اخبار نجف آباد

اولین آسفالت در نجف آباد

اولین آسفالت در نجف آباد

اولین آسفالت در نجف آباد سابقۀ اولین آسفالت در نجف‌آباد بر‌می‌گردد به اواسط دهۀ۳۰ و خیابان امام‌خمینی. برای این‌کار خاک خیابان را تا جایی که به لایۀ سفت زمین یا همان «مُر» برسند، برداشته و جایش سنگ‌های لاشه‌ای ریختند. غلطک‌ها آن‌قدر قطعات سنگ را کوبیدند که بافتی شبیه شن درشت پیدا کرد و بعد رویش

رسومِ رمضانی نجف آباد

رسومِ رمضانی نجف آباد

رسومِ رمضانی نجف آباد در آن زمان ساعت شماطه‌دار و وسایل دیگر برای بیدار شدن و سحری خوردن نبود و اشخاص متدین اغلب نیمه‌های شب در روی بام‌ها با صداهای بعضا ناهنجار به خواندن مناجات برای بیدار کردن دیگران می پرداختند: برخیز که عاشقان به شب راز کنند               

مراسم نوروز در نجف‌آباد

مراسم نوروز در نجف‌آباد

مراسم نوروز در نجف‌آباد مراسم دید و بازدید عید تقریباً واجب بود و کوچکترها به منزل بزرگ‌ترها برای تبریک می‌رفتند و با گفتن عید شما مبارک و یا با گفتن صد سال به این سال‌ها عید را تبریک گفته و اشخاص ثروتمند پولی که اغلب بیشتر از ده شاهی نبود به بچه‌ها می‌دادند و اشخاص

«عمو نوروز» نجف آبادی ها

«عمو نوروز» نجف آبادی ها

«عمو نوروز» نجف آبادی ها در نبودِ رسانه‌های امروزی، دهۀ چهل و پنجاه نجف‌آباد شاهد فعالیت مردی بود که هم شاخصه‌های یک رسانه را داشت و هم با کارهای خیری که در طول سال به ویژه ایام نوروز داشت، می‌شد او را نوعِ ایرانی «بابانوئل» (یا همان «عمو نوروز») دانست. «غلامحسین نادرخانی» مشهور به «خان

حوادث پنج رمضان در اصفهان

حوادث پنج رمضان در اصفهان

حوادث پنج رمضان در اصفهان وارد گود مبارزه که شدیم، برای تبادل اقلام انقلابی به اصفهان زیاد تردد می‌کردیم. خانۀ مرحوم آیت‌الله خادمی در خیابانی که الآن با نام «پنج‌رمضان» شناخته می‌شود یکی از پاتوق‌های اصلی‌مان بود.گاهی اعلامیه و نوارهایی داشتیم که بچه‌های اصفهان نداشتند و برخی اوقات هم بالعکس. پوشش تجمعات مذهبی این خانه،

رسومِ نوروزی نجف آبادِ قدیم

رسومِ نوروزی نجف آبادِ قدیم

رسومِ نوروزی نجف آبادِ قدیم یکی از رسوم قدیمی شب‌های نوروز، میوه بردن کارگرها برای استادکارشان بود. با زحمت زیاد یک نارنج خریده و به عنوان تحفه می‌بردند تا به جایش پنج ریال عیدی بگیرند. اوضاع به قدری خراب بود و ملت سال تا ماه، میوه‌ای گیرشان نمی‌آمد که یک نارنج چنین عزت و جایگاهی

استفاده شربِ نجف آبای ها از پساب

استفاده شربِ نجف آبای ها از پساب

استفاده شربِ نجف آبای ها از پساب  آب‌خوری آنروز عبارت بود از یک ظرف فلزی به نام سقاخانه و چند کاسه فلزی که به وسیله زنجیری به آن بسته بودند و هر روز توسط مرحوم مشهدی عباس که آن روز بنام فراش مدرسه خوانده می‌‌شد، صبح زود قبل از طلوع آفتاب از جوی آب جاری

باند آپاچی نجف آباد

باند آپاچی نجف آباد

باند آپاچی نجف آباد گروهی ده، دوازده نفره از اراذل در نجف آباد داشتیم که اسم‌ خودشان را گذاشته بودند «باند آپاچی». با موتور «ایژ» گوشه و کنار شهر می‌چرخیدند و هر فسادی که حدس بزنید، انجام می‌دادند. از عرق‌خوری و چاقو‌کشی گرفته تا سرقت و اعمال منافی عفت. برای فقرۀ آخر، سراغ فاحشه‌ها رفته

خونین ترین روز انقلاب در نجف آباد

خونین ترین روز انقلاب در نجف آباد

خونین ترین روز انقلاب در نجف آباد برخی شهرهای اطراف نجف‌آباد در زمرۀ شاه‌دوستان بسیار متعصب بودند. طوری اعلی‌حضرت را دوست داشتند که اگر در نجف‌آباد، کاری انقلابی انجام می‌شد، مطمئن بودیم برای مدتی در عبور از شهرشان به دردسر خواهیم افتاد. در این‌ مواقع خاص، اگر خودروهای عبوری تصویری از شاه بر روی شیشه‌

دیدار نجف آبادی ها با تبعیدی‌های انقلاب

دیدار نجف آبادی ها با تبعیدی‌های انقلاب

دیدار نجف آبادی ها با تبعیدی‌های انقلاب رژیم پهلوی از سال۱۳۴۲ شروع کرد به تبعید علمای شناخته‌شده و مبارز و این روند تا آستانۀ پیروزی انقلاب، کم و زیاد ادامه داشت. قبل از انقلاب هر موقع فرصت و ماشینی پیدا می‌کردیم، راه می‌افتادیم گوشه و کنار ایران برای دیدن تبعیدی‌ها. حتی گاهی با اتوبوس‌های بین‌شهری

ساخت مزرعه در نجف آباد با هدایای هندی

ساخت مزرعه در نجف آباد با هدایای هندی

ساخت مزرعه در نجف آباد با هدایای هندی قادر بیگ در زمره پهلوانان زمان سلطان حسین صفوی است که بعدها به خدمت نادرشاه در آمد و جزء سپاهیان او گردید. قادر بیگ به امر نادر به همراه عده ای از لشگریان برای گرفتن خراج از محمدشاه گورکانی عازم هندوستان می گردد ولی وقتی همراه با

دستگیری و اعدام پاسبان های فراری نجف آباد

دستگیری و اعدام پاسبان های فراری نجف آباد

دستگیری و اعدام پاسبان های فراری نجف آباد روزی که رسیدم نجف‌آباد، انقلاب پیروز شده بود و بیشتر دستگاه‌های دولتی صاحبِ درست و حسابی نداشتند. با تجربیات و شناختی که از توانایی‌هایم داشتم، شهربانی را به دست گرفتم. وارد ساختمان که شدم، رفتم سراغ اسلحه‌خانه. در را شکسته و خبری از معدود اسلحه‌های شهربانی نبود.