم
زینب جدایی از تو را كی میتواند؟ / محمدرضا طاهری
شاعر: حجت الاسلام جواد محمدزمانی
بگذار تا این باده آتشگون بماند
همرنگ با افسانه و افسون بماند
بگذار تا در جبر ذهن كجمداران
این كارها بر گردن گردون بماند
رفتند یاران پرخروش و برنگشتند
این داغ تا كی بر دل كارون بماند؟
شهرت ندارد عاشقی بی نام معشوق
لیلی تجلی كرد تا مجنون بماند
آری توان یك عمر از زلفش سخن گفت
اما كجا بی لطف او مضمون بماند؟
یا رب ظهور یار را نزدیكتر كن
در پرده تا كی حسن روزافزون بماند؟
وقتی كه خون پیروز بر شمشیر باشد
كی نام عاشق بی نثار خون بماند؟
همراه موسی بودن اینجا افتخار است
اما برای آنكه با هارون بماند
گفتی كه در زقّوم خود صهیون بمیرد
گرم از طراوت شاخهی زیتون بماند
ما در تب غزّه خروشی تازه دیدیم
از انقلاب سرخ تو آوازه دیدیم
غزّه، زمینش، آسمانش، كوچهراهش
مردان، زنان و كودكان بیپناهش
هیهات مناالذله میگویند آری
راه شرف را در تو میجویند آری
آنجا كه دیدی با سپاهش آمده حر
میریخت از لبهای تو اندرز چون در
شكر خدا گفتی و مردم را شكایت
خواندی در آنجا از پیمبر این روایت:
دیدید اگر مصداق ظلم بیحد آمد
دیدید اگر كه جائری بر مسند آمد
فرقی نمیداند حلالی از حرامی
اسلام را دیگر نمانده غیر نامی
آنجا اگر گرم سكوت خویش بودید
تنها به فكر كسب قوت خویش بودید
حق است حق را كه شما را كور سازد
همراه آن بیداد گر محشور سازد
ای خون تو احیاگر همگامی ما
سرچشمهی بیداری اسلامی ما
ای عطر تو جاری به لبخند بسیجی
نامت همیشه نقش سربند بسیجی
با من بگو داغ تو با دلها چهها كرد؟
هجران تو با زینب كبری چهها كرد؟
شوق تو عاشق را به صحرا میكشاند
زینب جدایی از تو را كی میتواند؟
با آنكه آتش خیمه در خیمه به پا بود
زینب سراسیمه میان خیمهها بود
تا در پس آتش عزیزی جا نماند
در خیمه زینالعابدین تنها نماند
هر خیمه بر تن داشت چون پیراهن آتش
هر كودكی را بود دامن دامن آتش
اموال زهرا را به غارت برد دشمن
آن بهترینها را اسارت برد دشمن
زیور اگر در دست مادر بود بردند
خلخال اگر در پای دختر بود بردند
دشمن به زعم خود سرود فتح میخواند
بر پیكر پاك شهیدان اسب میراند
هر هقهقی هر نالهای فریاد گشته
مژده رباب آب فرات آزاد گشته
اما كجا یاد گل پرپر نباشی؟
یاد لب خشك علیاصغر نباشی
اما كجا از دل غم دیرین رود باز
آب خوشی از این گلو پایین رود باز
خواهر به دنبال برادر بود آنجا
در جستوجوی جسم بیسر بود آنجا
ناگاه شیری دید در زنجیر پنهان
جسمی به زیر نیزه و شمشیر پنهان
از نیزه و شمشیرها وقتی گذر كرد
صد بار از جان خودش صرف نظر كرد
سبط نبی را غرقه در خون دید آنجا
زخم از ستاره بر تن افزون دید آنجا
میگفت شرح ماجراها را گزیده
لبهای زینب روی رگهای بریده
وقت وداع آمد، وداع جان چه سخت است
بر خواهر تو صبر در هجران چه سخت است
باید تو را با كشتهها تنها گذارد
جسم تو را بر خاك صحرا وا گذارد
ای مصحف ورقورقشده ای روح پیكرم
باور نمیكنم كه تو باشی برادرم
بر سینهی شكستهی تو چون نظر كنم
یاد آورم ز سینهی مجروح مادرم
شاعر: علی صالحی
وقت نشرِ، انقلاب مكتب آمد
پرچم تو، روی دوش زینب آمد
در راه حفظ دینم
هرچه بلا ببینم
از پا نمینشینم
میزنم بر قلب كفر
شمشیر ایمانم را
میبرم تا شهر شام
پیغام جانانم را
یاحسین یاحسین یاحسین مظلوم…
با سرشكم، بر در و دیوار دنیا
مینویسم، ما رأیت إلّا جمیلا
من ظاهراً اسیرم
حتی اگر بمیرم
ذلت نمیپذیرم
با سپاهی كه دارم
از طفلان دردانه
دست خالی میجنگم
اما عزتمندانه
یاحسین یاحسین یاحسین مظلوم…
راه زینب، خط سیر كشور ماست
نور زینب، در كلام رهبر ماست
ایران پر از ادارهست
سر را به كف نهادهست
آمادهی جهاد است
ما چنین نعمتها را
از لطف زهرا داریم
تا كه مهدی بازآید
بر لب این آوا داریم
یاحسین یاحسین یاحسین مظلوم…
شاعر: سید رضا مؤید
ماجرای كربلا شرح بلای زینب است
عصر عاشورا شروع كربلای زینب است
شرح صبرش درنمیآید به فهم اهل دل
صبر زینب آیت صبر خدای زینب است
پرچم سرخی كه عاشورا به خاك و خون فتاد
باز سرپا بر سر صبر و رضای زینب است
كوفه و روز اسیری دیدن زینب دریغ
چون در و دیوار كوفه آشنای زینب است
بهر اثبات ولایت رفت باید هر كجا
ورنه كاخ ظلم و بزم می چه جای زینب است
پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزههاست
ای دریغا در كف دشمن لوای زینب است
حسین وای حسین وای حسین وای حسین
اگر كشتند چرا آبت ندادند
تو را زان درّ نایابت ندادند
اگر كشتند چرا خاكت نكردند
كفن بر جسم صد چاكت نكردند
حسین وای حسین وای حسین وای حسین
سه غم آمد به جانم هر سه یك بار
غریبی و اسیری غم یار
غریبی و اسیری چاره دارد
ولی آخر كشد ما را غم یار
حسین وای حسین وای حسین وای حسین
كجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت كربلایی
كجایید ای سبكبالان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی
خدایا رهبر ما را نگه دار
گل پیغمبر ما را نگه دار
لینک کوتاه
برچسب ها
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
سلام لطفا توروخدا کمک کنید یه مداحی رو یه جا شنیدم خیلی خوشم اومد چون اهل مداحی نبودم مداحشو نشناختم. تنها چیزی که ازش یادمه یه چیزی شبیه این شعر بود «اخه قربونت برم امیر حسین، امیر عباستو قابل میدونی، امیر عباستو قابل میدونی » چیز دیگه ای ازش یادم نیست تازه همینم که گفتم شاید دقیق اینجوری نباشه. لطفا اگه اسمشو میدونید اینجا کامنت بزارید. ممنون

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 2